دوشنبه 12 بهمن 83/11خبر
منوچهر آتشي:
شعر سفارشي به شعر و شاعر و در كل، ادبيات زيان ميرساند
شاعر بايد مجري شعر باشد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
منوچهر آتشي معتقد است: هر نوع شعر سفارشي ناقص بوده و يك پايش ميلنگد؛ حتا اگر نويسندهاش استاد باشد.
اين شاعر در گفت و گو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) متذكر شد: به همين دليل وقتي درباره شاملو چيزي نوشتم، به من حمله كردند. حتا گفتم يكي از شعرهاي معروفش اصلا شعر نيست و يك سفارش اجتماعي است. اينك هم در زمينههاي مذهبي و شعرهاي بعد از انقلاب آنچه هست حجم عظيمي از شعرهاي سفارشي است و دقيقا مناسبتها موضوع شعر قرار ميگيرند.
وي ادامه داد: شاعران درباره موضوعي شعر ميسرايند و اغلب در مسابقات شركت ميكنند. البته اين بيانصافي كه بگوييم همه اين اشعار خوب نيستند، گاهي اشعار خوب هم سروده ميشود. خودمان هم در جايزه شعر كارنامه به يكي از اين شاعران جايزه داديم (م. مويد) با آنكه شعرش مذهبي بود؛ اما شعر بود. اينكه شاعر در شعري مجري سفارش و دستور باشد، نه مجري شعر، درست نيست.
اين شاعر معاصر تصريح كرد: اگر شاعري آنقدر قدرت داشته باشد كه بتواند هر مضموني را ـ از مذهبي تا بقيه مضامين ـ به شعر در آورد، شاعر است. شاعر با چشم پوشي از كلمه سفارش از جان وجود خود سفارش ميگيرد و شعر مينويسد و مطمئنا شعرش مؤثرتر از كسي است كه به شكل گزارشي و مناسبتي شعر مينويسد.
وي با اعتقاد به اينكه شعر سفارشي به شعر و شاعر و در كل ادبيات زيان ميرساند، تاكيد كرد: اگر شعري سفارشي باشد، شاعر به تعبيري از شعر خود بيگانه ميماند. شعر هنري است كه به درون، ذات و جان انسان نزديكتر است و هر شاعري كاراكتر فردياش را عامل شعر قرار داد، ميتواند بهتر شعر بنويسد؛ تا ارجاع بيروني. ارجاع بيروني ميتواند توصيف يا مديحهاي باشد. البته هر چيزي جاي خود را دارد؛ مثلا ما مداحان مذهبيمان را نفي نميكنيم؛ چراكه آنان هم براي عدهاي از مردم شعر ميسرايند. اما اين در حوزه شعر رسمي معاصر گنجانده نميشود و نميتوانيم شعر شاملو، اخوان و... را با شعري كه در زمينه مسائل ديگر است، مخلوط كنيم.
آتشي اظهار داشت: شعر سفارشي حتما اين زيان را براي شاعر دارد كه او را از شعرش دور ميكند. جاني كه شاعر خود دارد، آنقدر الهي و قدسي است كه نيازي نيست با سفارش او را به سمت آن مضمون هل دهند. خود شعر ذاتا قدسي است، پس نيازي نيست با فشار، تطميع، پول، صله و جايزه شاعري را به سرودن شعري وادار كنيم. مداحان در قديم شعرهاي بلند ميگفتند و القابي به ممدوحان خود ميدادند كه خندهآور بود. حضرت علي (ع) در نامهاي فرموده است: «دهان مداح را پر از خاك كن» پس اين كار از گذشته مذموم بوده است.
انتهاي پيام
با حضور ميهمانان خارجي
مراسم شعر و موسيقي در تبريز برگزار شد
خبرگزاري فارس: مراسم شعر و موسيقي تبريز، با حضور گروهي از ميهمانان خارجي، در محل مجتمع فرهنگي و هنري اين شهر برگزار شد.
رسول بشيري، مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي در سخنان خود بر ضرورت مكتوب كردن ادبيات شفاهي تاكيد كرد و گفت: سينه مردم ما،مملو از ادبيات شفاهي غني و سنگيني است كه طي 26 سال گذشته مكتوب نگرديده و شاعران و نويسندگان بايد اين ادبيات را مكتوب كنند.
وي افزود: نقش و جايگاه ادبيات در انقلاب اسلامي، بيشتر از ديگر رشتههاي هنري بوده است و عرصه ادبيات جزو هنرهايي است كه فقط به قدرت انديشه و عاطفه هنرمندان و شاعران و نويسندگان متكي است.
در برنامه شعر و موسيقي تبريز هياتي مركب از 12 تن از شعرا و نويسندگان اهل بيت (ع) جمهوري خودمختار نخجوان شركت داشتند.
در پايان برنامه هيات مزبور و شعراي منطقه به قرائت اشعار خود پرداختند و هنرمندان عاشق نيز، برنامههاي خاص خود را اجرا كردند.
انتهاي پيام/
تغييرات جديد در ساختار سازماني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛
بزرگداشت اهالي و بزرگان فرهنگ و ادب ادامه مييابد؟
ديدگاههاي ثروتيان، راكعي، خواجات و ياسمي
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
دكتر محمدجواد حقشناس ـ معاون پيشين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور مجلس و هماهنگي استانها ـ سنتي را پايه نهاد؛ در زمينهي برگزاري بزرگداشت يكي از مفاخر فرهنگ، ادب و هنر هر استان؛ سنتي كه با برگزاري مراسم نكوداشت آيتالله بلادي و منوچهر آتشي در بوشهر، عباس زرياب خويي در آذربايجان غربي، عبدالرحمان شرفكندي در مهاباد كردستان، حسين منزوي در زنجان، آيتالله فقيهي در قم، حسين پناهي در ياسوج كهكيلويه و بويراحمد، تيمور ترنج در شهركرد چهارمحال و بختياري، عبدالحسين زرينكوب در بروجرد لرستان، بديعالزمان فروزانفر در بشرويهي خراسان رضوي و عبدالعلي دستغيب در شيراز استان فارس شكل گرفت و با برگزاري مراسم بزرگداشت محمدعلي بهمني در بندرعباس هرمزگان تداوم يافت. گويا قرار بر اين بوده است كه تا پايان سال جاري، چنين مراسمي براي سلمان هراتي در تنكابن مازندران و جلالالدين آشتياني در استان مركزي نيز برگزار شود و در سال آينده با برگزاري مراسم مشابهي براي محمدعلي اسلامي ندوشن در يزد، علياكبر صنعتي در كرمان، كيومرث صابري در فومن گيلان، علياصغر حكمت، سيدجعفر شهيدي و... در تمامي استانهاي كشور ادامه يابد. منتها با تغيير انجام شده در سمت يادشده، اين پرسش باقي است كه سرنوشت اين سنت حسنه چه خواهد شد؟
بهروز ثروتيان - پژوهشگر ادبيات - در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران، درباره برگزاري اين مراسم بزرگداشتها براي مفاخر ادبي و فرهنگي و تاثير آن بر ادبيات گفت: هر كشوري را با زبان و فرهنگ آن ميتوان پاسداري كرد. نويسندگان و شاعران، درواقع پاسداران فرهنگ كشور هستند. حداقل تاثير برگزاري اينگونه مراسم براي كسي كه در راه اعتلاي كشور زحمت كشيده و از جانب ملت چشمانتظار محبتي است، اين است كه ديگران را تشويق خواهد كرد؛ تا در اين جهت گام بردارند.
وي افزود: برگزاري بزرگداشتها، در بالا بردن آگاهيها تاثير دارد؛ يعني در اين جلسات كه شركت ميكنيم، هر كس از ديدي به آن مينگرد و مطلبي را مطرح ميكند و وجهي از ادبيات در اين جلسات عنوان خواهد شد. از اين نظر، در توسعه و گسترش فرهنگي و تشويق ديگران در كشف موضوع بسيار مؤثر خواهد بود.
بهزاد خواجات - شاعر و منتقد - نيز در اينباره گفت: فرصتي كه اين بزرگداشتها بهوجود ميآورد، براي تبادل نظر نسلها با هم است و نسلهاي مختلف ميتوانند بفهمند كه كجا ايستادهاند و راه چيست و كساني كه موفق شدهاند، چگونه موفق شدهاند؟
وي با يادآوري اين نكته كه ما هميشه بعد از مرگ افراد به يادمان ميآيد كه آنان بزرگ بودهاند، ادامه داد: يكي از نكات مثبت بزگداشتهايي كه اخيرا ازسوي نهادهايي چون معاونت وزارت ارشاد برگزار شد، در اين بود كه به بزرگان در قيد حيات فرهنگ و هنر نيز بها داده شد.
خواجات تصريح كرد: بهخصوص براي كساني كه بر گردن نسل معاصر حق دارند، بايد بزرگداشتهايي برگزار شود.
همچنين بهروز ياسمي ـ ديگر شاعر معاصر - متذكر شد: اميدوارم فرهنگ مردهپرستي عوض شده و جايش را به تجليل از زندگان داده و سوگوارهها جايشان را به جشنوارهها بدهند. هميشه افسوس خوردهام كه چرا در زمان حيات حسين منزوي چنين كاري نكرديم؛ اما به همين اندازه خوشحال شدم كه براي محمدعلي بهمني در زمان حياتش بزرگداشت برگزار شد.
وي تصريح كرد: بايد به خالق اثر انگيزه داد. اينكه از كسي تجليل شود، خوب است؛ ولي چرا بعد از مرگش؟ چه ميشود كه در طول حيات بزرگان هنر و ادبيات از آنان تجليل شود و بعد از مرگ هم به تناسب نام و فعاليت و اثري كه صاحب اثر در جامعه فرهنگي به جاي گذاشته است، از او تجليل كنيم؟
ياسمي برگزاري بزرگداشتها را در اعتلاي فرهنگ مردم و شناساندن شخصيتهاي فرهنگي به آنان مؤثر دانست و يادآوري كرد: علاوه بر اين، برگزاري اينگونه مراسم در انگيزه و هيجان صاحب اثر تاثير ميگذارد و به جوانان نيز انگيزه خواهد داد. اگر به تاريخ ادبياتمان بنگريم، ميببينيم كه ادبيات ما در مقاطعي درخشان شده است كه توجه حكام به ادبيات و فلسفه و... زيادتر شده؛ يعني شخصيتهاي ادبي ما نتيجهي درخشان توجه حاكمان به آن مقوله بودهاند.
فاطمه راكعي - مديرعامل خانه شاعران ايران و نمايندهي پيشين مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي ـ نيز به خبرنگار ايسنا گفت: يكي از كارهاي بسيار خوب و پسنديدهاي كه معاونت امور مجلس و استانهاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره اخير انجام داد، بزرگداشت چهرههاي شاخص فرهنگ و ادب كشور بوده است.
او تصريح كرد: برگزاري اين بزرگداشتها براي كليه اهل ادب و هنر بسيار ارزشمند بوده؛ چراكه از اين چهرهها در زمان حياتشان تجليل ميشود. اين امر قطعا براي اين بزرگان ايجاد انگيزه خواهد كرد كه اولا با فروغ در عرصههاي فرهنگي و ادبي تلاش كنند و هم اينكه اهل اين حوزه احساس كنند كه فعاليتهاي آنان در كشور ارج گذاشته، پاس داشته ميشود و داراي احترام است. اين مهم، در ايجاد انگيزه و روحيه براي اهل قلم، فرهنگ و هنر، بسيار مؤثر است.
وي برگزاري بزرگداشتها را از فعاليتهاي مهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در زمان معاونت محمدجواد حقشناس دانست و ادامه داد: برگزاري اين بزرگداشتها از آن پروژههايي است كه همه دوست دارند ادامه داشته باشد.
راكعي ادامه داد: بهخصوص اينكه در سطح استانها چنين حركتي انجام شده، بسيار پسنديده است؛ چراكه چهرههايي كه عموما چهرههاي شاخص ملي هم هستند، به منطقه و حوزه جغرافيايي كه در آن به دنيا آمده و رشد كردهاند، تعلق بومي دارند و مردم آنجا دوست دارند كه آن چهره كه اينك در سطح كشور و حتا خارج از مرزها شاخص شده است، در شهر خود تجليل شود. ديگر اينكه آن چهره به دليل تعلقاتي كه به زادبوم خود دارد و خاطرات دوران كودكي، جواني يا حتا پس از آن از آثارش جدا نيست، برگزار كردن بزرگداشت در همان حوزه برايش معنادار و زيبا خواهد بود.
وي همچنين متذكر شد: برگزاري اين بزرگداشتها سنت بسيار زيبايي است كه اميدوارم استمرار داشته باشد.
انتهاي پيام
منوچهر آتشي سرودههاي پيش از مجموعه شعر اولش را منتشر ميكند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - كتاب
منوچهر آتشي ـ شاعر ـ سه مجموعه شعر جديد را منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعهها عبارتند از «غزل غزلهاي سورنا» ، «بازگشت به درون سنگ» و «ريشههاي شب».
به گفته آتشي بخشي از شعرهاي مجموعه «ريشههاي شب» خيلي پيش از انتشار «آهنگي ديگر» ـ اولين كتاب شاعر ـ سروده شدهاند.
انتهاي پيام
شاعر «هي تو كه رفتهاي» راهي جشنواره جهاني شعر پل هاي استروگا
تهران _ 12 بهمن 1383 _ ميراث خبر
گروه هنر: آسيه اميني شاعر مجموعه «هي تو كه رفتهاي» براي شركت در جشنواره جهاني شعر «پلهاي استروگا» برگزيده شد.
آسيه اميني با اعلام خبر شركت اشعارش در اين جشنواره گفت: «فستيوال جهاني شعر «پلهاي استروگا» با همكاري سازمان جهاني يونسكو هفته آخر آگوست «شهريور» در كشور مقدونيه برگزار ميشود. در اين جشنواره هر ساله يك نفر توسط كميسيون ملي يونسكو همان كشور انتخاب و در جشنواره شركت ميكند.»
اميني با بيان اين نكته كه از 180 كشور عضو شاعران مختلفي شركت ميكنند افزود: «چند وقت پيش از طرف كميسيون ملي يونسكو با من تماس گرفتند و اعلام كردند كه مجموعه اشعارم برگزيده شده است.»
وي در مورد شرايط شركت در جشنواره به ميراث خبر توضيح داد: «هر ساله شاعري برگزيده ميشود كه اولين مجموعه شعر خود را چاپ كرده، زير 35 سال سن داشته باشد و حتي كتابش توسط يك ناشر منتشر شده باشد.»
در حاشیه این فستیوال کتابی از اشعار برگزیده شرکت کنندگان به زبان اصلي شعر و يکي از زبان هاي انگلیسی و فرانسه و اسپانیایی منتشر می شود. همچنین در طول برگزاری شاعران برتر انتخاب و جلسات شعر خوانی برگزار می شود.
آسيه اميني روزنامهنگار و شاعر است كه سال ۱۳۸۲ اولين مجموعه خود را كه شامل 66 شعر با عنوان «هي تو كه رفتهاي» توسط نشر آهنگ ديگر منتشر و وارد بازار كتاب كرده است.
نشست ادبي «شعر معاصر ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي» در مسكو
تهران _ 12 بهمن 1383_میراث خبر گروه فرهنگ، روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي_ نشست ادبي شعر معاصر ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي بيستم بهمن توسط رايزني فرهنگي ايران در مسكو با همكاري اتحاديه بين المللي نويسندگان روسيه برگزار مي شود.
اين نشست با حضور شخصيت هاي فرهنگي ايران و روسيه، استادان زبان و ادبيات فارسي، شعراي فارسي زبان، اتحاديه بين المللي نويسندگان روسيه و علاقه مندان به زبان فارسي برپا مي شود.
شركت كنندگان در اين مراسم به بررسي شعر معاصر و سير تحول شعر فارسي پس از پيروزي انقلاب مي پردازند.
شاعري که پشت واژه هايش ايستاده است
جام جم
پيرمرد را سالهاست که مي بيني ، با همان لهجه شيرين کرماني در صدايش و اشکهايي که هنگام شعر خواندن گونه اش را تر مي کند. از هر که هر چه در مورد او شنيده اي ، حکايت شگفتي در برابر تواضع و بزرگمنشي اوست.
مدتي است که پيرمرد را کمتر مي بيني ، شنيده اي که بسختي بيمار است و البته داغدار. بار گران مصايبي که در زلزله سال گذشته زادگاهش متحمل شده. حالا بهانه اي دست داده بعد از مدتي او را ببيني کلامش را بشنوي و در صداقت صدايش بشنوي که: شکست آينه صبح چون ز سنگ قضا / به خون نشست و به اندوه گفت: آه دلم.
شاعران و دوستان و شاگردانش اخيرا در انجمن شاعران ايران گرد آمده بودند تا از عمري خدمات صادقانه فرهنگي و ادبي استاد محمود شاهرخي متخلص به جذبه تجليل کنند.
محمود شاهرخي در سال 1306 در شهر تاريخي بم متولد شد، در خانواده اي فرهنگ پرور و ادب دوست. پس از پايان مراحل نخستين درس و آموزش هاي مقدماتي راهي نجف اشرف شد. او در اين سرزمين مقدس به خوشه چيني از خرمن فضل فضلاي مدرسه کبراي مرحوم آخوند خراساني مشغول شد و تا آستانه اخذ اجتهاد در علوم ديني پيش رفت ، ولي به دليل بيماري مجبور به بازگشت به کشور شد.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقطه تحولي در زندگي ادبي و هنري شاهرخي محسوب مي شود ، زيرا او يکسره فعاليت ها و آموخته هاي ادبي و فکري خود را در اختيار آرمان هاي انقلاب اسلامي گذاشت و در مراکز فرهنگي گوناگون نظير صداو سيماي جمهوري اسلامي ايران ، شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، حوزه هنري و ديگر مراکز، خدمت بزرگي به ادبيات انقلاب کرد.
استاد مشفق کاشاني که در طول سالهاي اخير از ياران هميشگي شاهرخي بوده است ، اولين کسي بود که در مورد او سخن راند. مشفق پس از يادآوري بيماري هاي سالهاي اخير استاد و مصايبي که در زلزله بم بر او وارد شد ، گفت: مسوولان در حمايت از هنرمندان و توجه به زندگي آنها تنها شعار داده اند و امروز هم کسي نيست که در اين رنجها و آلام يادي از استاد شاهرخي بکند که عمرش را در راه ادبيات انقلاب اسلامي صرف کرده است.
مشفق که کمتر او را اين گونه رنجيده خاطر و گلايه مند ديده بوديم ، افزود: روزي که استاد اوستا که با تمام جان و دل به ياري انقلاب آمده بود ، قصد گرفتن وام کوچکي براي تامين بخشي از هزينه هاي زندگي اش را داشت و با جواب منفي مسوولان روبه رو شد ، سر بر ميز شوراي شعر ارشاد گذاشت و از غصه دق کرد. وي ادامه داد: در مراسم تشييع جنازه اوستا ، مسوولان همان سازمان ها و نهادهايي که در زندگي او حاضر به دادن يک کمک و وام کوچک به وي نشدند ، دسته گل هاي گرانقيمت فرستادند! مشفق البته در خصوص مشکلات زندگي شاهرخي که يکي از چهره هاي ماندگار کشور ماست توضيح بيشتري داد ؛ قصه رنج اهل هنر در اين سرزمين گويا پاياني ندارد.
سيد علي موسوي گرمارودي با اشاره به قسمي که شاهرخي در سخنانش خورده و گفته بود که از عرفان نظري و عملي بويي نبرده است ، تاکيد کرد: اين قسم استاد ، اولين و آخرين قسم دروغ ايشان بود!
گرمارودي با اشاره به مراتب والايي که شاهرخي در عرفان نظري و عملي حاصل کرده است ، او را از معدود شاعران روزگار خواند که به تمامي در پشت کلمات خود ايستاده اند. وي با اشاره به بسياري از شاعراني که تفاوت قول و عملشان از زمين تا آسمان است. گفت: بر خلاف بسياري از شاعران که کوچکترين فوتي در کاسبرگ وجودشان ، توفان به پا مي کند ، استاد شاهرخي و کلمات شعرش با يکديگر گره خورده اند. گرمارودي با اشاره به جلوه هايي از سلوک فردي و مراتب فضل استاد شاهرخي ، از اين چهره ماندگار ادبيات معاصر تجليل مي کند. سخن استاد شاهرخي که در آن جلسه شاعران بسياري به تجليل از او بر خاسته بودند ، نمونه اي از ادب و بزرگمنشي کسي است که در ادبيات معاصر، مانند او در سلوک فردي و روشن ضميري کمتر ديده مي شود. شاهرخي گفت: بر خلاف آنان که از سر عرضه خود بسيار اظهار فروتني مي کنند، از عمق و سويداي جان قسم جلاله مي خورم که از عرفان نظري شميمي به مشامم نرسيده و لايق اين گونه بزرگداشتها و مراسم نيستم.
چهاردهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس را عشاير ايلامي ميزباني ميكنند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
چهاردهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس، سال آينده در جمع عشاير ايلامي برگزار ميشود.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مسؤولان بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس اعلام كردند كه به پاس حماسههاي عشاير غيور منطقهي غرب كشور در دوران هشت سال دفاع مقدس، چهاردهمين دورهي كنگرهي شعر دفاع مقدس را در يكي از مناطق محل اسكان عشاير ايلام (احتمالا برمك) برگزار خواهند كرد.
سيزدهمين دورهي اين كنگره در اهواز و منطقهي جنگي طلاييه برگزار شد.
انتهاي پيام
ميمك ميزبان چهاردهمين دوره شعر دفاع مقدس
خبرگزاري فارس: سردار باقرزاده گفت: چهاردهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس به ميزباني ايل خزعل در ارتفاعات ميمك برگزار ميشود.
به گزارش خبرگزاري فارس، سردار باقرزاده رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در گفتوگو با خبرگزاري فارس گفت: با توجه به اين كه برگزاري سيزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس در منطقه عملياتي طلائيه با استقبال دوستان شاعر روبرو شد، تصميم گرفتيم چهاردهمين دوره اين كنگره را در ارتفاعات ميمك استان ايلام برگزار كنيم.
وي با اشاره به اين كه برگزاري جلسات و نشستهاي دولتي و حتي علمي در فضاهايي اين چنين بسيار اثر گذار خواهد بود، ادامه داد: چه اشكالي دارد كه سمينارها و بزرگداشتها در حسينيههايي اين چنين كه مزين به عطر و بوي شهداي گمنام است، برگزار شود. ما هم در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، آمادگي خود را براي پذيرايي از افرادي كه دوست دارند در چنين فضاهايي برنامه اجرا كنند، اعلام ميكنيم.
انتهاي پيام/
همايش كرمانشاه گهواره تمدن: ديروز، امروز، فردا
بررسي هنر، ادبيات، مردم شناسي، و باستان شناسي كرمانشاه
تهران _ 12 بهمن 1383_ ميراث خبر: گروه هنر، «كرمانشاه گهواره تمدن: ديروز، امروز، فردا» عنوان همايشي است كه ارديبهشت سال آينده با محورهاي هنر و ادبيات، تاريخ، باستان شناسي و مردم شناسي بر پا مي شود.
«يوسف مرادي» معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه با بيان اين مطلب به ميراث خبر گفت: «در حال حاضر مقالات بسياري با موضوعات مختلف به دست ما رسيده است كه از ميان آنها 15 سخنراني در كنار نشست گروه هاي هم انديش، براي 2 روز برپايي همايش، انتخاب خواهد شد.»
وي افزود: «در كنار مباحث علمي نمايشگاه هايي مرتبط با محورهاي ياد شده برگزار مي شود. چنانچه تا ارديبهشت سال بعد، آخرين مراحل ساخت تالار بزرگ شهر پايان يابد، همايش در اين مكان بر پا مي شود. در غير اين صورت بايد چند محل را براي برپايي مراسم سخنراني در نظر بگيريم.»
مرادي همچنين درباره زمان دقيق برپايي همايش گفت: «در حال حاضر قرار است مراسم را در نيمه اول ارديبهشت برگزار كنيم اما قصد دارم پيشنهاد خود را مبني بر همزماني اين مراسم با هفته بزرگداشت ميراث فرهنگي و روز جهاني موزه ها، مطرح كنم.»
مقالات ارسالي براي اين همايش بايد در قالب 4 موضوع هنر و ادبيات، تاريخ، باستان شناسي و مردم شناسي به معرفي منطقه بپردازند. بخش هنر و ادبيات شامل معماري و شهرسازي، موسيقي و هنرهاي سنتي منطقه است. بخش تاريخ، تاريخ محلي كرمانشاه، نهضت هاي اسلامي منطقه و جايگاه تاريخي كرمانشاه در وقايع تاريخي ايران را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد.
در بخش باستان شناسي نيز كرمانشاه در دوران پيش از تاريخ و غارنشيني تا اسلامي بررسي مي شود.
در حال حاضر ارايه مقاله توسط «مسعود آذرنوش» درباره كاوش هاي كنگاور، «ناصر نوروززاده چگيني» درباره قصر شيرين، «مهرداد ملكزاده» درباره بيستون و «فريدون بيگلري» درباره غارهاي پيش از تاريخ كرمانشاه قطعي شده است.
مرادي اين همايش را فرصتي مناسب براي كارشناسان و مردم ارزيابي كرد و افزود: «بسياري از گزارش هاي باستان شناسي منطقه به دلايل مختلف مطرح نشده اند و گروه هاي تحقيقاتي نظير جامعه شناسان و مردم شناسان نتوانسته اند از نتايج آنها بهره گيرند. اين همايش فرصتي مناسب براي كارشناسان است. علاوه بر اين مردم ميتوانند از نتايج آن بهره گيرند و به اين نكته توجه كنند كه هرگونه اطلاعاتي را درباره شهر و ديارشان بدون سند و بدون فكر نپذيرند.»
شعر دفاع مقدس اوج عاشقانهها است
خبرگزاري فارس: پرويز بيگي حبيب آبادي گفت: بحران در بخشي از شعر ما وجود دارد كه تداعي كننده فضاهاي ناملموس و غيرآشناست، اما در فضاهايي مانند دفاع مقدس هيچ بحراني ديده نميشود.
بيگيحبيبآبادي در گفتوگو با خبرگزاري فارس به جايگاه دفاع مقدس در شعر بحران زده امروز اشاره كرد و افزود: بحران آنجا وجود دارد كه گسست بين نسل امروز با گذشته اتفاق ميافتد و يك شاعر متأثر از تئوريهاي غربي و بدون اين كه پيشينه خود را بشناسد به سمت سرودن فضاهايي ميرود كه براي مردم آشنا و ملموس نيست.
گردآورنده مجموعه «حماسههاي هميشه» كه دربرگيرنده اشعار، زندگي نامه و نقد شاعران دفاع مقدس است در ادامه گفت: بنابراين چون مردم نميتوانند با اين اشعار ارتباط برقرار كنند، بحران ايجاد ميشود.
وي با طرح اين سوال كه «چرا در عاشقانههاي ما اين بحران وجود ندارد» ادامه داد: در جايي كه مخاطب خوب شناخته شود مانند اشعاري با قالبهاي مثنوي، غزل، عاشقانهها نه تنها چيزي به نام بحران ديده نميشود، بلكه استقبال هم به چشم ميآيد.
بيگي حبيب آبادي افزود: دفاع مقدس هم براي اين كه اوج حماسهها است و از منظري در اوج عاشقانهها قرار دارد بسيار مخاطب دارد. چون مردم عشق دفاع از خاك وطن را به راحتي درك ميكنند و وقتي كه اين حماسههاي عاشقانه در قالب شعر سروده ميشود، بسيار براي اين مردم قابل درك و ملموس است و از مخاطب هم بهره فراواني ميبرد.
انتهاي پيام/
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 11:33 PM | نظر بدين(0)
حديث بيقراري ماهان/ دكتر صابر امامي
ماهان در مصر زندگي ميكند و زيبارويي به تمام معناست. دوستان به ديدار يوسف جمال او شاد ميشوند و برايش مهماني ميدهند. روزي يكي از بزرگان او را در باغي خارج از شهر مهمان كرد.
آنان تا شب خوردند، نوشيدند و به نشاط پرداختند. شب مهتابي فرا رسيد، ماهان با مغزي گرم از شراب، در بارش نور مهتاب به دنبال جريان آب، از همرهان دور شد و در تنهايي خود در انتهاي باغ به نخلستان رسيد. ناگهان كسي را ديد كه او را صدا زد. خوب دقيقتر شد، او شريك مال و همكار تاجرش بود. از او پرسيد اينجا چه ميكني؟ و پاسخ شنيد كه: هماكنون بار سنگيني از كالا كه سود فراواني خواهد داشت با خود آوردهام. آنها را در كاروانسرايي واقع در بيرون شهر گذاشته و براي يافتن تو به اين باغ آمدهام. خيال مال و سود، ماهان را به دنبال او كشاند. آنها در باغ را پنهاني باز كردند و دور از چشم ديگران راه افتادند. شريك ماهان چون باد پيش ميرفت و او چونان گرد به دنبال او كشيده ميشد. آنها بيش از چهار فرسنگ قدم زدند. و به قول نظامي از خط دايره بيرون افتادند. اما ماهان با خود انديشيد شايد كه من مستم و راه درست را تشخيص ندادهام. آنها همچنان رفتند و رفتند و رفتند و ميروند و ميروند. تمام شب راه رفتند. با نزديك شدن سحر ناگهان شريك از نظر ناپديد شد. ماهان مست و خسته بر خاك افتاد و تا ظهر بر خاك خوابيد. نيمروز از گرماي آفتاب و آتش جگر ديده برگشود و خود را در محاصره غارهايي پر از مارها و اژدهايان يافت.
او از هراس و خستگي، همچنان ماند تا شب فرا رسيد. در دل شب درست در لحظهاي كه هر گياهي بر در هر غاري چونان ماري به نظر ميرسيد، ناگهان ماهان صداي آدميزاد شنيد. چون نيك نگاه كرد، زن و مردي را ديد كه پشتهها بر دوش به آرامي و گراني در حركتند. آنها متوجه ماهان شدند. مرد پيش آمد و از ماهان پرسيد: اينجا چه ميكني؟ ماهان جواب داد: ديشب در كنار دوستانم در باغ سرسبزي آسوده بودم كه مردي به شكل شريك تجارتم آمد و مرا از آن بهشت سرسبز به اين خرابه پر از هول و وحشت انداخت.
مرد پاسخ داد: او شريك تو نبوده است، بلكه يك پري به نام هايل بياباني بوده است. او كارش گول زدن آدميان و گم كردن آنها در دل بيابانهاست، خدا را شكر كن به ما رسيدهاي و از اين بلاي جان ستان به امان رستي، اكنون در بين ما دو تن درآي و دم مزن و با ما بيا تا به شهرت رهنمون شويم.
ماهان يك بار ديگر، تا صبح فردا در بين آن دو تن راه پيمود و به قول نظامي همين كه بانگ خروس به دهل نواختن پرداخت و صبح بر شتر خود طبل زرين بست، ناگهان آن دو تن نيز ناپديد شدند و ماهان ماند با خستگيهاي جانكاه و هراس دو چندان در دل كوههاي سر به فلك كشيده.
با تمام خستگي از گرسنگي و تشنگي به گياهان پناه برد و نااميدانه در دل كوهها حيران و سرگردان راه سپرد شب كه فرا رسيد در مغاكي خزيد و به خواب رفت ناگهان آواز پاي اسبي او را از خواب پراند. از مغاكي بيرون آمد و در سر راه سواري را ديد. سواري كه علاوه بر اسب خود، اسب آماده ديگري را هم به دنبال ميكشيد.
سوار او را ديد و بر او بانگ زد: كيستي در دل شب و اينجا چه ميكني؟
يا بايد حقيقت را بگويي يا همين الان گردنت را به شمشير ميزنم.
ماهان با ترس و لرز مبتلا شدنش به آن مرد و سپس زن و مرد را گفت آن مرد با تعجب گفت: برو خدا را شكر كن كه از بلاي بزرگي نجات يافتهاي، آن دو آدمي نبودهاند، دو پري بودهاند كه ماده هيلا نام دارد و نر غيلا. آنان آدميان را ميفريبند و در دل مغاك و صحرا ميكشانند و خونش ميريزند. اكنون بيا و بر اين اسب يدك بنشين و به دنبال من بران، و خدا را شكر كن كه بالاخره نجات پيدا كردي.
ماهان خوشحال از فرجام خوشش به دنبال سوار چنان اسب راند كه باد را ياراي رسيدن به او نبود. وقتي كوههاي خطرناك را پشتسر گذاشتند و مقداري راه پيمودند، دشتي زيبا و كوهپايهاي چون كف دست، در برابر ديدگانش، آغوش باز كرد.
ناگهان ماهان همچنانكه بر پشت اسب نشسته بود. صداي آواز و ساز و رود شنيد. و هنگامي كه نيك نگريست صحرا را پر از جن و پري ديد كه گروه گروه نشستهاند و به آواز و شاد خواري مشغولند و گاهي ماهان را به مجلس خود دعوت ميكنند. قيافههايي وحشتناك چون زنگيان سياه با قباها و كلاههايي از قطران و قير، خرطومدار و شاخدار; هيكلهايي مركب از فيل و گاو، آتش به دست مشغول رقص و پايكوبي و از نگهبان دوزخ هراسآورتر، ناگهان ماهان ديد اسب در زير پايش به رقص درآمده است، وقتي برگشت تا ببيند اسبش را چه ميشود، تازه متوجه شد كه او بر اسب ننشسته، بر محنت و بلا نشسته و بر اژدهايي خونآشام سوار است، اژدهايي چهار پاي و دو پر با هفت گردن و سر.
او با تمام توان تلاش كرد خود را بر پشت اژدها نگاه دارد و اژدها با هزار حيله و نيرنگ، با رقص و پيچ و تاب تن خود، ميخواست ماهان را بر زمين بكوبد، شب گذشت. غولان به رقص و آواز پاي كوبيدند و اژدها او را چونان گويي بدين سو و آن سو افكندند و بر پشت و گردن و يال خود به بازي گرفتند. صبح فردا رسيد و با اولين پرتوهاي روشن خورشيد، اژدها او را به زمين كوبيد. و همراه با ديگر پريان و مغولان ناپديد شد و ماهان بر ريگهاي دشت تا ظهر تموز بيهوش نقش بر زمين ماند.
نيمروز از شدت گرماي آفتاب با مغز به جوش آمده به هوش آمد. چشم ماليد. به چپ و راست خود نگريست و در پيرامون خود جز بياباني دراز آهنگ و بيپايان چيزي نيافت.
ماهان محنت ديده بلا كشيده با اندكي استراحت چارهاي نديد جز اينكه كوره راهي را انتخاب كند و پيش برود. او تا فرا رسيدن شب، همه بعدازظهر را به پاي پياده و جسم و جاني كوفته پيش رفت و سرانجام به زمين سرسبز و آبي روان رسيد. از آب خورد و پس از شستن سر و تن به دنبال جايگاهي براي خواب گشت. با خود انديشيد: مزاج من سودايي است و براي رهايي از اين خيالات درشت و وحشتناك بهتر آن است شب، كه انديشهام را به آشوب ميكشد، به خواب برآسايم تا فردا روز ببينم چه بر سرم ميآيد.
او به دنبال جايگاهي براي خواب، سوراخي مانند چاه پيدا كرد، به خيال اينكه آنجا امنتر است. در همان جا فرو خزيد و به خواب رفت. نيمه شبان بيدار شد و شروع به آماده سازي و مرتب كردن خوابگاهش كرد، تا راحتتر بخوابد، در همين تلاش بر ديوار چاه به اندازه يك درم نوري سپيد ديد. در آن نور، خيره شد و ديد بين چاه به اندازه يك درم سوراخ است، آن سوي ديوار مهتاب ميتابيد و اين سپيدي از آن سوراخ نمايان بود.
او با چنگ و ناخن به گشاد كردن سوراخ پرداخت آنچنانكه توانست سر خود را تا گردن در سوراخ فرو كند، سر خود را از سوراخ بيرون كرد و گلشني يافت لطيف و روشن. به جهد و تلاش رخنه را كاويد و تمام تن خود را به آن سو انداخت، باغ كه نه، بهشتي ديد پر از شمشاد و سرو.
