بايگانيافت

March 22, 2005

ترانه جوانبخت

 


jvanbakht2.jpg


ترانه جوانبخت
متولد 1353 تهران


آثار به چاپ رسيده در ايران:


پيمانه هاي سخن، مجموعه شعر، ناشر مولف، 1378
عصر آينه ، مجموعه شعر، نوين پژوهش، 1381
سرود عشق ، مجموعه شعر، ناشر مولف، 1383
به دنبال رد پاي فردا، مجموعه شعر، آروين، 1383
يادگار لحظه هاي سبز ، مجموعه شعر، آروين، 1383
فراتر از زمان ، مجموعه شعر، آروين، 1383


سايت:


www.javanbakht.net


دو شعر از ترانه جوانبخت
افتادن اتفاق


اتفاق هنوز نیفتاده
الآن دارد صورت حالا را می بیند
الآن دارد
صورت خودش را هم می بیند
الآن دارد حالا می شود
یا نه
اصلا
حالا به فکر الآن می افتد


می نویسم پرشتاب را
به صورتش می چسبانم
لبهای الآن پریده رنگ شد
و می افتم افتاده
بر لبانش افتاد
الآن خندید
حالا الآن را دید
حالا افتاد


فکر می کنم
در ذهن شما هم افتاد
آن اتفاق
که باید می افتاد!



قفل و پرنده 


بر روی سینه
قفل را با دستم
پرنده ای از سکوت
نمی دانید کدام یک؟
کلمه
کلمه
کلمه
خطوط با سایه روشن شعر
رسم این نیست
که بی ثمر
فرض ها به خط پایان نزدیکتر شوند
قفل
نه باز شده
نه بسته!
پرنده
نه مانده
نه رفته!
پرنده خودش قفلی بود
که نمی دانید شما را
زد به سایه روشن شعر!


 


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:04 PM | نظر بدين(0)


دوشنبه 15 فروردين 84/8 خبر

نگاهي گذرا به چند شعر بهارانه
 بي بي سي 
بهار بيرون، در درون باز مي تابد. تيرگي رامي تاراند و رخوت را از احساس و انديشه مي زدايد
بهار که فرا مي رسد، شادابي و سرزندگي را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمي کند دل و جان انسان را نيزمي شکوفاند. اگر همه غم هاي عالم بر دل آدمي نشسته باشد، به رنگ و بوي بهار پالوده مي شود و نيروي تازه اي مي گيرد که از نو برخيزد و "شيشه غم" را به سنگ بکوبد.
بهار بيرون، در درون باز مي تابد. تيرگي رامي تاراند و رخوت را از احساس و انديشه مي زدايد. بي جهت نيست که شاعران، نقاشان و نغمه سازان دلبسته بهار مي شوند. تاريخ هنر جهان آئينه تمام نماي پيوند جان آفرينندگان و رستاخيز بهاري است.


فرهنگ ايران نيز چنين است. به ويژه ادبيات، و در آن ميان شعر فاخر بالنده ايران سرشار از جلوه هاي دل انگيز بهاري است. در درازاي هزار و صد سال زندگي شعر تکويني يافته ايران، شاعري را نمي توان يافت که آرزوي بهار را در دل نپرورده باشد. به پيشبازش نرفته و نفس در نفسش باشد. دستاورد هاي بهاري از درخت و سبزه و گل و ابر و باران و نسيم، ادبيات شاعرانه ما را رنگين و عطر آگين ساخته است.


بهار اگر در شعر کهن ايران بيشتر به خاطر طراوت و خرمي ستوده مي شود، در شعر نو علاوه بر آن، بار نمادين معنايي پيدا مي کند. بهار رستاخيز طبيعت است و مي تواند نهاد دگرگوني هاي اجتماعي نيز باشد. بهار زندگي ساز است، دشمن مرگ و تباهي است پس مي تواند نماد برجسته اي براي مبارزات آزاديخواهانه باشد.


درخت نشاط بالندگي است و باران نشانه بارآوري اين "معنا"هاي نمادين اگرچه قطعي نيستند و ممکن است از شعري به شعر ديگر جا عوض کنند. ولي مجموعه آنها و پيوندهاي متنوعي که ميانشان بر قرار مي شود، بر غناي محتواي شعر مي افزايد. اين نمادها، علاوه بر آن که چشم انداز معنايي - و از اين راه - زيبا شناختي شعر را مي گستراند، در برابر "سانسور" نيز به ياري شاعران مي آيند. همين نمادها و نشانه ها، در برداشت و تفسير تازه از شعر کهن ايران به کار گرفته مي شود و محتواي آن ها را "روزآمد" مي کند.


 


اگرچه سر آغاز شعر نو در ايان به نام "نيما" ثبت شده است. ولي دفينههاي نو انديشي در شکل و نيز در محتواي شعر را بايد در سالهاي پس ار مشروطيت جستجو کرد. در "بهاريه" هاي پس از مشروطه اگرچه تصويرپردازي هاي سنتي حفظ مي شود ولي "گوشه و کنايه" هاي سياسي و اجتماعي نيز براي خود جاي چشمگيري پيدا مي کنند.


اين کنايه ها البته گاه چنان عريان مي آيند و مي روند که چيزي را براي تبديل شدن به نماد باقي نمي گذارند. با اين همه نشان مي دهند که توانايي تبديل شدن به نماد را دارند. چيزي که به درد آينده نه چندان دور مي خورد!


در بهاريه اي از بهاريه هاي پر شمار "محمد تقي بهار" (ملک الشعرا)، بهار آئينه پريشان حالي هاي وطن مي شود:


لاله خونين کفن از خاک سرآورده برون
خاک، مستوره قلب بشر آورده برون
نيست اين لاله نوخيز که از سينه خاک
پنجه جنگ جهاني، جگر آورده برون!
يا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار
نقش از خون دل رنجبر آورده برون!


در استبداد سياسي دوران پهلوي ها و پس از آن، بازار نمادهاي شاعرانه رواج و رونق پيدا مي کند. شمار روز افزون نمادهاي - غالبا - خودجوش ، اگرچه بر ارزش هاي زيبايي شناسانه شعر مي افزايد، ولي سبب پيچيدگي فهم محتواي آن ها مي شود.


با اين همه، شعر نوي ايران شکوه و غناي خود را به ويژه در دو دهه سي و چهل قرن خورشيدي، از همين تنوع و پيچيدگي نمادها به دست مي آورد. البته اين حرف بدان معنا نيست که شعر نو يکسره از بهاريه هاي "خالص" خالي است. از اين دست نيز نمونه ها بسيار است. در اين گونه بهاريه ها نيز تاثير فضاي تنفسي شاعر را مي توان در برخورد او با "بهار" دريافت.


 


فريدون توللي صبح درخشان بهاري را "غمناک" مي نامد، هر چند که آن را کار سازترين سرچشمه الهام خود به شمار مي آورد:


زنبق آسا، برد و عطر افشان و مست
شعر شادابم دميد از باغ راز
بر نوک انگشتان گرم
نغمه از دل پاي کوبان تا به ساز


شعر "نادر نادرپور" نيز به افسون بهار آغشته است. در "خطبه بهاري" خود آن را "مسيح تازه نفس" مي نامد که"مردگان نباتي" را "به يمن معجره اي" رشگ زندکاني مي سازد. پيامبري است که "آتش نارنچ راز شاخه سبز" به يک نسيم بر مي افزود و براي آن که "قبيله خورشيد را بکوچاند"، "شکاف در رل امواج نيل شب" مي افکند.


نادرپور در ميان غزلهاي اندک خود، بهاريه تلخ دلگرفته اي به نام "مرثيه بهاري" دارد که سرشار از لحظه هاي ناب شعري است. شاعر گويي در کويري افتاده، درسکوت شب ايستاده و در حسرت جرعه باراني است که بوي نوبهاران را داشته باشد.


تصويرهاي درخشان شعر، گويي روزگار همه مارا بازمي تاباند:


شب چنان سنگين فرود آمد که يک تن جان نبرد
تاخبر از کشتگان، زي سوگواران آورد
چشمه پنهان گشت و ما در تيرگي پنهان شديم
خضر بايد تا نشان از رستگاران آورد


"کاش" ها يکي پس از ديگري در دل شاعر مي رويند: کاش خورشيد بيداري بر آيد و سلام "هوشياران" را به "شب مستان" برماند. کاش حتي "برقي از" نعل اسبي به سواره بر جهد و جاي "بانگ سواران" را بگيرد. شاعر ولي مي داند که که تحقق اين "کاش" ها زمينه هاي ديگري مي خواهد. براي آن که "شمع سرخ لاله ها روشن شود" بايد"مشعل از برق کوهستان" فراهم آورد:


گرنه توفان بلا بر خيزد از آفاق روز
ابر بر حمت که گذر بر کشتزاران آورد؟


آرمانگرايان


 
هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه) از تواناترين شاعران آرمانگراي نماد پرداز است 


نمادهاي بهاري شايد بيش از همه به شاعران "آرمانگرا" ياري رسانده اند. برخي از اين آرمانگرايان که بيشتر به گروه هاي چپ وابسته اند، در جنگ و گريز با سانسور، اين توانايي را يافته اند که "ممنوعه" ها را در لابلاي نمادهاي بهاري پنهان کنند. بي آنکه پايشان در ورطه "شعار" بلغزد. و آنها که اين توانايي را نداشته اند - که آسان هم به دست نمي آيد - شعر شان در زير چکمه شعار له و لورده شده است.


هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه) از تواناترين شاعران آرمانگراي نماد پرداز است. او چه در غزل و چه در کارهاي نو لحظه اي از انديشه به " هدف " غافل نمي ماند و در عين حال "جوهر شعري" را با ظرافت تمام چون شيشه اي در بغل سنگ نگاه مي دارد.


"بهارغم انگيز" او يکسره به ياري نمادهاي بهاري آفريده شده است. شعر اگر چه در نخستين سال هاي سي سروده شده ولي حرف ها و نمادها آن چنان شمولي دارند که تا امروز ما را - و چه بسا بهارهاي آينده را- در خود مي پوشانند!


بهار مي آيد ولي نه گل و نسرين مي آورد و نه بوي فروردين. پرسش اصلي شاعر اين است:


"چه افتاد اين گلستان را، چه افتاد
که آئين بهاران رفتنش از ياد؟"


و چراهاي بسيار ديگر : "چرا خون مي چکد از شاخه گل"، " چرا سر برده نرگس در گريبان" و يا "چرا مطرب نمي خواند سرودي؟"


شايد "بهار غم انگيز" را وصف مي کند ولي مغلوب آن نمي شود. "آرمان" با "اميد" زنده مي ماند:


بهارا زنده ماني زندگي بخش
به فروردين ما فرخندگي بخش
مگو کاين سرزمين شوره زار است
چو فردا در رسد رشگ بهار است
بهارا باش کاين خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
ميان خون و آبش ره گشائيم
از اين موج و از اين توفان برآئيم
به نوروز دگر هنگام ديدار
به آئين دگر آيي پديدار


البته پنجاه سالي از بهار غم انگيز سايه مي گذرد و ظاهرا همچنان بايد در انتظار نوروز ديگر ماند!


 
شايد در ميان شاعران معاصر هيچکس چون فريدون مشيري دلباخته بهار نباشد


شايد در ميان شاعران معاصر هيچکس چون "فريدون مشيري" دلباخته بهار نباشد. از سر همين دلباختگي است که او نام دختر دردانه خود را نيز "بهار " نهاده است. مشيري را نيز مي توان شاعري آرمانگرا ناميد، ولي آرمانگرايي "اخلاقي".


او پيش از هر چيز به انسان و سرنوشتي که خود براي خود فراهم مي آورد، مي انديشد. ناهنجاري ها از رفتارهاي او برمي خيزد. قلب اوست که کينه مي ورزد و دست هاي اوست که مي کشد و تا چنين است، سخن گفتن از "بهار" بي معناست:


وقتي پرنده ها همه خونين بال
ترانه ها همه اشک آلود
ستاره ها همه خاموشند
حتي هزار باغ پر از گل نيز بهار نمي شود


و شاعر در مي ماند که چگونه "در فضاي تنگ بي آواز" کبوترهاي شعر خود را پرواز دهد. مشيري اينها رامي گويد، ولي آن چنان دلبسته بهار است که در آستانه فرا رسيدنش "با شمع و نرگس و چراغ و آينه نوروز را به خانه خاموش" مي برد. او انديشه هاي بهاري خود را به صورت آموزه هايي در مي آورد تا بتواند به ياري آنها با همه دلمردگي هاي زمستاني مقابله کند:


چگونه خاک نفس مي کشد؟ بينديشيم!
زمين به ما آموخت
ز پيش حادثه بايد که پاي پس نکشيم
فکر کم از خاکيم؟ زمين نفس کشيد
چرا ما نفس نکشيم؟!


شکستن زمهرير و شکافتن زهره سنگ راچه کسي باور مي کرد؟ کسي يقين نداشت که "باغ دوباره بخندد" ولي اينک "شکوه رستن" و "رهايي" را مي بينيم.


بهار آن چنان در شاعر سرمستي مي آفريند که شيشه غم را پيش ار آن که "هفت رنگش" هفتاد رنگ شود به سنگ مي گويد و مجذوبانه چشم به آفاق دور مي ورزد.



خوش به حال غنچه هاي نيمه باز - شعر از فريدون مشيري


بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست


نرم نرمک مي رسد اينک بهار


خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌ پوشي بکام
باده رنگين نمي ‌بيني به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که مي ‌بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ


 


جاي بهار در شعر مدرن ايراني خالي است


ميراث خبر
گروه هنرـ فرزانه ابراهيم زاده : در دوره معاصر تاريخ ايران به ويژه پس از کوتاي 28 مرداد يک نوع نگاه در ادبيات ما رايج شد که بازتاب شکست و القاي ياس و دلمردگي بود. اين نگاه در مضامين و نگاه شعر به جهان بازتاب بيشتري داشت و برخي از مضمون ها را در هم آميخت آن چنان که شاعران به مضامين اميد بخشي مانند بهار کمتر پرداختند و حتي در جايي نيز که به آن مي پرداختند بهار را بهار دروغين مي دانستند.
«حافظ موسوي» شاعر و منتقد ادبي با اشاره به مطلب بالا در خصوص بازتاب نوروز و بهار در شعر نوي ايران به اين نکات اشاره مي کند: «اين نوع نگاه مضمون پردازي هاي رايج شعر را بر هم ريخت به شکلي که در آثار شعراي جديد کمتر شعري را مي بينيم که بهار را توصيف کرده باشد.»
بهار و جشن نوزايي طبيعت ديرپاترين سنت ايراني است که انگار همزمان با تولد اين سرزمين شکل گرفته است و مردمي که در اين سرزمين زندگي کردند از دير باز تاکنون تحت هر شرايطي سعي در برگزاري و حفظ اين جشن ملي دآشته اند. ردپاي نوروز در همه جوانب فرهنگي و جاي جاي زندگي مردم ايران ديده مي شود. اين سنت در ادبيات به خصوص شعر فارسي نفوذ فراواني داشته و باعث به وجود آمدن يکي از گونه هاي مهم ادبي شده که همان بهاريه سرايي و بهاريه نويسي است ، اما در شعر نوي ايران کمتر به نوروز و بهار توجه شده است. حافظ موسوي در اين خصوص به ميراث خبر گفت: « در شعر کلاسيک، بهار يکي از مضامين مهم شاعران به حساب مي آمد. شعراي قديم مانند سعدي و انوري يا اکثر شاعران بزرگ مخصوصا قصيده سراها حتما يک شعر در توصيف بهار داشتند و يا نوروز را به سلاطين تبريک گفته اند.»
در اين اشعار يک جور توصيف مبالغه آميز از بهار وجود داشته که طراوت و خرمي بهار را نشان مي دهند: «هر چه به گذشته برگرديم عيد نوروز و سنت هاي مربوط به فصل بهار به زندگي مردم نزديک تر بوده و مردم بيشتر به آداب و سنت هاي مربوط به نوروز اهميت مي دادند.»
به نظر اين منتقد ادبي ما سنت هاي خوب و زيبايي داشته ايم که همه آنها در ستايش زندگي و طبيعت بوده اند. يک جور نماد حيات مجدد طبيعت و بشارت به نو شدن و زندگي خوب که در شعر فارسي هم بازتاب خوبي داشته است.
اما اين مضامين در گذشته ادبي ما به صورت مضمون اصلي به کار گرفته مي شد و در ادبيات جديد در حاشيه قرار مي گيرد: «در شعر نو و مدرن ما اين نوع مضمون پردازي هاي کلي اساسا وجود ندارد يعني بهار، پيري و خزان بازتاب ندارد و در نتيجه نبايد رد انعکاس آن را در شعر شاعران بجوييم.»
موسوي با اشاره به نگاه نيما يوشيج در خصوص بهار ادامه مي دهد: «نيما هم که سردمدار اين نوع شعر است جلوه هايي از آن را در پس زمينه شعرش توصيف مي کند بي آن که مستقيما راجع به خودش حرف بزند.
اين گرايش چنانچه پيشتر به آن اشاره شد پس از کودتاي 28 مرداد که يکي از نقطه اتفاقات موثر در ادبيات و به خصوص شعر بود تبديل به نوعي بدبيني و تلخ انديشي شد. و اين نگاه باعث شد حتي خوانندگان اين اشعار بدبيني به بهار را به عنوان يک اصل و سنت پذيرفته و به يکديگر به عنوان بهاريه تقديم کنند، اشعاري مانند آنجا که فروغ مي سرايد:
دختر کنار پنجره تنها نشسته بود
گفت:
اي بس بهارها که بهاري نداشتم. »
ياس و دل سردي ناشي از شکست کودتا دليل اصلي رواج اين نوع نگاه بود.
البته موسوي معتقد است که در ده بيست سال گذشته شاعراني چون فريدون مشيري که گرايش نوقدمائي داشتند به بهار و مضامين مربوط به آن پرداختند اما رويکرد آنها مدرن نبوده است.
شاعران جديدتر هم يک جور بازتاب سنت عيد را در شعر خود منعکس کرده اند و بهار در پس مضمون اشعار آنها قرار مي گيرد.
موسوي با تکرار اين نکته که بهار در شعر کلاسيک مضمون اصلي بود مي افزايد: «اين مضمون اصلي در شعر نيمايي درپس زمينه قرار مي گيرد و نقش فرعي را بازي مي کند در دوره جديدتر هم تا آن جايي که مي دانم يک دوره اي اصل بر بدبيني و ياس و افسردگي بود، ولي دوباره گرايش به شعر نيمايي و در حاشيه قرار گرفتن بهار به وجود آمد.»
شايد به همين دليل در ادبيات نوين ما به جز معدود اشعار شاعران نوقدمايي مانند مشيري و هوشنگ ابتهاج بهاريه نمي بينيم. موسوي علت اين عدم نگرش را در تغيير نگاه نسبت به شعر مي داند: «يکي از نکاتي که نيما بر آن تاکيد مي کرد اين بود که مضمون پردازي به شعر ربطي ندارد. در اين نگاه حتي زمستان اخوان هم ربطي به زمستان ندارد بلکه توصيف وضع موجود در قالب تمثيل است. در اين نگرش و بر خلاف نقاش که يک منظره بهاري را تصوير مي کند شاعر در پس زمينه از بهار بهره مي برد و از آن جز به کل مي رسد.


به مناسبت بيست و نهم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني
شعر كارخانه منوچهر نيستاني بي شك بهترين شعر كارگري ايران به شمار مي رود

تهران- خبرگزاري كار ايران


منوچهر نيستاني در چهارم مرداد ماه 1315 در كرمان متولد شد, آموزش ابتدايي را در كرمان به پايان برد. تحصيلات متوسطه را ابتدا در كرمان و پس از آن در تهران در مدرسه دارلفنون ادامه داد و از كودكي منوچهر نيستاني با روحيه انزوا جويانه‌‏اي كه داشت ،بيشتر وقت‌‏اش را در صندوق خانه قديمي خانه و ميان كتاب‌‏هاي قديمي پدر و پدربزرگ سپري مي‌‏كرد و از همان زمان بود كه با متون كلاسيك و شعر شاعران معاصر آشنا شد, نيستاني نخستين شعرهايش را در روزنامه" بيداري"،" هفت‌‏ودا" و" انديشه كرمان" منتشر كرد و شعرهاي تند سياسي‌‏اش را كه در مطبوعات منتشر مي شد با نام هاي"چلنگر"،"توفيق"،"رزم"و"مردم" امضاء مي‌‏كرد. نيستاني اولين مجموعه شعرش را با نام "جوانه" در سال "1333" در كرمان در انتشارات خواجو منتشر كرد . شعرهاي اين مجموعه بيشتر در حال و هواي يك نوجوان تازه از راه رسيده بود كه وقايع روز از نظرش دور نمانده بود و با زباني ساده آن ها را به تصوير كشيده بود. بعدها در وصيت نامه اي كه از منوچهر نيستاني منتشر شد او به علاقه اش نسبت به اين مجموعه اشاره مي كند و برخلاف بسياري از شاعران پيشرو كه بسياري از مجموعه شعرهاي نخستين شان را از بازار جمع كردند از انتشار "جوانه" احساس نگراني نمي كند حتي دوست دارد كه بتواند اين مجموعه را تجديد چاپ كند.
نيستاني در ابتدا به دانشكده ادبيات راه مي يابد ولي در سال 1334 به دانشسراي عالي تهران راه مي يابد و در رشته ادبيات فارسي مشغول به تحصيل مي شود در سال 1337 پس از فراغت از تحصيل مجموعه شعر" خراب "را منتشر مي كند.
اگر چه لحن و نگاه حاكم به شعرهاي" خراب"، همان لحن و نگاه مسلط بر اشعار اعتراضي،‌‏احساساتي دهه 30 است: و اگر چه گاه تاثيري از اشعار نصرت رحماني در خراب ديده مي شود،‌‏ولي در مجموع،‌‏زبان خراب،‌‏پخته ومستقل است و خواننده در طول خواندن اين اشعار با شاعري متشخص روبرو مي شود.
در اشعار نيستاني همانند نصرت رحماني بسياري از كلمات و تعابير روزمره راه يافته اند كلماتي كه شاعرانه نيستند ولي نيستاني آن ها را شاعرانه كرده است .همزمان در همان سال اقدام به ترجمه روانشناسي و دشواري هاي تربيتي مي كند و بعد به تصحيح و خارستان ،‌‏ديوان اديب قاسمي كرماني، اهتمام مي ورزد.
نيستاني پس از اتمام تحصيلات و ازدواج تهران را به مقصد شاهرود ترك مي كند در آنجا تا سال 1342 به تدريس ادبيات فارسي مي پردازد پس از اتمام دوره ماموريت به تهران باز مي گردد و به درخواست م. آزاد كه در كانون پرورش فكري كودكان مشغول بود شعر بلندي به نام "گل اومد،‌‏بهار اومد" را در كانون پرورش فكري كودكان منتشر مي كند كه با اقبال زيادي روبرو مي شود. در سال 1350 نيستاني سومين مجموعه شعرش را با نام" ديروز، خط فاصله" را در انتشارات رز منتشر مي كند. در سال 1357 از آموزش و پرورش بازنشسته مي شود و پس از آن شعرهاي" دو با مانع "و "مادر من" كه شعرهاي پس از" ديرزو،‌‏خط فاصله" است منتشر مي شوند اما متاسفانه يادداشت هايي بر كناره كتاب كه گردشي در ديوان هاي شعر و از جمله ديوان نظامي است و مقدمه اي بر مقدمه متون كهن فارسي پس از سالها هنوز منتشر نشده اند.
منوچهر نيستاني بي شك يكي از شاعران طنزپرداز دهه هاي 40 و 50 به شمار مي رود كه در شعرهايش به دغدغه هاي انسان هاي فرودست،‌‏بيهودگي دنيا و رنج هاي كارگران مي پردازد شعر كارخانه منوچهرنيستاني بي شك يكي از بهترين شعرهاي كارگري در ايران به شمار مي رود كه حتي با شعرهاي كارگري كارل سند برگ برابري مي كند.
منوچهر نيستاني در نهايت در صبح پنج شنبه 29 اسفند ماه 1360 در حالي كه 55 سال بيشتر نداشت دچار سكته قلبي شد و زندگي را وداع گفت .
به ياد منوچهر نيستاني دوشعر قهوه خانه و كارخانه را مرور مي كنيم.
"قهوه خانه"
چشم ها، خسته، چهره ها، بيمار
حرف، خشكيده بر لبان خاموش
قصه ي ناتمام مرشد را،
غرق حيرت، همه، سراپا گوش:
"مرگ سهراب يل به دست پدر
رستم و ، ماتم و ، شكيبايي
قصه ي و عده حكومت ري
دشت، رنگين زخون پاك امام،
(واي از اين جيفه، مال دنيايي !)
زال دستان و، قصه ي سيمرغ،
شيخ صنعان و،
عشق و رسوايي
قصه ي هفت گنبد بهرام
هفت حوري در او ز هفت اقليم
همه در حسن،‌‏همچو ماه تمام!
بهتر از ماه در دلارايي!..."
مشتري، غرق نقل مرشد پير
قهوه چي مي رسد:
«عمو! چايي...»
گاه آهي و گاه درد دلي
گه سكوتي، و خس خس نفسي
مي كند پاره چرت لوطي را،
جستن عنتر، از نگاه كسي ....!
گل مولا و، مار و جعبه ي او
چند برگ دعا: كليد نجات ....
سرفه هاي مدام سينه خراش،
نعره ي دست جمعي«صلوات!»
روي تخت شكسته اي، پيري،
خيره، برعكس روي ديوارست:
در كنار شمايل حضرت،
صحنه اي از خروج مختار است
پرسه ي بچه گربه اي، هر سو،
بند بازي عنكبوت به تاق....
پچ پچ از مرگ و مير بر سر آب
صحبت از جنگ و، قيمت ارزاق!
سرزا رفتن زن ارباب ...
سرفه و، بحث و، چرت، خميازه...
چاي شيرين و دود تلخ چيق.....
روز فرتوت نيز مي نوشند،
چاي در جام نقره فام افق.......
كارخانه
اينجا،
هر دكمه يي به منبع برقيست متصل،
كار تلاش آهن و بازوست
هر گوشه پيلواري، پولاد،
روي زمين چوب
خفته ست و دود عالم، با اوست
با سينه ها رفاقت ديرين صبر و سل
اينجا،
گل هاي لفظ هاي شما را
-نارسته از لبان
توفان پرغريو هزاران چرخ،
از دود كش، به خارج انبار مي برد.
اينجا،
انبار انفجار مدامي پر از صداست،
بازي بي صداي لبان ،پيك قلب هاست،
هر سينه، كوره يي و زصدياد مشتعل
ياد غروب
درهاي آهني بر روي پاشنه مي چرخند
مردان چرب خسته،
بي حرف
دسته دسته، بيرون مي آيند)
ياد غروب، و خانه ....
_چه خوب، آه!_
لم دادن و تمدد اعصاب،
با چاي داغ، و شام لب حوض،
فرياد بچه ها،
برخورد ديگ و قاشق مطبخ
وآنگاه، خواب،
خواب ...
چشمان نمي توانند اين دود را شكافت.
هر چهره، يك غريبه ي ديگر،
با چشم باد كرده،
با گونه ي برآمده- از پشت درد و
دود
شط مدام همهمه، اينجا،
خاموش مي كند (نه اگر بود!)
فرياد قلب هاي شما را.
توفان بي اماني،
با خويش مي برد،
گل هاي رنگ رنگ صدا را
تهيه وتنظيم :سرويس ادبي ايلنا _مريم اموسي


به مناسبت بيست و نهم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني:
علي باباچاهي:
نيستاني شاعري كه قلندرانه مي سرايد

تهران- خبرگزاري كار ايران


شعر قلندرانه را اگر مبتني بر تعزل و شور و شيدايي و دم غنيمت داني بدانيم، شعر منوچهر نيستاني را در صورتي مي توانيم زير اين عنوان قرار دهيم كه عنصر طنز، اعتراض، احساس متفكرانه نسبت به طبقات فردوست جامعه، قدري پوچي و بيهودگي به آن بيفزايم.


علي باباچاهي در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا گفت: هر عصر در مقايسه با دوران هاي ديگر، داراي هويت و گوهري متفاوت است تغزل نيز در دهه هاي 40 و 50 با تغزل در دهه هاي اخير لااقل در بخش متفاوت نويسي شعر اين دهه ها تفاوت فاحشي دارد. تعزل در دهه هاي پيشين غالبا توام باساختار نگارش قدمايي بود.نگرش ثنويت گراي شاعر و مطلق انگاري هاي متداول، تصويرها و فضاسازي فرضا تازه را نيز تابع نگارشي قرار مي داد كه نصف و نيمه آن ضرورتا جلوه اي قدمايي داشت.
وي در ادامه تصريح كرد: با اين توضيح كه نوآوري هاي كم و بيش قابل پيش بيني به نظر مي رسيد، همه غزل هاي نيستاني از رنگ اين تعلق (خصوصيت) آزاد نبودند و نيستند در اين ميان اما واژگان خاص عصر جديد و تكيه كلام هاي رايج كوچه و بازار و لحن غير اديبانه بندهايي از شعر نيستاني با تعزل همراه مي شود كه متوجه محورهاي زيستي عصر ماست.
شاعر مجموعه" رفته بودم به صيد نهنگ "در ادامه گفت: در شعر مي توانيم با كمك شگردها و تمهيدات خاص و تصوير و تمثيل به ساماندهي جهاني بپردازيم كه براي ما ناشناخته است. نيستاني زحمت سروسامان دادن به جهاني ناشناخته را كم و بيش به عهده عنصر طنز مي گذارد. نكته در خور توجه اين است كه رويكرد به طنز در دهه 40 و 50 جز در شعرهاي تني چند از شاعران، چندان به چشم نمي خورد.
شاعر مجموعه "قيافه ام كمي مشكوك است "با اشاره به شعر امتحان افزود: نيستاني در اين شعر با حوصله تمام جلسه امتحان را مجسم مي كند و گفت و گو و پرسش و پاسخ بين استاد و يكي از شاگردانش را برقرار مي سازد. در اين شعر موضوعات مختلفي كه در واقع چيزي جز سوالات امتحاني نيست پيش كشيده مي شود و شاعر در شعرش از موضوعات ظاهرا مهم و مسلط، قدرت زدايي مي كند و ابهت تصنعي آن ها را به ريشخند يا به قول امروزي ها به بازي مي گيرد.
باباچاهي با اشاره به فضاسازهاي دلهره آميز و هولناك در كتاب" ديروز، خط فاصله" گفت: با توجه به مقطع سرايش، اين شعرها ممتاز و منحصر به فرد به نظر مي رسند. شعر" مرده" از اين منظر قابل درنگ است. در اين شعر مرده در قفس زنداني است پس از اين كه عده اي او را گرد شهر مي گردانند و كودكان و دختران گرداگرد قفس او هياهو برپا مي كنند خنده اش مي گيرد و زير لب با خود مي گويد كه:
-اينان باز هم دل مي برند!
و شعر بدين سان تمام مي شود:
راز شهري را - كه در كابوس من آباد، باد!
خلق تا اقصاي عالم را قوافل مي برند
مولف كتاب" سه دهه شاعران حرفه اي" با اشاره به فاصله گيري موقت از تعزل، طنز و فضاسازي دلهره آور گفت: نيستاني در شعر كارخانه به اين موضوع توجه داشته است. شاعر در ميان دودكش ها، چرخ ها و تسمه ها... مي چرخد. اين شعر كه رويكردي آشكار به لحني گفتاري و عناصري ملموس دارد، فاصله هاي طبقاتي را هم مدنظر دارد. شعري كه به تشبيه و استعاره و تصاوير دلپذير به درستي بي اعتنا است.
باباچاهي در ادامه گفت: رويكرد به اشياء و عناصر و گرايش و توجه به آلات و ابزار زندگي جديد، در شعر شاعران معاصر بحث تازه اي نيست و نيستاني نيز اين موضوع را به خوبي درك كرده است و او در شعرهايش بسياري از كلماتي كه در شعر جايگاهي نداشته اند وارد كرده است.
وي در ادامه گفت: در شعرهاي نيستاني به نوعي شاهد مواجهه (سوگ و طنز) هستيم. مي دانيم كه بحران ارزش هاي اجتماعي- سياسي زمينه ساز تنش هاي روحي و رواني است، تشديد اين گونه بحران ها به نگرش و به تبع آن نگارشي دامن مي زند كه گريز از زندگان (اطرافيان) و همنشيني با مردگان را در شعر نقطه عزيمت خود قرار مي دهد.
باباچاهي با اشاره به مكان هاي عمومي در شعر نيستاني گفت: سقاخانه، حمام، قهوه خانه و ... كه بيشتر در شعرهاي نصرت رحماني و تا حدودي در شعرهاي منوچهر نيستاني به چشم مي خورد نشان از گرايش شاعران دهه 40 و 50 به واقعيت گرايي است .البته نصرت رحماني پيش از شاعران ديگر به سراغ اين فضاها مي رود و نيستاني نيز گاهي سراغ قهوه خانه مي رود و گاهي به سراغ كارخانه مي رود. در شعرهاي قهوه خانه اي او مرشد، مريد ، مشتري،‌‏عنتر، لوطي، قهوه چي، جعبه مار، شمايل حضرت،‌‏چاي شيرين،‌‏دود چيق و.... كلمات يا عناصر و افراد خوشبو را بر مبناي دركي معاصر از مقررات اجتماعي هنري به حاشيه مي راند و در شعر كارخانه به جاي نوازش گل هاي بنفشه و شب بو با دكمه هاي متصل به برق و از اين گونه عناصر ظاهرا غير شاعرانه بازي مي كند.
پايان پيام

تولد شاعر زمستان در آستانه بهار
   هموطن
  
  28 اسفند ماه تولد شاعر زمستان است.
 
مهدي اخوان ثالث، از برجسته‌ترين شاعران معاصر ايران متخلص به م . آزاد در سال 1307 در توس مشهد به دنيا آمد و چهارم شهريور سال 1369 در تهران درگذشت.


سال 1327 از زادگاهش به تهران کوچ کرد و کار خود را با معلمي آغاز کرد ولي در سال 1330 دست به انتشار اولين شعر خود «ارغنون» زد و ارغنون نقطه آغازي بود براي رسيدن به اوج.


اگرچه اخوان در دهه بيست فعاليت شعري خود را آغاز کرد؛ اما تا زمان انتشار سومين دفتر شعرش «زمستان» در سال 1336 در محافل ادبي آن روزگار شهرت چنداني نداشت.


مهارت اخوان در شعر حماسي است. او درونمايه‌هاي حماسي را در شعرش به کار مي‌گيرد و جنبه‌هايي از اين درونمايه‌ها را به استعاره و نماد مزين مي‌کند.


به گفته برخي از منتقدان تصويري که از م . آزاد در ذهن بسياري به جا مانده است که او از نظر شعري به نوعي پيام آوري روي آورده و از نظر عقيدتي آميزه‌اي از تاريخ ايران باستان و آرا عدالت‌خواهانه پديد آورده است و در اين راه گاه ايران دوستي او جنبه نژاد پرستانه پيدا کرده است.


اما اخوان اين نگرش را رد مي‌کرد و مي‌گفت: من به گذشته و تاريخ ايران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافيه را مي‌شناسد عقده عدالت دارد قافيه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است... گهگاه فريادي و خشمي نيز داشته‌ام. سرنوشت هنري اخوان ثالث به تمامي با خاطره مبارزان جنبش ملي نفت گره خورده است.


اخوان چنانکه به درستي درباره او مي‌گويند شاعر شکست‌ها و ناکامي‌ها نبود، بلکه او چکامه پيروزي ملت‌ها را مي‌سرود.


شعرهاي اخوان در دهه‌هاي 1330 و 1340 شمسي روزنه هنري تحولات فکري و اجتماعي زمان بود و بسياري از جوانان روشنفکر و هنرمندان روزگار با شعرهاي او به نگرش تازه‌اي از زندگي رسيدند. مهدي اخوان ثالث بر شاعران معاصر ايراني تاثيري عميق دارد.


جمال مير صادقي، داستان نويس و منتقد ادبي درباره اخوان گفته است: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهاي اخوان جهان بيني و بينشي تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلي متفاوت شود و شايد اين آغازي براي تحول معنوي و دروني من بود.


اخوان در ترکيب شعر کهن و سبک نيمايي و سوگ برگذشته به ترکيبي رسيد که خاص او بود و ديگر هرگز تکرار نشد.


شعر او يکي از سر چشمه‌هاي زمان شعر امروز است و تاثير آن بر نسل خودش و نسل بعدي مهم است. اخوان ميراث شعر و نظريه نيمايي را با هم تلفيق کرد و نمونه‌اي ايجاد کرد که بدون اين که از سنت گسسته باشد، بدعتي بر جاي گذاشت.


اخوان مضامين خاص خودش را داشت، مضاميني در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت. اين سوگ گاهي به ايران کهن بر مي‌گرديد و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود. اين مضامين شيوه خاص اخوان را پديد آورد به همين دليل در او هم تاثيري از گذشته مي‌توانيم ببينيم و هم تاثير او را در ديگران يعني در نسل بعدي مي‌توان مشاهده کرد.


اما خود اخوان زماني گفت نه در صدد خلق سبک تازه‌اي بوده و نه تقليد و تنها از احساس خود و درک هنري‌اش پيروي کرده: «من نه سبک‌شناس هستم نه ناقد... من هم از کار نيما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشتم.


در مقدمه زمستان گفته‌ام که مي‌کوشم اعصاب و رگ و ريشه‌هاي سالم و درست، زباني پاکيزه و مجهز به امکانات قديم و آنچه مربوط به هنر کلامي است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پيوند بدهم يا شايد کوشيده باشم از خراسان ديروز به مازندران امروز برسم...»


هوشنگ گلشيري مهدي اخوان ثالث، رندي از تبار خيام بازباني بيش و کم ميانه شعر نيما و شعر کلاسيک فارسي، وي مي‌گويد تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضي و قافيه بندي، ترجيع و تکرار مي‌توان ديد و هم در تبعيت از همان صنايع لفظي قدما مانند مراعات النظير و جناس و ...


با اين احوال اگر دو نام از ما به آيندگان برسد، يکي از آنها احمد شاملو و ديگري مهدي اخوان ثالث است که هر دو آنها از شاگردان نيما يوشيچ هستند.


اخوان از ادب سنتي خراسان و از قصيده و شعر خراساني الهام گرفته است و آشنايي او با زبان و بيان و ادب سنتي خراسان به حدي زياد است که اين زبان را به راستي از آن خود کرده است.


اخوان دبستان شعر نوي خراساني را بنياد گذاشت و داراي يکي از توانمندترين و دور پروازترين خيال‌هاي شاعرانه بود.



گامي در معرفي شعر زنان در افغانستان
   بي بي سي
حسن سجودي
پژوهشگر ادبي

  
 
کتاب شعر زنان افغانستان مجموعه مقاله هايي است که نخست در مجل? آريانا ي کابل به چاپ رسيده و بعداً با افزودن مقاله هايي ديگر به صورت کتاب درآمده است.
در پيشگفتار کتاب تحت عنوان "خوبان پارسي گو" به موقعيت زن شرقي، به ويژه زن افغاني طي قرون اشاره رفته است: در سرزمين افغانستان "نصف جمعيت زنان هستند که هيچ گاه نتوانسته اند آزادي سخن داشته باشند و تمام قريحه هاي زيبايشان نشکفته، پرپر شده است. گوهر شعر و ديگر استعدادهاي هنري زنان در جامعه هاي فارسي زبان، از رابع? بلخي و مهستي گرفته تا قرة العين و فروغ فرخ زاد، همه همه در تنگناي تعصبات کم بيني و کوته فکري جامعه پژمرده و پايمال شده است."


گردآورنده در مقدم? کتاب نوشته است: "در همه دوره هاي تاريخ ادبيات فارسي مي توان به نام زنان شاعر برخورد، ولي عد? آنها نسبت به تعداد شعرا کمتر است و اشعارشان اکثراً از بين رفته است. همچنين شرح حال اين شاعران کمتر در دست بوده؛ بعضاً حتي عصر و مولد آنها هم معلوم نيست... اين امر زاده و نتيج? موقعيت زبون و پست زن ها در جامع? مشرق زمين مي باشد." و اندکي دورتر مي افزايد: "زنان مسلمان پرده نشين بودند و حتي نام و آثار ايشان اجاز? خروج از پس پرده را نداشت. اگر به تخلص هاي شاعران نظري بياندازيم، مي بينيم که اکثر آنها به پرده نشيني و مستوري خود اشاره نموده اند: حجابي، مخفي، مستوره، محجوب، نهاني و..."


بدين سان آشکار است که گرد آوردن مجموعه اي از شعر قديم و جديد بيش از هشتاد زن شاعر افغاني کار آساني نبوده است.


تنوع در سبک و شيوه بيان


 شعر در دوران پرده نشيني


گردآوري اين مجموعه نخست به مناسبت برنامه ويژ? "چهر? پنهان زن افغان" که با همکاري انجمن رودکي و يونسکو، در ساختمان يونسکو در پاريس برگزار شده، منتشر شده است. استقبال فراوان گردآورنده را بر آن داشته که آن را در ايران نيز منتشر کند.


کتاب از دو بخش تشکيل شده است. بخش نخست، گزيده اي از شعرهاي زنان پارسي گوي افغانستان و بخش دوم نمونه اي از لندي (تک بيت) هاي آنان است.


شاعران به ترتيب الفبا در کتاب جاي گرفته اند، از اين رو تفکيک قديم و جديد کار مشکلي است. بهتر بود که قديمي ها از معاصران تفکيک مي شدند تا خوانند? علاقمند آسان تر به آثار شاعر? مورد نظر دسترسي پيدا مي کرد.


نخستين شاعر? پارسي گوي که در اين کتاب از او ياد مي شود رابعه دختر کعب غزداري از شاعران معاصر رودکي، در سد? چهارم است. شاعره اي که به جرم عاشق شدن به دست برادرش به قتل مي رسد. اندوه عشق او هنوز رنگ کهنگي نگرفته است، به ويژه در اين قطعه معروف:


عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسيار نامد سودمند
توسني کردم ندانستم همي
کز کشيدن سخت تر گردد کمند
عشق دريايي کرانه ناپديد
کي توان کردن شنا اي مستمند؟
عاشقي خواهي که تا پايان بري؟
پس ببايد ساخت با هر ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و پنداريد قند!


نگاهي گذرا به شعر افغانستان


شعر افغانستان همواره ادامه دهند? سبک قديم بوده و تنها در سالهاي اخير است که برخي شاعران اين سرزمين به آنچه شعر نو گفته مي شود رو آورده اند. نخستين پيشگامان اين راه شاعراني چون آيينه، الهام، بارق شفيعي، توفيق، محمود فاراني و لايق بوده اند که گاهي بعضي از آثارشان را مي توان از نظر بيان شعري و ساخت آن نو به شمار آورد. تازه شعر نو در آثار شاعران معاصر افغانستان بيشتر به سبک چهارپاره جلوه کرده که وزن و قافيه آنها کامل است.


نگاهي به شعر معاصر افغانستان از چند دهه پيش تا کنون تأثير برخي شاعران ايراني مانند فريدون توللي، فريدون مشيري، نادر نادرپور و نصرت رحماني را بر پيش کسوتان آشکارمي کند. مي توان گفت که تا دوران معاصر، به دليل نا آشنايي با شعر نو و آنچه بيان شعري نو خوانده مي شود، و دوري از تجرب? شاعران نوپرداز ايران و کشورهاي ديگر، ميراث نظم کهن در افغانستان بيش از حد دوام آورده است.


تنها در چند دهه اخير و به ويژه پس از مهاجرت برخي از سرايندگان افغانستان به خارج است که شعر اين سرزمين فرصت يافته است با روندهاي هنري مدرن مانند شعرنو رابطه برقرار کند. در مجموع? حاضر نيز با کساني آشنا مي شويم که تلاش کرده اند حرف و سخني اگر دارند، در قالبي نو بيان کنند.


نظر يک شاعر? افغاني


 
ادامه تصاوير و مضامين کهن در شعر امروز افغانستان چشمگير است


زهرا حسين زاده که خود شاعر است و ساکن مشهد، دربار? وضعيت شعر زنان در افغانستان مي گويد: "اصولاً تعداد زنان شاعر در افغانستان کم است و آنها که هستند همان ها هستند که از گذشته شعر مي سرودند و بدون تغييري همچنان هم به همان سبک و سياق شعر مي گويند. اخيراً در جشنوار? پروين اعتصامي چندتن از اين شاعران به ايران دعوت شده بودند و من شعرهايشان را شنيدم اما چندان اميدوارکننده نبود. بيشتر متمايل به شعر کهن هستند و تجربه هاي اندکي در شعر نو آزاد دارند."


اما در کتاب "شعر زنان افغانستان" نمونه هاي درخشاني ثبت شده است:


از هما محتسب زاده آذر (متولد ????):


من از فضاي خالي از آيينه و بهار
از اندرون کلبه ي تاريک
از شهر بي درخت
بي شادي و سرور
فرياد مي کشم.


از مريم محمود:


براي چشم تو بايد
هزار يلدا را
به همدگر پيوست
و آن زمان به نگاهت عميق انديشيد.


يا از کريمه ويدا شاعره ساکن آمريکا که هم به سبک قديم شعر مي سرايد و هم به سبک جديد:


نه آن سنگي
که به سويم پرتاب شد
نه آن شلاقي
که بر پشتم فرود آمد
مرا دردي افزود
ولي؛
اين نگاه تماشاگران حادثه بود
که پيش از اصابت برتن
زخمم مي زدند.
نه:
ناپاک کجا بودم من
آنان؛
ناپاکم مي ديدند.


غزل و شعر نو


در کتاب شعر زنان افغانستان هم غزل هست و هم شعر آزاد. هستند کساني که هم غزل مي سرايند و هم شعر نو مي گويند. بعضي از شعرها بيشتر نظم به حساب مي آيند و از تصويرسازي و صور خيال بهره اي ندارند. برخي از اشعار آزاد نيز از حدود نثر فراتر نمي روند اما مضموني دلنشين دارند، مثل اين قطعه از پروين پژواک:


هرصبح که از خواب برمي خيزم
بر شيشه ي يخ گرفته
با سر انگشتان گرمم
نام تو را مي نويسم
و از لابلاي آن به بيرون مي نگرم
که کي بهار مي آيد؟


بازتاب رويدادهاي اجتماعي


با نگاهي به زندگي نامه شاعران معاصر روشن مي شود که از بدو نابساماني ها در کشور افغانستان، تعدادي از آنها به ايران آمده اند و يا در سراسر دنيا پراکنده شده اند. اين جابجايي و سرگرداني و خبرهاي پيوسته ناگواري که از موطن شاعران به گوش به آنها مي رسيده، نه تنها بر زندگاني شان تأثير گذاشته، بلکه شعرشان را نيز اندوهگين و سوگوار ساخته است. در غزلي از ضيا گل سلطاني مي خوانيم:


ديگر مگو روايت چشمان خسته را
تصويري از تبسم لب هاي بسته را
در انزواي غربتم آهسته تر بيا
تا بشنوي ترنم قلب شکسته را
احساس مي کني که کسي بوسه مي زند
اين بازوان زخمي در خون نشسته را


اما بيشتر از همه کساني هستند که رنج و تعب را با ماندن در وطن به جان خريده اند. شعرهاي آنها که در متن حوادث بوده اند، سرشار از غم، نگراني، يأس و دلمردگي است. در شعر نفيسه ازهر مي خوانيم:


 
روايت با حس و ذهن زنانه


به چه خشنود شويم؟
همه جا ويران است
و در آغاز بهاران
گلکي نيست به شاخ
آب در باغ ز رفتار خود استاده که جنگ
خون در آن افکنده است...
خواهرم شاد
که فردا عيد است
خبرش نيست
که مردم همه ماتم زده اند
و من و مادر من
سوگواريم که مردم همه ماتم زده اند.


البته شاعراني هستند مانند ليلا يلدا (متولد ????) که به رغم تمام سختي ها، در شعرشان از يأس و تسليم خبري نيست. او در غزل عشق چنين مي سرايد:


با سيه چشمان خود خواهم که مدهوشت کنم
با سپيد اندام خود يک شب کفن پوشت کنم
مست مي لرزد تنم در خواهش اين اشتياق
جامها مي از لبانم جان من نوشت کنم
من سراسر شور و شوقم اندراين ويرانگي
با گل گلبوسه ها چون باغ گلپوشت کنم...


فائقه جواد مهاجر  نيز در شعر خود کوشيده است دلها را در کوران ناملايمات اميدوار نگه دارد:


از راه دشت هاي پر از گل بيا بهار!
با خاطرات کهنه به کابل بيا بهار
شهزادگان شهر مرا ياد دار و باز
با دختران خم زده کاکل بيا بهار
بر روي قبرهاي چه بسيارمان بريز
با عطر زندگي به تجمل بيا بهار
يا نوبهار!
گرچه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول...
بيا ... بهار


انتشار کتاب "شعر زنان افغانستان" اقدام مثبتي است هم براي دوستداران شعر فارسي و هم پژوهشگران ادبي. کتاب به همت مسعود ميرشاهي توسط دو انتشاراتي افکار و شهاب در ??? صفحه و در قطعي متفاوت در تهران به چاپ رسيده است. طرح هاي گوياي مريم عنايتي به زيبايي کتاب افزوده است.


 


به مناسبت بيست و نهم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني
عمران صلاحي:
مهمترين مولفه شعرهاي نيستاني طنز است

تهران- خبرگزاري كار ايران


منوچهر نيستاني از شاعران تاثيرگذار دهه 40 و 50 به شمار مي رود، كه در غزل امروز ايران تاثير شگرفي گذاشته است، اما متاسفانه حق او در ادبيات ايران به درستي ادا نشده است.


عمران صلاحي درگفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا، گفت: منوچهر نيستاني در شمار شاعران مطرح و تاثيرگذار دهه‌‏هاي 40 و 50 به شمار مي رود كه بر روي غزل نو تاثير شگرفي گذاشته است. غزل‌‏ها ،شعرهاي كلاسيك و شعرهاي نو او همه قابل تامل و بحث هستند.
وي در ادامه تصريح كرد: اگر قرار باشد كه آنتولوژي طنز شعر معاصر ايران روزي منتشر شود ،حتما دو شعر" امتحان" و" حق" منوچهر نيستاني از نمونه هاي درخشان اين ژانر در اين مجموعه گنجانده خواهند شد. البته اگر به شعرهاي منوچهر نيستاني دقيق تر شويم به شعرهاي ديگري نيز كه از نظر طنز قابل تامل هستند برخواهيم خورد.
اين شاعر و طنز پرداز معاصر ضمن اشاره به ستون "چيزبرگر" افزود: منوچهر نيستاني حتي در نثر نيز به طنز گرايش داشت و در ستون "چيز برگر" به نكات ظريف و باريكي اشاره كرده است كه مخاطب را به نوعي به بيداري و آگاهي دعوت مي كند.
صلاحي ضمن اشاره به نوآوري منوچهر نيستاني افزود: منوچهر نيستاني هم در ساختار و هم در مضمون غزل نوآوري كرده است، او زبان شعر را به زبان گفتار و محاوره نزديك كرده است. او حتي توانسته است بسياري از لحن ها كه تاآن روز به شعر راه نيافته بودند وارد شعر كند.
وي در پايان ياد اور شد :طنز مهمترين مولفه شعر منوچهر نيستاني به شمار مي رود. نيستاني در اشعارش از طنزي كلامي سود مي جويد. و از نمونه هاي اين شعرها مي توان به شعر" امتحان" و شعر" حق" اشاره كرد.
پايان پيام


 مناسبت بيست و پنجم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني
كارخانه شايد تنها شعر موفق كارگري در ايران باشد

تهران- خبرگزاري كار ايران


شعركارخانه شايد تنها شعر موفق كارگري در ايران باشد كه با شعر" درهاي كارخانه"، "كارل سند برگ" برابري كند، اما شباهت اين دو شعردر موضوع است.
م آزاد در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا، گفت: منوچهر نيستاني يكي از شاعران برجسته معاصر به شمار مي‌‏رود كه با خلق شعر كارخانه نام خود را جز بهترين شاعران عرصه كارگري به ثبت رساند.
وي در ادامه تصريح كرد: منوچهر نيستاني شاعري است كه حق او در ادبيات معاصر ايران به خوبي ادا نشده است، شايد يكي از دلايل آن به انزوا جويي و پراكنده كاري خودش بازگردد؛ چرا كه نيستاني ذهنش هيچ گاه به نظم نرسيد او در آثارش مدام دست به تجربه‌‏هاي جديد مي‌‏زد كه هيچ را نيز به شكل جدي دنبال نمي‌‏كرد.
شاعر مجموعه "گل باغ آشنايي" در ادامه ياد آور شد: جالب اين جا است كه نيستاني اصلا حوصله بازبيني، پيرايش و پرداخت متن را نداشت در شعر او افسردگي مطالب بيشتر به چشم مي‌‏آيد


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 08:58 PM | نظر بدين(0)


March 15, 2005

ناخداي زيردريايي/همايون نوراحمر

ناخداي زيردريايي
از آلبرتس بلس Alberts Bels
نويسنده روسي
ترجمه: همايون نوراحمر


آلبرتس بلس در 1938 در لاتوياي شوروي Latvia به دنيا آمد. از دانشگاه يره‌وان yerevon فارغ‌التحصيل شد. ابتدا كارش را در 1955 عرضه كرد. چند مجموعه از داستانهاي كوتاه خود را انتشار داد و بعد رمانهاي كوتاهش را با نامهاي «داستان برف» و «آه، شگفتا» و به دنبال اين آثار رمانهاي «برادران روبنيان» Rubinyan Brathers و «اسبان بي‌زين» را به زيور چاپ آراست.