باغي پر از درختان ميوه، سيبها، گلابيها، شفتالوها، انجيرها، انگورها، نارنجها، خربزهها و... ماهان قحطي زده رنج گرسنگي كشيده، نجات يافته از دوزخ، هنوز دل به خوردن ميوهها نسپرده بود كه صدايي داد زد آي دزد! دزد!، بگيريدش دزد! و ناگهان پيرمرد با چوبدستي در برابرش قد برافراشت كه: اي ديو ميوه دزد از بهر چه شبانه به باغ من درآمدهاي، تو كيستي و چه اصل و نسبي داري؟
ماهان به ناله آمد: مردي غريبم، از خانه دورمانده و در جايگاهي بيگانه اسير غولان و پريان و جنيان شدهام. آنگاه داستان ديشب خود را كه در دشتي پر از غول، در ميان ديوان و پريان به اين سو و آن سو كشيده شده است و از اين و آن كتك خورده است و سرانجام بيهوش بر زمين نقش بسته است. و اينك خداوند او را نجات داده و در اين باغ افكنده است، پيرمرد به او شرح داد كه در آن بيابان، غولان و ديوانند، راست مينمايند و كج ميبازند و به ظاهر از دست ميگيرند و درواقع به چاه مياندازند. آنان به دنبال سادهدلانند و چون تو گوهري پاك و ساده داشتهاي چنين خيالاتي در سر تو افتاده است و ترس تو باعث خيال بازي خيال تو و خيالبازيهاي آن شدهاست. اگر محكم بر جاي خود ميايستادي خيالت زمام اختيار تو را به دست نميگرفت و اين همه وحشت و هراس را بر تو تحميل نميكرد اكنون خدا را شكر كن كه دوباره زاده شدهاي و خداوند تو را از آن جهان، به جهان ما انداخته است.
آنگاه پيرمرد شرح داد كه او از مال دنيا همه چيز دارد; از جمله اين باغ زيبا را، اما فرزند ندارد. او از ماهان خواست كه فرزند او باشد و او با انتخاب عروسي به زندگي خود رنگ و نشاطي بدهد.
ماهان دعوت پيرمرد را پذيرفت، اما اين دعوت شرطي دارد، پيرمرد او را در كنار يك قصر زيبا بر روي درختي به سوي بهارنشيني خوش بالا برد. به او گفت: از اين درخت بالا برو، بر تخت بنشين غذا و آب و هر چه ميخواهي آنجا براي تو هست. امشب را بر بالاي درخت بايد منتظر من بماني. من براي فراهم آوردن خانه و آماده كردن وسايل زندگي تو ميروم. هر كسي بر زمين پديد آيد هر منظرهاي كه ببيني بايد كه كر و لال باشي با كس حرف نزني و از اين درخت و تخت بالاي آن پايين نيايي.
حتي وقتي من آمدم بايد كه از من اسم رمز بخواهي و بعد به خودت راه بدهي.
و در پايان به او ميگويد: فقط يك امشب را به هر ترتيبي كه هست، بر آنچه ميگويم وفادار باش، و از فردا هر آنچه ميخواهي بكن و سلطان اين باغ و هستي و ثروت من باش.
ماهان دست پيرمرد را به رسم پيمان بوسيد، از نردبان چرمين بالا رفت و نردبان را به دنبال خود بالا كشيد تا كس ديگر نتواند به سوي او بالا بيايد. پيرمرد به بهانه تهيه وسايل راحتي مهمان از آنجا دور شد.
ماهان بر بالاي درخت بر روي تخت، نان خورد آب نوشيد و به استراحت پرداخت. او به پشتيهاي مخملين تكيه زد و مشغول تماشاي باغ شد. ناگهان از يك گوشه دور باغ، نوعروساني شمع به دست ظاهر شدند، زيباروياني سبقت برده از ماه و گل و سرو. آنان با ناز و عشوه در حالي كه ملكهاي زيباروي تر را در جمع محفل خويش در وسط دايره گرفته بودند، جلو آمدند، در كنار درختي كه ماهان بر آن قرار داشت، بساط نهادند و بزمي خسروانه گشودند.
ملكه بر بالاي مجلس نشست و ديگران به دور او شروع به آواز و رقص كردند، نسيم ميوزيد،جامههاي حرير آنها را كنار زد و زيباييهاي زنانه آنها را در معرض ديد ماهان قرار داد. ماهان مرتب وسوسه شد كه از درخت پايين بيايد، اما به ياد سفارش پير افتاد و با هزار خون دل بر وسوسهها غلبه كرد و خويشتنداري ورزيد.
زيبارويان گفتند و خنديدند و خواندند و رقصيدند تا اينكه نوبت سفره انداختن و شام رسيد. وقتي سفره را چيدند و آن را با هر گونه خوردني آراستند ملكه به يكي از نديمههايش گفت:امشب ما را جفتي است بر فراز آن درخت،برويد و دعوتش بكنيد و بگوييد كه بدون حضور او، ما دست به غذا نخواهيم برد.
ماهان كه طاقتش طاق شده بود و منتظر يك بهانه، با اولين دعوت از درخت پايين آمد، در صدر مجلس در كنار ماهروي طناز نشست و بعد از خوردن شام بناي معاشقه و مطايبه با نوعروس تازه يافته نهاد. آرام آرام شوخيها شروع شد و به قول نظامي، ماهان از شور جواني پند پير خود را فراموش كرد:
چون جوان جوش در نهاد آرد
پند پيران كجا به ياد آرد
خواهش از دل و شرم از راه برخاست، با يكي دو ساغر كه پيمود، اسب شرم را پي كرد و لعبتك را در آغوش كشيد آنگاه توصيف دوباره نظامي از دختر جاي درنگ دارد و من مجبورم اين توصيف را ارائه بدهم، ماهان در آغوش خود، بدني نرم و نازك و چرب و شيرين چون شير و شكر يافت. صورتي چون سيبي در ميان گلاب و قند و تني چون سيماب كه از لطافت ميخواست از لاي انگشتان بيرون برود، در بغل چونان گل در كنار باغ و در آغوش چونان شمع در ميان چراغ، نور ماه بر او تابيد و مهر ماهان را هزار بار بر او افزود.
همآغوشي ادامه يافت، تا آنجا كه همه اندامها از پاي تا سر در كنار هم قرار گرفتند و ماهان مشغول مكيدن چشمه قند از لبهاي چون چشمه رحيق آن ماهروي شد. درست در اوج اين همآغوشي ناگهان صحنه عوض شد. نظر به ابلاغ درست پيام نظامي، نگارنده با عرض پوزش، مجبور به گزارش دقيق اين صحنه نيز هست. ماهان در لحظات آخري كه مشغول رسيدن به وصال كامل است، ناگهان در زير پيكر خود، عفريتي را ميبيند كه به آغوش كشيده است عفريتي آفريده شد، از خشمهاي خدا، گاوميشي، گراز دنداني،اژدهايي، اهريمني، با پشتي خميده و رويي خرچنگ مانند كه بوي گند دهانش تا هزار فرسنگ پيش ميرفت، با بينياي چون تنور خشتپزان و لبي چو كام نهنگ، ماهان را تنگ در آغوش كشيدهاست و پي در پي بر سر و روي او بوسه ميزند.
ماهان در آغوش آن اژدهاي همچون قير، در اوج لذت، نعرهاي چون كودك زهره شكافته سر ميدهد و آن گراز سياه، مانند ديو سپيد بوسههاي آتشين بر پيكر يخ كرده او ميكارد و همينكه پرده ظلمت از جهان برخاست، آن خيالات نيز از ميان بر خاستند و به قول نظامي:
آن خزف گوهران لعل نماي
همه رفتند و كس نماند به جاي
ماهان باز هم بر جاي باقي ماند، اندكي از روز گذشت تا او بتواند بر خود مسلط شود و به اطراف بنگرد. او چه ديد؟ دوزخي تافته به جاي بهشت.
به جاي باغ، خارستاني و به جاي ميوهها مور و به جاي ميوهداران، مار. مردارهاي دهساله و استخوانهاي سينه مرغ و پشت بزغاله ناي و چنگ تار دختركان جز استخوانهاي گور و جانوران چيز ديگري نبوده است، حوضهاي پر آب باغ چيزي جز پارگينهاي پر از گنداب نبودهاند و در يك كلمه، آنچه ديشب تجربه كرده بود، نجاست بوده است و ريزش مستراح و تعفن.
ماهان در خويشتن ميشكند، درمانده، خسته، عاجز از هر كاري، به فكر فرو ميرود و اين فكر همان چيزي است كه نظامي به دنبال آن است:
گفت با خويشتن عجب كاري است
اين چه پيوند و اين چه پرگاري است
دوش ديدن شكفته بستاني
ديدن امروز محنتستاني
گل نمودن به مار و خار چه بود؟
حاصل باغ روزگار چه بود؟
و آگهي نه كه هر چه ما داريم
در نقاب مه، اژدها داريم
داني ار پرده را براندازند
كابلهان عشق با چه ميبازند
بدين ترتيب ماهان در يك سرگرداني پرماجرا، به حقيقت دنيا پي ميبرد، چيزي كه نظامي درصدد بيان آن است، و به تعبيري يكي از آموزههاي ادبيات عميق كلاسيك ماست دنيا ظاهري دارد و باطني، كه بين ظاهر و باطن آن، فاصله وحشتناكي حاكم است، شريك مال و سود و پول و ثروت تو، ميتواند در باطن، بلاي جان تو باشد و تو را به واديهاي سرگشتگي و هلاكت رهنمون شود، پير مرد و پير زن هيزمكشي كه به ظاهر تو را پناه ميدهند، ميتوانند دامي براي هلاكت قطعي تو باشند، اسب راهواري كه به تو سواري ميدهد و تو را بر فراز قلهها و كوهها و صخرهها پيش ميبرد ميتواند اژدهاي هفت سري باشد و زيبا رويي كه انسان را اسير هواي نفس ميكند، در باطن جز تعفن و عفريت آدمي فريب چيزي نيست.
ميدانيم كه شاملوي بزرگ، بر عكس آنچه بسياري ميپندارند، با همه پيشرو بودن و معاصر بودنش، يك لحظه از ادبيات غني كلاسيك كشورش غافل نبوده است. حتي يكي از كتابهاي ادبي تاريخي ما را كه خود تنقيح و چاپ كرده است تا در اختيار خوانندگان امروز قرار بگيرد، همين هفت پيكر نظامي است كه ماهان يكي از قصههاي آن مجموعه شگفت است.
بديهي است كه گوينده بزرگي كه اين قصه را بخوبي ميداند و نبض اين قصه در ذهن و شعور شاعر او ميتپد، وقتي آخرين مجموعه شعرش را در آخرين فرصتهاي حياتش تدوين ميكند، به يقين بايد نظري داشته باشد و درصدد بيان مطلبي باشد كه نام مجموعه شعرش را حديث بيقراري ماهان بگذارد. در واقع قبل از اينكه ما از خود بپرسيم كه حديث بيقراري ماهان يعني چه؟ و چه ارتباطي با كتاب حاضر دارد، شاعر براي فهم كتاب خودش، و براي فهم بيشتر آخرين مجموعه شعري خودش، كدي را در اختيار خواننده قرار ميدهد. در حديث بيقراري ماهان، آنگونه كه نظامي روايتش كرده است، خواننده براي فهم بهتر كتاب، به پيشنهاد خود شاعر،بايد ماهان را بشناسد و حديث بيقراريهايش را شنيده باشد، كاري كه ما به اطاعت از پيشنهاد شاعر بزرگ، در اول اين مقاله انجام داديم.
اكنون با تعمقي خواهيم ديد كه ماهان، معاصر شاعر است شاعري كه چرخه حيات خود را طي كرده است، دنيا را با همه شاديها، غمها، ماجراها، عشقها،سياستها،رنجها و دردهايش تجربه كرده است و سرانجام در ادامه انديشمندان فارسي، به همان شناختي اشاره ميكند كه فرهنگ غني ادبيات فارسي، سالهاي سال روايتگر آن بوده است، و نظامي در آخرين فراز قصه خود با تصويرهايي گستاخ و بيپروا آن را بيان كرده است.
اولين شعر كتاب از پير زناني صحبت ميكند كه مهربان و آسان گير و خندان از برابر اتاق او عبور ميكنند، نيمه شب صداي هياهويي بر ميخيزد، به نظر شاعر، مجلس جشني است و پير زنان به پايكوبي برخاستهاند، و اين درست همان چيزي است كه شاعر، به عنوان يك انسان، فكر ميكند، و اين ظاهر قضيه است. اما واقعيت و باطن امر چيز ديگري است سحرگاهان پرستار ميگويد; بيمار اتاق مجاور مرده است، پس باطن امر سوگواري بوده است، چيزي كه شاعر آن را پايكوبي و شادماني انگاشته است.
همه قصه ماهان بر اين امر تكيه دارد كه شناخت ما را از دنيا عميقتر كند، واقعيت اين است كه ما دنيا را با تصويرهاي پندارين و خيالين خود، به شكلي زيبا و دوست داشتني ميآراييم، اما دنيا در واقعيت و باطن خود، با شناخت خيالين و پندارين ما، فاصله عميق و وحشتناكي دارد.
در شعر نوروز در زمستان كه شعر دوم كتاب است، باز اين دوگانگي دنيا، كاملا به چشم ميخورد، هر سال نوروز ميآيد، با چلچله، با بنفشه، با گندم سبز با تنگ بلور ماهيها و با رقص شعله در اجاق، اما اين، نوروزي است كه فقط ظاهر نوروز دارد و باطن نوروز كه شاعر به دنبال آن است در آن نيست، باطن نوروزي كه، آزادي كتابهاي ممنوعه را بر طاقچه بنشاند، در معبر قتل عام شمعهاي خاطره افروخته شود، دروازههاي بسته باز شوند، لبان فراموشي بخندند، و بهار در غوغايي از شادي تا شهر خسته پيشباز شود.
نوروزهاي عادي ظاهر خود و باطن خود را دارد، اما شاعر از نوروزي سخن ميگويد كه باطن واقعي و همه آرزوهاي نهان شاعر را دارد، اما دقت كنيد كه اين نوروز آن ظاهر رنگارنگ و تزيين شده را نخواهد داشت.
انگار كه بشر مجبور است يكي از اين دو را انتخاب كند، يا اين ظاهر را يا آن باطن را. و دنيا جز ظاهر فريبنده چيز ديگري تقديم بشر نميكند، نگاه كنيد نوروز دلخواه شاعر، با ظاهري كه معمول نوروزهاي هميشگي است نميآيد:
سالي نوروز
بي چلچله بي بنفشه ميآيد
بي جنبش سرد برگ نارنج بر آب
بي گردش مرغانهي رنگين بر آينه.
سالي نوروز
بيگندم سبز و سفره ميآيد
بيپيغام خموش ماهي از تنگ بلور
بيرقص عفيف شعله در مردنگي...
دقت كنيم نوروزي كه هميشه ميآيد همان نوروزي است كه ظاهر دنيايي خود را دارد بدون آن شادمانيهاي اصيل، اكنون كه قرار است آن نوروز واقعي سر برسد، پس بايد ظاهري غير از اين نوروز معمول دنيايي را داشته باشد.
در شعر سرود ششم البته نه به صراحت دو شعر قبلي، باز هم بر همين تضاد و دوگانگي نظر دارد، عشق ما را كه نبودهايم، اكنون در خويشتنمان حضور داده است، غريويم اما نه كلام كه صوتي، اكنون يكي از ما درختيم كه ميتوانيم آشيان ديگري باشيم؟
تختي و تابوتي و اكنون يادگاريم و خاطره و گلويي خاموش
يادمان آوازي.
شب بيداران حكايت مردمان شهريست كه برآمدن روز را به دعا، شب زندهداري ميكنند، آنگاه كه آفتاب برميآيد و سپيد ميزند، به جمعيت خاطر، دل به خواب ميسپارند.
با تخلص خونين بامداد سرودهاي است بر اساس پارادوكس ظاهر و باطن دنيا و تضاد ميان آشكار و نهان دنيا. اين شعر به قدري عميق و تيز به نمايش درآمده كه آدمي را در حيرتي جانگداز سرگردان ميكند، و شاعر با صداي رسا و اندوهبار فرياد ميزند كه آري هر تولدي آن سوي سكه مرگ است.
مرگ آنگاه پاتابه هميگشود كه خروس سحر گهي
بانگي همه كه از بلور سرميداد
گوش به بانگ خروسان در سپردم
هم از لحظهي ترد ميلاد خويش
اينك كه شاعر پس از سپري كردن بهاران و پاييزان، بيش از هفتاد زمستان، در آستانه خداحافظي قرار گرفته است، به خوبي ميداند كه مرگ اكنون از راه نرسيده است، بل درست در همان روز تولد، حتي لحظه ترد ميلادش بر درگاهي خانهاش نشسته، كفشهايش را كنده و با او در انتظار اين وداع تلخ مانده بود.
آن گاه شاعر در هيئت پوپك، كه مظهر داشتن تاج است، تاج بر خاك افتاده را ميبيند اين بار از لحظه نگران ميلاد خويش، و در هيئت كبك، خنده غافلانه را مييابد. از لحظه گريان ميلاد خويش، و در هيئت درخت بهارپوش، خزان تلخ را مينگرد از لحظه نوميد ميلاد خويش، و سرانجام خوب كه نگاه ميكند، به روشني درمييابد كه او در ظاهر، به تولد افتخارات بياساس و شاديهاي غافلانه و شكفتنهاي نوميدانه دلخوش كرده بود، و در واقع از لحظه تولد خويش، لحظه تلخ رسيدن به ساعت سر دادن ترانه بدرود و در آغوش كشيدن مرگ را مرگي كه از همان لحظه اول با تولد او از راه رسيده بود و كفشهايش را كنده بود و در انتظارش نشسته بود ــ با تخلص سرخ بامداد به پايان برده است.
بسيار زيباست توجه شاعر به تضادهاي داشتن تاج، و جستن آن را در ميان خاكها، به خنديدن غافلانه از لحظه گريان تولد، به سبزپوشي درخت در كنار خزان غبارآلود و از راه رسيدن مرگ به همراه تولد، همه و همه از اين حس غريب و باشكوه توجه به ظواهر بيثبات دنيا ناشي ميشوند و باز هم همه و همه به كمك هم اين حس را القا و تاكيد ميكنند.
بيدليل نيست وقتي ذهن شاعر در مجموعهاي چنين، متوجه حماسه و دنياي اسطورهاي فرهنگ فارسي ميشود، بياختيار فرازي از آن را باز ميگويد و خاطرهاي شگفت از آن بر زبانش شكل ميگيرد كه در آن اوج بيوفايي و رذالت دنيا، درست در جايي كه به اوج وفاداري و هواداري و دوستي و عاطفه محبت مشهور است، خود را نشان ميدهد. چاه شغاد، كه عنصري چون برادري را در خود دارد و ميتواند مظهر تكيهگاه، هواداري، ياري، نجات و محبت براي يك برادر باشد. اما اين صورت رايج و آشكار موضوع است.
حماسه و به تعبيري اسطوره ميگويد، همين برادر ميتواند چاهي بكند و آن را از خنجر و نيزه پر كند، تا تو را شرحه شرحه، به ديار عدم بفرستد.
و اين بار ماهان قصه ما، كه در زمانهاي زندگي ميكند كه مردمانش به قول فروغ درست در لحظهاي كه دست تو را گرم در ميان دستانشان ميفشردند و با تو به مهرباني سخن ميگويند، در درون خود و آن سوي اين ظاهر، طنابدار تو را در ذهن ميبافند، طبيعي است كه براي نشان دادن اين حقيقت تلخ از چاه شغاد كمك بگيرد:
چاه شغاد را مانند
حنجرهاي پرخنجر در خاطره من است
چون انديشه به گوراب تلخ يادي درافتد
فرياد
شرحه شرح برميآيد
به يقين بر خواننده روشن شده است كه مقاله حاضر، در صدد پراكندهگويي نيست و هدفي واحد را دنبال ميكند و اگر نبود مقالههايي كه در ابعاد زيباشناختي و تواناييهاي زباني شعر شاملو، به وفور سخن گفتهاند، ميشود وارد اين بحثها نيز شد، اما صميمانه بگويم به نظر ميرسد اين كار حاصلي جز فضلنمايي و پراكندهگويي نداشته باشد و بر معلومات خوانندگان كه اكثرا از اين ابعاد ــ صناعات و بلاغتهاي شعري ــ آشنايي كافي با شعر شاملو دارند چيزي نيفزايد. در نتيجه همين شعري كه ذكر شد به يقين معنيها و زيباييهاي ديگر نيز در خود دارد، اما اجازه بدهيد اينجانب از همي زاويهاي كه به مجموعه نگريستهام، سخن را پي بگيرم.
شاعر در ادامه سخن بر مرارت بيفرجام و بيحاصل حيات تاكيد ميكند.
او براحتي و در عين حال به تلخي ميبيند كه درست هماني كه باور بيدريغ بر آنها بسته است، بر سر او تيغ آخته كشيدهاند. به ياد بياوريد قصه ماهان و تجربه مكرر ماهان را در همين باور و اعتماد و حيراتي و سرگرداني و سرخوردگي كه دچارش ميشد;
بنگر چه درشت ناك تيغ بر سر من آخته
آن كه باور بيدريغ در او بسته بودم.
حيف است اگر ادامه اين شعر را ننويسم، چرا كه در ادامه مقاله، اين بند ميتواند مفيد باشد:
اكنون كه سراچه اعجاز پس پشت ميگذارم
به جز آه حسرتي با من نيست:
تبري غرقه خون
بر سكوي باور بييقين
و باريكه خوني كه از بلنداي يقين جاري است.
و دوباره اين باور بييقين يا همان باور پوشالي و ميان تهي است كه از بلنداي يقين خون جاري ميكند، باوري كه در ظاهر ميتوان به آن دل بست، و در باطن با تبري غرق خون روبرو شد. در عين حال فراموش نكنيم كه تعبير بلنداي يقين چقدر ميتواند زيبا و عميق باشد و تصوير باريكه خوني كه از بلنداي يقين جاري است چه فصل مميزه باشكوهي است كه صاحبان يقين سرخروي تاريخ را از سياوش گرفته تا حسين(ع) و از عاشورا تا امروز را از صاحبان باورهاي بييقين جدا ميكند، و باز تقابلي كه بين ظاهر و باطن اين دو نام، حاكم است و فقط ماهان كه به تجربه وحشتناك و بلند باطن رسيده است ميتواند آن را تشخيص بدهد.
در شعر بعدي شاملو، هفت روز هفته را ميشمارد كه خورشيد سربرميآورد، هر روز آن رنگ خاص خودش را دارد و شمارش اين نشانهها و تصويرها، شناخت گوينده را از دنيا و مافيها بيان ميكند:
نخستين از غلظه پنيرك و مامازي سربرآورد
دومين از جيفهزار مداهنت
سومين اندوه انتظار بود
چارمين حيرت بيحاصلي
پنجمين آه سياه بود
آن گاه خورشيد ششم ملال مكرر ميشود و هفتمين در اشكي بيقرار غوطه ميخورد
در انتظار خورشيد هشتيمن سخن پيش ميرود
اما خورشيد نخستين به تكرار سربرميآورد
بدرستي كه تصوير ملالآور و سياهي است و اگر اندكي تعمق داشته باشيم آن باطن كثيف و گنديده و پرتعفن كه نظامي در فراز پاياني قصه از دنيا ارائه ميدهد و آن حيراني و سرگردانياي كه ماهان دچارش ميشود، در همين هفت تصوير به نوعي خود را نشان ميدهد، اما آيا راه چارهاي نيست، و آدميزاد مقهور و مجبور و مقدر به تقديري چنين تلخ است؟ اجازه بدهيد پاسخ سوال را در ادامه شعر آخر كتاب بجوييم.
شعر پايان كتاب، شباهتي عجيب به پايان داستان ماهان دارد، ماهان در فراز پاياني، خوب كه مينگرد، جز استخوانهاي بر جا مانده از جانوران چيز ديگري نميبيند: ستون استخوانها
چشم خانهها تهي
دندهها عريان
دهان
يكي برنامه، فرياد
فرو ريخته دندانها همه
اين همان انسان باشكوه، كي باستان است (تصويري كه خيام و حافظ نيز به آن اصرار ورزيدهاند)
دنيا چنين است، از آن همه شكوه اكنون جمجمههايي باقي مانده است كه ياد اعصار كهن بر آنها ميوزد، و بعد تصويري از يك انتظار، انتظار عبور از دروازهاي و در نهايت شاعر به خيالي هنوز دلگرم است، خيالي كه فراگرد بسترش حضوري به كمال دارد، و سرانجام اين جمله سهمگين كه مثل برق فرود ميآيد و چونان رعد طنين مياندازد:
آن گاه دانستم
كه مرگ
پايان نيست
بيآنكه وارد بحث بشوم، برميگردم به پايان قصه ماهان نظامي.
ماهان وقتي به شناختي راستين از ظاهر و باطن دنيا ميرسد و عاشقان و شيفتگان دنيا را ابلهاني ميداند كه اگر پرده از جلوي چشمشان برافتد، تازه خواهند فهميد كه به چه چيز بيارزشي دل بستهاند.
در اوج حيرت و به قول شاملو بيقراري خود:
از دل پاك در خداي گريخت
راه ميرفت و خون ز رخ ميريخت
تا به آبي رسيد روشن و پاك
شست خود را و رخ نهاد به خاك
سجده كرد و زمين به خواري رفت
با كس بيكسان به زاري گفت:
كاي گشاينده، كار من بگشاي
وي نماينده، راه من بنماي
تو گشاييم كار بسته و بس
تو نماييم ره نه ديگر كس
نه مرا رهنماي تنهايي
كيست كاو را تو راه ننمايي
ساعتي در خداي خود ناليد
روي در سجدهگاه خود ماليد
ماهان وقتي از صدق دل به درگاه الهي رو كرد و توبهاي راستين را به گريه آغازيد، به عبارتي ديگر وقتي از ظاهر و باطن دنيا، رو به سوي آن معناي باشكوه و زيبا گذاشت، آن شعور مرموز و جميل حيات او را نجات داد. خداوند خضر را به نجات او فرستاد:
چونكه ماهان سلام خضر شنيد
تشنه بود آب زندگاني ديد
دست خود را سبك به دستش داد
ديده دربست و در زمان بگشاد
ديد خود را در آن سلامتگاه
كاولش ديو برده بود ز راه
ماهان دوباره خود را در ميان دوستانش ديد، دوستاني كه در غم از دست دادن او جامه كبود ــ لباس عزا ــ پوشيده بودند. آنگاه ماهان به موافقت دوستانش به علاقه وارستگي و رهايي از دنيا، كبود پوشيد.
ماهان براي نجات از بيقراري و سرگرداني ستوهآور، به آن معناي عظيم پناه آورد، و به نجات رسيد، به عبارتي تقدير، تحمل تلخ آن باطن وحشتناك و دست و پا زدن در ميان آن تصوير سياه و متعفن و گنداب نيست، بلكه تقدير، به دست آوردن معرفتي است تا معبري شود بسوي آن اقيانوس بيكران زيبايي و رحمت پاكي و طهارت. اگر اين معرفت ما را به آن درياي بارانآور مهرباني و طهارت وصل كند، اين وصال چيزي جز طهارت و زيبايي و لطافت در هر دو سوي اين سكه بدنبال نخواهد داشت.
آنگاه مرگ پايان نخواهد بود و در اوج تصوير ويراني و استخوان جمجمه و بادهاي نوحهگر، ما از خيالي به بلنداي يقين كه در فراگرد بسترمان حضوري به كمال دارد دلگرم خواهيم بود.
اما آيا ماهان بيقرار شعر معاصر و شاعر حديث بيقراري ماهان نيز،از معبر اين معرفت، به آستانه آن معناي باشكوه گام گذاشته بود؟ در پاسخ بايد گفت: شايد
ماهان بيقرار شعر معاصر، درست در آخر دفتر خود، كه ميرود خوابي آرام را در آن ابديت بيمرز مهآلود به قرار برسد، درست آنگاه كه به صراحت اعلام ميكند مرگ پايان نيست، شعري دارد به نام آشتي.
اين شعر يك ديالوگ است، يك گفتگوي دو طرفه، يك سوي اين گفتار شاعر ايستاده است، همان شاملويي كه ميشناختيم، كه در طول سالهاي پرتجربه و پرجرقه خلاقيت هنري و شعري، خود را نشان داده است، او كه انسان را ذره بيشكوهي ميداند كه محتاج طبيعت است ــ گداي پشم و پشك جانوران ــ از وحشت قهر خداوند بر خود ميلرزد، بيگانه از خود به خواري تسبيح ميگويد تا در او چنگ زند. او شرمسار لغزش ناگزير تن است و سرگردان دوزخ و بهشتي است، با گلهاي كاغذين.
انساني فاني و چنين حقير، با عصياني سترگ كه در شاملو سراغ داريم طبيعي است كه فرياد بزند:
با من
خدايي را
شكوهي مقدر نيست
آن سوي اين گفتگو، خداوند ايستاده است، آن معناي بزرگ و آن زيباي باشكوه كه آغاز سخنش، با تعبيري از حافظ شروع ميشود: نقش غلط مخوان كه به طور طبيعي ما را به آن غزل پرتلاطم حافظ: ما بيغمان مست دل از دست دادهايم
همراز عشق و همنفس جام بادهايم ارجاع ميدهد. از اينكه بگذريم.
آن معناي باشكوه همه نگرش و شناخت شاعر را از انسان، آنگونه كه در شعر هست و برشمرديم. او نقش غلط ميداند و خطاب شاعر به انسان را ترجمه ميكند:
انساني تو
سرمست خمب فرزانهگياي
كه هنوز از آن قطرهاي بيش در نكشيده
از معماهاي سياه سر بر آورده
هستي
معناي خود را با تو محك ميزند
انساني كه از دوزخ و بهشت و فرش و عرش برميگذرد و دايره حضورش جهان را در آغوش ميگيرد. به ياد بياوريم سخنان امام علي (ع) را كه خداوند را به خاطر دوزخ و بهشت در وحشت از او به خواري تسبيح نميگويد و حضور غيبي خداوند را در جهان كه از خويشتن خويش در انسان دميده است. اگر وارد اين بحث بشوم و سطر سطر اين ديالوگ را با دريافتهاي فلسفي، عرفاني، حكمتي دانش و فرهنگ اسلام تطبيق بدهم معلوم اهل فضل و فرهنگ را به عبث تكرر خواهم كرد. پس به ناچار به شعر برميگردم. چنين انساني مگر نه اين است كه خليفه خدا بر ري زمين است و همه نامهاي او را ميداند و اگر درنگي در معني خليفه داشته باشيم و علم الادم اسما كلها را ــ همه اسمها را به ياد بياوريم، اين جمله پاياني و آن شعر مطلق، بسيار عظيم و سترگ جلوه خواهد كرد:
نام توام من
به ياوه معنايم مكن!
ممكن است خيلي از خوانندگان از خود متشكر شعر امروز، و بسياري از مخاطبان شعر معاصر، با يك كلمه اومانيسم مشكل اين شعر را حل كنند اما همه بخوبي ميدانيم كه شاملو يكي از مسلطترين شاعران امروز است، واژه و معناي واژه و روانشناسي واژه در اختيار اوست، او هر كلمهاي را كه انتخاب ميكند به بارهاي عاطفي و معنايي آن توجه كافي دارد نظر همه عزيزان را جلب ميكنم به نامي كه شاعر براي اين شعر انتخاب كرده است، نام اين شعر آشتي است، و يقينا شاعر، با هر ترجمه و تفسير اومانيستي كه از اين شعر بشود، بين دو سوي مكالمه، انسان بر روي زمين ــ نه آن انساني كه غلط معنا شده است ــ و آن معناي باشكوه در آسمانها، آشتي را پيشنهاد كرده است.
و اين آيا همان بازگشت قصه ماهان نظامي نيست.
با اين تذكر كه صحبت از آن معناي بزرگ، صحبت از هيچ دين، مرام و مذهبي نيست، چرا كه آن معناي سترگ در انحصار هيچ طايفه و گروهي نيست و هر انساني در هر شرايطي در اعماق خود، امكان شهود و تجربه آن غزال تيزپاي نزديك و دور را داد.
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:04 PM | نظر بدين(0)
گفتگو با محمدباقر كلاهي اهري
انگار آدم در يكي از تابلوهاي دالي بيدار شده است
Oغلامعباس ساعي
Oيكي از مشخصههاي روزگار ما برچيده شدن مرزهاي فرهنگي است و به تبع آن شكلگيري دهكده كوچك جهاني ولابه فرهنگي غالب كه ديگر فرهنگها را در خود هضم كرده و ميكند. تكليف عواطفي ازلي و ابدي چون محبت و كينه، مرگ و ترس و انتظار در اين فرهنگ قالبي چيست؟
جدا مطلب مهميست. امثال من و شما كه در توليدات جهاني و مديريت سرمايهها و نهادهاي قدرت كارهاي نيستيم حق داريم از پيآمدهاي سريع و چه بسا برگشتناپذيري كه عوامل قدرت آن را اداره ميكنند هراسان باشيم و چون در ابداع تمدن صنعتي دخالتي نداشتهايم هميشه حالتي انفعالي داشته باشيم. وقتي بچه بوديم مديران مدرسه مانورهاي انضباطي به راه ميانداختند و هر آن سرزده براي كنترل سروضع و دست و پا و ناخن و موي سر ميآمدند و نحوه مديريت خود را بر احساس ترس و خطاي ما بنيان گذاشته بودند. البته والدين هم در خانه عقيده داشتند كه فرزند عزيز است اما تربيتش از خودش عزيزتر است. ما عادت كرده بوديم كه بزرگترها را با ابروي گره كرده و به صورت حسابرساني ملاحظه كنيم كه حتما در جمع و تفريق ما غلطي خواهند يافت و ايرادي خواهند گرفت. ميفرمودند كه تا نباشد چوب تر. فرمان نبرد گاب و خر! حالا هر گاه صحبت از مديريت جهاني ميشود احساس ميكنم كه بايد از دم دفتر مدير مدرسه رد شوم. جاي اميدواريست كه نسل بعدي به اندازه ما از اين سايههاي ترسناك نميترسند. اخوان در شعري گفته است: من از اين لرزش تصوير بر ديوار ترسانم...
مطلب ديگري كه به ذهنم ميآيد و تسليدهنده است اين است كه خوب يا بد ما ساكنان فلات ايران هميشه در معرض رفت و آمد اين و آن بودهايم و نگراني ما بابت اين آيند و روندها ما را هميشه; وادار به ديدباني از مرزها و كنترل نشتيها و منفذها كرده است. كساني كه در افسانه روئينتن دقت كردهاند ميگويند كه آسيبپذيري چشمهاي اسفنديار در حماسه ملي، از همين بابت است و حال آنكه زيگفريد، كتفش، و آشيل، پاشنه پايش روئين بوده كه آنها هم از بابت وضعيت جغرافيايي آلمانها و يونانيهاي كهن; معاني خودشان را دارد اما از آنجا كه هر چيزي ضد خودش را هم پرورش ميدهد نوعي بيگانهجويي هم كه لابد روي ديگر اين قضيه بوده، در ميان ما رواج يافته و باعث شده تا ايران را بهشت اقليتها هم بنامند.