هيچ‌كس اين مرد را نمي‌شناخت. هيچ‌كس نمي‌توانست بگويد كه او چگونه وارد زيرزمين شد، احتمالاً آخر شب از سر كارش به خانه باز مي‌گشته است، و وقتي بمباران هوايي آغاز مي‌شود، به نزديك‌ترين پناهگاه مي‌رود.
صداي بمباران با غرشي كر كننده تقريباً يك ثانيه به طول انجاميد، و بعد صدايي شبيه يك ناله به گوش رسيد و سردابه به لرزه درآمد. مردم كومه‌وار به روي زمين افتادند، و در آن لحظه چراغ خاموش شد. ساختمان با يك بمب فرو ريخت. و حتي مردم جرئت پيدا كردند كه تنفس كنند، از دود و گرد و خاك داشتند خفه مي‌شدند.
زني جيغ مي‌كشيد و از شدت ديوانگي به‌خود مي‌پيچيد، و در بالاي سر گرفتارشدگان ديوارهاي ساختمان هنوز فرومي‌ريخت. هيچ‌كس نمي‌كوشيد كه زن را تسكين دهد، سه يا چهار ثانيه فرياد برآورد و فريادهايش او را به سرفه وامي‌داشت و او را به خفگي سوق مي‌داد.
پس از چند لحظه يك چراغ قوه جيبي روشن شد، و اين خود معلوم مي‌كرد كه هركسي در لحظة خطر همين كار را كرده بود و همه دهان و بيني خود را با دستمال و يا هر چيز ديگري كه دم دستشان بود پوشانده بودند. ديوارهاي سنگي جابه‌جا مي‌شدند و به لرزه افتاده بودند و از شكاف آنها گرد و خاك به بيرون پراكنده مي‌شد. روشنايي چراغ‌ قوه تودة خاكها را نمايان مي‌كرد.
هيچ فرصتي به‌دست نمي‌آمد كه از آنجا بيرون آيند. فقط در اين انتظار بودند كه گروه نجات بيايد و آنها را از آن زيرزمين بيرون آورد. استنشاق هواي مسموم مشكل‌آفرين بود. در بالا همه چيز آرام مي‌نمود. بمباران پايان گرفته بود.
«چراغ قوه را روشن كنيد!»
صاحب چراغ قوه پاسخ داد: «فقط براي سي ثانيه. بايد باطري آن را اندوخته كنيم.»
زن هنوز داشت گريه مي‌كرد گونه‌هايش قرمز شده بود و لايه‌اي از گرد و غبار آجرها چهره‌اش را در خود مي‌فشرد. اشكهايش شيارهاي سياه در صورتش پديد آورده بود وقتي اشك از چشمهايش فرومي‌ريخت، صورتش كثيف مي‌شد و از جلا مي‌افتاد و لبهايش مزه گل به‌خود مي‌گرفت.
مردان ناراحت بودند، و از درماندگي خود و گريه زن به ستوه آمده بودند. صاحب چراغ‌قوه گفت: «لزومي ندارد بترسيد. وحشت نكنيد. من ناخداي يك زيردريايي هستم!»
روشنايي چراغ قوه را به سمت خود گرفت، و صورتش را كه از گرد و غبار قرمز شده بود، درخشان كرد. بيني بزرگش سايه‌اي به‌روي گونه‌اش افكنده بود. چيزي شبيه يك جغد شده بود. وقتي روشنايي چراغ قوه را به‌ صورتش افكند، همه نگاه خوشي به او كردند، اما آنهايي كه در يك گوشه و دورتر از او در تاريكي نشسته بودند، مانند اشباح وراندازش كردند و آنهايي كه به صورت روشن شده‌اش خيره شده بودند، كه به چهرة يك گرگ دريايي مي‌مانست، اور ا مردي جسور و جدي در نظر آوردند. انديشيدند كه او به تندبادها عادت كرده و به ناوهاي اژدرافكن دشمن حمله‌ور گشته و آنها را به ته دريا فرستاده است. مرگ خيليها را در چشمانشان ديده خود نيز از مرگ گريخته است. او از اين ماجراها حرفي به ميان نمي‌آورد، فقط چهره‌اش را تابان نگاه مي‌داشت. همه را آرام مي‌كرد، چرا كه اعتمادشان را به خود جلب كرده بود. همه زندگي‌اش را با روشنايي چراغ‌قوه عيان مي‌داشت.
دختر كوچكي كه عروسكي در آغوش داشت پرسيد: «مجبور بوديد هميشه در ته دريا باشيد؟»
هيچ‌كس در آن زيرزمين نمي‌توانست دخترك را از تاريكي بترساند، يا او را از مردان عجيب و حكايات جادوگران و يا آدمخواران به هراس افكند. از هيچ چيز نمي‌‌ترسيد. حتي از مرگ هم وحشت نداشت. اصلاً نمي‌دانست مرگ چيست. فقط از هواپيماها مي‌ترسيد. اما ديدن هواپيماها موضوع ساده‌اي نبود، چون شبها مي‌آمدند و بمباران مي‌كردند.
ناخداي زيردريايي پاسخ داد: «بله. مجبور بودم در ته دريا بمانم.»
مادر دخترك پرسيد: «مي‌گويند بدترين وضع اين است كه هوا در زيردريايي نباشد.»
اما دخترك فكر مي‌كرد كه در زمين هواي زيادي وجود دارد! درختها و علفهاي زياد و آبهاي فراواني، حد وحصري ندارد او خواهد توانست در آن سردابه جوري به اين چيزها دسترسي پيدا كند.
دخترك به مادرش گفت: «مادر، گريه نكن. نبايد اكسيژن را از بين ببري» مي‌دانست كه‌ بي‌اكسيژن خيلي چيزها بغرنج‌تر و پيچيده‌تر مي‌شود. شايد در آنجا به قدر كافي اكسيژن وجود نداشته باشد.
كاپيتان زيردريايي گفت: « مهم نيست. ما يك‌بار مجبور شديم پنج روز در زير آب بمانيم و بعد به سطح آب بياييم. حالا بگذاريد ضربه‌اي بزنيم. با اين‌كار آنها زودتر پيدايمان خواهند كرد. فقط وحشت نكنيد.»
همه در روزنامه خوانده بودند كه وقتي زيردريايي بدون كمك در زير آب بماند و نتواند به روي آب بيايد، چه وضعي مخوفي پيش خواهد آمد. و حالا با چشم خودشان يكي از آن گرگهاي دريايي را  مي‌ديدند كه آرام و با اطمينان ايستاده است و مي‌داند كه چيزي تهديدشان نمي‌كند و عاقبت نجات پيدا مي‌كنند. از اين رو چشم به اين گرگ دريايي يا ناخداي زيردريايي دوخته بودند.
در اين موقع صداي بنگ بنگي به گوش آمد. ناخداي زيردريايي داشت ضربتي به لوله آب وارد مي‌آورد. بنگ، بنگ! همه به اين صدا گوش فرا دادند. دخترك كوشيد تصور كند كه چگونه اين صدا از لولة آب به بيرون خواهد رفت و به گوش مردم شهر خواهد رسيد.
بنگ! بنگ!
«لوله آب تركيد و در زير زمين پخش شد. ديگر هيچ‌كس صدايمان را نخواهد شنيد.»
ناخداي زيردريايي كه پيوسته حالت شكاكي به‌خود مي‌گرفت، گفت: «صدايمان را نخواهند شنيد.» بعد باز هم بر لوله آب كوبيد و كوشيد با گفتن اين حرف عدم ايمان و اطمينان خود را در ميان ديگران تلقين كند. ناخداي زيردريايي از اين‌گونه آدمها بود، در هر كجا كه باشيد هميشه نوعي مخالفت وجود دارد، يك بايد حرفتان را تكذيب كند. او مي‌خواست همه سرشان را از روي ظن و شك دربارة رهايي از آنجا تكان بدهند. و براي اينكه گرفتار شدگان حرفش را تأييد كنند، بار ديگر گفت: « ديگر كسي صدايمان را نخواهد شنيد.» و وقتي بدبيني او به ديگران سرايت كرد. مغرورانه ادامه داد: «خب، من حرفم را زدم!»
اما آنها خشمانه به آنها نگاه كردند و حرفش را باور نداشتند.
و دخترك لولة آب را پيش خود به تصوير كشيد كه در بالا بر اثر بمب شكسته شده است، و چون گل لاله در همه جا پخش شده است، و آب ازاين لاله آهني سر به‌در آورده و چند نهر كوچك پديد آورده و لولة آب صداي بنگ بنگ از خود بروز مي‌دهد. و اين صدا چند صداي كوچك‌تر ايجاد كرده و بعد آب تمام شهر را در خود گرفته است. بنگ، بنگ! و مردم بيل به دست ـ مردم عادي و نظاميان ـ دارند به سوي ديوارهاي فروريخته هجوم مي‌آورند. صداي كاميونها و تراكتورها هم به گوش مي‌آيد. اين صداها رفته رفته فزوني مي‌گيرند.
زيرزمين به‌طور دردناكي ساكت و آرام به‌ نظر مي‌رسيد. و بار ديگر گرية زنان به گوش آمد. ناخداي زيردريايي با شك و ترديد خود، بر وحشت و ترسشان افزود.
يك مرد ديلمي پيدا كرد تا با آن پلكان درهم‌شكسته را امتحان كند و از آنجا راهي به بيرون پيدا كند. ابتدا ضربه‌اي به آن وارد آورد و بعد ضربة ديگري. اين‌بار بهمني از سنگ به داخل زيرزمين فروريخت و مرد را به عقب راند. زخمهاي او را پانسمان كردند و مرد ناله‌كنان به روي زمين لميد.
ناخداي زيردريايي فرمان داد: «زنها و كودكان در كنار ديوار بمانند.»
ديوار از سنگهاي بزرگ ساخته شده بود، و سقف بالاي آن اصلاً شكاف برنداشته بود. دخترك به ناخداي زيردريايي گفت: «من با شما مي‌مانم.»
ناخدا غريد: «نمي‌دانم چه چيز آنها را آن بالا نگاه داشته. منتظرند تا ما خفه شويم!»
بيشتر گرفتارشدگان از حالت ناخداي زيردريايي خسته شده بودند. فكر مي‌كردند كه مدت زيادي  ـ چند روز ـ در زيرزمين مانده‌اند و فقط معجزه‌اي مي‌تواند آنها را نجات بدهد، و چون به معجزه اعتقاد نداشتند، ظاهراً اندك زماني زنده مي‌ماندند.
در حقيقت آن قدر اندك كه حتي ارزش اين را نداشت تا كف نفس كنند. وقتي در زير قدرت غرايز قرار مي‌گيريد، در يك لحظه با مرگ رو‌دررو مي‌شويد. قدرت ارادة بزرگي مي‌خواهد كه به يك حيوان بدل نشويد. آنهايي كه يأس و نوميدي وجودشان را فرامي‌گيرد، ديگر قدرت و اراده‌اي نخواهند داشت.
يكي گفت: «لعنتي، آن ديلم را بده من. نمي‌خواهم بميرم.»
ناخداي زيردريايي گفت: «سقف تكان نمي‌خورد، بايد صبر كنيم.»
«صبركنيم تا بميريم؟ آن ديلم را بده من!»
زن فرياد كرد: «آن ديلم را بده به او. بايد كاري بكنيم! و الّا اين بچه خفه مي‌شود و مي‌ميرد!»
در حقيقت دخترك به‌سختي نفس مي‌كشيد، اما گفت: «من خفه نمي‌شوم. به اندازه من در اينجا هوا وجود دارد، ريه‌هاي من زياد بزرگ نيستند!»
«آن ديلم را بده به من!»
«نه!»
ناخداي زيردريايي لحظه به لحظه قدرت و اختيار خود را از دست مي‌داد. بدتر آنكه ديلمش را نيز از دست مي‌داد. بعد مردم گرفتار شده در زيرزمين سنگهاي زير پاهايشان را خرد خواهند كرد و در نتيجه سقف فرو خواهد ريخت.
دينگ! يكي از بالا به لولة آب مي‌زد.
دخترك فرياد كرد: «هورا! آمدند، آمدند!»
بعد در حالت خفگي سرفه‌اي كرد. آخر گرد و غبار زيادي را در بيني خود كشيده بود.
ناخداي زيردريايي گفت: «آهان» بعد به روي لولة آب نشست، ديلم را در زير خود گذاشت، سنگي برداشت و چند بار به لوله نواخت. بار ديگر قدرت خود را به‌دست آورده بود، اعتماد مردم را در آنجا به خود جلب كرد. در همان لحظه كه صداي دينگ به گوش آمد، وضع و حالت پيشين خود را به دست آورده و فرمانده گروه شد.
مردي كه آماده شده بود تا بر سر گرفتن ديلم از ناخداي زيردريايي بجنگد، پرسيد: « براي چه ضربه مي‌زنند؟ شما بايد مورس بدانيد.»
ناخداي زيردريايي پاسخ داد: « آنها مي‌گويند كه ظرف يك يا دو ساعت ديگر از زيرزمين بيرون خواهيد آمد.»
«حالا ساعت چند است؟»
صداي مردي از گوشه زيرزمين به گوش آمد كه تنها او ساعت داشت: « نيم ساعت از يك گذشته.»
ناخداي زيردريايي گفت: « آن ساعت را بدهيد به من.» و مرد بي‌آنكه حرفي بزند ساعتش را به دست او داد.
ناخدا چراغ قوه را خاموش كرد. باطري آن تقريباً خالي شده بود و لامپ آن به زحمت سوسو مي‌زد.
گرفتارشدگان به بالا كه صدا از آنجا مي‌آمد، نگاه كردند. مجبور بودند روحيه‌شان را حفظ كنند يا اميدوار باشند كه باطري چراغ قوه خالي نشود. به هر تقدير همگي با دقت گوش دادند. هرگز قبلاً زمان اين‌طور كند نگذشته بود.
مردي از ناخداي زيردريايي پرسيد: «ساعت چند است؟»
«فقط پنج دقيقه گذشته است.»
«اما به نظرم ساعت خوابيده است.»
ناخدا ساعت را به گوشش گذاشت.
آن مرد گفت: «خب؟»
ناخدا پرسيد‍: «خب ساعت خوابيده است يا نه؟»
مرد گفت: «نه، فكر نمي‌كنم خوابيده باشد!»
ديگران خنديدند. مرد ديگر نمي‌ترسيد و دوباره همگي به او خنديدند.
چند لحظة ديگر سپري گشت. گرفتارشدگان در تاريكي نشستند. تقريباً به هم چسبيده بودند و نفس سنگين يكديگر را مي‌شنيدند. اما واقعاً در تاريكي يكديگر را نمي‌ديدند، فقط از راه گوش و لمس كردن يكديگر را باز مي‌يافتند. صداي هواپيما آنها را از ديدن محروم كرده بود. تاريكي آزارشان مي‌داد، اما نوميد و درهم‌شكسته به نظر نمي‌آمدند، براي اينكه با يكديگر بودند. يكي از آنها مقداري آب با خود داشت. يكي مي‌نوشيد و ظرف آب را به دست ديگري مي‌داد. ناخداي زيردريايي در آخر نوشيد. مي‌دانستند كه بايد شكيبا باشند و ناله نكنند. نمي‌توانستند بيرون بروند. نمي‌توانستند گريه كنند، يا حركت تندي بكنند، اما در سر هر كدامشان ناله و فغاني موج مي‌زد. خونشان به جوش آمده بود. مه قرمزي در برابر چشمانشان شناور شده بود، اما هنوز نوميده نشده بودند. هيچ كاري نمي‌كردند. فقط انتظار مي‌كشيدند.
«ساعت چند است؟»
«نيم ساعت گذشته است.»
ناخداي زيردريايي هر چند وقت يك‌بار با سنگ بر لولة آب مي‌كوبيد. از بالا پاسخي به گوش آمد، صداي جرنگ و جرنگي با فاصلة پيوسته شنيده مي‌شد. ظاهراً عده زيادي در گروه امداد وجود نداشتند. اما وقتي سرانجام نجات‌دهندگان وارد پناهگاه شدند، بسياري از افراد گرد آمده در زيرزمين از هوش رفته بودند، دخترك در ميانشان بود. در بيرون از آن دخمه خورشيد مي‌درخشيد. گرفتارشدگان آن‌قدر به تاريكي عادت كرده بودند كه دستهايشان را جلوي چشمانشان نگاه داشتند. نمي‌توانستند بفهمند كه چگونه صبح شده است. فقط دو ساعت سپري شده بود.
«خب» من كه گفتم ساعت خوابيده است، نگاه كنيد و ببينيد كه خورشيد تا چه حد در آسمان به بالا خيزيده است!»
يكي حرف او را تصحيح كرد و گفت: «اما مطمئناًً خورشيد در غرب است و ظرف يكي دو ساعت غروب خواهد كرد.»
«چه گفتي؟ معناي اين حرف آن است كه ما بيش از هجده ساعت در زيرزمين بوده‌ايم؟»
«مسلماً ما برايتان پيام فرستاديم. آب را طوري برگردانديم كه در آن غرق نشويد. فقط كافي بود كه لوله آب را بشكنيد، تا هواي زيادي داشته باشيد.»
 ناخداي زيردريايي چيزي به ما از اين بابت نگفت. او تنها كسي بود كه مورس مي‌دانست.»
چه گفتي؟ او؟ فكر مي‌كنيد او چه نوع ناخدايي است؟ او فقط آب را در لگن دستشويي ديده است.
برانكارد را به‌سوي آمبولانس بردند. دخترك درحالي‌كه عروسكش را در آغوش و به‌روي برانكارد ؟؟ پرسيد: «ناخدا كجاست؟»
ناخدا به‌سوي دخترك رفت و درحالي‌كه به برانكارد تكيه داده بود گفت: «خيلي وحشتناك بود؟»
دخترك پاسخ داد: «اصلاً وحشتناك نبود، فقط هوا تاريك بود. اما كمي نزديك‌تر به‌روي من خم بشويد، مي‌خواهم چيزي به شما بگويم.»
ناخدا خم شد، دخترك آهسته گفت: «من فوراً شما را شناختم. هر روز از جلوي باغ مي‌گذرم و به مدرسه مي‌روم، مي‌بينم كه شما داريد درختهاي سيب در زمين مي‌كاريد. اما من مزاحمتان نمي‌شدم. چون خودم هم اين كار را دوست دارم. چون پاييز كه بيايد شما به من سيب مي‌دهيد. و وقتي بزرگ شدم و ياد گرفتم كه چطور ناخداي زيردريايي بشوم، من شما را سوار زيردريايي خودم مي‌كنم.»
كاپيتان دروغين زيردريايي گفت: «دخترها را ناخداي زيردريايي نمي‌كنند.»
«اما آنها مرا ناخداي زيردريايي مي‌كنند! اگر به من يك كشتي ندهند، به داشتن يك زيردريايي رضايت مي‌دهم.»
پرستاران بيمارستان به دخترك گفتند: «ناخدا كافي است. حالا بايد آرام وساكت دراز بكشي.»
وقتي آمبولانس به حركت درآمد، دخترك دستش را از پنجره بيرون آورد و به‌سوي ناخداي دروغين زيردريايي تكان داد و گفت: «ناخدا موفق باشيد. خدا به همراهتان.»


منبع:سوره


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:34 PM | نظر بدين(0)


مشفق کاشاني

از خودتان بگوييد و از اينكه چطوري وارد فضاي شعر شديد و تأثيرگذاران اوليه بر شعر شما چه كساني بودند؟
بسم‌الله‌الرحمن الرحيم، در چهارم مرداد 1304، در شهر كاشان متولد شدم؛ در خانوادة مادري من، شاعراني بودند و عارفاني؛ خود مادرم هم از هنرمندان قاليباف بود كه در كاشان مشهور بود و قاليچه‌هايش دست‌به‌دست مي‌گشت؛ تا پيش از رفتن به دبستان، پرورش من به دست مادر بود؛ چون او بيشتر غزليات حافظ را در حافظه داشت و در عين حال كه سواد فارسي نداشت؛ حديث و قرآن را هم به‌خوبي نزد پدر و مادرش فرا گرفته بود. اين‌طور بود كه از همان اوايل كودكي، ذهن من با مسائل شعري و به‌خصوص وزن شعر آشنا شد.
خلاصه اينكه پرورش در دست چنين مادري پشتوانه‌اي بود براي من؛ در سال سوم ابتدايي در مدرسة پهلوي كاشان، معلمي داشتيم به نام حسن فريدي نطنزي؛ ما در اين مدرسه گلستان سعدي و اشعار نظامي را مي‌خوانديم.
من يك شعري ساختم براي معلم و براي ايشان خواندم؛ بسيار مرا تشويق كرد ايشان؛ بعد از اينكه من اين شعر را خواندم اين عزيز، ديگر دست از سر من برنداشت و آثاري را داد كه بخوانم و سوژه‌هايي به من داد كه شعر كنم.
آن زمان در دبيرستان پهلوي كاشان روزهاي چهارشنبه يك انجمن ادبي بود كه _ خدا رحمت كند _ استاد حسين علي منشي و علي‌نقي راوندي در اين انجمن شركت مي‌كردند و شاگردان دبيرستان كه ذوقي داشتند؛  در اين جلسه شعر مي‌خواندند همين آقاي فريدي مرا هم به آنجا برد و آنجا هم خيلي تجربه اندوختم.
در سال 1318 به علت مشكل كيسه صفرا كه پيدا كردم؛ وضع من به جايي رسيد كه دكترها جوابم كردند؛ و درد شديدي داشتم؛ پدرم هنرمند بود؛ روي فلزات حكاكي مي‌كرد و مؤسس هيئتي بود به نام هيئت اباالفضل كاشان؛ شب تاسوعا در كاشان رسم بود كه چهل منبر را شمع مي‌گذاشتند و پابرهنه مي‌رفتند و من علاقه داشتم به اينها؛ پدرم گفت من امشب شفاي اين بچه را از امام حسين مي‌گيرم؛ چهل سال من در اين خانه دارم سينه مي‌زنم؛ مي‌روم و وقتي برمي‌گردم اين خوب شده؛ با قاطعيت گفت تقريباً نيم ساعت كه از رفتن ايشان گذشت؛ مثل آبي كه روي آتش بريزند؛ درد از وجود من رفت و من فرياد زدم كه گرسنه‌‌ام؛ مادرم مي‌گفت: داروهايت را بخور! مي‌گفتم: من  چيزيم نيست وقتي پدر برگشت و كلون در را كشيد؛ مادرم گفت: عباس خوب شده و دارد غذا مي‌خورد پدر به من گفت حالا تو يك د‌ِيني داري نسبت به امام حسين(ع) و بايد يك شعري بگويي گفتم من در آن حد نيستم كه بتوانم شعر بگويم براي امام حسين(ع)؛ گفت نه بايد اين كار را بكني چون شفا گرفتي از ايشان
در مدرسه پهلوي كه درس مي‌خوانديم؛ سيد بزرگواري به نام سليمي كه مدير مدرسه بود؛ من شب در خواب ديدم كه در مدرسه هستم و پيش سيد ايستاده‌ام؛ سيد دست كرد تو كشو و دوازده بند محتشم را درآورد گفت اين را تضمين  كن! خود حضرت‌عالي مي‌‌دانيد كه تضمين در شعر يكي از فنون خيلي سخت است به اين دليل كه شما مي‌خواهيد به يك بيت سه مصراع يا چهار مصراع اضافه كنيد به‌صورت تخميس يا تثليث شما بايد در آن حد تبحر داشته باشيد كه بتوانيد با آن هدفي كه شاعر اول شعر گفته بگوييد. در همان خواب من گفتم آقا من نمي‌توانم و ايشان گفت كه نه تو مي‌تواني. من وقتي مشغول شدم؛ خوب يادم است كه مثل كسي كه گوشي در گوشش باشد. سه مصراع به من تلقين شده است. حدود دو ماهي من روي تضمين اين دوازده‌بند كار كردم براي هيچ‌كس هم نخواندم؛ نه در انجمن نه براي استادان آن زمان انجمني داشت استاد حسين علي منشي كاشاني، به نام انجمن كريم كه با سهراب سپهري در سال25- 26 به آن انجمن مي‌رفتيم.
شعر را فرستادم براي كتاب‌فروشي اسلاميه كه كتابهاي اسلامي را چاپ مي‌كرد؛ تلگراف زد كه شما موافقت كنيد ما ده هزار نسخه از اين را چاپ مي‌كنيم؛ هزار نسخه هم به شما مي‌دهيم؛ ما هم گفتيم ياعلي! مجموعه چاپ شد و جنجالي در شهر كاشان به‌ پا كرد و بعدها خود زنده‌ياد سليمي كه سفري به كربلا كرد مي‌گفت كه اين دوازده بند آنجا خيلي مشهور است.
آقا بزرگ تهراني در الذريعه كه تأليفات شيعيان را فهرست كرده؛ آنجا معرفي مي‌كند كه تضمين دوازده بند محتشم اثر عباس المشفق الغاساني
قبل از انقلاب اين تضمين دو مرتبه چاپ شد؛ دفعة اول تمام كتاب‌فروشيهاي اسلامي چاپ كردند؛ بعد سازمان آهنگ چاپ كرد و بعد از انقلاب، وزارت ارشاد، دوازده بند را دادند به استاد عجلي از استادان خط و خطاطي كردند به نام «صلاي‌غم» چاپ شد و چاپ اول ده هزار نسخه و چاپ دوم سه هزار نسخه كه الان ناياب است.
قبل از انقلاب، كارهايي كه چاپ كردم يكي «سرود زندگي» است و «شراب آفتاب» كه دو مجموعه شعر است و ديوان «صباحي بيدگلي كاشاني» را هم با همكاري زنده‌ياد استاد حسين پرتو چاپ كرديم كه همه ناياب هستند البته انتشارات «ما» همين مجموعه را بدون اطلاع و اجازة ما چاپ كرد كه چيز خوبي از كار در نيامده؛ بعد از انقلاب، اولين كاري كه از من منتشر شد، گزيده‌اي از شعرهاي من بود توسط انتشارات كيهان به نام «آذرخش» و بعد از آن توسط همين ناشر «آيينه خيال» منتشر شد و بعد از اين تذكره‌اي دارم به نام «‌خلوت انس» كه شرح حال 72 نفر از شاعران معاصر است كه من با اينها دوستي و حشر ‌و نشر داشتم؛ در اين مجموعه ضمن معرفي و شرح حال اين شاعران «اخوانيات» را هم اخوانياتي آوردم كه آن هم ناياب است. و با تجديدنظري كه كردم؛ جلد دومش هم آمادة چاپ است. كه مال انتشارات «پاژنگ» است و همين انتشارات باز مجموعه‌اي از غزليات مرا چاپ كرد به نام «فراز مسند خورشيد» كه اين تركيب از حافظ گرفته شده و به‌دنبال اين «دريچه‌اي به آفتاب» كه شعرهاي آئيني و عاشورايي است و مراثي و مدايح ائمه اطهار كه حوزة هنري چاپ كردند؛ ديگر «شب همه شب» توسط انتشارات «داريوش» كه اين مجموعه را امسال «انجمن قلم» به‌عنوان بهترين مجموعة شعر برگزيد. و آخرين مجموعة شعر من در حوزة آثاري در مورد حضرت امام و شهيد و شهادت و مسائل جنگ است به نام «سي‌رنگ» توسط انتشارات «فرهنگ‌گستر» چاپ شد با حمايت بنياد حفظ ارزشهاي دفاع مقدس؛
و اما در كنار اين كارها اولين مرتبه من مجموعه‌‌اي را در سال 63 به نام «نقشبندان غزل» منتشر كردم كه فقط غزلياتي بود كه شاعران مطرح در اوايل انقلاب سروده بودند در زمينة جنگ و شهادت و «پرتوي از انوار پانزده خرداد» شعرهايي در قالبهاي مختلف كه بنياد 15 خرداد هر دو را يكي را به‌وسيله كيهان و يكي را به‌وسيله روزنامة اطلاعات منتشر كرد.
و در طول جنگ تحميلي شش مجموعه با همكاري استاد «محمود شاهرخي» متخلص به ؟ منتشر كرديم؛ يك مجموعه‌اش «شعر شهادت» بود «كعبة خونين» انتشارات سروش، «شعر شهادت» بنياد شهيد با همكاري وزارت ارشاد؛ يك مجموعه شعر جنگ؛ «امير كبير» بقيه را هم وزارت ارشاد چاپ كرد كه جمعا‍ً شش تا مي‌شود پس از ارتحال حضرت امام در مدت يك ماه تا چهل روز، شايد حدود پانزده هزار شعر در رثاي حضرت امام سروده شد؛ ما گزيده‌اي از اينها را به‌عنوان «سوگنامة امام‌(ره)» جمع‌آوري كرديم كه انتشارات سروش چاپ كرد.
تا آذر سال 1333در كاشان بودم  و مدت دو سال در مدرسه «گوهر مراد» معلم بودم در همان موقع ما در كاشان انجمني را به سرپرستي استاد حسين‌علي منشي كاشاني كه استاد شعر و ادب در زمينة كلاسيك بود و حافظة عجيبي داشت انجمن كليم كاشاني را ترتيب داديم كه در اين انجمن تعداد عديده‌اي كه شركت مي‌كردند من بودم، سهراب سپهري در سالي كه در كاشان بود و جمعي از شاعران كاشان مثل «عباس حدادي» كه الان حيات دارد و «رضا ال ياسين» كه پارسال فوت كرد و چند نفر ديگر و خيلي محدود بود در اين انجمن، شعر نقد مي‌شد.
بعدها در كارشان انجمني به سرپرستي استاد مصطفي فيضي تشكيل شد. بعد از آمدنم به تهران، اين انجمن كه هنوز هم فعال است؛ تقريباً تمام شاعران كاشان را پوشش مي‌داد.
من گاهي كه به كاشان مي‌رفتم در اين انجمن شركت مي‌كردم.
من در انجمن «كليم كاشاني» بعد هم در انجمن «صبا» و با بزرگاني كه آن‌موقع در كاشان بودند رفت‌وآمد داشتم آشنا شدم؛ يكي حسين‌علي منشي بود كه من مديون او بعد از مرحوم حسن فريدي هستم و پسر او هم استاد محمود منشي كه چند سال بعد از انقلاب فوت كرد
در آذر سال 1333 به تهران آمدم؛ چون در جست‌وجوي انجمني بودم كه به آن پناه بياورم؛ يكي از دوستان مرا راهنمايي كرد به انجمن ادبي ايران به سرپرستي استاد علامه محمدعلي ناصح كه در منزلش در خيابان اميريه چهارم، روزهاي سه‌شنبه انجمن ادبي داشت. كه اين انجمن از نظر تاريخي، دنبالة انجمن «حكيم نظامي» بود كه در زمان حيات مرحوم دستگردي تشكيل مي‌شد و پس از مرگ مرحوم وحيد دستگردي، استاد ناصح كه عضو انجمن و از دوستان ايشان بود؛ اين انجمن را تشكيل داد، در اينجا گهگاهي زنده‌ياد اميري فيروزكوهي، رهي معيري، معاني، محمدعلي نجاتي، احمد سهيلي خوانساري و از جوان‌ترها زنده‌ياد اوستا، مرحوم گلشن كردستاني، مرحوم غلامحسين مولوي (تنها) حضور داشتند و جوان‌تر از آنها بنده بودم و محمد گلبن، خليل ساماني (موج) و علي‌اكبر كناپور كه حيات دارد.
اگر شعري را كسي مي‌خواند قابل  اصلاح بود نظر مي‌داد و اصلاح مي‌شد و اگر نبود مي‌گفت بريز دور و بارها ما اين كار را كرديم.
به همين انجمن سالياني چند، استاد فرزانه مظاهر مصفا هم مي‌آمد مرحوم خليل‌الله خليلي شاعر بزرگ افغانستان _ كه در تبعيد در پاكستان هنگام اشغال افغانستان فوت كرد _ ايشان از شاعراني بود كه در سبك خراساني همپاي مرحوم بهار مي‌شد گفت بود. هر موقع كه ايشان به تهران مي‌آمد يكي از صدرنشينان انجمن ايشان بود مرحوم فرخ خراساني كه خودش انجمني در مشهد داشت؛ وقتي مي‌‌آمد تهران مي‌رفت منزل استاد ناصح؛ در اين انجمن خيلي چيزها كسب كردم و درود مي‌فرستم به روان پاك اين مرد كه بدون هيچ چشم‌داشتي عده‌اي را تربيت كرد شاعران برجسته‌اي به خدمتتان عرض كردم در كنار اين انجمن ادبي ما چند تا انجمن ديگر داشتيم يك انجمن بود به نام انجمن ادبي «تهران» كه مرحوم ذكايي بيضايي پدر بهرام بيضايي، رئيس و بنيان‌گذار اين انجمن بود آنجا هم مي‌رفتيم؛ انجمن خوبي بود ولي دو تا انجمن ديگر بود يكي انجمن «ايران و پاكستان» و «ايران و تركيه» كه فقط محل  اجتماع شاعراني بود كه فقط مي‌خواستند وقت بگذرانند چون آنجا شعري خوانده مي‌شد و همه به‌به و چه‌چه! مي‌كردند و هيچ اظهارنظري نمي‌شد و نتيجه‌اي از اين انجمنها برده نمي‌شد و سرپرست اين انجمنها يكي صادق سرمد بود و «ايران و تركيه» و «آذر آبادگان» را مرحوم محمد بيگي كه نماينده مجلس هم بود اداره مي‌كرد و تا اين اواخر هم داير بود.
الان هم كه من در خدمت شما هستم؛ در شهر تهران شايد حدود سي تا انجمن ادبي باشد كه حال و هوايشان همين است كه نه نقدي روي شعر مي‌شود؛ نه بهره‌اي كسي مي‌برد و وقت‌گذراني مي‌كنند؛ اخيراً ما در «انجمن شاعران ايران» كه تقريباً از سال 78 تأسيس شد ما اخيرا‍ً هيئت خانم دكتر راكعي و مهندس عبدالملكيان و دكتر قيصر امين‌پور و ساعد باقري و بنده يك كلاس نقد و بررسي شعر داير كرده‌ايم به نام «حلقة مهر» كه چهارمين جلسه‌اش شايد اين پنج‌‌شنبه باشد آنجا ما با عزيزاني كه مي‌آيند؛ شرط مي‌كنيم كه اينجا شعرها نقد مي‌شود؛ اگر مايليد بياييد. اكثر فرهنگسراهايي كه در تهران هست جلسات شعر‌‌خواني هم دارند اما همين‌طور كه عرض كردم نقد نيست در كنار اينها انجمنهاي ادبي هست كه در خانه‌ها تشكيل مي‌شود كه حالت مهماني  دارد؛ هم شاعر و هم غيرشاعر در اينها شركت مي‌كند و براي وقت‌گذراني است.
چند نفر شاعر جمع مي‌شوند و چند تا روزنامه هم دستشان است و كارشان اين است كه همديگر را مطرح مي‌كنند از حوزة دوستي اينها وقتي خارج شوي، ديگر كسي شاعر نيست؛ شاعراني در گوشه و كنار مملكت هستند كه هيچ‌كس خبري از اينها ندارد، نه مطرحشان مي‌كنند و نه كسي بهايي به اينها مي‌دهد؛ در عين حالي كه خود من با تجربه‌اي كه دارم و با اكثر شاعراني كه در شهرستانها هستند هم مكاتبه دارم و در سفرهايي كه دارم به سراغ اينها مي‌روم؛ بدون ترديد شاعراني را ما در اين روستاها و شهرستانها داريم كه خيلي بالاتر از اين شاعران مطرح هستند؛  اما كسي اينها را تحويل نمي‌گيرد و اگر شعرشان را هم بفرستند؛ نه كسي چاپ مي‌كند؛ نه جواب مي‌دهد.
شما اگر به آرشيو روزنامه‌ها تسلط داشته باشيد مي‌بينيد كه در اول كار چه اندازه زجر دادند نيما را، چقدر اين مرد را به تمسخر گرفتند، چقدر برايش جوك ساختند و شاعراني كه پيرو نيما بودند ولي چون سخن حق بود و كاري كه نيما كرده بود مشخص بود و ايمان داشت به كارش مطرح شد. من نمي‌گويم كه شعر نيمايي را نيما به كمال رساند او آغازگر اين بود، ما در اين سير شاعران بعد از نيما را مي‌بينيم كه سبكهاي خاصي دارند؛ شاعراني مثل شاملو و سپهري، اخوان ثالث و منوچهر آتشي و ... بعد از شايد بيست سال چهره نيما روشن شد كه چه بوده و چه كرده است. ولي با خون‌جگر
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود
نيما هم يك حالتي اين‌طور داشت.
متأسفانه يك عده توجه ندارند كه نيما اگر آمد و اوزان نيمايي را ابداع كرد و وسعت داد به قالبهاي شعري اين در اثر مطالعه و گذشتن از مرز شعر كلاسيك بود كما اينكه پيروان نيما را هم مي‌بينيد؛ شما مهدي اخوان را ببينيد ابتدا از شعر كلاسيك شروع كرد، اخوان وقتي غزل مي‌سازد؛ تسلط دارد؛ وقتي قصيده مي‌سازد؛ تسلط دارد و بعد هم با آن آثار متعالي كه به‌وجود آورد و تقريبا‍ً كار نيما را ادامه داد به كمال رساند از نظر خودش و ديگران هم همين كار را كردند شما مي‌بينيد كه منوچهر آتشي 50 سال در شعر مطالعه داشته و شعر كلاسيك را خوب درك كرده، به دليل يك مجموعة غزل كه منتشر كرده يا شاملو را مي‌بينيد گفته من 40 بار «تاريخ بيهقي» را خواندم يعني متون قديمي را چون خيلي از تركيباتي كه خلق مي‌كند منبعث از متون قديم است يا فروغ و سيمين بهبهاني هم پشتوانه‌شان شعر كلاسيك است.
بعد از صدور فرمان مشروطيت توسط مضفر‌الدين شاه شعر از دربار رسوخ كرد در اجتماع و شاعران آن دوره كه مجبور بودند در اعياد بروند در مدح حاكم و شاه ظالم شعر بسازند اينها احساس كردند كه زمانه عوض شده و بايد شعر را مردمي كرد و ما مي‌بينيم در دورة مشروطه شاعراني مثل فرخي و عشقي و عارف قزويني با ترانه‌هايش و ملك‌الشعراي بهار و نسيم شمال شروع كردند به پرداختن به دردهاي مردم و بيان رنجهايي كه مردم در طول ساليان دراز كشيده بودند، به شهادت آثاري كه هست، اينها يك‌نوع چراغي فرا راه شاعران بعدي گذاشتند كه شما راهتان اين است و بايد به مردم فكر كنيد و پيامتان مردمي باشد؛ در شعر وقتي عشقي و فرخي تن ندادند به سرسپردگي رضاخان؛ عشقي در خانه‌اش ترور شد؛ فرخي در زندان كشته شد وقتي مشروطيت پا گرفت؛ استعمار از آستين خود رضاخان را بيرون آورد و گذاشت؛ ظاهر قضيه در مشروطه نمايندگان انتخاب مي‌شد، اما در اصل ليست نمايندگان در شهرباني تهيه مي‌شد و به فرماندار و استاندار مي‌گفتند اينها بايد از صندوق بيرون بيايد؛ همان استبداد قبلي در لباس مشروطيت ظاهر شد؛ لذا همين دست‌نشاندگان استعمار مي‌خواستند دهان اين شاعران را ببندند؛ كما اينكه شما خوانده‌ايد وقتي فرخي مي‌رود در يزد شعر مي‌سازد در انتقاد از حاكم به جاي مدح او؛ دهانش را مي‌دوزند. عشقي را ترور مي‌كنند، ملك‌الشعرا را تبعيد مي‌كنند به اصفهان و بين اين شاعران، كساني تا آخر ايستاده‌اند؛ يكي فرخي بود، يكي عشقي، بعضي ديگران هم خودشان را هماهنگ كردند و باز مداحيها شروع شد اما اثر خودش را اين آزادمنشي و آزاد اندييشي و شعر مردمي در اجتماع گذاشت و اين تنگنا و اختناق تا زماني كه رضاخان سر كار بود برقرار بود؛ اگر هم شاعري در گوشه و كنار اين مملكت شعري مي‌ساخت نمي‌توانست منتشر كند و روزنامه‌ها هم تحت كنترل بود؛ ولي بود اين آثار و بعد از فرار رضاخان آثاري را مي‌خوانيم كه در خفا مي‌نشستند؛ دردها را مي‌گفتند.
بعد از شهريور 1320 كه رضاخان رفت از ايران دوباره فضا كمي مساعد شد؛ و آثار خوبي به وجود آمد. بهار قصيده دماوند را مي‌سازد كه از ابتدا تا انتها انتقاد است، يا خيليها مثل شهريار، رعدي آذرخشي و ... كارهاي انتقادي زيادي مي‌سازند.
بعد از كودتاي 28 مرداد باز همان خفقان و تنگنا به‌وجود آمد، من يادم است كه اگر شاعري در انجمنهاي ادبي شعري يا غزلي مي‌خواند كه انتقادي در‌ آن بود؛ روز بعد شهرباني تذكر مي‌داد
من يك غزلي ساخته بودم يك كاري كه مي‌كردم آن موقع بين غزل گاهي يك حرفي مي‌زدم و دردي را بيان مي‌كردم، يك غزلي ساخته بودم «اگر با طراوت تو گلي در چمن يكي است / آن تازه‌گل تويي تو نگارا سخن يكي است»
يك دفعه وسط غزل من گفتم كه
«ايمن به جان خويش نشستن ز ابلهي‌است/ آنجا كه نقش راهبر و راهزن يكي است» روز بعد در محل وزارت آموزش و پرورش يك يادداشتي آوردند كه شما فردا خيابان اميريه چهارراه مختاري، ساختمان فلان، مراجعه كنيد، ما روز ديگر با ترس و لرز رفتيم آنجا و دوساعتي ما را در اتاقي تنها گذاشتند مخصوصا‍ً از نظر رواني اذيت مي‌كردند، بعد يك جوانكي آمد كه آقاي مشفق، شما اين شعري كه ديشب در انجمن حافظ خوانديد، منظورتان از اين بيت چه بود؟ گفتم خوب معلوم است من گفتم «آنجا» نگفتم كه «اينجا» شايد نظرم آمريكا بوده، شايد جاي ديگر بوده، يك نگاهي كرد؛ نگه كردن عاقل اندر سفيه\ گفت ما را بازي نده، ما مي‌فهميم كه چه گفتي ولي خواهش مي‌كنيم ديگر از اين كارها نكن.
در آن موقع شرايطي بود كه اگر در شعر كلمة «جنگل» بود؛ شعر سانسور مي‌شد و متأسفانه خود شاعران مطرح آن دوره مي‌آمدند و نظارت مي‌كردند همين شعر مرا يك شاعر يادداشت كرده بود و داده بود كه ما بعدا‍ً شناختيمش، وضع چنان بود كه واقعا‍ً نمي‌شد حرف زد ولي گوشه و كنار مملكت باز فريادهايي بود؛ ضجه‌هايي بود كه آن هم از طرف شاعران و هنرمندان به گوش مي‌رسيد. يعني آثاري را محرمانه پخش مي‌كردند يادم است يك سرهنگ ارتشي، شعري در فضاحت دربار سروده بود؛ در حدود 80 _ 90 بيت و بدترين فحشها را داده بود به دربار و دست همه كس هم بود؛ يعني گهگاهي جهشي اتفاق مي‌افتاد. بعد از انقلاب اسلامي جامعه دگرگوني خاصي پيدا كرد و در اثر آزادي كه به شاعر و هنرمند داده شد؛ تحولي ايجاد شد كه شعر را به شكوفايي رساند؛ نمونة سبك و ديد خاصي از نظر نوآوري كه در آثار گذشتگان ما اصلا‍ً نمي‌بينيم؛ شعرهايي است كه دربارة جنگ سروده شده؛ شما به آثار شاعران برجسته؛ همه را نمي‌گويم تعداد انگشت‌شماري كه در تهران بودند، اينها آثاري را به‌وجود آوردند كه نمونه‌اش را در ادبيات فارسي نداشتيم؛ از نظر ديد و مضمون و لفظ؛ اشاره مي‌كنم به آثار دكتر قيصر امين‌پور؛ شما ببينيد آن شعر (شعري براي جنگ) در تاريخ معاصر ما بي‌نظير است؛ اين شعر هم در اوزان نيمايي است، هم اين تركيباتي كه قيصر آورده و صحنه‌پردازيهايي كه كرده مثلش را نداريم در ادبيات؛ اين عقيدة من است يا دكتر حسن حسيني كارهايي دارد در زمينه جنگ كم‌نظير و بي‌نظير قيصر و دكتر حسيني اگر در قالبهاي كلاسيك هم شعر سرودند من‌جمله رباعي فقط كالبد و قالب آن را استفاده كردند ولي مضامين همه تازه‌اند و متأسفانه عدة زيادي كه خواستند تقليد كنند كه گفت: «خلق را تقليدشان بر باد داد / اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد» هيچ‌كدام موفق نشدند؛ چون ابتكار دست اينها بود.
حالا با تمام فراز و فرودهايي كه ما در شعر جنگ داريم، تحولي از اين نظر در شعر ايجاد شد كه ما نظرش را در دهه‌هاي گذشته نداشتيم؛ اين درست كه مرحوم بهار در جنگ‌ بين‌الملل دوم براي صح آن قصيده متعالي را ساخت، ولي قصيده در قالب كلاسيك، همان مضامين گذشتگان بود. چون خود قصيده استقبال از منوچهري است كه شايد بدين وسيله بالاتر از قصيده منوچهري يا همپاي آن قصيده است.
ولي اين را مقايسه كنيد با شعر جنگ دكتر امين‌پور ببينيد فرق از زمين است تا آسمان؛ از نظر تركيبات و تصويرسازي و واژه‌ها فرق دارد.
امروز ما مي‌بينيم حتي شاعران نوپرداز دارند غزل مي‌سازند و الان غزلياتي از اين جوانها مي‌بينيم، در تاريخ ادبيات فارسي سابقه ندارد و فقط قالب، قالب غزل است ناميرا‌ترين قالب شعر غزل است؛ 50 سال پيش مرحوم شاملو در نقدي كه بر «ساية عمر» رهي نوشت؛ نوشت كه دورة‌ غزل‌سرايي تمام شده، چون محبتي هم با من داشت يك روزي كه خدمتشان بودم، گفتم كه جناب شاملو اين نظري كه داريد؛ قطعي است؛ گفت من نوشته‌‌ام يعني به نظرم قطعي است گفتم من فكر نمي‌كنم؛ غزل خواهد بود و الان 50 سال از آن نظريه گذشته و حتي شاعران نوپرداز مثل منوچهر آتشي يا حسين منزوي كه قبلا‍ً شعر نو مي‌‌ساختند؛ در قالب غزل اما با مضامين تازه و تركيبات تازه شعر مي‌گويند. قالب مطرح نيست حرفي كه مي‌زني بايد تازه باشد از تقليد به‌دور باشد حرف مال خودت باشد نه اينكه از كسي بروي تركيبي بگيري و به‌صورت ديگري بياوري يعني پايين‌تر از سطح شعر اولي كه اين كارها را هم بعضيها مي‌كنند.
يكي از خصوصياتي كه به نظر بنده بايد در شعر باشد اين است كه هر شعر بايد شناسنامة زمان خود باشد؛ خيلي از شاعران هستند كه هم سن و سال ما هستند هنوز نشسته و مي‌گويد «دلبر و جانان من برده دل و جان من» سربازي آمد، رفت پيش فرمانده‌اش گفت: قربان مژده! من عاشق شده‌ام گفت عاشق كي شدي؟ گفت هر كسي كه جناب‌‌عالي تعيين كنيد اين ماجراي اين حضرات است كه همان تركيبات گذشته را دارند؛ نشخوار مي‌كنند و متوجه هم نيستند كه زمانه عوض شده و شعر امروز با گذشته صد و هشتاد درجه فرق كرده است.
دكتر موسوي گرمارودي در جايي گفته بود كه من افتخار مي‌كنم كه شاعر مذهبي باشم ببينيد اگر فطرت ما پاك باشد؛ هيچ‌وقت از ديندار بودن شرم نمي‌كنيم؛ اگر ما به تاريخ ادب و فرهنگ اين مملكت از سنايي گرفته تا حالا نگاه كنيم بهترين آثارشان منبعث از قرآن و مسائل مذهبي است.
وقتي رضا‌خان مسلط شد بر ايران؛ قبل از اينكه به سلطنت برسد؛ مي‌رفت خودش در دسته‌‌جات سينه‌زني سينه مي‌زد، حتي گ‍ِل به سر مي‌زد و تظاهر به دين‌داري مي‌كرد؛ ولي وقتي مسلط شد چون مأمور شده بود كه دين‌زدايي بكند از ايران؛ تمام هم و غم‌اش اين بود كه مردم را از دين جدا كند، يكي مسئله حجاب بود يكي لباس ايرانيان بود؛ اينها از اهداف دين‌زدايي بود؛ حتي زمزمه‌اي را بلند كردند كه اين خط فارسي به درد ما نمي‌خورد؛ كه اين تأثير آشنايي رضاخان با آتا‌تورك بود كه گفت ما خط را لاتين كرديم نتيجه‌اش اين شد كه مردم تركيه از فرهنگ خودشان جدا كرديم الآن بايد آثار فرهنگي يا مذهبي‌شان را ترجمه كنند، به لاتين تا بتوانند بخوانند و اين ادامه داشت تا زمان محمدرضا، آن‌قدر اينها در روزنامه‌ها به روحانيت جسارت كردند كه تلقين كرده بودند به مردم كه اينها به شما دروغ مي‌گويند، اينها با خارجيها هم‌دستند، حتي گفتند علماي نجف حقوق ماهيانه از انگليس مي‌گيرند و نتيجه اين مي‌شود كه مردم عوام اثر مي‌گيرند.
وقتي من شاغل بودم در آموزش و پرورش و براي بازرسي مي‌رفتيم به مدارس؛ من نماز مي‌خواندم بازرساني كه با من بودند، مرا مسخره مي‌كردند و مي‌خنديدند كه مشفق هم اُمل است و تا اين حد تبليغات اثر گذاشته بود در طبقة باسواد مملكت؛ منهاي عده‌اي معدود كه توانستند دينشان را حفظ كنند؛ عدة زيادي از مردم، تحت تأثير روزنامه‌ها و راديو و بعد تلويزيون بودند.
در مورد خط فارسي زمزمه‌اي بلند شد در زمان محمدرضا چون رضاخان نتوانست انجام دهد و علماي قم طومارهايي فرستادند كه ما نمي‌گذاريم اين‌طور شود و نتايج آن را هم نوشتند.
در زمان رضا شاه امكان نداشت دسته‌اي راه بيفتد براي سينه‌زني تا صداي روضه از خانه‌اي بلند مي‌شد آژانها مي‌ريختند، چادر از سر زنها مي‌كشيدند و افتضاح راه مي‌انداختند تا مردم را بيزار كنند مي‌گفتند اگر مي‌خواهيد زندگي كنيد بايد بدون چادر باشيد.
يكي ديگر از عوامل دوري روشنفكران از دين؛ به‌وجود آمدن حزب توده بود، شما غافل نباشيد از اينكه اينها چه اندازه در جدا كردن مردم از دين فعاليت داشتند، چون من از نزديك مي‌ديدم اينها را، اولين مسئله‌شان اين بود كه بايد لائيك باشيد، مي‌گفتند تنها چيزي كه نمي‌گذارد مردم رشد كنند ديني است كه دارند و بايد دين را بگيريم از مردم تا اهدافمان را اجرا كنيم.
تبعات اين حركتها هنوز وجود دارد و اگر فطرت كسي پاك باشد اگر فرد در خانواده‌اي مذهبي رشد كرده باشد؛ دينش را از دست نمي‌دهد كسي كه بي‌دين مي‌شود؛ فطرتش پاك نيست و ضعفي در او هست؛ اين را هم كاري‌اش نمي‌توان كرد؛ يكي ممكن است 50 سال تظاهر كند؛ كه من دين دارم نمازم بخواند ولي معتقد نباشد اينها بوده و هست.
ما نمي‌توانيم بگوييم روحانيت تسامح كرده در كار خودش؛ در خود كاشان ما محرمانه واعظ را مي‌آورديم در جلسه‌اي كه 30 نفر، 20 نفر در زيرزمين برايمان بحث مي‌كرد؛ الان اگر بعضي از جوانها عارشان مي‌آيد مذهبي باشند، برمي‌گردد به فطرتشان؛ همه اين حرف را نمي‌زنند اينهايي كه من با آنها حشر‌ونشر داشتم خيليهاشان آدمهاي معتقدي‌اند، بعضيهاشان هم كه تا مدتي تظاهر مي‌كنند و حتي بعضيها مي‌گويند ما اشتباه كرديم براي جنگ شعر گفتيم، ما داريم اينها را، با نظري اجمالي به تاريخ گذشته مي‌بينيم كه اين پايدار بوده و خواهد بود شما فكر مي‌كنيد در زمانهاي گذشته چقدر شيعيان را كشتند، براي اينكه دين را از بين ببرند ولي نتوانستند منتها كاري كه توانستند؛ اختلاف بين شيعه و سني بود انگليسيها براي اينكه دين را بگيرند در زمان قاجار؛ بهائيت را آوردند؛ اسماعيلي را بنا كردند؛ حتي آقاخان محلاتي داماد فتحعلي‌‌شاه شد؛ تعريف مي‌كردند كه در هندوستان؛ آن‌قدر انگليسيها براي اين مرد تبليغات كردند كه مردم مي‌رفتند طلاهايشان را در دريا مي‌ريختند مي‌گفتند مي‌رسد به دست آقاخان؛ كه بعد مي‌نويسند آقاخان بخشنامه مي‌كند به متوليان خودش كه به اين مريدان بگوييد در حسابهاي بانكي من بريزند، زودتر به دست من مي‌رسد.
ولي خوشبختانه اين حركتها پا نگرفت؛ اگرچه يك عده‌اي را همراه خودش برد؛ الان اثري از حزب توده شما نمي‌بينيد و اينها مثل حبابي هستند.
ما سي چهل تا انجمن شاعران در تهران داريم فرهنگسراها را داريم و نهادهايي را داريم كه كارشان در حوزة شعر و ادب و داستان است و هر كدام يك سازي براي خودشان مي‌زنند. اگر واقعا‍ً بخواهيد نتيجة كلي بگيريد كه اين نسل امروز و فردا را هدايت كنيد به سوي معارف اسلامي راهش اين است كه اين نهادها را يك‌پارچه كنند، يك محل را ترتيب بدهند و تمام اين نهادها را در شهرستانها و تهران تحت پوشش بگيرد؛ تو يك شهر ده تا انجمن ادبي است كه اين نشسته به آن فحش مي‌دهد، اين آن را نفي مي‌كند، اما اگر يك‌پارچه شود و تنظيم بشود كه هدفش رهبري جوانها به معارف اسلامي باشد.
روحانيون بودند كه قبول نداريم.
اين نگاه چون فراگير نمي‌شود خود آقاي خامنه‌اي چند جلسه در اين ده سال اخير با شعرا داشته به نظر من يك راهش يك‌پارچه كردن است در كنار اين نهادهايي كه ما داريم و دم از اسلاميت و دين مي‌زنند ولي دين ندارند؛ تشكيلاتي است كه بي‌‌ديني را تبليغ مي‌كند مثل كانون نويسندگان؛ چهره‌هايي دارند آنجا فعاليت مي‌كنند و داد مي‌زنند كه ‌آزادي نيست.
ما در كاشان كه بوديم آقايي روحاني بود كه مي‌گفت مثنوي را بايد با انبر برداريد؛ نجس است؛ حافظ نجس است خدا رحمت كند آيت‌ا.. حائري، مرجع زمان رضا شاه را، به بچه‌ها مي‌گويد شما نرويد مثنوي بخوانيد (طلبه‌ها) يك روزي دو تا از طلبه‌ها صبح زود مي‌روند منزل آقا سوالي داشتند، وارد مي‌شوند مي‌بينند كه آقا روي بالش افتاده و مثنوي مي‌خواند يك نگاهي به او مي‌كنند و مي‌گويند شما به ما گفتيد كه نخوانيم خنده‌اي مي‌كند و مي‌گويد به شما احمقها گفتم كه نخوانيد؛ شماها نمي‌فهميد هنوز الان هم داريم كه حافظ را قبول ندارند و مولانا را مي‌گويند كافر بوده‌اند.
يك شب آقايي صحبت مي‌كرد مي‌گفت كه آثار شاعران گذشته سعدي و حافظ را بايد اصلاح كرد مثلا‍ً شعري كه سعدي مي‌گويد: چگونه شكر اين نعمت گذارم كه زور مردم آزاري ندارم فرموده بودند كه من از مرحوم آيت‌ا.. فلسفي شنيدم كه اين شعر را اصلاح كرده‌اند «چگونه شكر اين نعمت گذارم/ كه دارم زور و آزاري ندارم» حالا يكي نيست كه به حضرت آيت‌ا... حائري شيرازي بگويد كه عزيز دلم اگر سعدي سعدي است مي‌دانسته چه بگويد ما حق نداريم بگوييم اشتباه كرده؛ وقتي ديدمشان اين‌طور است؛ هرچه شما هم بگوييد؛ او هزار وصله مي‌چسباند كه دين ندارد.
مهدي اخوان ثالث ابتدا گرايش به حزب توده داشت و آمده و رفت با اين حضرات به‌خاطر همين هم زندان بود؛ مي‌گويند اخوان شعري عليه دستگاه مي‌سازد و منتشر مي‌شود و خيلي تند است و الهام دارد از حزب توده، ركن دو دستگاه مي‌افتد دنبال اينكه شاعر را پيدا كند و پيش هر شاعري مي‌رود؛ مي‌گويند ما نمي‌دانيم مي‌روند پيش نيما و نيما كه همان سادگي روستايي‌اش را حفظ كرده مي‌گويد هزار بار گفتم به اين پسرة مشهدي اين حرفهاي سياسي را نزن لو مي‌روي و ... خلاصه لو مي‌رود و اخوان به زندان مي‌رود.
اخوان اين روحيه را كه هميشه با دستگاه حكومتي چه پهلوي چه جمهوري اسلامي مخالف باشد. حفظ كرد و تن نداد يعني در زمان شاه بارها رفتند پيشش كه تأمينش كنند؛ با اينكه در نهايت فقر زندگي مي‌كرد اما راضي نشد.
بعد دكتر خانلري بردش در بنياد فرهنگ و مدتي هم از طرف تلويزيون رفت جنوب و حقوقي هم به او مي‌دادند اما در نهايت سختي زندگي مي‌كرد اينها از همين روحيه يك‌دندگي‌اش ناشي مي‌شد.
اما ذاتا‍ً آدم موحدي بود، وقتي مريض مي‌شود، راجع به امام رضا شعر مي‌گويد و من اين شعرش را چاپ كردم وقتي در توس امروز و توس ديروز سلسله مقالاتي مي‌نويسد در نامة فرهنگ كه زمان درخشش چاپ مي‌شد؛ با چه احترامي از امام رضا حرف مي‌زند اين برمي‌گردد به فطرت پاكش و اين حالت را در ابتهاج هم من مي‌بينم؛ «اي عشق همه بهانه از توست اين عشق چيست؟! يك‌روز همين شعرش را ما در جمهوري اسلامي پخش كرديم به شهرام ناظري گفته بود من تعجب مي‌كنم اين شعرم را جمهوري اسلامي پخش كرده در راديو آقاي شاهرودي مي‌گويد به ابتهاج بگوييد اين عشق جز عشق به مبدأ پاك است؛ اين شعر توحيدي است وقتي انفجار حزب جمهوري پيش آمد هم آن شعر را در رثاي شهيد بهشتي گفت.
حسين منزوي قبل از شوراي شعر، كارهاي فرهنگي را در تالار وحدت انجام مي‌داد يك اين شعر را ابتهاج مي‌فرستد براي حسين منزوي.
حسين منزوي آن را سانسور مي‌كند كه اين آدم توده‌اي حالا براي بهشتي شعر گفته است.
بعد از هشتاد سال ما در پرونده‌ها اين شعر را پيدا كرديم با امضاي ابتهاج و دادم به قزوه كه در  «بشنو از ني» چاپ كند ابتهاج اولش آمد، يك عده‌اي آمدند به خاطر فطرتهاي پاكشان؛ ما دنبالشان نرفتيم.
من اخوان را هم مردي پاك مي‌دانم، استغناي طبع عجيبي داشت، از گرسنگي مي‌مرد اما دست پييش كسي دراز نمي‌كرد.
به عقيدة من مسئولين جمهوري اسلامي بايد به اين طيف هنرمند توجه كنند و يك جايگاهي براي اينها يك‌جا درست بشود و برنامه مشخص و روال مشخص باشد يك شاعر در زمان جنگ با آن شور و حال براي دفاع مقدس شعر گفته، الان هيچ اعتنايي به او نمي شود اين مي‌رسد به بن‌بست؛ شما كه مجله داريد يك شعر از اين حضرات نشان دهيد كه اميد  در آن باشد همه به بن‌بست رسيده‌اند به آخر خط رسيده‌اند نه خانه دارد كه در ‌آن بنشيند، نه كار دارد، نه مي‌‌تواند ازدواج كند، يعني از نظر  اقتصادي مي‌گويم كه مجتمعي باشد كه به اينها بها بدهند تأمين كنند؛ بعد از او خلاقيت بخواهند.
آن‌وقت مي‌تواني اميد داشته باشي كه شعر هر روز متعالي‌تر از ديروز باشد.
شما الآن نگاه كنيد در تمام اين كشورهاي هم‌جوار ما مثلا‍ً سوريه من از قول مصطفي رحماندوست مي‌گويم كه رفته بود سوريه؛ مي‌گفت كانوني دارند به نام كانون هنرمندان؛ كه اگر شما يك اثر هنري يك مقاله شعر يا داستان توليد كني؛ يك كارت عضويت براي شما صادر مي‌كنند؛ خانه در اختيار شما مي‌گذارند؛ حقوق مكفي مي‌دهند كه زندگي‌ات بگذرد؛ نمي‌گويند شما از ساعت هشت بايد بيايي كارت بزني و اگر يك ساعت تأخير كني دو روز حقوقت را ندهند.
توي همين تاجيكستان آقاي قزوه مي‌گويد كانون نويسندگانشان، در آسايش كامل هستند تمام خانه‌هايي كه به هنرمندان دادند، نزديك كانون است كه هر وقت كسي خواست در كانون مي‌نشيند و صحبت مي‌كند و در فكر اين است كه خلاقيت كند و اثر تازه‌اي بيافريند. آيا ما يك چنين كانوني داريم نه نداريم.
ببينيد چرا الان من در مرز هشتاد سالگي بايد بروم كار كنم؛ من الان هم از پا خرابم، هم قلبم ناقص است. دو قدم راه نمي‌توانم بروم، اما براي زندي‌ام بگذرد بايد بروم تلاش كنم؛ من الان بايد بنشينم و دولت مرا تأمين كند.
ساقي كجاست شط شرابي كه داشتم
آن شعلة شكفته در آبي كه داشتم
گم شد ميان معركة مرگ و زندگي
شوريده رند خانه‌خرابي كه داشتم
كاري نبود بر سپر سينة سپهر
شب سوز نيزه‌دار شهابي كه داشتم
در جاده‌هاي تف‌زده، پاي درنگ سوخت
از التهاب شور و شتابي كه داشتم
بر من مگير اگر كه به حيلت ربوده‌‌اند
زاغان سفله‌بال عقابي كه داشتم
از چشم دل به‌گونة زردم چكيده‌ است
خون‌گريه‌هاي زخم عتابي كه داشتم
كابوس روزمرگي ما عشوه مي‌فروخت
در تنگناي دوزخ خوابي كه داشتم
بغض هزار‌سالة من در گلو شكست
افتاد از نفس تب و تابي كه داشتم
؟ از اينكه غيرت دريا شدن نداشت
سيلاب اشك من به سرابي كه داشتم


منبع:سوره


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:13 PM | نظر بدين(0)


سه شنبه 25 اسفند ماه 83 /14خبر

كميسيون ملي يونسكو در ايران روز جهاني شعر برابر با اول فروردين را گرامي مي‌دارد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات


كنفرانس عمومي سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) در سي‌امين اجلاس خود در آبان 1378 به اتفاق آرا روز اول فروردين برابر با 21 مارس هر سال را به عنوان روز جهاني شعر نامگذاري كرده است.


به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا مطالعات يونسكو در مورد وضعيت شعر نشان مي‌دهد كه علي‌رغم تكثر و تنوع فعاليت‌هاي شعري و افزايش تعداد شاعران در كشورها و توجه ملت‌ها به سنت‌ها و بيان شفاهي هنوز شعر به عنوان يك وسيله اصيل بيان فرهنگ و هنري به خصوص در رسانه‌ها و نظام آموزشي جايگاه واقعي خود را نيافته است. حال آنكه جهان امروز با نيازهاي زيبايي شناختي برآورده نشده فراواني روبه‌رو است كه اگر نقش اجتماعي ارتباطات مردمي به عنوان ابزاري براي ارتقاي سطح آگاهي عمومي به رسميت شناخته شود، شعر مي‌تواند اين نيازها را برآورده سازد. يونسكو با تعيين روز جهاني شعر درصدد برآمده است تا ضمن تصديق نهضت‌هاي شعري ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي و حمايت از تنوع زباني از طريق بيان شاعرانه زمينه‌ساز فعاليت‌هايي شود كه هدف آنها عبارت است از:


* حمايت از تلاش ناشران كوچك براي حضور در بازار كتاب با انتشار مجموعه اشعار شاعران جوان.


* بازگشت به سنت بيان و اجراهاي زنده، زيرا كه برنامه‌هاي شعرخواني و شب‌هاي شعر پيش از پيش مردم را به خود جلب مي‌كند و پايه تقويت هويت‌هاي فرهنگي مستقل ملت‌هاست.


* برگزاري گفت‌وگو ميان شعر و ساير هنرها با تاكيد بر موضوع‌هايي كه دستور كار جهاني‌اند نظير فرهنگ صلح، عدم خشونت و دگرپذيري.


* برقراري پيوند و اتحاد بين كليه هنرها و فلسفه به مناسبت روز جهاني شعر به مصداق گفته دلاكروا كه زماني در روزنامه خود نوشت: بدون شعر هنر وجود ندارد.


* ارايه تصويري سازنده و واقعي از هنر شعر در رسانه‌ها به نحوي كه شعر، شكلي قديمي از هنر محسوب نشده، بلكه هنري باشد كه باعث مي‌شود جامعه هويت خود را تقويت كند.


* معرفي بهتر شعر به عنوان يكي از ويژگيهاي مهم آموزش هنر در نظام‌هاي آموزشي.


* افزايش سطح آگاهي دانش آموزان در مورد اهميت و نقش اجتماعي شعر.


* تشويق برگزاري مسابقات شعر و اعطاي جوايز.


* تشويق شهرداري‌ها به مشاركت فعال در برگزاري مراسم به مناسبت روز جهاني شعر.


* تدوين فهرست‌ رايانه‌اي از موسسات و انجمن‌هاي شعر و شاعري در كشورهاي عضو.


* برپايي شب‌هاي شعر و برنامه‌هاي شعرخواني، تشكيل نمايشگاه‌هاي هنري از آثاري كه با الهام از شعر شاعران خلق شده‌اند، شعرخواني در راديو و تلويزيون، مشاركت مطبوعات با پرداختن به موضوع، بزرگداشت شاعران، انجام مسابقات ادبي، شعرخواني توسط شاعران جوان در مدرسه‌ها، فروش ديوان اشعار و اهداي رايگان آن به كتابخانه‌هاي مدرسه‌ها و مناطق محروم، از جمله فعاليت‌هايي است كه يونسكو انجام آن‌ها را به مناسبت روز جهاني شعر به كشورهاي عضو توصيه مي‌كند.


انتهاي پيام


 شركت استادان ايراني در دوره آموزشي شعر معاصر عرب در كويت


ميراث خبر
گروه فرهنگ: گروهي از استادان دانشگاه‌هاي ايران در يك دوره آموزشي كه از سوي موسسه عبدالعزيز سعودالبابطين در نوآوري شعر، در كويت برگزار مي‌شود، شركت مي‌كنند.
به گزارش روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در اين دوره پانزده روزه كه از روز يكشنبه گذشته در محل اين موسسه آغاز مي‌شود، پانزده نفر از استادان دانشگاه‌هاي كشورمان حضور دارند.
اين گروه كه به رياست دكتر «محمد خاقاني‌اصفهاني»، رييس دانشكده ادبيات و زبان عربي دانشگاه اصفهان در اين دوره آموزشي فشرده شركت دارند، با علم قافيه عروض و با ابعاد گوناگون شعر معاصر عرب آشنا مي‌شوند.
گروه اعزامي دانشگاه اصفهان همچنين در طول اقامت خود در كويت در دو نشست ادبي كه با همكاري انجمن ادبا و نويسندگان كويت برگزار مي‌شود، شركت خواهند كرد و از برخي اماكن تفريحي و هنري اين كشور نيز بازديد خواهند داشت.
موسسه عبدالعزيز سعودالبابطين در نوآوري شعر، يك ارگان غير دولتي است كه در زمينه فعاليت‌هاي فرهنگي و شعر، برگزاري نشست‌ها و دوره‌هاي آموزشي مختلف ادبي و ... فعاليت دارد.


درباره آلبر كامو،
كتابي با ترجمه‌ي خشايار ديهيمي منتشر مي‌شود سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب



خشايار ديهيمي براي نمايشگاه كتاب ارديبهشت‌ماه سال آتي چند عنوان جديد را آماده كرده است.


ديهيمي در اين‌باره به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ترجمه كتاب‌هاي «درآمدي بر جامعه‌شناسي دين» از فيل زاكرمن توسط نشر لوح فكر، «فرهنگ انديشه‌هاي سياسي» كه كار مجموعه‌اي از نويسندگان است و تاريخچه اين انديشه‌ها را بيان كرده است، از سوي نشر ني و «انديشه‌ي كامو» درباره آلبركامو از ريچارد كمبر نيز ازسوي نشر طرح نو تا نمايشگاه كتاب منتشر خواهند شد.


تازه‌ترين كتاب چاپ شده از اين مترجم «دو مقاله» نام دارد كه در مقاله‌هاي «نامه به دوستي در غرب» و «حق ناحق بودن» به بررسي مساله حق آدميزاد و آزادي‌اش براي خطا و تجربه كردن مي‌پردازد و نيز تصور انسان شرقي از انسان غربي.


انتهاي پيام


 در كنار «دختري از جنگ» و «عشق و شياطين ديگر»
نازنين نوذري « داستان‌هاي عاشقانه‌ي آمريكاي لاتين» را منتشر مي‌كند سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب



نازنين نوذري، «داستانهاي عاشقانه‌ي آمريكاي لاتين» را منتشر مي‌كند.


به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نوذري اين داستانها را از افسانه‌هاي مختلف كشورهايي مثل پرو، آرژانتين، برزيل، اكوادور، كلمبيا و... انتخاب كرده كه هم‌اكنون مشغول ويرايش پس از ترجمه آنهاست.


او همچنين «كتاب دلبستگي‌ها» از ادوارد وگاله آنو را كه گفته‌هاي مختلف و پراكنده اين نويسنده اهل اوروگوئه را دربر مي‌گيرد، زير چاپ دارد. به گفته نوذري، از سال 58 تا كنون مطالب و مقالاتي درباره اين نويسنده در مجلات گوناگون ايران منتشر شده است.


ديگر كار آماده چاپ اين مترجم، «دختري از جنگ» نوشته آشاميروست، اين كتاب كه بر اساس واقعيت است، روايت‌گر خاطرات آشاميروي هندي‌الاصل است كه توسط خانواده اسپانيايي به فرزندي پذيرفته شده و سرانجام در پي جستجوي ريشه‌هاي خود به سرزمينش - هند - باز مي‌گردد.


نازنين نوذري همچنين «عشق و شياطين ديگر» گابريل گارسيا ماركز را كه حدود نه سال پيش به همراه نازنين ميرصادقي ترجمه كرده توسط نشر علم منتشر خواهد كرد. او تا كنون «زيستن براي باز گفتن» ماركز، « پنج نمايشنامه عروسكي لوركا» (با جواد ذوالفقاري) و «شش قصه آمريكايي لاتين» (با نجمه بشيري) را ترجمه كرده است.


دو كتاب آخر از مجموعه ادبيات اسپانياي انتشارات نوروز هنر است كه خاله تولا ترجمه نجمه بشيري نيز ديگر كتاب اين مجموع است.


انتهاي پيام


 امسال هم شعر در ادبيات نگنجيد
«مهرگان ادب» امسال به داستان كوتاه هم جايزه مي‌دهد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات



نشست خبري هيات داوران ششمين دوره جايزه مهرگان ادب عصر ديروز در مؤسسه پكا برگزار شد.


به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست عنايت سميعي، حسن ميرعابديني، فتح‌اله بي‌نياز، صفدر تقي‌زاده و ثريا قزل‌اياغ، از اعضاي هيات داوران، و مسؤولان مؤسسه يادشده حضور داشتند كه از اين ميان بيشتر پرسش‌ها را عنايت سميعي پاسخ مي‌گفت و افراد ديگر، تنها نظاره‌گر نشست بودند.


عنايت سميعي ـ منتقد ادبي ـ درباره‌ي وضعيت داستان نويسي در ايران و داوري آن‌ توضيح داد: در حوزه رمان ما از تنوع چنداني برخوردار نيستيم؛ چرا كه رمان نويسي در ايران جز در موارد استثنايي هنوز مراحل اگر نه مقدماتي، مياني خود را پشت سر نگذاشته و تا رسيدن به استانداردهاي جهاني فاصله‌هاي چشمگير آن به چشم مي‌آيد. بر اثر عدم تنوع ما ناگزيريم كه ببينيم كه هر سال در حوزه رمان چه اتفاقي افتاده و به تناسب همان سال تصميم بگيريم. حتا در سال 82 ديديم رماني كه از حيث الگوهاي ادبي قابل قبول باشد كه به جامعه كتابخوان ايران معرفي كنيم، انتشار نيافته است، از اين رو به هيچ كتابي جايزه نداريم.


وي با اشاره به اين كه جايزه مهرگان فرم و محتوا را براي داوري آثار در كنار هم مي‌بيند، گفت: ما نه به سمت فرم گرايش داريم و نه به سمت محتوا. درواقع اين دو را از هم تفكيك نمي‌كنيم و داوري ما بايد بر حسب ميانگين فعاليت‌هاي يك ساله در حوزه داستان‌نويسي باشد؛ نه در يك زمان مطلق.


سميعي گفت: سازمان پكا اساسا متعلق بخش خصوصي است و شايد 80 ناشر خصوصي ايران سازمان را بنا نهادند، اما مديران اجرايي آن به هيچ وجه در كار داوري دخالتي ندارند و تنها از حيث مالي و تداركات اجرايي با ما همكاري مي‌كنند؛ بنابراين جايزه مهرگان ادب جايزه‌اي غير دولتي است.


سميعي با اعلام اين خبر كه امسال براي اولين بار به داستان كوتاه جايزه تعلق خواهد گرفت، ادامه داد: هر سال بين 20 تا 30 رمان را بايد هيات داوران بخوانند و از آن ميان اثر مورد نظر را انتخاب كرده و راي نهايي صادر شود.


وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا جايزه پكا امسال نامزدها را از قبل براي مطبوعات اعلام نكرد، گفت: تا سال گذشته فراخوان مي‌داديم و خبرنگاران مراجعه مي‌كردند، اما امسال هيات داوران تصور كردند مطبوعاتي‌ها با چراغ خاموش حركت كنند تا سروصداي زيادي بلند نشود؛ تا نويسندگان نرنجند، از طرف ديگر بعضي كتاب‌ها كه به مراحل نهايي مي‌رسيد، مورد تاييد اعضاي هيات داوران نبود و فكر مي‌كرديم آن‌ها ضمن فهرست نهايي گنجانده شود، ممكن است برخلاف نظر هيات داوران بوده و مورد سوء استفاده قرار گيرد. اين دلايل باعث شد آن ليست نهايي عرضه نشود؛ در حالي كه طبق روال هر ساله سه داستان را به عنوان داستان‌هاي ليست نهايي اعلام مي‌كنيم. شايد تصميمي كه امسال گرفته شد تصميم بي‌خطايي نبود، ان‌شاءالله سعي مي‌كنيم امسال چراغ‌ها را روشن كنيم.


وي گفت: چهار جلسه تا كنون تشكيل شده كه درباره‌ي چند و چون داوري، بازنگري داوري سال گذشته و برنامه‌ريزي براي داوري سال آينده بوده است كه كار سنگين ما از روزهاي آينده با خواندن داستان‌هاي كوتاه يا رمان آغاز و تا شهريور سال آينده ادامه خواهد داشت.


او درباره هزينه‌هاي اين جايزه توضيح داد: كل مبلغ جايزه را پكا پرداخت مي‌كند، هزينه برگزاري مراسم و اجراي فعاليت مربوط به جوايز هم به مراتب بيشتر از رقمي است كه براي جايزه برگزار مي‌شود. در سال گذشته براي رمان مبلغ جايزه به دو برابر افزايش يافت كه آن هم به همت دوستان ناشر بود.


وي درباره‌ي اين مساله كه آيا امسال نيز از نويسنده پيشكسوتي تحليل خواهد شد، عنوان كرد: پكا معمولا يك سال در ميان از نويسندگان پيشكسوت تجليل مي‌كند و تا شهريور سال آينده تصميم هيات داوران را در اين باره به مطبوعات اطلاع خواهيم داد.


سميعي در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا درباره‌ي تاثير جوايز ادبي در زمينه ادبيات داستاني عنوان كرد: تاثير جوايز ادبي را بر ادبيات داستاني تاثير مستقيمي نمي‌بينم، فكر نمي‌كنم نويسنده در خلوت خود به فكر جايزه باشد و كارش را بر مبناي الگوهاي ذهني داوران جايزه‌اي بنويسد. سير ادبيات در كشورمان را به هيچ وجه خطي نمي‌بينم. ادبيات همواره افت و خيزهايي داشته و هنوز هم دارد. به طور كلي وضعيت ادبيات داستاني در حوزه داستان كوتاه به مراتب بهتر از رمان است و مي‌توانيم در اين زمينه حرف‌هايي براي گفتن در سطح جهان داشته باشيم.


وي با عنوان اين مطلب كه براي انتخاب كتاب‌ها شاخص‌هاي از پيش تعيين شده نداريم، اظهار داشت: در داستان يك سري مسائل اهميت دارد؛ مانند زبان، يك كاراكتر يا مجموعه كاراكترها، شخصيت سازي و... اما هرگز با اين الگوهاي از پيش تعيين شده برخورد نمي‌كنيم، رماني كه مدعي ساختار شكني و حرف‌هاي تازه بود، ولي در عمل نتوانست ثابت كند مورد قبول هيات داوران قرار نمي‌گيرد، ضمن اين كه ما به هيچ وجه سليقه خواننده را در داوري در نظر نمي‌گيريم. به دانسته‌ها و شم هنري خود توجه داريم و بر مبناي آن كتاب انتخاب مي‌كنيم. وقتي رماني برگزيده و مورد استقبال مخاطبان قرار مي‌گيرد معلوم مي‌شود كه گروه‌هاي زيادي با ما همسو هستند.


حسن ميرعابديني ـ يكي ديگر از اعضاي هيات داوران جايزه مهرگان ادب ـ نيز گفت: در جايزه مهرگان در هر جلسه دو رمان را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهيم و يك كار نقد هم برايش مي‌گذاريم و نظرات مخالف و موافق اعلام مي‌شود. اين كه رماني به ليست نهايي راه يابد يا راه نيابد، به نظر هيات داوران بستگي دارد كه نظري تا به حد قانع كننده باشد؛ تا بر بقيه آرا فايق آيد. براي داوري ابتدا موجودي رمان سال در نظر گرفته مي‌شود و از آن ميان كتاب‌ها داوري مي‌شوند.


انتهاي پيام


  نيك‌طلب:
اطلاع‌رساني، دقيق و مقاله‌ها، علمي نبود
جشنواره‌ي كتاب كودك و نوجوان كرمان از فراموشي ادبيات اين حوزه جلوگيري كرد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات



برپايي نخستين جشنواره بين‌المللي ادبيات كودك و نوجوان ايران در كرمان، قدم مثبتي براي جلوگيري از فراموشي ادبيات اين حوزه بود.


بابك نيك‌طلب ـ شاعر كودكان و نوجوانان ـ در گفت و گو با ايسنا با بيان اين مطلب گفت: در سالهاي اخير توجه به ادبيات كودك و نوجوان به سمت همسويي با رسانه‌هاي ديگر پيش مي‌رفت و كم كم در حال فاصله‌گيري از مخاطبان خود بود، اما اين جشنواره اين رويكرد غلط را تغيير داد.


او تصريح كرد: حضور جدي اكثر نويسندگان، تصويرگران، مترجمان و پديدآوردگان كتاب كودك، خلاء وجود چنين همايشي را در سالهاي اخير را نمودار كرد. اگرچه كه اطلاع‌رساني دقيقي قبل از جشنواره صورت نگرفته بود و صرفا از طريق فراخوان از پژوهشگران دعوت شده بود كه در اين جشنواره حضور يابند.


وي ضعف مقالات را عمده‌ترين نقطه‌ي ضعف اين همايش خواند و گفت: اكثر مقالات چندان علمي نبودند و بهترين مقالات عمدتا توسط ميهمانان خارجي ارايه شد، در صورتي كه مي‌شد با يك برنامه‌ريزي طولاني‌مدت و دعوت از افرادي كه تئوريسين‌هاي اين رشته هستند، بر غناي جلسات تخصصي و همايشي افزود.


نيك‌طلب گفت: البته برپايي اين همايش با توجه به اين كه در سالهاي اخير كم‌كم مسؤولان نيز از نويسندگان كودك فاصله مي‌گرفتند، قدم ارزشمندي بود، و سبب پر شدن خلاء بين خالقان و مخاطبان ادبيات كودك و نوجوان شد. در حال حاضر با برپايي اين جشنواره افرادي مسؤول پيشبرد اهداف جشنواره درازمدت و كوتاه‌مدت شده‌اند كه همين مساله ادبيات كودك را از مظلوميت رها مي‌كند.


وي در پايان گفت: هنوز هم مي‌توان با در كنار هم بودن حرفهايي را براي پيشبرد ادبيات كودك مطرح كرد و اي كاش اين همايشها به صورت فصلي بين خود نويسندگان و شاعران برقرار مي‌شد و تعاملات تداوم پيدا مي‌كرد.


انتهاي پيام


 سيدحسن حسيني در نگاه شاعران


جام جم 
9 فروردين ماه 1383،سيد حسن حسيني شاعر «هم صدا با حلق اسماعيل»و «گنجشک و جبرئيل»روي در نقاب خاک کشيد. اينک که يکسال از آن روز تلخ مي گذرد،پاي صحبت شاعران و دوستانش نشستيم تا از او بشنويم.
کسي که از اولين سالهاي انقلاب صدايي متفاوت داشت ؛ چه در عرصه قالب و شکل و چه در محتوا خطشکن بود. يادش گرامي باد.


دکتر سيدحسن حسيني ، اول فروردين 1335 خورشيدي در شهر تهران تولد يافت.


زندگينامه سيد حسن حسيني


سال 1353 تحصيلات متوسطه خود را در همان شهر به پايان رساند و سپس براي تحصيل در دانشگاه فردوسي و در رشته کارشناسي تغذيه ، راهي مشهد شد.
پس از فراغت از تحصيل در سال 1358، مرحوم حسيني به عنوان افسر وظيفه به خدمت سربازي رفت و 2سال در راديو ارتش به نويسندگي پرداخت.
سيدحسن حسيني ، سال 1369تحصيلات خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي ادامه داد و چند سال بعد، موفق به اخذ مدرک دکتري ادبيات فارسي شد. شاعر مجموعه مشهور «گنجشک و جبرئيل»، از سال 1358در جمع شاعران حوزه هنري حضوري فعال داشت و در شکل گيري تجمع شاعران انقلاب و دفاع مقدس و تربيت نسل جوان شاعران انقلاب نقشي بنيادين ايفا کرد.
دکتر حسيني از سال 1367در دانشگاه هاي الزهرا و آزاد اسلامي شروع به تدريس کرد و در کنار آموزش هاي آکادميک به دانشجويان ، در مراکز فرهنگي و ادبي نيز هميشه يار و مدديار شاعران جوان بود.
از اين شاعر نوجو و متعهد، تاکنون کتابهاي «همصدا با حلق اسماعيل»، «براده ها»، «بيدل ، سپهري و سبک هندي»، «گنجشک و جبرئيل»، «مشت در نماي درشت»، «گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس» و «حمام روح» که ترجمه اثري از جبران خليل جبران است ، به چاپ رسيده است.
از آثاري که مرحوم حسن حسيني در واپسين سالهاي عمر آماده کرده بود و اکنون در دست انتشار است ، مي توان به کتابهاي «فن الشعر»، «نگاهي به خويش»، «زبان شناسي حافظ»، «سبک شناسي قرآن مجيد»، «زبان شناسي» و «بيدل شناسي» اشاره کرد.


 سيدحسن حسيني ، هنرمند و شاعري بود با آثاري زيبا و سرشار از حماسه زندگي ، آزادگي ، آزادانديشي ، صداقت ، صراحت و پيام او پيام دوستي و قلم او در برابر دشمن همانند شمشير جان شکار بود.
او در زندگي ادبي اش ، با تمام ضوابط نوآوري و احساس عاطفه ، ايهام و استعاره و با استفاده از قالبهاي خوش آهنگ و بس زلال و شيوا، آثاري ماندگار از خود به يادگار گذاشت.
او در ميان شاعران گذشته و حال به فردوسي ، سعدي ، حافظ، مولانا، بيدل ، نيما، سهراب سپهري ، مهرداد اوستا، اخوان ثالث و همچنين شاعران برخاسته از حوزه هنري عشق مي ورزيد.
بين شاعران سبک هندي ، به بيدل اعتقاد کامل داشت و من کمتر کسي را سراغ دارم که به راز و رمزهاي پيچيده آثار بيدل چون او آشنا باشد.
افسوس که اجل مهلت نداد تا تدريس «بيدل شناسي» را در حوزه هنري ادامه دهد و مشتاقان بي شمار خود را که روزهاي دوشنبه از محضر او استفاده مي کردند، در انتظاري پايان ناپذير رها کرد و نداي حق را لبيک گفت.



مشفق کاشاني


 


تعادل ميان انديشه و تکنيک
تک شعرهاي درخشان و بندرت تک مجموعه شعرهاي موفق منتشر شده در دهه 50 خورشيدي ، نمي توانست فضاي تيره ، صريح ، شعاري و متکي بر نمادهاي لو رفته و فاقد پتانسيل هنري شعر آن سالها را روشن کند.
در مقابل اين شعر سطحي ، امواج شعرهاي تئوري زده هم حکومتکي داشت که همان گونه که مي شد حدس زد با وقوع انقلاب اسلامي به سکوت (شکست!) يا حداقل سکوتي (شکستي!) طولاني مدت انجاميد.
ايضا شعر مبتذل رمانتيک جنسي مسخره اي که خواه ناخواه و دروغ يا راست و درست يا غلط ميراث شعر رمانتيک سراهاي دهه هاي قبل از نصرت رحماني و نادر نادرپور گرفته تا فريدون مشيري و فريدون توللي و... محسوب مي شد.
شعر ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار جمهوري دمکراتيک شعري با حذف اشعار فرماليستي متکي بر تئوري هاي ادبي و اشعار رمانتيک ، در ادامه شعر سياسي اجتماعي سمبليک پيش از انقلاب شکل مي گيرد.


 

حالا اما به دليل شور و التهاب يک جامعه انقلابي و قدرت قابل پيش بيني هيجانات ژورناليستي ، نسبت به قبل از انقلاب سطحي تر و صريح تر.
شاعران ، گويا تنها به مسووليت اجتماعي انساني خود توجه دارند و مسووليت ادبي خويش را وانهاده اند. شعر، حالا انديشه اي است به نظم کشيده شده و اغلب مخاطب محور. در اين ميان ، حسن حسيني و ياراني چون قيصر امين پور در پي ايجاد تعادلي پايدار بين اين انديشه و تکنيکي بر مي خيزند که به فراموشي سپرده شده است.
حسن حسيني با «همصدا با حلق اسماعيل» شروع اين خيزش را اعلام مي کند، اما در «گنجشک و جبرييل» به آن تعادل که مي خواهد، دست مي يابد.
بخصوص حرکت آرام اما مطمئن حسيني از قوالب کلاسيک مسلط بر «همصدا با حلق اسماعيل» به قوالب نو در «گنجشک و جبرييل» مويد رسيدن به اين تعادل است. تعادلي که اشعار مجموعه اخير را به واقع به مادر شعرهاي سوگ سروده هاي عاشورايي در قوالب نو تبديل کرده است.
شعر انقلاب و شعر عاشورايي از منظر مذکور وامدار نام ماندگار سيد حسن حسيني است.



حميدرضا شکارسري


 


نگاهي تازه به عاشورا
کنگره شعر دفاع مقدس است و همه دوستان آمده اند. پس از سالها جدايي ، سيدحسن را نيز مي بيني ، با همان وقار، نگاه نافذ، قامت رشيد و لبخند دوست داشتني. مجالي است تا گفتگويي نزديک باشد. از گنجشک و جبرئيل مي گويد.
در صدايش صداقت و خضوع موج مي زند و مي گويد: «اين کتاب عرض ارادتي آوانگارد به محضر اهل بيت ع است. من خون و گوشت و وجودم با اهل بيت آميخته است. جاي ديگري نمي روم.» عشق و علاقه ام به سيد صد چندان مي شود.
«گنجشک و جبرئيل» مجموعه اي بي بديل در حوزه شعر امروز قلمداد مي شود. امروز سيد هر چند تن خاکي اش را از ميان برده ، اما اين ردپاي عاشقانه براي هميشه خواهد ماند. گنجشک و جبرئيل ، جز يکي دو نمونه ، همتراز و هم اندازه ندارد.
سروده هاي اين کتاب ، فضايي نو، تجربه هاي بديع و نگاهي تازه به عاشورا و پيوسته هاي عاشورايند. در اين کتاب سوگ با حماسه و حماسه با فرهنگ و پيام و عرفان آميخته شده اند و در تاريخ سروده هاي گذشته امتزاج و پيوند اين ابعاد با هم کم نظير و حتي بي نظير است.
دريغا که هنوز براي شناسايي اين دفتر اتفاقي درخور نيفتاده است.



محمدرضا سنگري


 


اندوه تو
شعرهاي گنجشک و جبرئيل را سيد حدود 20سال پيش سروده است. در آن سالها، شعر متعهد يا شعاري بود، يا بازاري. سيد، با گنجشک و جبرئيلش سيد قومي شد که بعدها مثل او سرودند.
عاشورايي هاي گنجشک و جبرئيل بي نظير و فرهنگ ساز است: از «زيارت نواحي مقدسه» مي گويد. «شام غريبان» را مي سرايد. «خونبهاي» جدش را به رخ مي کشد و «در چشم ذوالجناح» مي نشيند و زلزله اي در دل همه بر پا مي کند:
کوه صبر فاجعه مي دانست
آن شيهه غريب
بوي مهيب زلزله مي داد
کوه صبر فاجعه
وقتي
در آستان خيمه نمايان شد
گيسوي راهوار بغض بلندش
در گردباد ضجه پريشان شد
در چشم ذوالجناح خبرهاي تازه بود
اندوه بر تو باد
دل من!
اندوه بر تو باد!
آن شيهه غريب
در اصل بوي زلزله مي داد...



مصطفي رحماندوست


 


رباعي کوتاه عمر
سخت است از کسي حرف زدن که اسمش ، فکرش ، شعرش را مدام زمزمه کني. 17 سال پيش در پنجشنبه اي از غروبهاي شاعرانه حوزه هنري سيد از راه رسيد و بي درنگ از گرفتگي قلبش حرف زد که ساعتي پيش تر به آن دچار شده بود و مي گفت:
«به مويي بندم. ما آدمها با قلبي که اگر نتپد، دنياي حرف و کلمه و زندگي و دوست و خويشاوند را بايد وداع کنيم.»
و اين گرفتگي ساده قلبي مثل خاطره اي ناگوار در ذهنم ماند. هميشه احساس مي کردم قلبش هم ممکن است روزي رفيق نيمه راهش باشد و ديگر جايي براي غم خوردن نيست ، وقتي قلبت به تو خيانت کند و همراهي ات نکند.
سيد با رباعي کوتاه عمرش دنيايي بود شگفت انگيز، معجوني آميخته از مهر و عتاب.
دريغ صميميت کودکانه او، دريغ رگه هاي طلايي معدن کلماتش ، دريغ راههاي نرفته اش و حرفهاي نگفته اش ، دريغ آن بالا بلند و آن محاسن خرمايي و آن لبخند زندانه. دريغا سيد! دريغا سيد حسن حسيني!



عبدالجبارکاکايي


 



دغدغه نوگرايي
ديدن مرحوم حسيني و شنيدن نامش براي من همزمان بود. بهار سال 1359 اولين جلسات جمعي از جوانان مسلمان و انقلابي که در حقيقت ادامه جلسات کانون نويسندگان مسلمان بود، در تقاطع خيابان حافظ و سميه برگزار مي شد، من و دوستم مهرداد حجتي به دعوت شهيد مجيد حدادعادل به آن جلسه رفتيم.
بعد از آن جلسه با سيد پياده از خيابان حافظ تا ميدان امام حسين رفتيم. در آن جلسه چند رباعي براي جلال آل احمد و شريعتي خواند و نوعي احساس علقه و همدلي بين ما در همان آغاز ايجاد شد.
در آن جمع دوستانه ، سيد از ما با تجربه تر بود. يادم است که مي گفت به توفيق سرمي زده ، آنجا چيزي مي نوشته و از طريق کارگاه شعر اسماعيل نوري علا مجله فردوسي تجربياتي کسب کرده است.
همچنين او سابقه شرکت در جلسات شعر مجله جوانان را داشت و نسبت به چهار پنج سالي که از ما بزرگتر بود، تجربيات بيشتري کسب کرده بودند. او از همان نگاه اول عميقا به همه چيز اعتقادي نگاه مي کرد و در ضمن دغدغه نوگويي و نوجويي و معاصر بودن نيز داشت.
ضمن اين که به زودي با تو صميمي مي شد و با او که بودي حس مي کردي ارواحتان در عالم ذر با هم بوده است.



سهيل محمودي


 


خط شکن
ما در شعر مذهبي خويش ، چند شاعر جريان ساز داريم. اگر از شاعران و شعرهاي ماندگار قرنهاي پيش همچون محتشم و ترکيب بند او و عمان ساماني و گنجينه الاسرار او درگذريم و فقط به محدوده شعر امروز چشم بدوزيم ، در همان نظر اول ، چند اثر درخشان به چشم مي آيد: شعر «خط خون» از علي موسوي گرمارودي و مثنوي «تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما» از علي معلم و بالاخره کتاب «گنجشک و جبرئيل» از حسن حسيني.
شادروان حسن حسيني نه تنها در شعر عاشورايي که در ديگر آثار خويش نيز همواره خطشکن و جريان آفرين بود. در رباعي هايي با حال و هواي نوين ، در طنزهاي اجتماعي و نيز در نثرهايش (کتاب براده ها) همواره نشانه هايي از خلاقيت و ابتکار هويداست.



محمدکاظم کاظمي


پرويز خائفي:
كم‌توجهي عجيبي نسبت به چهره‌هاي فرهنگي مدفون در خارج از كشور وجود دارد
درد بزرگي است كه ديگران شاعران ايراني را متعلق به خود مي‌دانند سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات



پرويز خائفي معتقد است: چهره‌هاي فرهنگي و گذشته فرهنگي پشتوانه آبروي ما در جهان هستند.


اين شاعر شيرازي در گفت‌و‌گويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره بي‌توجهي ما به چهره‌ها و مفاخر فرهنگي ايراني مدفون در خارج از كشور متذكر شد: كم‌توجهي بسيار عجيبي در كشور ما در برخورد با اين گنجينه عظيم وجود دارد و در مقابل توجه ديگر كشورها به اين موضوع، ما همچنان هيچ توجهي نشان نمي‌دهيم.


او در ادامه تصريح كرد: همين بي‌توجهي‌ها بود كه مسائلي مانند موضوع خليج‌فارس و تجاوز به ارزشهاي ملي ما را پديد آورد و اين در حالي است كه تركها هر سال مراسم مفصلي براي مولانا در قونيه مي‌گيرند و نظامي گنجوي را هم مال خود مي‌دانند، يا كشورهاي تازه استقلال يافته خيلي از شاعران ايراني را متعلق به خود مي‌دانند كه اين درد بزرگي است.


او با تاكيد بر اينكه بايد اين موضوع را جدي گرفت، يادآور شد: در غير اين صورت به مسائل جغرافيايي هم مي‌رسيم و حتا مرزهاي ما هم تهديد مي‌شود.


خائفي كه مجموعه «آخرين آغاز» را براي چاپ آماده دارد، همچنين متذكر شد: هر كشوري بايد پشتوانه فرهنگي داشته باشد و ما كه چندين هزار سال شعر و ادب فارسي داريم، بايد از آن پاسداري و حمايت كنيم كه همه دوستداران فرهنگ و ادب به اين موضوع متفق‌القولند و حمايت دولت و مسؤولان مورد نياز است.


نويسنده «حافظ در اوج» و «نگاهي به غزل حافظ» در همين زمينه متذكر شد: غير از تشكل‌هاي غيردولتي كه با كمبود و مشكلات مواجهند و در محدوده‌هايي با سختي چيزي فراهم مي‌آورند، ‌ارگانهاي دولتي بايد براي توجه گذشته فرهنگي ما هزينه كنند. اين در حالي است كه دولت بودجه‌هاي كلاني را صرف همايشهاي مختلف مي‌كند و در زمينه ادبيات هيچ كوششي نمي‌شود و بدتر اينكه اگر كاري هم صورت مي‌گيرد، جهت‌دار است.


شاعر مجموعه «ياد و باد» با اشاره به اينكه روز بزرگداشتهايي براي حافظ و سعدي در تقويم رسمي ما وجود دارد، گفت: جامعه از اين موضوع استقبال مي‌كند و اين ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه چرا در شهرها و استانهاي مختلف براي چهره‌هاي ادبي و فرهنگي آنجا مراسم جداگانه‌اي برگزار نشود.