اين فعاليت دوسويه باعث شده تا ما هاضمه فعالي پيدا كنيم كه ميتواند هر چيزي را در خود هضم كند شيره آن را بگيرد و از آن سلول و عضو و اندام و پيكر بسازد و با آن تا امروز بيايد. در معجون غريب و فرمول عجيبي كه ما هستيم همه چيز از هر جا ديده ميشود و اين ديگ جوش قلندر آش شلهقلمكاريست كه ما در خراسان آن را اينجوري صدا ميزنيم. از ورود هجوم گونه آرياييها به اين فلات بگير تا ايلغار قشون روس و عثماني در بالا دست مملكت و حضور انگليسها در جنوب كه مال همين ديروزهاي اخير است! يك روزي كورش، فاتح بابل در جنگ با اقوام وحشي در مرزهاي شمالشرقي كشته شد و يكجا، سپاه ايران در هماوند كوه به محاصره قواي بيگانه درميآيد كه نشانهي همساني تاريخ با اسطوره است. روزي خشايارشاه و كمبوجيه مرزهاي دنيا را درنورديد و روزي اسكندر گجسته تخت جمشيد را سوزاند و كتاب اوستا را آتش زد. يك روز قشون ما، سپهسالار بيگانه را زير پاي پادشاه ايراني افكند و يكجا شهزاده ما به دربار همانها پناه برد. روزي شاپور ذوالاكتاب عربها را به زنجير كشيد و يك روز پايتخت ساساني تخليه شد و شاهنشاه با كوكبه و تجمل بسيار گريخت تا به دست آسياباني در مرو كشته شد. ملتي كه حماسه و تاريخش پا به پاي هم راه ميرود و آخر شاهنامهاش خوش نيست اگر از راز ماندگاري خود بپرسد پاسخ من در همان بيت خواجه شيراز است كه ميفرمايد:
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
پس از هجوم يونانيان و تشكيل دولت سلوكي در ايران دوراني آغاز شد كه بيش از قرني پائيد تا آنكه پارتها از خراسان برخاستند و دولت سلوكي را برانداختند، اما نشانههاي يونانيت در ذهن و رفتار ما تاثيري طولاني باقي گذاشت. يكي از مورخان يوناني گفته است كه ايرانيان به پذيرش لباس و آرايش اقوام ديگر شوق و علاقه نشان ميدهند. اين را در سكههاي اشكاني هم ديدهاند. سر و وضع پادشاهان روي سكهها گوياي اين مطلب است در پشت بعضي از آن سكهها عبارت فيل هلن يعني دوستار يونان هم ديده شد. لغاتي مانند الماس و ديهيم و پياله و امثال آنها كه يوناني هستند از يادگاران آن دوره است. حتي تشكيل مجلس مهستان نشانه نفوذ دمكراسي يوناني در ميان ما بوده است.
رواج بوداييگري از شرق و نفوذ مسيحيت از غرب به حدي بود كه روحانيت رسمي ايران را به سركوبهاي هولناك مجبور كرد و اگر اسلام از راه نيامده بود، اين كه در برابر اديان ديگر تاب بياوريم معلوم نبود، و چون اسلام به ايران آمد چنان به درون آن راه يافتيم كه بسياري از علوم اسلامي را بنياد نهاديم و در ترجمه و تفسير كتاب خدا حرفها زديم و خدمات متقابل اسلام و ايران نمودي آشكار يافت و اقوامي كه در شرق بلاد ما بودند اسلام را به شيوهاي ايراني و در حالتي عرفاني و از مجراي شعر و ادب ايراني شناختند.
وقتي كه دين زرتشت، آئين ميتراي را مغلوب كرد كيش مهري، راه غرب را در پيش گرفت و همه جا تا دوردستها راه يافت و در آنها خوني تازه جاري ساخت، پيروزي مهر تا آنجاست كه مهر و عيسي عليهالسلام هر دو در كنار همديگر در فلك چهارمند. اسرار آئين مانوي نيز كه اخيرا مكشوف ميشود رخنه خود را در شرق و در خاور دور نشان ميدهد. رواج موسيقي ايراني در قلمرو جهان اسلام و پيمودن قارهها نيازي به توضيح ندارد و آنچه از معماري به ملل ديگر بخشيدهايم موضوع گفتگويي مفصل است.
از پراكندهگوئي خود عذر ميخواهم. قصدم اين است تا بگويم كه رمز ماندگاري ما به همين صورتي كه هستيم در همين بده و بستانها و داد و ستدهاي فرهنگي بوده است. حضور ما در چهار راه دنيا و استقرار ما در مسير جادههاي تجارت، ايران را به دالان عبور دنيا تبديل كرده است. سران متفقين در كنفرانس تهران اعتراف كردند كه سرزمين ما پل پيروزي آنها در جنگ دوم جهاني بوده است.
اين حوادث كه بيقتل و كشتار و خونريزي نبوده، نوعي حالت درونگرايانه و نوعي جهانگريزي نيز به همراه داشته است. سياوش كه بيگناهي خود را با عبور از آتش به دنيا نشان داده بود، آرمانشهر ايدهآلي و مدينه خود را در سياوش گرد بنا نهاد، اما وقتي كه بدخواهان به قصد جانش برخاستند در عين قدرت گردن خود را به تيغ آنها تسليم كرد و به افسانه تبديل شد. كيخسرو پس از فتوحات و شكوه پهلواني، تخت و تاج خود را رها كرد و رفت تا پيشواي ابراهيم ادهم باشد. كه حتما كيخسرويي كوچكتر است. جستجو در عرفان ايراني در پيش از اسلام، خود موضوع كنكاشي جداگانه است كه سر به جستجو در آئينهاي مانوي ميكشد. اين كه فرمودند آنچه در عالم هست در آدم هست براي من همين معنا را ميدهد. اين كه كل در جز وجود دارد و مباحث وحدت و كثرت حرفي است كه براي ما معناهايي دارد بسيار عميق. لذا آميزش ما با دنيا در عين زخمهايي كه از اين و آن خوردهايم به ما روحيهاي دوگانه بخشيده و عامل نوعي پارادوكس معنادار است.
بگذريم بنده فرهنگمان را داراي آغوشي باز ميبينم و در آن حالتي تركيبي مشاهده ميكنم. تخت جمشيد مجموعهاي از فرهنگ و مهارت اقوام گوناگون بوده، ولي مطابق فرضيه پارادوكسي كه عرض كردم آنرا بسيار ايراني هم ميبينم.
از طرفي حتي امروز هم اگر منظورمان از ايران. شهر تهران نباشد، با انواع فرهنگ در كشور خود روبرو هستيم. تنوع اقليمها انواع شيوههاي زندگي و انواع زبان و گويش و دنيايي از تنوع ساخته است. بدبختانه ما در جنبههاي مختلف اين زبانها، لهجهها و موسيقيها و غيره و ذالك آنها، كار مهمي نكردهايم و برخلاف اين همه حرافي كه درباره فرهنگ خودمان ميكنيم هنوز زاويه ديد ما در باره فرهنگمان همان زاويه ديد مستشرقان است كه اغلب حالتي پوستهاي و موزهاي و منجمد و ايستا داشته است. اولين كند و كاوهاي باستانشناسي را نگاه كنيد. اولين موزه ملي ما را مرحوم آندره گدار ساخت. فرهنگ لغات شاهنامه را ولف نوشت، تاريخ ادبيات را ادوارد براون نوشت و از آنجايي كه او كارش را تمام كرد به بعد حرفي براي شنيدن نزديم. اسطورههايمان را آنها كاويدند ديگر چه بگويم و دانشگاههاي ما هم به خوشنويسي از روي سرمشق آنها سرگرم شدند. ديگر چه بگويم درباره اين ديگ جوش قلندر يا دبه اين ترشي هفتيبيجار.
Oدلشورههاي معاصر انسان امروز كدامند؟
من درباره دلشورههاي انسان معاصر چيزي نميدانم اما دلشوره من اين است كه چطور از عرض خيابان رد شوم و در عين اينكه پول در صندوق صدقات انداختهام ميترسم يك موتور سوار چنان مرا به هوا پرتاب كند كه سال ديگر با برف از آسمان برگردم يا وقتي به نزد طبيب ميروم او را نبينم كه پس از سالها تحصيل در علمالابدان مشغول مكالمه تلفني با بنگاهدار سر كوچه است. به نانواي سرگذر كه بركت خدا را تباه ميكند سخني بگويم هزار گونه حرف و حكايت نشنوم.
من اطرافيان خود را در حال حسرت خوردن به روزگار يكديگر و شكوه از گراني و مشكل ازدواج و اشتغال و مسكن و اينجور چيزها ميبينم و اگر بخواهم از آنچه شما با ذوق لطيف خود دوست داريد چيزي بگويم مرا به ديوانه خانه خواهند سپرد. اين فقط جوانان نيستند كه خود را طلبكار و مغبون ميبينند. پيران نيز از كابوس خانه سالمندان رنج ميبرند و تازه نميدانند كه در آنجا هم تختي براي پذيرش آنها نيست، كه نديده و نشنيدهايم گزارشهاي هولناك را در صفحه تلويزيون از بحران كمآبي و تخريب آب و خاك و جنگل، تا تلفات جادهها در يكي از سالهاي جنگ تحميلي مطابق آنچه در روزنامه نوشتند كه با عدد بيشتر از هفده هزار مافوق تلفات جبهههاي جنگ بوده يكي آرزو ميكند تا در دستگاه دولت استخدام شود و يكي پس از سالها خدمت دولتي عمر خود را تلف كرده و مخدوم خود را بيعنايت ميبيند و من نميتوانم مانند روشنفكر اروپايي در تريايي دنج بنشينم و از رفيقم بپرسم كه انسان چيست! از نظر من انسان همين آدم است كه در اتوبوس كنار دستم نشسته و بدون مقدمه سر درد دلش را برايم وا ميكند و آنچه ميگويد بيرون از دايره امر معاش يوميه نيست:
عمر گرانمايه در اين صرف شد
تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
در خاتمه ياد آن سخن ميافتم كه ميگويد از انسان و انسانيت دو لغت مانده كه اولي در خيابانها و دومي در كتابها سرگردان است.
Oامروز از آلودگي محيط زيست زياد سخن ميرود كه مولود تمدن است و در دامنه آن تكنولوژي با اين همه، كسي از آلودگي معنايي روح بشر در اين وانفسا سخن نميگويد. از اين آلودگي بگوييد و از نقشي كه شعر در پالودگي روح بشر ميتواند داشته باشد
از آنجا كه كشورهاي سرمايهدار، بحرانهاي خود را به جهان سوم صادر ميكنند من و شما در جهان سوم شاهد هولناكترين جنبههاي بحران محيط زيست هستيم. شرح آن را همه ميدانند و تكرار آنها ستم به حال مركب و كاغذ است. رواج ايدز را در آفريقا ببينيد. آمارها وحشتناك است! انفجار جمعيت را در آسيا و جهان سوم ببينيد!...اگر شرقي خود را به اوهام خود نسپارد چه كند. شنيدم كه ساتياجيت راي فيلمساز هندي كه در غرب شهرت بسياري داشت در هند اصلا محبوب نبود. هنديها ميگفتند كه ايشان ما را همانطور كه هستيم نشان ميدهد ولي ما براي فرار از دست خودمان به سينما ميرويم تا روياهاي هندي ببينيم كه مثل رويايي رنگي، ما را با اين فريب زيبا سرگرم ميكند، و رمز اينكه هاليوود در هند شكست خورد همين است. به طوري كه گفتهاند: و صدور بحرانهاي جهان سرمايهداري به چهار گوشه دنيا شكافي عميق مابين فقرا و اغنيا ايجاد كرده كه در فاصله ميان آن، خشونت و تروريسيم و مواد مخدر و قاچاق انسان و بيماريهاي مرگبار و دستجمعي رشد ميكند و اين قضيه، خواب بسياري از متفكران را آشفته كرده است ولي سياستمداران با انداختن توپ به زمين رقيب، خود را از مسئوليتي كه دارند تبرئه ميكنند.
درباره نقش شعر در اين روزگار بايد عرض كنم كه شعر نميگذارد كه سياست يكسانسازي كه به قول هاكسلي ميخواهد همه را به موجودات مصنوعي و همانند مبدل كند به نتيجه برسد و به نظر من رمز راندن شعر به حاشيه كه ميتوان آن را به گريز شعر به حاشيه هم تعبير كرد، يكي به همين بابت است. به هر حال شعر هنري متكثر است كه به اندازه عدد خوانندگان، هستي پيدا ميكند و از ديدگاه هرمنوتيك و پلوراليسم كلامي، هنري كامل و مبارز است كه در صورت ايفاي نقش خود بسيار كارآمد است.
Oآيا بشر با تعويذ زيبايي ميتواند از هزار توي درهم زندگي امروزين كه زير غبار سربي تكنولوژي شكلي ديگرگون يافته است به سلامت بگذرد؟
چون اصلا فكر نميكنم كه وظيفه هنر برهم زدن معادلات سياسي و انجام تحولات عمده است. به نقش درمانگر هنر قائل هستم و با شما همعقيدهام كه مردم اين روزگار در صورت مراجعه به كلينيك هنر اصيل ميتوانند بر روي تختهاي اين آسايشگاه ولو به مدتي كوتاه استراحت كنند. همان كاري كه در خلوت و در شكوه طبيعت و در خلسه نيايش به اوج ميرسد. به هر حال هنر با گشودن در معبد و نيايشگاه و اندرزگاه و آمرزشگاه به نقش خود پايبند است و در يك شناي دستجمعي همه را به اعماق روح و سرچشمه انسان ميبرد و به آغاز و بهشت و امتداد ازل دعوت ميكند. به آنجا كه بن مايههاي همه فرهنگها از آنجا آغاز شده است و كليد همه صندوقها را آنجا گذاشتهاند.
Oدر شعر در اين گذرگاه بيگانگي خويش را با ظهر هم وزن كردهايد [چرا با ظهر بيگانهايم؟ چرا با خويش بيگانهايم] از اين خويش كه مثل ظهر صراحت دارد و شفاف است سخن بگوييد.
شما مرا به كتاب از نو تازه شويم رجوع داديد. اين كتاب كه در سال 1373 به چاپ رسيد در سالهايي سروده ميشد كه من چهل سالگي خود را ميگذرانيدم و مثل كسي كه در گرانيگاه عمر خود ايستاده باشد ناچار به دريدن و سوزانيدن خويش دست ميزد. روانكاوان هم درباره اين سن آدمها هشدار دادهاند شايد يكي از اسرار عدد چهل كه از رموز است همين باشد. گرماگرم كار و زندگي و تامين معاش از يكسو مرا به آنچه كه هستم پيوند ميزند و از يكسو از آنچه كه نيستم آگاه ميكرد. در اين زمان دهسالي ميشد كه در شهرك شهيد رجائي مشهد مشغول خدمت در دبيرستانها بودم. خانه و محل كارم دو نقطه از دورترين نقاط بودند و هر روز به مدت سه ساعت در ترافيكي شلوغ درگير و فرسوده ميشدم و در همان حال ذهنم به شدت به ضبط تصاويري كه از شدت گره خوردگي حالتي كابوسگونه و سورئاليستي داشتند مشغول بود و در همان حال با جواناني كه در ازدحام و سرگيجه، طراوت و جواني خود را بروز ميدادند روبرو بودم. تغزلي تلخ كه جانمايه هنر واقعيست و من اين شعرها را كه سرشار از تخيلات و واقعيات متعارض هستند به اين مردم و اين جوانان و دلهاي گرم آنها مديونم و از شما كه مرا به واگويه اين موضوع رسانديد ممنونم.
Oعشق، همان كه در چارسو در ميدان و در كنار فوارهها به شاعر تنه زده است و حال او را با پرچمي دريده برابر كرده است در بحران امروز چه جايگاهي ميتواند داشته باشد؟
و اما جاي عشق در بحران امروز مثل جاي بطري نوشابه در معركه آتشسوزي است. عشق در عين اينكه ممكن است مورد غفلت باشد به اقيانوسي از آن محتاجيم، به نظر ميرسد كه جهان سوم بايد از كوره امتحان و از دروازه آتش بگذرد اگر به آنچه ميگويد باور داشته باشد بايد مثل سياوش از آتش بگذرد و جهان را خيره كند. اگر به حرف خود ايمان نداشته باشد حق ندارد ديگران را محكوم كند ما نميتوانيم يكسره به تكرار حرفهاي خود مشغول باشيم و رقيب را ملامت كنيم. اين كه هر كس به تنهايي بخواهد فقط خودش را نجات دهد و خودش را مرفه و پولدار كند اشتباه است. مشهور است كه موسي(ع) از دست قوم خود به خدا ناليد و خدا قول داد كه بر آنها بلا نازل كند. قوم موسي(ع) از ديوار خانه به منزل همسايه راه باز كردند و هر چه داشتند در وسط گذاشتند و منتظر بلا شدند. بلا نازل نشد. موسي به خدا ناليد اما خداوند فرمود چگونه به قومي بلا نازل كنم كه به يكديگر رحم كردهاند. چگونه من ميتوانم به چنين مردمي رحم نكنم! من فكر ميكنم بايد به ريشه مشكلات جهان سوم رسيد و حرفها را به عمل تبديل كرد. در اين بحران كسي كه توليدكننده علم و فناوري نباشد قافيه را باخته است و براي محكوم كردن تمدن فعلي و تغيير دادن مسير آن فقط بايد در نك پيكان اين حركت قرار گرفت.
Oشاعر كه راز در ميان جمع بودن و ديگر جاي بودن دلش بر سر هر بازاري هست، چه تفسيري از تنهايي دارد؟
اين تنهاي سرگردان كه در برابر زيبايي ذبح ميشود، چه مشخصههايي دارد؟
با صد هزار مردم، تنهايي. امروز ديگر آدم دارد قبول ميكند كه در كيهان تنهاست. تا اين اواخر صحبت از موجودات باشعور در كرات ديگر بود. اينكه موجوداتي از كرات ديگر آمدهاند. افسانه ايتي كه مردم آمريكا و مردم دنيا را تكان داد اما اين اواخر اين نظر، به سكوت پيوسته است و گويا قبول كردهاند كه اشرف مخلوقات فقط آدم است. از طرفي كشورها كه پيمانهاي منطقهاي و دستهبنديهاي جورواجور راه انداخته بودند دارند قبول ميكنند كه سر بزنگاه تنها هستند. سنگ تفرقه در آيينه افتاده و اين آيينه را صد پاره كرده است. بلوك شرق متلاشي شد و غرب هم وحدت خود را از دست داد، حتي اتحاديه اروپا هم فكر ميكنم نتواند به سرانجامي برسد. جنبش غيرمتعهدها و حتي وحدت اعراب. به هر حال اينهم رويه ديگري از تفكر تنهائيست. در درون ملتها شكافهاي اقتصادي به اوج ميرسد در ثروتمندترين كشورها هم عدهاي بيخانمان هستند و روز به روز به تعدادشان افزوده ميشود و دولتها از زير بار بيمههاي اجتماعي درميروند. هر كسي از خودش ميپرسد اگر بلايي به سرم بيايد چه كار كنم و چه خاكي بر سرم بريزم. وانفسائي است كه پدر پسر را نميشناسد و پسر، پدر را رها ميكند. صد سال پيش مردم ما جوري زندگي ميكردند كه دستها در يك كاسه بود اما الان هر كسي لقمه خود را پنهان ميكند بيميلي به تشكيل خانواده و بالارفتن آمار طلاق شكل ديگري از تنهائيست.
نه باور كنيد از مفهوم تنهايي فلسفي بيخبر نيستم ولي بيتفاوتي مردم نسبت به هم به شكل ترسناكي مرا آزار ميدهد. در اين تنهايي هر كس به حالت دفاعي فرو ميرود و مفاهمه و گفتمان و لغاتي از اين قبيل فقط كاربردي فرمايشي پيدا ميكنند. جهاني كافكاني و كابوسوار است. آدم خيال ميكند در يكي از تابلوهاي دالي بيدار شده است و در جهاني بيگانه پا گذاشته است. كسي كه به كره ماه پا گذاشت تنها بود اما آيا واقعا تنها بود. وقتي ديگران به آدم فكر ميكنند آدم تنهاست؟ من فكر ميكنم در ازدحام جمعيت در اقيانوس اين تنها آدم تنهاست.
Oاز سالگرد مرگ اين بندر متروك كه در تقويمي كه آن را از دست خواهيد داد، پس از آن كه ماهيان بلعيده باشندتان، چند سطري براي ما بخوانيد; وقتي ناخدا برميخيزد و ناباورانه ميبيند دريا را آب برده است.
سالروز مرگ اين بندر متروك; آنجا كه دريا را آب برده است، شعر ميكوشد جهان را نشان دهد. در واقع آن را با كلمات و به مدد فرهنگ عمومي و مشتركات انساني شكل ميدهد. انسان با ديگران شعر ميگويد حتي اگر براي آنها شعر نگويد باز هم به مدد آنها شعرش را ميگويد چون آنها بودهاند كه در مسيري طولاني پديده زبان را آفريده و آن را امروزي كرده و به او آموختهاند. پس در هر شعري همه مردم از طريق فرهنگ قومي و ملي و زباني همكاري كردهاند. وقتي پيوند قومي و ملي و زباني سست ميشود شاعر فقط با پوسته كلمات ور ميرود و كار او فقط فرم بازي و شعر بازي است. فقط شعر بازي ميكند. بازي بدي نيست و حتما ضرورت دارد اما اين اثر اصلا به وجدان عمومي متعلق نيست. چه ميخواستم بگويم. وقتي شاعر احساس ميكند كه مردم به كليشهها روي آوردهاند و جامعه ادبي هم به تكرار پوستهها مشغول است آنوقت احساس ميكند كه در خلا نفس ميكشد. ريههايش از هوا خالي ميشود. كابوس حضور در يك بندر متروك. تقويمي كه به آخر رسيده و دريايي كه آن را آب برده است.
Oاو كه رفته است و حال در رويا باز ميگردد و قمريهاي دلمرده را هوايي ميكند كيست؟
كيست كه رفته است. معلوم است او و اگر ميشد نامش را گفت به ضمير او احتياج نبود.
Oرهاورد شاعر از بازگشت اساطيري شعر نسبتا بلند حالا ما كيستيم چيست؟ اين بازگفت به لحظهي آغاز و عريان خويش گره از كدام دلشورهي بشر امروز ميگشايد؟
شما مرا به سراغ اصليترين حرفم در همه كارهاي ناچيزي كه دارم سوق ميدهيد و ارجاع ميكنيد. اگر ميتوانستم حضور اساطيري و كهن انسان را به سادگي بگويم سنگي سنگين از روي سينهام برداشته ميشد ولي دريغ اولين كتابم (بر فراز چار عناصر) با شعري پايان مييابد كه پر از محاكابا نياكان است. آنها شايد به دليل وقفههاي تاريخي هرگز پيامشان را به صورت آشكار براي ما بازنگفتند. ميگويد:
چه هزار سالي كه بر كناره راه نشستيم
و پيكي درنيامد
و آن نعش جوان كه بر دشت ميپوسيد
از گلهاي پلاسيده ملولتر ميشد
قاصدكها به قطاري آمدند كه نيزار خشكيده بود
از طلسمات و عزايم چيزي نمانده بود كه
نميآراستيم
و كاكل خونينات در مهتاب مشرقي، تحليل ميرفت...
بعضي از دوستان اين بنده ناچيز را به تاريخپرستي و مزارباني متهم كرده و با حركت استعلائي انسان در تقابل ديدهاند
اما من در انساني كه طبيعت را نابود ميكند و با سلاح هولناك كودكان را ميكشد و با رباخواري فقر را گسترش ميدهد هيچ اعتلائي نديدهام.
Oاز آخرين سرودهها و نوشتههايتان برايمان بگوييد.
و اما درباره آخرين كارها... تشويق بعضي دوستان به خاطر كتاب كاش مرا بار ديگر متوجه ساخت كه آثاري بيشتر پسنديده ميشد كه نوعي پيرنگ داستاني و بنمايه روائي داشته باشند. پس در پي آن برآمدم تا قصهها و حكاياتي را كه در ساليان متاخر نوشتهام گردآوري كنم.
اولين مجلد از اين كارهاي ناچيز بنده در دست چاپ است و با اسم دامنههاي
پريآباد توسط انتشارات پاندا در مشهد، آماده ميشود. همين ناشر كه دست به انتشار ادبيات زده است از بنده خواسته تا دفتري از شعرهاي خود را تنظيم كنم. كار تنظيم اين دفتر هم در شرف انجام است و اين هر دو كتاب قرار است در پائيز به بازار بيايد.
از طرفي براي اولين بار در سري برگزيده شعر معاصر تعدادي از كارها را كه داراي قالبهاي كلاسيك بودند گنجانده بودم.
دوستاني بودند كه ميگفتند تعداد بيشتري از آنها را به صورت يك دفتر مستقل انتشار دهم. لذا دارم از ميان اين قبيل كارهايم دفتري مهيا ميكنم.
Oبا سپاس از شما كه از سر لطف و بزرگواري پذيراي ما بوديد، مايلم در پايان اين گفتگو مخاطبان مجله را به چند شعر مهمان كنيد.
نسرين
گنجشكانند و اين شاخههاي كاج
نورهايند و اين شاخهها
و نور كوتاه و بلند نيمروز كه ميافتد و بر پا ميايستد
و مثل صدائي در ميان درختان شنيده ميشود
و مثل خالها و سايه روشنهاي لطيف بنفشه و پروانه است يا در اينجا يا در خاطرات
صداي بيوقفهاي مرا ميخواند
از پشت همه خاموشها و باغ
و پشت ازدحام خسته برگها در اين نيمروز طولاني
به مثل صداي اسبي در ميان ينجههاي انبوه
اين صداي توست كه ازدحام رگهاي مرا ميآشوبد
با صداي تپشهاي قلبم وقتي تو ميآيي
و سرسرا مثل باغ گل نسرين آذين پيدا ميكند
يادت هست نسرين با گلها چه به هم ميآمديد
مثل يك تصوير بيهوده بوديد وقتي كه وقت ميگذشت و غروب شما را با ستارههاي آسماني تنها ميگذاشت
كنار حوض بزرگي به شكل يك ستاره كج
بوق بلند دنيا در يك شيپور مقوائي ميتابيد
مردم ميدويدند; آسمان خم بود و از يك بر به چشم ميآمد
از فاصله كوتاه دو خيابان
با مردم سرگردان در پشت نورهاي نئونها و صداها
و صداي وحوش در قفسها، در باغوحش
و صداي رودخانه در كنار شهر
و گذر ستاره در بطريهاي خالي
و عبور پروانه در بيمارستان كودكان
و توقف رنگ در قوطيهاي رنگسازي
و بيمعنايي سارها در بيمعنايي بهار
در بيمعنايي اين حرفهايي كه ما گفتهايم
وقتي بهار مثل دختري بزرگ ميرود و ميآيد و پيراهنش تاب ميخورد
در ميان خيابان و اشيا بدلي
چندمين انسان
چار ستاره تابيدند
و دستها و صداي تو را نور افشان كردند
اي كوتاهترين تلاطم اين اقيانوس! در هنگامي كه بوده است
چندمين انساني تو اي انسان
در چندمين ستاره
در چندمين كاهدان
راستي چندمين صداي كيهان هستي تو
در ميان زير و بم اين اصوات
و هست و نيست اين صوتها
كه ابتداي ابتدايش را كسي نميداند
و انتهايش را در انتهايي كه نيست به خاطر ميآورند مرغاني ازلي
كه دانهاي از كف اين دلستان ستاندهاند
يا در اينجا
يا در خوابي ازلي
يا در اينجا
يا در دل بذري در خاكدان.
شهسوار
چرا مرا از عشق تو ميترسانند
مگر براي بازي اين روزهاي رفته پاياني ديگر مانده است
حكايت جنگل را نشنيدهاي حبيب من
قصه كوه را و آسمان را كه ديدي و پايان گرفت
دريا را كه ديدي و نيست
و ساعت منظم موجها كه خوابيد
رفت و كوكش تمام شد
آهوها مثل جرقههايي بودند
شيران مثل صدايي بلند بودند و حالا نيستند
دسته اليافي كه قلاف سلطان را آذين ميبستند كو
حوض پادشاه كه مثل آئينهاي گود بود
با عكس ماهي، با عكس پادشاه
و كوكوي پرنده در طاقه اطلس
و عكس طاووس در طاقه ابريشم
و خواب كوتاه مخمل
و اسب رويا كه در ارتفاع كوتاهي پريد و پايان يافت
ما برخواستيم و نعل اسب برق زد
و گرده اسب مثل چراغي خاموش شد
شهسوار از يك بر نگاه كرد
ــ نگاه كن!
نگاه كن شهسوار!
يكبار ديگر نگاه كن
اين همان دامنههاي خيال و گوشههاي افسانه است
اما بعد از عبور تو هيچي نيست شهسوار
دلت ميآيد، بعد از آبها و كوه و ستارهها
بعد از اين نورها و كجاوههاي دقيقههاي چوبي
حتي بعد از غروب خندههايي
كه مثل طلوع دندانهاي تو، فاني بودند
ديگر پس مرا چه بايد گفت
پس به من چه بايد گفت
ديگر درباره مردي مرده كه نيم.
مرحبا
بگو تا كوه و ستارهها ما را پاسباني كنند
بگو تا آب و گل ما را زيور بندند
بگو تا ما را جاويدان سازند اين كلمات
و اين اصوات مرتب كه تو آنها را به زبان ميآوري.
در آن رمزي مينهي
بر آن همت ميگماري
و آن را به آدميان ميآموزي
با سنگها و ستارگان
به آهوان و شيران و به گاوان هزبر
و به دانه باران كه بر زمين ميافتد و صدا ميكند
و بر زمين كه ميگويد: باز آمدي! مرحبا...
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:59 PM | نظر بدين(0)
گفتوگو با محمدعلي بهمني
هاله مشتاقينيا
h-moshtaghinia@yahoo.com
اين خانه واژههاي نسوزي دارد
اگر در تعريف ژانر ادبي بپذيريم: گونهاي كه موجوديت تاريخي ملموس در نظام ادبي دوران نويسنده دارد بيشك محمدعلي بهمني با وجود فعاليت در گونههاي ترانه و شعر امروز، غزلسرايي نام آشناست كه مجموعههاي گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود، شاعر شنيدني است و هم چنين آلبوم عشق است مصداق اين كلام است. با اين حال به تازگي مجموعهاي از اشعار سپيد ايشان تحت عنوان اين خانه واژههاي نسوزي دارد منتشر شده كه بهانهاي براي اين گفتوگو شد:
Oجسمم غزل است اما روحم همه نيماييست... از اين آينهي تلفيق برايمان بگوييد:
ارادت من به شكل شعر ديروزمان(غزل) است كه در اين شكل، پيچيدگي و محدوديتهايي وجود دارد . حال اگر يك شاعر در زمان خود، تجربهي ديروز را هم داشته باشد به يك خط فكري ميرسد كه تلفيقي است از امروز و ديروز. غزل امروز وام دار غزل ديروز با بيان نيمايي است يعني وام داري از حافظ و نيماست. تلاش من هم آن است كه خط سومي كه حاصل تلفيق اين دواست،ارايه دهم.
Oدر واقع در همين نگرش است كه به زبان ساده و متناسب با گويش امروز در غزلهاي شما ميرسيم. شما اين زبان ساده را چقدر براي مخاطبان امروز موثر ميدانيد؟
روزگار ما ديگر روزگار زبان فاخر نيست! ما نميتوانيم در اين عصر پردغدغه به مانند خاقاني يا زبان شعرايي مثل او بنويسيم! زندگي امروز ما با پيچيدگي و دغدغههاي فراواني روبهروست كه راهي نداريم جز آن كه به سادگي پناه بريم. شعر هم به مانند زندگي از اين قاعده مستثني نيست. مسير هنر رو به پيچيدگي است اما هنرمند بايد بيان هنري خود را روزبهروز سادهتر كند .حرف بشر از ابتدا تا امروز يكي بوده است.اين نوع متفاوت بيان به مقوله و دغدغههاي هميشگي بشر مثل عشق، مرگ و... است كه شعرا را از هم متمايز ساخته است. خاقاني در عصر خود به گونهاي ديگر بيان كرد، حافظ شكلي ديگر و همانطور كه اشاره شد ما هم به زباني ساده در اين عصر پرهياهو نياز داريم.
Oجدا از نياز به سادگي در اين عصر پرشتاب، ايجاز هم دغدغهي بسياري از شاعران اين عصر بوده است. همچنان كه شما هم در شعر كاسه آب ديوژن به نوعي به آن پرداختهايد:
من و دريا غزلي ناب سروديم از تو
غزلي مثل تو ناياب سروديم ازتو
هنوز خيالاتي ام
به شتاب انسان امروز
به كاسهي آب ديوژن
به بي وزني ميانديشم
و ...
پاك كن را برميدارم
من
دريا
غزل
تو
درست است! شعر كاسه آب ديوژن نگاهي به رفتار انسان امروز با پيرامون خودش دارد و گوياي رفتار شاعر امروز با كلمه است كه در آن به نوعي به غربال كردن خود رسيدهام. با تمام ارادت به غزل، در پايان آن را در چهار كلمهاي كه از همان اول به آن ميخواستم برسم خلاصه كردم .
Oدر واقع ميتوان گفت اشاره به همان آن شاعرانه كه بن مايه هر شعري است:
واژهي قشنگي به كار برديد: آن كه مي تواند يك منظومهي بلند از شاعر بيرون بكشد و يا يك حرف كه آن هم ميتواند شعريت داشته باشد و اين ديگر دست خود شاعر است اما همچنان كه گفتم زمانه بر سر ما چنان آورده كه ما را دچار عصاره گيري كرده است.
O در كتاب اين خانه واژههاي نسوزي دارد چند شعر در مورد سركنگي است كه اشاره داشتهايد حركتي آئيني در رقص مردم جنوب ايران است. نگاه شاعرانه به آيينها را چقدر در شناخت آنها موثر ميدانيد:
در ابتدا بگويم شايد عدهاي بر اين عقيده باشند كه سركنگي مراسمي آئيني نيست! اما من بر اين باورم كه اين مراسم آئيني است چرا كه آن را فراتر از حركت و رقص ميبينم من اولين باري كه در اين مراسم حضور يافتم به شكلي مسخ شده و مبهوت به آن نگاه ميكردم. زمان را گم كرده بودم و در واقع انسان را به نوعي سماع ميكشاند. به همين دليل به آئيني بودن آن ميرسيم چون هر تعريفي كه بخواهيم براي اين مراسم ارايه دهيم، باز هم تعريفي فراتر وجود دارد. اما نگاه شاعرانه به آيينهاي مختلف از سوي شعرا ضرورت دارد. آئينها قسمتي از طبيعت زنگي بشري هستند و انسان ــ خاصه يك شاعر ــ نميتواند از آن جدا شود و تفكر در اين مورد گريز ناپذير است.
... Oچندي خيال ميسرايي
چندي خيال ميسرايدت
خيالي كه شدي
دوستداراني پيدا ميكني
كه خيال نيستند ...
عنصر خيال هميشه از مشخصههاي درون مايه سخن شاعرانه بوده است. حال به طور خاص از اين عنصر در شعر چند عصا ساييده باشم و هنوز برايمان بگوييد:
اين شعر نشان دهندهي سيري است كه به طرف تكامل شعر و شاعري پيش ميرود. اين شعر شرح ميدهد كه يك شاعر با خيال شروع ميكند، اما بعد از يك مدت اين خيال است كه به سراغ شاعر ميآيد تا آن را بسرايد و در اين جاست كه شاعر، شاعر ميشود!
Oوضعيت نقدادبي را در حال حاضر چگونه ارزيابي ميكنيد:
من با هر گونه نقدي كه در عرصه شعر انجام ميشود مخالفم! دليل موجهي هم دارم: براي اين كه اكثر منتقدان با فلسفه آشنا نيستند! ما در روزگاري هستيم كه براي انتقاد بايد آن اثر را درست بشناسيم اما در كمال تاسف نقدها شخصي و بدون شناخت كامل است!
Oبراي حسن ختام از كنگرهي ادبي بندرعباس بگوييد كه چهارسال است در آن جا برگزار ميشود. اين نشستها را چقدر در شناسايي جوانان مستعد موثر ميدانيد؟
اين كنگره هر سال به همين منظور برگزار ميشود و ما شاعران و قصه ــ نويسان جوان را از سراسر كشور گرد هم جمع ميكنيم و مجموعه آثار آنها را از ابتدا تا انتهاي كنگره كه در حدود شانزده CDاست، به اين جوانان كه نزد ما آمدهاند، ميدهيم و وقتي آنها تمام هستي نشستها را با خود به شهر و ديارشان ميبرند، چه بسا جوانان مستعد ديگري هم براي حضور آتي مشتاق شده و همين امر باعث تثبيت اين كنگره و شناسايي جوانان شده است.