انتهاي پيام


 جشن سي سالگي قصه هاي مجيد/
هوشنگ مرادي كرماني:
به جاي تجليل از من ازشخصيت داستاني مجيد تجليل كنيد

تهران- خبرگزاري كار ايران


براي حفظ و توجه به قصه هاي مجيد بهتر است، عروسكي از مجيد ساخته شود و غرفه اي نيز به نام مجيد در نمايشگاههاي بين المللي و نمايشگاه كتاب به او اختصاص يابد.
به گزارش خبرنگارادبي ايلنا،در مراسم جشن سي سالگي قصه هاي مجيد، هوشنگ مرادي كرماني گفت: به نظر من بهتر است به جاي اين كه از من تجليل شود، ازشخصيت داستاني مجيد تجليل شود. قصه هاي مجيد در سال 1353 براي اولين بار متولد شد و من در آن زمان در راديو ايران مشغول به كار بودم. امسال نيز 30 سال از آن تاريخ مي گذرد و اين قصه ها هنوزشنوندگان زيادي دارد.
وي در ادامه گفت: پر و بال گرفتن مجيد را مديون تمام كساني مي دانم كه در اين سال ها روي قصه ها ي مجيد كار كرده اند و از آن فيلم و سريال ساخته اند.
خالق قصه هاي "بچه هاي قاليبافخانه" در ادامه گفت: هنوز پس از سال ها خيلي از كرماني ها از اينكه قصه هاي مجيد در كرمان ساخته نشد از من دلگيرند و لي به دليل مشكلات مادي امكان ساختن اين سريال در كرمان ميسر نبود.
مرادي كرماني در پايان گفت: براي حفظ و توجه به قصه هاي مجيد بهتر است، عروسكي از مجيد ساخته شود و غرفه اي نيز به نام مجيد در نمايشگاه بين المللي و نمايشگاه هاي كتاب به او اختصاص يابد.
در حاشيه مراسم جشن سي سالگي مجيد كه در خانه كرمان برگزار شد، نامه اي توسط عباس جهانگريان خطاب به مسولين ارشاد كرمان كه توسط بيش از 80 نفر از نويسندگان به امضاء رسيده بود، قرائت شد كه نويسندگان در اين نامه خواستار آن شده بودند كه خيابان يا مركز فرهنگي به نام مرادي كرماني نام گذاري شود.
پايان پيام


امسال هم شعر در ادبيات نگنجيد
«مهرگان ادب» امسال به داستان كوتاه هم جايزه مي‌دهد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
نشست خبري هيات داوران ششمين دوره جايزه مهرگان ادب عصر ديروز در مؤسسه پكا برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست عنايت سميعي، حسن ميرعابديني، فتح‌اله بي‌نياز، صفدر تقي‌زاده و ثريا قزل‌اياغ، از اعضاي هيات داوران، و مسؤولان مؤسسه يادشده حضور داشتند كه از اين ميان بيشتر پرسش‌ها را عنايت سميعي پاسخ مي‌گفت و افراد ديگر، تنها نظاره‌گر نشست بودند.
عنايت سميعي ـ منتقد ادبي ـ درباره‌ي وضعيت داستان نويسي در ايران و داوري آن‌ توضيح داد: در حوزه رمان ما از تنوع چنداني برخوردار نيستيم؛ چرا كه رمان نويسي در ايران جز در موارد استثنايي هنوز مراحل اگر نه مقدماتي، مياني خود را پشت سر نگذاشته و تا رسيدن به استانداردهاي جهاني فاصله‌هاي چشمگير آن به چشم مي‌آيد. بر اثر عدم تنوع ما ناگزيريم كه ببينيم كه هر سال در حوزه رمان چه اتفاقي افتاده و به تناسب همان سال تصميم بگيريم. حتا در سال 82 ديديم رماني كه از حيث الگوهاي ادبي قابل قبول باشد كه به جامعه كتابخوان ايران معرفي كنيم، انتشار نيافته است، از اين رو به هيچ كتابي جايزه نداريم.
وي با اشاره به اين كه جايزه مهرگان فرم و محتوا را براي داوري آثار در كنار هم مي‌بيند، گفت: ما نه به سمت فرم گرايش داريم و نه به سمت محتوا. درواقع اين دو را از هم تفكيك نمي‌كنيم و داوري ما بايد بر حسب ميانگين فعاليت‌هاي يك ساله در حوزه داستان‌نويسي باشد؛ نه در يك زمان مطلق.
سميعي گفت: سازمان پكا اساسا متعلق بخش خصوصي است و شايد 80 ناشر خصوصي ايران سازمان را بنا نهادند، اما مديران اجرايي آن به هيچ وجه در كار داوري دخالتي ندارند و تنها از حيث مالي و تداركات اجرايي با ما همكاري مي‌كنند؛ بنابراين جايزه مهرگان ادب جايزه‌اي غير دولتي است.
سميعي با اعلام اين خبر كه امسال براي اولين بار به داستان كوتاه جايزه تعلق خواهد گرفت، ادامه داد: هر سال بين 20 تا 30 رمان را بايد هيات داوران بخوانند و از آن ميان اثر مورد نظر را انتخاب كرده و راي نهايي صادر شود.
وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا جايزه پكا امسال نامزدها را از قبل براي مطبوعات اعلام نكرد، گفت: تا سال گذشته فراخوان مي‌داديم و خبرنگاران مراجعه مي‌كردند، اما امسال هيات داوران تصور كردند مطبوعاتي‌ها با چراغ خاموش حركت كنند تا سروصداي زيادي بلند نشود؛ تا نويسندگان نرنجند، از طرف ديگر بعضي كتاب‌ها كه به مراحل نهايي مي‌رسيد، مورد تاييد اعضاي هيات داوران نبود و فكر مي‌كرديم آن‌ها ضمن فهرست نهايي گنجانده شود، ممكن است برخلاف نظر هيات داوران بوده و مورد سوء استفاده قرار گيرد. اين دلايل باعث شد آن ليست نهايي عرضه نشود؛ در حالي كه طبق روال هر ساله سه داستان را به عنوان داستان‌هاي ليست نهايي اعلام مي‌كنيم. شايد تصميمي كه امسال گرفته شد تصميم بي‌خطايي نبود، ان‌شاءالله سعي مي‌كنيم امسال چراغ‌ها را روشن كنيم.
وي گفت: چهار جلسه تا كنون تشكيل شده كه درباره‌ي چند و چون داوري، بازنگري داوري سال گذشته و برنامه‌ريزي براي داوري سال آينده بوده است كه كار سنگين ما از روزهاي آينده با خواندن داستان‌هاي كوتاه يا رمان آغاز و تا شهريور سال آينده ادامه خواهد داشت.
او درباره هزينه‌هاي اين جايزه توضيح داد: كل مبلغ جايزه را پكا پرداخت مي‌كند، هزينه برگزاري مراسم و اجراي فعاليت مربوط به جوايز هم به مراتب بيشتر از رقمي است كه براي جايزه برگزار مي‌شود. در سال گذشته براي رمان مبلغ جايزه به دو برابر افزايش يافت كه آن هم به همت دوستان ناشر بود.
وي درباره‌ي اين مساله كه آيا امسال نيز از نويسنده پيشكسوتي تحليل خواهد شد، عنوان كرد: پكا معمولا يك سال در ميان از نويسندگان پيشكسوت تجليل مي‌كند و تا شهريور سال آينده تصميم هيات داوران را در اين باره به مطبوعات اطلاع خواهيم داد.
سميعي در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا درباره‌ي تاثير جوايز ادبي در زمينه ادبيات داستاني عنوان كرد: تاثير جوايز ادبي را بر ادبيات داستاني تاثير مستقيمي نمي‌بينم، فكر نمي‌كنم نويسنده در خلوت خود به فكر جايزه باشد و كارش را بر مبناي الگوهاي ذهني داوران جايزه‌اي بنويسد. سير ادبيات در كشورمان را به هيچ وجه خطي نمي‌بينم. ادبيات همواره افت و خيزهايي داشته و هنوز هم دارد. به طور كلي وضعيت ادبيات داستاني در حوزه داستان كوتاه به مراتب بهتر از رمان است و مي‌توانيم در اين زمينه حرف‌هايي براي گفتن در سطح جهان داشته باشيم.
وي با عنوان اين مطلب كه براي انتخاب كتاب‌ها شاخص‌هاي از پيش تعيين شده نداريم، اظهار داشت: در داستان يك سري مسائل اهميت دارد؛ مانند زبان، يك كاراكتر يا مجموعه كاراكترها، شخصيت سازي و... اما هرگز با اين الگوهاي از پيش تعيين شده برخورد نمي‌كنيم، رماني كه مدعي ساختار شكني و حرف‌هاي تازه بود، ولي در عمل نتوانست ثابت كند مورد قبول هيات داوران قرار نمي‌گيرد، ضمن اين كه ما به هيچ وجه سليقه خواننده را در داوري در نظر نمي‌گيريم. به دانسته‌ها و شم هنري خود توجه داريم و بر مبناي آن كتاب انتخاب مي‌كنيم. وقتي رماني برگزيده و مورد استقبال مخاطبان قرار مي‌گيرد معلوم مي‌شود كه گروه‌هاي زيادي با ما همسو هستند.
حسن ميرعابديني ـ يكي ديگر از اعضاي هيات داوران جايزه مهرگان ادب ـ نيز گفت: در جايزه مهرگان در هر جلسه دو رمان را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهيم و يك كار نقد هم برايش مي‌گذاريم و نظرات مخالف و موافق اعلام مي‌شود. اين كه رماني به ليست نهايي راه يابد يا راه نيابد، به نظر هيات داوران بستگي دارد كه نظري تا به حد قانع كننده باشد؛ تا بر بقيه آرا فايق آيد. براي داوري ابتدا موجودي رمان سال در نظر گرفته مي‌شود و از آن ميان كتاب‌ها داوري مي‌شوند.
انتهاي پيام
کد خبر: 8312-09990
 
 
 اسفند سالروز تولد هوشنگ گلشيري/
محسا محب علي: داستان‌‏هاي گلشيري تم خاصي ندارند
گلشيري سنت داستان كارگاهي را در ايران جا انداخت

تهران- خبرگزاري كار ايران
هوشنگ گلشيري سنت داستان‌‏نويسي كارگاهي را در ادبيات ايران جا انداخت.
محسامحب علي نويسنده در گفت‌‏وگو با خبرنگار ادبي ايلنا, گفت: از آن جا كه گلشيري اهميت زيادي به جلسات داستان‌‏خواني مي‌‏داد تعداد زيادي از نويسندگان حرفه‌‏اي در جلسات داستان خواني گلشيري شركت مي‌‏كردند كه از نويسندگان مطرح جلسات پنج‌‏شنبه‌‏ها مي‌‏توان به شهريارمندني‌‏پور,يارعلي پور مقدم, ناصر زراعتي و علي اكبر سردوزايي اشاره كرد.
وي در ادامه تصريح كرد: در جلساتي كه بعدها در گالري كسري تشكيل مي‌‏شد مي تواند به حسين سناپور، حسين مرتضائيان آبكنار, مهكامه رحيم زاد, حميد ياوري, آذر بهرامي و محمد تقوي اشاره كرد.
محب علي با اشاره به سنت كارگاه داستان نويسي در ايران افزود: به طور كلي به نظر مي رسد گلشيري سنت كارگاه داستان نويسي را در ايران جا انداخته است و به همين دليل مي‌‏بينيم كه بيشتر نويسندگان كه امروز به طور حرفه‌‏اي در ادبيات امروز ايران كار مي‌‏كنند در اين جلسات حضور داشته‌‏اند و يا به نوعي با گلشيري در ارتباط بوده‌‏اند.گلشيري در جلسات داستان سعي داشت كه به صورت شفاهي از طريق آناليز داستان, دانش داستان را تبين كند و آن را تبديل به عناصري مي‌‏كند كه قابل انتقال به شاگردانش باشد و به همين دليل او تاثير به سزايي بر روي نسل‌‏هاي بعد از خودش گذاشته‌‏است.
محب علي ضمن اشاره به تم داستان‌‏هاي گلشيري كه محوريت خاصي ندارند, يادآور شد: در آثار گلشيري تمي نيست كه محور اصلي در نظر گرفته شده‌‏باشد و تم‌‏هاي ديگر مرتبط با آن داستان بيان شده‌‏اند, اما گلشيري در داستان‌‏هايش عميقا با مسايل اجتماعي در تعامل بوده‌‏است.
وي در ادامه افزود: با يك نگاه كلي به داستان‌‏هاي گلشيري به نوعي با تنوع تم روبرو هستيم. در رمان‌‏هايش نيز اين اتفاق افتاده‌‏است, تم‌‏هاي رمان‌‏هاي گلشيري برج عاج نشين نيستند و نويسنده با مطرح كردن اين تم‌‏ها در داستان با مردم در تماس بي‌‏واسطه بوده‌‏است و براي مثال مي‌‏توان به داستان"معصوم اول" و"معصوم دوم" كه فضايي خرافاتي و دهاتي دارند تا داستان "انفجار بزرگ" كه فضايي كاملا شهري دارد اشاره كرد.
محب علي ضمن اشاره به زن‌‏هاي داستان‌‏هاي گلشيري كه اثيري يا لكاته نيستند, افزود: متاسفانه اين نگاه ناشي از اين است كه همه خوانندگان به شازده احتجاب توجه مي‌‏كنند, البته شايد اين نگاه در شازده اجتجاب به چشم بخورد, ولي زن‌‏هاي ديگر آثار گلشيري را در اين تقسيم‌‏بندي‌‏ها جا نمي‌‏گيرند. به نظر من شخصيت مينا در"آينه‌‏هاي دردار" يكي از ملموس‌‏ترين و واقعي‌‏ترين زن‌‏هاي ادبيات ايران هستند.
وي در ادامه گفت: متاسفانه شخصيت زن رمان" كريستن و كيد" نيز مورد بي‌‏مهري قرار گرفته‌‏است و شايد دليل آن اين باشد كه اين رمان در سال 1353 منتشر شد و پس از آن هرگز تجديد چاپ نشد. به نظر من از ميان تك داستان‌‏هاي گلشيري عروسك چيني از بهترين داستان‌‏هاي او از نظر تكنيك و زاويه ديد و به شمار مي‌‏رود.
محب علي در پايان گفت: من با خواندن هر يك از آثار گلشيري از آن درس گرفتم و هر وقت گلشيري مي‌‏خوانم چيزي هست كه برايم جالب باشد و بياموزم.
پايان پيام
/25 اسفندسالروز تولد هوشنگ گلشيري/
فتح‌‏الله بي‌‏نياز: زنان داستان‌‏هاي گلشيري از دورو بر ما الگو برداري شده‌‏اند

تهران- خبرگزاري كار ايران
هوشنگ گلشيري از معدود نويسندگاني است كه به ادبيات كهن اشراف كامل داشت. او هيچ گاه دست از خواندن و نوشتن بر نمي‌‏داشت.
فتح الله بي‌‏نياز در گفت‌‏وگو با خبرنگار ادبي ايلنا،گفت: بي‌‏شك هوشنگ گلشيري يكي از بزرگترين نويسندگان و اديبان معاصر است. گلشيري از معدود نويسندگاني است كه هيچ گاه دست از خواندن و نوشتن برنداشت. او حتي آثار مخالفانش را مي‌‏خواند؛ در ميان نويسندگان معاصر كمتر كسي به چشم مي‌‏خورد كه ادبيات كهن را به خوبي بشناسد و به زير و بم ادبيات كهن آشنا باشد.
وي در ادامه تصريح كرد: متاسفانه شاگردان گلشيري راه او را نرفتند و فقط چهارچوب خودشان را مي‌‏شناسند, قبول دارند و اصلا با هوشنگ گلشيري قابل مقايسه نيستند.
نويسنده" درياسالار بي‌‏دريا" با اشاره به شاگردان گلشيري گفت: خيلي از نويسندگان نسل‌‏هاي بعد از گلشيري در كارگاه داستان نويسي او شركت مي‌‏كردند و گلشيري يكي از عوامل تاثيرگذار در ادبيات داستاني ايراني به شمار مي‌‏رود, اما من فكر نمي‌‏كنم هيچ يك از شاگردان گلشري توانسته باشند كه از گلشيري جلو بزنند و رسالت خود را به انجام برسانند. مثلا "فاكتو"و"همينگوي" هردو شاگرد" شرود اندرسون" بوده‌‏اند اما آن دو در عرصه ادبيات شناخته شده‌‏تر از استاد خود هستند. ولي اين موضوع براي شاگردان گلشيري صدق نمي‌‏كند.
اين منتقد در ادامه افزود: من تقريبا از تمام آثار گلشيري خوشم مي‌‏آيد و از اين ميان" شازده احتجاب" را بيشتر مي‌‏پسندم. البته گلشيري داستان‌‏هاي كوتاهي دارد كه به رمان‌‏هاي او پهلو مي‌‏زنند و قابل تامل هستند چون از ساخت خوبي برخوردارند. داستان‌‏هاي گلشيري يك لايه نيستند به همين دليل بايد براي نقد و بررسي آثار او به زواياي مختلف آن متوجه كرد.
بي‌‏نياز در پايان يادآور شد: خيلي از منتقدان معتقدند كه زن‌‏هاي داستان هاي گلشيري متاثر از زن‌‏هاي بوف كور"اثيري"يا"لكاته" هستند اين سخن درست نيست بلكه زن‌‏هاي گلشيري رئاليست و زن‌‏هاي قابل لمس و والگو برداري شده از زن‌‏هايي هستند كه دو و بر ما به چشم مي‌‏خورند.
پايان پيام


 


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 08:52 PM | نظر بدين(0)


تصوف تقويمي/يوسفعلي ميرشكاك

تصوف تقويمي، تصوّف تاريخي
يوسفعلي ميرشكاك


عصر ما، عصري است كه ناداني دائر‌مدار هنر و حكمت و حكومت و سياست و فرهنگ شده است و جوامع بشري از بيم مواجهه با دانايي و گرفتار آمدن به عواقب آن، ترجيح مي‌دهند كه روز به ‌روز بر شكوه ناداني بيفزايند و بي‌هنران را هرچه بيشتر ارج نهند تا مبادا هنر سر بردارد و آنان را به تفكر و تأمل فرابخواند. در اين ميانه هر‌گاه مردي سزاوار نام خود ظهور مي‌كند از فرادست تا فرودست همه در برابر وي صف‌آرايي مي‌كنند تا تنها بماند و در عسرت دست و پا بزند و بميرد و شگفت‌آور اينكه اين جانيان و تبهكاران پس از كشتن چهره‌هاي تابناك، براي آنان بساط گرامي‌داشت و تعزيّت مي‌گسترند و نام آنان را سرماية تبليغات مي‌كنند و ... مبارزه با اين جهل و بيداد عام ميسر نيست، زيرا هيچ ناداني نمي‌خواهد جاهل بودن خود را بپذيرد و هيچ بيدادگري نمي‌خواهد به جور و ستم متهم باشد و همگان علي‌رغم آ‎نچه هستند جلوه مي‌كنند، با چنين ريا و نفاقي آن‌هم بدين گستردگي چگونه مي‌توان به مبارزه برخاست؟
 
از روزي كه آموزش اجباري در جهان پا گرفت ناداني پشت سپر  دانايي پنهان شد و نادانان توانستند با فريفتن طبقات فرودست، خود را به آنان دانا بنمايانند، طولي نكشيد كه رسانه‌هاي فراگير نيز به خدمت اين بزهكاري درآمدند و به گسترش ناداني و پرورش ميان‌مايگي گماشته شدند اكنون در تمام جهان رسانه‌ها در خدمت عوام كالانعام هستند و جز سرگرم كردن آنها هيچ وظيفه‌اي براي خود نمي‌شناسند و در اين عرصه جز اينكه مدام از ذوق و ذائقه عوام تغذيه كنند و نازل‌تر و متنزل‌تر شوند افقي فرا روي آنها نيست. بسنده است به برنامه‌هاي هر يك از رسانه‌هاي ديداري يا شنيداري يا نوشتاري در طول شبانه‌روز نظري بيندازيم تا از آيندة بشريت يكسره مأيوس شويم. بيشترين چيزي كه رسانه‌ها به خورد مخاطبان خود مي‌دهند موسيقي است، آن هم موسيقي پاپ كه روز‌به‌روز درجات  بيشتري از سقوط و ابتذال را نشان مي‌دهد، اين موسيقي علناً موسيقي مردم ساقط و متنزلي است كه هيچ بهره‌اي از وجوه گوناگون حيات نبرده و جز خوردن و خوابيدن و لذت بردن از تفريحات رسانه‌اي هيچ شأني براي خود نمي‌شناسند. رسانه‌ها كه در دست حكومتهاي فاسد و نادان است براي كنترل اين انبوه درهم فشردة جهل، روز‌به‌روز آنان را به درجات پايين‌تري از منزلت انساني سوق مي‌دهد و با ارائه كردن سرگرميهاي دلخواه آنان و مشغول نگه‌داشتن نيروي جوان اين امواج بي‌هدف، به هدف اصلي خود كه برپا نگه‌داشتن قائمه‌هاي تباهي حكومتهاي فاسد است مي‌رسد. در چنين جهاني از هيچ‌كس كاري برنمي‌آيد و فقط مي‌توان منتظر  انفجار آخرالزمان و فروپاشي گستردة جوامع بود كه وعدة الهي است. اما انتظار فرساينده است، به‌ويژه براي اهل بينش كه به مقصد آفرينش دل سپرده‌اند، ديگر اينكه در تمام شئون كارها در قبضة قدرت نادنان و غافلاني است كه خود را وارث فرهنگ و تمدن شرق و غرب مي‌انگارند و به جوال رفتن با چنين جانوراني از به سر بردن در لانة ماران جان‌گزاترست، اما هيچ كاري نمي‌توان كرد و بايد با اينان به‌سر برد تا خورشيد از مغرب برآيد.
 
يكي ديگر از مصائب جوامع بشري اين است كه ناداني صورت بوركراتيك به خود گرفته و شأن اداري و حكومتي و قانوني يافته است. انصاف مي‌دهيد كه مبارزه با ناداني قانوني عملاً غير ممكن است. في‌‌المثل در فلان اداره فلان جاهل مضاعف با استناد به قانوني كه هيچ شأني از شئون انسان در آن لحاظ نشده است، حكم به محكوميت بهمان ارباب رجوع مي‌دهد، در اينجا مي‌بينيم كه قانون عملاً در خدمت جهل است زيرا توسط گروهي نادان نوشته شده است، اما اثبات همين نكته خود جرم است، پس چاره‌اي جز كنار آمدن با جهل و جور نيست. اما انسان آزاد با جهل و جور كنار نمي‌آيد يا بهتر بگويم نمي‌تواند كنار بيايد. انسان آزاد كيست؟ كسي كه فارغ از ديروز و امروز و فرد‌است. امروز را نفي مي‌كند زيرا نسبت امروز با جهل و جور نسبتي است بديهي كه آن را عوام كالانعام هم تصديق مي‌كنند‌، در بند ديروز نيست، زيرا انديشة ديروز را در خور انسان ديروزي مي‌داند و بر آن است كه ديروز ـ هرچه باشد ـ حق تعيين تكليف براي امروز و به‌ويژه براي انسان آزاد ندارد، فردا نيز در افق انسان فرداست و در انسان آزاد تصرفي ندارد. انبيا و اوليا همه انسان آزاد بوده‌اند و هيچ يك با جهل و جور كنار نيامده‌اند، اما عصر ما عصر  انبيا و اوليا نيست، عصر تاريك جهل و جور است، عصري كه ظلمات در آن دائر‌مدار و ناداني قانون و ...
 
با جهل قانوني و جور بوركراتيك چگونه مي‌توان درافتاد؟ تجربة فراگير تفكر و هنر طي قرن اخير ثابت كرده است كه درافتادن با جهل و جوري كه صورت اداري و قانوني به خود گرفته باشد، بسيار دشوار و غالباً بي‌حاصل است. يكي از راههاي مبارزه با جهل و جور اداري و قانوني تصوّف است، يعني بي‌اعتنايي محض به جهل و جور و به راه خود رفتن. اين شيوه از مبارزه، نسخه‌اي است بسيار كهن كه در تمدنهاي مختلف قدرت خود را نشان داده و بارها حكومتهاي فاسد و جهل و جور دائر و شايع را برانداخته است، اما در اين عصر پناه بردن به تصوف دشوارست مگر براي كسي كه واقعاً آزاد باشد و نه مفهوماً. تفاوت آزادي واقعي و آزادي مفهومي چيست؟
آزادي واقعي آنجاست كه شخص هيچ‌گونه مسئوليتي در برابر هيچ نهاد يا شخص ديگري نداشته باشد. آزادي مفهومي اما آنجاست كه شخص از درون قائل به آزادي محض انسان باشد، اما در بند و گرفتار مسئوليتهاي اجتماعي و خانوادگي باشد. ممكن است گفته شود كه در اين صورت تمدن غرب عرصة مستعدتري براي پرورش صوفيان جديد است، اين سخن درست است اما فرهنگ غرب راهب‌پرور است نه صوفي‌پرور، و راهب و صوفي دو راه مي‌روند، راهب در برابر دير و كليسا مسئول است، اما صوفي در برابر هيچ نهادي چه رسمي و چه غير رسمي، مسئول نيست و راه او به قلندري ختم مي‌شود كه فراغت از هر‌گونه تعهد است. فراموش نبايد كرد كه قائمة حكومتهاي فاسد و جهل و جور شايع در آنها، غالباً با مسئوليت و تعهد تحكيم پيدا مي‌كند و انقلابها آن‌گاه ظهور مي‌كنند كه صورت غالب جامعه از قيد تعهد گذشته و مستعد كشتن و كشته شدن مي‌شود و به عبارت ديگر تصوف تقويمي تشديد مي‌شود.
تصوف تقويمي با تصوف تاريخي از حيث جوهر يكي است اما از حيث ظهور با آن متفاوت است. صوفي اصيل اصولاً با انقلاب و ضد انقلاب و نيك و بد زمانه بيگانه است و در هر شرايطي صوفي باقي مي‌ماند و اعتنايي به جامعه ندارد، زيرا اعتناي به جامعه نيز نوعي تعهد و مسئوليت است، اين وجه از تصوف را من تصوف تاريخي مي‌نامم، اما از خودگذشتگي موقتي نيز كه در هنگام انقلابها و جنگها ظهور مي‌كند نوعي تصوف ناپايدار است كه من آن را تصوف تقويمي نام مي‌نهم، اين تصوف دگرگوني بسيار پديد مي‌آورد، اما از دگرگوني بنيادها عاجز است و نمي‌تواند نهادهاي كهن و پايدار‌مانده از قديم را كه غالباً صورت ذهني و اخلاقي و آئيني دارند دگرگون كند، اما با حاكميت بخشيدن به آنها مقدمة ويران شدن دائمي و هميشگي‌شان را فراهم مي‌كند.
تصوف تقويمي پديده‌اي است جمعي، فراگير، نيرومند اما ناپايدار كه ريشه و‌ آبشخور آن ذات انسان توده‌اي است، و انسان توده‌اي قديمي‌ترين پديده‌اي است كه انسان متفكر با آن سر و كار داشته است. مراد من از انسان توده‌اي در اينجا «ازدحام نفوس»  است نه آنچه خُوزه اُرتگااي گاسِت اسپانيايي مراد كرده است. انسان توده‌اي گاسِت پديده‌اي است نوظهور و حاصل قرون نوزده و بيست، اما ازدحام نفوس يا نفس ‌امارة جمعي كه بر مدار نحنانيت در گردش است از روزي سابقه داشته است كه لااقل چند خانواده در كنار هم زندگي مي‌كرده‌اند. به‌هر‌حال تصوف تقويمي سخت ويرانگر و در هم كوبنده است و به‌هيچ‌وجه از ازدحام نفوس قابل سلب نيست. به‌عبارت ديگر صرف حضور انسانها در كنار يكديگر كه به آن اجتماع مي‌گويند موجب ظهور پديده‌اي به‌عنوان تصوف تقويمي است. انسانها جز در برخي وجوه بي‌اهميت يا بسيار مهم  (همچون رنگ لباس يا انديشة فلسفي و رياضي) سخت به يكديگر شبيه‌اند و حوائج بنيادي آنها يكي است، هرگاه اين حوائج به‌دشواري حاصل شود يا آزادي اخلاقي ازدحام نفوس به‌خطر افتد، تصوف تاريخي شروع به تكثير كرده و صوفيان تقويمي مي‌پرورد. ميانگين رشد تصوف تقويمي ده سال است و از آن پس هر كه حاكم باشد بايد به عزاي زوال حكومت خود بنشيند زيرا جوامع و به‌ويژه جوامع مشرق‌زميني مستعد بروز دادن قواي ويرانگر خودند و هيچ‌گونه سركوب قادر نيست آنها را به عقب‌نشيني وادار كند، زيرا مبارزة خود را در تمام سطوح و وجوه علني مي‌‌كنند. عاقل‌ترين حكومتها در چنين شرايطي، آن است كه به باج دادن مي‌پردازد و از مواضع خود در برابر جامعه اندك‌اندك عقب مي‌نشيند و سرنگوني خود را به تعويق مي‌اندازد.
 
ريشه‌هاي تصوّف (اعم از تاريخي و تقويمي) در زندگي شباني است، چه هنگام و چگونه شبانان دائر‌مدار بوده‌‌اند نمي‌دانيم، اما مي‌دانيم كه شبان‌وار زيستن تشبه به انبياست و صورت  غالب انبياي بزرگ (عليهم‌السلام) شبانان بوده‌اند. شبان به رمه بسته است نه به زميني كه رمه در آن به‌سر مي‌برد، از اين‌رو شبان متحرك و متحول است نه ساكن و راكد و از سرزميني به سرزمين ديگر مي‌رود. اين كوچ و هجرت مدام روزگاري همچون كوچ هموارة ابراهيم خليل‌الرحمان عليه‌السلام صورت ظاهري داشت و سرزمينها مدام دست‌خوش دگرگوني بودند، اما از روزگاري كه شهرنشيني غلبه كرد، اين كوچ و هجرت صورت باطني پيدا كرد و تصوف از هجرت صوري به هجرت باطني و معنوي متمايل شد و قرون متوالي عهده‌دار رهبري خلايق بود تا اينكه تمدن تكنولوژيك غلبه كرد و به سركوب هرگونه هجرت پرداخت و مردمان را وادار كرد كه در يك‌جا ساكن باشند بدون اينكه به فرهنگ يا تمدني خاص تعلق داشته باشند، حاصل نبرد ميان تصوف پنهان و تصرفات آن در جوامع، و تمدن تكنولوژيك و  تصرفات فراگير آن، ظهور جوامع روان‌پريش مشرق‌‌زمين كنوني است كه مي‌خواهند خدا و خرما را با هم جمع كنند يا به‌عبارت ديگر زندگي شباني و فاقد مسئوليت را با امكانات تمدن تكنيكي همراه سازند، اما ميان اين دو، تباين و تنافر بسيارست، براي انسان تكنيكي شدن هيچ فرهنگي لازم نيست و اين خلاف قاعدة تصوّف است كه «شدن مداوم» و «كوچ مستمر» را لازمة قطعي صيرورت آدمي شمرده است و مي‌شمرد، لاجرم جوامع مشرق‌زمين كنوني، اجتماعاتي، پر از آشوب، ناآرام، غير قابل كنترل، سركش و آمادة قيام هستند كه هيچ حكومتي از عهدة رويارويي با آنها برنمي‌آيد حتي اگر شبيه‌ترين نوع حكومت به حكومت صوفيان باشد (حكومت شباني). اين جوامع آينده‌اي متلاطم را انتظار مي‌كشند و سراسيمه به‌سمت نقطة تلاطم و طوفان به‌پيش مي‌روند و در اين سير سراسيمه موفق خواهند شد كه زندگي تكنيكي و ملازمت با تكنيك را از سر راه بردارند. بدون هيچ ترديدي تمايل به كوچ و هجرت همچنان در نهاد انسان شرقي (و چه بسا غربي) شعله‌ور است و او را برمي‌انگيزد تا برخيزد و موانع را از سر راه خود بردارد و بي‌ترديد موفق خواهد شد. اكنون ازدحام نفوس به اوج خود رسيده و در هر شهري ميليونها تن ساكن‌اند، اما سكونت آنها صوري و ظاهري است و باطناً هواي كوچ و هجرت در سر دارند و خواهان حكومتي هستند كه هيچ نوع شباهتي به حكومتهاي بازدارندة كنوني جهان ندارد، اين سودا چه هنگام صورت واقع خواهد يافت؟ بي‌‌گمان هنگامي كه مرزهاي تمام كشورها فروريخته باشد و دير نيست كه مرزها فرو بريزد، يكي از عواملي كه باعث فروريختن مرزها خواهد شد جنگ است و اكنون جنگ محور اصلي معاش و معاد مشرق‌زمينيهاست.
  
جنگ در عصر تمدن تكنيكي غير قابل كنترل است. زيرا اين تمدن در ذات خود تمدني است جنگاور و ستيهنده، از همين‌رو به ستيهندگي صوفيانه دامن مي‌زند و باعث گسترش آن مي‌شود. انسان شرقي اصولاً موجودي است جوركش كه ستم را بسيار تاب مي‌آورد، اما هرگاه اين ستم و كار آن، به‌جايي برسد كه انسان شرقي ببيند مالك و صاحب‌اختيار چيزي نيست در‌هاي تصوف تقويمي باز مي‌شود و انسان شرقي را به سركشي و ستيهندگي فرامي‌خواند و او را برمي‌انگيزد تا به سپاه دم‌افزون ويرانگران بپيوندد. ماجراهاي صد سال اخير خاورميانه (به عنوان چهرة اصلي مشرق‌زمين) نشان مي‌دهد كه تمدن تكنيكي و تصوف دست و گريبان هستند و هر جا كه يكي اعلام حضور كرده ديگري نيز سر برآورده است. فرجام اين جنگها و نبردها از هم‌اكنون معلوم  است. فروپاشي كشورهاي كوچك و منحل شدن آنها در تمدني بزرگ و فراگير كه احتمالاً عنوان اسلام يا اسلامي يا عربي را يدك خواهد كشيد، زبانهاي پير و ناتوان (همچون زبان فارسي) در زبانهاي توانمند حل خواهند شد و از ياد خواهند رفت و نازندگان به نژاد نيز در ميان انبوه گوناگون مردماني كه به يك زبان واحد سخن مي‌گويند، از ياد خواهند رفت. اين فرجام محتوم مشرق‌زمين است زيرا اجزا‌ء پراكندة آن، ‌زير بار فشار تصوف تقويمي و تاريخي به يكديگر خواهند پيوست و امتي غول‌آسا از تركيب آنها ظهور خواهد كرد كه قوي‌‌ترين قدرتهاي تكنيكي از عهدة مهار آن برنيايد. اين حرفها نه پيش‌گويي كه نتيجة تأمل در حوادث كهن و نو و فرورفتن در ژرفاي تاريخ و دين و حكمت و اخلاق است. ظهور واپسين امت واحده در شرق انتظاري واهي و افواهي نيست، بلكه افقي است كه جهان دارد سراسيمه به سوي آن مي‌رود و شگفت آنكه هر واقعه يا حادثه‌اي در راستاي تحقق و ظهور اين امت است كه انبياي عظام عليهم‌السلام آن را بشارت داده‌‌اند ممكن است در نظر و منظر كسي كه معتقد به توحيد نيست، بشارات انبيا واهي جلوه كند، اما اين ظهور (ظهور امت واحده) و راي كفر كافر و ايمان مؤمن است و حتي ايمان و كفر به ‌آن بستگي دارد. تصوف تاريخي در ساحت اين ظهور قرار دارد و هيچ حكومت و هيچ حاكمي را به رسميت نمي‌شناسد مگر امت واحده و پيشوايان آن را كه علناً آسماني هستند نه موجودات مفلوكي كه دعوي آسمانيان دارند و از عهدة كار زمينيان نيز برنمي‌آيند.
 
هم‌اكنون مقدمات جنگ جنونمندانه و فراگير پيش از ظهور، در اطراف و اكناف مشرق‌زمين در جريان است و مردمان كشورهاي اسلامي در فضاي جنگ تنفس مي‌كنند، صرف‌ نظر از ميزان كشتگان و مجروحان و معلولان و اسيران و آوارگان و ديگر خسارات، من وقايع جاري را وقايعي مبارك مي‌دانم كه هرچند لنفسه نامبارك‌اند، اما لغيره مبارك‌اند، اينها مقدمات‌ا‌ند و مقدمات را نبايد لنفسه نگريست. يكي از عاداتي كه ما بايد به ترك آن نايل بياييم نگريستن وقايع در عرصة تقويم و اصولاً تقويمي ديدن وقايع است. وقايع تقويمي در نفس خود قابل تأويل نيستند و در وقايع بزرگ و تاريخي به هم مي‌رسند و نتايج آنها آشكار مي‌شود، البته انسان عادي و معمولي چون افقي فراتر از پيرامون خود و احوال خود نمي‌شناسد، نمي‌تواند به فراتر از اكنون بينديشد و به عبث سعي مي‌كند همه چيز را در نفس واقعه (تقويم) تأويل كند، اما اين تأويل راه به جايي نمي‌برد.
در عوض انسان برتر، از آنجا كه مي‌داند فرجام حوادث تقويمي هر چند به‌ظاهر بزرگ باشند (في‌المثل جنگهاي منطقه‌اي) در حوادث عظيم تاريخي آشكار مي‌شود، چندان اعتنايي به تقويم ندارد و صبر مي‌كند تا نقطة تأويل خود‌‌به‌خود نمايان شود. البته در شرايطي كه ما به سر مي‌بريم واقعاً تحمل حوادث دشوار است، اما چه مي‌توان كرد؟
گويي كه زمان در حال فشردگي است و حوادث را پي‌درپي ظاهر مي‌كند تا بشر رخوت‌زده از خواب خرگوشي بيدار شود و به‌علت همة حوادث و غايت همة وقايع پي ببرد و بار ديگر كوچ و هجرت قديم را از سر بگيرد و حركت به‌سوي افق موعود را بار ديگر آغاز كند.


منبع:سوره


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 08:13 PM | نظر بدين(0)


ذهنيت و زاويه ديد/صادق كرميار

نگاهي به كتاب "ذهنيت و زاويه ديد"از علي صفايي
           صادق كرميار


اشاره:
اصل اينكه يك استاد حوزه علميه قم كتابي در نقد آثار گابريل گارسيا ماركز،شهرنوش پارسا پور،محمود دولت آبادي  و...بنويسد آنقدر جالب توجه هست كه حتي بدون ارزيابي محتوايي به خواندنش راغب شويم چه رسد به اينكه مرحوم صفايي از موضع يك منتقد ادبي به نظريه پردازي در حوزه ادبيات ايران و جهان نيز بپردازد.
---  ---------------   ---
شايد يكي از عمده‌ترين دلايلي كه ادبيات داستاني ما با وجود تلاش و عرق‌ريزان و طاقت‌فرساي نويسندگان در طول صد سال گذشته نتوانسته به رشد و بلوغ برسد، نبود مقولة جدي و تأثيرگذار نقد ادبي است.
شايد به همين جهت نقد ادبي ايشان بيشتر نقد تفسيري است تا ساختاري. ريشة بيان هنري را نه در فرم و زبان كه در اين بينش و نگرش مي‌داند و معتقد است كه اگر نويسنده بينش و ذهنيت و شهود و معرفتي داشته باشد كه همه اينها به شعور و درد و احساس بينجامد، بيان او به هر شكل كه باشد، هنري است؛ حتي اگر زبان او مستقيم و صريح باشد و از ابهام و ايهام و ناخودآگاه وجريان سيال ذهن هم بهره‌اي نداشته باشد، باز وجهة هنري خود را خواهد داشت. و برعكس، شگردهاي نويسندگي «در بيان هنري اثر دخالت ندارد، كه اين شگردها هر كدام درجايي و با هدفي هماهنگ يا ناهماهنگ، و زشت يا زيبا خواهد بود، ولي بدون اين زاويه ديد و اين برش حتي تمامي اين شگردها و عناصر، بيان هنري را تضمين نمي‌كند.»
ايشان همچنين در كتاب «ذهنيت و زاوية ديد» در تحليل نهايي خود از رمان «بلوا» انتظار و توقع خود را از داستان و رمان بيان مي‌كند و مي‌گويد: «مادام كه تفكري و نگاهي و طرحي نو از زندگي و مرگ و روابط و برخوردها در ميان نباشد، اين تدوينهاي نو و كهنه و اين تحليلهاي ضعيف و قوي، هنري را كه بتواند دريچه‌اي به‌سوي دنياي مطلوب باشد و راهي به‌سوي آنچه كه بايد بسازيم و طرح بريزيم و نشان بدهيم، مشاهده نخواهيم كرد.»
البته برخي از منتقدان و نويسندگان با اين نوع نگرش نسبت به رمان و داستان موافق نيستند و مي‌گويند وظيفة نويسنده نشان دادن روابط پيچيدة انساني و حتي روابط انسان با طبيعت و يا اشياء در دوره‌هاي گوناگون است و هيچ تعهدي براي ترسيم دنياي مطلوب ندارد. اما نكتة مهم اينجاست كه آقاي صفايي نشان دادن اين روابط پيچيده را هم مستلزم داشتن زاويه‌ديد و ذهنيت شكل‌يافته و تفكر نويسنده مي‌داند و البته معتقد است كه تفكر در حوزة فلسفه كاملاً با تفكر در حوزة رمان و ادبيات داستاني متفاوت است. ميلان كوندرا نيز معتقد است كه انديشه وقتي وارد عرصة رمان و داستان مي‌شود، ماهيت خود را تغيير مي‌دهد و شكلي از جست‌وجوها و پرسش و قياس به خود مي‌گيرد و از درون اين مقايسه‌ها و جست‌وجوها ماجراها و شخصيتها شكل مي‌گيرند و بارور مي‌شوند. در اين باره استاد صفايي مي‌گويد: «آنچه صبغة هنري اثر را تضمين مي‌كند، بيان ناخودآگاه و يا سيال و يا آگاهانه و عكس‌العملي نيست، بلكه نوع نگرش و زاوية ديدي است كه تو نسبت به يك واقعه و يك حادثه داري. آنجا كه تو تمامي ايثار آدم را در تاريخ، يكجا شهود مي‌كني و ميان اين ايثار با آنچه كه در كنار علقمه روي داده، رابطه برقرار مي‌كني، اين زاوية ديد هنرمندانه است، گرچه ذهن تداعيگري نداشته باشي.»
از اين رو وقتي «صدسال تنهايي» ماركز را تفسير مي‌كند و تفكر و ذهنيت و زاويه‌ديد ماركز را از لابه‌لاي ماجراها و شخصيتها بيرون مي‌كشد، نشان مي‌دهد كه رئاليسم جادويي وقتي از زيبايي برخوردار است كه تفكر به شكل تجريدي آن وشهود و شعور در نويسنده ذاتي شده باشد و به نگاه گسترده‌اي نسبت به هستي و آدمي رسيده باشد، وگرنه جز تصنع و بازي با كلمات چيزي ديگري نخواهد داشت. اين نگرش را در مقايسه نقد «صدسال تنهايي» و «سگ و زمستان بلند» بهتر درمي‌يابيم كه مي‌گويد: «مشكل خانم پارسي‌پور در همين است كه نه بينشي دارد و نه فلسفه‌اي و نه مي‌تواند در برخورد با واقعيتها از احساس زندگي و از سرماية عاطفه و تحمل روستايي‌اش بهره بگيرد و از بدها خوب استفاده كند و از موقعيتهاي خوب و بد، به‌ موضع‌گيري خوب و مناسب روي بياورد... اين نثر و اين تخيل و اين پرداخت، بدون اين بينش چه مي‌آفريند؟ حتي اگر با رئاليسم جادويي پيوند بخورد و دريچة غيب و آدمهاي اساطيري را به صف، قطار كند؟»
البته اين نقد تطبيقي و اين مقايسه، ناشي از بي‌توجهي ايشان به تفاوتهاي نقد نيست، چرا كه در نقد داستان «سگ و زمستان بلند» اهداف و ديدگاههاي نويسنده را در نظر گرفته و آن را هم به نقد كشيده و خود مي‌داند كه نقد اهداف و ديدگاههاي نويسنده در واقع نقد فلسفي است و از حوزة نقد ادبي خارج مي‌شود؛ اما تأكيد مي‌كند كه به دليل ضعف در نقد ادبي در كشور و نداشتن متر و معيار سنجيده در نقدهاي موجود ادبي، شايد نقد فلسفي، هم بتواند پشتوانة نقد و تحليل منتقد باشد و هم براي نويسنده پشتوانه‌اي فكري و فراهم شدن زمينه انتخابي تازه.
برخي بر ايشان خرده مي‌گيرند كه نوعي آموزگاري براي رمان وداستان قائل است كه البته در تقسيم‌بنديهاي رمان جايگاه خود را دارد، اما تفاوتهايي هم با تعريفهاي رايج از رمان وداستان دارد. نويسنده جست‌وجوگر است، نه معلم. قهرمان رمان با قهرمان افسانه و حماسه و تراژدي تفاوت دارد. قهرمان رمان همواره در تقابل و تعارض با وضع موجود است، اما اين بدان معنا نيست كه در اين تقابل و جست‌وجو به واقعيت مطلوب دست يابد. اما نكته‌اي كه صفايي در نقد «صدسال داستان‌نويسي ايران» مطرح مي‌كند، اين است كه همين جست‌وجو و تقابل و تعارض هم نياز به نگرش و برش و خيزش دارد. همين واقع‌گريزي نياز به شناخت درست از واقعيت دارد. او مي‌گويد: «هنر در دست انساني كه رونده است و در دنيايي كه راه است، يك طرح است، كه سرگرمي و تفنن و تصعيد و تخلية ارسطويي و يا‌ آموزش «برشتي» برايش كفاف نمي‌دهد. گرچه براي اينها كه آدم را بي پا و سرگردان و در بن‌بست خيال رها كرده‌اند، هنر طراح است ودريچه‌اي است كه به‌سوي دنياي مطلوب و مفري از دنياي موجود، كه هنر هميشه و همه‌جا واقع‌‌گريز است. گريز از فقر، گريز از پوچي، گريز از عصيان؛ تا واقع ؟؟؟ باشد. در هرحال، هنر از آن چه داري تو را به‌سوي آن چه نداري، ولي مي‌خواهي، بال مي‌دهد و پرواز را مي‌آموزد. بگذر كه پرواز اينها تلاوت تكرار است.»
با همين نگاه است كه صفايي نسل صد سالة نويسندگان ادبيات داستاني ايران را نابالغ مي‌داند و منتقدان ادبي را هم با همين معيار به نقد مي‌كشد و تأسف مي‌خورد از اينكه منتقد ادبي ما هم پشتوانة فكري و بينش و معيار وسيعي ندارد تا با نقد همه‌سويه نويسنده را ياري دهد و پيش پايش راههايي نشان دهد كه امكان انتخاب را براي او فراهم كند. وقتي نتيجة كار فيلسوف و نويسنده يكي است و هر دو مي‌كوشند كه منظري از جهان را به ما نشان دهند كه تاكنون از ديد ما پنهان بوده، بايد خود منظري داشته باشد و اندازة وجود انسان را بشناسند تا بتوانند جهان و نظام موجود در آن را بشناسند.
همين نگاه را كوندرا و لوكاچ گلدمن هم مطرح مي‌كنند، اما نتيجه‌گيري هر كدام متفاوت است. كوندرا معتقد است كه دكارت و سروانتس هر دو به يك ميزان در شناخت جامعه معاصر خود نسبت به جهان پيرامون اثر داشته‌اند. اما لوكاچ تلاش نويسنده و قهرمان داستان او را براي كشف روابط ميان پديده‌هاي موجود را پوچ و بي‌ثمر مي‌داند و معتقد است ارائه شناخت تازه از واقعيت مطلوب كار نويسنده نيست و از همين‌جا ديدگاه او با كوندرا تفاوت پيدا مي‌كند. گلدمن هم هنوز در بند روابط توليد و مصرف است و مي‌كوشد اين ديدگاههاي متفاوت را با ماركسيسم علمي تطبيق دهد و معيار تازه‌اي براي نقد و بررسي رمان ارائه دهد. او فرم رماني را در حد برگردان زندگي روزمره در عرصة ادبي محدود مي‌كند، آن هم زندگي جامعه‌اي كه زادة توليد براي بازار است.
تفاوت ديدگاه صفايي در اين است كه او از نويسنده انتظار دارد كه براي ارائه شناخت درست از انسان و نظام هستي بايد به فلسفه و عرفاني رسيده باشد كه بتواند گريز او را از جهان واقع جهت دهد تا بتواند موضع‌گيري مناسب را در موقعيتهاي مطلوب ارائه كند.


منبع: سوره


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:59 PM | نظر بدين(0)


عليرضا قزوه


ابتدا در مورد سوابق خود، و اينكه اصلاً چگونه كار را در تاجيكستان شروع كرديد صحبت كنيد.


شايد سالهاي 66 ـ 65 بود كه به سمت ادبيات عرب كشيده شدم و كار شاعران عرب به‌خصوص شاعران فلسطين را دنبال مي‌كردم و به كار آنها علاقمند بودم. آمدن بعضي از اين چهره‌ها به كشور ما مثل سفري كه سميح‌القاسم به ايران داشت و آشنايي با اين شاعر در حدود سالهاي 69 مرا به كار در اين زمينه بيشتر ترغيب مي‌كرد. از حدود سالهاي 74 و 75 به اين فكر افتادم كه به‌ شكل تخصصي‌تري به ادبيات يك كشور بپردازم و از آنجا كه بعضي از شاعران بودند كه در حوزة ادبيات ديگر سرزمينها كار مي‌كردند (به‌عنوان مثال آقاي موسي بيدج اولين كسي بود كه در زمينه ادبيات عرب و ترجمة شعر شاعران عرب به‌طور جدي فعاليت مي‌كرد يا مثلاً آقاي جعفريان كه در زمينة ادبيات افغانستان كار مي‌كرد) در اين ميان ادبيات تاجيكستان هنوز بكر بود و كسي به‌صورت جدي رويش كار نكرده بود، به‌جز انتشارات الهدي كه كتابهايي از شعر اين شاعران مثل گل‌رخسار و مؤمن قناعت و بازار صابر و لايقشير علي و ... را منتشر كرده بود بيشتر اين آثار اشكالات وزني داشت. اين مشكلات نشان مي‌داد كه شاعران تاجيك با زبان معيار فارسي امروز و آنچه در ايران هست يك مقدار فاصله دارند و من فكر كردم ادبيات تاجيكستان مي‌تواند جاي كار داشته باشد، به‌خصوص اينكه مي‌‌توانيم متقابلاً بر هم تأثير بگذاريم. اين بود كه به ادبيات تاجيكستان علاقمند شدم. همين باعث شد كه من ادبيات و شعر معاصر تاجيكستان را به‌عنوان رسالة فوق‌ليسانس انتخاب كنم. بعد با آقاي عجمي و چند تن ديگر از اديبان تاجيك دفتر ادبيات و هنر تاجيكستان را در حوزة هنري ايجاد كرديم و من سرپرست آن دفتر شدم و چند كتاب هم در اين زمينه چاپ شد.
حضورتان در تاجيكستان چطور اتفاق افتاد؟
در سال 77 به‌‌عنوان رايزن فرهنگي تاجيكستان انتخاب شدم در آن سالها هنوز آرامش در تاجيكستان برقرار نشده بود و تقريباً پس‌لرزه‌هاي درگيريها  جنگهاي داخلي به‌چشم مي‌خورد. قبل از اينكه من به آنجا بروم رايزنهاي فرهنگي ايران بيشتر در زمينه‌‌هاي مذهبي كار كرده بودند، يعني بيش از آنكه به‌فضاي ادبي و فرهنگي توجه شود به دين و تأثير‌گذاري انقلاب اسلامي ايران در آنجا توجه شده بود غافل از اينكه ادبيات فضايي مناسب و با تأثيرگذاري بيشتر براي بيان همة اجزاي فرهنگ است كه دين هم جز مهمي از آن به‌حساب مي‌آيد به‌خصوص اينكه تاجيكيها مردمي هستند كه به شعر و شاعري توجه زيادي دارند و براي آن احترام زيادي قائلند.
در تاجيكستان با شاعران و نويسندگان و مطبوعات نزديك شدم و جلسه‌هايي را در اتحاديه نويسندگان برگزار كردم. در مجموع دوازده جلسه برگزار شد. بعد از  6 ـ 5 جلسه آقاي گرمارودي نيز به‌عنوان رايزن معرفي شدند و آمدند در نشريه ادبيات و صنعت (كه ارگان اتحاديه نويسندگان تاجيكستان هست) صفحه‌اي به نام پيوند را به خط فارسي باز كرديم و در هر شماره آثاري از اديبان ايران در آن صفحه منتشر مي‌شد. البته آقاي گرمارودي هم كه بعداً آمدند اين فضا بيشتر تشديد شد و تا حد زيادي هم مؤثر واقع شد.
با توجه به فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي انسجام ادبيات فارسي در آن دوره در تاجيكستان چقدر بود؟
به‌‌هر‌حال نبايد انتظار داشت كه در آن زمان ادبيات فارسي آن‌گونه كه بايد و شايد مورد توجه قرار گيرد. اگر ممكن است در اين مورد هم توضيح دهيد.
علاوه بر سابقة زبان فارسي در آنجا مردم آنجا را خاستگاه زبان فارسي نيز مي‌دانند.
تاجيكستان سرزمين امثال رودكيهاست و با آن نزديكي‌‌اي كه فضاي ماوراءالنهر ]فرارود[ به افعانستان و آن طرفها دارد حتي شاعراني مثل شهيد بلخي و شاعران سمرقند و بخارا و ... از آن سرزمين برخاسته‌اند و به‌هر‌حال زبان فارسي خاستگاهش آنجاست؛ حتي مردم تاجيكستان معتقدند كه خاستگاه قوم آريايي هم آنجاست و بعضي از صاحب‌نظران ما نظير سعيد نفيسي هم اين قول را قبول دارند.
تا زمان صفويه يكي بوديم، يعني شاعران ما مي‌رفتند آنجا و آنها هم به‌ ايران مي‌آمدند. ارتباطات خيلي زياد بود، حتي در قرني كه حافظ بود مي‌بينيم كه كمال خجندي به تبريز مي‌آيد يا مثلاً زمان مولانا فخر رازي ما به آنجا مي‌رود و خيلي هم انديشه‌اش گل مي‌كند. يا به‌عنوان مثال همداني در كولاب مي‌رود در راه كشمير در كولاب فوت مي‌كند و خيلي تأثيرگذار بوده
اما در دوران صفويه آن ارتباطها قطع مي‌شود و آن بحثهاي سني و شيعي (كه در دوران جامي در اوج خودش بوده، باعث مي‌شود كه ارتباطها كم شود و سطح شعر پايين بيايد.
يكي از چيزهايي دربارة تاجيكستان و هنر و ادبيات تاجيكستان قابل طرح است، نوع تعاملي بوده كه با شوروي داشتند. اينها بالاخره 60 ـ 70 سال تحت سيطرة شوروي بودند و ادبيات روسيه هم ادبيات قوي‌اي است. مي‌خواستم ببينيد كه اين تعامل چگونه صورت مي‌گرفته بالاخره اينها با وجهي از ادبيات غرب كاملاً نزديك بودند. آيا شما رگه‌هايي از اين تعامل را در ادبيات تاجيكستان ديديد؟ اينكه در آن جا صورت گرفته چند نوع تعاملي يا شايد هم اصلاً مرزي بوده و هر كس راه خودش را مي‌رفته؟
ببينيد تاجيكها در وسط مشكلي قرار گرفتند كه نتوانستند يك شاعر بزرگ روس شوند نه توانستند يك شاعر بزرگ فارس‌زبان البته همين كه با اين فضا آشنا شدند خيلي خوب است. اكثر شاعران بزرگ تاجيكستان مثل نظام قاسم يا رحمت نذري ترجمة آثار شاعران روس را دارند. بعضيهايشان هم حتي به زبان روسي شعر مي‌گويند. به‌عنوان مثال سياووش محمد‌علي جنيدي يكي از شاعران جوان و خيلي خوب تاجيكستان است. او به زبان روسي شعر مي‌گويد. يا خانم نساء خجندي به زبان روسي شعر مي‌گويد. ولي اين شعرها همان اندازه در ادبيات روسيه درجه 2 است كه در ادبيات ما شعرهاي فارسي اينها. من فكر مي‌كنم اين برداشتن چند هندوانه با يك دست است. وقتي مي‌خواهند از قافيه استفاده كنند يك‌دفعه مي‌بينيم حافظ را با ناچيز قافيه مي‌كنند. مثلاً حتي خانم گل‌رخسار چون حافيظ مي‌گويد پس آن را با ناچيز قافيه مي‌كند.
يا حيات را با صراط قافيه مي‌كنند. يا حتي بهترين شاعرانشان صباح را كه صبح است با تباه قافيه كرده‌‌اند كه اينها همه جزو اشكالات بزرگ قافيه است و كاري‌اش هم نمي‌شود كرد.
شاعراني كه الآن غلطهايشان را بتوانند كم كنند تعدادشان خيلي كم است. خيلي كم داريم كساني كه بتوانند فارسي را درست به‌كار ببرند.
بيشتر در وزن و قافيه اين مشكل را دارند، چرا؟ چون به خط فارسي ننوشتند و الآن خط فارسي را مي‌گويند خط نياكان و خط عربي. مي‌گويند اين اصلاً خط فارسي نيست، عربي است و شما از «عربها گرفته‌ايد. حتي ما را متهم مي‌كنند كه شما اصطلاحات عربي را در فارسي زياد به كار مي‌بريم. خوبست كه آنها اصطلاحات خوب ما را استفاده كنند يا ما گاهي وقتها بياييم از اصطلاحات بسيار خوبي كه آنها دارند استفاده كنيم. به‌عنوان مثال آنها به ماهي قزل‌آلا مي‌گويند گل ماهي يا به آفتابگردان مي‌گويند ورتاج كه خيلي اصطلاحات قشنگي است. يا بسياري از اصطلاحات و معادلهاي ديگر.
به نظر من اگر فرهنگستان در واژه‌گزيني تلاش كند كه اين دو كشور به‌هم نزديك شوند. مردم اين دو كشور با ديدن سريالهاي هم و شنيدن حرف هم بيشتر به‌هم نزديك شوند بهتر مي‌توانند حرف هم را بفهمند و تعامل دقيقاً در همين‌جا است كه صورت مي‌گيرد.
از شعر كه پيشينه‌اي طولاني دارد كه بگذريم اشاره كرديد به سريالهاي تلويزيوني. از اين محصولات جديد رسانه‌اي چقدر از ظرفيتهايش استفاده شده آيا آنها هم چيزي دارند كه در ايران قابل ارائه باشد؟
ببينيد آنها مشكلهاي زيادي دارند. ما براي اينكه بخواهيم يك نوار موسيقي از خواننده‌هايشان ضبط كنيم مشكل خواهيم داشت. چرا؟ به‌خاطر اينكه دستگاههايشان اغلب قديمي از كار افتاده است و به همين دليل ساخت فيلم و سريال و ... در آنجا خيلي كم صورت مي‌گيرد.
آيا اصلاً آنها صنعتي به‌صورت ملي در اين زمينه دارند؟
بله دارند. تاجيك فيلم دارند. گاهي وقتها هم فيلم مي‌سازند. از نظر تئاتر و نمايش هم قوي هستند حتي سينماگران خوبي هم دارند. اما امكانات مالي‌شان خيلي كم است.
به‌نظر من اگر مثلاً سيما فيلم بيايد با تاجيك فيلم ارتباط برقرار كند و كارهاي مشتركي صورت دهد خيلي راهگشا خواهد بود. و آخرين سريالي كه آنجا پخش شد پدرسالار بود آن‌قدر مردم استقبال كردند كه فكر مي‌كنم اگر محمدعلي كشاورز برود آنجا مردم بپرستندش. از بس كه از اين سريال خوششان آمده بود. يا قبل از پدرسالار سريال بوعلي‌سينا را پخش كردند كه خيلي استقبال شد. ما اينجا 6 شبكه داريم در‌حالي‌كه آنجا چيزي ندارند.
اگر امشب من در تلويزيون آنجا 5 دقيقه شعر بخوانم فردا در شهر همه مرا نشان مي‌دهند.
چون همه يك شبكه يا حداكثر 2 شبكه را (كه 4 تا 5 ساعت برنامه دارد) مي‌بينند.
البته شبكه‌هاي روسي وجود دارد و فرهنگ روسي هم خيلي در مردم نفوذ كرده است. همين هفتة گذشته كه من آنجا بودم برابر بود با هفته فرهنگي روسيه. اين روسها نبودند كه داشتند تلاش مي‌كردند در تلويزيون خودشان را معرفي كنند بلكه تاجيكها بودند كه هر شب وزير فرهنگ و معاونانش يا هنرمندانشان مي‌آمدند و مي‌گفتند كه ما بياييم برنامه‌ريزي كنيم تا اين هفته خوب بگذرد. يعني خودشان متولي بودند كه فرهنگ روسيه را معرفي كنند. ولي وقتي ايران مي‌خواهد هفتة فرهنگ در آنجا بگذارد پايين‌ترين سطح امكانات را در تلويزيونشان به ما مي‌دهند. سطح پايين‌‌ترين تالارهاشان را به ما مي‌دهند حتي مي‌خواهند پول هم از ما بگيرند من فكر مي‌كنم دوگانگي است. روابط ما با هم يعني آن‌طور كه اينها به ادبيات و فرهنگ روسيه احترام مي‌گذارند (دولت‌مردانشان نه مردمشان) به ايران اين‌طور احترام نمي‌گذارند و هميشه روابط فرهنگي ما با آنها تابع روابط حكومتي ما با ‌آنها بوده است.
يعني الان اگر شما بخواهيد با اديبان يا با صدا و سيماي آنجا ارتباط برقرار كنيد اين رابطه تابع كوچكي از روابط دولت ما با دولت آنجاست. چون اينها خصوصي نيستند و از روابط دولتها تبعيت مي‌كنند. اگر دولتهاي ما با هم مشكل داشته باشند اين رابطه خواه‌ناخواه قطع است. ؟؟ رابطة ما با تاجيكستان تبعيت مي‌كند از رابطة روسيه با ايران. متأسفانه يعني هنوز هم كه شما وارد شهر دوشنبه مي‌شويد مرزباني روسيه مي‌آيد و پاسپورت مي‌گيرد. يعني مي‌‌خواهم بگويم اين سيطره كم شده، البته تمام نشده و نمي‌خواهم بگويم كه در بعد فرهنگي اين بد است اتفاقاً خوب است. به‌عنوان مثال روسيه آمده به يك محقق تاجيك خيلي چيزها را ياد داده. مثلاً شيوه‌‌هاي پژوهش را. حتي خيلي مدنيت را بالا برده؛ ولي در بعد سياست هنوز تابع روسيه هستند و وقتي روسيه آنجا يك هفته فرهنگي مي‌گذارد مي‌بينيم تلويزيون 80 ـ 90 درصد برنامه‌هايش را به هفته فرهنگي روسيه اختصاص مي‌ دهد ولي اگر ايران هفته فرهنگ بگذارد حتي يك درصد هم حاضر نيستند اختصاص بدهند.
شبكه‌هاي تلويزيون ايران را آنجا مي‌توانند بگيرند يا نه؟
بله از طريق ماهواره مي‌شود گرفت، اما همة مردم كه اين امكانات را ندارند. فرض كنيد وقتي حقوق متوسط يك كارمند در آنجا 30 ـ 40 ساماني است يعني حدود 15 يا از ده تا بيست هزار تومان است و شرايط خريد مثل ايران است يعني ماهواره را بايد با همان قيمت بخري، حتي زندگي كردن اين مردم براي من واقعاً معمايي است كه اينها چطور زندگي مي‌كند. با اين حقوق و فقط بايد بگويم كه سطح توقع مردم خيلي پايين است و مردم با روحية بسيار شاد و درآمد بسيار پايين زندگي مي‌كنند و گاهي وقتها درآمدشان كم از يك پنجم درآمد كارمند ما است و حتي كساني كه با‌عنوان نفقه‌خود يا بازنشسته مي‌گويند حقوقي در حد 5 ـ 6 هزار تومان مي‌گيرند، اين‌در‌حالي است كه قيمت نان يا تخم‌مرغ مثل ايران است.
فقط گوشت 50% ارزان‌تر است ولي به‌ هر جهت زندگي به همين شكلي است كه در ايران مي‌بينيد. ميوه همان قيمت ايران را دارد. اينها دارند زندگي مي‌كنند و صدايشان هم درنمي‌آيد.
يك سوال ديگري كه شايد باز در فضاي تاجيكستان قابل طرح باشد اين است كه بالاخره اينها 60 ـ 70 سال تحت سيطره كمونيست زندگي كردند ديدگاههاي كمونيستي را راجع به هنر متعهد و هنر مردمي قاعدتاً ترويج شده است.
آيا امروز هم بعد از ده پانزده سال كه از استقلالشان مي‌گذرد باز هم يك چنين بحثي راجع به هنرمند متعهد يا هنر براي هنر وجود دارد.
بيشتر آن خصوصيتي كه در زمان شوروي بوده هنوز هم هست، حتي در كشورهاي آسياي مركزي در اين پنج تا پرزيدنتي كه دارند 4 تايشان رؤساي حزب كمونيست هستند لاهوتي ما را با همة كمونيست بودنش نگه داشتند. خياباني به نامش است. در اين كشورها فقط عسگر آقايف است كه در قرقيزستان رئيس‌جمهور است و استاد دانشگاه هم بوده. بقيه همه‌ رئيس حزب كمونيست بودند. وقتي در سطح بالا نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه اينها همه همان كساني هستند كه در زمان شوروي رئيس حزب كمونيست بودند. در سطوح پايين‌تر هم باز به چنين نتيجه‌اي مي‌رسيم. كم هستند كساني كه يك حركتي دارند و از اين فضا و تمردي كردند  و به سمت يك فضاي جديد رو آوردند. در ادبيات روسيه يك نويسنده وقتي 50 سالش مي‌شود برايش بزرگداشت مي‌گذارند.  55 سالش مي‌شود مي‌گذارند. 5 سال 5 سال برايش مراسم مي‌گذارند. آن شيوه‌هايي كه در روسيه هست در اين كشورها هم هست.
اين نوع تلقي از هنر الآن چقدر جدي است‌ به‌خصوص هنرهاي دراماتيك و تفصيلي‌شان.
در تئاتر و .. آيا هنوز آن فضاي پرولتر و ... هست؟
بله هست. الآن خيلي از شاعران سبك هندي و كساني كه به‌هر‌حال ذهن غيراجتماعي و سياسي داشتند را مي‌راندند و مي‌گويند شعر شما بعد اجتماعي ندارد. يعني اين تلقي كه مي‌گويند شعر بايد اجتماعي باشد هنوز هم هست. چيزي با‌عنوان شعر براي شعر را نمي‌پذيرند. مثلاً شعر سبك هندي از نوع شعر بيدل را كه ؟ يك شعر تفكر است ترجيح مي‌ دهند بر يك شعر سياسي خيلي ساده كه براي روابط دو كشور گفته شده باشد يا براي دهقان گفته شده باشد.
موضوعهايي كه در ادبيات روسيه زنده بود يا اگر مثلاً خيلي از موضوعهاي ادبيات قبل از فروپاشي در روسيه را اگر بيابيم موضوع‌بندي كنيم مي‌بينيم براي پنبه‌كاري مردم و توليد را بالا بردن گفته شده يعني براي مردم شعر گفتن كه اين دقيقاً همان چيزي است كه روسيه از آنها مي‌خواست. البته در اين دوره اينها كم شده. يعني در ده سال گذشته يك حركت رو به معنويت در عرصه‌هاي نو داشتند. به‌عنوان مثال من آخرين شعر رحمت نذري را كه مي‌خواندم ديدم شعر داراي يك فضاي عاشقانه است. يا مثلاً شعرهايي كه براي تاجيكستان يا اسماعيل ساماني براي مادر گفته بود ولي وقتي آخرين كتابي كه چاپ كرده است را ديدم تعجب كردم كه چرا «در اين شهر بي‌نماز...» آمده فضاي شهر خود را ترسيم كرده. يا آقاي عجمي در فضايي كه براي احمد ياسين رهبر حماس شعر گفته يا مثلاً بعضيهايشان در فضاهايي كه رويكرد خوبي به معنويت دارد وارد شعر گفتن شده‌اند و فضاي خوبي را دارند تجربه مي‌كنند.
من فكر مي‌كنم ادبيات ايران بر تاجيكها خيلي تأثير مي‌گذارد و الان جواب داده. همين كه نمونة كارهاي شاعران ايران را در مطبوعات آنجا چاپ كرديم. شايد بيش از 200 ـ 300 صفحه آثار شاعران ايراني را كه با خودم به تاجيكستان برده بودم در مطبوعات آنجا چاپ كردم، مثلاً مجلة فرهنگ ويژه‌نامه‌اي اختصاص داده بود، يا ادبيات صنعت هر شماره آثار دوستان ما را منتشر مي‌كرد. «آموزگار» و «چرخ گردون» مثلاً نشريه‌هايي بودند كه آثار شاعران ايران را زياد منتشر مي‌كردند.
اينها به‌هر‌حال تأثير گذشته است. شعر قيصر امين‌پور آنجا تأثير گذاشته. حسن حسيني را به هر حال با «بيدل ، سپهري و سبك هندي» مي‌شناختند. وقتي در دانشگاه برايش بزرگداشت گذاشتم رئيس بخش خاورشناسي ـ پروفسور عمر سفر ـ آمد و «نوش طروي طمع ژنريك» او را خواند و درباره‌اش صحبت كرد.
نصرا.. مرداني به آنجا سفر كرده بود و او را مي‌شناختند. اين ارتباطهايي كه اديبان ما ايجاد كردند در سالهاي آخر هرچند كم و جزئي بود ولي تأثير خوبي گذاشت.
فكر مي‌كنيد چقدر ظرفيت هست و چه مقدارش تا حالا استفاده شده؟
من فكر مي‌كنم هنوز خيلي جا دارد.
چند برابر اينكه تا حالا انجام شده جا دارد.
چطور بايد اين راههاي نرفته را طي كرد؟ به‌عبارت ديگر از چه راهي زودتر به نتيجة دلخواه دست مي‌يابيم؟
راهش اين است كه مثلاً در بعد بالا وقتي وزير فرهنگ ما به تاجيكستان مي‌رود من كه كارشناس فرهنگي‌اش هستم كلي از من اطلاعات مي‌گيرد. ولي وقتي تيمش را مي‌بندد مي‌بينيم كه متأسفانه نه شاعر در آن هست نه نويسنده، چهار نفرند كه معلوم نيست رئيس دفترش يا چه كسي آنها را انتخاب كرده است.
اينكه وزير فرهنگ است با اين تيم مي‌رود. به نظر من به جاي رفت‌وآمد آدمهاي سياسي و حكومتي اگر ما دو تا شاعر بفرستيم خيلي بهتر است.
سازمان فرهنگ و ارتباطات هميشه دنبال اين است كه كسي را بفرستد كه برايش صرف داشته باشد. به هر‌حال اين مشكل بزرگ ماست كه من به‌عنوان كارشناس فرهنگي تاجيكستان هر چهار‌سال يك‌بار به آنجا مي‌روم در‌حالي‌كه بايد هر سال يك هفته به آنجا بروم. من كه تازه شاعر شناخته شده‌اي هستم و در تاجيكستان كار كرده‌ام، در اين چهار سال فقط يك‌بار رفتم؛ ولي آدمهايي كه واقعاً نمي‌دانم چه‌ كاره‌‌اند هر ماه مي‌بينم برنامه سفر براي خودشان چيده‌اند و مي‌روند. خيلي بي‌حساب و بي‌در و پيكر است اين گردونه و من فكر مي‌كنم كه همه به‌خصوص مسئولان رده‌بالاي فرهنگي حتي خود وزير مقصر است. من اينها را آدمهاي جدي و با‌برنامه‌اي نمي‌بينم. ببينيد وقتي رئيس‌جمهور آلمان مي‌خواهد به جايي برود حتي كارشناس فرهنگي آن كشور را مي‌شناسد و مي‌آيد با او صحبت مي‌كند و اگر بخواهد پروتكل فرهنگي بسته شود آن را همراه خودش مي‌برد. امروز ديگر اينها همه تعريف دارد.
من فكر مي‌كنم به جاي آدمهايي كه مي‌روند و بي‌خاصيت هستند اگر چهار تا اديب و شاعر بروند حتماً تأثير مي‌گذارد حتي گروه موسيقي برود چون آنها تشنة موسيقي ايراني هستند.
گروه موسيقي نمي‌رود اگر هم برود گروه موسيقي خوب هم نمي‌رود يعني با كارشناس نمي‌روند.
اين است كه در ايران هر كسي دارد براي خودش كار مي‌كند. من كه به‌عنوان مثال كارشناس فرهنگي تاجيكستان و مسئول ميز فرهنگي تاجيكستان هستم گاهي وقتها خبرهاي بزرگي را در حد عوض شدن وزير فرهنگ آن كشور مي‌شنوم. البته اين را از راديو BBC و ... مي‌شنيدم، خبر خودمان نيست بعضي خبرها و اتفاقات بزرگ با ما چك نمي‌شود. خبر مخابره نمي‌شود و هر كسي ادعاي كار فرهنگي دارد. مدير كل يك استان هم در اين گيرو‌دار پا مي‌شود مي‌خواهد برود روابط فرهنگي خودش را ايجاد كند. به همين خاطر اگر از يك كانال و حساب شده باشد و كار كارشناسي رويش انجام شود ما ديگر به اينجا نمي‌رسيم. ما يك خرج مي‌كنيم و ديگري همين كار ما را با يك خرج ديگر و همين‌طوري پول مملكت هدر مي‌شود و به همين دليل نتيجه هم نمي‌گيريم. به نظر من ما بايد برنامه‌ريزي كنيم.
اگر بخواهيم هنرها را اولويت‌بندي كنيم به نظر شما كدام رشتة هنري بيشترين زمينه را در تاجيكستان دارد؟
در آنجا تمام هنرهاي ما زمينه دارد ولي فكر مي‌كنم موسيقي و ادبيات زمينه‌اش خيلي زيادتر است. هنرهاي نمايشي و فيلم هم خيلي جواب مي‌دهد. حتي يادم است وقتي سريال امام‌ علي(ع) و امام حسن(ع) در ايران پخش شد من دوستاني داشتم كه اين دو فيلم را به شبكة ويدئويي تاجيكستان بردند و چقدر هم استقبال كردند.
خيلي از فيلمهاي ايران در آنجا با استقبال روبه‌رو مي‌شود و بعضي از شبكه‌هاي خصوصي هم علاقمندند كه اين كار صورت بگيرد. نكته‌اي كه من فراموش كردم به آن اشاره كنم اين است كه؛ در اين سفر نتيجة به بسيار بدي رسيدم و آن اينكه خط فارسي كه به نام خط نياكان در آنجا معروف است در همة دانشگاههاي آنجا در حد يك درس عمومي دوساعته تدريس مي‌شود يا حتي تا چهار ساعت بود اين را برداشتند و در مدارس بچه‌ها كه از كلاس سوم دبستان شروع مي‌كردند و مي‌خواندند اين را هم برداشتند به‌جاي اينكه بيايند از اول دبستان نگذارند حتي دورة دبستان را برداشتند و در راهنمايي ساعت آن را كم كردند و چند ساعت به آن اختصاص دادند. البته اين كم‌‌توجهي از جانب يك آدمي كه آنجا مشاور فرهنگي رئيس‌جمهور است و با ايران ضديت دارد صورت گرفت. سالهايي كه آنجا بوديم متأسفانه از اين برخوردها خيلي صورت گرفت و خيلي لطمه و تيشه‌ها به ريشة اين فرهنگ مشترك زدند. به‌هر‌حال بايد آدمهاي فرهنگي ما مثل وزير فرهنگ يا ديگر عوامل فرهنگي رده‌بالا حتي رئيس‌جمهور بايد اين نكات را به‌دقت رعايت كنند و در پروتكل‌هاشان از اصحاب قلم و صاحب‌نظران اين عرصه استفاده كنند. به‌هر‌حال تاجيكستان بخشي از فرهنگ خودشان است دست‌كم رئيس‌جمهور آنجا را آگاه كنند كه يك عده دارند دشمني مي‌كنند. امروز شما وقتي مي‌زني تاجيكستان بالاي 3 ـ 4 ميليون خط براي تو مي‌آيد كه ممكن است دهها هزار مقالة خوب دربارة تاجيكستان باشد اينها همه به خط فارسي است.
اينها از خط فارسي دارند دور مي‌شوند از اين علم دارند دور مي‌شوند. كساني هم آن بالا نشسته‌اند و دارند برنامه‌ريزي مي‌كنند كه تاجيكستان را  هميشه كشور رده آخر جهان باشد اگر اينها فكرشان اين باشد كه با يادگيري زبان فارسي رشد مي‌كنند به اين كارها دامن نمي‌زنند. من فكر مي‌كنم بايد به يك شكلي آگاهشان كرد.
حالا اگر از مسئولان فاكتور بگيريم و بگوييم توقعي از آنها نمي‌شود داشت يا به هر دليل در سطوح بعدي فكر مي‌كنيد آيا مي‌شود اتفاقي بيفتد؟
بايد آن ارتباطهاي مردمي ايجاد شود. همان كاري كه مثلاً لاهوتي (حالا اگر گرايشهاي كمونيستي‌اش را بگذاريم كنار) انجام داد. به‌هر‌حال رفت بين مردم و آن‌قدر مردم از او استقبال كردند كه به‌عنوان وزير فرهنگ انتخابش كردند.
خيلي از چهره‌هاي شعر و ادب ايران و تاجيكستان با هم مراوده دارند مثلاً ما شاعراني داريم كه بلند شده‌اند آمده‌اند مشهد و رفته‌اند به يكي از انجمنهاي ادبي و بچه‌هاي شاعر را پيدا كرده‌اند كسي مثل خيرانديش كه خيلي هم تأثير گرفته يا حيم‌شاه بلند شده آمده مشهد و با شاعران ارتباط برقرار كرده. اگر اين ارتباطات بيشتر شود خيلي مؤثر و مثمر‌ثمر خواهد بود. من الان دارم تلاش مي‌كنم كه براي بعضي از اين چهره‌ها وبلاگ باز كنم تا بتوانند با خط فارسي ارتباط بگيرند و خودمان هم اين ارتباط را داشته باشيم. در روزهاي آخري كه من آنجا بودم خيلي از شاعران جوان را ديدم كه داشتند به خط فارسي مي‌نوشتند و شعرهاشان را برايم مي‌آوردند. گفتند: ما ديگر تصميم گرفته‌ايم به خط فارسي بنويسيم. اين تلاشها اگر بيشتر شود و كسي كه به خط فارسي مي‌نويسد فردا بتواند يك سايت يا يك وبلاگ باز كند و بتواند با شاعران ما ارتباط بگيرد خيلي مؤثر خواهد بود. البته خواه‌ناخواه اين كار انجام مي‌شود.
تنها راهش همين است كه شاعران ما بتوانند اين ارتباطات را در عصر ارتباطات با آنها برقرار كنند. البته همة آنها اين امكانات را ندارند ولي همان تعداد افرادي كه دارند بايد سراغشان رفت. من فكر مي‌كنم راهش اين است.
از شاعران و هنرمندان ايران چه كساني در آنجا شناخته شده‌اند؟
آنها مخملباف را به‌عنوان يك سينماگر خوب مي‌شناسند. مخملباف در آنجا فيلم ساخته. بعضي از هنرپيشه‌هاي ما را به واسطة فيلمشان كه در آنجا به وسيلة تلويزيون يا شبكه‌هاي ويدئويي پخش شده مي‌شناسند. خانم گوگوش را همه مي‌شناسند. بيشتر خوانندگان ما آنجا معروفند بعد هنرپيشگان ما كه تا حد زيادي در آنجا شناخته شده‌اند.
اگر الآن شما برويد در بازارهايشان و ببينند كه شما يك ايراني هستيد نواري كه در ضبط گذاشته‌اند اگر يك نوار غير ايراني باشد، سريع عوض مي‌كنند و  يك نوار ايراني مي‌گذارند كه البته نشان از احترام به ما دارد.
خيلي جاها من رفتم و ديدم فلان خوانندة ما  دارد مي‌خواند. حالا خواننده‌هايي مثل اميد و ستار و خيليهاي ديگر. حتي ستار وقتي آنجا آمد خيلي از او استقبال كردند.
بعضي از خواننده‌هاي ما در آنجا خيلي با استقبال روبه‌رو مي‌شوند مثلاً شجريان رفته بود.
مثلاً آدينه هاشم به‌عنوان يكي از خواننده‌هاي خوب تاجيك كه البته فوت شده در خاطراتش تعريف كرده است كه شجريان به اينجا آمد و با هم رفتيم به كولاب و خيلي گريه كرديم و تا صبح شعر حافظ خوانديم. خب مثلاً شجريان آنجا شناخته شده است. شجريان را دوست دارند.
شهرام ناظري، سراج، محمد اصفهاني، حسين زمان را به‌خوبي مي‌شناسند اينها كساني هستند كه شناخته شده‌اند و اگر آنجا بروند گروهشان موفق خواهد بود.
به‌ هر‌حال آنها ايران را دوست  دارند و اگرچه بعضي از آدمهاي حكومتي و كساني كه با جمهوري اسلامي عناد دارند فكر مي‌كنند نزديك شدن به ايران دور شدن از روسيه است.
اگر يك مقدار بتواينم عاقلانه‌تر برخورد كنيم و آنها هم عاقل‌تر بشوند و بر مبناي برنامه‌‌هاي فرهنگي تعريف شده بين دو وزارت‌خانه ارتباط برقرار كنيم موفق‌تر خواهيم بود. چون ما وارد فضايي شديم كه به هم اعتماد داريم. سفارت ما درسال گذشته 600 دستگاه كامپيوتر در مدارس آنجا توزيع كرد و تمام شيشه‌‌هاي شكسته و سقفها را تعمير كرد.
وقتي در اين حد تلاش مي‌كنيم به‌ هر‌حال اعتماد آنها جلب مي‌شود ما در اين سالها يار آنها بوده‌ايم. ماشين ديپلماتهاي ايران در شهر دوشنبه با شمارة يك ديپلماتيك در حال تردد هستند. يعني اولين كشوري هستيم كه آنها را به رسميت شناخته‌ايم. آنها با ايران مشكلي ندارند (مردمش) متأسفانه بعضي آدمها فضا را تشديد كرده‌اند و شايد هم رفت‌و‌‌آمد بعضي از تاجرهاي ما كه اين هم تأثير بدي روي روابط ما گذاشته. متأسفانه بعضي از تاجرهاي ما تاجر نيستند. يعني تجارت ما اقتصاد ما در تاجيكستان تعريف نشده‌ است. حتي فرهنگمان را البته اگر آدمهاي جدي‌‌اي باشيم مي‌توانيم با اقتصاد تلفيق كنيم و به آنها عرضه كنيم. ويدئو‌كلوپهاي خوبي آنجا داير كنيم، مثل تركيه كه خيلي موفق است و رستوران مسلماني خوبي آنجا گذاشته و خيلي هم با استقبال روبه رو شده.
آنها در آنجا بسيار جدي دارند كار مي‌كنند و به معناي واقعي تاجرند. دنبال هيچ چيز ديگري نيستند. متأسفانه تجارت ما در آنجا به ما لطمه زده است.
متأسفانه ما بعضي از چهره‌ها را به آنجا فرستاديم و به روابط خوب ما لطمه زدند جدي نبوديم و رودربايستيهايي باعث شد كه ما به فضاي بدي برسيم.
به‌عنوان يك كارشناس فرهنگي كه سالها در تاجيكستان حضور داشتيد اگر به شما بگويند سه كار مهمي كه مي‌توانيد در تاجيكستان انجام دهيد بيان كنيد چه مي‌گوييد؟
در حال حاضر يك كار بسيار جالب و با‌اهميت آشنا كردن آنها با خط فارسي و نيز آشنايي با محيط فارسي در اينترنت و كامپيوتر است. به‌ نظر من اين مسئله در اولويت اول قرار دارد.
 اگر ما بتوانيم فضاي مدارس و دانشگاهها را با خط فارسي آشنا كنيم فكر مي‌كنم كار بسيار مهمي صورت داده‌ايم.
بعد هم روابط ادبي را تقويت كنيم. ايجاد پلهاي ادبي در آداب و رسوم هم مهم‌ است. به هر‌حال تاجيكستان هم چيزهايي را براي ما دارد.
يعني رايزنهاي فرهنگي ما فقط نبايد فكر كنند كه بروند آنجا و تأثير‌گذار باشند. اين غلط است. ما اصلاً با اين تيپ رايزنهاي فرهنگي‌اي كه فرستاديم تأثير‌گذار نيستيم. البته به‌جز چند استثنا و ‌آدمهاي تأثيرگذار يعني آدمهاي فرهنگي بزرگي نيستند كه بتوانند تأثيرگذار باشند. به‌قول معروف منبع آبي كه فرستادند خالي و سوراخ است. چيزي ندارند كه بخواهند تأثير‌گذاري كنند.
بد نيست لااقل تأثيرپذير خوبي باشيم من سعي كردم اگرچه تاجيكستان كشور بزرگي از نظر اقتصادي و ... نيست و شايد فقيرترين كشور آسياي مركزي باشد، ولي خيلي چيزها براي كشور ما دارد از جمله اينكه همين صبر و قناعت آنها مي‌تواند الگوي بزرگي براي ما باشد. اينها آدمهايي هستند كه اگرچه جيبشان خالي است و 5 ـ 6  بچة كوچك دارند ولي زياد فكر آينده نيستند و ذهنشان را آ‌ن‌قدر مشغول نمي‌كنند كه نتوانند شب بخوابند. مي‌گويند خدا بزرگ است و گاهي اوقات با يك فرش ساده و چهار تكه لوازم اوليه بچه‌هايشان را به خانة بخت مي‌فرستند. حتي گاهي در يك خانة 50 متري دو خانواده زندگي مي‌كنند.
آدمهاي كم‌توقعي هستند. لباسهايشان شاد است و سعي مي‌كنند زياد غمگين نباشند. حتي كلماتي كه به‌كار مي‌برند مي‌تواند براي ما الگو باشد اگرچه ما هم مي‌توانيم مثلاً فرهنگ گفتاري آنها را اصلاح كنيم.
اعتنا و احترامي كه به مليت‌شان مي‌گذارند مي‌تواند براي ما سرمشق باشد؛ يعني همان‌قدر كه ما به دين گرايش پيدا كرديم و از مليت دور شديم آنها به ميت نزديك شدند و از دين دور شدند و همين مي‌تواند ما را به اين فكر وادارد كه مي‌توانيم با تلفيق دين و مليت به چيز خوبي برسيم.
احترامي كه به پرچم و آداب و رسومشان مي‌گذارند خيلي مي‌تواند براي ما تأثيرگذار باشد. حتي روشنفكرترين آدمهايشان سرسفره دعاي سفره را مي‌خوانند. وقتي مي‌خواهند سفر بروند يك پيرمرد دعاي سفر مي‌خواند. آداب و رسومي كه ما فراموش كرده‌ايم. در آنها زنده است. بعضي از آداب ديني را به آداب و رسوم ملي‌شان وارد كرده‌اند. شما حساب كنيد 20ـ 30 درصد مردم نمازخوان هستند اما نود‌وپنج درصد مردم روزه مي‌گيرند اين هر دو فريضة ديني است اما نماز صرفاً نگاه ديني به آن شده اما روزه به يكي از آداب و رسوم ملي نيز تبديل شده است. همة مصرف‌كنندگدن مشروبات الكلي در ماه رمضان قرآن‌شان را مي‌خوانند و روزه مي‌گيرند.
ضرب‌المثلها و لالاييهايشان خيلي به ما نزديك است.
از جهت موسيقي كارهاشان براي ما خيلي جاذبه دارد. به‌هر‌حال اين ملت و قوم كه گذشتة خوبي با ما داشته‌اند مي‌توانند آيندة خوبي نيز داشته باشند.


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:39 PM | نظر بدين(0)


دوشنبه24 اسفند ماه 83/ 13 خبر

از سال 84،
كانون ادبيات ايران جايزه‌ي ادبي شعر و داستان برگزار مي‌كند سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
كانون ادبيات ايران سال آينده جايزه ادبي شعر و داستان رگزار مي‌كند.
محمد رمضاني فرخاني ـ شاعر و مسؤول بخش شعر كانون ـ با اعلام اين خبر به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تصريح كرد: اين جايزه از نفيس‌ترين جايزه‌هاي شعر و داستان فارسي است كه چندي پيش من و محمدرضا گودرزي ـ مسؤول بخش داستان كانون ـ پيشنهاد آن ‌را به كانون ادبيات ايران داديم كه طرح آن تصويب و مورد موافقت رييس كانون ادبيات ايران قرار گرفت؛ اما فراخوان و طرح مشروح آن در سال آينده اعلام مي‌شود.
وي همچنين متذكر شد: فعلا تنها دو بخش شعر و داستان نهايي شده و شايد بخش‌هاي ديگري چون ترجمه‌، طنز و مردم‌شناسي نيز به اين دو بخش اضافه شود.
رمضاني فرخاني تنوع بسيار در اين جايزه را حتمي دانست و يادآوري كرد: شايد اين جايزه يكي از فراگيرترين جايزه‌هاي ادبي باشد كه در ‌آن تنوع ذوق‌هاي ادبي داستان و شعر رعايت خواهد شد. همچنين اين جايزه به‌صورت شفاف و بدون پنهان‌كاري خواهد بود و سعي خواهد داشت هيات داوران از قبل مشخص و آراي آنان هم آشكار باشد.
انتهاي پيام
 
/25 اسفندسالروز تولد هوشنگ گلشيري/
ناتاشا اميري: زن‌‏هاي داستان‌‏هاي گلشيري را دوست ندارم

تهران- خبرگزاري كار ايران
به جرات مي‌‏توان گفت, هوشنگ گلشيري از نظر نحوه ارائه موضوعات, پرداختن به مباحث امروز و ديروز و استفاده ازتكنيك در ميان نويسندگان امروز در جايگاه منحصر به فرد و ويژه‌‏اي ايستاده‌‏است.
ناتاشا اميري در گفت‌‏وگو با خبرنگار ادبي ايلناتاكيد كرد: گلشيري تاثير بسزايي بر روي نويسندگان نسل‌‏هاي بعد خودگذشته است و نويسندگان جوان خواه‌‏ناخواه به نوعي از او تاثير پذيرفته‌‏اند.
نويسنده مجموعه داستان"هولا هولا" ضمن اشاره به نحوه ارائه داستان كه از نظر گلشيري بسيار قابل اهميت بود, گفت: مهمترين ويژگي آثار گلشيري نحوه پرداختن او به زبان است. او به سادگي زبان توجهي خاص داشت, با اين كه آثار او از نظر فرمي پيچيده هستند اما او سعي نمي‌‏كند با به كار بردن كلمات آركائتك خواننده را به تكلف و دشواري بيندازد. او با استفاده از ويرگول كه ميان جملات مكث ايجاد مي‌‏كند سعي دارد جملاتي بسازد كه از نظر تركيب‌‏بندي سنگين و ناملوس باشند. او براي ارتباط ميان جملات از لحن نيز سودي مي‌‏جويد و با به كارگيري لحن, زبان را آهنگين مي‌‏كند.
نويسنده رمان" با من به جهنم بيا" ضمن اشاره به جريان سيال ذهن كه گلشري در رمان"شازده اجتجاب" از آن سود جسته است, گفت: عنصر زمان از نظر گلشيري بسيار قابل اهميت است. شكستن زمان در رمان" شازه احتجاب" خواننده را در وضعيتي منحصر به فرد قرار داده‌‏است. در اين رمان"فخري" تبديل به"فخر النساء" مي‌‏شود و با كلمات او به زمان گذشته پل مي‌‏زند.
وي در ادامه گفت: اصولا پس از هدايت نوعي زن لكلاته و اثيري در ادبيات ما راه پيدا كردند و نويسندگان مرد نيز از هدايت تاثير پذيرفته و گيشري نيز يكي از اين نويسندگان مرد است كه زن‌‏هاي داستان‌‏هايش ويژگي خاصي ندارند. همين امر باعث مي‌‏شود كه شخصيت خاصي نداشته باشند. من شخصا زن‌‏هاي داستان‌‏هاي گلشيري را دوست ندارم.
اميري در پايان گفت: من ازميان داستان‌‏هاي گلشيري از داستان"معصوم دوم" و از ميان رمان‌‏ها"شازده اجتحاب" را مي‌‏پسندم و البته آثار ديگر او نيز قابل تامل و بحث هستند.
پايان پيام
 
اسناد به‌دست آمده از آرشيو‌ خصوصي فريدون مشيري در «آسماني‌تر از خورشيد»
شاكري يكتا: اميدوارم روزي ناشري پيدا شود كه مجموعه شعرهاي مرا چاپ كند سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
«آسماني‌تر از خورشيد» زندگينامه و شعر فريدون مشيري در دو جلد به قلم محمدعلي شاكري يكتا به زودي به بازار كتاب مي‌آيد.
شاكري يكتا در اين باره به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ‌توضيح داد: اين كتاب شماره بيستم از سلسله آثاري است كه نشر ثالث درباره بزرگان شعر و ادب معاصر فارسي اقدام به چاپ آنها كرده است.
وي افزود: اين كتاب بسيار مستند است و براساس دست‌نوشته‌ها و يكسري اسناد به‌دست آمده از آرشيو‌هاي خصوصي فريدون مشيري تنظيم شده است و حاوي اسناد تاريخي جديدي مربوط به دوره مشروطيت است كه در طول اين كار به آنها دست يافتم؛ ازجمله تلگراف‌هاي عين‌الدوله نخست وزير محمدعلي شاه به معتمدالممالك حاكم بروجرد و برخي موارد ديگر كه احتمالا اين اسناد را در مجله بخارا به‌طور جداگانه منتشر مي‌كنم.
شاكري يكتا ادامه داد: در جلد دوم كتاب گزيده‌اي از شعرهاي مشيري آورده شده است.
وي همچنين عنوان كرد: كتاب خداوندگار كوچك كه درباره مولوي زندگي و آثارش است را براي نوجوانان تاليف كرده‌ام كه نزديك به سه سال است در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مانده و متاسفانه پروژه‌اي كه راجع به شاعران در پيش گرفته‌اند، به اين صورت است كه هنوز اقدام به چاپ كتاب من و چند نفر ديگر نكرده‌اند. هرچند كه از تلاش دوستان كانون مطلع هستم. همچنين چند مجموعه شعر سروده خودم دارم كه قدرت چاپشان را ندارم و اميدوارم روزي ناشري پيدا شود كه آنها را چاپ كند.
انتهاي پيام
 
 
نخستين همايش ادبيات مقاومت در قم
خبرگزاري فارس: نخستين همايش ادبيات مقاومت در بخش هاي:‌داستان بلند و كوتاه، ميني مال، خاطره و شعر دفاع مقدس در قم برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري حوزه هنري، واحد آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري استان قم در راستاي شناسايي نيروهاي مستعد و متعهد در زمينه ادبيات مقاومت و به منظور اشاعه و گسترش فرهنگ ايثار و مقاومت، «نخستين همايش ادبيات مقاومت» را در استان قم برگزار مي كند.
علاقه‌مندان جهت شركت در اين همايش مي توانند هر تعداد از آثار خود را كه تا به حال درجشنواره يا همايشي شركت نكرده باشد را تا پايان فروردين ماه سال 84 به دبيرخانه همايش،‌واقع در خيابان شهدا، كوچه 23، پلاك 30 ارسال كنند.
گفتني است، كليه هنرمندان شركت كننده در همايش بايد ساكن قم باشند و برگزيدگان در روز «آزادسازي خرمشهر» معرفي خواهند شد.
انتهاي پيام/
 
امسال هم شعر در ادبيات نگنجيد
«مهرگان ادب» امسال به داستان كوتاه هم جايزه مي‌دهد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
نشست خبري هيات داوران ششمين دوره جايزه مهرگان ادب عصر ديروز در مؤسسه پكا برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست عنايت سميعي، حسن ميرعابديني، فتح‌اله بي‌نياز، صفدر تقي‌زاده و ثريا قزل‌اياغ، از اعضاي هيات داوران، و مسؤولان مؤسسه يادشده حضور داشتند كه از اين ميان بيشتر پرسش‌ها را عنايت سميعي پاسخ مي‌گفت و افراد ديگر، تنها نظاره‌گر نشست بودند.
عنايت سميعي ـ منتقد ادبي ـ درباره‌ي وضعيت داستان نويسي در ايران و داوري آن‌ توضيح داد: در حوزه رمان ما از تنوع چنداني برخوردار نيستيم؛ چرا كه رمان نويسي در ايران جز در موارد استثنايي هنوز مراحل اگر نه مقدماتي، مياني خود را پشت سر نگذاشته و تا رسيدن به استانداردهاي جهاني فاصله‌هاي چشمگير آن به چشم مي‌آيد. بر اثر عدم تنوع ما ناگزيريم كه ببينيم كه هر سال در حوزه رمان چه اتفاقي افتاده و به تناسب همان سال تصميم بگيريم. حتا در سال 82 ديديم رماني كه از حيث الگوهاي ادبي قابل قبول باشد كه به جامعه كتابخوان ايران معرفي كنيم، انتشار نيافته است، از اين رو به هيچ كتابي جايزه نداريم.
وي با اشاره به اين كه جايزه مهرگان فرم و محتوا را براي داوري آثار در كنار هم مي‌بيند، گفت: ما نه به سمت فرم گرايش داريم و نه به سمت محتوا. درواقع اين دو را از هم تفكيك نمي‌كنيم و داوري ما بايد بر حسب ميانگين فعاليت‌هاي يك ساله در حوزه داستان‌نويسي باشد؛ نه در يك زمان مطلق.
سميعي گفت: سازمان پكا اساسا متعلق بخش خصوصي است و شايد 80 ناشر خصوصي ايران سازمان را بنا نهادند، اما مديران اجرايي آن به هيچ وجه در كار داوري دخالتي ندارند و تنها از حيث مالي و تداركات اجرايي با ما همكاري مي‌كنند؛ بنابراين جايزه مهرگان ادب جايزه‌اي غير دولتي است.
سميعي با اعلام اين خبر كه امسال براي اولين بار به داستان كوتاه جايزه تعلق خواهد گرفت، ادامه داد: هر سال بين 20 تا 30 رمان را بايد هيات داوران بخوانند و از آن ميان اثر مورد نظر را انتخاب كرده و راي نهايي صادر شود.
وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا جايزه پكا امسال نامزدها را از قبل براي مطبوعات اعلام نكرد، گفت: تا سال گذشته فراخوان مي‌داديم و خبرنگاران مراجعه مي‌كردند، اما امسال هيات داوران تصور كردند مطبوعاتي‌ها با چراغ خاموش حركت كنند تا سروصداي زيادي بلند نشود؛ تا نويسندگان نرنجند، از طرف ديگر بعضي كتاب‌ها كه به مراحل نهايي مي‌رسيد، مورد تاييد اعضاي هيات داوران نبود و فكر مي‌كرديم آن‌ها ضمن فهرست نهايي گنجانده شود، ممكن است برخلاف نظر هيات داوران بوده و مورد سوء استفاده قرار گيرد. اين دلايل باعث شد آن ليست نهايي عرضه نشود؛ در حالي كه طبق روال هر ساله سه داستان را به عنوان داستان‌هاي ليست نهايي اعلام مي‌كنيم. شايد تصميمي كه امسال گرفته شد تصميم بي‌خطايي نبود، ان‌شاءالله سعي مي‌كنيم امسال چراغ‌ها را روشن كنيم.
وي گفت: چهار جلسه تا كنون تشكيل شده كه درباره‌ي چند و چون داوري، بازنگري داوري سال گذشته و برنامه‌ريزي براي داوري سال آينده بوده است كه كار سنگين ما از روزهاي آينده با خواندن داستان‌هاي كوتاه يا رمان آغاز و تا شهريور سال آينده ادامه خواهد داشت.
او درباره هزينه‌هاي اين جايزه توضيح داد: كل مبلغ جايزه را پكا پرداخت مي‌كند، هزينه برگزاري مراسم و اجراي فعاليت مربوط به جوايز هم به مراتب بيشتر از رقمي است كه براي جايزه برگزار مي‌شود. در سال گذشته براي رمان مبلغ جايزه به دو برابر افزايش يافت كه آن هم به همت دوستان ناشر بود.
وي درباره‌ي اين مساله كه آيا امسال نيز از نويسنده پيشكسوتي تحليل خواهد شد، عنوان كرد: پكا معمولا يك سال در ميان از نويسندگان پيشكسوت تجليل مي‌كند و تا شهريور سال آينده تصميم هيات داوران را در اين باره به مطبوعات اطلاع خواهيم داد.
سميعي در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا درباره‌ي تاثير جوايز ادبي در زمينه ادبيات داستاني عنوان كرد: تاثير جوايز ادبي را بر ادبيات داستاني تاثير مستقيمي نمي‌بينم، فكر نمي‌كنم نويسنده در خلوت خود به فكر جايزه باشد و كارش را بر مبناي الگوهاي ذهني داوران جايزه‌اي بنويسد. سير ادبيات در كشورمان را به هيچ وجه خطي نمي‌بينم. ادبيات همواره افت و خيزهايي داشته و هنوز هم دارد. به طور كلي وضعيت ادبيات داستاني در حوزه داستان كوتاه به مراتب بهتر از رمان است و مي‌توانيم در اين زمينه حرف‌هايي براي گفتن در سطح جهان داشته باشيم.
وي با عنوان اين مطلب كه براي انتخاب كتاب‌ها شاخص‌هاي از پيش تعيين شده نداريم، اظهار داشت: در داستان يك سري مسائل اهميت دارد؛ مانند زبان، يك كاراكتر يا مجموعه كاراكترها، شخصيت سازي و... اما هرگز با اين الگوهاي از پيش تعيين شده برخورد نمي‌كنيم، رماني كه مدعي ساختار شكني و حرف‌هاي تازه بود، ولي در عمل نتوانست ثابت كند مورد قبول هيات داوران قرار نمي‌گيرد، ضمن اين كه ما به هيچ وجه سليقه خواننده را در داوري در نظر نمي‌گيريم. به دانسته‌ها و شم هنري خود توجه داريم و بر مبناي آن كتاب انتخاب مي‌كنيم. وقتي رماني برگزيده و مورد استقبال مخاطبان قرار مي‌گيرد معلوم مي‌شود كه گروه‌هاي زيادي با ما همسو هستند.
حسن ميرعابديني ـ يكي ديگر از اعضاي هيات داوران جايزه مهرگان ادب ـ نيز گفت: در جايزه مهرگان در هر جلسه دو رمان را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهيم و يك كار نقد هم برايش مي‌گذاريم و نظرات مخالف و موافق اعلام مي‌شود. اين كه رماني به ليست نهايي راه يابد يا راه نيابد، به نظر هيات داوران بستگي دارد كه نظري تا به حد قانع كننده باشد؛ تا بر بقيه آرا فايق آيد. براي داوري ابتدا موجودي رمان سال در نظر گرفته مي‌شود و از آن ميان كتاب‌ها داوري مي‌شوند.
انتهاي پيام
 
 
كميسيون ملي يونسكو در ايران روز جهاني شعر برابر با اول فروردين را گرامي مي‌دارد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
كنفرانس عمومي سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) در سي‌امين اجلاس خود در آبان 1378 به اتفاق آرا روز اول فروردين برابر با 21 مارس هر سال را به عنوان روز جهاني شعر نامگذاري كرده است.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا مطالعات يونسكو در مورد وضعيت شعر نشان مي‌دهد كه علي‌رغم تكثر و تنوع فعاليت‌هاي شعري و افزايش تعداد شاعران در كشورها و توجه ملت‌ها به سنت‌ها و بيان شفاهي هنوز شعر به عنوان يك وسيله اصيل بيان فرهنگ و هنري به خصوص در رسانه‌ها و نظام آموزشي جايگاه واقعي خود را نيافته است. حال آنكه جهان امروز با نيازهاي زيبايي شناختي برآورده نشده فراواني روبه‌رو است كه اگر نقش اجتماعي ارتباطات مردمي به عنوان ابزاري براي ارتقاي سطح آگاهي عمومي به رسميت شناخته شود، شعر مي‌تواند اين نيازها را برآورده سازد. يونسكو با تعيين روز جهاني شعر درصدد برآمده است تا ضمن تصديق نهضت‌هاي شعري ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي و حمايت از تنوع زباني از طريق بيان شاعرانه زمينه‌ساز فعاليت‌هايي شود كه هدف آنها عبارت است از:
* حمايت از تلاش ناشران كوچك براي حضور در بازار كتاب با انتشار مجموعه اشعار شاعران جوان.
* بازگشت به سنت بيان و اجراهاي زنده، زيرا كه برنامه‌هاي شعرخواني و شب‌هاي شعر پيش از پيش مردم را به خود جلب مي‌كند و پايه تقويت هويت‌هاي فرهنگي مستقل ملت‌هاست.
* برگزاري گفت‌وگو ميان شعر و ساير هنرها با تاكيد بر موضوع‌هايي كه دستور كار جهاني‌اند نظير فرهنگ صلح، عدم خشونت و دگرپذيري.
* برقراري پيوند و اتحاد بين كليه هنرها و فلسفه به مناسبت روز جهاني شعر به مصداق گفته دلاكروا كه زماني در روزنامه خود نوشت: بدون شعر هنر وجود ندارد.
* ارايه تصويري سازنده و واقعي از هنر شعر در رسانه‌ها به نحوي كه شعر، شكلي قديمي از هنر محسوب نشده، بلكه هنري باشد كه باعث مي‌شود جامعه هويت خود را تقويت كند.
* معرفي بهتر شعر به عنوان يكي از ويژگيهاي مهم آموزش هنر در نظام‌هاي آموزشي.
* افزايش سطح آگاهي دانش آموزان در مورد اهميت و نقش اجتماعي شعر.
* تشويق برگزاري مسابقات شعر و اعطاي جوايز.
* تشويق شهرداري‌ها به مشاركت فعال در برگزاري مراسم به مناسبت روز جهاني شعر.
* تدوين فهرست‌ رايانه‌اي از موسسات و انجمن‌هاي شعر و شاعري در كشورهاي عضو.
* برپايي شب‌هاي شعر و برنامه‌هاي شعرخواني، تشكيل نمايشگاه‌هاي هنري از آثاري كه با الهام از شعر شاعران خلق شده‌اند، شعرخواني در راديو و تلويزيون، مشاركت مطبوعات با پرداختن به موضوع، بزرگداشت شاعران، انجام مسابقات ادبي، شعرخواني توسط شاعران جوان در مدرسه‌ها، فروش ديوان اشعار و اهداي رايگان آن به كتابخانه‌هاي مدرسه‌ها و مناطق محروم، از جمله فعاليت‌هايي است كه يونسكو انجام آن‌ها را به مناسبت روز جهاني شعر به كشورهاي عضو توصيه مي‌كند.
انتهاي پيام
 
 
ششمين دوره جايزه " مهرگان ادب "
عنايت سميعي :
جايزه " مهرگان ادب " كاملا غيردولتي است