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:51 PM | نظر بدين(0)
يکشنبه 11 بهمن ماه 83/15 خبر
كنگره شعر غدير در قم آغاز به كار كرد
خبرگزاري فارس: كنگره شعر غدير به مناسبت عيد غدير خم در قم با پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سالن اجتماعات كتابخانه آيت الله خامنهاي قم آغاز به كار كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از رسا، به همت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قم، كنگره شعر غدير صبح يكشنبه با پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آغاز شد. در مراسم افتتاحيه اين مراسم احمدي، مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي قم طي سخناني بر گسترش فرهنگ غدير و ولايت در قالب هنر تأكيد كرد.
در ادامه اين مراسم كه صبح و بعدازظهر روز 11 بهمنماه خواهد بود، شعرا و اُدبا در راستاي فرهنگ غدير و مقام ولايت حضرت علي به قرائت اشعار خود خواهند پرداخت.
انتهاي پيام/
مصطفي عليپور:
شاعر بايد سفارش اجتماعي بگيرد
شعر ناشي از سفارش فردي به فرهنگ شعر لطمهي اخلاقي ميزند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
نتيجه شعر سفارشي، فقدان خلاقيت و فرهيختگي شاعرانه بوده كه ناشي از شهود و جنون شاعرانه است.
مصطفي عليپور ـ شاعر ـ با بيان اين مطلب، در ادامه به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در شعر سفارشي شاعر اصولا در جايگاه واسطه و دلال، نه يك فرهيخته و شعورمند قرار ميگيرد كه شعرش در پي مكاشفات حسي، عاطفي و وجداني سروده نشده، هرچند ممكن است كه شعرش، شعر شود؛ ولي آن شعر ارزش چنداني نخواهد داشت.
وي ادامه داد: در تاريخ ادب فارسي شعرهاي سفارشي زيادي داشتهايم؛ مانند اشعار انوري، فرخي و خاقاني، با آنكه زيباترين شعرهاي تاريخي را سرودهاند؛ ولي شعرشان فاقد مكاشفات وجداني و معنوي بوده و در مقايسه با اشعار سعدي، حافظ و مولانا و در معاصران، نيما و فروغ، ارزشي ندارند. چراكه شعر سفارشي كه برخاسته از شهود و مكاشفه معنوي و وجداني شاعر نباشد، ارزش ندارد.
عليپور با بيان اينكه دو نوع سفارش داريم، ادامه داد: يك نوع سفارش وجود دارد كه سفارش فرد يا نهادي باشد. درواقع سفارش جامعه نباشد و نوع ديگر به تعبير ماياكوفسكي سفارش اجتماعي است كه ميگويد: شاعر بايد سفارش اجتماعي بگيرد. يعني در دل سفارش اجتماعي، اشعار عاشقانه، عرفاني و... ظهور مييابد. به عنوان مثال مولانا كشف و شهودهاي خود را در شعر آورده؛ ولي كشفهاي او بهنوعي اجتماعي هم هست و روابط فردي او با معبود كه به شكل سفارش به خود بوده، قرنها جهان را مورد خطاب قرار داده است. اين نوع سفارش تمام نشدني است.
وي افزود: شعر كه ناشي از سفارش فردي باشد، به فرهنگ شعر لطمهاي اخلاقي وارد ميكند و رياكاري در شعر از همين جا آغاز ميشود. گاهي شاعر در شرايطي قرار ميگيرد كه براي بقاي مادي، شخصيتي و حس موجوديت خود، مجبور است شعرهايي بگويد كه ناشي از سفارش فردي است. اين آغاز رياكاري در شعر بوده كه بزرگترين لطمه است؛ گرچه اخلاق جز ماهيت شعر نيست؛ ولي جزو موجوديت و ارزشهاي آن محسوب ميشود و شعر كه منشا آسماني دارد، اولين رسالتش حفظ اخلاق است. اگر اخلاق را رعايت نميكند، ضد اخلاق هم نبايد نباشد.
عليپور در پايان يادآوري كرد: رياكاري از شعري سرچشمه ميگيرد كه بر پايه سفارش فردي باشد.
انتهاي پيام
محمود دولتآبادي، نويسنده معاصر:
ادبيات معاصر ايراني بازتاب هويت ملي و ايراني است
خبرگزاري فارس: محمود دولتآبادي نويسنده معاصر، در آستانه نخستين هم انديشي "هويت ايراني" با بيان اين مطلب گفت: تمام ادبيات معاصر ما بازتاب هويت ملي و ايراني است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دبيرخانه نخستين همايش هويت ايراني، اين نويسنده معاصر خاطر نشان كرد: در گفت وگوهايي كه پيشتر داشتم، گفتهام و حرفم اين بوده، كه ادبيات، اول ملي است بعد به عنوان نشانه يك ملت بخشي از فرهنگ جهاني را تشكيل ميدهد. براي مثال، ادبيات كلاسيك ما ابتدا ادبياتي است كه در ايران و زبان دري به وجود آمد و پس از آن بخشي از ادبيات جهان را به خود اختصاص دادد. پس جدا ديدن هويت از ادبيات نگاهي نادرست است. ادبيات به خودي خود يعني هويت ملي.
نويسنده آثاري چون "جاي خالي سلوچ" و "كليدر" اظهار داشت: ادبيات در نوع خود كم و كيف هويت را بيان ميكند و ممكن است افراد ديگر اين كار را با نمايش، نقاشي و هنرهاي ديگر انجام دهند.
اما حقيقت اين است كه اگر بخواهيم بخشهايي ديگر از فرهنگ كه هويت ما را بيان ميكنند، به خوبي و به طور كامل نشان دهيم، اين كار بايد از طريق زبان صورت بگيرد، يعني زبان تمام فرهنگ و هويت ما را در خود دارد.
وي گفت: با وجود اينكه تكنولوژي پيشرفت كرده است و ميتوان از بسياري آثار كهن كه نشان هويت ايراني يا هر ملت ديگري است، تصوير تهيه كرد، باز هم براي بيان و نشان دادن و معرفي آن به جامعه نيازمند زبان هستيم، براي مثال اگر بنا باشد "كاخ آپادانا" ،"جنديشاپور" يا "مسجد شيخ لطف الله " را به عنوان نشانههايي از هويت ايراني معرفي و نشان دهيم اين كار با ارائه تصوير تنها امكانپذير نيست و به زبان نياز داريم. براي بيان هويت ايراني و معرفت هويت، زبان در آغاز و پايه قرار ميگيرد.
اين نويسنده گفت: تمام ايران در شاهنامه انعكاس دارد، بدون آنكه قصد داشته باشد جغرافيا را مطرح كند. اين يعني توجه به هويت ملي و بخشهاي ديگر آن كه تنها از طريق زبان امكانپذير است و نه جز آن. هندسه و نقوش را هم از طريق زبان ميتوان توضيح داد.
وي با تاكيد بر اين مطلب كه ادبيات در ذات خود يعني هويت ملي، گفت: وقتي اعراب شعرهاي خود را بر پارچه مينوشتند و برديوار كعبه آويزان ميكردند، قصدشان نشان دادن هويت بود. اين شعرها هويت اعراب به حساب ميآيد.
دولتآبادي كه در عرصه نمايشنامهنويسي و بازيگري نيز دست دارد، در پاسخ به اين پرسش كه عدهاي معتقدند جايگاه هويت ايراني در نمايش چندان مناسب نيست، گفت: نمايش در كشور ايران جوان است و متاسفانه كساني كه اهل اين كار بودند از عرصه نمايش رانده شدهاند. ستونهاي تئاتر ما از هم پاشيده شده است و وقتي اركان تئاتر كشور را خواسته يا ناخواسته از صحنه خارج ميكنند هويت در نمايش از بين ميرود.
وي تصريح كرد: اگر چه تئاتر ما عمر 50 ساله دارد، اما وقتي اولين تئاتر جديد را "نوشين" پايهگذاري ميكند، نام آن را ميگذارد "فردوسي" و اين يعني توجه به هويت ايراني در تئاتر. اما حقيقت اين است كه امروز، همان طور كه گفتم؛ ستونهاي اصلي تئاتر ما از هم پاشيده شدهاند و اين باعث كمرنگ شدن هويت ايراني در آثار نمايشي است.
انتهاي پيام/
پرويز بيگي حبيبآبادي:
اگر شاعر دربارهي موضوعي سفارش بگيرد، آن ديگر شعر نيست
شاعر نبايد خود را دربارهي موضوعي موظف كند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
پرويز بيگي حبيبآبادي ميگويد: براي سرودن، شاعر بايد در حال و هواي شاعرانه قرار گيرد؛ تا جوشش شاعرانه داشته باشد.
وي ادامه داد: شعر مقولهاي جوششي است و كارهايي كه شاعر به صورت كوششي به خود ميقبولاند كه در مورد موضوعي بسرايد، روي ذهن مخاطب تاثير نميگذارد.
اين شاعر كه دربارهي شعر سفارشي با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفتوگو ميكرد، متذكر شد: گاهي شاعران علاقه مييابند در مورد موضوعي شعر بگويند، كه اگر در حال و هواي جوششي قرار گيرد، شعرشان موفق است؛ اما نكته قابل توجه اين است كه شاعران گاهي در يك فضاي جوششي قرار ميگيرند و گاهي در آن فضا هم شعر به سراغ آنان نميآýيد.
وي همچنين متذكر شد: اگر شاعر ضمير خود را باموضوعي تطبيق داده باشد و شعري بسرايد، نميتوان گفت كه به شعر لطمهاي وارد شده است. درواقع زماني كه شاعر خود به خود سفارش دهد، طوري نيست.
بيگي حبيب آبادي درباره شعرهايي كه به مناسبتهاي خاص سروده ميشود، عنوان كرد: كنگرههايي كه به مناسبتهاي خاص برگزار ميشود، محل مناسبي براي شاعر فراهم و او را به شوق ميآورد تا شعر بگويد و اين از سفارش خارج ميشود. ممكن است براي آن نهاد سفارش باشد؛ ولي براي شاعر در شكل سفارش قرار نگرفته است.
وي يادآوري كرد: اگر شاعر خود را موظف كند كه وارد فضايي شده و در مورد آن شعر بگويد، مسلما شعرش، شعر خوبي از آب در نخواهد آمد؛ اما گاه شاعر خود را موظف نميكند؛ بلكه بر آن موضوع پاسخ مثبت داده و ذهنش را براي آن موضوع آماده ميكند. زماني كه درباره موضوعي فكر كنيم آن موضوع در ضمير ناخودآگاه ما پرورده ميشود و شعر ميآيد كه اينجا ديگر شعر تصنعي نيست؛ اما اگر شاعري بخواهد درباره موضوعي سفارش بگيرد، آن ديگر شعر نيست؛ بلكه يك نظم و كار موزون است كه بافتن دست داده تا يافتن و ما در شعر دنبال يافتن هستيم. اينجاست كه به شعر لطمه ميخورد.
بيگي حبيب آبادي در پايان اظهار داشت: اگر شاعري به آنچه ميگويد اعتقاد نداشته باشد، دروغ گفته و اگر دروغ بگويد، به تضاد با خود ميرسد و زماني كه شاعر به تضاد برسد، شاعري را رها ميكند.
انتهاي پيام
جواد مجابي:
شعر به سفارش دل شاعر است
يك شعر پيشرو و اصيل سفارشي نيست
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
يك شاعر معتقد است: شعر امري نابهخود است و ساخته و پرداخته نيست؛ در اين صورت، شعر به هيچ وجه نميتواند سفارشي باشد.
جواد مجابي در گفت و گو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: شعر سفارشي پديده جديدي نيست و در تاريخ شعر ايران بارها شاعران به سفارش اميران و پادشاهان شعر گفته يا به تقاضاي مكتبي كه به آن وابسته بودهاند (مذهبي، عرفاني و...) شعر سرودهاند. قبل از نيما شعر سفارشي با قدرت تمام در دربارها و ديگر جاها حضور جدي داشت و او اولين كسي بود كه در مقابل شعري كه با مدح ارتباط داشت، ايستاد.
وي افزود: شعر ما همواره در مدح كس، يا چيزي بوده است. يا در مدح خدا، بزرگان ، معشوق، طبيعت و... سروده ميشد كه اين درواقع نوعي از سفارش است. نيما ميگفت حتا ”انسان” نميتواند مدح شود؛ بلكه بايد در شعر با آن برخورد كرد. از اين به بعد، روش جديدي در سفارش نويسي به وجود آمد و بعد از اين برخورد باز شعر سفارش نوشته ميشد.
مجابي ادامه داد: در دهههاي 40 و 50 بخشي از شعر، سفارش اجتماعي و آگاهي توده و جنبش آفريني بود؛ تا اين دسته از شعرها به آگاهي يا خيزش توده منجر شود كه البته شاخه نازكي بود.
وي با اشاره به شعر سفارشي در دو دهه گذشته يادآوري كرد: در اين دو دهه شعرهاي سفارشي براي مقاصد سياسي و اجتماعي سروده ميشود؛ درحاليكه شعر به سفارش دل شاعر و مخاطب شعر، خود انسان است. شعرهايي كه حافظ سروده، گفت و گو با خود و به سفارش دل خود بوده است. از آنجا كه مخاطب اصلي خود انسان است، قبلا شاعر در مورد مضمون شعر نينديشيده، تجربه طولاني كه شاعر دارد در ذهنش متبلور ميشود.
مجابي با بيان اينكه يك شعر پيشرو اصيل سفارشي نيست، متذكر شد: حتا حافظ آگاهانه و به اقتضاي روزگار اسم پادشاه يا وزيري را در پايان غزلش آورده است. حتا در شاهنامه كه فردوسي به ميل خود سروده، بعد از تمام شدن راجع به سلطان محمود شعري را آورده و انديشيده و سنجيده اين كار را كرده است.
وي همچنين اعتقاد دارد: شعر سفارشي به ادبيات لطمهاي نميزند؛ چراكه هر چه گفته ميشود به ادبيات ربطي ندارد، ادبيات در درازمدت خود را نشان ميدهد؛ اما شعر سفارشي به شاعر لطمه ميزند؛ چراكه او را به كارمندي بي جيره و مواجب تبديل ميكند.
انتهاي پيام
جلسههاي نقد و بررسي دو مجموعه داستان ايراني و آثار ماشادو دآسيس در خانه كتاب برگزار ميشود
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - كتاب
در يكصد و پنجاه و هفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه، دو مجموعه داستان «وسوسههاي ارديبهشت» نوشته علي قانع و «من مجردم خانوم» نوشته مرتضي كربلاييلو با حضور نويسندگان، توسط دكتر حسين پاينده نقد و بررسي ميشود.
اين نشست روز سه شنبه ١٣/١١/١٣٨٣ از ساعت ١٧ در محل خانه كتاب برگزار ميشود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا همچنين در يكصد و پنجاه و هشتمين نشست اين مجموعه، عبدالله كوثري و فتحالله بينياز درباره آثار ماشادو دآسيس سخن ميگويند.
ماشادو دآسيس نويسندهاي است برزيلي كه برخي از منتقدان و صاحبنظران وي را بزرگترين نويسنده قرن نوزدهم در آمريكاي لاتين ميدانند. از آسيس تاكنون دو كتاب «روانكاو» و «خاطرات پس از مرگ براس كوباس» به قلم عبدالله كوثري به فارسي ترجمه و در سال ١٣٨٢ منتشر شده است.
اين نشست روز شنبه ١٧/١١/١٣٨٣ از ساعت ١٧ در محل يادشده برگزار خواهد شد.
انتهاي پيام
در برنامه هاي ادبي دانشگاهها گاها افراط و تفريط مي شود
خبرگزاري موج
يك استاد زبان و ادبيات فارسي گفت :متاسفانه براي تغيير برنامههاي ادبي دانشگاه ها گاها نظرات افراطي ارايه شده و عدهاي كل ادبيات را نفي ميكنند كه اين امر نشان از افراط و تفريط دارد.
دكترمسعودجعفري استاد درگفتوگو با خبرنگار خبرگزاري موج با بيان اين مطلب افزود: فرهنگ ،زبان وادبيات ايران غني است . در اين راستا بايد در برنامه ريزي هاي بلند مدت در اين عرصه همه حوزههاي فرهنگي و ادبي در نظر گرفته شود.ب
وي تاكيد كرد :در حال حاضر نياز به تغييردر برنامههاي زبان وادبيات فارسي دانشگاه محسوس است.
اين استاد دانشگاه اظهار داشت: وي خاطر نشان كرد:
وي گفت: ما نياز به برنامهاي داريم كه ادبيات كلاسيك ومعاصر رادركنار هم و به شكلي مناسب به علاقهمندان ارايه كند و من فكر ميكنم اگر ادبيات را گرايشي كنيم ، نتايج خوبي از آن بدست ميآيد.
دكتر جعفري در پايان اظهار داشت : از سوي ديگر بايد انتخاب دروس دانشگاهي ملاك علمي داشته باشد.
يكصد و 50 چهره فرهنگي - ادبي كشور در جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران حضور مييابند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - كتاب
همزمان با برگزاري نخستين جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران 150 چهره فرهنگي وادبي كشور براي حضور در اين جشنواره نيمه دوم اسفند ماه ميهمان شهر كرمان خواهند بود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا از روابط عمومي معاونت امور فرهنگي وزارت ارشاد، اين گروه از ميهمانان كه متشكل از نويسندگان، شاعران، مترجمان، منتقدان، مؤلفان، ناشران و صاحبان نظر فرهنگي حوزه كتاب كودك هستند از تاريخ 18 تا 24 اسفند ماه علاوه بر شركت در جشنواره، در همايش بررسي مسائل كتاب كودك در ايران نيز به سخنراني و بحث و گفت و گو خواهند پرداخت.
بنا بر اين گزارش همچنين ثبت نام از ناشران سراسر كشور براي شركت در اين جشنواره از فردا دوشنبه دوازدهم بهمن ماه در انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك آýغاز ميشود و تا 24 بهمن ماه ادامه خواهد داشت.
نخستين جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران از 18 تا 24 اسفند ماه در شهر كرمان به مدت يك هفته برگزار ميشود.
انتهاي پيام
پايان كنگره شعر دفاع مقدس
صدا و سیما
اهواز ـ سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس با تجليل ازبرگزيدگان درطلائيه استان خوزستان پايان يافت.
به گزارش واحد مركزي خبـر , بـراسـاس راي هيات داوران سجاد عزيزي آرام, عبدالـرضـا كوهمال جهـرمـي, نـجمـه زارع , اسمـاعيـل محمدپور,صالح نمازي زاده و كبـري مـوسـوي برگزيدگان سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس معرفي شدند.
رئيس بنياد حفظ آثارو نشر ارزشهـاي دفـاع مقدس دراين مراسم با تـاكيـد بـر ايـنكـه فرهنگ دفاع مقـدس هنوز تمـام نشـده اسـت گفت: فرهنـگ دفـاع مقـدس فـرهنـگ حيـات, بالندگي و هويت بخشيدن به نسلهـاي آينـده است و فرهنگ برتر است كه بر اسـتقـامـت و پايداري در مقابل دشمنـان تـاكيـد دارد و هيچگاه نبايد فراموش شود.
محمدرضا ريختهگران:
همه اديان با تكيه بر عرفان محقق شدهاند
بيشتر عرفاي ايراني - اسلامي شاعر و اكثر شعراي اين تمدن پويا عارفند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
به گفته دكتر محمدرضا ريخته گران ولايت و عرفان همراه با اديان است و هيچ ديني جز با تكيه بر مباني عرفاني محقق نميشود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا اين استاد فلسفه دانشگاه تهران با تاكيد بر ضرورت همنشيني اديان با مباني عرفاني تصريح كرد: حقيقت اين است كه عرفان همان جنبه معنوي و مولوي پيامبران و باطن رسالت آنان است و اين درباره خاتم پيامبران (ص) و دين اسلام نيز صادق است.
وي افزود: باطن هر نبي، نبوت و باطن نبوت نيز ولايت است. بنابراين اين ولايت و عرفان همراه با اديان است و هيچ ديني محقق نميشود، مگر اينكه بر مباني عرفاني استوار باشد. از اين منظر عرفان با همه اديان ارتباطي يكسان دارد و همه اديان در خود تفكر عرفاني دارند؛ اما گوهر باطني اديان كه چيزي جز عرفان نيست، در اديان مختلف داراي مراتب يا قوت و ضعف است.
ريختهگران در ادامه با تاكيد بر اينكه بايد به تفاوتها و مراتب عرفان در اديان مختلف توجه داشت، گفت: ميتوان اين امكان را پذيرفت كه يك دين در طول تاريخ تحول خود به معنويت و جنبههاي مولوي توجه نداشته باشد؛ اما اگر چنين نيز باشد، پيروان نسلهاي بعدي جنبه عرفاني را درك و به آن توجه خواهند كرد.
وي تصريح كرد: البته نبايد هر گونه تفكر باطني را با تفكر عرفاني يكي دانست و رابطه اينهماني بين آنها برقرار كرد. عرفان چيزي غير از تفكر باطني است.
به عقيده اين استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه براي اينكه بتوان به درستي از عرفان ايراني سخن گفت، بايد محدودههاي سياسي ايران را در نظر نگرفت و به دنبال حدود ايران فرهنگي بود.
وي اظهار داشت: ايران فرهنگي، ايران بزرگي است كه در قلب قاره آسيا جاي گرفته و از بلخ تا خليجفارس و بغداد و حتا اسپانيا گسترش يافته است. البته اين حوزه وسيع، حوزه تمدن اسلامي است كه ايران در داخل آن نقش برجستهاي دارد.
ريختهگران افزود: اقوام ايراني به معنويت اسلامي توجه خاص داشته و دارند و درواقع عرفان بيشتر درميان اقوام و طوايف پارسي زبان يا ايراني بسط يافته است. نكته مهم نيز در اين ميان اهميت و حضور پررنگ عرفان در تمدن اسلام است. در واقع اسلام، تمدن وسط عالم است و شرقي و غربي نيست.
استاد دانشگاه تهران با بيان اين نكته كه اسلام افراد بشر را به مقام لاشرقيه و لاغربيه دعوت ميكند، حقيقت يگانه را فراسوي غربي و شرقي دانست و بيان داشت: عرفان حوزهاي خاص كه تنها به اصحاب معرفت اختصاص داشته و در كنج ديرها و خانقاهها محصور مانده باشد، نيست. عرفان حقيقي والا و پوياست كه تمدني بزرگ بر مبناي آن به وجود آمده است.
دكتر ريخته گران در بخش ديگري از گفتوگوي خود با ستاد خبري همايش عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر با اشاره به اينكه عرفان روح سازي و جاري و جوهر حيات يك تمدن است، اكثر عرفاي ايراني - اسلامي را شاعر و اكثر شعراي اين تمدن پويا را نيز عارف دانست.
وي گفت: از هر بعد و جنبهاي كه نظر كنيم، در مييابيم كه در تمدن اسلامي، هنرها، صنايع و فنون برپا عرفان پديد آمدهاند و عرفان جز فلسفه و كلام، بر مناسبات اجتماعي و فرهنگ مردم نيز تاثير داشته است.
گفتني است: همايش عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر، نكوداشت شيخ شهابالدين سهروردي در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران برگزار ميشود.
اين همايش در تاريخ 25 ، 26 و 27 بهمن ماه سال جاري با حضور جمعي از انديشمندان، صاحبنظران و محققان ايراني و خارجي برگزار ميشود كه در دو بخش انديشه و هنر ترتيب داده شده است و براي هر بخش، مقالات و سخنرانيهايي به همراه برنامههاي جانبي در نظر گرفته شده است.
از برنامههاي جنبي اين همايش به بزرگداشت و تجليل از تني چند از انديشمندان و صاحبنظران برجسته در حوزه عرفان و انديشه اسلامي، برگزاري نمايشگاههاي هنري، پخش فيلم و اجراي موسيقي ميتوان اشاره كرد.
مراسم افتتاح اين همايش ساعت 14 روز يكشنبه 25 بهمن ماه در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برگزار ميشود. اين همايش در روزهاي 26 و 27 بهمن ماه از ساعت 9 در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران پي گرفته خواهد شد.
اين همايش به همت جمعي از دانشجويان دانشگاه تهران و با همكاري معاونت دانشجويي و فرهنگي باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، فرهنگستان هنر و ... ترتيب داده شده است.
دبيرخانه همايش نيز اعلام كرد كه در حاشيه همايش «عرفان، اسلام، ايران و انسان معاصر» مراسم تجليل و بزرگداشتي براي سيد جلالالدين آشتياني برگزار خواهد شد.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا در روز پاياني اين همايش (سه شنبه 27 بهمن ماه) مراسمي به منظور بزرگداشت و تجليل از انديشمندان و صاحبنظر بر جسته حوزه فلسفه و عرفان اسلامي، سيد جلالالدين آشتياني در نظر گرفته شده است.
از سخنرانان اين مراسم به حسن لاهوتي، مترجم و پژوهشگر، كه درباره سيد جلالالدين آشتياني سخنراني ميكند، اشاره شده است. همچنين فيلم مستندي نيز از زندگينامه آشتياني پخش خواهد شد.
انتهاي پيام
ششمين کنگره سراسرى ادبيات غدير در قم آغاز شد
قم ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۱ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.کنگره غدير.
ششمين کنگره سراسرى ادبيات غدير روز يک شنبه با پيام وزير فرهنگ و ارشاد
اسلامى در تالار غدير کتابخانه آيت الله خامنه اى قم آغاز شد.
احمد مسجد جامعى در اين پيام زبان شعر را زبان اثبات عقيده ها و زبان
به هم پيچيدن بنياد کوردلىها و تعصبها دانسته است .
وى اضافه کرده است : دراين عصر سفاک که اهريمنان فانون هاى فروزان ميراث
بشرى را در عتبات شريفه عراق نشانه رفته اند و رگبار کينه شان سينه هاىمالامال
از شيدايى و شوق را در هم مىشکند بر شما شاعران است که با آتش افروخته از
کلمات خويش همواره اين مشعل را روشن نگاه داريد.
وى يادآور شده است : امروز زبان شعر غدير همان شمشير برنده على (ع ) است ،
با ياخته هاى به هيجان آمده خويش تن به اقيانوس هاى مواج و خروشان بزنيد که
شاعر از پيکر روح خويش برخواهد خواست .
مسجد جامعى تلاش براى خلق جوامع آرمانى و شروع از شرايط عينى و واقعى در
اين وانفساى اباحه گرى وسرمايه دارى را وظيفه دولتمردان ، شاعران ونويسندگان
ذکر کرد.
وى ادامه داده است : امروز جهان ، جهان مترقى است و اين درد براى پيکره
جهان اسلام کشنده تر است ، خوشبختانه فرهنگ ايرانى و اسلامى بر آن است که همه
انسانها را بايد شريک در انسانيت در شمار آورد و عقايد و انديشه هاى آنان
متواضعانه برخورد نمود مگر آنکه مقدسات و عوامل اساسى و اعتقادى مورد هجوم
باشد.
وى افزوده است : وظيفه ما دولتمردان و شما شاعران و نويسندگان در اين
وانفساى اباحه گرى و سرمايه دارى اين است که به جاى تلاش براى خلق جوامع
آرمانى کار را از شرايط عينى واقع شروع کنيم .
مسجد جامعى معتقد است که ما ضربه هاى کشنده به دشمن زده ايم و خود را
در سراسر قرن بيمه کرده ايم و حرف هاى زيادى براى گفتن داريم تا در چالش با
دشمنان سرسخت اسلام و ولايت ارايه نماييم .
دراين کنگره يکى از اساتيد حوزه علميه قم بر اهميت توجه به غدير تاکيد
کرد و گفت : فرهنگ غدير بايد با استفاده از ابزارهاى مختلف در جامعه گسترش
يابد.
حجت الاسلام محمد رفعتى افزود : دراين زمينه شعرا نيز وظيفه سنگينى برعهده
دارند که بايد از جنبه هاى مختلف زوايا غدير را تبيين کنند.
مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامى قم گفت : در اين کنگره ۳۱۸ اثر شعر و داستان
در زمينه غدير از۲۵ استان به دبيرخانه کنگره سراسرى ادبيات غدير ارسال
گرديده است .
محمد مهدى احمدى افزود : از ميان آثار ارسال شده ،۴۰ اثر شعر و۱۵ اثر
داستانى براى شرکت در کنگره انتخاب شده است .
اين کنگره فردا نيز ادامه دارد.
ف .ن ۵۵۰ / ۵۴۸
کرمان ميزبان چهره هاى فرهنگى و ادبى حوزه کتاب کودک مىشود
تهران ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۱ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.کتاب.
همزمان با برپايى جشنواره کتاب کودک و نوجوان در کرمان ، اين شهر ميزبان
يکصد وپنجاه چهره فرهنگى و ادبى کتاب کودک کشور مىشود.
به گزارش روز يکشنبه معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى، ميهمانان
اين جشنواره متشکل از شاعران ،نويسندگان ، منتقدان ،ناشران و صاحبنظران حوزه
کتاب کودک علاوه بر حضور در جشنواره در همايش "بررسى مسايل کتاب کودک " به
بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت .
براساس اين گزارش ، همچنين ثبت نام از ناشران سراسر کشور براى شرکت در
اين جشنواره از فردا دوشنبه ۱۲ بهمن ماه در انجمن فرهنگى ناشران کتاب
کودک آغاز مىشود و تا۲۴ بهمن ماه ادامه خواهد داشت .
جشنواره کتاب کودک و نوجوان شامل سه بخش نمايشگاهى،فرهنگى و فعاليت هاى
ويژه است .
همچنين نويسندگان و پژوهشگرانى از کشورهاى خارجى نيز به عنوان ميهمان
در جشنواره کتاب کودک و نوجوان ايران حضور خواهند داشت .
کارگاه هاى نقاشى و اطلاع رسانى براى کودکان ، غرفه هاى ويژه قرآن و عترت ،
کتابهاى عاشورا، معرفى کتابهاى برگزيده جشنواره ها و کتابهاى چاپ اول از
جمله برنامه هاى جنبى اين جشنواره عنوان شده است .
جشنواره کتاب کودک و نوجوان ايران توسط معاونت امور فرهنگى وزارت فرهنگ
و ارشاد اسلامى، با همکارى اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامى کرمان و استاندارى
کرمان برگزار مىشود.
اين جشنواره از هجدهم اسفندماه آغاز مىشود و تا بيست وچهارم اين ماه
ادامه خواهد داشت .
فراهنگ ۲۳۰۸ / ۱۵۱۵
دبير کنگره شعر دفاع مقدس : حماسه جزء جدانشدنى مردم ايران زمين است
اهواز ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.اجتماعى.شعردفاع مقدس
دبير علمى کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس گفت : حماسه جزء جدانشدنى مردم
ايران زمين است .
پرويز بيگى حبيبآبادى در حاشيه برگزارى کنگره ياد شده در گفت و گو با
خبرنگار ايرنا افزود : اين حماسه گاه به شکل بيانيه علمى در قالب شاهنامه
و گاهى به شکل حماسه مانند دفاع مقدس نمود عينى مىيابد و نبايد فراموش
شود.
بيگى حبيبآبادى با بيان اينکه همه ملتها به حماسه هاى خود افتخار
ميکنند، اظهار داشت : چون حماسه ايرانيان با دين مدارى فصل مشترک دارد
ماندگارتر و پايدارتر است .
وى حماسه دفاع مقدس را از جمله حماسه هاى ايرانيان بر شمرد و گفت :
سرودن شعر در اين حماسه موجب پايايى آن است و تاکيد کرد که بايد تلاش شود
که بين نسل گذشته و نسل امروز در خصوص اين حماسه گسستى ايجاد نگردد.
وى با اشاره به تلاشهايى که براى جذب جوانان به عرصه شعر دفاع مقدس
صورت گرفته است ، اظهار داشت : با برگزارى کنگره هاى شعر دفاع مقدس تقريبا
به اين هدف رسيده ايم بگونه اى که نزديک به ۷۰ درصد از شرکت کنندگان در
کنگره امسال جوان بوده اند.
وى ادامه داد : از۹۰ شاعر شرکت کننده در اين همايش ۳۷ نفر از آنان
براى نخستين بار شرکت کرده بودند که تاريخ تولد آنان بين ۱۳۵۹ تا۱۳۶۱
بود و در زمان جنگ حضور فعالى نداشته اند.
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس که از هشتم بهمن ماه آغاز شده
بود، امروز دهم بهمن در طلاييه به کار خود پايان داد.
اين کنگره توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس برگزار شده
بود.
فراهنگ ۱۷۷۶ ۱۶۴۱-۱۵۵۴-
يک شاعر دفاع مقدس : سطح گرايش به ادبيات آيينى و دفاع مقدس پايين است
اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.
يک شاعر دفاع مقدس اظهار داشت : سطح گرايش به ادبيات آيينى و دفاع
مقدس در کشور بسيار پايين است .
"ابراهيم سنايى" روز شنبه در حاشيه برگزارى سيزدهمين کنگره شعر دفاع
مقدس در طلائيه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود : در حال حاضر شرايط به
گونه اى است که اکثر شاعران به ضرورت و پس از اعلام يک فراخوان ، چند قطعه
شعر در زمينه دفاع مقدس مىسرايند.
وى افزود : متاسفانه هر کس که شعرهايش به دفاع مقدس و ادبيات آيينى
گرايش نشان دهد به نوعى او را عقب افتاده و امل مىدانند.
شاعر مجموعه آثار "پاى فرسوده نخل" و "عصمت سبز" ادامه داد : اين در
حالى است که بايد الويت در شعر را به کسانى اختصاص داد که جان خود را
براى دفاع از وطن از دست داده اند.
وى مقوله دفاع مقدس و شعر گفتن درباره آن را بهترين گزينه براى هر
شاعر عنوان کرد.
سنايى افزود : ضرورت شعر گفتن براى دفاع مقدس بايد با خون شاعر عجين
باشد و آن را آگاهانه درک کند اما متاسفانه امروزه بيشتر اشعار شاعران
بويژه شاعران جوان در خصوص عشقهاى مجازى است .
دو مجموعه " تيغ و زيتون " و "سبوى سرخ عطش " از جمله آثار اين شاعر
خوزستانى است که هم اکنون در دست چاپ است .
سيزدهمين کنگره شعر دفاع مقدس که از هشتم بهمن ماه کار خود را آغاز
کرد، امروز در منطقه طلائيه در اهواز به کار خود پايان مىدهد.
طلائيه از جمله بکرترين مناطق جنگى در کشور است .
اجتمام / ۱۷۷۶ / ۱۷۷۷ ۱۴۱۸
نخستين شماره ماهنامه ادبى، فلسفى و هنرى "ساد" منتشر شد
تهران ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۱ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.ادبيات .ماهنامه ساد.
نخستين شماره ماهنامه ادبى، فلسفى و هنرى "ساد" با مدير مسوولى "ناصر
غفارى" و شوراى سردبيرى "داوود حضرتى"،"حسين فاضلى" و "پژمان گلچين " توسط
نشر"پاندا" منتشر شد.
به گزارش روز يکشنبه خبرنگارگروه فرهنگى ايرنا، اين ماهنامه با مقدمه
"محمد حسن نجفى" باعنوان "متن آبس - تن " (بازننويسى بوف کور) آغاز شده
است .
"مردى شبيه الفباى راز" نوشته "محمد آزرم " به بررسى شعرها و نگره هاى
شعرى "رضا براهنى" شاعر، نويسنده و منتقد ادبى مىپردازد.
"جهانى شدن " عنوان داستان "عبدالباقى يوسف " و با ترجمه زهرا رحمانى
از ديگر مطالب اين ماهنامه است .
دربخش ديگرى از نخستين شماره از ماهنامه ساد، "رضا خسروى " به بررسى
فيلم قاتلين بلفطره (Natural Born Killers) اثر اليوراستون مىپردازد.
داستان هاى "سى و نه " نوشته مهناز رضايى، "کو"نوشته سحرتقى خانى، "آينه "
نوشته احمد خادم پر، از ديگر مطالب اين ماهنامه است .
در بخش شعر، شعرهاى از"ايرج صف شکن "، "پيمان سلطانى"، " پژمان گلچين " ،
"على باباچاهى"، "داريوش معمار"، "ساعدالله احمدى"، "رضاحامى پور"،
"منصور برمکى"، "بهزاد خواجات "، "حسين فاضلى" براى نخستين بار چاپ شده
است .