تهران- خبرگزاري كار ايران
هيات داوران ششمين دوره جايزه" مهرگان ادب " ( پكا) فعاليت خود را براي خوانش رمان ها و مجموعه داستان هاي كوتاه آغاز كرده است تا در مهرماه سال 84 برگزيده خود را اعلام كند.
به گزارش خبرنگار ادبي ايلنا ، " عنايت سميعي " ، عضو هيات داوران جايزه " مهرگان ادب" (پكا ) و سخن‌‏گوي اين گروه ، ضمن اعلام اين خبر ، به ضعف عملكرد پكا در حوزه اطلاع رساني و بي‌‏توجهي مطبوعات به اين جايزه اشاره كرد و گفت : متاسفانه در دوره گذشته ، اطلاع رساني درباره جايزه " مهرگان ادب پكا " ، علاوه بر ضعفي كه از سوي پكا وجود داشت ، با كم لطفي رسانه‌‏ها رو به رو شد.
وي تصريح كرد : در دوره گذشته تصور هيات داوران اين بود كه سخن‌‏گو نداشته باشند و تصميمات خودشان را به صورت اطلاعيه به اطلاع مطبوعات و مردم برسانند تا اگر سوالاتي مطرح شد ، به سراغ هيات داوران بروند كه اين اتفاق نيفتاد و فعاليت هاي" مهرگان ادب " ، با اقبال چنداني از سوي مطبوعات مواجه نشد.
وي درباره اقدامات جديد " مهرگان ادب پكا " و تفاوت جوايز در دوره آينده گفت : اتفاق جديدي كه در تصميم هاي پكا لحاظ شده ، افزودن جايزه مجموعه داستان به "مهرگان ادب" است يعني تاكنون و در طي 5 سال گذشته ، " مهرگان ادب" منحصرا به رمان جايزه مي داد ، اما امسال تصميم گرفته شده كه به مجموعه‌‏هاي داستاني هم جايزه تعلق بگيرد.
سميعي ، با توضيح اين كه فعاليت هيات داوران از بهمن ماه شروع شده و تا شهريور ماه ادامه دارد ، افزود : فعاليت هيات داوران هر ساله از بهمن ماه شروع مي شود ، به غير از سال گذشته كه به لحاظ جابه جايي هايي در مديريت پكا ، انجام امور از خرداد ماه سال 83 شروع شد ؛ اما امسال به روال همه سال هاي گذشته ، تصميم گرفته شده كه كار به شيوه سابق باز گردد.
سميعي در پرسش به خبرنگار ايلنا ، درباره رويكرد هيات داوران و ملاك آن ها در انتخاب كتاب برگزيده گفت : در حوزه رمان ، ما از چندان تنوعي برخوردار نيستيم و رمان نويسي در ايران ، جز در مواردي استثنايي ، مراحل مياني خود را پشت سر مي گذارد ؛ بنا براين تا رسيدن به استاندارهاي جهاني در اين حوزه فاصله چشم‌‏گيري وجود دارد ؛ ضمن آن كه بر اثر عدم تنوع ، ناگزيريم تا ببينيم ، هر ساله در حوزه رمان چه اتفاقي افتاده و به تناسب همان سال تصميم بگيريم.
اين منتقد ادبي ، با اشاره به رويكرد هيات داوران در سال 82 و عدم اعطاي جايزه ، به علت نبودن رماني قابل قبول از لحاظ الگوهاي ادبي ادامه داد : بي‌‏ترديد رويكرد ما به سوي فرم است نه محتوا ؛ ضمن آن كه در ادبيات امروز اين دو مقوله از هم جدا نيستند و هيات داوران ، اين دو را از هم تفكيك نمي كند.
سخن‌‏گوي هيات داوران ششمين دوره جايزه " مهرگان ادب " در پاسخ به ديگر پرسش خبرنگار ايلنا ، مبني بر دوري يا نزديكي اين جايزه به جريانات دولتي اظهار كرد : سازمان پكا ، اساسا متعلق به بخش خصوصي است و بيش از 80 ناشر كاملا خصوصي ، اين سازمان را بنا نهاده اند ؛ ولي مديران اجرايي آن به هيچ وجه در داوري‌‏ها دخالت ندارند و تنها از حيث فراهم آوردن تداركات و امور اجرايي و مالي با ما همكاري مي‌‏كنند و جايزه "مهرگان ادب پكا " يك جايزه غير دولتي است.
سميعي ، ملاك شركت در جايزه پكا را اطلاعيه اي دانست كه از طريق فراخوان منتشر مي شود و از طريق آن ، كتب مربوطه به دست هيات داوران مي رسد.
وي افزود : ما ، تا سال گذشته فراخوان داده و مصاحبه هاي مطبوعاتي را برگزار مي كرديم ، اما امسال هيات داوران ترجيح دادند كه در برخورد با مطبوعات با چراغ خاموش حركت كنند ؛ از طرفي ديگر بعضي از كتاب هايي كه به مراحل نهايي مي رسيد ، مورد تاييد بعضي از اعضاي هيات داوران نبود ؛ ضمن آن كه بايد اعلام كنيم كه كار ما براساس آزمون و خطا پيش مي رود و از اين روي ، تصميم هاي ما بي‌‏خطا نبوده است ؛ ولي امسال سعي مي كنيم كه چراغ ها را براي اهالي مطبوعات روشن كنيم.
اين نويسنده در پاسخ به پرسشي مبني بر سير كيفي جوايز پكا و تاثير جوايز ادبي بر حوزه ادبيات ايران گفت : من تاثير جايزه را مستقيم نمي بينم ؛ يعني فكر نمي كنم كه نويسنده در خلوت خود ، جايزه يا داوران را در ذهن داشته باشد و بخواهد ، كارش را بر منباي الگوهاي ذهني آن ها بنويسد ؛ ضمن آن كه بايد اذعان كنم ، وضعيت ادبي ما در داستان كوتاه به مراتب بهتر از رمان است و در داستان هاي كوتاه در سطح جهان هم حرف هايي براي گفتن داريم.
وي درباره جوايز ادبي ديگر و تفاوت آن‌‏ها با مهرگان ادب گفت : ما اين جا مساله اي جز ادبيات نداريم و بنا براين انتخاب ما صرفا ادبي است ؛ اگر رماني نمي توانست ، دانسته هاي ما را به چالش بكشد ، ما تسليم رمان مي شويم ، ولي اگر رماني مدعي ساختار شكني باشد و عملا آن را اثبات نكند ، مورد توجه قرار نمي گيرد.
بنا بر اين گزارش ،"حسن مير عابديني " پژوهشگر و منتقد ادبي و عضو هيات داوران ، در پايان اين نشست مطبوعاتي گفت : در داوري جايزه" مهرگان ادب " ، ما در هر جلسه دو رمان را مورد بحث و بررسي قرار مي دهيم ، يعني كار نقد ادبي را روي اثر پياده مي كنيم و در اين ميان اثري مورد قبول واقع مي شود كه از مرحله ي آزمون نقد ادبي سربلند بيرون بيايد.
وي در خاتمه افزود : تنوع انتخاب ما به حاصل كار نويسندگان بستگي دارد.
لازم به ذكر است كه جايزه ادبي " مهرگان ادب " ، هر ساله در مهرماه و در روز جشن مهرگان ، به رمان برگزيده هيات داوران اين جايزه اهداء مي شود.
در دوره گذشته ، جايزه مذكور به رمان " نام ها و سايه ها " اختصاص يافته بود.
هيات داوران امسال اين جايزه متشكل از فتح الله بي نياز ، مژده دقيقي ، عنايت سميعي ، صفدر تقي زاده ، حسن مير عابديني ، كامران فاني و دكتر علي محمد حق شناس هستند.
پايان پيام
رشد ادبيات داستانى و انکشاف فرهنگى جامعه (گفتگو با ابوتراب خسروى) 
  به رغم حضور گسترده‌ى نويسندگان در شهرستانها همچنان همه‌ى راهها به تهران ختم مى‌شود و اختصاص بيشترين امکانات به پايتخت نويسندگان را نيز همچون بسيارى از اقشار جامعه مجبور به مهاجرت به اين شهر کرده است. با توجه به ظرفيت و توان بالقوه‌اى که در شهرستانها وجود دارد انکشاف فرهنگى جامعه از جمله محتاج تمرکز زدايى و اهميت دادن به فعاليتهاى فرهنگى در ساير نقاط کشور است.
تمرکز بيش از حد امکانات در تهران نويسندگان شهرستانى را گاه به حاشيه مى‌راند يا به پايتخت مى‌کشاند. گرچه در شهرستانها همواره نشريه‌هاى مطرحى منتشر شده‌اند و نويسندگان و شاعران بزرگ معاصر اغلب ريشه‌ى شهرستانى دارند، مرکزيت تهران به عنوان محلى که بيشترين ناشران و کتابفروشان را در خود جا داده، محل انتشار مهمترين مجله‌ها و روزنامه‌هاى سراسرى، و برگزارى بخش اعظم برنامه‌هاى فرهنگى است به کمتر نويسنده‌اى مجال مى‌دهد در زادگاه خود و بى‌نياز از امکانات پايتخت کار خود را ارائه دهد و مخاطبان بالقوه‌ى خود را بيابد.
در چهار پنج سال گذشته و با رونق گرفتن جايزه‌هاى ادبى هر سال در ميان برندگان اين جوايز نويسندگان شهرستانى سهم و جايگاه مهمى داشته‌اند. يکى از اين نويسندگان ابوتراب خسروى است که چندى پيش «رود راوي»اش رمان برگزيده‌ى جايزه‌ى هوشنگ گلشيرى شد و پيشتر از آن رمان نخستش «اسفار کاتبان» جايزه‌ى پکا را نصيب او کرد. ابوتراب خسروى، که ساکن شيراز و آموزگار است، با اشاره به تحرکى که در داستان‌نويسى اين سالها به‌وجود آمده توجه به ادبيات داستانى را شامل همه‌ى نقاط کشور مى‌داند: «به اعتقاد من ادبيات دارد توسعه پيدا مى‌کند. کلاسهاى داستان‌نويسى دارد در اقصى نقاط کشور برپا مى‌شود و گو اين که تمام اين کلاسها، با آن شکل، معلمهاى نخبه‌اى ندارند ولى با توجه به دعوتهايى که از کسانى که در زمينه‌ى ادبيات داستانى کار کردند مى‌شود، به‌نظرم اين مغتنم است. الان شرايطى است که اين مخاطبان ادبيات اکثرا از نسل جوان هستند و هر کدام هم به نوعى در کنار خواندن ادبيات کتابهاى تئوريک ادبى را مى‌خوانند بحث مى‌کنند و مطالعه مى‌کنند.»
خسروى اعتقاد دارد که در سالهاى گذشته ادبيات داستانى با اقبال بيشتر و رو به افزايشى مواجه بوده‌است: «بعضى از عناوين کتاب گاهى تا پانزده شانزده چاپ خورده. به طور مثال کتاب خانم زويا پيرزاد، «چراغها را من خاموش مى‌کنم»، پانزده شانزده تا چاپ خورده يا کتاب اول سناپور، «نيمه ى غايب»، فکر مى‌کنم بين نه يا ده چاپ خورده. البته اعتراف مى‌کنم در تيراژهاى نه‌چندان وسيع ولى همين تيراژها هم به اعتقاد من نوعى توسعه است؛ توسعه در ايجاد مخاطب و جذب مخاطب.»
خسروى که کتاب «اسفار کاتبان»ش به رغم دشوارخوانى تا کنون به چاپ چهارم رسيده، معتقد است که توجه بيشتر به ادبيات داستانى مى‌تواند زمينه‌ى انکشاف فرهنگى جامعه را فراهم کند: «با توجه به شرايط دهه‌ى شصت و دهه‌ى هفتاد من فکر ميکنم اين متضمن يک نوع توسعه است که اين کتابها که بالاخره کتابهاى جدى ادبيات ما هستند و اين تيراژها مبين جذب مخاطب و توسعه‌ى فرهنگى در جامعه‌ى ما هستند. البته همانطور که بديهى هم هست توسعه‌ى فرهنگ اساسا خيلى کند و بطئى رخ مى‌دهد. و ما نبايد انتظار داشته باشيم که در کوتاه مدت به تيراژهاى وسيع‌تر در قياس با جاهاى ديگر برسيم. همينکه نهادهاى بيشتر مردمى توجه به ادبيات نشان دادند و بيش از پنج يا شش جايزه در طول سال ادبيات را مطرح مى‌کنند و کتاب برگزيده را انتخاب مى‌کنند اين خودش يکى از نشانه‌هاى توسعه‌ى فرهنگى در جامعه ى ما است. حداقل در بخش ادبيات.»
نويسنده‌ى «رود راوي» گرچه تحرکى را که در زمينه‌ى ادبيات داستانى و در سالهاى گذشته در قالب اهداى جوايز ادبى به چشم مى‌خورد مثبت ارزيابى مى‌کند، يکى از منتقدان داوريهاى اين جايزها بوده و از برگزارکننده دقت و توجه بيشترى را در انتخاب داوران انتظار دارد: «من اين پديده‌ها را خوب ارزيابى مى‌کنم. گو اينکه البته مشکلات زيادى هست براى انتخاب، با اصطلاح، کتاب برگزيده‌ى سال که آنهم به نوعى ميتواند طبيعى باشد؛ فى‌المثل در بخش انتخاب داوران در بعضى از اين مراکز انتخاب کتاب، خوب، طبيعتا با انتخاب داورانى که اکثرا شايد در ادبيات متخصص نيستند و شايد بيشتر بشود خواننده عام ادبيات فرضشان کرد، مشکلاتى را در اين زمينه ايجاد مى‌کند به نوعى که گاهى آثار خوب ادبى، به نوعى ناديده گرفته مى‌شود يا اين که طرح نمى‌شود. البته اين مشکل مجامع انتخاب کتاب نيست ريشه در مسئله‌اى مثل توزيع نامناسب کتاب و تيراژ کم و مسايل اينچنينى داشته باشد. اما چنانکه اگر داوران آگاه‌تر و متخصص‌تر، که البته در جامعه ما کم هستند، اصرار بر انتخاب اين داورها باشد شايد کيفيت اين انتخاب کتابها بهتر بشود. طبيعتا نمى‌شود کسى که فرضا روانشناس است به زعم شهرتش در روانشاسى ما بگوييم که در خوانش ادبيات هم آدم خبره‌اى‌ست يا آدم آگاهى است.»
به رغم حضور گسترده‌ى نويسندگان در شهرستانها همچنان همه‌ى راهها به تهران ختم مى‌شود و اختصاص بيشترين امکانات به پايتخت نويسندگان را نيز همچون بسيارى از اقشار جامعه مجبور به مهاجرت به اين شهر کرده است. با توجه به ظرفيت و توان بالقوه‌اى که در شهرستانها وجود دارد انکشاف فرهنگى جامعه از جمله محتاج تمرکز زدايى و اهميت دادن به فعاليتهاى فرهنگى در ساير نقاط کشور است.
مصطفي رحماندوست:
ادبيات عامه‌پسند از كمبود نگاه علمي و كارشناسي رنج مي‌برد

خبرگزاري فارس: مصطفي رحماندوست نويسنده ادبيات كودك و نوجوان اظهار داشت: بخش‌هايي از ادبيات فولكوريك يا عامه‌پسند كه از قابليت تطابق با شرايط روز و نيازهاي مخاطبان معاصر برخوردار نيست را نمي‌توان زايد ناميد بلكه اين بخش‌ها از جنبه مردم‌شناسي سندي تاريخي محسوب مي‌شوند.
به گزارش ستاد اطلاع رساني جشنواره كتاب كودك و نوجوان، اين نويسنده در نشست ادبيات كهن و فولكوريك يادآور شد: در بررسي ادبيات كهن و فولكوريك بايد اين مقوله‌ها را به صورت مجزا مورد مطالعه قرار دهيم.
وي با اشاره به اينكه در ادبيات فولكوريك بخش بازاري به بخش علمي آن مي‌چربد ادامه داد: وضع موجود به هيچ وجه شايسته ادبيات پر بار و كهن فوكلوريك كشور ما نيست و بايد در تعريف اين بخش از ادبيات معاصر ما بازنگري شود.
رحماندوست تصريح كرد: تا كنون در آثار بازنويسي شده خود منبع را ذكر نكرده‌ام چون احساس مي‌كنم بازآفريني خلاقانه يك داستان كهن، كاري جديد است كه با منبع خود ارتباطي ندارد.
وي بر لزوم شناخت مولفه‌هاي ادبيات فولكوريك و كهن تأكيد كرد و عنوان كرد: ادبيات عاميانه و مردم پسند كشور از كمبودنگاه علمي و كارشناسي رنج مي‌برد.
نويسنده حوزه ادبيات كودك و نوجوان در خاتمه گفت: در برداشت از افسانه‌ها و داستان‌هاي كهن مي‌توان جنبه‌هاي قاره‌اي يافت كه از نگاه نويسنده به زندگي معاصر نشأت گرفته باشد به همين دليل اين اثر را بيش از آن كه اقتباس باشد مي‌توانيم اثري اريجنيال بدانيم.
انتهاي پيام/
جواد محقق:
جاي تئورريسين‌هاي حوزه‌ي ادبيات كودك در جشنواره‌ي كرمان خالي بود سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
جشنواره كتاب كودك ايران در كرمان فرصت خوبي براي گردهم‌آيي دست‌اندركاران كتاب كودك و تبادل نظر بين آنان بود.
جواد محقق ـ شاعر و نويسنده نوجوانان ـ در گفت و گو با با ايسنا با بيان اين مطلب گفت: جشنواره ادبيات كودك ايران در كرمان فرصتي براي گردهمايي خالقان ادبي و هنري كودكان در كنار برخي از ناشران به عنوان بازوهاي اجرايي بود و از اين نظر مي‌توان به آن اميدوار بود.
سردبير رشد نوجوان تصريح كرد: اما معمولا كارهايي با اين وسعت و حجم ناهماهنگي‌ها و بي‌نظمي‌هايي دارد كه گاه ناراحت كننده است، به‌ويژه كه اين بي‌نظمي‌ها متوجه شروع برنامه‌ها و چگونگي اسكان ميهمانان بود.
وي نمايشگاه كتاب را از نقاط خوب جشنواره توصيف كرد و گفت: سخنراني‌هاي جشنواره بهتر از جلسات تخصصي آن بود و اغلب جلسات تخصصي، فاقد تخصص كافي بودند، مضاف بر اينكه فرصت آنها هم براي اينكه به نتيجه‌ي مطلوبي برسد، كم بود.
محقق گفت: به نظر مي‌رسد دعوت از كساني كه افراد توانمندي در رشته‌ي خود هستند، براي سخنراني‌ و اظهار نظر درباره مباحث شايد كار خوبي نباشد؛ چراكه ممكن است دوستي در حوزه خود علي‌رغم اينكه فرد مسلطي است، نظريه‌پرداز خوبي نباشد. در بيشتر اين مجالس جاي افرادي كه در مباحث نظري صاحب نظر باشند، بسيار خالي بود.
انتهاي پيام
 
 
“روش شناسي نقد ادبيات كودكان” سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها
از آنجا ناشي مي‌شود كه ايران جوانترين كشور جهان،با ميليونها كودك و نوجوان است...
به گزارش سرويس “نگاهي به وبلاگها”ي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) http://www.nokhody.blogspot.com آدرس وبلاگ“محمدهادي محمدي” است، اين نويسنده و پژوهشگر ادبيات كودكان ايران در وبلاگش تحت‌عنوان“روش شناسي وهدف ازكاربردآن درادبيات كودكان” مي‌نويسد:
روش شناسي وهدف ازكاربردآن درادبيات كودكان
روش شناسي مقوله‌ي منطقي است كه كا ر وموضوع اصلي آن،شناسايي وسازماندهي شيوه هاي شناخت وارزيابي قانونمند پديده ها وساختارهااست . روش شناسي حاصل تجربه ودانش انسان دربرخوردوتماس با پديده هاي مادي ومعنوي است . روش شناسي مناسبترين شيوه هاوراهها رادرشناخت وارزيابي موضوع موردبررسي دراختيارپژوهشگران قرارمي دهد. روش شناسي راه بين فاعل شناخت وموضوع شناخت راقانونمند مي كند. شناخت پديده ها وساختارها از راههاي غيرروشمند ، نه تنها اصولي نيست ، بلكه مايه اتلاف وقت وهدردادن تجربه ها و گاه بن بست درشناخت وارزيابي مي شود. درحالي كه با شيوه هاي روشمند ، شناخت برمبناي اصولي انجا م مي شودكه بيشترين بازده رادارد.
هدف ازكاربرد روش شناسي درنقدادبيات كودكان ، استفاده ازابزارهاي تحليل منطقي دراين حوزه است . زيرا براي دريافت وكشف ارزشهاي موجوددر ادبيات كودكان تنها نمي توان به عواطف وارزشگذاري عاطفي بسنده كرد.بلكه كاربردتحليل منطقي ضرورت دارد. لزوم اين كارازآنجا ناشي مي شودكه درايران سنت نقد، نه ازجنبه تاريخي عمق داردونه ازجنبه تئوريك و علمي . چارچوبها و اصول نقدادبي مشخص نيست وتا ثير نقد ذ وقي واخلاقي برآ ثار ادبي كودكان مشهود است . به همين دليل درجوامعي مثل ايران ، كتابها يانقدنمي شود و يا اگر نقد شود، نقد اخلاقي وشخصيتي جاي نقد اصولي رامي گيرد.
"روش شناسي نقدادبيات كودكان" برآن است كه منتقدوبررس رابااصول نقد روشمند آشناكند، تاارزيابيهاوتفسيرهاي آنها صرفا برشالوده هاي ارزشگذ اري ذوقي استوارنباشد. به اين منظور ، روش شناسي ارزشهاي موجود در متن وتصوير را تفكيك مي كند . با اين شيوه مي توان به گونه أي متن را ارزشگذاري وارائه كردكه براي مخاطبان قابل فهم وتفسيرباشد،وبه نوعي ارزشگذاريهارا استدلالي كرد.
رسيدن به اين هدف ممكن نيست ، مگراينكه رويكردي روشمندبه جريان نقدادبي درجهان معاصرداشته باشيم. استفاده ازنظريه ها درحوزه نقد ادبي به معناي تعصب وجزميت روي مكتب ويا روش خاصي ازنقدنيست ، بلكه كاربرد درست اين نظريه ها درجاي خود است .
نقد ادبي ازجمله علومي است كه درصد واندي سال اخير به شكل علم مستقلي درآمده است وهمپاي با گسترش ديگرعلوم رشدداشته است . تاريخ نقد ادبي اگرچه تاار سطو امتداد دارد، اما موجوديت اصلي خود را درهمين سده بازيافته است . نقد ادبي دو وظيفه عمده دارد، كه اولي آن ارزيابي وتحليل متن است وديگري تبيين تاريخ ادبيات وشناسايي مكتبها وسبكهاي ادبي است . درهر دوحوزه، نقدادبي به رشد ادبيات كمك مي كند وهمين عامل بيانگر ضرورت وجودي نقدادبي است . اگر ازجنبه ارتباط شناسي به اين موضوع نگاه كنيم ، نقدادبي يك طرف ديالوگ يا گفتگويي است كه طرف ديگرش ادبيات است . هيچ پديده معنوي درزندگي انسان بدون كٌفتگو ومكالمه رشد نكرده است . نقد ادبي ناظر برجريان ادبي است ، وبا ارزيابي آن درپي شناسايي سره ازناسره درمتون ادبي است . اين شناسايي ممكن نمي شود، مگراينكه نقدادبي خودبر اصول وقوانين مدوني استوارباشد.
يكي ديگرازوظايف روش شناسي ، مشخص كردن محدوده كار منتقدوبررس ادبيات كودكان است . روش شناسي تاكيد داردكه ارزشهاي زيبادرمتن وتصوير از طرف مخاطبان آن كشف ودريافت مي شودو ارزشهاي ساختاري ، ارتباط شناختي وشناخت شناختي ازطرف منتقدوبررس شناسايي وارزيابي مي شود. هيچ منتقدي نمي تواند خود رابه جاي كودك بگذاردودرباره عواطف كودك نسبت به متن وتصوير قضاوت كند. درهمين حال استناد گسترده به نظرات كودكان درباره ارزشهاي ساختاري فاقد پشتوانه منطقي است .
درهمين راستا،شيوه برخوردباادبيات كودكان برروش سندي documentary method استواراست . به اين معنا كه هرمتن سندي مستقل براي تحليل وارزيابي محسوب مي شودوبا استنادبه اصول وقوانين كليشه أي نمي توان ادبيات كودكان راتحليل كرد. ادبيات كودكان رابايدچون پديده أي پوياومتحول درنظرگرفت كه درهر زمان به شيوه خاصي به سراغ آن رفت . روش شناسي تاكيدداردكه هرمتن ادبي سندي است كه باخود ابزارهاي نقد خود را مي آفريند. آنچه به عنوان اصول وقوانين ساختار مطرح مي شود، پايه هاي تحليل رادراختيارعلاقمندان قرارمي دهد. وگرنه نقدوبررسي كتاب كودك به خلاقيت تحليلي نيازدارد.
باتوجه به اين مقدمه با تاكيد روي اين نكته كه اين اصول تنها حوزه تحليل وتجزيه راكه بخش پايه أي هرنقدي است دربرمي گيردو دست منتتقد وبررس را درتركيب ، استدلال ونتيجه گيري كه بخش خلاقه نقداست باز مي كٌذارد. به زبان ديگر درروش شناسي ،شيوه هاي بازكرد وتجزيه عناصر ساختار بيان مي شود، اما جمع كردن وتركيب ونتيجه بايد گفت فلسفه وجودي "روش شناسي نقدادبيات كودكان" برسه مبنا استواراست ‏‏.
• روش شناسي به شيوه قانونمند روش تحليل وارزيابي ادبيات كودكان رابررسي مي كند.
• روش شناسي برآيندي ازنظريه هاي نقدادبي وتجربه هاي فردي وجمعي است .
• روش شناسي به بررسي اصول عناصر وروابط ساختار متن ادبيات كودكان مي پردازد....
انتهاي پيام
 
 
يك نويسنده:
رمزگشايي فرهنگ بومي به انسجام ادبيات كودك و نوجوان كمك مي‌كند

خبرگزاري فارس: محمد‌ علومي، نويسنده معتقد است رمزگشايي و تشريح فرهنگ‌ها و داستان‌هاي بومي به انسجام ادبيات كودك و نوجوان كمك مي‌كند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد اطلاع‌رساني جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران، وي در حاشيه نمايشگاه كتاب كودك و نوجوان در كرمان گفت: صرف هزينه براي اعتلاي فرهنگ بومي مناطق، سياستگذاران و دست‌اندركاران فرهنگي را زودتر و بهتر به نتيجه مي‌رساند.
مولف رمان آذرستان افزود: بهتر است در برنامه‌ريزي بخش جنبي جشنواره كتاب كودك و نوجوان، فرهنگ بومي مردم استان كرمان بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
به اعتقاد وي، ساختار نيمه عشايري و نيمه روستايي بخش قابل توجهي از استان كرمان، مانع ارتباط مردم اين منطقه با ادبيات ترجمه‌اي و غيربومي مي‌شود.
اين نويسنده بمي خاطرنشان كرد: كودكان برخي از مناطق استان كرمان براي كمك به خانواده‌ خود ناگزير به انجام كارهاي سخت هستند و به همين علت نمي‌توانند با شخصيت‌هاي بسياري از داستان‌هاي آمريكايي و اروپايي ارتباط برقرار كنند.
وي در خصوص شرايط فرهنگي و اجتماعي استان كرمان گفت: متاسفانه وضعيت فرهنگي و اجتماعي بسياري از مناطق استان كرمان نسبت به گذشته تغيير چنداني نكرده است و اين امر، ضرورت كار فرهنگي در اين استان را بيشتر نشان مي‌دهد.
به اعتقاد نويسنده رمان آذرستان، استان كرمان استعداد‌هاي فراواني در خود دارد كه با برنامه‌ريزي مي‌ـوان از آنها در جهت اعتلاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي كرمان بهره گرفت.
انتهاي پيام/
/فردا سالگشت پايان يافتن سرايش شاهنامه است/
ابوالقاسم قوام:
انسان متعالي در شعر فردوسي، خود حماسه‌اي در خور توجه است سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

خبرگزاري دانشجويان ايران - مشهد
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
شاهنامه فردوسي حماسه‌اي است كه توانسته ارزش‌هاي انساني، اخلاقي، فرهنگي، قومي و ملي را به گونه‌اي زيبا و هنرمندانه، جاودانه كند.
دكتر ابوالقاسم قوام ـ استاد دانشگاه فردوسي مشهد ـ در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: شاهنامه كتابي است كه از دنياي عينيت آدم‌ها، رويارويي‌ها، برخوردهاي بيروني و بر اساس ضرورت‌هاي اجتماعي و تاريخي خاص خودش سخن مي‌گويد و شاهكاري را رقم مي‌زند كه نه تنها ارزش‌ها و آرمان‌هاي قوم ايراني كه به ارزش‌هاي فراملي در همه دنيا اجر مي‌نهد و باعث مي‌شود كه در ميان همه ملل و اقوام بشري نفوذ كند و به تمام زبان هاي زنده دنيا ترجمه شود.
وي تصريح كرد: برخي از جنبه‌هاي حماسي شعر فردوسي صورت‌هاي عينيت يافته‌، تمثيلي يا تجسمي حركت و سير و سلوك عرفاني مي‌باشد، هر چند رابطه‌اي همسو و همسان و همانند بين عرفان و حماسه وجود ندارد.
دكتر قوام خاطرنشان كرد: نقشي كه فردوسي در احياي زبان فارسي داشته،‌ چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد. فردوسي با آوردن بهترين نمونه‌هاي فصاحت و بلاغ، داشتن زباني متناسب با درون‌مايه داستان‌هايش و استفاده بهينه از واژه‌هاي اصيل فارسي، شاهنامه‌اي را مي‌سازد كه بعد از آن تاريخ ادبي هيچ كشوري آن‌را تجزيه نكرده است و به قول خود فردوسي:
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
نميرم از اين پس كه من زنده‌ام
كه تخم سخن را پراكنده‌ام
بنا كردم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
قوام شخصيت فردوسي را در سرودن شاهنامه به عنوان پيوندي جدانشدني بين اثر و صاحب اثر بسيار مؤثر دانست و فردوسي را انساني آزاده،‌ وطن‌پرست، بشردوست و جوانمرد برشمرد.
وي با اشاره به اين موضوع كه صفاتي چون پرهيز از ستم و زشت‌كاري و دورغ، نكوهش بيداد، پذيرش حق، حاكميت عدل و داد و ستايش نيكي جزو لاينفك اشعار فردوسي است، او را ناصح فرزانه‌اي دانست كه حكمت عملي و پند او شاهنامه را پربارتر كرده است و به نقل از شاهنامه افزود:
به آغاز اگر كار خود ننگري
به فرجام ناچار كيفر بري
ز بد كردن آيد به حاصل زيان
اگر بد كني غم بري از جهان
مشو شادمان گر بدي كرده‌اي
كه آزرده‌ گردي گر آزرده‌اي
ز دانش چو جان تو را مايه نيست
به از خامشي هيچ پيرايه نيست
تو تا زنده‌اي سوي نيكي گراي
مگر كام يابي به ديگر سراي
ستوده‌تر آنكس بود در جهان
كه نيكش بود آشكار و نهان
وي در پايان گفت: به‌پا داشتن روزي به نام فردوسي حداقل كاري است كه مي‌توان در احياي نام و ياد كسي انجام داد كه اين چنين زيبا و عاشق، گنجينه‌اي را به ملتي هديه مي‌كند كه سراسر، روح انسانيت و رادمردي در آن تجلي كرده است.
انتهاي پيام
 


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 12:03 AM


March 14, 2005

پيمان سليمانی

soleimani.jpg



قطار شو...


قطار شو كه مرا با خودت سفر ببري
 به دورتر برساني ــ به دورتر ببري


تمام بود ونبود مرا در اين دنيا
كه تا ابد چمداني ست مختصر ببري


ومن تمام خودم را مسافرت بشوم
تو هم مرا به جهانهاي  تازه تر ببري


سپس نسيم شوي تو و بعد از آن يوسف ...!
كه پيرهن بشوم تا مرا خبر ببري


مرا به خواب مه آلود ابرهاي جهان
به خوابهاي درختانِِِِ بارور ببري


و بعد نامه شوم من ... چه خوب بود مرا
خودت اگر بنويسي ــ خودت اگر ببري



***


عجيب نيست كه هيزم شكن بياشوبد
درخت اگر كه تو باشي دل از تبر ببري


دوباره زوزه ي  باد و شكستن جاده
چه مي شود كه مرا با خودت سفر ببري


 


تنها همين پرنده


تشويش می وزيد درانسان ِ روبه مرگ
دنيا رسيده بود به دوران ِ روبه مرگ


ديگر نبود راه گريزی در اين جهان
هر چيز در اسارت بحران ِ رو به مرگ


تنها دری  که بود اميد ِ به زندگی
وا شد ... ولی به سمت خيابان ِ رو به مرگ


اين آخرت کجاست که هرگز نمی رسم!؟
ـ  اندوه کفشهای هراسان ِ رو به مرگ  ـ


آيا اميد هست که از خويش رد شويم !؟
ـ  ترديد در صدای خدايان ِ رو به مرگ  ـ


              ***       


از خواب می پرد و به خود فکر ميکند
مردی شبيه هرچه پريشان ِ رو به مرگ
 
کابوس ديده است !؟ ولی نه حقيقتی ست
که می  چکد ز ديده ی  حيران ِ رو به مرگ
 
پس اين دروغ نيست که بی هيچ می رسيم
دنيا شده : قطار شتابان ِ رو به مرگ
 
تنها همين پرنده که خوابيده روی ريل
پی می برد به غربت انسان ِ رو به مرگ
 
 


خدا بر زمين چكيد....


نزديك صبح بود : خدا بر زمين چكيد
و فصل سرخ رويش انسان فرا رسيد


دروازه هاي روز به تدريج  وا شدند
وقطره قطره روي زمين زندگي چكيد


هر قطره آدمي شد و لغزيد روي خاك
هر قطره بنده اي شد و به گوشه اي خزيد


هر كس به گونه اي به وجود آمد از خودش
رنگ يكي سياه  و رنگ يكي سفيد
 


***
 
من ايستاده بودم و چشمان خيس من
هر لحظه انتظار تو را داشت مي كشيد


كه تو نيامدی  و مرا رنگ شب گرفت
كه تو نيامدي  و مرا مرگ مي وزيد


من آرزو شدم كه بيايد كسي كه نيست
افسوس و درد گمشده من نمي رسيد


باران گرفت ... و اتوبان خيس مرگ شد
بارن گرفت و بغض زمين را كسي نديد


اين زندگي چقدر حقيره ست و بي فروغ!
وقتی تو نيستی ...تو ... تو...ای آيه اميد
 
دلگيرم از وجود خودم بي حضور تو
دلگيرم از كسي كه مرا بي تو آفريد


 


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 01:34 AM | نظر بدين(0)


March 13, 2005

يکشنبه23 اسفند ماه 83/14 خبر

به همت دفتر طنز حوزه هنري؛
همايش طنز ادبي «چند كلمه حرف حساب» برگزار مي‌شود



خبرگزاري فارس: به همت دفتر طنز حوزه هنري و با همكاري موسسه گل‌آقا و شبكه دوم سيما، همايش طنز ادبي «چند كلمه حرف حساب» نيمه اول سال 84 در حوزه هنري برگزار مي‌شود.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري حوزه هنري، اين همايش در نخستين سالگرد درگذشت مرحوم كيومرث صابري فومني (گل‌ آقا) به منظور شناسايي ويژگي‌هاي آثار قلمي آن مرحوم برگزار مي‌شود.
علاقه‌مندان جهت شركت در اين همايش مي‌توانند مقالات خود را در زمينه‌هاي «ويژگي نثر و شيوه‌هاي نگارشي گل آقا، تاثيرپذيري گل آقا از ادبيات فلكلور و گويش محلي، تاثيرپذيري گل آقا از ديگر طنزپردازان، گل آقا و شخصيت آفريني، گل آقا و درست نويسي، تاثير گل آقا بر طنزنويسان معاصر،‌ ويژگي‌هاي طنز گل آقايي، گل آقا و استفاده از ادبيات كلاسيك و نظم در طنز گل آقا» به نشاني ‌حوزه هنري تهران، واقع در تقاطع خيابان‌هاي حافظ و سميه، دفتر طنز حوزه هنري ارسال كنند.
گفتني است، مهلت ارسال آثار، تا دهم ارديبهشت ماه 84 اعلام شده است. علاقه‌مندان جهت كسب اطلاعات بيشتر مي‌تواند با شماره‌هاي 8896938 و 8918300 تماس بگيرند.
انتهاي پيام/
 
ميترا الياتي خبر داد:
سايت اينترنتي ادبيات داستاني شهر قصه راه‌اندازي مي‌شود و جايزه‌ي ادبي مي‌دهد سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 


 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات



ميترا الياتي از افتتاح سايت شهر قصه كه ويژه ادبيات داستاني است، خبر داد.


به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين سايت كه گويا بعد از تعطيلات عيد افتتاح خواهد شد، شامل بخش‌هاي داستان، مقاله، كارگاره داستان، نقد كتاب و... است.


الياتي از برنامه‌هاي ويژه اين سايت را جايزه دادن به بهترين داستان فرستاده شده دانست و تصريح كرد: اين جايزه به بهترين داستان كوتاه چاپ نشده‌اي كه در طول سال فرستاده شده و روي سايت قرار گرفته است داده خواهد شد.


همچنين به بهترين سايت ادبي داخلي و وبلاگ ادبي داخلي نيز ازسوي اين مجموعه جايزه‌هايي اهدا خواهد شد.


وي نحوه داوري داستان‌ها را فعلا نامشخص دانست و افزود: سه يا چهار نفر كه كار داوري را در اين زمينه برعهده داشته‌اند، به عنوان داور انتخاب مي‌كنيم تا كار داوري اين داستان‌ها را عهده شوند و سپس احتمالا مراسمي را برگزار خواهيم كرد تا جايزه‌ها اهدا شود.


اين سايت با نشاني اينترنتي www.shahre-gheseh.com راه‌اندازي خواهد شد.


انتهاي پيام


/اسفند, ماه تولد شاعر زمستان/
قاصد تجربه‌‏هاي همه تلخ


با دلم مي‌‏گويد
كه دروغي تو, دروغ
كه فريبي تو, فريب

تهران- خبرگزاري كار ايران


مهدي اخوان ثالث، از برجسته‌‏ترين شاعران معاصر ايران در اسفند ماه 1307 در توس، شهر فردوسي به دنيا آمد.


در سال 1326 از هنرستان صنعتي مشهد ديپلم آهنگري گرفت و در سال 1327 به تهران آمد تا به خدمت سربازي برود اما معاف شد و در يكي از دبيرستان‌‏هاي شهر ورامين مشغول به كار شد. در همين سال با دختر عمويش «ايران اخوان ثالث» ازدواج كرد.
مهدي اخوان ثالث نخستين دفتر شعرش را با عنوان"ارغنون" در سال 1330 منتشر كرد, اما تا زمان انتشار سومين دفتر شعرش"زمستان" در سال 1336 ، در محافل ادبي آن روزگار شهرت چنداني نداشت, بعد از اين مجموعه بود كه اخوان به عنوان شاعري با گرايش‌‏هاي حماسي و سياسي مطرح شد. درو نمايه‌‏هاي شعر او تلفيقي است از حماسه، ايران، شكست و اساطير كه در پي باز آفريني دنياي كهن است و در اين مسير از اوزان قديمي در قالبي جديد كمك مي‌‏گيرد.
نجف دريابندري نويسنده و مترجم درباره اخوان چنين نوشته‌‏است: اخوان شاعري را با شعر كهن"ارغنون" آغاز كرد و با شعر كهن "ترا اي كهن بودم و بر دوست دارم" پايان داد. فعاليت او به عنوان سراينده شعر نو جمله معترضه مطولي است كه در ميان اين دو هلال قرار مي‌‏گيرد. اخوان در واقع فردي بود از سلسله طولاني شعراي خراسان؛ ولي رسالت تاريخي اين فرد آن بود كه بهترين سال‌‏هاي عمرش را در خدمت تحول شعر فارسي بگذارد و دفاع از پيشواي شعر نو را در سال‌‏هايي كه هنوز آن پيشوا سخت نيازمند دفاع بود، بر عهده گيرد.
نيما به عنوان پيشواي شعر نو، سخت مورد علاقه اخوان بود, در جايي گفته بود نيما همه اين مراتب را مي‌‏ديد و مي‌‏انديشيد خاصه و خاصه مي‌‏ديد كه دنيا به سوي ديگران روان است. كم كم همه شئون زندگي و از آن جمله فرهنگ و هنر، دارد از دواير محدود و قلمرو محلي و حتي آفاق ملي سرك به دور و بر مي‌‏كشد و دنياي گذشته ما را تا آن جا كه ممكن بود مي‌‏شناخت.
رضا براهني در ياد نامه مهدي اخوان ثالث در مقاله‌‏اي با عنوان"شاعر بزرگ سرزنش جهان" گفته‌‏است: مهدي اخوان ثالث از نوادر روزگار ما بود, ولي حتي آفرينش نوادر هم مشروط به شرايط تاريخي ـ اجتماعي عصري است كه نوادر در آن مي‌‏بالند و بزرگ‌‏ترين خصيصه آن دوران ناموزني بود. اين خصيصه درون نمايه آثار شاعران و نويسندگان مهم عصر ما شد. اخوان در جهاني از تهي سرشار كه در آن انسان مي‌‏خواهد از دست دوست به دشمن پناه ببرد به دنبال معنا بود.
براهني معتقد است اخوان در برابر زبان دستپاچه نيست به دليل اين كه با اِشراف و تسلط كامل به آن مي‌‏نگرد. بي جهت نيست كه هميشه به خواننده اين حس دست مي‌‏دهد كه همه اجزاي اين شعر پيش از گفته شدن وجود داشته‌‏است. اخوان به هر چيز غريبي كه دست مي‌‏زند آن را آشنا جلوه مي‌‏دهد اما بي‌‏گمان ماندگارترين و مورد توجه‌‏ترين شعر اخوان‌‏ثالث"زمستان" است. اين شعر در فضايي از ياس و تنهايي آغاز مي‌‏شود. در ميانه راه، شاعر به مسيحايي جوانمرد پناه مي‌‏آورد و سفره دل مي‌‏گشايد و حديث ياس و تنهايي خود را بازگو مي‌‏كند و در پايان دوباره به شكست و نااميدي مي‌‏رسد و از سرماي زمستان آن سال‌‏ها مي‌‏نالد.
اخوان در سال‌‏هاي پس از كودتاي مرداد 1332 آثار متعددي در شعر و نقد مي‌‏نويسد و به يكي از قلل برتر شعر معاصر فارسي بدل مي‌‏گردد. آن چه اخوان را از ساير شاعران جدا مي‌‏كند توجه او به ايران باستان و استفاده از اوزان عروضي قديم در شعر جديد است او تنها شاعريست كه تا بدين مرتبه در بند وجود موسيقي بيروني در اشعارش است.


وي در سال 1369 به خارج از كشور سفر مي‌‏كند و پس از بازديد از چند كشور از جمله انگليس، دانمارك ، نروژ، سوئد در تاريخ 29 تير 1369 به ايران باز مي‌‏گردد.
شاعر زمستان در ساعت 10:30 شب يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران فوت مي‌‏كند. از مجموعه‌‏هاي اشعار او مي‌‏توان به آخر شاهنامه، از اين اوستا، پاييز در زندان، دوزخ اما سرد، و در نهايت تراي كهن بوم و بر دوست دارم اشاره كرد.
به يادش شعري از او را با هم مرور مي‌‏كنيم:
قاصدك
قاصدك هان چه خبر آوردي؟
از كجا، وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، اما ، اما
گرد بام و درِمن
بي ثمر مي‌‏گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز دَيار و دياري ـ باري
برو آن جا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آن جا كه ترا منتظرند.
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند.
دست بردار ازين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربه‌‏هاي همه تلخ,
با دلم مي‌‏گويد
كه دروغي تو, دروغ؛
كه فريبي تو, فريب؛
قاصدك! هان, ولي... آخر... اي واي!
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام, آي, كجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي جايي؟
در اجاقي ـ طمع شعله نمي‌‏بندم‌‏ـ خُردك شَرري هست هنوز؟
قاصدك!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي‌‏گريند.
يادش گرامي باد
پايان پيام


 


با " اکبر ملکي" ، نقاش و شاعر جوان اردبيلي / بايد زبان گوياي مردم ستمديده بود


 اردبيل ، خبرگزاري سينا - صابر شهبازي عليزاده
     بار ديگر قلم هاي خشکيده در رنگ هاي قرمز و سبز بر روي برف هاي به جا مانده از غبار روزگاران غلطيدند و عشق راستين خداوندي را ترسيم کردند. بار ديگر هنرمندي از خطه سبزانديشان، سبزتر از هميشه انديشيد و به تصوير کشيد.پاي صحبت شاعري جوان و هنرمند نقاش از خطه اردبيل مي نشينيم . " اکبر ملکي " متخلص به " آهار " در اين گفت و گو درباره همخواني شعر و رنگ سخن مي گويد و اينکه چگونه وارد عرصه هنر و انديشه شده است.


س- لطفا خودتان را معرفي کنيد.


ج- اکبر ملکي هستم. تخلصم آهار و در زمينه نقاشي، گرافيک، شعر و موسيقي فعاليت دارم.


س- نقاشي و شعر را چگونه آموختيد؟


ج- به نظر من هنر يک وديعه الهي است که در سرشت و فطرت آدميزاد نهفته است و اگر کسي ذاتا نقاش، شاعر و موسيقيدان و ... آفريده نشود با آموختن به جايي نمي رسد يعني اول بايد جوشش دروني باشد بعد با کوشش بيروني خود را به جاي رساند. من خداوند را شاکرم که درونم جوششي دميده است و بايد بگوييم نقاشي را باسعي و تلاش بطور تجربي و اصول و مباني علمي آنرا از طريق مطالعه فرا گرفته ام و شعر نيز همينطور و در نقاشي از شعرها و سروده هاي خودم کمک مي گيرم .


س- از چه سبکي پيروي مي کنيد.


ج- خود را مقيد به سبک کردن جفا به احساسات دروني است. چرا که قصد به يک سبک بودن هنرمند را از خلاقيت و نوآوري باز مي دارد.من هميشه سعي کرده ام از روحيه شاعرانه خود الهام گرفته و نقاشي کنم . بعضي اين را پاگذاشتن به سبکهاي ديگر مي دانند درحاليکه اينگونه فکر کردن غلط است. من با سبکهاي رايج چندان نمي توانم ارتباط برقرار کنم. منحصر به فرد بودن، خود بودن و مثل خود نقاشي کردن را خيلي دوست دارم. يک نقاش وقتي موفق است که مبتکر و خلاق باشد و کپي و نسخه برداري نکند.


س- چند سال است که شعر مي گوييد و نقاشي مي کنيد؟


ج- البته از کودکي گاهي آنرا جدي مي گرفتم و فعلا مجموعه شعر ترکي با نام آهار در شرف چاپ دارم و همچنين نقاشي را از کودکي شروع کردم . وقتي که 4-5 ساله بودم هميشه مرغ و خروس نقاشي مي کردم متآسفانه يا خوشبختانه بعد از دوران کودکي هرگز مرغ و خروس نکشيدم. تا اينکه به مينياتور روي آوردم . بعدا عاشق نقاشي با دوده سياه شدم و دوده رنگي و هنوز هم مداد سياه براي من زيباترين است. رنگ روغن را از سال 74 شروع کردم و گاهي با آبرنگ نقاشي مي کنم و همچنين با مواد ترکيبي ديگر . يک نقاش براي اينکه حرف دل را بزند بايد از هر موادي استفاده کند اما از سال 76 نقاشي با رنگ روغن را به طور جدي ادامه دادم تا الان، البته شعر و موسيقي هم مانند همان هارموني گسترده خطوط و رنگ ها به همان اندازه که در شعر احساس مي شوند مي توانند بوم نقاشي را آراسته کنند و هيجانهاي دروني را به نمايش بگذارند.


س - تابه حال چند تا نمايشگاه انفرادي و گروهي برگزار کرده ايد و چه مقامهايي را کسب کرده ايد؟


ج - بجز يکي دو مورد در نمايشگاههاي گروهي شرکت نکرده ام و شايد هرگز شرکت نکنم. نزديک به ده نمايشگاه انفرادي در اردبيل، آستارا، زنجان، کرج، تهران و ژاپن برگزار کرده ام.


   سالهاست در مسابقات شرکت نمي کنم و به دنبال مقام نيستم.در دوران دانشگاه علاقه شديد به تحقيق و مقاله نويسي داشتم و مقاله اي که راجع به فلسطين نوشته بودم رتبه اول کشوري را کسب کرد اما چون هميشه موضوع مسابقات آزاد نبود دوست ندارم که درمسابقات شرکت کنم و آنهم به علت گريزان بودن من از قيد و بند است.


 س - شما که از قيد و بند گريزانيد رابطه سياست و هنر را چگونه مي دانيد؟


 ج - من سياست را دوست دارم اما نه آن سياستي که سياستمداران با حقه، دروغ و يا ريا مملکتداري مي کنند بلکه سياستي که ايده و انديشه در آن با با راه و روش انسانيت همراه است. هنر و سياست مطمئنا رابطه اي تنگاتنگ دارند. يک هنرمند وقتي موفق است که با ديد سياسي به جهان بنگرد و يک نقاش زماني موفق است که نقاشي هايش زبان گوياي مردم ستمديده باشد. رنگ نقاشي هايش آميخته با خون مظلومان باشد. «نقاشي کوه، جنگل، دشت، دريا، گاو ، گوسفند، گل و بلبل به درد اين جماعت و اين زمان نمي خورد يعني بايد فرزند زمان بود پس من خوشحالم که خوشبختانه به راه مرغ و خروس کودکي ام نرفته ام.


 س - البته خورشيد در نقاشي هاي من همان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) است و مقصود از خون خورشيد همان خون اباعبدالله است و کربلا شاهکار آفرينش و ميراث ارزشمند بشريت است که همواره شيعيان با اتکا بر آن بر کل کائنات فخر مي فروشند و رداي خليفه الهي را بر قامت خويش برازنده مي يابند. کربلا تصوير تمام نماي عشق الهي است که 72انسان غرق در خلسه ناب فنا و مست از باده خوشرنگ بقا،سر به آستان بارگاه ابديت مي سايند و نه حلاجوار بردار، که حسين وار سردار عشق مي شوند و زنده نگهداشتن کربلا و تأمل در ابعاد واقعه عاشورا، نه احياي يک نام، بلکه احياي مطمئن ترين راه و مرام در سير و سلوک الي الله و وصول به تکامل راستين و فتح قله هاي دريغ سعادت اصيل و جاودانه است، احيا و زنده نگاه داشتن صحنه هاي پرشکوه کربلا به عنوان سند سراسر افتخار شيعه، اسلام و انسانيت است. تبليغ و ترويج ارزشمند عاشورا با استفاده از ابراز کارآمد و موثر هنر تأثيرگذار نقاشي ، تلفيق هنر و تعهد در خدمت بر تبليغ ارزشهاي معنوي است و من با الهام از برکت عاشوراي سال 80 که زمزمه در هل من ناصرا ينصرني در دلم شور و غوغا به پا کرده بود و قصد برپايي نمايشگاهي از صحنه هاي کربلا يعني اجراي 72 تابلوي نقاشي به ياد 72 شهيد گرفتن و بعد از دوسال تحقيق و مطالعه در اين مورد از تيرماه سال 83 شروع به اجراي تابلوها کردم و تابحال 40 تابلو اجرا شده است که 32 تاي ديگر را براي سال آينده اجرا خواهيم کرد تا به 72 برسد، از آنجاييکه ابعاد تابلوي بزرگ است و موضوع يک موضوع خاص است برايم خيلي مشکل بود که امسال تمام شود بدين خاطر تصميم گرفتم تا سال آينده تمام کنم.


س: چرا نقاشي را انتخاب کرديد؟ مثلا شعر و يا غيره انتخاب نکرديد؟


ج- واقعه عاشورا در طول تاريخ تشيع همواره از ابعاد گوناگون مورد توجه هنرمندان توانمند و صاحب نام قرار گرفته و جايگاه ويژه اي در ذهن و ضمير هنرمندان ايران زمين داشته است که اين مهم در آثار هنري متعدد بجا مانده است، در اين ميان برخي از انواع آثار هنري از جمله شعر بيش از ساير انواع هنر تاثير پذير بوده است اما در زمينه هنر نقاشي با وجود برخي از آثار برجسته و مهمي همچون آثار استاد فرشچيان و برخي ديگر از اساتيد برجسته متأسفانه آنچنان که بايد آثار متعدد و چشمگيري را در اين حوزه در شان و عظمت اين واقعه به چشم نمي خورد که اين امر لزوم توجه و حمايت بيش از پيش متوليان فرهنگي کشور عزم و حرکت نقاشان متعدد،جهت پر کردن خلاء هاي موجود در اين زمينه را آشکار مي کند.


س- کمي در مورد مسايل فني و تکنيکي طرح توضيح دهيد؟


ج- طرحها به صورت رنگ روغن و تلفيقي از سنت و مدرن است و در طول 2 سال مطالعه و زمينه تاريخ و فرهنگ عاشورا انجام گرفته و همچنين نوع طرح، ترکيب بندي و نوع مواد، بصورتي که گوياي تمام ابعاد اين حماسه پرشور باشد صورت پذيرفته است.


س- آيا اين صحيح است که در عالم تشيع چنين نمايشگاهي با چنين گستردگي بي سابقه است ؟


ج- اين نظر لطف دوستداران حضرت اباعبدالله است و الا من کسي نيستم که چنين سفره اي پهن کنم البته هر چه از عاشورا بگويم و بنويسم و بکشم کم است اما شايد اين درست باشد که يک نفر براي اولين بار 72 تابلو نقاشي از عاشورايي به ياد 72 شهيد ترسيم کند.


س- چه ارگانهايي تا به حال از شما حمايت کرده و يا خواهند کرد.


ج- معاونت محترم فرهنگي دانشگاه هاي کشور اولين ارگاني بود که به ياري ما شتافت و دو سه بار با هماهنگي امام جمعه محترم شهر اردبيل جلساتي با حضور مدير کل ارشاد و فرماندار اردبيل برگزار شده نتايج مطلوبي هم داشته و همچنين با مديرکل سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري و معاونت فرهنگي شهرداري هم رايزنهايي انجام گرفته، اما هنوز براي گفتن بعضي حقايق خيلي زود است و بايد در اينده و نزديک شدن به زمان برپايي نمايشگاه ببينيم که به وعده ها چقدر عمل خواهد شد.


 س - کدام شاعر و نقاش ايراني را دوست داريد.


 ج - سهراب سپهري به عنوان شاعري نقاش برايم عزيز است.


 س - محبوبترين شخصيت سياسي از نظر شما کيست.


ج- دکتر علي شريعتي محبوب همه است.


س- چه رنگي را دوست داريد قرمز يا آبي؟


ج- هر دوتا خوبند ولي سبز آرامبخش است.


س- يعني نه استقلالي هستيد نه پرسپوليسي؟


ج- شرافت هر ملتي به مليت اوست.


س- آيا مجرد هستيد يا متاهل؟


ج- از نظر همه مجرد اما با هنر صميمي هستم.


س- کدام حرف را دوست داريد؟


 ج - نمي دانم شايد سين را چند تا نام ببريد؟ سلام ، سبز، سيب، ساحل، سکوت، سه تار البته سوز و سرما خيلي بد است.


س- کدام خواننده را بيشتر دوست داريد؟


ج- استاد شجريان و گاهي حسام الدين سراج که زماني استادم بود.


س- کدام خوردني ها را بيشتر دوست داريد؟


ج- بستني ، ميوه، ماست، ماهي


س- نمايشگاه تان را به چه کسي تقديم مي کنيد؟


ج- در کارت دعوت خواهم نوشت .


س- عشق را چگونه توصيف مي کنيد؟


ج زهر شيرين  يا شيرين ترين زهر


س- نقاشي را دريک جمله تعريف کنيد؟


ج- هر قاب سپيد که آه رنگين را احاطه کند، نقاشي است.


س- بهترين آرزوي شما چيست؟


ج - در حال حاضر اينکه سوال هايتان تمام شود!


 س - از وقتي که در اختيار سينا قرار داديد سپاسگزارم .


 همايش طنز ادبي چند كلمه حرف حساب برگزار مي‌‏شود
تهران- خبرگزاري كار ايران


به همت دفتر طنز حوزه هنري و با همكاري موسسه گل آقا و شبكه دوم سيما همايش طنز ادبي چند كلمه حرف حساب نيمه اول سال 84 در حوزه هنري برگزار مي شود.
به گزارش ايلنا به نقل از ستاد خبري حوزه هنري، اين همايش در نخستين سالگرد درگذشت مرحوم كيومرث صابري فومني به منظور شناسايي ويژگي هاي آثار قلمي آن مرحوم برگزار مي‌‏شود.
علاقه مندان جهت شركت در اين همايش مي‌‏توانند مقالات خود را در زمينه هاي ويژگي نثر و شيوه هاي نگرشي گل آقا، نظيره سازي، تاثيرپذيري گل آقا از ادبيات طكلور و گويش محلي، تاثيرپذيري گل آقا از ديگر طنزپردازان، گل آقا و شخصيت آفريني، گل آقا و درست نويسي، تاثر گل آقا بر طنزنويسان معاصر، ويژگي هاي طنز گل آقايي، گل آقا و استفاده از ادبيات كلاسيك و نظم در طنز گل آقا به نشاني حوزه هنري تهران، واقع در تقاطع خيابان هاي حافظ و سميه، دفتر طنز حوزه هنري ارسال كنند.
گفتني است،‌‏مهلت ارسال آثار، تا دهم ارديبهشت ماه 84 اعلام شده است


پايان پيام


شخصيت‌‏پردازي در داستان در حوزه هنري گيلان بررسي مي‌‏شود
تهران- خبرگزاري كار ايران


انجمن قصه حوزه هنري گيلان در آخرين برنامه سال خود ميزبان دكتر بهزاد بركت است در اين برنامه دكتر بركت پيرامون شخيت‌‏پردازي در داستان كوتاه با سخنراني مي‌‏پردازد و تعدادي از نويسندگان نيز در اين برنامه به داستان خواني مي‌‏پردازند.
اين برنامه روز يكشنبه 23 اسفند ساعت 30/4 در محل حوزه هنري گيلان واقع در خيابان رسالت جنب بوستان كشاورز برگزار خواهد شد.
پايان پيام



شب عروسي من نقد شد /
رضا نجفي: شخصيت مردان درذهنيت راوي شر مطلق فرض شده است
عليرضا محمودي: نويسنده اصرار دارد كه مسايل برزگ را ببينند
محمود گودرزي: داستان بسيار پيام محور است

تهران- خبرگزاري كار ايران


در آخرين جلسه از سلسله نشست‌‏هاي كانون ادبيات ايران در سال 83 كه به بررسي ادبيات معاصر مي‌‏پردازد, رمان"شب عروسي من" نوشته شهره وكيلي مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار ادبي ايلنا شهره وكيلي نويسنده رمان"شب عروسي من" در باره كتابش گفت: من اين رمان را در مورد زنان مطلقه جوان نوشتم. اين دسته از زن‌‏ها متاسفانه پس از طلاق دچار مشكلات دو چنداني مي‌‏شوند و هدف من اين بوده‌‏است كه در اين رمان به معضلات زندگي آن‌‏ها بپردازم.
پس از اين كه شهره وكيلي قسمتي كوتاه از رمان خود را خوانده خواستار شد كه منتقدان علاوه بر تذكر معايب به گفتن محاسن رمان نيز توجه داشته باشند.
رضا نجفي منتقد در باره"شب عروسي من" گفت: به نظر مي‌‏رسد كه داستان خيلي مفصل است كه نويسنده توانسته در 400 صفحه با ايجاد كشمكش و تعليق مخاطب را نگه دارد, اما به نظرم مي‌‏شد اين محتوا را در نصف اين حجم هم نوشت.
اين منتقد با اشاره به اين كه اين رمان با توجه به عناصرش يك داستان رئال است و انتقادهاي اجتماعي در آن بسيار به چشم مي‌‏خورد, افزود: در كنار اين گرايش رئاليستي يك نگاه نويسنده هم به عناصر رمانتيك است. به واقع روبناي اثر رئال و عمق آن رمانتيك است.
وي تصريح كرد: يكي از نقاط مثبت رمان اين است كه اين اثر يك رمان زنانه كامل است كه از لحاظ قهرمان‌‏ها مشكلات و جزييات به آنها مي‌‏پردازد.
نجفي در ادامه گفت: اما آنچه از همه بيشتار به رمان لطمه‌‏زده است مطلق‌‏انگاري‌‏هاي نويسنده‌‏است. از جمله درباره شخصيت مردان كه در داخل داستان و حتي در ذهنيت راوي شر مطلق هستند. در اغراق‌‏هايي هم كه در داستان وجود دارد به واقع‌‏گرايي اثر آسيب مي‌‏رساند يكي از اين موارد اغراق دشواري‌‏هايي است كه زن متحمل مي‌‏شود. نويسنده براي دفاع از زنان به قدري مشكلات آنان را بزرگنمايي مي‌‏كند كه از هدف خودفاصله مي‌‏گيرد و كارش نتيجه عكس مي‌‏دهد.
در ادامه اين نشست عليرضا محمودي ـ منتقد ـ گفت: وقتي شروع كردم به خواندن رمان فكر كردم كه نمي‌‏توانم ادامه دهم ولي در صفحات آغازين كتاب اتفاقي افتاد كه مرا به خواندن آن ترغيب كرد.
وي با اشاره به آرا مورگان فاستر و با توجه به اين كه رمان در دو ساحت«داستان چه خواهد شد؟» و«چرا اين اتفاق خواهد افتاد؟», تصريح كرد: كشش اصلي داستان ماجراي عشق پنهان مرجان ومهدي است كه زنجيره‌‏اي از ترديدها را همراه خود مي‌‏آورد. ساختار داستان زنجيره‌‏اي از ترديدهاست كه به يك قطعيت مركزي مي‌‏رسد, مجازهاي اين داستان برترديدهايي تكيه دارند كه به استعاره‌‏هايي مطلق مي‌‏رسد.
محمودي در پايان صحبت‌‏هايش افزود: نويسنده اصرار دارد كه مسايل برزگ را ببينند و در اين مسير از جزييات چشم پوشي مي‌‏كند؛ كنش شخصيت‌‏ها به جا نيست, چرا بايد درخانواده‌‏اي نسبتا ثروتمند و فرهنگي اتفاقات در اين حد سنتي باشد.
محمود گودرزي نويسنده و منتقد ادبيات داستاني نيز در آخرين بخش از اين جلسه با اشاره به نقد فرماليستي گفت: در نقد فرماليستي بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه چه كسي حرف مي‌‏زند و براي چه كسي حرف مي‌‏زند, با توجه به شخصيت قهرمان داستان كه يك تحصيل كرده و آدمي فهيم است, استفاده از دايره واژگاني با سطح پايين يك نقض است.
وي در ادامه گفت: معمولا متون در خود حفره‌‏هايي دارند كه فضا را براي شركت مخاطب در اثر باز مي‌‏گذارد اما اين رمان به قدري پُر است كه جاي فكر كردن براي خواننده نمي‌‏گذارد. داستان بسيار پيام محور است و قاعدتا جمله بايد صريح باشد كه كاملا اين طور است. و سعي دارد با كمك توصيفات رمانتيك مخاطب احساساتي را جلب كند.
وي در پايان افزود : ويژگي بر جسته رمان تعليق و كشش آن است كه خواننده را با خود مي‌‏كشد.
پايان پيام


شش داستان كوتاه از لوشون
«روايت شب» به مناسبت ايام نوروز داستان كوتاه پخش مي‌كند سرويس: فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون
 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون



«روايت شب» كاري از گروه ادبيات شبكه فرهنگ، به مناسبت ايام نوروز هر شب داستان‌هاي كوتاهي از رمان‌نويسان مشهور را روايت مي‌كند.


به گزارش خبرنگار راديو - تلويزيون ايسنا، بعد از رمان روانكاو، 6 داستان كوتاه از لوشون پدر ادبيات معاصر چين در روايت شب ارائه مي‌شود.


پروانه به ماه، چيدن علف، مخالفت با خشونت، شمشيرباز، مردم گريز، صابون عناوين داستانهاي كوتاه لوشون است.


شايان ذكر است روايت شب هر شب ساعت 22 به مدت 30 دقيقه از شبكه فرهنگ پخش مي‌شود.


روايت شب به سردبيري محسن حكيم معاني و تهيه‌كنندگي حميدرضا مقدسي پخش مي‌شود.


فاطمه ركني و بهروز رضوي گويندگان اين برنامه هستند.


انتهاي پيام


داستان بختك و ساخت شكني” سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها


زبانشناسان ساختگرا ـ يعني سوسور و پيروان مكتب او ـ اعتقادشان در باب واژگان ...


به گزارش سرويس “نگاهي به وبلاگها”ي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) http://mdeconstruction.blogspot.com آدرس وبلاگ“سخن” است،“ محمد” بلاگر آن تحت‌عنوان“داستان بختك و ساخت شكني” مي‌نويسد:


داستان “بختك” هوشنگ گلشيري به نظر من نمونه‌ي كامل و بارزي است از مفهوم تفاوط و رد در معناي ساخت شكنانه يا دريدايي آن. ابتدا براي ورود به خود داستان و تحليل و بررسي آن مختصري از نظر ساخت شكنان را درباره‌ي اين مفهوم ها مي آورم و بعد به بختك مي‌پردازم. البته واضح است كه اغلب با اين مفهومها آشنا هستند. به همين دليل چه بسا نيازي نباشد اين پاره از مقاله را بخوانند و بتوانند يكباره به سراغ اصل بررسي “بختك” بروند. اما نبايد فراموش كرد كه به هر رو مسلما برداشت من از همين مفهوم ها، در كاري كه در ادامه انجام داده‌ام نقش بنيادي دارد...


زبانشناسان ساختگرا ـ يعني سوسور و پيروان مكتب او ـ اعتقادشان در باب واژگان و معاني يا نشانه ها و مفاهيم چنين است كه:‌ هيچ رابطه‌اي ميان اين دو وجود ندارد مگر قرارداد. يعني هيچ رابطه دروني ويژه‌اي ميان صورت يك واژه يا نشانه و معناي آن وجود ندارد. همه‌ي نشانه‌ها، و مفاهيمي كه اين نشانه‌ها به آنها ارجاع داده مي شوند، قراردادي و اختياري مي‌باشند. براي مثال هيچ رابطه‌ي خاصي ميان صورت نوشتاري « عطر» با مفهوم عطر وجود ندارد. در "عطر" چيزي نيست كه ما را به معناي عطر به عنوان ماده‌اي خوشبو رهنمون شود. اين تنها حاصل قرارداد است كه ما به عطر مي‌گوييم عطر. و چه بسا ممكن بود به عطر بگوييم فرش يا ظرف يا زمين يا ... .


براي اثبات اين مدعا، مي‌شود به واژگان مختلفي كه براي يك مفهوم در زبانهاي گوناگون به كار مي‌رود، دقت كرد.


ساختگرايان معتقدند كه معاني واژگان يا نشانه‌ها از تمايزشان با يكديگر حاصل مي‌شود. يعني مثلا ميز، ميز است براي اينكه در،كتاب،عينك،شانه،گلاب يا غيره نيست. يعني هويت معنايي واژگان يا نشانه‌ها ، تنها به تمايزشان با ديگر واژه ها / نشانه ها ـ كه هر يك خود نتيجه‌ي قراردادي بيش نيستند ـ وابسته است . پس مي‌شود گفت : دال ( / نشانه / واژه / … ) و مدلول ( / مفهوم / معنا / … ) همچون دو روي يك سكه اند كه از ارجاع اولي به دومي ما به معنايي خاص رهنمون مي‌شويم ...


انتهاي پيام


 دنا جوناپلي:
نويسندگان ايراني در خلق آثار فانتزي تلاش مي‌كنند
داستان‌ها در اروپا و آمريكا بيشتر براساس واقعيت‌ها خلق مي‌شود سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
 
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات



”دونا جوناپلي” نويسنده‌ي آمريكايي و استاد زبان‌شناسي دانشگاه فيلادلفياست كه كتاب «شاهزاده شير و راز گل سرخ» را بر اساس داستان «ديو و دلبر» تاليف كرده است. دونا در مورد اين اثرش در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا گفت: ابتدا فكر مي‌كردم داستان «ديو و دلبر» ماهيتا فرانسوي باشد. اما وقتي نسخه‌هاي متعدد اين داستان را مطالعه كردم، متوجه شدم كه اين داستان اساسا ايراني است. آنجا كه مي‌گويد: «من شاهزاده اوراسپي ايراني هستم».


اين نويسنده آمريكايي كه بر لزوم مطالعات تاريخي در نگارش داستانهايي كه فانتزي را در واقعيت دخيل مي‌كنند، تاكيد دارد، گفت: من براي نگارش داستان «شاهزاده شير و راز گل سرخ» تلاش كردم اطلاعات زيادي درباره‌ي فرهنگ ايران، به‌ويژه در قرن 15 كه داستان در آن دوره خلق شده است، به‌دست آورم. اما متاسفانه كتابهاي ايراني در آمريكا كم‌اند، بنابراين بيشتر اطلاعات من از آثار نويسندگاني همچون فردوسي و سعدي و امثال آن متمركز شد. البته با توجه به اينكه بخشي از شخصيت اين داستان به شير اختصاص دارد، به‌ناچار در مورد زندگي طبيعي اين حيوان نيز اطلاعات زيادي كسب كردم.


استاد دانشگاه فيلادلفيا فانتزي را نقطه توجه امروز نويسندگان كودك و نوجوان ايراني مي‌داند و مي‌گويد: فانتزي انواع مختلفي دارد؛ در بعضي از فانتزي‌ها نويسندگان دنياي كاملا متفاوتي را با بهره‌گيري از شخصيتهاي حيواني خلق مي‌كنند. نوع ديگر فانتزي اين است كه براساس فلكورها و اسطوره‌ها و جادو خلق مي‌شوند و نوع ديگر آن رئاليست جادويي است كه در آن يك نفر در دنياي كاملا واقعي مي‌تواند كارهاي منحصر به فرد را انجام دهد و مثلا ناپديد شود.


وي با بيان اينكه در ادبيات فانتزي آمريكا هر نوع فانتزي وجود دارد، در مورد ارتباط فانتزي با واقعيت در ادبيات كودك گفت: گاه درك مرز واقعيت و تخيل كار مشكلي است؛ بعضي‌ها معتقدند براي بچه‌ها اين تشخيص در بسياري مواقع بسيار سخت است؛ اما فكر مي‌كم همه‌ي ما در اين زمينه مشكل داريم. براي مثال، اگر از يك خانواده‌ي مسن كه همه‌ي اعضاي آن بالاي 40 سال دارند خواسته شود درباره‌ي گذشته‌ي خود و كودكي‌شان بگويند، هر يك خاطره متفاوتي را خلق مي‌كنند. به عبارتي با اينكه همه‌شان يك خانواده‌اند، بايد خاطرات مشتركي داشته باشند، ولي نقل قولها متفاوت خواهد بود، درواقع ما تخيلات را مي‌بافيم و اين بافتها از فردي به فرد ديگر متفاوت است.


او معتقد است: در اروپا و آمريكا بيشتر براساس واقعيتها داستانها خلق مي‌شود. البته در ادبيات كودك ايتاليايي وزنه‌ي فانتزي خيلي بيش از آمريكاست. البته من داستان «شاهزاده و راز گل سرخ» را براساس فانتزي نوشته‌ام كه شخصيت قهرمان آن در ايران قرن 15 زندگي مي‌كند.


وي در پاسخ به اين پرسش كه با توجه به تعدد فرهنگها در آمريكا استفاده از فانتزي آن هم فانتزي كه براساس فلكورها باشد را چگونه مي‌دانيد، مي‌گويد: من يك نويسنده‌ام و مي‌توانم درباره آنچه مي‌نويسم حرف بزنم، نه درباره‌ي كل ادبيات. با اين وجود، در آمريكا فلكور واحدي وجود ندارد. ما سرخ‌پوستاني را داريم كه درباره فلكورشان چيز زيادي نمي‌دانيم؛ اما يك تاريخ آلماني طولاني داريم. علاوه بر اين ما داستانهاي انگليسي زيادي را در آمريكا در اختيار داريم. فلكورهايي هم هستند كه مرتب نقل قول و تكرار مي‌شوند.


اين نويسنده آمريكايي آينده فانتزي را در ايران درخشان مي‌داند و معتقد است: استقبال و تلاش در جهت خلق فانتزي‌هاي موفق در ايران نويدبخش آينده خوب براي اين كشور است.


انتهاي پيام


 وضعيت انتشار کتاب کودک و نوجوان/
شهرام اقبال زاده: خوب ترجمه مي‌‏كنيم

تهران- خبرگزاري كار ايران


در سال اخير ـ به عنوان داور در جشنواره دو سالانه كتاب كودك و نوجوان كانون پرورش فكري ـ با انبوهي از كتاب‌‏هاي جديد در عرصه ترجمه روبرو شدم كه اين آثار ترجمه‌‏اي از كيفيت و كميت خوبي بر خوردار بودند.


شهرام اقبال زاده در گفت‌‏وگو با خبرنگار كتاب ايلنا گفت : با اينكه كيفيت ترجمه‌‏ها در عرصه داستان و رمان كودك و نوجوان بالا رفته ولي ما هنوز براي رسيدن به ايده‌‏آل هايي جهاني بايد را ه طولاني را بپيماييم.
اين داور جايزه گفت: در عرصه رمان نيز نويسندگان ما دست به تجربه‌‏هايي زده‌‏اند كه قابل تقدير است و در اين عرصه نيز نسبت به سال‌‏هاي اخير تحولات شگرفي صورت گرفته‌‏, اما در عرصه شعر جز مواردي محدود مثل شعر بلند"سبز" سروده رسول حسين‌‏لي كه با نگاهي مدرن به طبيعت پرداخته و تصاوير بديعي خلق كرده‌‏است من با نمونه قابل بحث در اين عرصه روبرو نشدم.
اقبال‌‏زاده با اشاره به جشنواره‌‏ها و نمايشگاه كتاب كودك و نوجوان كرمان گفت: هر حركت فرهنگي مي‌‏تواند تاثيرگذار و تاثيرپذير باشد و اين بستگي به هدفمندي برنامه‌‏ريزي مسوولين برگزار كننده دارد كه چه اهدافي را از برگزاري اين مراسم‌‏ها دنبال مي‌‏كنند, اگر اين برنامه‌‏ها مقطعي و كوتاه مدت باشد نبايد انتظار تاثيرگذاري در دراز مدت داشته باشيم.
وي در پايان گفت: براي برگزاري اين جشنواره‌‏ها و مراسم‌‏هايي از اين دست مسوولين بايد از"خود جمعي" سود بجويند و تمام نويسندگان و فعالان مدنظر را به مشاركت دعوت كنند, در غير اين صورت اين مراسم‌‏ها بيشتر جنبه نمادين و صرف هزينه و وقت خواهد بود.
پايان پيام


مروري بر مترجمان معاصر ايران
”انديشه در گذار ترجمه“ از عرفان قانعي فرد منتشر مي‌شود سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


دو كتاب جديد از عرفان قانعي ‌فرد ـ مترجم ـ كه در حال حاضر در سيدني استراليا به تحصيل و تحقيق زبان‌شناسي مشغول است، منتشر مي‌شود.


به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، حاصل تحقيق چهارساله قانعي ‌فرد درباره الفباي فرهنگ‌نويسي به زبان انگليسي با مقدمه‌اي از پرفسور جان تنت، استاد دانشگاه مك‌واري، به‌زودي منتشر خواهد شد. همچنين انتشارات رسا در تهران كتاب ”انديشه در گذار ترجمه” وي را روانه بازار نشر خواهد كرد.


وي در فصل نخست اين كتاب به شيوه‌اي انتقادي و تحليلي، به بررسي نقش مترجمان ادبي ايران در سده اخير مي‌پردازد و مترجمان ايراني را در چهار نسل تقسيم‌بندي كرده است كه در نسل دوم، به چهره‌هايي همچون: احمد آرام، محمد قاضي، ابراهيم يونسي، كريم امامي، ابوالحسن نجفي، عبدالله توكل، رضا سيدحسيني، مصطفي رحيمي، سروش حبيبي، عزت‌الله فولادوند و احمد ميرعلايي، در نسل سوم: صالح حسيني، قاسم صنعوي، بهمن فرزانه، عبدالله كوثري، كاظم فيروزمند و مديا كاشيگر، و در نسل چهارم: علي عبداللهي، پيام يزدانجو و الميرا مرداي اشاره كرده و در ميان مترجمان زن نيز به بررسي آثار افرادي چون گلي امامي، روشنك داريوش، ليلي گلستان، فرزانه طاهري و مهستي بحريني پرداخته است.


وي در گفت‌وگويي با بيان اينكه در اين بخش، گفت‌و‌گوهايي منتشرنشده و پاره‌اي خاطرات شنيدني از اين مترجمان ذكر شده است، اظهار كرد: تنظيم ساختار اين كتاب را مديون صالح حسيني و علي خزاعي‌فر هستم كه مرا از انتشار عجولانه اين اثر در سال 1376 منصرف كردند.


همچنين در بخش دوم اثر يادشده، يادداشت‌ها و نقدهاي قانعي ‌فرد درباره چهره‌هاي ادبي ايراني و خارجي گنجانده شده است كه از جمله آنان، به آرتور ميلر، كلارا خانس، يوسا، پيتر نومان، كاظم كردواني، روناك ياسين، سيدعلي صالحي، سيمين بهبهاني، محمدرضا باطني، بهاء‌الدين خرمشاهي، كامران فاني، جليل دوستخواه و... مي‌توان اشاره كرد.


انتهاي پيام


 مهري پريرخ پژوهشگر ادبيات كودك:
معيار مشخصي براي شناخت ادبيات مناسب كودكان وجود ندارد


خبرگزاري فارس: ‌يك مدرس و پژوهشگر ادبيات كودك گفت: هنوز معيار ثبت شده‌اي براي شناخت ادبيات مناسب با روحيه كودكان مشخص نشده و به همين خاطر كودكان نيز ادبيات مشخص خود را نمي‌شناسند.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد اطلاع رساني جشنواره كتاب كودك و نوجوان، «مهري پريرخ» در همايش بررسي ادبيات كودك افزود: ادبيات كودكان به سه بخش سازنده، مخرب و خنثي تقسيم مي شود كه هم اكنون در سه زمينه كتاب‌هاي مختلفي به چاپ رسيده است.
وي ادامه داد:‌ بر اين اساس كتاب هاي مخرب بايد سانسور شود و كتاب‌هاي خنثي نيز ممكن است كودكان و نوجوانان را از ادامه مطالعه باز دارد.
پريرخ كه با موضوع بررسي داستان‌هاي كودكان با رويكرد كتاب درماني سخن مي گفت، اظهار داشت: براي شناخت ادبيات سازنده بايد معيارهايي تدوين شود ولي متاسفانه تنها شوراي كتاب كودك در دهه 60 برخي از اين معيارها را معين كرده اما در مجموع معيارهاي ثبت شده وجود ندارد.
اين پژوهشگر افزود: ‌نويسندگان كتاب كودك بايد با علوم اجتماعي، رواشنانسي تربيتي آشنا باشد تا بتواند با استفاده از آنان باورهاي غلط را در ذهن كودكان از بين برده و به اصلاح ساختار دروني آنان بپردازند.
وي يادآور شد: زماني كه كودك كتاب مي‌خواند، ابتدا به همانند سازي، قهرمان داستان پرداخته و سپس بر برون‌سازي و اصلاح باورهاي غلط مي‌پردازد.
اين پژوهشگر پرخاشگري، ترس، اندوه و ضعف اعتماد به نفس را از جمله مشكلات كودكان دانست كه به دليل باور اشتباه آنان به وجود مي‌آيد.
پريرخ افزود: آشتي انسان با طبيعت، تسلط بر خود، ارايه پيامد رفتارهاي پرخاشگرانه از جمله موضوعاتي است كه نويسنده مي تواند با استفاده از آن مساله پرخاشگري كودكان را حل كند.
وي ادامه داد: ضعف اعتماد به نفس، در نتيجه نبود اختيار عمل كودكان در دنياي معاصر حاصل مي‌شود و به همين خاطر كتاب‌هايي كه به ارايه الگوي اعتماد به نفس، حس ارزشمندي و باورپذيري از سوي خود را به كودكان مي‌آموزند در حل اين مشكل موثر هستند.
وي به پژوهش انجام شده روي كتاب‌هاي دهه 70 در ايران اشاره كرد و افزود: از ميان بيش از 400 كتاب بررسي شده در اين دهه حدود 157 كتاب داراي معيارهايي براي كتاب مناسب كودكان براي حل مشكلات روحي آنان بوده‌اند.


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:05 PM | نظر بدين(0)


March 12, 2005

شنبه22 اسفند ماه 83/14 خبر

اعتراض جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك و نوجوان به تعطيلي جشنواره تئاتر كودك سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك و نوجوان در نامه‌اي سرگشاده نسبت به تعطيلي جشنواره سراسري تئاتر كودك اعتراض كردند.
در اين نامه كه به امضاي چند نفر از نويسندگان اين عرصه درآمده است، عنوان شده است: نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك نسبت به تعطيلي جشنواره سراسري تئاتر كودك و نوجوان، ‌حذف بخش نمايش‌ها از جشنواره كتاب كانون و بي‌توجهي به نمايش‌هاي كودك در جشنواره ادبيات نمايشي اعتراض خود را اعلام مي‌داريم و خواستار توجه جدي نهادهاي دولتي به تئاتر و نمايش كودك هستيم.
در اين نامه امضاي افرادي همچون محمدرضا شمس، مهدي كاموس، محمدرضا يوسفي، علي كاشفي و محمود حكيمي رسيده است.
انتهاي پيام
 جمعي از منتقدان خواستار توجه به ادبيات نمايشي كودك شدند
خبرگزاري فارس: گروهي از نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك و نوجوان در نامه‌اي سرگشاده اعتراض خود را نسبت به عدم توجه به ادبيات نمايشي كودك و نوجوان اعلام كردند.
به گزارش خبرنگار فارس از كرمان، اين نامه كه در ورودي سالن همايش‌هاي جشنواره جشنواره كتاب كودك و نوجوان نصب شده، حاوي اين متن است: ما نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك و نوجوان، نسبت به عدم برگزاري جشنواره سراسري تئاتر كودك و نوجوان، حذف بخش نمايش از جشنواره كتاب كانون پرورش فكري كودك و نوجوان و عدم توجه به نمايشنامه‌هاي كودك و نوجوان در جشنواره ادبيات نمايشي كه اولين دوره آن سال آينده برگزار مي‌شود، اعتراض داريم و خواستار توجه جدي نهادهاي دولتي به تئاتر و نمايش كودك و نوجوان هستيم.
منوچهر اكبرلو كه به همراه نويسندگاني چون حسين مهكام، هادي خورشاهيان، محمود حكيمي، محمدرضا شمسي، آرش پژمان، محمود برآبادي، محمود حكيمي و ... اين نامه سرگشاده را امضا كرده است درباره اين نامه مي‌گويد: ادبيات نمايشي كودك و نوجوان در تمامي محافل و جشنواره‌هاي ادبي بي‌توجه مانده است، به طوري كه در سه سال گذشته انتشاراتي مانند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان هيچ كتابي را در اين حوزه چاپ نكرده و متاسفانه آمار كل كتاب‌هاي چاپ شده در اين سال ها، 91 عنوان است.
وي با اشاره به اين كه كم بودن كتاب‌هاي ادبي چاپ شده در اين حوزه علت عدم برگزاري جشنواره سراسري تئاتر كودك و نوجوان عنوان شده است، ادامه داد: توجيهي كه مسوولان كانون براي اجرا نشدن اين جشنواره بيان كرده‌اند، اين است كه چون در سال گذشته تنها چهار عنوان شناسنامه كودك چاپ شده، بنابراين اجراي اين جشنواره لزومي ندارد.
اكبرلو افزود: اما از نظر من اين كار درست نيست. چون با برگزاري اين جشنواره مي‌توان پايه‌هاي نگارش اين گونه از ادبيات كودك و نوجوان را طرح‌ريزي كرد.
وي در ادامه نبود جايگاهي به نام ادبيات نمايشي كودك و نوجوان در جشنواره ادبيات نمايشي را كه سال آينده اولين دوره آن برگزار مي‌شود در تخريب اين ادبيات موثر دانست و گفت: متاسفانه در جشنواره كتاب كودك و نوجوان كانون پرورش هم موضوعي به نام ادبيات نمايشي وجود نداشت.
انتهاي پيام/1
 
شعر برتولت برشت با ترجمه‌هايي از شاملو، رهنما، عبداللهي، جهانشاهي و...
شماره‌ي جديد ”بخارا“ منتشر شد سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
شماره سي‌ونهم و چهلم مجله فرهنگي هنري بخارا به سردبيري علي دهباشي منتشر شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در شماره آذر و اسفند 83 اين مجله مقاله‌هايي از ژاله آموزگار، ايرج افشار، هاشم رجب‌زاده، محمدرضا شفيعي كدكني و عزت‌الله فولادوند آمده است.
همچنين مقاله‌اي از محمدعلي موحد درباره اينكه آيا شيخ ‌اشراق قرباني بلندپرواز‌ي‌هاي سياسي خود شده، منتشر شده است.
در بخش شعر جهان اين شماره شعرهايي از برتولت برشت با ترجمه‌هايي از احمد شاملو، تورج رهنما، علي عبداللهي، جاهد جهانشاهي، بهروز مشيري، شرف‌الدين خراساني و علي‌اصغر حداد آمده است.
انتهاي پيام
 
 
عبد العلي دستغيب در مراسم اهداي جايزه «واو»
:: شعر ، موسيقي و داستان، سايه روشن هاي انسان را بيان مي كند

مراسم اهداي جايزه به اثر برگزيده انجمن مطالعات آثار داستاني متفاوت« واو»، پنجشنبه 20 اسفند در خانه هنرمندان ايران برپا شد و محمود دولت آبادي براي كتاب سلوك و حسن بني عامري براي كتاب « نفس نكش، بخند، بگو سلام» به عنوان برگزيده انتخاب شدند.
گزارش كامل اين مراسم را در ادامه بخوانيد
به گزارش سايت خبري خانه هنرمندان ايران:كامران پارسي نژاد، اولين سخنران مراسم اهداي جايزه « واو» بود. او گفت:
«دو سه روز پيش از من دعوت شد كه در اين جلسه شركت كنم . از همان ابتدا پرسيدم :تعريف شما از « متفاوت» چيست؟ پاسخ به اين پرسش گام اول جوانان اين گروه است.
ما بايد مشخص و مدون كنيم كه ادبيات داستاني متفاوت چيست و با چه چيزهايي تفاوت دارد. اگر با خودش هم متفاوت است كه ديگر حضوري ندادر پس بايد با يك گذشته اي تفاوت داشته باشد.»
وي ادامه داد:« با اينكه هيچ انساني حق ندارد جلوي جرياني نو را بگيرد اما طرح نو در انداختن و حرف نو زدن نبايد با گرته برداري از ديگران اشتباه گرفته شود.خيلي از دوستان يا آگاهانه و يا نا آگاهانه، به روش ها و شيوه هاي رايج در غرب رو مي آورند.»
وي گفت:« در اروپا، سنت قديمي رمان نويسي دارند كه به ابداع روش هاي نو منجر شده. روش هايي كه در بستر جامعه اروپايي شكل گرفته و گرته برداري و تقليد از سبك هاي اروپايي و تجربات آنها در ادبيات ما خيلي پاسخ گو نيست. ما نمي توانيم بدون پشت سر گذاشتن اين مراحل جهش كنيم.
ما بايد خودمان باشيم و آثارمان را خلق كنيم و اجازه بدهيم خود آثار راه خود را بيابند و جريان خاص خود را خلق كنند.»
عبدالعلي دستغيب، براي‌ اهداي جوايز به صحنه آمد و گفت:«در اين پنجاه سال اخير كه من در جريان شعر و داستان نويسي بودم، بسياري از مترجمين و داستان نويساني را ديدم كه با امكانات محدودو جلسلتي بسيار كوچك كار را شروع كردند و بعد، بالاخره توانستند در كار خود شاخص شوند.»
او ادامه داد:«زماني كه هدايت به ايران آمد با بزرگ علوِي، غلام حسين نوشين، همجتبي مينوي و فرزاد در كافه فردوسي گرد هم مي آمدند و ادبيات مدرن در ايران را تعقيب مي كردند. بوف كور زماني به وجود آمد كه مطلقا براي جامعه مفهوم نبود. همچنين در آن دوران اديبان قديمي مانند فروغي، عباس اقبال و ديگران كه نفوذ سياسر هم داشتند، قويا از تجدد جلوگيري مي كردند.
اما به تدريج جريان هايي مختلف در ادبيات رخنه كرد و جاي خود را باز كرد.»
دستغيب معتقد است:« ما نمي توانيم صبر كنيم تا تمام شرايط ما به اروپاي صنعتي تبديل شود و بعد تجدد را به ادبيات بياوريم. گاهي ممكن است اين مسير از بالا به پايين طي شود. در جامعه ما اينرسي و ركود اجتماعي زيادي وجود دارد و به سرعت نمي توانيم خود را به جايگاه دنياي جديد برسانيم اما نبايد راه را بر ذوقيات بست. انسان سايه روشن ها و طيف هايي دارد كه به وسيله شعر و موسيقي و داستان بيان مي شود.پس در هر لحظه نو شويد كه اين كار «حد يقف» ندارد.»
حسن بني عامري براي دريافت جايزه به صحنه آمد. او در سخنان كوتاه خود گفت:« روايت در خون انسان است و از ابتدا همزاد تمام اقوام و قبايل بوده است. پس چرا بايد مرعوب اين مساله باشيم كه رمان در اروپا شكل گرفته است و منتظر بمانيم تا تفاوت ها از ان سو به ما ديكته شود.»
بني‌عامري ادامه داد:«هنرمند ما همواره درگير نوشتن و خلق كردن بوده است و متاسفانه در اين ميان به تئوريزه كردن كار خود كمتر توجه داشته و آنها را به ثبت نرسانده است.»
او افزود:« ما داستانسرايي چون فردوسي داريم كه اگر پژوهشگري چون بارت داشتيم و او را به دنيا معرفي مي كرد، ديگر مرعوب تئوري هاي ديگران نمي شديم. همينطور بيهقي، نظامي و ديگران .»
وي معتقد است:« دو نكته را نبايد از نظر دور داشت. اول اينكه تجربه كردن و نوآوري كار انسان هاي آزموده است كه گذشته را مشت خود دارند و سپس سنت شكني مي كنند و به دنبال دريچه هاي تازه مي گردند و ديگر اينكه براي متفاوت بودن، نبايد اداي نوآوري را در آورد . كافيست نويسنده هنرمند خود باشد و حرف خود را بگويد. در آن صورت است كه آثارش با ديگران متفاوت خواهد بود، درست مانند اثر انگشت آن شخص.»
آرش حجازي هم دراين جلسه دقايقي سخن گفت. او با اين جمله آغاز كرد كه:«:من خيلي معني «تفاوت» را نمي فهمم و ياد حرف بورخس مي افتم كه مي گفت هراثر داستاني كه خلق مي شود از چهار موضوع خارج نيست. عشق ميان دو نفر، عشق ميان سه نفر، سفر و يا براي به دست آوردن قدرت.
پس موضوع تفاوت سوژه نيست. تفاوت نوع نگارش اثر است و فكر مي كنم ارزش هر اثر هنري در متفاوت بودنش با آثار ديگر است.»
وي افزود:«دوستان ما در انجمن « واو» اين مبحث متناقض را به عنوان معيار قرار داده اند. هرچند هنوز برايم جا نيفتاده اما در هر حال بايد از اين حركت جوانان حمايت كرد.»
اما آنچه اعضاي انجمن «واو» در مورد خود و اهدافشان مي گويند شنيدني است آنها نظريات خود را با عنوان « غربالي به نام تفاوت» چنين بيان مي كنند:
در طول حيات ادبيات داستاني، همواره شاهد بوده‌ايم كه عده‌اي بر خلاف جريان روز و سنت رايج عصر خود، اصول شناخته شده و به كار گرفته شده داتساني را به هم زده و دست به تجربه شكل‌ها و روش‌هاي جديد زده‌اند، شكل‌هايي كه گاه از نامعمول، معمول ساخته و كاه از ساختارهاي متداول، ساختاري جديد بنا نموده و اين ساختار تازه نيز بعد از مدتي دور را به دست عده‌اي به هم ريخته و صورت و شكلي ديگر يافته است.
بحث ادبيات داستاني متفاوت بحث امروز و ديروز نيست، چرا كه ذات ادبيات داستاني، عدول از هنجارها و عادت‌هاست؛ عادت‌هاي ادراكي و احساسي و زباني و ساختاري و اين آشنايي گريزي‌ها و آشنايي‌زدايي‌هاست كه موجب بقا و ابقاي ادبيات شده است. خواه آن را بپذيريم و خواه انكار نماييم، اصلاً تحول ادبيات و مساله‌ي تاريخ ادبيات همين بحث عدول‌ها و تجربه‌هاست. تجربه‌هايي كه منجر به تحول مي‌شود و تحولاتي كه ماندگار مي‌گردد.
اما نكته‌ي قابل توجه آن است كه نگاه ما به ادبيات متفوات نكاهي در زماني نيست- هر چند مي‌تواند باشد- بلكه نگاهي هم‌زماني است، آن هم رد جغرافيايي به نام ايران. يعني در بررسي آثار منتشر شده نويسندگان‌مان شايد آثاري باشد كه تجربه‌هاي ناگرده‌اي هم نباشد و مشابه آن در جايي ديگر ديده شده باشد اما ملاك و محور اين‌جا و اكنون است.
قياس ما بضاعت ماست و معيار ما آثار نويسندگان خود ماست. چرا كه ما راهي را مي‌پيماييم كه آنان ساخته‌اند و مسيري را مي‌رويم كه آنان رفته اند، پس نمي‌توانيم ادعايي داشته باشيم، ان هم ادعاي پيش رو بودن و نو بودن.
مسئله‌ي بعدي آن است كه به اعتقاد ما،‌ فرم‌هاي جديد براي انكار و بي‌ارج كردن صورت‌ها و شكل‌هاي پيشين نيست بلكه براي احياي زيبايي‌ها و ايجاد خلاقيت‌هايت چرا كه هموراه بعد از مدتي فرم‌هاي قديمي براي عده‌اي خاصيت زيباشناسانه خود را از دست مي‌دهند.
ادبيات داستاني متفاوت براي ما الزاماً به معناي ساخت‌شكني‌ها و شالوده‌شكني‌هاي فرمي نيست، بلكه مي‌تواند نگاه نو و جديد داشتن به آفرينش‌هاي داستاني، پرهيز از تكرارها و شبيه‌سازي‌هاي ادبي و در نهايت تجربه شكل‌ها و روش‌ها و روايت‌هاي جديد باشد.
ديگر آن‌كه نگاه ما به ادبيات داستاني متفاوت نگاه ارزشي نيست، ما قصد نفي آثار داستاني سنتي و كلاسيك را نداريم بلكه هدف ما كشف آثار خلاق و بعضاً جذابي است كه ممكن است نه شناخته شوند و نه مخاطبي يابند.
و اما مسئله‌ي آخر اين كه تفاوت براي ما همان معناي ساده و لغوي «تفاوت» را دارد، يعني براي ما تفاوت برتري و بهتري نيست، بلكه فرق و اختلاف است، آن هم اختلاف با‌ آثار ديگر.
به باور ما ادبيات داستاني متفاوت هيچ گاه نبايد به واسطه‌ي ارضا تجربه بشري عنصر لذت و لذت‌بخشي را از خود حذف كند و ناديده انگارد.
به همين خاطر در كنار تمامي عدول‌ها و عرف ستيزي‌ها و هنجارگريزي‌ها، عنصر لذت و وفاداري به اصل سرگرم‌كنندگي اثر براي‌مان ارزش داشته و از اهيمت بالايي برخوردار است. هر چند كه مي‌دانيم اين امر نسبي و تا حدي سليقه‌اي است اما نه ما داعيه‌ي كشف عنصر وحدانيت لذت در خواننده را داريم و نه ادعاي كسي را در اين مورد قابل قبول مي‌دانيم. چرا كه هر چه هست نسبي است، درست مثل خود «تفاوت». يا شايد بهتر است بگوييم ادبيات داستاني متفاوت.»
/درآستانه‌ي نوروز، روز نو/
آذربايجاني‌ها با شعرهاي سنتي ساياچي به استقبال سال نو مي‌روند سرويس: ايرانشناسي

خبرگزاري دانشجويان ايران - تبريز
سرويس: ايرانشناسي
آيين‌ها و سنتهاي قديمي هر سرزمين و دياري يادگارهايي گرانسنگ، از گذشته‌هاي دور مردمان آن مي‌باشد. سنتها و رسمهايي كه سينه به سينه از دوردستهاي تاريخ به روزگار ما رسيده‌اند و شايد بسياري در تاريكي گذر زمان فراموش گشته‌اند.
به گزارش بخش ايرانشناسي ايسنا، در اين ميان آذربايجاني‌ها نيز يادگاريهاي ارزشمندي از پيشنيان خود در گنجينه‌ي سينه‌هايشان و در آيينه‌ي زندگيشان نگاه داشته‌اند؛ يكي از همين سنتها و رسمهاي قديمي آيين سنتي «سايا» مي‌باشد.
مراسم سنتي «سايا» ازجمله زيباترين رسم‌هاي آذربايجاني‌هاست كه در چند ده روز مانده به عيد نوروز در شهرها و روستاهاي مختلف اين ديار برگزار مي‌شد.
برپا كننده مراسم سايا شخصي به نام ساياچي بود كه در روزهاي پاياني سال شايد از 80 تا 90 روز مانده به بهار خانه به خانه مي‌گشت و با خواندن اشعاري مخصوص براي خانواده‌ها و اهالي هر خانه‌اي سالي سرشار از خير و بركت را آرزو مي‌نمود. او هر روز تعداد روزهاي مانده به عيد را هم مي‌شمرد و بدين جهت مي‌توان نتيجه گرفت كه واژه‌ي سايا و ساياچي از مصدر تركي «سايماق» به معناي شمارش گرفته شده است.
ساياچي‌ها در برابر اشعار و دعاها و آرزوهاي خود از هر خانه‌اي چيزي به عنوان هديه و انعام دريافت مي‌كردند. اين هديه ممكن بود گندم و جو و شيريني و نان و قند و چاي باشد يا امكان داشت ساياچي پول هديه بگيرد.
وصف حال گوسفندان و احشام در اشعار ساياچي‌ها نمود ويژه‌اي دارد.
ساياچي‌ها با دلهايي مالامال از آرزوهاي خير اين چنين آواز بر مي‌آوردند:
سايا گلدي گوردوزمي؟
سلامئني آلرئزمي؟
آنني قاشقا قوچ قوزوني
ساياچي يا وئرديزمي؟
ترجمه: سايا آمد او را ديديد؟
جواب سلام او را داديد؟
بره پيشاني قشقا را
به ساياچي داديد؟
بو سايا كيمدن قالئب؟
حضرت آدم دن قالئب
حضرت آدم (ع) گلنده
دونيا بونيد اولاندا
موسي چوبان اولاندا
قئرمئزي بوغدا بيتنده
شيشليگيميز اويشدي
ترجمه: اين سايا از كه به يادگار مانده است؟
از حضرت آدم (ع) باقي مانده است
زمانيكه حضرت آدم (ع) آمد
و دنيا، آغازين روزهايش را سپري مي‌كرد
موسي نبي (ع) چوپان بود
و گندم سرخ مي‌روئيد
كباب روي سيخمان بره‌ي سه ساله است
بو سايا، ياخچي سايا
هم چشميه‌يه، هم چايا
هم اولدوزا، هم آيا
هم يوخسولا، هم وارا
ترجمه: اين سايا، ساياي خوبي بشود
هم براي چشمه و هم براي رود
هم براي ستاره و هم براي ماه
هم براي فقير و هم براي غني
جانئم آلا باش قويون
قارلي داغلار آش قويون
ياغئندان پيلو اولار
قورودوندان آش قويون
ترجمعه: اي جان من گوسفند «آلاباش»
از كوه‌هاي پوشيده از برف بالا برو و آنها را فتح كن
از روغن تو پلو به عمل مي‌آيد
و از كشك تو آش طبخ مي‌شود
جانئم بو شيشك قويون
يوني بير دوشك قويون
بولاماني بول ايله
قئرئلدي اوشاق قويون
ترجمه: ‌اي جان من گوسفند دو ساله
كه پشمت به اندازه پشم يك تشك است
آغوز را فراوان كن
كه بچه‌هايم تلف شدند
انتهاي پيام
 
 
بين‌الملل/
«شوقي ضيف» استاد تاريخ ادبيات مشهور مصري در گذشت سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
رييس آكادمي زبان عربي كه براي نگاشتن كتاب‌هايي درباره‌ي ادبيات عرب شهرت دارد، در سن 95 سالگي درگذشت.
به گزارش ايسنا، “شوقي ضيف”، رييس آكادمي زبان عربي در اثر ابتلا به بيماري برونشيت در بيمارستاني در قاهره درگذشت.
وي با دانش زيادي كه از ادبيات و تاريخ عرب و هم چنين دين اسلام داشت، 40 كتاب نوشته است كه شاخص‌ترين آنها كتاب “تاريخ ادبيات عرب“ است.
اين كتاب شامل چند جلد است كه اولين جلد آن در دهه‌ي 1960 و آخرين آن در دهه‌ي 1980 چاپ شده است.
ضيف تاكنون جوايز زيادي براي آثارش كسب كرده است كه از آن جمله مي‌توان به جايزه‌ي ادبي ملك فيصل از عربستان سعودي و جايزه‌ي دستور عالي حسني مبارك براي ادبيات از مصر اشاره كرد.
كتاب‌هاي وي تاكنون به زبان‌هاي انگليسي، فرانسوي، چيني و فارسي ترجمه شده است.
ضيف در سال 1910 در يك خانواده‌ي مذهبي در شهر ضوميات متولد شد و قبل از آنكه به مدرسه دولتي برود، قرآن مجيد را در يك مدرسه روستايي آموخت.
وي در دانشگاه قاهره در رشته‌ي علوم انساني فارغ‌التحصيل شد.
در سال 1942 براي نگاشكتن كتاب ”ژانرهاي هنري در شعر عرب“ درجه‌ي دكترا دريافت كرد.
اين كتاب به يك كتاب كلاسيك تبديل شده و هنوز در دانشگاه‌هاي عرب زبان تدريس مي‌شود.
وي به آكادمي زبان عربي كه يك انستيتوي مستقر در قاهره است پيوست. اين انستيتو كه هم پايه‌ي آكادمي‌هاي فرانسوي است در قرن 19 در قاهره پايه‌گذاري شد و هدف آن همپايه نگاه داشتن زبان عربي با مفهومات مدرن است.
ضيف در سال 1996 به رياست اين انستيتو منصوب شد.
وي به مدت 50 سال در دانشگاه قاهره رشته ادبيات عرب را تدريس كرده است.
انتهاي پيام
 
 
شيخ‌الاسلامي، منتقد ادبي:
ادبيات كودك از خلاء مباني نظريه‌پردازي‌ رنج مي‌برد

خبرگزاري فارس: حسين شيخ‌الاسلامي منتقد حوزه ادبيات كودك و نوجوان معتقد است كه اين حوزه ادبي از خلاء مباني نظريه‌پردازي و تئوريك رنج مي‌برد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد اطلاع‌رساني جشنواره كتاب كودك و نوجوان، شيخ‌الاسلامي در نشست بررسي چيستي ادبيات كودك به عملكرد ضعيف و بدون انسجام نقد در اين حوزه اشاره كرد و ادامه داد: در كشورهاي ديگر براي معرفي ابعاد مختلف حوزه ادبيات فعاليت‌هاي چشمگيري شده است.
وي ادبيات كودك را حوزه‌اي ميان رشته‌اي خواند و ادامه داد: براي بررسي ادبيات كودك با دو حوزه ادبيات و روانشناسي سر و كار داريم.
به گفته شيخ‌الاسلامي با نگاه بين رشته‌اي به ادبيات كودك نقش روانپزشك و منتقد ادبيات كودك پررنگ‌تر از گذشت مي‌شود.
اين منتقد در عين حال تصريح كرد: بحث درباره حوزه ادبيات كودك بحث سربسته‌اي نيست و ممكن است به اندازه افراد مختلف نظريه‌هاي مختلف وجود داشته باشد.
وي خاطرنشان كرد: در بررسي ادبيات كودك گذشته از اينكه اين حوزه ادبي چه واكنش‌هايي در بر دارد و چه ويژگي‌هاي متني مي‌توان براي آن متصور شد بايد فصل ادبيات كودك معرفي شود و ديدگاه‌ها و نظريه‌پردازي‌هاي مختلف به چالش كشيده شده تا بر سر يك ديدگاه به نتيجه و اجماع برسيم.
حسين شيخ‌الاسلامي ادامه داد: بررسي چيستي ادبيات كودك ربطي به آفرينش‌هاي اين حوزه ندارد در واقع در ابتدا بايد به جاي تعريف عملكرد يك حوزه به دنبال تعريف خود آن حوزه باشيم هرچند كه با توجه به وسعت معاني حوزه ادبيات كودك ارائه تعريف دقيقي از آن امكان‌پذير نيست.
انتهاي پيام/
 
محمد رمضاني فرخاني:
دادن جايزه ادبي نوعي مبارزه با تماميت‌خواهي قدرت تلقي مي‌شود
در داوري‌هاي جايزه‌هاي ادبي كمتر مي‌بينيم كه با جسارت راي صادر كنند سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
يك شاعر معتقد است: تا زماني كه در جايزه‌هاي ادبي شفاف سازي رخ ندهد، اين داوري‌ها به درد هيچ كس نخواهد خورد.
محمد رمضاني فرخاني با مؤثر توصيف كردن جايزه‌هاي شعري متذكر شد: هر جا تشويق صورت گيرد، در كيفيت، شكوفندگي به وجود خواهد آمد. اگر اين توجه ايدئولوژيك باشد، به يك ادبيات كاربردي براي انديشه منجر مي‌شود. مخاطب ما به دنبال اين است كه اثري كه مي‌خواند از چه سطحي برخوردار است، بنابراين جايزه‌هاي ادبي كار تبليغ را انجام مي‌دهند. درواقع با جايزه‌ها متن و محصولي براي مخاطب آشكارسازي مي‌كنيم؛ اما داوران بايد آدم حسابي باشند و بيانيه‌هايي دقيق صادر كنند و راي تك تك هيات داوران بايد مشخص باشد. اگر داوري ترسيد، نبايد داوري كند. اين جايزه‌ها بايد شفاف باشد؛ اما در كشور ما معلوم نيست چه كسي به چه اثري چه راي داده است و جوايز ما به فشارهاي بيروني ربط دارند.
وي در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران، درباره برگزاري بيشتر جايزه‌هاي ادبي در حوزه داستان در مقايسه با شعر عنوان كرد: داستان در مقايسه با شعر مقوله‌اي كاربردي‌تر است، كلا هرچه بيشتر در دنياي مدرن غوطه مي‌خوريم، به واسطه سنخيت بيشتري كه به اين دنيا دارد در نشان دادن روساخت دنياي مدرن اقبال به داستان بيشتر است. جايزه دادن به داستان حتا در كشورهاي ديگر هم بيشتر است؛ اما توقع ما در اين جامعه اين است كه به شعر بيش از داستان جايزه تعلق بگيرد.
وي گفت: جايزه‌ها يك بناي روي سطح دارند و خواست‌هاي اجتماعي را سرجمع مي‌كنند و آن را در قالب يك جايزه بروز مي‌دهند. امروز مقوله‌اي به‌نام سينما كه دنياي ما را تحت نفوذ خود دارد، داستان عنصر اساسي سينما است؛ اما در اين ميان جاي شاعران را پيدا كنيد. شعر پيش از آنكه حافظ وضع موجود و بيانگر روساخت اجتماعي باشد، در شكل غايي‌اش مخالفت است و نظم موجود را آن گونه كه هست برنمي‌تابد و افق‌هاي تازه‌تر و به تعبير خود بهتر را مدنظر قرار مي‌دهد.
رمضاني فرخاني از دلايل ديگر توجه بيشتر به داستان را گزارش روزگار توسط داستان دانست و تصريح كرد: در كشور ما به داستان جدا از بستر جهاني كه وجود دارد، توجه بيشتري مي‌شود. يكي از دلايل آن اين است كه جو، جو داستان است و چند نفر فرهيخته كه بيشتر آدم‌هايي با ذوق‌هاي محدود خود كه جايگاهي دارند اساس يك جايزه ادبي را پي‌ريزي مي‌كنند. كساني كه جايزه‌ها را برگزار مي‌كنند، بايد شرايطي داشته باشند؛ يكي از اين شرايط ممتاز بودن آنان نزد مخاطب عام و خاص است و ديگر، توجه به گرايش‌ مخاطب عام است و ديگر، در آن قالب هنري چه آثار قابل اعتنايي به وجود مي‌آيد كه انگيزه و دليل واجب‌الشرايطي به وجود مي‌آورد كه جايزه‌هاي ادبي را بتواند به وجود آورد.
اين شاعر اظهار داشت: در دهه 60 ما دو رمان پرقدرت داشتيم كه ”سمفوني مردگان” عباس معروفي و ”طوبي به معناي شب” شهرنوش پارسي‌پور بود؛ اما در حوزه شعر نمي‌توانيم دو اثر پيدا كنيم كه اجماع خاص و عام در مورد آنها وجود داشته باشد. در حوزه شعر شمارگان يك مجموعه را بيش از 2 يا 3 هزار تا نمي‌بينيم، يا بعضي از كتاب‌هاي خاص شعر به چاپ دوم و سوم مي‌رسند.
وي درباره دلايل كمتر برگزار شدن جايزه‌هاي ادبي شعر همچنين عنوان كرد: در جوامع توسعه نيافته مثل ما، ‌قدرت مستقر، از چهره شدن‌ها بيم دارد. هنرمند، زندگي و حضورش چيزي نيست كه رسميت قابل اعتنا پيدا كند، لذا حكومت‌ها بر رواج چنين نهادهايي صحه نمي‌گذارند، مگر نمايش‌هاي هنرپسندانه از خود بروز دهند. در بيست سال اخير ما با سردرگمي شاعرانه مواجه هستيم، چون قله‌ها يا به سكوت و يا به محافظه‌كاري در صحبت‌هايشان روآوردند؛ اما بايد نهادي وجود داشته باشد كه گاه و بي‌گاه سره را از ناسره‌ها تشخيص دهد؛ اما اينك در رودربايستي و تعارف با هم هستيم.
امروز پيران صاحب كسوت براي اينكه آبرويي كه سال‌ها كسب كرده‌اند از بين نرود، جو را به گونه‌اي درست مي‌كنند كه چندين شاعر، رسانه و محفلي را پاتوق كشورگشايي ادبي خود مي‌كنند و آ‎نهايي كه حرفشان در حد متوسط است، از ترس اينكه مبادا مورد هجوم قرار گيرند، به سكوت رو مي‌آورند.
رمضاني فرخاني با اعتقاد بر اينكه اصولا جايزه‌هاي ادبي ما را طيف ميان‌مايه دارند اداره مي‌كنند، افزود: اين افراد معمولا آثار زيادي را عرضه نكرده‌اند. كانون‌هاي ادبي، چه قصه و چه شعر، اگر زياد شوند، بسيار خوب خواهد بود؛ چراكه ثمره فرهنگ و انديشه اين مملكت هستند؛ اما عده‌اي چون نتوانستند نويسنده خوبي شوند، تا امكاني پيدا مي‌كنند، جايزه ادبي راه‌ مي‌اندازند و اين جايزه ادبي بيشتر از آنكه گرايش و ذوق جامعه نسبت به يك اثر هنري باشد، بيانگر يك من شخصي است و پشت اين جايزه‌هاي ادبي بيشتر دچار تحزب مي‌شوند و البته در هيچ يك از جايزه‌هاي ادبي لزوما دلايل ادبي هنري اولويت‌هاي نخست، اول و آخر نيستند؛ ولي اين امر اينجا شديدتر احساس مي‌شود. يعني دادن جايزه ادبي نوعي مبارزه با تماميت‌خواهي قدرت تلقي مي‌شود.
وي با تاكيد بر اينكه نبايد كار حزبي را با ادبيات مخلوط كرد، گفت: در آثار ادبي چيزي كه بيشتر از همه اهميت دارد، آن جانمايه هنري و جان انسان مداري است كه توانسته خود را در پوشش‌هاي هنري به تعالي برساند. در اين جايزه‌ها احساس مي‌كنيم كه كم مي‌گذارند. ما كمتر ديديم در داوري جايزه‌ها با جسارت راي صادر كنند. اگر اثري را قابل اعتنا نداستند، با صراحت اعلام كنند.
رمضاني با تاكيد بر جايگاه شعر در كشورمان اظهار داشت: حرمت شاعر براي ما چيز ديگري است. در جامعه ما هنوز داستان نويسان داراي آن محبوبيت نيستند، پس بيراهه نيست كه بگوييم داستان نويسان اقليت هستند و تجربه جامعه شناسي ما مي‌گويد اقليت‌ها بيشتر از فرصت‌ها استفاده مي‌كنند، به همين دليل با هم هماهنگ‌تر هستند و در برون، رسانه و مطبوعات كمتر يقه همديگر را مي‌گيرند؛ ولي در رابطه با شاعران اين طور نيست؛ چراكه داستان در جامعه ما هنوز بايد خود را اثبات كند؛ اما شاعر در اين جامعه همپاي حكيم معنا پيدا كرده است و شعرش تا خانه‌هاي مردم رفته است.
انتهاي پيام
 