داستان "حرف هاى يک ديوانه " نوشته محمد رياحى، فيلم نامه "مردى که ليدا
را داد زد" نوشته سعيد نجاتى ريحانى، "بپو، شاهد عقد" اثر هانريش مان و
با ترجمه على عبداللهى از ديگر مطالب اين ماهنامه است .
"درجستجوى زمان از دست رفته " عنوان نقدى است که داوود حضرتى بر شعر
"وقتى که من بچه بودم " اسماعيل خوئى، نوشته است .
نگاهى به "مارسل دوشامپ" هنرمند دادايسم فرانسوى،نقدى برداستان "سايه هاى
غار" نوشته شهريارمندنى پور، نقدى بر کتاب شعر "اما من معاصر بادها هستم "
سروده هاى نازنين نظام شهيدى، از مطالب اين شماره است .
متن کامل سخنرانى محمد ضيمرام درباره دريدا با عنوان "ديکانستراکسيون "
از مطالب نخستين شماره از ماهنامه ساد است .
فراهنگ ۲۳۰۳ / ۱۰۶۴
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:28 PM | نظر بدين(0)
شنبه 10 بهمن ماه 83/9 خبر
در نامهاي به رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس صورت گرفت:
اعتراض جمعي از بانوان شركتكننده در سيزدهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
جمعي از بانوان شاعر شركتكننده در سيزدهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس، پس از مراسم اختتاميه و اهداي جوايز برگزيدگان اين كنگره، در نامهاي به رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، نسبت به اهداي لوح عفاف به تعدادي از بانوان شركتكننده در كنگره، اعتراض كردند.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نامه كه با لحن بهنسبت تندي نگاشته شده و به امضاي 15 نفر از بانوان شاعر رسيده، نسبت به متدين و متعهد بودن تمامي بانوان شاعر حاضر در كنگره تاكيد شده است.
انتهاي پيام
مهرداد فلاح:
سفارشينويسي شعر بي خون و رمق را بهوجود آورده است
سفارشينويسي از عوامل به حاشيه رانده شدن جريانهاي خلاقه است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
سفارشينويسي در شعر فارسي امروز محصول دخالت ناموجه و غيرمنطقي نهادهاي رسمي، دولتي و حكومتي در زمينه امور فرهنگي است.
مهرداد فلاح - شاعر - با بيان اين مطلب در گفتوگويي با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: اين يكي از معضلات شعر امروز ماست كه به سفارشينويسي بيشتر دامن ميزند. اگر نتيجه خلاقه مهمي دربر داشت و ميشد از امكانات اين نهادها استفاده كرد و شعر را گسترش داد، خوب بود؛ ولي اين فرض محال اتفاق نميافتد و هر چه هست منفي، منفي و منفي است كه نه تنها در شعر فارسي تاثيري ندارد، شعري بيخون و رمق را به وجود آورده و باعث استعدادكشي ميشود.
وي با اشاره به سابقه سفارشينويسي در شعر فارسي يادآوري كرد: از اتكاي قديم شعر فارسي به دربار بوده و قدري وابستگي سياسي داشت؛ به همين دليل شعر فارسي كه به صورت سنتي شكل گرفت، شعرهاي مدح، در قالب قصيده و ديگر قالبها بود كه در مدح اشخاص سروده ميشد. در سوي ديگر اين سنت شعرهايي بود كه براي بزرگان گفته ميشد و شاخه ديگر از مداحي شكل گرفت كه تا امروز هم ادامه يافته است. البته شعرهاي خوب هم در ميان آنها سروده شده است كه اين به دوران كلاسيك حيات شعر فارسي مربوط بود كه درباره خوب و بد آن صحبت شده است. به طور كلي در شعرهاي سفارشي آن دوره شعر برجسته و با قوت زياد سراغ نداريم.
فلاح بخشي از ريشههاي سفارشينويسي را در شعر فارسي دانست و افزود: در آن دوره قدرتهاي سياسي بنا به دلايل گوناگون، به حمايت جمعي از اهل شعر برميآمدند و شاعراني را برميانگيختند كه در مدح بزرگان سياسي يا موضوعهاي خاصي كه موضوعهاي سياسي بود شعر بگويند. در 70 يا 80 سال اخير شعرهايي كه بر اين روال سروده شد، شعرهاي مهمي نبود كه اين امر نشان ميدهد خلاقيت هنري با بحث سفارش خيلي هماهنگ نيست. وقتي موضوعي به شاعر تحميل ميشود، ممكن است او سنخيتي دروني و ذهني با آن موضوع نداشته باشد؛ بنابراين شعري كه سروده ميشود، بي خون و رمق است.
وي همچنين متذكر شد: امروز شكل سفارش دادن پيچيده و گستردهتر شده و ممكن است به شعر، آسيبهاي بيشتري بزند. امروز نهادهاي خصوصي يا حتا دانشگاهي كه حامي محافل هنري باشند را نداريم. دانشگاههاي ما تحت سيطره نگاه دولتي است. وقتي چنين جاهايي وجود ندارد كه مسابقات شعر برگزار كند تا كتابهاي شعري كه منتشر ميشود را بررسي كنند، طبعا اين كار را مثل چيزهاي ديگر نهادهاي دولتي يا زيرمجموعه دولت و حكومت به عهده ميگيرند و مسابقههايي ترتيب ميدهند، و چون اين سازمانها و افرادي كه آنها اداره ميكنند نميتوانند خارج از آن چارچوب سياستهاي كلي باشند، درنتيجه، نتيجهي آن بسيار منفي است.
فلاح در پايان اظهار داشت: شاعراني كه حرفهيي كار كرده و از دل تجربه و زندگيشان شعرشان را ميآفرينند، خيلي مساله ايجاد نميكنند؛ اما شاعران جواني كه ميخواهند وارد عرصهي شعر شوند، وقتي از راه وارد ميشوند، سليقه و نگاهشان در اين قالبها قرار ميگيرد. درنتيجه استعدادشان عقيم و سترون ميشود. با اين معضل در سه يا چهار سال اخير روبهرو بودهايم كه از عوامل عمدهي منزوي و به حاشيه رانده شدن جريانهاي خلاقه و پويا ميشود.
انتهاي پيام
نتايج يك نظرسنجي اينترنتي، مشخص كرد:
ميزان آشنايي ايرانيان با شاهكارهاي ادبي سرزمين خود
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس نگاهي به وبلاگها
چندي پيش در يك نظر سنجي در وب سايت دبش با طرح اين پرسش كه: «از ميان ”شاهنامه فردوسي”، ”گلستان سعدي”، ”ديوان حافظ”، ”مثنوي معنوي” و ”رباعيات خيام” چند كتاب را دست كم يكبار به طور كامل خواندهايد؟ انجام شد.
به گزارش سرويس ”نگاهي به وبلاگ”هاي ايسنا، “محمود فرجامي“ در وبلاگ خود با آدرس http://farjami.debsh.com/ به بررسي نتايج يك نظرسنجي اينترنتي درباره ميزان آشنايي ايرانيان با شاهكارهاي ادبي سرزمين خود، پرداخته است و عنوان ميكند: حدود ١١ درصد از شركت كنندگان در اين نظرسنجي تمام كتاب هاي مذكور و حدود ٤٥ درصد برخي را دست كم يك بار خوانده اند، و حدود ٤٤ درصد از شركتكنندگان هيچكدام از شاهكارهاي ادبيات سرزمين خود را حتي يك بار به طور كامل نخواندهاند! اين در حالي است كه كليه شركتكنندگان در اين نظرسنجي، به دليل فرض دسترسي به اينترنت و نيز شركت داوطلبانه در اين نظرسنجي مكتوب، از نظر سطح سواد، توانايي مالي و نيز دسترسي به امكانات در سطح متوسط به بالا قرار داشتهاند. علاوه بر اينها اين نظرسنجي در سايتي انجام گرفته است كه گرايش فرهنگي داشته و طبعا مخاطبان آن را ميتوان از قشر فرهنگي كاربران اينترنت دانست.
به بياني ديگر ٤٤ درصد از كساني كه بازديد كننده و خواننده سايتي هستند كه گرايش تحليلي و نظري دارد و به خاطر احتراز از مسايل خاص پرخواننده مراجعه به آن در حوصله هر كسي نيست، ”هيچكدام” از مهمترين شاهكارهاي ادبي و فرهنگي زبان مادري خود را دست كم يك بار هم نخواندهاند و از اينجا اين پرسش دردناك مطرح ميشود كه پس تكليف عامه مردم چيست؟
انتهاي پيام
خليل عمراني:
شعر حاصل يك سفارش اجتماعي است
سفارشي بودن به شعر بودن شعر لطمهاي نميزند
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
يك شاعر گفت: هيچ شعري را غيرسفارشي نميدانم؛ چراكه شعر حاصل يك سفارش اجتماعي است.
خليل عمراني در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، يادآوري كرد: زاويه نگاه من به شعر فارسي قدري متفاوت است. شاعر از مخاطبان براي آفرينش اثر سفارش ميگيرد و سفارشي بودن به شعر بودن شعر لطمهاي نميزند؛ اگركه موضوعهاي اجتماعي دستمايهي شعر قرار گيرد.
وي تصريح كرد: اگر شعر ويژگيهاي شعر بودن را داشته باشد و شاعر از تناسب خواننده در پيكرهي شعرش استفاده كند، به ادبيات صدمهاي نخواهد زد. البته اين سفارشها مستقيم يا غيرمستقيم است كه غيرمستقيمش در جامعهشناسي شاعر ريشه دارد كه او جامعه خود را شناخته و براي نيازهاي جامعهاش شعري بسرايد.
عمراني شعر سفارشي مستقيم را از ناحيه گروههاي اجتماعي و حوادث اجتماعي دانست و افزود: مثلا اگر در موضوع دفاع مقدس يا دهه فجر به شاعري بگويند كه شعري بيافريند، البته گاهي نظم بيمايهاي درست ميشود كه آن شعر نيست. اما اگر چيزي شعر شد و سفارش مستقيم و غيرمستقيم هم در آن دخيل باشد، به ادبيات لطمهاي نميزند. البته اين كه شاعرانگي شاعر درجهاش چقدر باشد، بسيار مهم است.
وي با بيان اينكه از معضلات جامعه امروز ما اين است كه شاعرانمان در همه حالات شاعر نيستند، در صورتي كه شاعر بايد هميشه شاعر بوده و آمادگي آفرينش و غليان شعري در وجودش باشد، گفت: اگر اينطور نيست، بايد ديد كه چرا نيست.
او در پايان متذكر شد: امروز يك شاعر ميانسال در مقايسه با يك شاعر بيستوچند ساله ثبات غليان بيشتري دارد؛ چراكه تجربههاي شعري او بيشتر است. در گذشته ادبيات ما بداهه سرايي شاعران مطرح بود و فيالبداهه شعر ميسرودند كه اين امر در جامعه امروز كمتر ديده ميشود.
انتهاي پيام
جلسههاي نقد و بررسي دو مجموعه داستان ايراني و آثار ماشادو دآسيس در خانه كتاب برگزار ميشود
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - كتاب
در يكصد و پنجاه و هفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه، دو مجموعه داستان «وسوسههاي ارديبهشت» نوشته علي قانع و «من مجردم خانوم» نوشته مرتضي كربلاييلو با حضور نويسندگان، توسط دكتر حسين پاينده نقد و بررسي ميشود.
اين نشست روز سه شنبه ١٣/١١/١٣٨٣ از ساعت ١٧ در محل خانه كتاب برگزار ميشود.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا همچنين در يكصد و پنجاه و هشتمين نشست اين مجموعه، عبدالله كوثري و فتحالله بينياز درباره آثار ماشادو دآسيس سخن ميگويند.
ماشادو دآسيس نويسندهاي است برزيلي كه برخي از منتقدان و صاحبنظران وي را بزرگترين نويسنده قرن نوزدهم در آمريكاي لاتين ميدانند. از آسيس تاكنون دو كتاب «روانكاو» و «خاطرات پس از مرگ براس كوباس» به قلم عبدالله كوثري به فارسي ترجمه و در سال ١٣٨٢ منتشر شده است.
اين نشست روز شنبه ١٧/١١/١٣٨٣ از ساعت ١٧ در محل يادشده برگزار خواهد شد.
انتهاي پيام
بزودی
ترجمه منظوم جدیدی از قرآن منتشر می شود
قرآنی با ترجمه منظوم و وزن های متعدد ، هماهنگ با حال و هوای سوره های مختلف قرآن ، به زودی از سوی سازمان دارالقرآن کریم چاپ و منتشر می شود .
کرم خدا امینیان مترجم قرآن کریم ، در گفت وگو با خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، در این مورد اظهار داشت : چند سالی است که روی ترجمه منظوم قرآن کار می کنم ، تا کنون تمام ترجمه های قرآن به نثر بوده و در این زمینه 150 ترجمه از شخصیت های مختلف داریم که یا به صورت زیرنویس هستند و یا این که در مقابل صفحه ای از قرآن قرار گرفته اند .
وی با اشاره به این که ترجمه نظم قرآن بسیار کم کار شده و با جستجوی تمام کتابخانه ها شاید بتوان 10 مورد ترجمه منظوم یافت ، گفت : بهترین ترجمه در این زمینه متعلق به مرحوم صفی علیشاه است .
امینیان در مورد ویژگی های ترجمه خود گفت : سوره های قرآن دارای موضوعات مختلفی هستند ، در واقع هر سوره از قرآن به مسائل متعددی پرداخته است ، بنابراین بنده برخلاف مترجمان منظوم قبلی ، در ترجمه سوره های قرآن کریم یک وزن بخصوص را انتخاب و اعمال نکرده ام ، بلکه برای هر سوره وزنی مطابق با حال و هوای آن انتخاب و ترجمه را بر اساس آن انجام داده ام .
وی با اشاره به این که قرآن ترجمه شده ، دارای وزن های متعددی چون حماسی ، قصه و داستان ، پند و اندرز، قطعی و حکمی (احکامی) است ، افزود : این قرآن در یک جلد به چاپ خواهد رسید که در صفحه راست هر صفحه، متن اصلی آیات و صفحه مقابل آن نیز ترجمه منظوم همان صفحه قرار می گیرد .
امینیان در مورد دیگر ویژگی این قرآن گفت : هر صفحه قرآن فوق ، با یک آیه شروع شده و انتهای صفحه نیز ، انتهای یک آیه است ، در واقع هیچ آیه ای در صفحات این قرآن ، ناقص و ناتمام نیست و ترجمه های منظوم صفحه مقابل نیز مطابق با تعداد آیات و کامل است .
وی افزود : به دلیل ایجاد هماهنگی بین متن اصلی و ترجمه ، در صفحات فارسی ناهنماهنگی هایی وجود دارد مثلا ممکن است 26 آیه ای که در یک صفحه جای گرفته ، برای آنکه ترجمه آن به فارسی نیز در یک صفحه قرار گیرد ، سطرهای آن فشرده تر و یا در برخی موارد بازتر از حد معمول می شود .
امینیان با اشاره این که قرآن فوق با ترجمه منظوم ، از طریق سازمان دارالقرآن الکریم چاپ و منتشر خواهد شد ، گفت : در حال حاضر کارشناسان و مصححان سازمان دارالقرآن به بازخوانی و تصحیح قرآن مشغول هستند .
وی با اعلام این که چنین قرآنی می تواند در جذب جوانان به قرآن و خواندن آن مؤثر واقع شود ، این قرآن را روزنه ای برای تأثیرگذاری بیشتر در نسل جوان و انس این قشر با آموزه های قرآنی عنوان کرد و گفت : احتمال دارد که این قرآن تا آخر امسال چاپ و منتشر شود .
«سرآغاز تجدد در شعر فارسي» از زبان انگليسي به فارسي ترجمه و منتشر شد
مقالههاي آنه ماري شيملي و ويليام چتينيگ درباره ”مولانا“ منتشر ميشود
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - كتاب
«طليعه تجدد در شعر فارسي» عنوان كتابي است كه احمد كريمي حكاك ـ استاد دانشگاه راتگرز آمريكا ـ درباره آغاز تجدد در شعر به زبان انگليسي نوشته و در آمريكا منتشر كرده است.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب شعر فارسي را از ابتداي دوره مشروطه تا ظهور نيما مورد بررسي و تحقيق جامع شناسانه براساس منطق گفت و گوي باختين و مسائل نقد ادبي قرار داده است.
«طليعه تجدد در شعر فارسي» را دكتر جعفري به فارسي ترجمه كرده و انتشارات مرواريد آنرا منتشر خواهد كرد.
نشر مرواريد همچنين از مجموعه گزيده اشعار دوزبانهها «گزيده شعر آمريكاي لاتين» از شاعراني چون نرودا و پاز با انتخاب و ترجمه اميرحسين رنجبر، « اشعار اي اچ هاوسمن» شاعر انگليسي با عنوان خاكستر و باد و ترجمه بهرام مقدادي، «ترانه عاميانه باد» برگزيدهاي از شعر بريتانيا در قرن بيستم ترجمه ضياء قاسمي، «نغمههاي اسكندريه» اشعار ميخاييل كوزمين شاعر روسي با ترجمه بابك شهاب و نيز «مولانا گنجينه معنوي» شامل چند مقاله از مولويشناسان برجسته ازجمله آنه ماري شيملي و ويليام چتينيگ عرفان شناس آمريكايي را با ترجمه شهابالدين عباسي آماده چاپ دارد.
اين مركز نشر بهتازگي بيستوچهارمين مجموعه از گزينه اشعار فارسي را كه به شعر علي باباچاهي اختصاص يافته و نيز «همنام» اثر جومپالا هيري را منتشر كرده است.
انتهاي پيام
يک شاعر دفاع مقدس : سطح گرايش به ادبيات آيينى و دفاع مقدس پايين است
اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.
يک شاعر دفاع مقدس اظهار داشت : سطح گرايش به ادبيات آيينى و دفاع
مقدس در کشور بسيار پايين است .
"ابراهيم سنايى" روز شنبه در حاشيه برگزارى سيزدهمين کنگره شعر دفاع
مقدس در طلائيه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود : در حال حاضر شرايط به
گونه اى است که اکثر شاعران به ضرورت و پس از اعلام يک فراخوان ، چند قطعه
شعر در زمينه دفاع مقدس مىسرايند.
وى افزود : متاسفانه هر کس که شعرهايش به دفاع مقدس و ادبيات آيينى
گرايش نشان دهد به نوعى او را عقب افتاده و امل مىدانند.
شاعر مجموعه آثار "پاى فرسوده نخل" و "عصمت سبز" ادامه داد : اين در
حالى است که بايد الويت در شعر را به کسانى اختصاص داد که جان خود را
براى دفاع از وطن از دست داده اند.
وى مقوله دفاع مقدس و شعر گفتن درباره آن را بهترين گزينه براى هر
شاعر عنوان کرد.
سنايى افزود : ضرورت شعر گفتن براى دفاع مقدس بايد با خون شاعر عجين
باشد و آن را آگاهانه درک کند اما متاسفانه امروزه بيشتر اشعار شاعران
بويژه شاعران جوان در خصوص عشقهاى مجازى است .
دو مجموعه " تيغ و زيتون " و "سبوى سرخ عطش " از جمله آثار اين شاعر
خوزستانى است که هم اکنون در دست چاپ است .
سيزدهمين کنگره شعر دفاع مقدس که از هشتم بهمن ماه کار خود را آغاز
کرد، امروز در منطقه طلائيه در اهواز به کار خود پايان مىدهد.
طلائيه از جمله بکرترين مناطق جنگى در کشور است .
اجتمام / ۱۷۷۶ / ۱۷۷۷ ۱۴۱۸
باقرزاده در سيزدهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس:
شاعران توجه داشته باشند كه حماسه و مقاومت ملي اين مردم هنوز به پشتيباني نيازمند است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
سيزدهمين كنگرهي سراسري شعر دفاع مقدس، عصر پنجشنبه در تالار مهر اهواز آغاز شد.
به گزارش خبرنگار اعزامي بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در برنامهي روز اول اين كنگره كه با حضور مسؤولان استاني برگزار شد، حميد حسام ـ معاون ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ـ، پيام آيتاللهالعظمي حسين نوري همداني ـ از مراجع عظام تقليد ـ را براي حاضران خواند. آيتالله نوري همداني اشعار هدفدار را يكي از هنرهاي مورد تشويق و تقدير اسلام دانسته و از آن به عنوان دربردارندهي مطالب حق و آموزنده و متعالي ياد كرده بود.
او با بيان اينكه اشعار پرمحتوا از وسايل تبليغ اسلام است، به ارايهي تاريخچهاي از جايگاه شاعران در تاريخ اسلام پرداخته و متذكر شده بود كه با دادن جايزهها و خلعتها، جايگاه بلند اين شاعران روشن ميشد.
در ادامه، يحيي غضبانزاده ـ دبير اجرايي كنگره و مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان خوزستان ـ در سخناني با اشاره به فرازهايي از بيانات رهبر معظم انقلاب گفت: ايشان معتقدند انقلاب در قالب ادبيات آسانتر از هر قالب ديگر قابل صدور است و گاهي يك بيت شعر گوياتر از چند ساعت سخن گفتن يك سخنور تواناست.
وي همچنين خاطرنشان كرد: شعر دفاع مقدس در عين داشتن عناصر مطلوب شاعرانه مثل خيال، تصوير و... تبيينكنندهي حماسهها در ميدانهاي نبرد و مبارزه است.
اما حميد سبزواري ـ به عنوان اولين شاعر بخش شعرخواني ـ بعد از خواندن بخشي از يك مثنوي بلند، گفت: اين شهيدستان را نگه داريد و نگذاريد دست بيگانه با شهيد و شهادت، آن را لمس كند. نگذاريد عنان اين مملكت به دست نااهلان بيفتد. در انتخاب پيش رو هم با اقدام مؤثر شخصيتي را انتخاب كنيد كه بتواند مشكلات مملكت را به دوش بكشد.
در ادامه نيز شاعراني چون عباس براتيپور، عليمحمد مؤدب، حميدرضا حامدي، اسماعيل اميني، سيداكبر ميرجعفري، حسن صادقيپناه، هرمز فرهادي بابادي و همچنين شاعراني از استانهاي قم، گيلان، شيراز، تهران و خوزستان به شعرخواني پرداختند.
پخش تيزر كوتاهي از شعرخوانيهاي نصرالله مرداني، سيدحسن حسيني، تيمور ترنج، عزيزالله زيادي و ابوالفضل سپهر، از ديگر بخشهاي اين برنامه بود كه حدود پنج ساعت به طول انجاميد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، شاعران و شركتكنندگان در اين كنگره، روز دوم به سمت طلاييه (مشهد شهداي گمنام) حركت كردند. در ابتداي ورود به اين منطقه، سردار ميرفيصل باقرزاده ـ رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ـ در سخناني متذكر شد: سرودن اشعار بلند حماسه و پايداري در وصف مردان آسماني اقتضا ميكند كه همسو با حال و هواي اين مردان باشند و انتخاب سرزمين طلاييه از اين جهت بوده است.
او با ياد كردن از فرهنگ دفاع مقدس به عنوان فرهنگ حيات و بالندگي، افزود: فرهنگ دفاع مقدس، فرهنگ استقامت، اخلاص و بردباري است. لذا اقتضا ميكند كمي از شهرها فاصله بگيريم و جايي سرودههاي خود را به محضر شهدا عرضه كنيم كه آنجا بزرگترين حماسهها رخ داده است.
باقرزاده همچنين تصريح كرد: شاعران توجه داشته باشند كهحماسه و مقاومت ملي اين مردم هنوز نيازمند پشتيباني است.
عصر روز جمعه نيز عليرضا قزوه، محمدسعيد ميرزايي، سيدمهدي موسوي، شهرام مقدسي و تعدادي ديگر از شاعران حاضر در كنگره به شعرخواني پرداختند.
اين كنگره امروز ادامه و پايان مييابد.
انتهاي پيام
معرفي شاعران برتر دفاع مقدس در حسينيه طلاييه
خبرگزاري فارس: سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس با معرفي برگزيدگان خود در طلاييه به كار خود پايان داد.
به گزارش خبرنگار ادبي فارس، در اين مراسم كه صبح امروز در حسينيه شهداي طلاييه برگزار شد ، احمد سجادي آرام، عبدالرضا كوهمال جهرمي، نجمه زارع، اسماعيل محمدپور و كبري موسوي به عنوان برگزيدگان اين دوره از مراسم معرفي شده و جوايز خود را از دستان باقرزاده (رئيس بنياد) صادق آهنگران و سيمين دخت وحيدي دريافت كردند.
در ابتداي اين مراسم همچنين به خانوادههاي پنج شاعر سفر كرده (نصرالله مرداني، سيدحسن حسيني، ابوالفضل سپهر، تيمور ترنج و عزيزالله زيادي) جوايزي اهدا شد.
حميد حسام در ابتداي اين مراسم گفت: رويكرد جديدي در بنياد اتفاق افتاده كه آن برگشت به دوراني پاك است.
معاونت ادبيات و انتشارات بنياد با اشاره به اين كه هيچ هدفي را از سختي كه به دوستان گذشته دنبال نميكرديم ادامه داد: فقط با اين كار قصد داشتيم شاعران جواني را كه به اين عرصه علاقهمند هستند به فضاي جبهه و جنگ آشنا كنيم.
وي با اشاره به اين كه مضاميني زيبا و بكر در شعر دفاع مقدس پديد آمده است گفت: كارهايي كه امسال به كنگره ارسال شده بود بسيار سوژههايي بديع و تازه داشت به طوري كه ميبايست براي پرورش اين افكار بيش از اين به دوستان جوان پرداخت.
در حاشيه:
_خانوادههاي سيدحسن حسيني، ابوالفضل سپهر و عزيزالله زيادي در اين سفر حضور نداشتند تا جوايز خود را دريافت كنند و حسين اسرافيلي مأمور رساندن اين جوايز به خانوادههاي شاعران شد.
_از سيمين دخت وحيدي ، صادق آهنگران و حبيب الله سلمي(از شاعران خوزستاني) تقدير ويژه به عمل آمد.
_37 شاعر براي اولين بار بود كه در اين كنگره حضور داشتند.
_لوح عفاف اين كنگره براي اولين بار به تعدادي از بانوان شركت كننده در اين همايش اهدا شد.
_صادق آهنگران بعد از اتمام مراسم حاضران رابا صداي گرم خود به ياد روزهاي جنگ انداخت.
انتهاي پيام/
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 11:29 PM | نظر بدين(0)
جمعه 9 بهمن 83/10 خبر
آغاز سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس در اهواز
خبرگزاري فارس: سيزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس با پيام آيت الله نوري همداني به مدت سه روز در اهواز افتتاح شد.
به گزارش خبرنگار ادبي فارس در متن اين پيام كه در حضور جمعي از مسئولان استان خوزستان و مشاوران عرصه دفاع مقدس قرائت شد، آماده است: «يكي از هنرهايي كه مورد تشويق و تقدير اسلام قرار گرفته است، اشعار هدفدار است، اشعاري كه در بردارنده مطالب حق و آموزنده و متعالي است و اين موضوع به اندازهاي در نظر حضرت رسول اكرم (ص) ارزشمند است كه فرمودهاند "برخي از اشعار حكمتند"
وي افزود: اشعار «كميت»، «دعبل خزاعي»، «فرزدق» و «سيد حميري» در آن عرصه تاريك كه حكومت و فرمانروايي مسلمانان در دست ستمگران جبار بنياميه و بنيعباس بود در شناساندن حقانيت يك تشكيلات تبليغاتي نيرومند بود.
در اين پيام خاطرنشان شده است: شعرهاي پر محتوايي كه در رابطه با نهضت مردم مسلمان و معتقد ايران كه با رهبري و روشنگري نابغه دوران و نادره روزگار امام خميني (ره) تحقق يافت و يك رژيم مستبد را نابود ساخت و بساط استعمار و استكبار را از ايران قلع و قمع كرد و به جاي آن نظام اسلامي را برقرار ساخت و چهره اسلام ناب را به دنيا نشان و موج اسلام خواهي را در دنيا به حركت درآورد و فرهنگ جهاد و شهادت طلبي را احياء كرد و با به كار گرفتن فرهنگ جهاد و حماسه آفريني در مدت 8 سال دفاع مقدس عزت و اقتدار را براي ايران اسلامي به وجود آورد، بسيار مهم و چشم گير بود و در اين ضمن شاعران و اديبان متعهد در تمام اين زمينهها اشعار جالب و آموزنده فراواني گفتهاند كه قابل تقدير است.
در ادامه مراسم و بعد از خوشآمدگويي غفنيانزاده، مدير بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان خوزستان، به مدت نود دقيقه شاعران پيشكسوت و جوان دفاع مقدس به شعر خواني پرداختند.
حميد سبزواري به همراه عباس براتي پور اولين شاعراني بودند كه ضمن حضور در جايگاه ويژه و تاكيد بر حفظ و پاسداشت خون شهدا به قرائت سرودههاي خود پرداختند.
در اين كنگره بيش از شش هزار قطعه شعر از بيش از يك هزار و پانصد شاعر مورد داوري قرار گرفته است كه در پايان اين كنگره به بيست نفر از آنان جوايزي اهدا خواهد شد.
حاشيه؛
* اين كنگره به نام سرلشگر شهيد حسين باقري نامگذاري شده است.
* در سالن اجراي كنگره تصاويري از سيد حسن حسيني، نصر الله مرداني، تيمور ترنج، و ... به نمايش گذاشته شده است.
* سيمين دخت وحيدي، شاعر، با وجود كسالتي كه داشت در اين كنگره حضور يافته است.
* بيش از 90 شاعر از سراسر نقاط كشور در اين كنگره شركت كردهاند و شعرهاي خود را براي حاضرين خواهند خواند.
انتهاي پيام/
شعرا، اشعار خود را براي شهيدان خواندند
خبرگزاري فارس: سردار باقرزاده رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس گفت: انتخاب طلائيه به عنوان مكان برگزاري سيزدهمين كنگره دفاع مقدس به اين دليل بود كه ميخواستيم، شاعران سرودههاي خود را به گوش شهيدان برسانند.
به گزارش خبرنگار ادبي فارس از طلائيه دومين روز كنگره شعر دفاع مقدس در حالي در طلائيه برگزار شد كه به هنگام ورود شاعران، لوح يادبود سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس به وسيله دبير علمي جشنواره پرويز بيگي حبيب آبادي پردهبرداري شد.
در ادامه مراسم و بعد از برافراشتن پرچم امام حسين (ع) بر مزار گنبد طلائيه سردار باقرزاده ضمن خوش آمد گويي به حاضران گفت: سرودن اشعار بلند حماسي در وصف مردان آسماني اقتضا ميكند اين اشعار همسو با حال و هواي مردان آسماني باشد. بنابراين انتخاب سرزمين مقدس طلائيه از اين جهت بيمناسبت نيست.
وي ادامه داد: هر چيز كه منتسب به الله است مبارك خواهد بود، از آدم صفي الله، نوح نبيالله، ابراهيم خليل الله، موسي كريم الله تا بسيجي حزب الله و ارتش جندالله. بنابراين اين دوستان به واسطه انتساب به خداوند تبارك و تعالي، مبارك هستند و دفاع هم دفاع مقدس است. چون اين منتسبان به خداوند اين حماسه را آفريدهاند.
سردار باقرزاده با تاكيد بر اين نكته كه دفاع مقدس هنوز تمام نشده است گفت: فرهنگ دفاع مقدس كه فرهنگ حيات و بالندگي است فرهنگ هويت بخشيدن به نسلهاي آينده و فرهنگ انتخاب برتر است و استقامت و پايداري را دنبال ميكند و هيچ گاه نبايد فراموش شود.
وي در ادامه سخنان خود به توضيحاتي از منطقه طلائيه پرداخته و اتفاقات و سلحشوريهايي را كه مردان و زنان اين منطقه در دوران دفاع مقدس انجام دادهاند، براي حاضران گفت.
اين مراسم عصر امروز در منطقه طلائيه ادامه خواهد داشت و برگزيدگان اين دوره از كنگره فردا در اهواز معرفي خواهند شد.
انتهاي پيام/
باقرزاده در سيزدهمين كنگرهي شعر دفاع مقدس:
شاعران توجه داشته باشند كه حماسه و مقاومت ملي اين مردم هنوز به پشتيباني نيازمند است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
سيزدهمين كنگرهي سراسري شعر دفاع مقدس، عصر پنجشنبه در تالار مهر اهواز آغاز شد.
به گزارش خبرنگار اعزامي بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در برنامهي روز اول اين كنگره كه با حضور مسؤولان استاني برگزار شد، حميد حسام ـ معاون ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ـ، پيام آيتاللهالعظمي حسين نوري همداني ـ از مراجع عظام تقليد ـ را براي حاضران خواند. آيتالله نوري همداني اشعار هدفدار را يكي از هنرهاي مورد تشويق و تقدير اسلام دانسته و از آن به عنوان دربردارندهي مطالب حق و آموزنده و متعالي ياد كرده بود.
او با بيان اينكه اشعار پرمحتوا از وسايل تبليغ اسلام است، به ارايهي تاريخچهاي از جايگاه شاعران در تاريخ اسلام پرداخته و متذكر شده بود كه با دادن جايزهها و خلعتها، جايگاه بلند اين شاعران روشن ميشد.
در ادامه، يحيي غضبانزاده ـ دبير اجرايي كنگره و مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان خوزستان ـ در سخناني با اشاره به فرازهايي از بيانات رهبر معظم انقلاب گفت: ايشان معتقدند انقلاب در قالب ادبيات آسانتر از هر قالب ديگر قابل صدور است و گاهي يك بيت شعر گوياتر از چند ساعت سخن گفتن يك سخنور تواناست.
وي همچنين خاطرنشان كرد: شعر دفاع مقدس در عين داشتن عناصر مطلوب شاعرانه مثل خيال، تصوير و... تبيينكنندهي حماسهها در ميدانهاي نبرد و مبارزه است.
اما حميد سبزواري ـ به عنوان اولين شاعر بخش شعرخواني ـ بعد از خواندن بخشي از يك مثنوي بلند، گفت: اين شهيدستان را نگه داريد و نگذاريد دست بيگانه با شهيد و شهادت، آن را لمس كند. نگذاريد عنان اين مملكت به دست نااهلان بيفتد. در انتخاب پيش رو هم با اقدام مؤثر شخصيتي را انتخاب كنيد كه بتواند مشكلات مملكت را به دوش بكشد.
در ادامه نيز شاعراني چون عباس براتيپور، عليمحمد مؤدب، حميدرضا حامدي، اسماعيل اميني، سيداكبر ميرجعفري، حسن صادقيپناه، هرمز فرهادي بابادي و همچنين شاعراني از استانهاي قم، گيلان، شيراز، تهران و خوزستان به شعرخواني پرداختند.
پخش تيزر كوتاهي از شعرخوانيهاي نصرالله مرداني، سيدحسن حسيني، تيمور ترنج، عزيزالله زيادي و ابوالفضل سپهر، از ديگر بخشهاي اين برنامه بود كه حدود پنج ساعت به طول انجاميد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، شاعران و شركتكنندگان در اين كنگره، روز دوم به سمت طلاييه (مشهد شهداي گمنام) حركت كردند. در ابتداي ورود به اين منطقه، سردار ميرفيصل باقرزاده ـ رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ـ در سخناني متذكر شد: سرودن اشعار بلند حماسه و پايداري در وصف مردان آسماني اقتضا ميكند كه همسو با حال و هواي اين مردان باشند و انتخاب سرزمين طلاييه از اين جهت بوده است.
او با ياد كردن از فرهنگ دفاع مقدس به عنوان فرهنگ حيات و بالندگي، افزود: فرهنگ دفاع مقدس، فرهنگ استقامت، اخلاص و بردباري است. لذا اقتضا ميكند كمي از شهرها فاصله بگيريم و جايي سرودههاي خود را به محضر شهدا عرضه كنيم كه آنجا بزرگترين حماسهها رخ داده است.
باقرزاده همچنين تصريح كرد: شاعران توجه داشته باشند كهحماسه و مقاومت ملي اين مردم هنوز نيازمند پشتيباني است.
عصر روز جمعه نيز عليرضا قزوه، محمدسعيد ميرزايي، سيدمهدي موسوي، شهرام مقدسي و تعدادي ديگر از شاعران حاضر در كنگره به شعرخواني پرداختند.
اين كنگره امروز ادامه و پايان مييابد.
كتاب اشعار برگزيده سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس منتشر شد
خبرگزاري فارس: اشعار برگزيده سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس در قالب كتابي به نام "روايت مجنون" منتشر شد
به گزارش خبرنگار اعزامي فارس از طلاييه، اين كتاب كه در برگيرنده يكصد و پانزده قطعه شعر است اشعاري از نصرالله مرداني، سيدحسن حسيني، عزيزالله زيادي، تيمور ترنج و ابوالفضل سپهر را در خود جاي داده است.
در مقدمه اين كتاب كه به قلم عليرضا قزوه نوشته شده آمده است: «غمي نيست اگر احمد نيست ، سيدحسن رفته است ، نصرالله از كربلا برنگشت ، سپهر رفت، ترنج و زيادي و خيلي هاي ديگر رفتند، اما بسياري هم از از راه رسيدهاند از شاعري كه درون قاب عكس شهيدان آمده است شاعري كه با پلاك محبت پدر در گردن آمده است از شاعري كه به پاي قرضي دوست جانبازش آمده است از شاعري كه آمده است تا از بادكنكهاي سرخ تن پدران شيميايي شده بگويد از بابا سعيدها و آوازهاي رنگين كمان. نه تمام نمي شود حكايت اين قوم عاشق پايان ندارد، قصيده مجنون...».
در كتاب روايت مجنون كه دبيرخانه كنگره با همكاري شوراي شعر بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس به وسيله انتشارات لوح زرين منتشر كرده است اشعاري از حسين اسرافيلي، مرتضي اميري اسفندقه، حلي رضا قزوه، عبدالجبار كاكايي و مريم ترنج ديده ميشود.
اين كتاب در شمارگان سه هزار نسخه و با قيمت 1200 به بازار كتاب عرضه شده است.
انتهاي پيام/
با تقدير از سيميندخت وحيدي، صادق آهنگران و حبيبالله معلمي،
سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس پايان يافت
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
سيزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس، ظهر امروز در مشهد شهداي گمنام (طلاييه) با معرفي برگزيدگان، به كار خود پايان داد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بيانيه هيات داوران اين كنگره كه توسط عبدالرحيم سعيديراد - مجري برنامه - خوانده شد، آمده بود: علاوه بر خلوص و شور و شوريدگي عشق، نگرش نوين جوانان به پديده شهادت و اعتقادات مقدس، حيرت توام با تحسين را به همراه داشت و استحكام و نوآوري آثار، چنان چشمگير مينمود كه قضاوت دشوار بود.
سجاد عزيزي آرام، عبدالرضا كوهمال جهرمي، نجمه زارع، اسماعيل محمدپور، صالح نمازيزاده و كبري موسوي جوايز اين بخش را از سردار باقرزاده، سيميندخت وحيدي، حاج صادق آهنگران و حميد حسام دريافت كردند.
همچنين سردار باقرزاده از ابراهيم سنايي ـ شاعر - بهصورت ويژه تقدير كرد.
در اين بخش همچنين از خانوادههاي احمد زارعي، نصرالله مرداني و تيمور ترنج تقدير شد. حسين اسرافيلي نيز به نمايندگي از خانوادههاي سيدحسن حسيني، عزيزالله زيادي و ابوالفضل سپهر كه در مراسم حضور نداشتند، هداياي آنان را دريافت كرد.
همچنين از سيميندخت وحيدي، به عنوان شاعر پيشكسوت شعر پايداري و بهخاطر حضور مستمر در كنگرههاي شعر دفاع مقدس، حبيبالله معلمي، شاعر اهلبيت و پيشكسوت شعر دفاع مقدس كه بيشتر سرودههايش در دوران جنگ خوانده شده است و حاج صادق آهنگران و يحيي غضبانزاده دبير اجراي كنگره و تعدادي ديگر از دستاندركاران كنگره تقدير شد.
اهداي لوح عفاف به تعدادي از بانوان شركتكننده در كنگره نيز از ديگر بخشهاي برنامه بود. در برنامه روز آخر اين كنگره كه با حضور شاعراني چون شيرينعلي گلمرادي، عباس براتيپور و شاهرخ تندروصالح برگزار ميشد، سميندخت وحيدي، سيدحبيب نظاري، آرش شفاعي، محسن احمدي، حبيبالله معلمي و تعدادي ديگر از شاعران به شعرخواني پرداختند.
پخش دوباره فيلم كوتاهي از شعرخواني پنج شاعر سفركرده نيز از ديگر بخشهاي مراسم بود. همچنين حميد حسام ـ معاون ادبيات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ـ در سخناني متذكر شد: بيشترين اقبال از كنگره از ناحيه جواناني بود كه دفاع مقدس را درك نكردهاند اين، يك خيزش جديد ادبي و فرهنگي را نويد ميدهد.
او با اشاره به مضامين زيبا و بكر و بديع در اشعار اين جوانان، مراوده بيشتر نسل پيشكسوت با جوانان دهه سوم انقلاب را از هدفهاي اين كنگره عنوان كرد.
انتهاي پيام
پرويز بيگي حبيب آبادي:
شعر دفاع مقدس در جهت بالندگي پيش ميرود
خبرگزاري فارس: پرويز بيگي حبيب آبادي گفت: شعر دفاع مقدس سال به سال رو به پيشرفت و در جهت بالندگي پيش ميرود.
به گزارش خبرنگار ادبي فارس، دبير علمي سيزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس در گفتوگويي با اشاره به اين كه شعرهاي ارسالي به اين كنگره از كيفيت و كميت بالايي برخوردار بودند گفت: كيفيت اين اشعار به گونهاي بود كه دوستان در هيأت علمي بارها با مشكل روبه رو شدند كه كدام اثر را بايد انتخاب كنند و كدام شعر نميتواند به مرحله بالاتر راه يابد.
وي با اشاره به اين كه 6 شاعر برجسته ، هيأت علمي اين كنگره را تشكيل دادهاند ادامه داد:مشفق كاشاني ، عبدالجبار كاكايي، عليرضا قزوه، حسين اسرافيلي، شيرينعلي گلمرادي و پرويز بيگي حبيب آبادي اين هيأت را تشكيل مي دادند.
بيگي حبيب آبادي افزود: البته ما در دو گروه شاعران را برگزيديم گروهي كه در كنگره شعرخواني ميكنند و گروهي كه جايزه ميگيرند.
دبير اين كنگره در ادامه به گزارش آماري از آثار ارسالي اشاره كرد و گفت: از 120 شهر در اين كنگره شعر داشتيم كه بيشترين آمار را شهرستان قم از آن خود كرده بود. همچنين نزديك به 30درصد از شركت كنندگان را خانمها تشكيل دادهاند كه در اين موضوع رشدي چشمگير داشتهايم.
وي با ابراز خرسندي از شركت گروه سني جوان در اين كنگره بيان داشت: حضور جوانان در اين كنگره بسيار چشم گير است و بسيار اميدواركننده چون اگر اين طيف در اين گونه كنگره شركت نكنند در آينده نوعي گسست را شاهد خواهيم بود.
بيگي حبيب آبادي با اشاره به اين كه كنگره شعر دفاع مقدس پتانسيل استاني برگزار شدن را دارد ادامه داد: پيشنهاد دادهام كه به دليل كارهاي فراواني كه در اين عرصه انجام شده از سال بعد اين كنگره استاني برگزار شود.
انتهاي پيام/
مجموعه اشعار برگزيده کنگره شعردفاع مقدى باعنوان "روايت مجنون " منتشر شد
اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۹ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.شعر.دفاع مقدس .
مجموعه اشعار برگزيده سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس با عنوان
"روايت مجنون " منتشر شد.
در اين کتاب،۱۱۰ قطعه شعر از يکصد شاعر شرکت کننده در کنگره امسال به
چاپ رسيده است .
همچنين هشت اثر از آثار شاعران درگذشته از جمله روانشاد نصراله مردانى،
سيدحسن حسينى، عزيزاله زيادى، تيمور ترنج و ابوالفضل سپهر نيز دراين کتاب
به چاپ رسيده است .
کتاب روايت مجنون نخستين کتاب کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس است که با
شمارگان بالا در سه هزار نسخه به چاپ رسيده است .
مهرناز آزاد، محمدحسين ابراهيمى، محمدرضا احمدى فر، حسين اسرافيلى، رجب
افشنگ و حميدرضا اکبرى از جمله شاعرانى محسوب مىشوند که قطعاتى از
اشعارشان در کتاب يادشده به چاپ رسيده است .
سرزمين نور، تقدير، يوسف ، شوق رفتن ، سمت خدا، در کربلاى مجنون ، جزيره
جنون و ترانه تفنگم نيز ازجمله عناوين قطعات شعرى است که در اين کتاب چاپ
شده است .
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس که از روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه
در اهواز آغاز شده است تا فردا شنبه دهم بهمن در منطقه طلائيه خوزستان
ادامه دارد.
اجتمام / ۱۷۷۶ / ۶۵۲
به مناسبت برگزارى سيزدهمين کنگره شعر دفاع مقدس و انتشارکتاب روايت مجنون
اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.گزارش .
"شبى با شهيد احمد زارعى، با چراغ خاموش مىرفتيم درجزيره ى مجنون شمالى،
به اشتباه ، در دل عراقى ها.
همان شب دشمن تک زده بود و احمد در مقر ارتشى ها- که فرمانده شان سروان
طباطبايى بود - چه اصرارى داشت که اسلحه بگيرد و در کنار آنها با دشمن
بجنگد.
حالا احمد رفته است و من با همان چراغ خاموش ، آمده ام ! درست بيست سال پيش
!تا گم شوم در مجنون
آخرين بار همين يک ماه پيش بود، در جايى دور، در دوشنبه تاجيکستان ، که
خواب مجنون را ديدم و همان شب نوشتم :
"ليلى گذشت و مجنون ، حالى خراب دارد
گفتم نگريم ، اما ديدم ثواب دارد... "
همين امسال بود- خرداد ماه - که از شلمچه گذشتيم ، با جعفريان و حسينجانى،
رفتيم بصره ، از تنومه که بگذرى، يک پل است و آن طرف بصره بود و تانکهاى
انگليسىها و مادعوت شده بوديم تا در دانشگاه بصره در بزرگداشت حضرت امام
خمينى (ره ) شعر بخوانيم و چقدر شاعر آمده بود و چقدر جمعيت و چه مراسم با
شکوهى و حتى چند تن از شاعرانشان با گريه براى امام خمينى (ره ) شعر مى
!خواندند
بايد سکوت کرد و به امام انديشيد و به شهيدان . بايد سکوت کرد و به اين
شبها انديشيد.
بيست سال گذشته است از روزها و شبهايى که با دوستان شاعرمان مىآمديم
اينجا، در لشکر الغدير بود که زنده ياد سيد حسن حسينى مىگفت : " کاش مى
شد مثل اين بسيجىها بود. نمىخواهم نامم از من جلوتر باشد."
يادش بخير، وقتى از اروند مىگذشتيم و هواپيماهاى دشمن بالاى سرمان بمب
مى ريخت ، با سيد حسن و اسرافيلى و سهيل و دوستان ديگر بوديم ، به تبليغات
فاو که رسيديم ، روانشاد نصرالله مردانى زودتر از ما آنجا بود.
درسفر ديگر به بچه ها گفته بوديم بالاى سر ماشين شاعران گلوله شليک کنند
و خنديده بوديم . رفته بوديم از بالاى برج نگهبانى وجزيره ى بوبيان را نگاه
مى کرديم .همان سفر که حتى روانشاد صفا لاهوتى را هم کشانده بوديم به فاو و
يادش بخير با سيد حسن و کاکايى اين شعر را گفته بوديم براى صفا :
بگو با دشمن نالوطى ما
به جبهه آمده لاهوتى ما
چه خواهد کرد با دشمن پس از اين
تفنگ کهنه باروتى ما
در هور با روانشاد محمد على مردانى و حجتى پريشان بوديم ، شوخى ام گل
کرده بود و قايق شان را کشانده بودم تا چند صد مترى عراقىها که تير
مستقيم مىآمد و گرماگرم عمليات قدس چهار بود.
شب قبل از تک سوم خرداد، با حميد سبزوارى در مقرى در نزديکى شلمچه
بوديم . فردا ظهر که از صحراى کربلاى شلمچه برمى گشتيم . چقدر از بچه هاى
آشنا در آنجا پرپر شده بودند.
با تيمور ترنج قدم مىزديم در حاشيه ى شط خرمشهر و بعد پيچيديم به کوچه
!اى و در داخل خانه اى مخروبه ، با ديدن عروسک فرزندش ، بغضش شکست و گريست
نزديک بيست سال گذشته است از آن اولين کنگره اى که احمد و مجيد، گونى
خاکها را دوش مىکردند تا سنگر درست کنند تا دوستان شاعر بيايند و در
پشت آن بايستند و شعر بخوانند.
حالا کنگره سيزدهم است و ما آمده ايم و من يادآن بيت مظلومانه افتاده ام
بر ديوارهاى خرمشهر و دارم فکر مىکنم که کدام شاعر، کدام شعرشناس ، کدام
عاشق ، اين بيت را بر ديوار نوشته بود که :
"از حسن روى يوسف ، دستى بريده باشد
وز حسن دلبر ما، سرها بريده بينى"
شايد اينها را بهروز مرادى شهيد مىنوشت . همان بهروزى که زنده يادان
مهرداد اوستا و سپيده کاشانى بارها از او ياد مىکردند. و هنوز که هنوز
است ، آن يادداشت عجيب که با خون بر ديوارهاى سوسنگرد نوشته شده بود، پشتم
را مىلرزاند که :
"ما تا چند لحظه ى ديگر به شهادت مىرسيم ، مزدوران وارد شهر شده اند."
حالا که ياد شاعران رفته شد، بگذار از روانشاد سلمان هراتى هم ياد کنم ،
هم او که دلش براى جبهه تنگ مىشد. و از شاعر سفر کرده بيژن نجدى که به
هيچ کس نگفته بود که او هم در گرماگرم جنگ نابرابر، لباس بسيجى پوشيده
!بود و رفته بود جبهه غرب. هم او که مىگفت نخلهاى جنوب، پسر عموهاى منند
و امسال که گذشت "زيادى" و "سپهر" هم رفتند. و سپهر و زيادى چه غريبانه
رفتند. دو روز قبل از رفتن سپهر، در بيمارستان امام خمينى به ديدنش رفتم .
به هيچ کس نگفته بود که در چه حالى است . درست مثل زيادى.
گاهى شبها "سپهر" تلفن مىزد، دير وقت شب، غزل مىخواند و اتل متل. و
گاهى هم به شوخى جوکهاى تازه مىگفت ، در دلش قيامتى بود، اما مىخنديد.
به قول "سيد حسن حسينى" :
در پرده ى سوز و ساز هم مىخنديم
با زخم درونگداز هم مىخنديم
چون لاله ى نو دميده اى در باران
از گريه پريم و باز هم مىخنديم
من هم شوخى ام گل کرده است و اسرافيلى و کاکايى و گلمرداى را هم شاهد
گرفته ام که شهادت بدهند شعر "ياران چه غريبانه " پرويز، از من است ، راستش
خنديدن را از همان بچه هايى ياد گرفته ايم که مىگفتند :
مهمات کم داريم ." ! "بخند
حالا کنگره سيزدهم شده است . سال۱۳۸۳ خورشيدى. هنوز آتش در دلها روشن
است و هنوز شعر مىگويند براى مجنون ، براى آنان که بازنگشتند. براى پدران
و برادران شهيدشان ، و بيش ترشان شاعرانى جوانند که روزهاى جنگ ، طفلان
گاهواره بودند، کودکانى که بسيارى شان هرگز لبخند پدر را نديدند.
و من از شعر جنگ ، شعر دفاع مقدس ، شعر مقاومت ، شعر ستيز، اعتراض ، يا هر
نام ديگر چه مىتوانم بگويم ؟ جز اين که اين شعر، شعر عشق است . شعر
جوانمردى است . آتشى است روشن در دل اين بيش از يک صد شاعرى که آمده اند
به دشت طلايه ، از ميان آن بيش از هزار شاعرى!به پايتخت عشق و جنون ، مجنون
که شعر و سرود و پاره هاى قلبشان را پست کرده اند براى اداى دينى به حماسه
آفرينان دفاع مقدس .
غمى نيست اگر احمد نيست ، سيد حسن رفته است ، نصراله از کربلا برنگشت ،
سپهر رفت ، ترنج و زيادى و خيلىهاى ديگرى رفتند، اما بسيارى هم از راه
رسيده اند.
از شاعرى که از درون قاب عکس شهيدان آمده است ، شاعرى که با پلاک محبت
پدر در گردن آمده است ، از شاعرى که با پاى قرضى دوست جانبازش آمده است ،
از شاعرى که آمده است تا از بادکنکهاى سرخ تن پدران شيميايى شده بگويد،
از بابا سعيدها و از آوازهاى رنگين کمان و نه تمام نمىشود حکايت اين
قوم عاشق ، پايان ندارد، قصيده ى مجنون ... "
اينها را "على رضا قزوه " شاعر دفاع مقدس ، در مقدمه کتاب "روايت مجنون "
که مجموعه اشعار برگزيده سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس است به قلم
خود، واگويه مىکند.
مجموعه اشعار برگزيده سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس با عنوان
"روايت مجنون " با۱۱۰ قطعه شعر از يکصد شاعر دفاع مقدس به مناسبت برگزارى
کنگره امسال به چاپ رسيده است .
همچنين هشت اثر از آثار شاعران درگذشته از جمله روانشاد نصراله مردانى،
سيدحسن حسينى، عزيزاله زيادى، تيمور ترنج و ابوالفضل سپهر نيز دراين کتاب
به چاپ رسيده است .
کتاب روايت مجنون نخستين کتاب کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس است که با
شمارگان بالا در سه هزار نسخه به چاپ رسيده است .
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس که از روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه
در اهواز آغاز شده و امروز شنبه دهم بهمن ماه مصادف با عيد سعيد غدير خم
در طلائيه اهواز به کار خود پايان مىدهد.
علمى.۱۷۷۶ / ۶۵۲ ۱۴۱۸
کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس در طلائيه به کار خود پايان داد
اهواز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.اجتماعى.شعردفاع مقدس
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس امروز (شنبه ) در طلائيه اهواز به
کار خود پايان داد.
به گزارش روز شنبه خبرنگار اعزامى سرويس اجتماعى به طلائيه ، اشعار
"سجادعزيزى آرام " "عبدالرضاکوهمال جهرمى" "نجمه زارع " "اسماعيل محمدپور"
"صالح نمازى زاده " و "کبرى موسوى " به عنوان برترينهاى اين کنگره به
ترتيب حائز رتبه هاى نخست تا ششم شدند.
بنا به اين گزارش در اين مراسم از "سيمين دخت وحيدى" "حبيب الله
معلمى" "حاج صادق آهنگران " و نيز "ابراهيم سنايى" تقدير ويژه بعمل آمد.
همچنين از خانواده هاى "احمدزارعى" "نصرالله مردانى" "تيمور ترنج "
"سيدحسن حسينى" "عزيزالله زيادى" و "ابوالفضل سپهر" پنج شاعر سفرکرده نيز
تقدير شد.
در اين مراسم خانمها "مريم زباندان " عکاس خبرنگار خبرگزارى جمهورى
اسلامى ، "محبوبه نجفى" از روزنامه سياست روز ، "نفيسه نعمتى" از تکاب
"پروانه نجاتى " از شيراز "مريم شادى" از بندرعباس و "معصومه کاظميان " از
خرم آباد، لوح عفاف سيزدهمين کنگره شعر دفاع مقدس را کسب کردند.
در مراسم اختتاميه اين کنگره "حميد حسام " معاون ادبيات بنياد حفظ آثار
و ارزشهاى دفاع مقدس ضمن اشاره به شرکت قابل توجه شاعران جوان در کنگره
امسال گفت : با وجود اين شاعران جوان سوژه هاى بديعى براى سرايش دفاع مقدس
بدست آمده است .
وى انتخاب طلائيه به عنوان محل برگزارى اين کنگره را فرصت مغتنمى براى
الهام شاعران از مقوله دفاع مقدس بويژه شاعران جوان عنوان کرد.
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس از هشتم بهمن ماه به مدت سه
روز در منطقه طلائيه اهواز برگزار شد.
اجتمام / ۱۷۷۶ / ۱۷۷۷ ۱۴۱۸
دبير کنگره شعر دفاع مقدس : حماسه جزء جدانشدنى مردم ايران زمين است
اهواز ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۰ / ۱۱ / ۸۳
داخلى.اجتماعى.شعردفاع مقدس
دبير علمى کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس گفت : حماسه جزء جدانشدنى مردم
ايران زمين است .
پرويز بيگى حبيبآبادى در حاشيه برگزارى کنگره ياد شده در گفت و گو با
خبرنگار ايرنا افزود : اين حماسه گاه به شکل بيانيه علمى در قالب شاهنامه
و گاهى به شکل حماسه مانند دفاع مقدس نمود عينى مىيابد و نبايد فراموش
شود.
بيگى حبيبآبادى با بيان اينکه همه ملتها به حماسه هاى خود افتخار
ميکنند، اظهار داشت : چون حماسه ايرانيان با دين مدارى فصل مشترک دارد
ماندگارتر و پايدارتر است .
وى حماسه دفاع مقدس را از جمله حماسه هاى ايرانيان بر شمرد و گفت :
سرودن شعر در اين حماسه موجب پايايى آن است و تاکيد کرد که بايد تلاش شود
که بين نسل گذشته و نسل امروز در خصوص اين حماسه گسستى ايجاد نگردد.
وى با اشاره به تلاشهايى که براى جذب جوانان به عرصه شعر دفاع مقدس
صورت گرفته است ، اظهار داشت : با برگزارى کنگره هاى شعر دفاع مقدس تقريبا
به اين هدف رسيده ايم بگونه اى که نزديک به ۷۰ درصد از شرکت کنندگان در
کنگره امسال جوان بوده اند.
وى ادامه داد : از۹۰ شاعر شرکت کننده در اين همايش ۳۷ نفر از آنان
براى نخستين بار شرکت کرده بودند که تاريخ تولد آنان بين ۱۳۵۹ تا۱۳۶۱
بود و در زمان جنگ حضور فعالى نداشته اند.
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس که از هشتم بهمن ماه آغاز شده
بود، امروز دهم بهمن در طلاييه به کار خود پايان داد.
اين کنگره توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس برگزار شده
بود.
فراهنگ ۱۷۷۶ ۱۶۴۱-۱۵۵۴-
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 11:28 PM | نظر بدين(0)
پنجشنبه 8 بهمن ماه 83/14 خبر
اعلام نفرات برگزيده كنگره شعر و قصه جوان سراسر كشور در بندرعباس
شبكه خبر دانشجو ـ سرويس شهرستان ها
پس از ارائه آثار توسط هنرمندان و شاعران جوان كشور نفرات برگزيده كنگره شعر و قصه جوان سراسر كشور در بندرعباس برگزيده شدند.
به گزارش خبرنگار «شبكه خبر دانشجو»، در رشته داستان نويسي، محرم زاده، نسيم آل ابراهيم، داود حسن وند، در رشته شعر، مريم ترنج، ريحانه رسول زاده، در رشته شعر سنتي اصغر عظيم رو، سيامك بهرام پرور و در رشته شعر آزاد گروس عبدالملكيان و ليلا مهرپويا، نفرات برگزيده اين كنگره هستند./انتهاي پيام/
خانه پيشكسوتان هنر برگزار ميكند
اولين دوره مسابقات داستانهاي 57 كلمهاي
خبرگزاري فارس: خانه پيشكسوتان هنر اولين دوره مسابقات داستانهاي 57 كلمه اي را با موضوع پيروزي انقلاب اسلامي برگزار ميكند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي خانه پيشكسوتان هنر، علاقهمندان به شركت در اين مسابقه كه براي اولين بار در سطح كشور برگزار ميشود ميتوانند داستانهاي كوتاه خود را در 57 كلمه و با موضوع پيروزي انقلاب اسلامي به آدرس تهران- خيابان وليعصر نرسيده به پارك وي خيابان خاكزاد پلاك 9 خانه پيشكسوتان هنر ارسال دارند.
گفتني است مهلت ارسال آثار تا دوازده فروردين سال هشتاد و چهار است.
براساس اين گزارش در اين مسابقه كه به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي برگزار ميگردد محدوديتي براي نگارش و ارسال آثار متعدد وجود ندارد.
انتهاي پيام/
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس آغاز شد
تهران ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۸ / ۱۱ / ۸۳
سيزدهمين کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس عصر پنجشنبه با پيام آيت الله "
حسين نورى همدانى" در اهواز آغاز شد.
به گزارش خبرنگار اعزامى ايرنا ، آيت الله نورى همدانى در اين پيام که
توسط معاون ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس
قرائت شد، اشعار هدفدار و در بردارنده مطالب حق و آموزنده متعالى را يکى
از هنرهايى که مورد تشويق و تقدير اسلامى قرار گرفته است ، عنوان کرد.
ايشان در بخش ديگرى از پيام خود با اشاره به اينکه امروز نيز ادبيات و
ابتکارهاى ذوقى و هنرى شاعران متعهد به اسلام و وفادار به انقلاب بسيار موثر
و قابل تمجيد است ، اين شعرها را شعرهاى پرمحتوا عنوان کرد که در رابطه با
نهضت مردم مسلمان و متعهدايران که بارهبرى روشنگرانه نابغه دوران و نادره
روزگار امام خمينى (ره ) تحقق يافت .
همچنين دراين پيام آمده است : اين شعرها(از شاعران متعهد به اسلام ) شعرهايى
است که يک رژيم ظالمانه مستبد را نابود و بساط استعمار و استبداد را از
ايران قلع و قمع و به جاى آن نظام اسلامى را برقرار کرد و چهره اسلام ناب
را به دنيا نشان داد.
بيش از شش هزار قطعه شعراز يک هزار و پانصد شاعرسراسر کشور به سيزدهمين
کنگره سراسرى شعر دفاع مقدس ارسال شده است .
درکنگره امسال شعر و دفاع مقدس حدود۹۰ شاعر از سراسر کشور حضور دارند
که ۲۰ تن از آنان را بانوان شاعره تشکيل مىدهند و قرار است شرکت کنندگان
اشعار خود را در مدت سه روز برگزارى سيزدهمين کنگره شعر دفاع مقدس قرائت
کنند.
دویچوله
ابراهيم يونسى / آزادى و دموکراسى، شرط بالندگى ادبيات
يونسى: من فکر مىکنم مسئله همان دموکراسى است. يعنى دموکراسى بايستى بيايد و در اين دموکراسى يک موج جديدى از نويسندگان جديد بهوجود بيايد که هيچگونه مانع و رادعى هم جلوشان نباشد. همان چيزهايى را که من نمىپسندم و مىگويم نبايد نوشت و اينها تابوست، همين تابوها را بنويسند و جاى خودشان را پيدا کنند. و جامعه اينها را انتخاب بکند. من تصور نمىکنم بدون دموکراسى بشود همچين کارى کرد. يعنى اصل اين است که وزارتى به نام وزارت ارشاد نباشه که دخالت بکند در فکر من.
ابراهيم يونسى، گرچه هشتاد سالگى را پشت سرگذاشته، چندان به هشتاد سالگان نمىماند؛ خوشرو و قبراق و سرحال است؛ ذهن و زبان هوشيارى دارد و همچنان ساعتها کار مىکند. پاى چپش را در جوانى از دست داده اما همين پاى از دست رفته او را به اين سالها رسانده است.
ابراهيم يونسى از افسران شبکهى نظامى حزب توده بود که پس از کودتاى مرداد ۱۳۲۸ دستگير و زندانى مىشود. او به خاطر همين «نقص عضو» از حکم اعدام نجات مىيابد و با يک درجه «تخفيف» به جبس ابد محکوم مىشود. يونسى در زندان و به صورت مکاتبهاى به تحصيل زبان و ادبيات انگليسى مىپردازد و از مصالح درسى خود کتابى تاليف مىکند که با گذشت بيش از چهل سال همچنان يکى از منابع اصلى براى آشنايى با رموز داستاننويسى به زبان فارسى محسوب مىشود. اين کتاب که تا کنون نه بار تجديد چاپ شده «هنر داستاننويسي» نام دارد که براى نخستينبار در سال ۱۳۴۱ منتشر شده است.
يونسى که خود کرد است پس از انقلاب اسلامى مدتى در کابينهى مهندس مهدى بازرگان به استاندارى کردستان منصوب شد. دوران فعاليت يونسى در اين سمت چندان به درازا نکشيد و پس از آن مغضوب شد و دورانى را در خفا و با دشواريهاى بسيار سر کرد. او حتا به قصد مهاجرت مدتى را در فرانسه ماند. اما عاقبت دوباره به ايران بازگشت و به کار و زندگى ادامه داد. يونسى مدت مديدى نيز ممنوعالقلم بوده و ترجمههايش را با نامهاى ديگر منتشر مىکرده است.
او که در دوران کار خود بارها مزهى سانسور را چشيده، از پس تحربههاى بسيار بر اين اعتقاد است که آزادى و دموکراسى شرط هر تحولى است و به ويژه هنرمندان براى آفرينش خلاقانه بايد بدون هيچ مانع و سانسورى امکان باليدن و شکفتن بيابند: «من فکر مىکنم مسئله همان دموکراسى است. يعنى دموکراسى بايستى بيايد و در اين دموکراسى يک موج جديدى از نويسندگان جديد بهوجود بيايد که هيچگونه مانع و رادعى هم جلوشان نباشد. همان چيزهايى را که من نمىپسندم و مىگويم نبايد نوشت و اينها تابوست، همين تابوها را بنويسند و جاى خودشان را پيدا کنند. و جامعه اينها را انتخاب بکند. من تصور نمىکنم بدون دموکراسى بشود همچين کارى کرد. به هر ترتيب اصلش اين است که اين آزادى .... يعنى اصل اين است که وزارتى به نام وزارت ارشاد نباشه که دخالت بکند در فکر من. الان ملاحظه بکنيد، باور کنيد گاهى اوقات مىنويسند، يا نوشته بودند از صفحهى ۲۷ تا صفحهى ۹۷ حذف شود. شما برويد و از نشر نگاه در مورد کتابهاى من بپرسيد و ببينيد جوابى که دادند چطور بوده است. ديگر نمىدانند که، صدبار هم همه جا گفتيم، آقا، منى که مىآيم و رمانى مىنويسم، اين رمان پايههايى دارد، اصولى دارد. به اصطلاح «پلان» اين رمان يا «پلات» اين رمان جورى است که آقاى فلانکس بايد فلان عمل را انجام بدهد. تو وقتى همينطورى فلهاى مىگويى از صفحهى ۹۷ تا ۱۵۰ حذف شود.... آخر اين چهطور مىشود؟ باور بفرماييد که اين واقعيت است که خدمتتان عرض مىکنم.
گمان مىکنم در مورد کتاب من، همين «گورستان غريبان» بود که يک روزى آقاى احمد محمود گفتند که من مىروم آنجا [ارشاد] يهلوى آقايى، که گويا از راديو و تلويزيون منتقل شده بودند براى همکارى با وزارت ارشاد، گفتند به من حرمتى قائل است من حق دارم بروم و براى کتاب تو هم صحبتى بکنم. گفتم آره. خيلى هم ممنون مىشوم. ساعت تقريبا دوازده بود که به من تلفن کرد که آقا، همين حالا به ناشرت بگو همين حالا بره آنجا اجازه کتابت را بگيرد. من هر چى زنگ زدم ناشر را پيدا نکردم، فردا گشتم و ناشر را پيدا کردم و به هر ترتيب او را فرستادم. اولا پانزده روز او را برد و دواند و او را نديد. بعد از پانزده روز ديديم يک کاغذ براى ما آمده، سابق فرض بفرماييد ۸۷ فقره بود، که نوشته بودند بايد حذف شود يا اينطور و آنطور بشود، حالا شده ۱۲۰ فقره .... توجه مىکنيد؟ خيلى راحت. گفتم اقاى محمود واقعا خيلى متشکرم. گفت خيلى خوشحالم برايت اين کار را کردم. گفتم برادر سى مورد ديگر هم اضافهکردند! توجه فرموديد؟ خب، نفهميدم آخر، شما که داستان ننوشتهايد، شما که رمان ننوشتهايد، آخر نمىفهميد که اين شخصيت داستانى موتور اين داستان است؟ شخصيات داستانى موتورهاى داستان هستند. تو نمىدانستى وقتى اين بابا رو حذف کنى من ديگر يک موتورم افتاده؟! و بعد ديگران و جاهاى ديگر ....»
ابراهيم يونسى که سطح ادبيات داستانى در ايران را نازل مىداند و به صلاحيت برخى از کسانى که کلاسهاى داستاننويسى برپا کردهاند به ديدهى ترديد مىنگرد، دربارهى سهم مميزى و عوامل ديگرى که کيفيت ادبيالت را تنزل داده اعتقاد دارد: «اين را مطمئن باشيد که در مورد ما اينطورى است. يعنى يک مقدار سهيم شدن وزارت ارشاد يا هر ارشاد ديگرى که خواسته ارشاد بکند، در فکر و ذهن نويسنده باعث آن است. و يک مقدارش را هم بايد نگاه کنيم و ببينيم، مثلا، کى رمان و داستان به کشور ما آمدهاند. با تاريخ مشروطه شروع مىشود؛ با بزرگ علوى و آقاى جمالزاده آمده. تا اين «هنر داستاننويسي» که در سال ۱۳۴۱ منتشر شد، تا آن وقت، چه کتابى در مورد داستاننويسى منتشر شده بود؟ هيچى نبود. الانش را هم که شما نگاه بکنيد، من که نگاه مىکنم همان اصطلاحات سوم شخص و اول شخص مفرد و فلان و ... نمىدانم از همين صحبتهاست. همه به اصطلاح ناخنک از همانجاست. بنده هم که اينها مال خودم نبوده. دورهاى را در زندان و از طريق مکاتبهاى گذراندم که در اين دوره کتاب درسىاش اين جزواتى بود که بنده برداشت کردم و با يک مقدار مطالعهى خودم و اينها را آوردم و به صورت يک کتاب از آنها استفاده کردم. شما مىبينيد با همين مصالح، که يک عدهايش را هم شايد بتوان ناپخته و خام گفت، چون غير از آن چيزهايى که من از دروس آن موسسه برداشت کردم باقيش که قضاوت خودم بوده قضاوتى نبوده که مثلا فرض بکنيد امتحان داده باشه و صحت و سلامتش يا عمقش ... توجه مىکنيد؟ اين است که بنده فکر نمىکنم در چنين شرايطى، وقتى هم اينقدر جوانيم و اينقدر خاميم، و هم اينقدر بهاصطلاح کارنکرده هستيم و بىمرجع و چيزى دم دست نداريم بخواهيم به خودمان اجازه بدهيم حالا کلاس داستاننويسى باز بکنيم. کلاس داستاننويسى باز کردنش هيچ اشکالى ندارد، به شرط اينکه بدانى و بشناسى، حداقل صدتا داستانى که بزرگان نقد کردهاند و در صداقت حرفشان شک و شبهه نيست، اينها را خوانده باشي. شما بايد وقتى به عنوان معلم درس مىدهى، قواعد و اصولش را بلد باشى، مثل هر کار ديگر و مثل هر معلمى در هر کلاسي.»
ابراهيم يونسى در کنار ترجمه به نوشتن رمان نيز مىپردازد. او همچنين خاطرات خود را در کتابى با نام «زمستان بىبهار» گردآورده است. يونسى اين نام را اشاره به بهارانى مىداند که نسلها در پى و در انتظار آن حکومتهاى مختلف، و زمستانهاى بسيار را تجربه کردنهاند.
از سوی خانه پیشکسوتان هنر
اولین دوره مسابقات داستانهای پنجاه و هفت کلمه ای برگزار می شود
خانه پیشکسوتان هنر اولین دوره مسابقات داستانهای پنجاه و هفت کلمه ای را با موضوع انقلاب اسلامی برگزار می کند .