 
اسدالله امرايي تنها نمايشنامه‌ي نوشته‌شده توسط كارور را با توافق همسرش به فارسي ترجمه كرد سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
اولين و تنها نمايشنامه‌ ريموند كارور با ترجمه اسدالله امرايي منتشر مي‌شود.
امرايي درباره اين كتاب به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، توضيح داد: كتاب با عنوان
«گل ميخك و دو نمايشنامه ديگر» منتشر مي‌شود. گل ميخك اولين و تنها نمايشنامه‌اي است كه خود كارور نوشته و دو بار اجرا شده است؛ يك‌بار در زمان حيات كارور و يك‌بار هم سال گذشته به مناسبت شانزدهمين سال درگذشتنش در آمريكا.
دو نمايشنامه ديگر با عنوان‌هاي «لطف» و «مي‌توانم كاري برايتان بكنم» كار مشترك كارور و همسرش تس گالاگر است. گل ميخك با مقدمه‌اي از ادوارد آبي و مقدمه‌اي از ريچارد كورتس‌دي همراه است و مؤخره‌اي نيز دارد كه ويليام استال ـ كسي كه در معرفي كارور نقش عمده داشته ـ آن‌را نوشته است.
امرايي گفت: متن نمايشنامه‌ها را از همسر كارور گرفته‌ام و در «‌كليساي جامعه به دو روايت» نيز كه زندگي تس ‌گالاگر از زبان خودش و كارور است، مصاحبه‌اي با وي انجام داده‌ام.
«گل ميخك و دو نمايشنامه ديگر» ازسوي نشر افراز احتمالا تا ايام نمايشگاه كتاب منتشر مي‌شود.
انتهاي پيا م
 
 
مروري بر مترجمان معاصر ايران
”انديشه در گذار ترجمه“ از عرفان قانعي فرد منتشر مي‌شود سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
دو كتاب جديد از عرفان قانعي ‌فرد ـ مترجم ـ كه در حال حاضر در سيدني استراليا به تحصيل و تحقيق زبان‌شناسي مشغول است، منتشر مي‌شود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، حاصل تحقيق چهارساله قانعي ‌فرد درباره الفباي فرهنگ‌نويسي به زبان انگليسي با مقدمه‌اي از پرفسور جان تنت، استاد دانشگاه مك‌واري، به‌زودي منتشر خواهد شد. همچنين انتشارات رسا در تهران كتاب ”انديشه در گذار ترجمه” وي را روانه بازار نشر خواهد كرد.
وي در فصل نخست اين كتاب به شيوه‌اي انتقادي و تحليلي، به بررسي نقش مترجمان ادبي ايران در سده اخير مي‌پردازد و مترجمان ايراني را در چهار نسل تقسيم‌بندي كرده است كه در نسل دوم، به چهره‌هايي همچون: احمد آرام، محمد قاضي، ابراهيم يونسي، كريم امامي، ابوالحسن نجفي، عبدالله توكل، رضا سيدحسيني، مصطفي رحيمي، سروش حبيبي، عزت‌الله فولادوند و احمد ميرعلايي، در نسل سوم: صالح حسيني، قاسم صنعوي، بهمن فرزانه، عبدالله كوثري، كاظم فيروزمند و مديا كاشيگر، و در نسل چهارم: علي عبداللهي، پيام يزدانجو و الميرا مرداي اشاره كرده و در ميان مترجمان زن نيز به بررسي آثار افرادي چون گلي امامي، روشنك داريوش، ليلي گلستان، فرزانه طاهري و مهستي بحريني پرداخته است.
وي در گفت‌وگويي با بيان اينكه در اين بخش، گفت‌و‌گوهايي منتشرنشده و پاره‌اي خاطرات شنيدني از اين مترجمان ذكر شده است، اظهار كرد: تنظيم ساختار اين كتاب را مديون صالح حسيني و علي خزاعي‌فر هستم كه مرا از انتشار عجولانه اين اثر در سال 1376 منصرف كردند.
همچنين در بخش دوم اثر يادشده، يادداشت‌ها و نقدهاي قانعي ‌فرد درباره چهره‌هاي ادبي ايراني و خارجي گنجانده شده است كه از جمله آنان، به آرتور ميلر، كلارا خانس، يوسا، پيتر نومان، كاظم كردواني، روناك ياسين، سيدعلي صالحي، سيمين بهبهاني، محمدرضا باطني، بهاء‌الدين خرمشاهي، كامران فاني، جليل دوستخواه و... مي‌توان اشاره كرد.
انتهاي پيام
 
وضعيت نقد ادبي در ايران /
علي معصومي: حرف آخري در نقد نداريم
هنوز سنت نقل را پي مي‌‏گيريم
نقد ادبي نياز به شارح دارد

تهران- خبرگزاري كار ايران
حرف آخردر نقد و آفرينش ادبي نداريم, فرداي آفرينش ادبي و نقد ادبي پيش بيني نشدني‌‏است؛ مثلا نقد درخشان اكو درباره فيلم كازابلانكا سرشار از بصيرت است همه اجزايي كه او در مقام علت‌‏هاي كاميابي اين فيلم از آن‌‏ها ياد مي‌‏كند نمي‌‏تواند كاميابي آثار بعدي را تضمين كند و چه بسا كه مايه ريشخند مي‌‏شود.
علي معصومي ـ نويسنده و مترجم ـ در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا درباره وضعيت نقد ادبي در ايران گفت: نقد ادبي در ايران با همه زير و بم‌‏ها, افت‌‏و خيزها و لنگيدن‌‏ها راه دراز و پر پيچ و خمي پيموده‌‏است و بد هم پيموده‌‏است. دو نكته يا دو ويژگي مهم ما را به آينده اين نقد اميدوار مي‌‏كند و يك نكته مايه نگراني مي‌‏شود.
متزجم" نظريه ادبي از افلاطون تا بارت" به شرح اين ويژگي‌‏ها پرداخت و تصريح كرد: نخست بريدن از مطلق‌‏گرايي‌‏ها و داوري‌‏هاي قاطع كه حاصل گرايش به سوي تساهل و دگرپذيري‌‏هاست. نقد ادبي هم به آفرينندگان آثار هنري كار دارد و هم با مخاطبان اين آثار و از اين رو پديده‌‏اي اجتماعي است و ناگزير متاثر از دگر گوني‌‏ها و پيشرفت‌‏هاي جامعه‌‏است. اثر ادبي يك بار آفريده مي‌‏شود اما نقد اثر ادبي هر روز باز آفريده مي‌‏شود. روي گرداني امروزين جامعه از خشونت و تمام‌‏خواهي (يا دست كم آرزوي رسيدن به آن) به بينش ما نسبت به هستي و جلوه‌‏هاي آن گستره و ژرفاني تازه‌‏اي بخشيده‌‏است. ديگر آن‌‏كه گرايشي اميدوار كننده به سوي نظريه‌‏خواهي و نظريه‌‏پردازي شكل گرفته‌‏است و انتشار ترجمه‌‏هاي غالبا خوب از آثار صاحب‌‏نظران و انديشه ورزان عرصه نقد و فلسفه هم مايه اين گرايش و هم شاهدي بر وجود اين گرايش است.
اين منتقد ادبي با اشاره به اين‌‏كه نكته سوم جاي نگراني دارد, آن‌‏را چنين توضيح داد:اين مسئله مربوط به نكته دوم است. يكي از چهره‌‏هاي مدرنيته, گسستن از پيروي كوركورانه از نظرات مراجع در زمينه انديشه‌‏ورزي, نقد و روي آوردن به استدلال و تكيه بر انسجام اين نظرات يعني نقد و گزين كردن آنهاست. اما به نظر مي‌‏رسد كه ما همان سنت نقل را پي مي‌‏گيريم هر چند نام‌‏هاي تازه‌‏اي را جايگزين نام‌‏هاي پيشين مي‌‏كنيم. بايد بپذيريم كه در نقل نظرات بزرگان همواره با اين خطر جدي رو به روايم كه نظرات ديروز آنها را امروز به كار گيريم و از نظرات امروزين آنها غفلت كنيم.
وي با ناپسنديده خواندن نقل گفته‌‏هاي بزرگان و استناد كردن به آنها تصريح كرد: بايد برداشت خلاق و كار بست عملي اين گفته‌‏ها را هدف قرار داد. بگذريم كه آشنايي ما با اين گفته‌‏ها گاهي از راه خواندن ترجمه نه چندان موفق صورت مي‌‏گيرد. گسستن از گذشته به معناي ناديدن و نشناختن گذشته نيست؛ امروز هم صدمين نقد درباره هملت و صدمين تحليل درباره اوديسه آموزنده و لذت بخش و نامكرر است البته همانطور كه علم و فن آوري و صنعت در آن طرف آب است فعلا فرهنگ, هنر و ادب و نقد ادبي هم از آن سو مي‌‏آيد. اميد آن است كه اين جريان به جوي حقيري كه به مردابي مي‌‏ريزد بدل نشود. ما هنوز نقدي كه جنبه‌‏هاي روان شناختي و اسطوره شناختي و تاريخي آثار گرانسنگي چون شاهنامه و غزل‌‏هاي حافظ, سعدي, خيام, مثنوي مولوي و آثار نظامي را به صورتي منسجم (نمي‌‏گويم علمي ) بررسي كند نداريم.
وي نياز امروز نقد ادبي را داشتن شارح نظريه‌‏ها و نقدهاي ادبي دانست؛ كساني كه آن قدر آن‌‏ها را فهميده باشند كه بتوانند مثال‌‏هاي عيني ارايه كنند. وي افزود: تكرار واژگاني چون نشانه و دال و مدلول و همبود وهمنهاد, بي‌‏آن كه بتوان نمونه‌‏هايي عرضه كرد جز فضل فروشي و بازي با كلمات نيست. من در اينجا به نمونه كار دكتر سروش در شرح نظرات پوپر اشاره مي‌‏كنم كه هر نكته مهم را با مثالي در خود همراه مي‌‏كند.
معصومي در پايان سخنانش در خصوص اين كه نقد ادبي ما در كدام مرحله از حرفه‌‏اي شدن‌‏است؟ گفت: حرفه‌‏اي شدن به اموري باز مي‌‏گردد كه جامعه با آنها سرو كار دارد و آنها را هر روز مي‌‏ورزند. يعني مربوط است به روزي كه انشالله كتاب به جزو ثابت سبد خانواده در آيد, امروز به جز تهران در ديگر مركزهاي استان‌‏ها يك كتابخانه آبرومند و به درد بخور كه بتوان به آنجا مراجعه كرد و كتاب خواند و با آثار ادبي و انتقادي و دمخور شد وجود ندارد, در همين شيراز اگر آدم سري به بزرگ‌‏ترين كتابخانه‌‏هاي غير دانشگاهي شهر بزند بايد بنشيند و زار بزند. دسترسي همه جانبه منتقد به كتابخانه ابتدايي‌‏ترين مرحله آغاز كار اوست كه ما هنوز نيازمند آنيم.
پايان پيام
جايزه ادبي رمان متفاوت سال/
حسن فرهنگي: ادبيات به فراخور تغييرات هستي‌‏شناسي تاثيرگذاري خودش را دارد

تهران- خبرگزاري كار ايران
وقتي كه زبان به حالت يك دستي مي‌‏رسد يك سري نويسنده از راه مي‌‏رسند و اين عادت‌‏ها را بي‌‏اعتبار كرده و اعتبار واژه‌‏هاي كهنه را از بين مي‌‏برند.
حسن فرهنگي نويسنده در گفت‌‏وگو با خبرنگار ادبي ايلنا درباره تلقي‌‏اش از رمان متفاوت گفت:"روان بارت" مي‌‏گويد هيچ دو گزاره خبري(‏دو نويسنده) وجود ندارند كه يك سان باشند؛ بلكه كاملا از هم متفاوت و متمايزاند. مثلا وقتي يك نفر مي‌‏گويد هو ا گرم است دو تلقي متفاوت در ذهن يك آذربايجاني و يك خوزستاني به وجود مي‌‏آيد.
وي در ادامه تصريح كرد: عملا با تعريفي كه"رولان بارت" مي‌‏كند تمام زندگي و به تبع آن ادبيات برساس تفاوت است. نويسنده‌‏اي نسبت به زبان آنقدر بي‌‏تفاوت مي‌‏شود كه عملا رويكردش در ذهن خواننده بازتابي كاملا يكسان پيدا مي‌‏كند, پس وقتي كه زبان به حالت يك دستي مي‌‏رسد يك سري نويسنده از راه مي‌‏رسند و اين عادت‌‏ها را بي‌‏اعتبار كرده و اعتبار واژه‌‏هاي كهنه را از بين مي‌‏برند. اين طور مي‌‏شود كه نويسنده‌‏اي پست مدرن از راه مي‌‏رسد و با به هم ريختن قواعد كهنه, تجربياتي جديد در اختيار خوانندگان مي‌‏گذارد كه تا حالا كسي اين كار را نكرده است.
نويسنده رمان"نويسنده نمي‌‏ميرد, ادا در مي‌‏آورد" درباره جايگاه فرم در رمان‌‏هاي متفاوت, فرم را داراي دو حالت خواند و گفت: حالت اول موقعي است كه ما مي‌‏خواهيم براي مخاطب جدي و حرفه‌‏اي ادبيات, دنيايي جديد خلق كنيم. از طرفي ادبيات هم ظرفيت‌‏هاي متفاوتي دارد كه يكي از اين ظرفيت‌‏ها در تغيير فرم است. اين تغيير علاوه بر تغيير در فرم تغيير در ذوق و زيبايي‌‏شناسي خوانندگان حرفه‌‏اي‌‏است. هنرمند خوب كسي است كه منظر جديدي در زيبايي شناسي ارايه دهد. حالت دوم تغيير فرم به فراخور محتواست. به عنوان مثال محتواي شما به شكلي است كه به راويان متعدد احتياج دارد؛ استفاده از راويان متعدد طبيعتا فرم جديدي است كه به اقتضاي محتوا مَد نظر نويسنده قرار گرفته‌‏است. پس به خاطر رعايت مسايل زيبايي شناسي فرم متاثر از محتواست.
وي در پايان نقش رمان متفاوت در پيش برد ادبيات داستاني را چنين توصيف كرد: انسان در هستي براي اين كه از رخوت جمود و واماندگي رها شود همواره بايد فكر كند و منظره‌‏هاي جديدي را كشف كند. ادبيات هم به فراخور تغييرات هستي‌‏شناسي تاثيرگذاري خودش را دارد و مي‌‏تواند به نوبه خود ادبيات را از بي‌‏حركتي نجات دهد.
گفتني است مراسم اهداي نخستين جايزه واو (رمان متفاوت سال ) روز پنج شنبه 20 اسفند راس ساعت 17 در خانه هنرمندان با حضور كانديداهايش برگزار مي‌‏شود.
پايان پيام

جشنواره کتاب کودک و نوجوان/
سارا نامجو :گنجينه ادبيات عاميانه در ايران فراموش شده‌‏است

تهران- خبرگزاري كار ايران
متاسفانه در ايران علي‌‏رغم شوق فراگيري در ادبيات بزرگسال كه نسبت به فرآيند نهايي نوين ادبي دنيا وجود دارد, در زمينه ادبيات كودك نه تنها نگاهي جهاني وجود ندارد بلكه آن گنجينه عظيم ادبيات عاميانه و افسانه نيز در چاه فراموشي سرازير شده‌‏است.
به گزارش خبرنگار كتاب ايلنا سارا نامجو ـ پژوهشگر كتاب كودك و نوين ـ اين در مقاله‌‏اي با عنوان"واقعيت, فرا واقعيت در ادبيات كودك" در نخستين همايش بررسي مسايل كتاب كودك و نوجوان كرمان با بيان اين مطلب گفت: داستان‌‏هاي كودكان ما پر از چند شخصيت واقعي كه با يك مشكل واقعي مواجه مي‌‏شوند و ناگهان يك بزرگتر واقعي از راه مي‌‏رسد تا به آنها پند اخلاقي دهد و راه حل تجويز كند است.
وي با تاكيد بر اين كه خلاقيت در اين شيوه كمتر تجلي يافته است بر ضرورت تعامل و تبادل نظر بيشتر با كودكان و ادبيات جهاني كودك تاكيد كرد و گفت : ادبيات كودك بدون"كودكي" ادبيات نيست. ادبيات كودك بايد به طور مستقيم براي كودكان نگاشته شده باشد يا ادبياتي باشد كه كودكان در آن نقش‌‏هاي اصلي را تشكيل مي‌‏دهند.
وي بار مسووليت نويسنده را در ادبيات كودكي كه فقط براي كودكان است سنگين‌‏تر و طاقت‌‏فرساتر خواند و گفت: براي نوشتن در چنين فضايي بايد"يكي بود, يكي نبود","كودك بود و نبود","روانشناس بود و نبود"؛ اين گونه‌‏گويي به طور مستقيم از طبيعت كودك برداشت مي‌‏شود. كودك موجودي است پاك از همه مشغله‌‏هاي ذهني بزرگ, داراي ذهن آزاد, شهر بازي خلوتي است براي جستن ذخيره‌‏هاي تخيل سرشار و شكوفايي خلاقيت.
نامجو تاكيد كرد: بازي و تخيل محور ادبيات كودكانه را تشكيل مي‌‏دهد. معمولا كودكان نخست به شنيدن قصه‌‏ها بسنده مي‌‏كنند, سپس به باز آفريني و بازگويي قصه‌‏هايي كه شنيده‌‏اند مي‌‏پردازند و سرانجام قصه مي‌‏سازند و مي‌‏گويند.و
وي بافت‌‏هاي ذهن يك نويسنده ودرك را مفاهيم فرا واقعي توصيف كرد و گفت: بسياري از شخصيت هاي قصه‌‏هاي كودكان و روزگاري سازندگان اساطير و حاكم بر فكر و زندگي انسان بوده‌‏اند توجه به آفريده‌‏هاي تخيلي در ادبيات كودك امروز همواره روش خلاق است كه نويسندگان بسياري روي به آن دارند. فروش ميليون دلاري كتاب‌‏هاي "هري پاتر" در همين سال هاي اخير شاهد اين مدعاست.
پايان پيام
هم انديشي هويت ايراني/
زهرا حياتي:آيا اقتباس از روي آثار ادبي غنايي شدني است

تهران- خبرگزاري كار ايران
به گفته سينما‌‏گران, غالب خط قرمزهاي نهادهاي فرهنگي به تصوير پردازي‌‏هاي مضامين عاشقانه باز مي‌‏گردد؛ به فرضِ هم داستاني ما با گلايه‌‏هاي فرهنگي اين سوال پيش مي‌‏آيد كه آيا اصلا اقتباس از روي آثار ادبي خصوصا متون, غنايي شدني است؟
به گزارش خبرنگار ادبي ايلنا, زهرا حياتي در نخستين هم انديشي هويت ايراني درباره باز آفريني ادبيات كهن فارسي درسينما گفت: از آنجا كه ادبيات در ايران بيش از ساير هنرها در طول تاريخ مورد توجه بوده‌‏است, توجه به ادبيات كهن فاسي و باز آفريني آن در قالب‌‏هاي جديد هنري مانند سينما از ديدگاه‌‏هاي متفاوت در رشد و تعالي خصوصيات جمعي و هويت ملي ايرانيان موثر است.
وي تصريح كرد: جامعه‌‏اي كه دچار سردر گمي ميان داشته‌‏هاي قديم و خواسته‌‏هاي جديد است, خورش‌‏هاي فرهنگي‌‏اي را مي‌‏طلبد كه از يك سو تنوع‌‏طلبي و نياز به روز آمدي او را پاسخ گويد و از ديگر سو با مراج او سازگار باشد, چنين جامعه‌‏اي اگر به آب‌خورهاي فرهنگ خود رجوع نكند و يك باره به دستاوردهاي ديگران دل بسپارد به بحران هويت دچار مي‌‏شود.
وي پس از اشاره به قسمتي از معضلات بازآفريني ادبيات كهن فارسي در سينما افزود: به گفته سينماگران غالب خط قرمزهاي نهادهاي فرهنگي به تصوير پردازي‌‏هاي مضامين عاشقانه باز مي‌‏گردد, به فرض هم داستاني ما با اين گلايه‌‏هاي فرهنگي اين سوال پيش مي‌‏آيد كه آيا اصلا اقتباس از روي آثار ادبي خصوصا متون غنايي شدني‌‏است؟
حياتي در پايان گفت: اگر آثار كهن ادبي از حال و هواي قديم ناگهان در فضاي زندگي مدرن امروز باز آفريني شوند, بسياري از جذابيت‌‏هاي خود را از دست خواهند داد, اما شايد بتوان فيلم‌‏نامه‌‏اي نوشت كه داستان آن حد واسط زمان اثر ادبي و فضاي داستان و روايت امروز باشد. يكي از راه‌‏حل‌‏هاي اين مشكل پاره‌‏فرهنگ‌‏هاي بومي هستند كه مانند پلي گذشته و امروز را تا حدي به هم متصل نگاه داشته‌‏اند.
پايان پيام


 


نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 04:46 PM | نظر بدين(0)


March 10, 2005

پنج شنبه 20 اسفند ماه 83/ 8 خبر

چهارمين جلسه «شعر و رسانه» درحوزه هنري
خبرگزاري فارس: چهارمين جلسه «شعر و رسانه» با حضور علي معلم به همت مركز آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري و با همكاري انجمن قلم ايران، شنبه 22 اسفندماه جاري در حوزه هنري برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از حوزه هنري، دراين جلسه «علي معلم دامغاني» به بررسي جايگاه شعر و ترانه در رسانه‌هاي ديداري، شنيداري و نوشتاري مي‌پردازد.
اين جلسه ساعت 15 روز ياد شده در تماشاخانه مهر حوزه هنري، واقع در تقاطع خيابان‌هاي حافظ و سميه برگزار مي‌شود و ورود براي عموم علاقه‌مندان آزاد است.
همچنين نخستين جشنواره «هنرهاي تجسمي جوانان استان قم» به همت حوزه هنري آن استان برگزار مي‌شود.
بنابراين گزارش واحد هنرهاي تجسمي حوزه هنري استان قم، با هدف ارتقاي سطح خلاقيت، شناسايي، معرفي و تشويق جوانان مستعد، اين جشنواره را در رشته‌هاي: نقاشي، طراحي، گرافيك، نگارگري و كاريكاتور با موضوع آزاد برگزار مي‌كند.
علاقه‌مندان جهت شركت در اين جشنواره مي‌توانند حداكثر 5 اثر خود را تا 25 اسفندماه جاري به دبيرخانه جشنواره، واقع در شهرستان قم، خيابان شهدا، كوچه 23، پلاك 30، حوزه هنري قم ارسال كنند. 

 
 جايزه شعر را خواننده مي‌دهد


هموطن
    
 عبدالعلي دستغيب مي‌گويد: جايزه شعر خوب را خواننده مي‌دهد و چه جايزه‌اي بزرگتر از اين براي شاعر كه شعرش را بخوانند و زمزمه كنند.
   
وي يادآوري كرد: روش‌هاي فرهنگي بايد عوض و وسيله رشد و نمو فرهنگي فراهم شود؛ نه اين كه به كسي به حق يا ناحق جايزه دهيم، بلكه بايد كار بنيادي صورت ‌گيرد، آن وقت فرهنگي كه حافظ، فردوسي، سعدي و... به وجود آوردند را بهتر خواهيم شناخت.
اين منتقد ادبي درباره جايزه‌هاي شعري افزود: امروز در كشور موسسات شخصي يا دولتي جوايزي تعيين مي‌كنند؛ اما براي بيشتر و بهتر برگزار شدن اين جوايز، بايد بودجه تامين شود؛ تا جايزه دهنده، از جنبه ديگر، كه جنبه‌اي طنزآميز هم هست، مي‌توان گفت كه چرا به شعر جايزه دهيم؟ اين نوعي صله است كه در قديم به شاعران مي‌دادند. آيا امروز در شرايط فعلي هم لازم است به شعر جايزه داد؟ اصلا فلسفه وجودي جايزه دادن چيست؟ در شرايطي كه ادبيات ايران به جز در موارد اندك از مسير خود منحرف شده است، چه لزومي‌به اين كار احساس مي‌شود؟
وي تصريح كرد: امروز در شعر، داستان، نمايشنامه و سينما، سخن بازي به ميان آمده و به نظر مي‌آيد وظيفه ادبيات كه بايد عميق‌ترين عواطف جامعه را از غم و شادي بيان كند، به حاشيه رانده شده و بخصوص شعر اينك با زباني صحبت مي‌كند كه زبان فارسي نيست كه شبيه نمونه‌هايي از بعضي شعرهاي پست مدرن اروپا و آمريكاست كه معلوم نيست شاعر چه مي‌خواهد بگويد، آيا با مردم حرف مي‌زند يا با خودش صحبت مي‌كند، آيا كارش جدي بوده يا لحظه‌هاي شاعرانه داشته يا فقط تئوري‌هاي پست مدرني را خوانده و سعي مي‌كند كلماتي را بنويسد و مي‌گويد خواننده بايد معنا را درك كند؟!
اين منتقد ادبي با بيان اين مطلب كه كسي منكر ابداع در ادبيات نيست، يادآوري كرد: آنچه خارجي‌ها به عنوان شعر پست‌مدرن مي‌گويند، شايد در كشور خودشان مستمع زيادي داشته باشد؛ ولي تقليد از آنها در كشور ما با هنجارها و اصول خاص خود تطبيق ندارد كه شاعران پست‌مدرن اين نكته را در نظر نمي‌گيرند.
 
يک داستان نويس : تعهد اجتماعى نويسنده ازگذر تعهد حرفه اى او شکل مىگيرد 


 اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۹ / ۱۲ / ۸۳ داخلى.فرهنگى.داستان نويسى. يک داستان نويس ايرانى مقيم خارج کشور گفت : تعهد اجتماعى نزد نويسندگان از گذرگاه تعهد حرفه اى درآنان به وجود مىآيد، زيرا تعهد بدون تخصص ناقص است . "عدنان غريفى" روز چهارشنبه در نشست مطبوعاتى با خبرنگاران درمحل بنيادخوزستان شناسى در اهواز افزود : قبل از انقلاب به دليل بسته بودن فضا و نبود آزاديهاى سياسى، تعهد نزد نويسندگان ۸۰ درصد به نحوى سياسى بود ولى اکنون با تحولى که در نويسندگان رخ داده به سمت تعهد حرفه اى پيش مىرود.وى اضافه کرد : ما به تعهد در برابر مردم باور داريم ، نويسنده با جمال شناسى حرفه اى، حس زيبايى شناسى را به مردم انتقال مىدهد و در نتيجه قاضى نهايى آثار، مردم هستند و نه ناقدان . اين داستان نويس و مترجم خوزستانى ادامه داد : با وجود نقش بسيار مهمى که نقد در گسترش ادبيات و هنر برعهده دارد اما داور نهايى، ناقدان نيستندبلکه مردم و مخاطبان آثار هنرى مىباشند. وى گفت : پروسه واژه سازى ، گواهى بر صدق اين مدعاست ونگاهى به روند واژه سازى نشان مىدهد که واژگان ساخت از بالا به پايين به اصطلاح هرز مىروند وواژگانى که مردم مىسازند به مرور صيقل مىيابند و بهتر مىشوند و جاى خود را در فرهنگ جامعه باز مىکنند. غريقى اضافه کرد : در اينجا از هنرمند، توقعى فراتر از حرفه اش دارند که اين اعتماد، انسان را مسوول مىکند و وظيفه سنگينى برعهده او مىگذارد. وى اظهارداشت : گرچه نقش ادبيات ، آموزش نيست اما واقعيت اين است که وظيفه هنر و ادبيات از ابتداى خلقت ، لذت بخشيدن به مردم است البته منظور از اين لذت نه لذتهاى زودگذر، که لذت فرهيختگى است . اين مترجم خوزستانى توضيح داد : وظيفه ونقش اصلى هنرمند و نويسنده ارايه بهترين لذتها ازطريق تحريک و برانگيختن شريفترين و زيباترين عواطف انسانىيعنى عواطف مربوط به بخش آسمانى و الهى متعالى وجود انسان است ، عواطفى که به امانت خداوندى در وجود بشر يعنى خرد او بازمى گردد و موجب تعالى انسان و محيط اطراف او مىشود. وى تصريح کرد : در کشورهايى مانند هلند، درک هنرى و نگرش اخلاقى جمال شناسانه را از کودکى به انسان مىآموزند و حس زيبايى شناسى را دراو پرورش مىدهند تا از هنر و آفرينشهاى هنرى لذت ببرد. وى، نقطه اوج يک اثر هنرى را جايى بيان کرد که در آن احساس همزمان لذت بردن و مسووليت را بتواند ايجاد کند. غريفى در اين نشست بر نقش بسيار مهم مطبوعات در گسترش اين فرهنگ تاکيد کرد و گفت : متاسفانه ما از نعمت نقد علمى محروميم و حيف است سرزمينى با اين پيشينه هنرى و ادبيات غنى از وجود ناقدان بزرگ متخصص محروم باشد. وى بر لزوم حاکم شدن ارزشهاى والا و معتبر علمى بر نقد در کشورمان تاکيدکرد و افزود : مىتوان با بهره گيرى از کار ناقدان خوب و منصف و متخصص در عرصه ادبيات و هنر کشور حس زيبايى شناسى مردم را پرورش داد و رکود کتابخوانى و مطالعه را در کشور از بين برد. غريقى تصريح کرد : ناقدان بزرگ بايد نقد خود را در همين روزنامه ها به زبان عمومى بيان کنند و تنها به مجلات تخصصى اکتفا نکنند، بلکه نقدهاى معتبر خود را به زبان ساده تر در تريبونهاى عام بيان کنند تا به اين هدف دست يابيم . وى گفت : نبود حس زيبايى شناسى پرورش يافته ، در ايرانيان آن طرف مرزها نيز هست و بسيارى از آنها با وجود موفقيت بسيار در تحصيلات و شغل، کمتر به موزه ها و سينما مىروند و کتاب مىخوانند يا به هنر توجه مىکنند و شايددليل اين امر در همين پرورش نيافتن حس و درک زيبايى و اخلاق هنرى درآنان است . گفتنى است ، اين داستان نويس ايرانى که مقيم کشور هلند است به دعوت بنيادخوزستان شناسى به استان سفر کرده است . وى، نويسندگى را در سالهاى دهه چهل آغاز کرد و در همين سالها، دفترهاى هنر وادبيات جنوب را باهمکارى دوستان خود راه انداخت و از آن زمان تاکنون درزمينه هاى مختلف داستان نويسى، ترجمه داستان ونقد ادبى و روزنامه نگارىفعاليت دارد.  در استراليا برگزار مي‌شودهمايش " ادبيات، الهيات و هستي شناسي"خبرگزاري فارس: همايش " ادبيات، الهيات و هستي شناسي" از 21 تا 23 تيرماه سال آينده در شهر سيدني استراليا برگزار مي‌شود.به گزارش خبرگزاري فارس هدف اين همايش ميان رشته‌اي آن است كه اين پرسش را به بحث بگذارد كه چگونه نظريه‌ها و فهم‌هايي كه در ادبيات، اديان، فلسفه و علوم وجود دارند دريافت ما را از جهان‌، ساختار اجتماعي ، حكومت و حقوق و رفاه بشري شكل مي‌دهند. بر همين اساس اين همايش در صدد است مجالي فراهم سازد كه متخصصان علومي چون: روابط بين الملل، علوم سياسي، فلسفه، روانشناسي، جامعه شناسي، زيست شناسي، عصب شناسي، مردم شناسي، ادبيات، تاريخ و مطالعات فرهنگي گردهم آمده، دستاوردهاي فكري خود را به بحث بگذارند. پاره اي از مضاميني كه در اين همايش مورد توجه خواهند بود بدين قرارند: نسبت دين و سياست، تكثرگرايي ديني، نقش دين در جهان قديم و جديد، وضعيت پسامدرنيسم، نقش ادبيات در ساختن باورهاي ما ، حقوق بشر و جهاني شدن. احتمالا گروهي از ايران هم در اين همايش شركت مي‌كند. انتهاي پيام/


هم انديشى زبان و ادبيات فارسى در سده نهم در بندرعباس آغاز شد 


 بندرعباس ،خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۹ / ۱۲ / ۸۳ داخلى.فرهنگى.ادبيات فارسى هم انديشى زبان وادبيات فارسى درسده نهم چهارشنبه با حضوراساتيد، محققان و دانشگاهيان در بندرعباس آغاز شد. دبير هم انديشى زبان و ادبيات فارسى در سده نهم در حاشيه برگزارى اين هم انديشى در گفت و گو با ايرنا افزود : در دنياى کنونى که زبان هاى بسيارى در فرآيند جهانى مىميرند و نابودمى شوند پاسدارى از زبان وادبيات وظيفه اىهمگانى و رسالتى ملى است . دکتر سعيد حسام پور اظهار داشت : پاسدارى از زبان فارسى عزم و اراده همه جانبه نهادهاى فرهنگى و علمى به ويژه دانشگاهيان را مىطلبد. وى ادامه داد : دانشگاه هرمزگان هفت دوره همايش سالانه زبان وادبيات فارسىرا درسالهاى۷۲ تا۷۸ به رغم مشکلات مالى ونبود امکانات کافى برگزار کرده است . حسام پور اضافه کرد : بيش از۱۰۰ مقاله به دبيرخانه هم انديشى ارسال شده است که اين مقاله هاتوسط۲۵ داور مورد بررسى قرار گرفت که درمجموع ۲۹ مقاله برگزيده انتخاب شدند. دبير اين هم انديشى افزود : ازآنجاکه درپژوهشهاى ادبى به بررسى وبازشناخت زبان و ادبيات فارسى درسده نهم توجه شايسته اى نشده و به رغم گسترش جغرافيايىزبان و ادبيات فارسى درکشورهاى همسايه و پيوند زياد ادبيات و هنر در اين سده ، درنگ و تامل شايسته اى در اين باره صورت نگرفته و لذا برگزارى اين هم انديشى مىتواند موثر باشد. وى، جايگاه عرفان و تصوف ، نقد ادبى، جلوه هاىمذهب، فرازوفرود درداستان سرايى، نقدادبىدرسده نهم ، معرفى و بررسىآثار ناشناخته و جنبه هاى نوآورى شعر در سده نهم را از جمله محورهاى مهم و مورد بحث دراين هم انديشى عنوان کرد. به گفته حسام پور در اين هم انديشى دو روزه ۲۵ مقاله ارايه خواهد شد. 


 نويسنده آمريكايي در نخستين جشنواره بين المللي ادبيات كودك و نوجوان:
بچه‌ها در دنياي جديد با دستگاه‌ها و اشيا بيش از انسان‌ها تنها مي‌مانند سرويس: / فرهنگ و ادب - كتاب / 

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
دوناجوناپلي نويسنده آمريكايي است. او استاد زبان شناسي دانشگاه فيلادلفياست و از 28 سالگي نوشتن داستان را آغاز كرده و تا كنون 50 عنوان كتاب منتشر كرده است. او در زمينه علت گرايشش به نويسندگي مي‌گويد: اين داستان ناخوش‌آيند است؛ زماني كه من يك بچه داشتم، متوجه شدم بچه دوم را نيز باردارم. اما او سقط شد و براي اينكه بر اين غم فايق شوم، افكار و انديشه‌هايم را به صورت يادداشتهاي روزانه روي كاغذ مي‌آوردم. آن وقت متوجه شدم كه دوست دارم بنويسم.
به گزارش خبرنگار ايسنا نويسنده ”شاهزاده شير و راز گل سرخ” در نشست خبري نخستين جشنواره بين‌المللي كتاب كودك و نوجوان ايران در كرمان گفت: من داستانهاي خود را بر پايه الهام گيري از واقعيات خلق مي كنم. چرا كه معتقدم جامعه ما احترام خاصي براي عوامل واقعي و واقعيات قايل است. اگرچه كه واقعيت هميشه داستان جذابي را سبب نشده و نمي‌شود. اما اكثر واقعيتها اتفاقاتي هستند كه در حول و حوش يك حقيقت انساني رخ مي‌دهند. بنابراين سعي مي‌كنم با برداشتن حقيقت انساني، داستاني را كه حول و حوش آن شكل گرفته است، بدون آنكه حقيقت لطمه ببيند، خلق كنم.
او داستانهايش را ابتدا توسط فرزندانش و سپس در جمع بچه‌هاي مدرسه‌اي مورد كنكاش قرار مي‌دهد و بنا به گفته خودش اگر بچه‌ها از داستاني خوششان نيامد، سعي مي‌كند دلايل آن را بفهمد.
در اين مورد مي‌گويد: تجربه به من نشان داده است اگر خط داستان در محيط و زمان جالبي شكل گيرد و بيان شود، بچه‌ها را جذب مي‌كند، چراكه در اين حالت بچه‌ها در عين اينكه داستان را گوش مي‌كنند، از محيط و زمان نيز فراگيري مي‌كنند. بر همين اساس معتقدم يك داستان در يك محيط و زمان خاص مي‌تواند جذاب باشد و دو محيط و زمان ديگر چنين وضعيتي را پيدا نكند. بنابراين به نظرم هر نويسنده‌اي بايد قبل از نوشتن، مقدار زيادي تحقيقات تاريخي كند.
دوناجوناپلي در پاسخ يكي از خبرنگاران در زمينه كم علاقه‌گي كودكان و نوجوانان به مطالعه در دنياي كامپيوتري، سينمايي و تلويزيوني، گفت: ‌اين يك مشكل جهاني است. مشكل اين است كه در دوره جديد، بچه‌ها بيشتر و بيشتر با اشيا و دستگاه‌ها مثل تلويزيون و كامپيوتر تنها هستند. اگر افرادي دور هم جمع شوند به صورت طبيعي تعريف كردن و خواندن كتاب براي بچه‌ها آغاز مي‌شود و در اين شرايط بچه‌ها به كتاب خواندن علاقه‌مند مي‌شوند.
به گزارش ايسنا اين نويسنده كودكان گفت:‌من مخالف وسايلي همچون تلويزيون، سينما و كامپيوتر نيستم و معتقدم سينما و تلويزيون هر يك هنرند؛ اما كتاب فرق مي‌كند و تعريف كردن داستان چيز ديگري است. وقتي كتاب خوانده مي‌شود، ظاهرا ارتباط يك طرفه است؛ اما در هنگام خواندن هر كتابي، ذهن از كلمات تصويري مي‌سازد كه اين جابه جايي ادراك در پرورش هوش بچه مؤثر است. مضاف بر اينكه وقتي داستاني خوانده مي‌شود ما با بخشي از جهان پيرامون آشنا مي‌شويم و همين آشنايي احترام ما را به جهان اطراف بيشتر مي‌كند.
او در زمينه ميزان آشنايي خود با ايران و فرهنگ ايراني گفت: من در درجه اول ايران را انتخاب نكردم، بلكه اين ايران بود كه داستان مرا انتخاب كرد. من فقط مي‌خواستم يك داستان براساس افسانه «ديو و دلبر» بنويسم و بعد از مطالعه داستانهاي قديمي و قديمي‌تر اين داستان، متوجه شدم كه اين ديو يا زشت‌رو، شاهزاده‌اي ايراني بوده كه توسط يك جن بدجنس به شير تبديل شده است، بنابراين مجبور شدم داستان را در زماني تعريف كنم كه در ايران شير وجود داشت و مردم هنوز اعتقاد عميقي به جن و پري و جادو داشتند.
به گفته خودش او كه بيش از اين اطلاع زيادي در مورد ادبيات كودك ايران نداشته است، با مشاهدات خود در كرمان و جشنواره بين المللي ادبيات كودك و گستردگي فضاي آن به اين باور رسيده است كه ادبيات كودك ايران به سمتي حركت مي‌كند كه در آينده به يك قدرت و جنبش عظيم بدل خواهد شد و بر ادبيات جهان تاثير مي‌گذارد.
او گفت: من متوجه شدم بيشتر داستانهاي ايراني معاصر يا تم مذهبي يا خانوادگي دارد و بيشتر راغبند كه به سمت داستانهاي تخيلي‌تر پيش روند.
اين نويسنده آمريكايي با اشاره به تنوع مدعوان غير ايراني نخستين جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران كه از مليتهاي مختلف فلسطين، آمريكا،‌ انگليس و... از اشتراكات سخن گفت: همه ما نويسندگان نگراني و آرزوهاي يكساني در مورد ادبيات كودكان داريم. ما همه تحت فشارهاي مشترك هستيم. همه ما از يك طرف تحت فشار گروهكهاي مذهبي و خط مشي‌هاي سياسي هستيم. سياستمداران تصور مي‌كنند كه نويسندگان كودك و نوجوان نيز بايد از خط مشي‌هاي آنان تبعيت كند. در حالي كه ما نمي‌خواهيم به بچه‌ها خط مشي دهيم، بلكه مي‌خواهيم دامنه‌اي به بچه‌ها ارايه دهيم تا بتوانند در ميان امكانات انتخاب‌هاي متفاوت، خط مشي‌ بهتر را انتخاب كنند.
انتهاي پيام
 
 
ترجمه اشعار منسوب به معصومين ـ ع ـ منتشر شد
رسا، گروه فرهنگي ـ انتشارات بوستان كتاب قم، كتاب ترجمه شرح اشعار منسوب به حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ و امامان معصوم ـ ع ـ را منتشر كرد.
 
به گزارش خبرنگار رسا، كتاب ترجمه اشعار منسوب به حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ و امامان معصوم ـ ع ـ به همت دكتر حسين عبداللهي منتشر شد. در بخشي از مقدمه اين كتاب آمده است: «معصومان در همه زمينه‌ها اسوه‌اند و در همه ابعاد كامل، از سخنان آنان نور مي‌ترواد، بلكه عين نور است و گفتار و كردار و تقريرشان حجت. «كلامكم نور و امركم رشد» هرچند ائمه اطهار ـ ع ـ كمتر به سرودن شعري مي‌پرداختند و براي راهنمايي و ارشاد مردم بيشتر از زبان نثر استفاده مي‌كردند، ولي از آنجا كه در مواردي زبان شعر مؤثرتر از زبان نثر است از سرودن شعر غفلت نكرده‌اند. در اين اثر نيز سروده‌هايي كه ائمه‌ اطهار ـ ع ـ به غير از امام علي و حضرت حجت ـ ع ـ منسوب شده و از اتقان تاريخي مناسب برخورد است، ذكر شده است.
اين كتاب يازده بخش دارد كه در بخش اول اشعار منسوب به حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ قرار دارد و از بخش دوم تا يازدهم اشعار امام حسن مجتبي تا امام حسن عسكري ـ ع ـ به چاپ رسيده است.
بوستان كتاب قم «ترجمه و شرح اشعار منسوب به فاطمه زهرا ـ س ـ و امامان معصوم ـ ع ـ» را براي اولين بار و در شمارگان هزار و پانصد نسخه منتشر كرده است.
/سمينار زن در تاريخ ايران معاصر/
سعاد پيرا: راويان داستان كهن زنان هستند

تهران- خبرگزاري كار ايران
قصه‌‏هاي عاشقانه از چندين طريق مثل تماس مستقيم، ‏شنيدن تعريف از زن، ديدن تصوير، ديدن زن در خواب، ديدن نشانه‌‏اي از زن و يا شنيدن آوا و صوت زن به شناخت از زن نائل مي‌‏شويم.
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و انديشه ايلنا، سعاد پيرا در سخناني كه در سمينار زن در تاريخ ايران معاصر ايراد كرد، ضمن اشاره به دو گونه ادبيات افسانه‌‏هاي اساطيري و داستان‌‏هاي كوتاه، اساس ادبيات اساطيري و افسانه‌‏اي را افسانه و نقل سينه‌‏به‌‏سينه دانست و اظهار داشت: شخصيت قصه‌‏گو و راوي در اين داستان‌‏ها قابل بررسي وتامل است. زيرا نقش مهمي در داستان‌‏هاي افسانه‌‏اي دارد. قصه‌‏گو معمولا قهرمان مي‌‏آفريند اما راويان داستان‌‏هاي اين چنيني عموما زن هستند. غالب قصه‌‏گويان قديمي به جنبه‌‏هاي مختلفي چون مذهبي، عاشقانه و هنجارهاي اجتماع توجه داشتند. همچنين انتقال تجربه و حسرت و آرزو هم مورد توجه قصه‌‏گو بود.
وي با اشاره به اينكه در قصه‌‏هاي عاشقانه از چندين طريق مثل تماس مستقيم، ‏شنيدن تعريف از زن، ديدن تصوير، ديدن زن در خواب، ديدن نشانه‌‏اي از زن و يا شنيدن آوا و صوت زن به شناخت از زن نائل مي‌‏شويم, افزود: دو تعبير از مجموع تعابير فوق حسي است. از اين رو زيبايي تعابير متفاوت داشته و هر تعبير از جزئيات آن مشخص نمي‌‏شد.
وي عنصر زمان و مكان و نبود ديالوگ در اين گونه داستان‌‏ها را برشمرد و اظهار داشت: راويان اين داستان‌‏ها عموما زن و غايت داستان هم رسيدن به وصل يار است. آرزو، حسرت، بايد و نبايد و مفاهيمي ذهني در اين داستان‌‏ها ديده مي‌‏شوند. قصه‌‏هاي زيادي هم ديده مي‌‏شوند كه زني هشيار در آن ديده مي‌‏شود و عموما هم شوهر اين زن وزير يا پادشاهي است و يا در آينده شوهر او مي‌‏شود. در اين روايت عموما در پايان قصه تفسير و تصوير ناقص از زن ارائه مي‌‏شود.
وي خاطرنشان شد: "مَكر" زنان و استفاده از دلفريبي زبان از رگه‌‏هاي اين گونه داستان‌‏هاست كه در ادامه قصه‌‏گو از اين"مكر"زنانه برحزر كرده و آن را موجب از دست دادن زندگي و عشق مي‌‏داند.
پيرا مشخصه ديگر داستان‌‏هاي كهن را در محور نبودن زن عنوان كرده و توضيح داد: زن كمتر در نقش محوري ظاهر مي‌‏شود يا از دور نظاره‌‏گر بوده و يا همراه شخصيت داستان سير مي‌‏كند. ولي زن در داستان كوتاه كه پديده‌‏اي مدرن پس از مشروطه‌‏است ظاهري جديد پيدا مي‌‏كند. ادبيات اين دوره تحت تاثير انگيزه‌‏هاي اجتماعي و فرهنگي دگرگون شده و در آن نوعي خودشناسي فردي و ملي پديد مي‌‏آيد. در داستان كوتاه قصه‌‏گو چايش را به راوي داد كه ديگر اين راوي زن نيست! تكوين اين پديده مبين عوامل زماني، مكاني، عليت و زبان است.
پيرا در انتها گفت: در داستان‌‏هاي كهن تمام حركت‌‏ها در سطح و ارتباط عميق ممكن نيست. اما داستان مدرن با قصه كهن تعارض دارد زيرا زن داستان مدرن شخصيت خود را در نويسنده متجلي كرده و شخصيت او هويت بخش است.
در دومين روز از جشنواره كتاب كودك عنوان شد
توجه نويسندگان به داستان‌هاي كودكان ضروري است

خبرگزاري فارس: دومين روز ازجشنواره كتاب كودك و نوجوان كرمان در نوبت صبح با پنج سخنراني درباره ادبيات كودك و نوجوان دنبال شد.
به گزارش خبرنگار فارس از كرمان، در اين مراسم كه "كاترينا ورز" اولين سخنران آن بود، درباره "نقد كلي ادبيات كودك و نوجوان" سخنراني كرد.
ادامه دهنده اين مراسم، مهري پريرخ بود كه در مقاله خود به بررسي داستان‌هاي كودكان با رويكرد كتاب درماني پرداخت.
وي گفت:ادبيات كودكان و نوجوانان و داستان‌ها به صورت خاص به عنوان ابزارهايي براي آموزش و تربيت شناخته شده‌اند و اهميت داستان‌ها كه با روشي غير مستقيم به پالايش ذهن و روح كودك مي‌پردازند، به همخواني محتوا با نيازهاي كودك و نوجوان بستگي دارد.
كاترينا افزود: هر كودك و نوجواني ممكن است در طول زندگي خود با مشكلات و حوادثي روبرو شده باشد و يا برخورد كند كه به علت كمبود تجربه و ويژگي‌هاي سني، مقابله با اين مشكلات با همان روش‌هايي كه بزرگسالان به كار مي‌گيرند، نمي‌تواند براي كودكان و نوجوانان امكان پذير باشد.
وي ادامه داد: از جمله راه‌هاي غير مستقيم براي حل اين مساله، مطالعه داستان‌هاي مناسب و جذاب است داستان‌ها مي‌توانند با استفاده از روش‌هايي چون همانندسازي، تخليه هيجان‌ها، و كاهش تنش‌ها نه تنها مشكل را به خواننده بشناسانند، بلكه راه حل آن را نيز به او نشان دهند.
پريرخ با اشاره به اين كه اين امر به خصوص در جامعه ما كه از جمعيت زيادي برخوردار است، مي‌تواند اثر گذار باشد، افزود: ولي آيا داستان مناسبي كه انواع مشكلات كودكان و نوجوانان را مورد توجه قرار دهد، توليد مي شود؟ بررسي داستان‌هاي منتشر شده براي گروه سني "ب" در ايران بين سال‌هاي 1370 تا1382 نشان مي‌دهد كه توجه بيش‌تر نويسندگان ادبيات كودك به اين نقش در داستان‌ها ضروري است.
وي در پايان سخنان خود افزود: ضروريست كه نهادهاي تاثيرگذار در توليد ادبيات كودكان و هم چنين‌ پديدآورندگان اين نوع ادبيات، به توليد اين منابع بيش‌تر توجه كنند و براي اينكه كودكان و نوجوانان، هر يك با ساختار ذهني متفاوت، بتوانند از آن بهره بگيرند، در خلق اين داستان‌ها از انواع روش ها و مضامين بهره گيرند.
"دونا جونا پلي" نويسنده كتاب "ديو و دلبر" كه از كشور امريكا در اين جشنواره شركت دارد، با توضيح اين مطلب كه منشا داستان "ديو و دلبر" ايران است، گفت: من براي تاليف اين كتاب، داستان‌هاي تاريخي فراواني را خواندم و چون در داستان‌هايم به فرش ايران هم توجه كرده‌ام، مجبور بودم كه با فرش فروشان و طراحان نقشه‌هاي فرش به گفت و گو بپردازم.
شايگان با سخنراني درباره شناخت دغدغه‌هاي كودك و نوجوان ادامه دهنده مراسم بود، وي در اين‌باره گفت: موضوع شناسي و درون مايه شناسي در انواع ادبي كودك و نوجوان، از مباحث مهم و كلاسيك است كه در بستر تحليل‌هاي جامعه شناسانه‌ي روز معناي بهتري مي‌يابد.
وي ادامه داد: در عصر هجوم داده‌ها، كودك با سرعت بيش‌تري به رشد ذهني مي‌رسد و سال‌هاي كودكي را با شتاب طي مي‌كند. بر همين پايه روان شناسان بنيادهاي پژوهشي تازه‌اي را در باب تعيين شاخص‌هاي رشد ذهني كودكان پي افكنده‌اند. كودك پنج ساله‌ي امروز با كودك پنج ساله بيست سال پيش تفاوت چشمگيري دارد و كودكي‌هاي نويسندگان حتي جوان ما عوالم متفاوتي از كودك امروزي داشته است.
شايگان اضافه كرد: اگر نويسنده سوژه‌هايش را از لابلاي ذهن كودكيش پيدا كند، در موارد بسيار اين سوژه‌ها جاذبه‌اي براي مخاطب امروزي خود ندارد و حس همذات پنداري او را بر نمي‌انگيزد.
شايگان افزود: ‌ذهن كودك امروز با رشد فزاينده‌اي به بسياري از موضوعاتي كه در حيطه‌ي منطق بزرگسالانه قرار دارد دست اندازي مي‌كند.نوجوانان ما زودتر از گذشته به بلوغ فكري مي‌رسند و تعدادي از آنها تا دوازده سالگي بيش‌تر مسائل جدي محيطي خود را به چالش ذهني كشيده‌اند. اگر كسب تجربه‌هاي مستقيم كاهش يافته، ولي سرعت كسب تجربه‌هاي غيرمستقيم سرسام آور است.
وي تصريح كرد: نوجوانان ما زودتر از گذشته به بلوغ فكري مي‌رسند و تعدادي از آنها تا دوازده سالگي بيش‌تر مسائل جدي محيطي خود را به چالش ذهني كشيده اند. اگر كسب تجربه‌هاي مستقيم كاهش يافته،