به گزارش گروه فرهنگ وادب "مهر" به نقل از خانه پیشکسوتان ، علاقمندان برای شرکت در این مسابقه که برای اولین بار در سطح کشور برگزار می شود، می توانند داستانهای کوتاه خود رادر 57 کلمه وبا موضوع پیروزی انقلاب اسلامی به خانه پیشکسوتان هنر ارسال کنند.
براساس این گزارش ، در این مسابقه که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می گردد ، محدودیتی برای نگارش وارسال آثار متعدد وجود ندارد. مهلت ارسال آثار تا دوازده فروردین سال 1384است.
نخستين دوره مسابقات داستانهاي 57 كلمهيي در خانه پيشكسوتان هنر برگزار ميشود
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
خانه پيشكسوتان هنر اولين دوره مسابقات داستانهاي 57 كلمهيي را با موضوع پيروزي انقلاب اسلامي برگزار ميكند.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا علاقهمندان به شركت در اين مسابقه ميتوانند داستانهاي كوتاه خود را در 57 كلمه و با موضوع پيروزي انقلاب اسلامي به نشاني تهران - خيابان وليعصر (عج) ـ نرسيده به پارك وي ـ خيابان خاكزاد ـ پلاك 9 خانه پيشكسوتان هنر بفرستند.
مهلت ارسال آثار تا 12 فروردين سال 84 اعلام شده است.
براساس اين گزارش در اين مسابقه كه به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي برگزار ميشود، محدوديتي براي نگارش و ارسال آثار متعدد وجود ندارد.
انتهاي پيام
عباس باقري:
بيشتر شعرهاي دفاع مقدس ما پشت ميزهاي اداره و خانههاي امن شاعران سروده شد
شعر نو ما به ادبيات پايداري ساير ملتها نتوانست برسد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
عباس باقري معقتد است: بيشتر شاعران دفاع مقدس از پشت ميزهاي ادارات و خانههاي امن و راحت خويش شعر دفاع مقدس را سرودند.
اين شاعر در گفت و گويي با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بررسي شعر دفاع مقدس گفت: جنگ هشت ساله اردوگاه امپرياليزم و صيهونيزم جهاني عليه ايران، تعريف ديگري از ادبيات دفاع مقدس را ارايه داد كه در آن، عشق به ميهن با انديشه اسلامخواهي و حفظ هويت ملي درهم آميخت؛ تا شاعران سنگرنشين، بتوانند زيباترين شعر خويش را در خاكريزهاي مقاومت سرايند.
او در ادامه يادآور شد: بيان اين نوع شعر كه نوعي بيان حماسي - عقيدتي است، در ادبيات ما در انقلاب عاشورا ريشه دارد، زيرا عاشقترين مردان عاشورايي، عاشوراييترين كربلاييان تاريخ ميباشند و عاشورا يعني برجستهترين شعر كربلا، و شعر كربلا كه آيينه مودت ذيالقربي است، يعني آقا اباعبدالله الحسين (ع).
باقري در همين زمينه متذكر شد: اين دستاورد عاشورايي و آنچه در انقلاب اسلامي ايران، و از پس آن، حماسه هشت ساله دفاع مقدس، روي داد، ميتوانست شعر مقاومت ايران را چنان به اعتلا برساند كه برجستگي آن نمود عيني و جهاني پيدا كند؛ اما متاسفانه فعليت پذيري اين تعريف در حوزه شعر، نتوانست گام به گام با سنگرنشينان و رزمندگان شيدا حركت كند.
او در توضيح علل اين موضوع متذكر شد: فلسفه چرايي اين مبحث در اين مقال نميگنجد؛ اما احساس ميكنم يكي از علل آنكه شعر دفاع مقدس با تمام توانمنديهاي شاعرانهاش نتوانست قد فراز كند، به ارتباط شاعران با و درك مستقيم آنان از عشقورزي جوانان با عطر نجيب خاكريزهاي جبهه، فريادهاي يا حسين (ع)، پيشانيبندهاي يا زهرا (س)، نمازهاي نيمه شب و حنابندانهاي شبهاي حمله مربوط ميشود.
باقري تاكيد كرد: طبيعت شعر دفاع مقدس ايجاب ميكند كه راويان اين نوع ادبيات، در كوران حضور مستقيم، شاهد عشق بازي شاهدان سنگرنشين با مفاهيم مقدس جنگ و جبهه باشند؛ اما اين اتفاق سرخ در كشور ما آنگونه كه بايد، مجال توفيق نيافت. به همين جهت، شاعران نتوانستند آن حس چندوجهي جبهه و شهادت را به مخاطبان چندگانه اين نوع ادبيات انتقال دهند.
او در ادامه خاطرنشان كرد: از ديگر سو، شعر كلاسيك و سنتي ما با آن قواعد دست و پاگير و مضامين تكراري نتوانست همه بار مضموني و محتوايي دفاع مقدس را به مردم منتقل كند و شعر آزاد و نيمايي و سپيد هم به سبب حضور نداشتن شاعران استخواندار و مدعي معاصر، كمتر توانست خود را به ادبيات پايداري ساير ملل چون شعر فلسطين، عراق، ويتنام و اروپاي پس از جنگ جهاني دوم برساند.
عباس باقري در ادامه گفت و گويش با خبرنگار ايسنا به موارد موفق شعر مقاومت در دنيا اشاره كرد و گفت: انتظار ما از شعر دفاع مقدس آن بود كه از پس آن همه حرف و گفت و شنود بتواند بازتاب جهاني پيدا كند؛ يا قابليت ترجماني آن، چنان باشد كه مانند ادبيات و شعر مقاومت ساير ملل، به حوزههاي زبان و انديشگي ديگران راه يابد. آنچه «پابلو نرودا» - شاعر شيليايي - را به عنوان شاعر پيشرو و مبارز در عرصه فرهنگ و ادبيات مقاومت معرفي كرد، حساسيت نرودا به جنگ اسپانيا و حمله فاشيستها و همراهانش به آن كشور بود، و نتيجه آن شد كه نروداي سياستمدار، «اسپانيا در قلب ما» را بسرايد. چاپ اول كتاب چنان با شگفتي و در عين حال با عظمت و زيبايي همراه بود كه خود به تنهايي ميتواند بيانگر شعر دفاع و پايداري باشد. به يقين ميدانيد كه اين كتاب به علت نبود كاغذ، با خميري كه از لباسهاي خونين و پرچمهاي دشمن و هر چه كه قابليت خمير شدن داشت و در كارخانه كاغذسازي ريخته ميشد، تهيه گرديد.
اين شاعر با بيان اينكه در ادبيات دفاع مقدس فلسطين، اين زيبايي را به گونهاي ديگر ميتوان ديد، افزود: شعرخواني شاعراني چون «سميع القاسم» بر ويرانههاي كفرقاسم و انسيات شعري آنان در زير باران يكريز گلوله، شعرخواني و حضور فيزيكي شاعراني چون «محمود درويش»، «معين بسيسو»، «عصام عباسي»، «يوسف الخطيب» و از جوانترها «عزالدين المناصره»، «وليد صيف» و «محمد القيسي» در هر گوشهاي كه ميشد صداي مظلوميت مردم فلسطين را منتشر كرد، پديدهاي به نام ادبيات مقاوت را به نيكويي رقم زد.
او همچنين با اشاره به «عبدالوهاب البياتي»، « سعدي يوسف»، «بلندالحيدري»، «رفيق صابر» و «جواد جميل» گفت: در وجه ديگري، از ادبيات مقاومت عراق كه عليه اختناق داخلي عراق و حكومت وابستهاش شكل گرفته و شعر عراق را سرآمد شعر عرب نموده و آن را زيبايي جهاني داده است، ميتوان از اين بزرگان و دهها چهره ديگر نام برد.
باقري عنوان كرد: آنچه باعث شد صداي تراشيدن خنجر مقاوت سربازان ويتنامي عليه يانكيهاي متجاوز از درون حفرههاي شهر هيو و سايگون و كولهپشتيهاي جوانان ويتنامي به گوش برسد، شعر شاعران مبارز ويتنامي و حضور آنان در همه عرصهها بود؛ آنچنان كه شاعراني چون «محمدكاظم كاظمي» ، «سيدابوطالب مظفري»، «قنبرعلي تابش»، «سعادت ملوك تابش»، «محمدآصف رحماني» و دهها نام ديگر از مشهد و تهران و هرات و باميان و بلخ و گوشه كنار پاكستان، شعر مقاومت افغانستان را به پيش راندند.
اين شاعر ساكن زابل در پايان تاكيد كرد: به نظر ميرسد در برابر آن همه قداست و عظمتي كه ادبيات مقاومت در ساير كشورهاي بيگانه ستيز گريز دارد، در كشور ما به دلايل متعدد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و مهمتر از همه خصلتهاي فردي شاعران، اين نوع شعر نتوانسته است همه واقعيتهاي موجود دفاع مقدس را در بياني مبتني بر مضمون و تصوير و قابليتهاي ترجماني به ظهور برساند. از سوي ديگر، بسياري از شاعران شهرستاني را ميشناسم كه زيبايي كلام و مضامين بلند حماسيشان به سبب دور بودن از حوزه تبليغ و توجه و حمايت نتوانسته است وارد چرخه ادبيات معاصر شود و در رسانهها و كتابهايي از اين دست جايگاه پيدا كند.
انتهاي پيام
نقد دو مجموعه داستان در خانه كتاب
خبرگزاري فارس: دو مجموعه داستان «وسوسههاي ارديبهشت» و «من مجردم خانوم» در يكصدو پنجاه و هفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه نقد و بررسي ميشود.
به گزارش خبرنگار ادبي فارس، اين مجموعهها كه به ترتيب نوشته علي قانع و مرتضي كربلاييلو هستند، با حضور مولفان و حسين پاينده به عنوان منتقد، سهشنبه سيزدهم دي ماه نقد و بررسي خواهند شد.
يكصدو پنجاه و هفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه از ساعت 17 در خانه كتاب برپا ميشود.
انتهاي پيام
گفتگو با محمد شمس لنگرودی
بي بي سي
در ميان سکوتی که مدتهاست به تقريب بر شعر ايران سايه افکنده، بعضی مجموعه شعرهای متفاوت ديده می شود. از جمله آخرين مجموعه شعر محمد شمس لنگرودی با نام " پنجاه و سه ترانه عاشقانه ".
لنگرودی با فاصله گرفتن از تلخی ها و نوميدی های جاری دفترهای شعر قبلی اش، از سرزمين آرمانها به زمين بازگشته و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را معنی کرده است.
به همين مناسبت سراغ شمس لنگرودی رفتيم تا از چرايی و چگونگی رسيدن به عاشقانه هايش بشنويم.
لنگرودی در سال ۱۳۲۹ در لنگرود متولد شد. سرودن شعر را از دهه پنجاه آغاز کرد، اما پس از انتشار مجموعه های "خاکستر و بانو" و "جشن ناپيدا" در اواسط دهه شصت به شهرت رسيد. او در دانشگاه تاريخ هنر درس می دهد. "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" مجموعه اشعار پنجاه سالگی اوست.
لنگرودی درباره تفاوت فضای شعرهای "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" با اشعار قبلی خود می گويد: " فکر می کنم فضاهايم به طور کلی با کتابهای قبلی فرق کرده، برای اينکه در کتابهای قبلی جهان من در مجموع جهانی تاريک، بسته و غم آلوده بود. من جهان را اينطور می ديدم و هيچ منفذ و راه گريزی هم در آن سراغ نداشتم. اما قبل از اينکه اين کتاب شعر را شروع کنم با وضعيتی که در زندگی ام پيش آمده بود آرام آرام به جهان روشنايی پا گذاشته بودم و طبيعتا جهان متفاوت، تکنيک ها، درک و فضا متفاوتی طلب می کند و برای همين جهان در اين کتاب جهان روشنی است."
او معتقد است آنچه به وقوع پيوسته ادامه زندگی اوست و گذشته خود را سبب پيدايش اين مجموعه می داند.
لنگرودی در باره آنچه بر او گذشته و سبب بروز نگاه تلخ و نوميد در اشعار قديمی اش شده، می گويد: " فکر می کنم عواملی که باعث نوشتن آن شعرها شده يکی زندگی رنجبار و تلخ گذشته انسان ايرانی بوده جدا از من، و ديگری سرخوردگی های سياسی، ايدئولوژيک و زندگی شخصی خودم. اين دو عامل بستری در من فراهم کرد برای پناه جويی. دنبال پناهی بودم برای رهايی از مشکلاتی که در زندگی مرا به اينجا رسانده و سومين علتی که باعث نوشتن اين شعرها شد، خودش بايد به وجود می آمد که خوشبختانه به وجود آمد. در باره چگونگی آمدنش در زندگی ايرانی نمی شود زياد توضيح داد."
"اتفاقی که در پنجاه و سه ترانه عاشقانه برای من افتاد اين بود که ناگهان ديدم مثل اينکه آنچه بر من گذشته از اول کج راهه بوده، اين تصور که کليد قفلهای جهان در دستان ماست، تنها تصور و توهم بوده است."
شمس لنگرودی معتقد است انسانهای "شورمند و اميدوار" پس از سرخوردگی های سياسی و ايدئولوژيک زودتر نوميد و بی پناه می شوند و اگر در زندگی اين آدم ها پناهی نباشد، در لغزندگی زندگی، سر يک پيچ از بين می روند.
او می افزايد: " دو نمونه درخشان اين موضوع صادق هدايت و احمد شاملو است. اگر اتفاقی که برای شاملو افتاد، يعنی پيدا شدن آيدا، برای هدايت هم می افتاد هدايت خودش را از بين نمی برد. اين را به اتکای کتاب 82 نامه صادق هدايت به حسن شهيد نورايی که آقای پاکدامن در فرانسه منتشر کرد، می گويم . يعنی هدايت به ريسمان نازک در حال پاره شدن شهيد نورايی چسبيده بود که از آن بلندا به دره نيفتد. اما وقتی رسيد که ديد او هم مرد، هدايت ديگر هيچ چيز نداشت و همان روز خودش را کشت. شما شعرهای قبل از آيدا را نگاه کنيد، می بينيد شاملو دارد دچار ياس مطلق می شود. خودش هم می گويد به هنگامی که طناب دار من از هم گسست، چنان چون فرمان بخشايشی فرود آمدی. اين آدمها بيشتر در معرض شکستگی اند."
شمس لنگرودی اعتقاد دارد "متوهم نبودن" به معنای ارزش قائل نشدن برای آزادی و عدالت نيست و می گويد: " آزادی و عدالت ارزش خودشان را دارند. شعر بايد وجود داشته باشد برای زيباترکردن همين حيات کوچولو. شعر، هنر ، آزادی خواهی و عدالت خواهی برای زيباتر کردن و عمق بخشيدن به اين زندگی کوتاه و کوچک است."
او درباره اينکه چقدر امکان دارد در "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" ناخودآگاه او به زمانه پاسخ داده باشد، می گويد: " حقيقت اين است که اين شعرها از ناخودآگاه آمده و ناخواسته اتفاق افتاده است. اما فکر می کنم من با دهان عطش زده دنبال آن بودم که پيدايش کردم. يعنی زمانه ديگر اين را می طلبيد. يعنی زمانه از سياهی، از تاريکی، رنج و فقر و بی عدالتی خسته شده، همين طوری که ما خسته شده ايم. اتفاقی نيست که فيلم های کمدی خيلی فروش دارد. اتفاقی نيست که همه آهنگ های تند و شتاب آلود را دوست دارند. برای اينکه همه ما از مرگ، از يکنواختی، از بيماری، از سياهی و تاريکی خسته شده ايم و فکر می کنم اين شعرها اگر هم ناخودآگاه نبوده، اما پاسخ آگاهانه ای به اين وضعيت است."
شمس لنگرودی: "فکر می کنم نادرپور و مشيری از شعرای بسيار خوب ما بودند، ولی به گمان من عاشق نبودند، آنها خواهان عشق بودند. عشق را دوست داشتند. عشق در ذهنشان وجود داشت و در واقعيت بيرونی وجود نداشت."
در شعرهای عاشقانه و در سرآمد آنها، در اشعار عاشقانه احمد شاملو عشق محملی می شود برای بيان دردها و آلام انسان. انسانی که شرايط موجود را نمی پذيرد و به زشتی ها نه می گويد.
درعاشقانه های شاعران نو، قدمايی مانند نادر نادرپور و فريدون مشيری اندوهی تلخ جريان دارد. گويی آنها هميشه در حسرت گلی که نچيده اند و زندگی ای که نکرده اند هستند، اما در اشعار سپيد "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" زندگی جريان دارد و عشق محمل چيزی نيست، جز پرشوری و روشنی. شمس لنگرودی در اين باره می گويد: " دليل اينکه در شعر های نادرپور و مشيری با اندوه مواجهيم، اين است که به گمان من آنها عاشق نيستند، دنبال عشق اند. فقط در شعر معاصر نيست که اين جوری است. نگاه کنيد در شاعران کهن ما يکی دو شاعر هستند که شعرهای عاشقانه شان شورمندانه است، بقيه با خاکساری همراه است."
"اشعار مولوی شورمند و روشنايی بخش است. اين قدر که بهار در شعر مولوی است در شعر هيچ شاعر ديگر نيست. هيچ شاعری در هيچ ديوانی به اندازه مولوی از بهار و روشنی صحبت نکرده، شعر حافظ يا عاشقانه نيست يا اگر عاشقانه است يک اميد و روشنايی در ته اش است و البته کمی شيطنت."
به گفته شمس لنگرودی " در تاريخ ادبيات و حتی در نوشته های نويسندگان کلاسيک آمده است که عشق در شعر شاعران خراسانی با شادی و شعفی همراه است، در صورتی که در ديگران با خاکساری و سرخوردگی همراه است."
"فکر می کنم نادرپور و مشيری از شعرای بسيار خوب ما بودند، ولی به گمان من عاشق نبودند، آنها خواهان عشق بودند. عشق را دوست داشتند. عشق در ذهنشان وجود داشت و در واقعيت بيرونی وجود نداشت."
چاپ دوم "پنجاه و سه ترانه عاشقانه" همين روزها منتشر خواهد شد. اين مجموعه دارای شعرهايی است خواندنی و ماندنی که با گذشت زمان شايد برخی شعرها و سطرهای تازه و بکر آن اينجا و آنجا نقل خواهدشد.
کتابشناسی محمد شمس لنگرودی
شعر
رفتار تشنگی ۱۳۵۵
در مهتابی دنيا ۱۳۶۳
خاکستر و بانو ۱۳۶۵
جشن ناپيدا ۱۳۶۷
قصيده لبخند چاک چاک ۱۳۶۹
پنجاه و سه ترانه عاشقانه ۱۳۸۳
تحقيق
گردباد شور جنون ( سبک هندی و کليم کاشانی ) ۱۳۶۶
مکتب بازگشت ( تحقيق در تاريخ و شعر دوره های افشاريه، زنديه و قاجار ) ۱۳۷۲
تاريخ تحليلی شعرنو ( ۱۲۸۴ - ۱۳۵۷ ) چهار مجلد ۱۳۷۷
داستان برای کودکان
شبی که مريم گم شد ۱۳۷۸
رمان
رژه بر خاک پوک ۱۳۷۰
شاهرخ تندروصالح:
نگاه عصبي در سالهاي جنگ آغازگر جداسريهايي بود كه دودش تنها به چشم ادبيات رفت
همسويي با فرهنگ شفاهي جامعه مشخصهي اصلي شعر جنگ است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
شاهرخ تندروصالح معتقد است: شاعران ما بيشترين رفتار متكي بر عقل سليم و وجدان ملي را در دو مقطع تاريخي انقلاب و جنگ از خود نشان دادهاند.
اين شاعر در گفتوگويي با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) عنوان كرد: انقلاب و جنگ دو موضوع ملي در تاريخ ما هستند. در هر دوي اين وقايع، همه ملت ما، هم حضور داشتهاند و هم هزينههايش را پرداخت كردهاند. تمام اديان الهي و منتسبان و معتقدان به آنها در كشور ما اين دو حادثه عظيم را با گوشت و پوست و خون خود لمس كردهاند كه شاعران هم از آن مستثنا نبودهاند. اما شتاب حوادث و رنگارنگي موضوعاتي كه شاعر نيز مانند ديگران با آنها روبهرو ميشد، آنقدر زياد بود كه فرصت تامل بر يكايك آنها وجود نداشت. با اين همه به نظرم اهل بيتدبيري و بيسياستي بهنام فرهنگ و سياست، كلاهي گشاد بر سر فرهنگ و سياست گذاشتند.
او در ادامه درباره ايديولوژيك بودن شعر دفاع مقدس متذكر شد: طبيعي است كه جامعهاي كه بنيانش در زلزلههاي انقلاب و جنگ دچار تحول ميشود، يك ايديولوژي را پشتوانه رسيدن به آرمانهايش ميخواهد و خب در كشور ما هم اين اتفاق افتاده است؛ اما نميشود آسمان را به ريسمان پيوند داد و نتيجهاي ادبي از آن گرفت. شعر دفاع مقدس به همه شاعران ايران تعلق داشت و دارد. همه هم در زمان خودش نسبت به آن حساسيت نشان دادند. منتها لازم است از منظري ديگر به اين موضوع پرداخته شود؛ آنچه كه در جهان به عنوان شعر جنگ شناخته ميشود، آثار بعد از جنگ را نيز شامل ميشود. اگر از اين زاويه نگاه كنيم، يعني جنبههاي انتقادي شاعران به جنگ را نيز مد نظر قرار بدهيم، ميبينيم كه اتفاقا شاعران ما با نگاهي انساني، حتا به دشمن عراقي و آمريكايي خود، عميقترين رفتارهاي انسان ستايانه را سرودهاند.
تندروصالح همچنين در پاسخ به اين پرسش كه چه دسته از اين آثار را موفق و ماندگارتر ميداند گفت: آثاري كه بيشترين بهره را در بيان صادقانه و انساني آرمانهاي انسانها و ترسيم چهره رنج كشيده آدمها در خود داشته باشد، به دل بنشيند، زمزمه بشود، در رنگ و لعاب تفاخر پنهان نشده باشد، عصا قورت داده نباشد، نسخه پيچي نصايح نباشد و در يك كلام، معرف اميدها و نااميديها و شاديها و رنجهاي آدمها باشد.
او سپس درباره اعتقاد برخي مبني بر همراهي نكردن بخشي از شاعران با شعر دفاع مقدس تصريح كرد: حرف آنان كه معتقدند بعضي از شاعران ما نسبت به موضوع جنگ بي تفاوت بودهاند يا از كنار آن رد شده اند و... از اساس حرفي بيپايه و مغرضانه است. اين اعتقاد را تنها مي توان در تودهييها و فراماسونها ديد؛ طوايفي كه تاريخ و فرهنگ و انديشمندان اين مملكت بيشترين ضربه را از آنان خورده است. وانگهي مگر ما مجبوريم كه براي هر مدعي تازه از راه رسيدهاي كه معتقد است مثلث 85 هزار و 370 ضلع دارد توضيح بدهيم كه مثلث تنها سه ضلع دارد ؟! آناني كه در دورهاي تنها قصد و همتشان پول و پست و مقام بود، رسيدن به مقاصد خود را تنها از طريق جنگل مولا و خر محشر فرهنگ و هنر و ادبيات امكانپذير ميديدند. سنگ مفت، گنجشك مفت! صورت قضيه همين است. هيچ اما و اگر ديگري ندارد. باور بفرماييد به همين سادگي است. اين بعضيها حرف اساسيشان اين است: مثلث 85 هزار و 370 ضلع دارد؛ آيا اين ادعا مضحك نيست؟
تندروصالح در بخش ديگري از گفت و گويش با خبرنگار ايسنا گفت: حماسه يكي از گونه هاي رايج در ادبيات جهان است و شعر جنگ هم يكي از زير مجموعههاي اين نوع ادبي به شمار ميرود. مروري بر اين نوع ادبي در ادبيات كلاسيك جهان نشانگر اين است كه ”روايت” ، ”پردازش” و ”سرايش” پيرامون ماجراهايي با زيرساخت و درونمايههاي حماسي، صورتهايي پذيرفته شده و مقبول طبع عموم ملل و فرهنگها بوده و هست. در صورت كلي، حماسه، حكايت رشادتها، جنگآوريها، طلب گوهر جاودانگي و مبارزه با نيروهاي اهريمني است. حماسه و حماسه پردازي در اسطوره ها و گرايشات معمول به آن در فرهنگ عمومي ملل مختلف ريشه دارد. ساختار ادبيات جنگ به عنوان كليتي كه رفتارهاي اسطورهيي، حماسي، اجتماعي و ... را در خود دارد نمايهاي ريخت شناسانه از فرهنگ و هويت پنهان فرهنگي انسانها به حساب ميآيد. اگر براي علاقهمندان به ادبيات در جهان، حماسه هاي ايلياد و اوديسه هومر آثاري جاودانهاند، بدون شك شاهنامه حكيم فردوسي نيز مرتبهاي هم افق با آن آثار را دارد. اگر حماسه گيل گمش ميتواند همچنان تامل مخاطب خود را در سرگذشت ناميراي اندوه ازلي انسان بر عبورش از تنگناهاي خرافهها و كژ انديشيهاي اهريمنانه برانگيزد، سرايش آثاري هم افق با مثلا گيل گمش نميتواند دور از انتظار و نامقبول باشد. اگر آدمي تنها و تنها بهانهاي براي اعتبار بخشيدن به چيزي به نام وظيفه باشد، بيشك والاترين منزلگاه تجلي اين اعتبارحماسه است. ادبيات فارسي هم سهمي از اين گونه ادبي در كارنامهي از گذشته تا هنوز خود دارد.
اين نويسنده مشخصه اصلي شعر جنگ را همسويي و هم افقي با رفتار فرهنگ شفاهي عموم جامعه ما در رويارويي با واقعيتي بنيان سوز به نام جنگ تحميلي دانست و افزود: از بد روزگار يا از خوش اقبالي نسل ادبي بر آمده در مقطع تاريخي پس از انقلاب بود كه قرعه طبع آزمايياش به رويارويي و تامل بر واقعيتهايي مانند انقلاب و جنگ افتاد. تلقي بد شانسي و خوش شانسي اين نسل ادبي همچنان به قوت خود پابرجاست. اين در حالي است كه با وقوع انقلاب و پس از آن جنگ تحميلي، بخش عمدهاي از بدنه ادبيات ما دچار حيرت و پس از آن سرگشتگي شد. اين حيرت و سرگشتگي پيش از آنكه نشانهاي بر تعارض آرا و خصومت انديشه انديشمندان و
توليدكنندگان آثار ادبي با وقايعي از اين دست باشد، نشانگر تامل اهل قلم ما با اين واقعيتها بود. پس تجميع نسلهاي پدر و پسر در آشفته بازار حوادث و وقايع رنگارنگ باعث نوعي ديوار چيني خاص بين نسلها شد.
او مقايسه ”كميت موجود” و ”فاصله با كيفيت مطلوب در اين نوع ادبي” را رويي ديگر از همين ديوار چيدنها دانست و يادآور شد: بد نيست نيم نگاهي هم به جنگ هاي جمع آوري شده در اين زمينه بياندازيم؛ در اينجا من تنها دو نمونه را با هم مقايسه ميكنم كه اتفاقا هم كميت دارند و هم ادعاي كيفيت را با خود يدك مي كشند. اولي مجموعه سه جلدي «راهيان شعر امروز» جمع آوري شده توسط داريوش شاهين كه به ظاهر در بردارنده صداهاي متعدد و متنوع شعر ايران و موضوعات متنوع است و ديگري، مجموعه سه جلدي «شعر جنگ ايران» كه به همت پرويز بيگي حبيبآبادي جمع آوري شده است. مبناي برداشت و انتخاب در هر دو مجموعهي مورد بحث، انتخابهاي ذوقي و سليقهيي گردآورندگان محترم آنهاست، با اين تفاوت كه پرويز بيگي حبيبآبادي خود شاعر است و با شعر جنگ نيز معروف شده است و اين گونه ادبي را نيز همچنان دنبال ميكند و داريوش شاهين علاقهمند به شعر. اين دو اثر، امروز حي و حاضرند و نگاه انتقادي به آنها ميتواند روشنگر بسياري از حركتهاي ذهني طوايف و نحلههاي ادبي ايران امروز باشد. من نظرم اين است كه حداقل 40 درصد از مجموعه بيگي شعرهايي ارزشمند هستند كه اتفاقا هم از نظر ساختار و هم درونمايه در زمان خود آثاري قابل تامل بودهاند و برخي نيز همچنان هستند؛ اگرچه وي گفتنيهايي بسيار را نيز ناگفته گذاشته است. با اين حال به نظر ميرسد اين مقايسه قبل از هر چيز نيازمند پيش فرضي است و آن، شستن چشمها و جور ديگر ديدنهاست. من تصورم اين است كه نوعي نگاه عصبي و عصياني در سالهاي آغازين انقلاب و جنگ آغازگر جداسريهايي بود كه دودش تنها به چشم ادبيات رفت.
تندروصالح ادامه داد: دو حادثه بزرگ در تاريخ ايران طي دهههاي پاياني قرن گذشته كل جامعه و به تبع آن، انديشمندان و نويسندگان و شاعران و هنرمندانش را از خود متاثر ساخت. به نظرم، بزرگترين آسيبي كه كل ساختار فرهنگ ما با آن روبهرو شد و همچنان از تبعات آن متاثر ميشود، بروز سوء تفاهمي عميق در جامعه بود؛ سوء تفاهمي كه همه چيز فرهنگ و تاريخ را مصادره شده مي ديد. در حالي كه در واقعيت امر، صورت قضايا جور ديگري است: تك تك شاعران مطرح كشور ما اثري تاويل گرايانه از اين دو موضوع دارند. آثاري كه فراموش شدني نيستند. سيمين بهبهاني، مهدي اخوان ثالث، منوچهر آتشي، محمدعلي سپانلو، حسين منزوي، هوشنگ ابتهاج، منصور اوجي، محمدعلي بهمني، تيمور ترنج، اسماعيل خويي، طاهره صفارزاده، پرويز بيگي حبيبآبادي، عباس صادقي (پدرام)، سياوش كسرايي، نصرالله مرداني، قيصر امينپور، حسن حسيني، يوسفعلي ميرشكاك، محمدرضا عبدالملكيان، سلمان هراتي، سيميندخت وحيدي، مشفق كاشاني، حميد سبزواري، احمد زارعي، قادر طهماسبي، وحيد اميري و... از شاعراني هستند كه همگي شعرهايي دارند كه اتفاقا نه شعار است و نه سفارشي. متاسفانه همان سوء تفاهمي كه عرض كردم زمينه را براي از آب گل آلود ماهي گرفتن بسياري آماده ساخت. خب مثلا آن اندازه كه بيگي يا بهبهاني شعر مؤثر با موضوع دفاع مقدس دارند، علي معلم دامغاني ندارد و حتا امينپور هم.
او در پايان متذكر شد: متاسفانه در كشور ما مرسوم شده است كه درباره هر موضوع، عناويني غير علمي و اظهار نظر هايي غير علميتر عنوان شود و بر سر آن اظهار نظرها و عناوين تراشيها، جر فراوان درگيرد و دست آخرش هم، هيچ عايد نشود. عرف اطلاع رساني خلاف اين برخورد را ميطلبد كه متاسفانه ما و فضاي اطلاع رسانيمان با اصل آن فاصله بسيار زيادي دارد. شعر دفاع مقدس نيز يكي از اين عرصههاست. نقد، توانايي و قابليتي است كه به مدد آن ميتوان عرصهاي براي پرسشگري پيرامون هر موضوع تعريف كرد. فقدان بهره برداري از اين قابليت است كه ما را در شناخت و ورود كالبدشناسانه به حريم پرسشها دچار ترديد و مشكل
ميكند.
انتهاي پيام
ادبيات پس از آوشويتس
دويچوله
پس از گذشت ۶۰ سال از آزادسازى اردوگاه مرگ آوشويتس، چگونه مىتوان درباره كشتار جمعى و نسلكشى يهوديان در دوران ناسيونال سوسياليستها نوشت؟ آيا اصلا چنين امرى ممكن است؟ آيا فاجعه بيان شدنىست و يا تنها مىتوان در برابر آن سكوت كرد و ياد آن را براى آموختن از تاريخ زنده نگاه داشت؟
آيا نوشتن درمورد پديدهاى همچون آوشويتس، و يا تبديل آن به هر شكلى به هنر امكانپذير است؟ آيا چنين كارى فاجعه را به مصالحى براى سرگرمى تبديل نمىكند و به همين خاطر آن را زيبا جلوه نمىدهد؟
تا سالها چنين تصور مىرفت كه درباره كشتار يهوديان در دوران نازىها نمىتوان رمانى نوشت، و فقط بايد به گزارشهاى مستند و خاطرهنگارى صرف درباره اين فاجعه بشرى اكتفا كرد. اين باور تا آنجا پيش رفت كه حتا تئودور آدورنو فيلسوف آلمانى نوشت، سرودن شعر پس از آوشويتس بربرمنشانه است.
«پريمو لوى» Primo Levi نويسنده ايتاليايى در روز ۲۷ ژانويه ۱۹۴۵، توسط روسها از اردوگاه آوشويتس آزاد شد. يازدهم آوريل همان سال نيز، روز آزادى «خورخه سمپرون» Jorge Semprun نويسنده اسپانيايى از اردوگاه بوخنوالد توسط آمريكايىهاست. اين هر دو نويسنده، كه اينك از درخشانترين چهرههاى ادبيات جهان محسوب مىشوند، پس از آزادى از اردوگاههاى مرگ هيتلرى، به نگارش خاطرات خود از كشتار يهوديان پرداختند.
«پريمو لوى» نخستين جانبهدربردهى آوشويتس است كه كتابى را درباره ديدهها و تجربههاى خود منتشر كرده است: كتاب «آيا اين آدم است؟» منتشرشده در پاييز ۱۹۴۷، سندى تا همين امروز نيز غيرقابل انكار، در حوزهاى كه ما آن را «ادبيات كشتار جمعى يهوديان» مىناميم. از اين هم مهمتر: كتاب او تعادلى نمونهوار ميان شهادتهاى يك شاهد زنده، فراخواندن خاطره و تاملات نويسنده را به نمايش مىگذارد.
«خورخه سمپرون» نيز بلافاصله پس از آزادى آغاز كرد به نوشتن خاطرات خود از كشتار جمعى يهوديان! نويسنده اسپانيايى شش ماه تمام خود را با نگارش اين يادهاى آزاردهنده رنج داد، اما نتوانست براى اين متنها شكلى معتبر بيابد و تازه در سال ۱۹۶۰ بود كه «سمپرون» توانست نخستين كتاب خود از مجموعه بزرگ آثارش درباره اردوگاه مرگ «بوخنوالد» را منتشر كند. عنوان اين كتاب «سفر بزرگ» بود.
از انتشار اين دو كتاب از «پريمو لوي» و «خورخه سمپرون» تاكنون زمانى طولانى مىگذرد. در اين مدت آثار بسيار ديگرى در مورد كشتار يهوديان خلق شدهاند، آثارى كه مدام رو به افزايشاند. از جملهى اين آثار مىتوان به «رمان يك بىسرنوشت» از ايمره كرتس نويسنده مجارى برنده جايزه نوبل ادبيات اشاره كرد، و اگر بخواهيم فقط به معروفترينها بپردازيم، مىتوانيم از كتابهاى «لوييس بگلى»، «تادئوش بوروفسكى»، «آلكساندر تيشما» و يا «ويكتور كلمپرر» نام ببريم.
اما آنچه كه اكنون تغيير كرده، نگارش رمانهايى با موضوع يهودىكشى، از نسل جوانىست كه تجربهاش از اين فاجعه عظيم بشرى، تنها به خواندهها و شنيدههايش بازمىگردد. ما در اينجا با نوعى از ادبيات مواجهيم كه مىتوانيم آن را «ادبياتى بناشده بر خاطرات ديگران» بناميم. ادبياتى كه از نمونهى دست اول آن، با اعطاى جايزه نوبل ادبيات به ايمره كرتس، اين يهودى مجار تقدير شد.
ياد قربانيان نازيسم هيتلرى را، با شعرى از «ياكووس كامبانليس» نمايشنامهنويس يونانى با عنوان «ماوتهاوزن» به ترجمه احمد شاملو زنده مىداريم:
چه زيباست محبوب من
در جامهى همهروزى خويش
با شانهى كوچكى در مويش!
هيچكس آگاه نبود كه او اينچنين زيباست.
اى دختران آوشويتس
اى دختران داخاو
شما محبوب زيباى مرا نديدهايد؟
در سفرى بسدراز بدو برخورديم،
نه جامهاى بر تن داشت
نه شانهاى در موي
چه زيباست محبوب من
كه چشم و چراغ مادرش بود
و برادر سراپا غرق بوسهاش مىكرد!
هيچكس آگاه نبود كه او اينچنين زيباست.
اى دختران ماوتهاوزن
اى دختران بلزن
شما محبوب زيباى مرا نديدهايد؟
در ميدانگاهى يخزده بدو برخورديم
شمارهاى بر بازوى سپيدش داشت
و ستارهى زردى در قلبش.
ماهنامه تخصصي ادبيات نمايشي « سيميا » منتشر شد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - تئاتر
دو شماره نخست ماهنامه تخصصي ادبيات نمايشي با عنوان « سيميا» منتشر شد.
به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، اين ماهنامه پيش از اين توسط دانشجويان ادبيات نمايشي دانشگاه سوره و به صورت دانشجويي منتشر ميشده تا قبل از انتشار « سيميا» شماره صفر، يك، دو و سه آن چاپ شده بود. در آن شمارهها پروندههاي تخصصي درباره فتحعلي آخوندزاده، عباس نعلبنديان، بيژن مفيد و بهمن فرسي نوشته شده بود و با انتشار مجدد « سيميا» آنها قصد دارند تا هر بار پروندهاي تخصصي مربوط به يك نمايشنامهنويس اختصاص دهند و با اين كار به چيزي فراتر از نقد ژورناليستي دست يابند.
« سيميا» در واقع يكي از علوم پنجگانه خفيه و به معناي « علم جادوي كلمات» است اين نشريه كه مجوز آن به صورت ماهنامه است، در شمارههاي نخست خود براي حفظ كيفيت به صورت دو ماهنامه منتشر ميشود و با اين كار هر دو شماره را در يك شماره منتشر ميكنند.
در اين شماره نيز پرونده « اسماعيل خلج» زيرنظر محمد چرمشير و با يادداشتهايي از محمود استادمحمد، رضا رويگري، رضا ژيان، محمد رضاييراد و ....درباره اين نمايشنامهنويس ديده ميشود. همچنين مقالات تخصصي درباره ادبيات نمايشي، نمايشنامه، فيلمنامه و مطالب متنوع ديگري در اين حوزه ديده ميشود.
قيمت اين نشريه 900 تومان است و در تمام كتاب فروشيهاي معتبر پيدا ميشود. البته شماره نخست اين نشريه همزمان با بيست و سومين جشنواره تئاتر فجر در سالن انتظار اصلي مجموعه تئاتر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 12:23 AM | نظر بدين(0)
چهارشنبه 7 بهمن ماه 83/8 خبر
لنگرودي، راوني پور و سميعي گزيده داستان هاي جشنواره اراك را انتخاب كردند
تهران _ ۷ بهمن 1383_ ميراث خبر: گروه هنر، برگزيده اي از داستان هاي جشنواره ارديبهشت 83 اراك منتشر شد.
اين آثار داستاني كه در جشنواره قصه نويسي ارديبهشت اراك شركت كرده بودند توسط محمدشمس لنگرودي منيرو رواني پور و عنايت سميعي انتخاب و نشر قصه آن را چاپ و روانه بازار كتاب كرده است.
به گزارش ميراث خبر اين انتشارات همچنين به تازگي كتاب «مكث آخر»، مجموعه اي از داستان هاي كوتاه يونس تراكمه و «كودكي» اثر جي ام كوتسي ترجمه محسن مينو خرد را چاپ و وارد بازار كتاب كرده است.
از سوی شهرداری منطقه 11
شب شعر علوی "واژه های سبز" برگزار می شود
به همت معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری منطقه 11 و با همکاری فرهنگسرای انقلاب، نخستین شب شعر علوی ، تحت عنوان واژه های سبز در محل فرهنگسرای انقلاب برگزار می شود.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی شهرداری منطقه 11 مصطفی خورسندی معاون امور اجتماعی و فرهنگی این منطقه، هدف از برگزاری این مراسم را، گرایش شاعران جوان به سمت و سوی دینی و مذهبی عنوان کرد و گفت : خوشبختانه این استعداد و پتانسیل در شاعران معاصر به وفور یافت می شود ، اما باید جهتی اصولی پیدا کند و در راه ماندگار شدن آثار برجسته در حوزه دینی مذهبی بکوشد.
علیرضا معینی دبیر همایش واژه های سبز، گفت: حفظ و اشاعه فرهنگ علوی، و ارتباط بین شاعران نسل گذشته و حال از اولویت های برگزاری این مراسم است، ضمن اینکه امیدواریم این حرکت آغازی باشد بر سلسله برنامه هایی تحت عنوان کلی واژه های سبز که در اعیاد و مناسبت های مختلف در طول سال برگزار می کنیم.
لازم به ذکر است این مراسم که در مدح و منقبت مولا علی (ع) برگزار می شود روز یکشنبه یازدهم بهمن ماه از ساعت 15 در سالن اجتماعات فرهنگسرای انقلاب واقع در خیابان کمیل بعد از پل نواب ، پذیرای عموم علاقه مندان خواهد بود.
دومین روز از چهارمین جشنواره ی ادبیات داستانی بسیج
هشت نویسنده ی میهمـــان به بندرعباس نیامده اند
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و ادب: برنامه های آموزشی و جلسات قصه خوانی و نقد و بررسی آثار رسیده به چهارمین جشنواره ی سراسری ادبیات داستانی بسیج در چهارمین دوره ، در دومین روز آغاز شد .
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، بیش از هفت نویسنده ی معاصر در دومین روز از برگزاری چهارمین جشنواره ی سراسری ادبیات داستانی بسیج ، به همراه شرکت کنندگان در جشنواره ، به کلاس ها و کارگاه های آموزشی روانه شده اند .
این گزارش حاکی است که جلسات قصه خوانی و نقد و بررسی آثار نیز به طور همزمان برگزار می شود .
محمد شجاعی - از اعضای گروه داوران جشنواره ، به مهر گفت : هشت میهمان جشنواره ، که آثار خود را به دبیرخانه ی چهارمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج ارسال کرده اند ، موفق به حضور در این همایش ادبی نشده اند .
وی علت این عدم حضور را همزمانی برپایی مراسم با ایام امتحانات نامبردگان خواند و افزود : این دوستان ، غالبا دانشجو هستند و مسائل تحصیلی و درسی آنها را از حضور در جشنواره باز داشته است .
گفتنی است که حداقل چهارتن از شرکت کنندگان ، از کسانی هستند که قرار است آثارشان به عنوان آثار ادبی برتر معرفی و از آنها تقدیر به عمل آید .
بیژن ارژن : سالهاست فتیله ی رباعی را پایین کشیده اند // " فراغزل" شکستن دیوار مصرع و آزاد شدن جمله است / دوران دیوان سرایی و هرچه سرایی به سر آمد
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : " بیژن ارژن " از شاعران برجسته ای است که ذوق شعری و تکنیک های ادبی را با یکدیگر گره زده است و شاخص ترین آثار او در قالب " رباعی " سروده شده اند ، خودش می گوید : سی و شش سال دارم و بیست سالی می شود که در " بیابان شعر " بیراهه نویسی می کنم ...
نام شناسنامه ای وی ، " بیژن دایی چی " است ، دایی چی نام روستا و زادگاه این شاعر است . " پیراهنی از آه ، برایت دارم " و " رنگ انار " نام دو مجموعه شعرهای زهرایی و آیینی از اوست ، ارژن همچنین پیشنهاد دهنده ی شیوه ی " فراغزل " است که در سال 1378 در اولین کنگره ی غزل معاصر اعلام شد .
این شاعر و منتقد ادبیات در گفت و گوبا خبرنگارفرهنگ و ادب مهر ، درخصوص علت علاقه ی خود به سرودن رباعی و تلاش در این قالب ادبی و شعری گفت : رباعی ، چهار دیواری اختیاری من است ، چهارخطی که بسیارخط خطی کرده ام ، چهار برگی که شناسنامه ی من است و هوایی که در آن نفس می کشم ، کاغذ چهارگوشی که بسیارش سیاه کرده ام تا به سپیدی برسم رباعی طوفان کلمات است طوفان در قوطی ، چراغ جاودیی که گرد و خاک فراموشی اش به خاموشی اش نمی کشاند.
بیژن ارزن درادامه با انتقاد از کم توجهی اهالی ادبیات به این قالب شعری کهن افزود : سالهاست که متاسفانه فتیله ی رباعی را پایین کشیده اند ، نفتش را هم ریخته اند ! شاید خاموشی شود ، البته این اسب چموش لگدزن ، سوار خودش را می خواهد .
وی تصریح کرد : ما در روزگارتکثر و تخصص به سر می بریم ، هر شاخه ای ازهنر، هزار شاخه شده است و برای دریافت هر شاخه می بایست پروانه وار شاخک های حسی قوی داشت ، دیگر دوران دیوان سرایی و هرچه سرایی به سر آمده است.
ارژن خاطرنشان ساخت : ما در دوران کوچک سازی به سرمی بریم و این کوچک سازی درتمام زمینه ها گسترش پیدا کرده است ، ازخانواده گرفته تا ارتباط اجتماعی و وسایل ارتباطی و هزار وسیله ی دیگرکه روز به روز کوچکتر می شوند ، درعصر حاضر کسی دیگر وقت خواندن شعرهای بلند آنچنانی را ندارد ، نکته ی دیگر این که می بایست در این قالب حرفی برای گفتن باشد ، این جام چهارخطی را هر کسی نمی تواند تا آخربنوشد.
این شاعر رباعی سرا در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوه ی پیشنهادی خود برای شاعران امروز ( شیوه ی فراغزل ) اظهار داشت : " فراغزل " اگر چه نام غزل را یدک می کشد اما جریانی است فرا قالبی ، تمام صحبت من در فراغزل ، شکستن دیوار مصرع و آزاد شدن جمله است تا بتواند به صورت سیال ازمصرعی به مصرع دیگر و از بیتی به بیت دیگر حرکت کند .
وی اضافه کرد : " فراغزل " ، برداشتن مرزهاست ، همان کاری که دراروپا انجام شد و من جدا ازغزل ؛ در رباعی و مثنوی هم به این شیوه کار کرده ام ، البته ناگفته نماند که ما در ادبیات ، ابیات موقوف المعانی و مدرج را داریم که نمونه های بسیار ابتدایی فراغزل هستند.
ما در کشوری زندگی می کنیم که هیچ جایی برای ثبت اندیشه ها به صورت تاریخ ادبیاتی وجود ندارد به کجا شکایت برد شاعری که اندیشه هایش را می برند و با نامی دیگر و درکتابی دیگر روانه بازارمی کنند ؟
بیژن ارژن که در سال هفتاد و هشت ، دراولین کنگره ی غزل معاصر ایران در رشت ، شیوه ی فراغزل را پیشنهاد داد ، تصریح کرد : دراوایل سال هفتاد و هشت ، به این نگاه دست یافتم و در همان سال با چند فراغزل این نگاه تازه را با دوستانم درکرمانشاه درمیان گذاشتم ، بسیاری این شیوه را غزل می دانستند ، بسیاری هم نیمایی . بعضی ها هم هیچ کدام! تا صحبت از اولین کنگره ی غزل معاصر ایران در رشت شد و من چند نمونه فراغزل را به دبیرخانه ی کنگره فرستادم و توضیح دادم که این شعرها غزل است ، بزرگان غزل همگی آنجا بودند ، من هم شناسنامه ی کوچکی ازفراغزل تهیه کرده بودم که دو طرف یک صفحه ی آچار بود با مقدمه ای و فراغزلی به دو صورت نیمایی و کلاسیک ، پنجاه برگ از این نوشته را آنجا پخش کردم ، واکنش ها مختلف و البته طبیعی بود تا اینکه نهایتا خود م یک غزل و یک فراغزل خواندم و توضیح دادم که فراغزل چه ویژگی هایی دارد ، از پله ها که پایین می آمدم ، استاد رحمت موسوی با لهجه ی شیرینش گفت : من از این فراغزلت چیزی نفهمیدم ولی غزلت عالی بود ! بعد از آن روز کم کمک بسامد فراغزل بالا رفت و من درهر کنگره ای به هر بهانه ای فراغزلی می خواندم .
وی گفت : " فراغزل " جریان متفاوتی است که متاسفانه دچار سرقت هم شده است ، ما در کشوری زندگی می کنیم که هیچ جایی برای ثبت اندیشه ها به صورت تاریخ ادبیاتی وجود ندارد به کجا شکایت برد شاعری که اندیشه هایش را می برند و با نامی دیگر و درکتابی دیگر روانه بازارمی کنند ؟ البته خوشحالم از این که جامعه ی ادبی خود سره را از ناسره جدا می کند.
با معیارهای شعر سپید ، غزل را رد می کنند و با موازین غزل ، سپید را سیاه می بینند ! شما به دنیای نقاشی نگاه کنید ؛ هیچ آدم عاقلی بامعیارهای مینیاتور کوبیسم را نقد نمی کند ، کوبیسم دنیای خودش را دارد و معیارهای نقد خودش را ، کلاژ هم همینطور .
ای کاش ما هم قدرت همزاد پنداری داشته باشیم تا بتوانیم وقتی قصیده ای خراسانی را می شنویم ، آن را با معیارهای قصاید خراسان نقد کنیم .
این شاعر و منتقد ادبیات در خصوص جایگاه نقد در شعر امروز یاد آورشد : چینش کلمات ، نوع نگاه و اندیشه هایی که پشت این کلمات پنهان شده اند ، خبر ازنقد ، پیش از نوشته را می دهند ، نقد با اثر به وجود می آید و شاید پیش از اثر ، و هر اثر درباز خوانی های مختلف ، نقدهای مختلفی را به خود می گیرد ، هر نقدی بازخوانی یک اثر است ، در شعر ، انجمن ها کمتر و شعر خوانی های دو نفره بیشتر این رسالت را به دوش می کشد.
وی افزود : در تنهایی دو نفره میان منتقد و مولفه هیچ فاصله ای نیست ، البته این دو نفر می توانند دو شاعر ابتدایی باشند، یا دو استاد برجسته یا استادی و شاگردی ، هیچ فرق نمی کند مهم این است که منتقد با اثر بیگانه نباشد و شاعرحرف منتقد را بفهمد چرا که بسیاری از نقدها از سرناآگاهی ست تا آگاهی ، دیگر اینکه ما هر قالبی را در ان قالب و هر سبکی را در آن سبک نقادی کنیم اما متاسفانه درادبیات معاصر کمتر به این نوع نگاه بر می خوریم .
ارژن تصریح کرد : با معیارهای شعر سپید ، غزل را رد می کنند و با موازین غزل ، سپید را سیاه می بینند ! شما به دنیای نقاشی نگاه کنید ؛ هیچ آدم عاقلی بامعیارهای مینیاتور کوبیسم را نقد نمی کند ، کوبیسم دنیای خودش را دارد و معیارهای نقد خودش را - کلاژ هم همینطور - ای کاش ما هم قدرت همزاد پنداری داشته باشیم تا بتوانیم وقتی قصیده ای خراسانی را می شنویم ، آن را با معیارهای قصاید خراسان نقد کنیم .
تاثير قرآن بر ادبيات فارسي غيرقابل انکار است
ايکنا:عمران صلاحي ، شاعر و طنزنويس معتقد است : مساله طنز و بيان طنازانه در آيه هاي قرآني ، حکيمانه ، حساس و ظريف است که بايد با احتياط با آن برخورد کرد.
صلاحي با اشاره به آيات شريفه قرآن گفت : در بعضي از اين آيات ، سخنان نغز و ظريفي به کار رفته که ما مي توانيم با تفحص و تامل بيشتر روي اين آيه ها ، لايه هاي پنهاني چنين طنزي را پيدا کنيم. صلاحي در بخشي ديگر از صحبتهايش گفت : تاثير متون و تفاسير قرآن در ادبيات ما ، چه نثر و چه نظم ، فراوان به چشم مي خورد.
داستان شکسپير و احتمالات
جام جم
خبر، خودش آنقدر عجيب و غريب هست که احتياج به هيچ مقدمه چيني نداشته باشد: شکسپير احتمالا سيفليس داشته! روي کلمه احتمالا تاکيد مي شود اما سيفليس به اندازه کافي بيماري بدنامي هست که آدم از «احتمالا»اش هم حالش بد شود.
قضيه اين است که يک محقق «احتمالا» بيکار که روي علايم بيماري هايي که شکسپير در نمايشنامه هايش توصيف کرده کار مي کرده است ، فهميده که به قدري اين علايم در شخصيت هاي نمايشنامه هاي شکسپير دقيق توصيف شده اند که هر آدم عاقلي فکر مي کند يا شکسپير پزشک بوده يا خودش به آن بيماري ها مبتلا بوده و از آنجا که فرضيه اول «احتمالا» خيلي بعيد است و در واقع مي شود گفت شکسپير به هيچ وجه پزشک نبوده ، فرضيه دوم «احتمال» قوي تري پيدا مي کند.
اسم سيفليس حتما به گوشتان خورده و حتما مي دانيد که يک بيماري مقاربتي است و بد بيماري اي هم هست. به خاطر اين که اگر درمان نشود، «احتمالا» پيشرفت مي کند و مثل سرطان بسياري از اعضاي بدن را درگير مي کند.
«احتمالا» ممکن است بدانيد که يکي از آزمايش هاي اجباري قبل از ازدواج موسوم به VDRL براي تشخيص همين بيماري است. دکتر جان راس ، از مرکز پزشکي سنت اليزابت واقع در بوستون ، محققي است که اين بي آبرويي را نصيب شکسپير کرده است.
راس حتي شواهدي از خصوصيات شخصي شکسپير را هم براي تاييد فرضيه اش ذکر کرده: شکسپير دچار لرزش دست بوده و اين در امضاهايش کاملا مشهود است ، همين طور شکسپير در جواني کاملا طاس شده و در ميانسالي هم آدم انزواطلبي شده که پايش را از خانه بيرون نمي گذاشته.
همين اينها يعني لرزش دست ، ريزش مو و انزواطلبي اجتماعي نشانه هاي مسموميت با جيوه هستند. چه ربطي دارد؟ نکته اينجاست که از زمان شکسپير، جيوه درماني براي سيفليس بوده است.
«توجه وسواس گونه شکسپير به اين بيماري در نمايشنامه هايش ، اطلاعات باليني دقيقي که از اين بيماري داشته و همين طور شايعاتي که درباره او رواج دارد، همه به نفع اين هستند که شکسپير به اين عفونت مبتلا بوده است.»
اين را دکتر راس مي گويد و اضافه مي کند که شکسپير باز هم «احتمالا» به دليل مسموميت کليوي با جيوه ، دچار لاغري مفرط هم بوده و همه اينها دست به دست هم داده تا او تنها در سالهاي محدودي از عمرش بتواند کارهاي خوبي ارائه دهد و درواقع عمر مفيدش زود به پايان برسد.
دکتر راس تاکيد مي کند شواهدي به نفع اين که مرگ زودهنگام شکسپير در 52 سالگي هم به علت عوارض سفيليس بوده ، پيدا نکرده است. باز جاي شکرش باقي است که شکسپير «احتمالا» به علت سفيليس نمرده است!
اگر ترجمه ديوان حافظ نبود گوته با حافظ آشنا نميشد
تهران _ ۷ بهمن 1383_ ميراث خبر:
گروه فرهنگ ، روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي : رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در جريان ديدار رييس و شخصيتهاي علمي و فرهنگي انستيتوي آكادمي علوم ايرانشناسي اتريش در تهران صبح امروز (6/11/83)، از همكاريهاي اين آكادمي با مراكز مطالعاتي كشورمان در مورد تحقيقات و گسترش ايرانشناسي و اسلامشناسي و كرسي زبان و ادبيات فارسي در اتريش تشكر كرد.
محمدي عراقي در اين ديدار با تاكيد بر همكاريهاي متقابل انستيتوي آكادمي علوم ايرانشناسي اتريش در زمينههاي علمي، تحقيقاتي، پژوهشي و اسلامشناسي و ايرانشناسي گفت: «شرق شناسان و ايرانشناسان اتريش هم از نظر علمي و هم از نظر تحقيقات و پژوهش و هم از نظر پيوندهاي دوستي و عاطفي، نزديكترين ايرانشناسان به ايران هستند و با توجه به اين كه هيچ نوع سابقه استعماري هم در ايران نداشتند، ايرانيان با ديد روشن و علمي و منصفانه به سابقههاي تحقيقاتي اين مركز فرهنگي و آكادمي نگاه ميكنند.»
وي گفت: «شايد بتوان گفت كه اگر كار بزرگ ترجمه ديوان حافظ توسط پروفسور هامر پر گشتال بنيانگذار آكادمي علوم نبود گوته با حافظ آشنا نميشد و آثار برجسته خود را با الهام از ديوان حافظ خلق نميكرد.»
در ادامه رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي امضا تفاهمنامه با اين مركز را گامي مثبت در جهت گسترش بيش از پيش ايرانشناسي و اسلامشناسي در اين كشور عنوان و گفت: «دنياي بشريت امروز در مرحله بالاي رشد و توسعه صنعتي قرار دارد و آن چيزي كه «پيام معنوي و عرفاني ايران اسلامي» نامگذاري ميكنيم بيشتر از هر زمان مورد نياز جوامع بشري است. وي اظهار داشت: «امروز در آمريكا و اروپا ترجمه مثنوي مولانا در شمار ده كتاب پرفروش سال قرار ميگيرد و نشانهاي از نياز جوامع بشري به «پيام معنوي و عرفاني ايران اسلامي» است. اگر بتوانيم حقيقت اسلام ناب و معارف تشيع را به دنياي غرب معرفي كنيم مسايلي چون تقابل اسلام و غرب روشن شده و به حل آن نزديك خواهيم شد بلكه به نوعي تعامل و تبادل فرهنگي و تاثيرگذار خواهيم رسيد. اگر اين اتفاق بيفتد خدمت بزرگي به آينده بشريت خواهد شد.
پروفسور فراگنر رييس انستيتوي آكادمي علوم ايرانشناسي اتريش در اين ديدار ضمن تشكر از همكاريهاي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در تمامي زمينههاي مطالعاتي گفت: «ما ميخواهيم سابقه ايرانشناسي و اسلامشناسي در اتريش را توسط اين آكادمي روشن كنيم. در دوره قبل از جنگ جهاني اول به يك نشست علمي در فلسفه و ادبيات فارسي دست يافتيم كه روند ايرانشناسي و اسلامشناسي در جهان را سرعت بخشيد. رييس انستيتوي آكادمي علوم ايرانشناسي اتريش در ادامه گفت: «در زمينه آغاز و پيدايش آكادمي علوم اتريش و مسايل و پيشرفتهاي ايرانشناسي در اتريش و ريشهدارتر شدن مساله ايرانشناسي و اسلامشناسي فعاليتهاي بزرگ و مهمي را انجام دادهايم و به نتايج درخشاني دست پيدا كردهايم. تنها چيزي كه در اين آكادمي هميشه طراوت دارد، عشق به ايران عزيز است.
نگاهی به داستان 'خاکستر و خاک' نوشته عتيق رحيمی
بی بی سی
خاک و خاکستر در جشنواره فيلم کن، جايزه 'نگاه به آينده' را از آن خود کرد
از روز چهارشنبه پنجم ژانويه فيلم 'خاک و خاکستر' به کارگردانی عتيق رحيمی نويسنده و کارگردان افغان در ۷۶ سينما در پاريس و ساير شهرهای فرانسه به نمايش در آمد و با استقبال مطبوعات آن کشور روبرو شد.
فيلمنامه "خاک و خاکستر" را کامبوزيا پرتوی فيلمنامه نويس ايرانی از روی داستان "خاکستر و خاک" نوشته خود عتيق رحيمی نوشته است. اين فيلم تاکنون در جشنواره های متعدد سينمايی در اروپا و آسيا شرکت کرده و بيش از ۱۰ جايزه بدست آورده است.
داستان اصلی فيلم که آن را رحيمی زير عنوان اندک متفاوت "خاکستر و خاک" در سال ۱۹۹۹ منتشر کرد و سپس به زبان فرانسوی برگردانده شد مورد توجه محافل ادبی قرار گرفت و يکی از ۱۰ اثر منتخب برای جايزه IMPAC دوبلين ۲۰۰۴ شد.
داستان
دستگير، پيرمردی روستايی، با ياسين نواسه (نوه) خردسال و ناشنوايش در شاهراه کابل حيرتان در انتظار يک کاميون است تا او را به معدن ذغال سنگ کرکر - نزد پسرش ببرد.
او در اين سوداست که چگونه خبر فاجعه ای را که بر خانواده اش فرود آمده است به پسر جوان و زود خشمش بدهد. چگونه به او بگويد که سربازان خارجی به انتقام قتل چند مامور دولت بدست مخالفان دولت دهکده شان را بدون تميز و تشخيص ساکنان آن- بمباران کردند. به چه زبانی به پسرش، مراد بگويد که زينب، زن مراد و عروس خود او از هول مرگ، برهنه از حمام ويران شده دهکده برون شده، در ميان خانه ها و جاده ها دويده و سرانجام در آتش و دود گم شده است. با چه کلماتی به پسرش بگويد که مادرش، در زير سنگ و گل خانه ويران شده اش جان داده است. و ياسين، پسر مراد از صدای مهيب انفجار ها کر شده است.
در بخش اعظم داستان همين دودلی دستگير موج می زند. برود؟ نرود؟ به مراد بگويد يا نگويد؟ اگر بگويد مراد ديوانه خواهد شد. به کار جنون آميزی دست خواهد زد و... اما سر انجام وقتی دستگير به معدن می رسد، مدير معدن به او می گويد: مدتی است مراد از فاجعه آگاه شده است . حتی به او گفته شده است که پدرش، دستگير هم در آن حادثه کشته شده است.
مدير معدن می افزايد: مراد می خواست به دهکده اش برود اما مقامات معدن به او اجازه ندادند. زيرا زندگی اوبا خطر مواجه می شده است.
"خاکستر و خاک" اگرچه داستان درهم تنيده ای از آدم ها، حوادث و زمان و مکان واقعی است، اما ويژگيهای داستانهای درون پرداز يا روانی در آن با برجستگی نمايان است.
سفر های درونی، يادها، تداعی ها و خواب های بيمارگونه به تکامل داستان کمک می کند. همچنين در برخی از موارد نمادها-و تمثيل ها معانی کلی تر و پوشيده تری را القاء می کنند.
رحيمی می گويد:" وقتی به اروپا آمدم متوجه شدم که مردم افغانستان را همواره شجاع و دلير توصيف می کنند. گويا که افغانها همين يک هويت ملی و فرهنگی دارند اما از روان اين مردم از روان خسته اين مردم از روان فرسوده در جنگ آن ها کمتر گفته می شد." او شايد به همين دليل خواسته است به درون يک انسان تکه پارچه شده راه بيابد و حالات روانی او را دريابد وخواننده را هم در جای او قرار بدهد.
عتيق رحيمی 42 سال دارد و از سال 1985 مقيم فرانسه است
يکی از ويژگيهای داستان "خاکستر و خاک" راوی داستان است. راوی که خود قهرمان اصلی داستان است نه اول شخص است و نه سوم شخص بلکه به قول رحيمی، دوم شخص است. مثالی بياوريم:
"چشم هايت باز می شود. عرق سردی روی پوستت حس می کنی. نمی توان خوابيد آرام خوابيد. اينک يک هفته است که آرام نخوابيده ای. همين که چشم هايت را می بندی مراد است و مادرش. ياسين است و مادرش. خاک است و آتش. فرياد است و اشک... و دوباره بيداری. اينک چشمها می سوزند. از بيخوابی می سوزند. چشمها ديگر توان ديدن ندارند. چشمها خسته اند. از خستگی و بيخوابی هر لحظه می روی به پينکی [چرت زدن]، پينکی انباشته از تصوير. انگار زندگی می کنی به خاطر همين تصوير ها. به خاطر همين روياها. تصويرها و روياهای آنچه که ديده ای و نمی خواستی ببينی... و يا شايد هم آنچه که بايد ببينی که نمی خواستی ببينی."
در جايی ديگر مثل اين است که راوی امر و نهی می کند: " قوطی را بگذار به جيبت. به چيزی ديگر بيانديش. به چيز ديگر نگاه کن!"
مثل اين است که منٍ اول قهرمان داستان در حالت اغماست و منٍ دوم آن چه را بر او گذشته است، قصه می کند. قهرمان داستان خاموش است، اما در اندرون آن خسته دل، کسی در فغان و در غوغاست.
اين شيوه خطاب به خود – امربه خود و نهی خود بيشتر در شعرو به ويژه در شعر گذشته معمول بوده است . مثالها:
حافظ از چون و چرا بگذر و می نوش دمی
نزد حکمش چه مجال سخن و چون و چراست
و يا
سعدی ادب آنست که در حضرت خورشيد
گوييم که ما خود شب تاريک نديديم
رحيمی خود می گويد:" راوی داستانش دوم شخص است. يک" تو" است يک "تو" ی از خود جدا شده است. بابه (بابا) دستگير در کشمکش درونی اش دو پارچه شده است. يک انسان دو پارچه است."
بابه دستگيردر حالت اغمای بی باز گشت رفته است. و من دوم برخاسته از کالبدش با فرياد زندگی پر ادبار او را به يادش می دهد.
بديهی است که نمونه های اين گونه داستان نويسی و اين گونه راوی معدود است. اما نمونه هايی از آن در ادبيات فرانسه وجود دارد و از جمله ميشل بيتارنويسنده فرانسوی در اثرش به نام "تغيير" قهرمان داستانش را شما خطاب می کند. اما در آن اثر" من" نويسنده وجود دارد و گاهگاه ظاهر می شود. اما در داستان رحيمی مثل اين است که نويسنده خودش را فراموش کرده است.
زبان و نثر
زبان و نثر "خاکستر و خاک" نيز ويژگيهای خود را دارد. گاهگاهی به نثر آهنگين و شاعرانه نزديک می شود:
"يک لاری ( کاميون) پل را عبور می کند.
خاک سنگين را برهم می زند و خاک دوباره آرام آرام فرو می نشيند.
بالای سيب
بالای لنگوته
بالای مژگان!"
در بسياری از موارد نظم دستوری نهاد و گزاره و فعل و فاعل بر هم می خورد.
" تو پشت داده ای به آفتاب تير ماهی، چنبک زده، تکيه کرده ای به ميله های آهنين پل."
رحيمی "خاکستر و خاک" را به قول خودش در يک هفته نوشته اما روی نثر آن قريب به يکسال کار کرده است و اين شيوه نثر را آگاهانه انتخاب کرده است. او می گويد "اين شيوه نوشتن من است."
آزادی انديشه و درهم شکسته شدن چهار چوب مقوله اخلاقی "عفت کلام" از شمار ويژگيهای ديگر" خاکستر و خاک" است. توجه به اين مقوله و رعايت آن اگرچه شايد در مواردی صواب شمرده شود؛ اما سختگيری در آن که در محيط سنتی ادبی افغانستان و ساير جامعه های مشابه سنتی اعمال می شود، اثرات ناگواری بر شناخت واقعی و کامل شخصيتها و قهرمانهای داستان می گذارد.
با وجود اين، شايد به دليل بهره بردن از آزادی بيان در محيط غرب است که اين روزها شماری از نويسندگان و شاعران مهاجر افغان در اروپا و امريکا و از جمله رحيمی آزادانه تر می انديشند و می نويسند و می توانند حصارها و قيد و بند های دست و پا گير را درهم بشکنند.
در" خاکستر و خاک" بسياری از تابو های حاکم بر ادبيات ما شکسته است. قهرمان داستان، خشم خود را با دشنام های رکيک بروز می دهد. در جاهايی هم از اعضای تناسلی زن و مرد نام برده می شود.
نمادگرايی
سمبوليسم يا نماد گرايی در" خاکستر و خاک" نيز برجسته است. يکی از اين نمادها کر شدن ياسين، نوه دستگير است. اين پسرک خردسال خود سخن می گويد، اما هيچ صدايی را نمی شنود. او می گويد:" بم بسيار قوی بود. تمام چيزه چپ ساخت."نويسنده با اين نماد ظاهرا خواسته، خفه شدن صدای اعتراض مردم نسبت به حاکمان را بيان کند.
همين گونه خواب پريشان دستگير و ديدن فرج کوچکی به جای آلت تناسلی ياسين نوه اش و گم شدن همه چيز در غبار خاک پس از عبور کاميونی که ستاره سرخی بر کناره های آن نقش بسته، از شمار نماد های متعدد اين داستان است.
نکته ديگر اين که "خاکستر و خاک" در چند مورد بازتاب دهنده نظريات فرويد در خصوص مسائل جنسی نيز هست. دستگير همواره در اوج فاجعه ای که هستی او را فرا گرفته است، در يادها و سفر های درونی بيمارگونه اش، زينب عروس خود را برهنه می بيند. او زينب را می بيند که برهنه از حمام بيرون می آيد و در جاده ها می دود. او در نزديک معدن کرکر از پشت شيشه جلو کاميون عروسش را می بيند که برهنه در ميان گرد و غبار جاده، می دود.
در "خاکستر و خاک" جنگ و روابط خانوادگی، و به ويژه روابط پدر و پسرمطرح می شود. و در جاهايی به داستان رستم و سهراب اشاره می شود. " سهراب ها به قصد کشتن پدر خود بر می خيزند." اگر چه جنگ در افغانستان عمدتا از لحاظ ايدئولوژيک، سياسی و مذهبی مورد بحث قرار می گيرد و اما رحيمی خواسته است جنگ را از لحاظ روابط انسانی مطرح سازد و اثرات ناگوار آن را بر اين روابط و حتی روابط پدر و پسر ببيند.
دستگير می انديشيد که پسرش مراد از شنيدن شرح فاجعه ای که بر سر مادر، زن و پسرش آمده ديوانه خواهد شد. اما مراد که شرح فاجعه را از زبان کار فرمايانش شنيده نه تنها ديوانه نشده است بلکه اصلا سری به دهکده اش هم نزده است.
با وجود اين رحيمی سعی کرده، بگويد که مراد هم قربانی شده است. او را فريب داده اند اينجا ديگر مسئله گناه و بيگناهی مطرح نيست؛ مسئله آگاهی و نا آگاهی مطرح است. مراد از حقيقت آگاه نيست و نادانسته دنيای اميدها و آرزوهای پدر را برهم می زند.
مردم افغانستان يک ربع قرن را در جنگ، مقاومت، تباهی، ويرانی، دلهره،، دربدری و بيخانمانی بسر برده اند. در يک سخن در فاجعه زيسته اند. اين وضعيت با همه زشتی و تلخی اش انبوهی از موضوع برای کار های هنری - ادبی هنرمندان و نويسندگان معاصر و نسل های بعدی فراهم آورده است.
می گويند "همزمان با جنگ و انقلاب، آثار متعدد و مهمی در باره جنگ و انقلاب آفريده نه می شود. بايد سالها سپری شود تا نويسندگان آثار خوب و ماندگار بيافرينند." و حالا پس از گذشت ربع قرن به نظر می رسد که هنرمندان و نويسندگان افغانستان نخستين گامها را درين راستا می نهند. با توجه به اين تلاش ها برای بازتاب جنگ و مقاومت و فاجعه، "خاکستر و خاک" عتيق رحيمی را می توان گامی درين راستا شمرد.
سلیمان البسام: اگر "الهملت" ترجمه می شد، تماشاگران ناراضی نمی شدند
سلیمان البسام کارگردان نمایش الهملت جشنواره فجر را بزرگرترین فستیوال تئاتر در منطقه خواند.
به گزارش خبرنگار تئاتر "مهر"، سلیمان البسام که درجلسه مطبوعاتی روز سه شنبه سخن می گفت، کار خود را نشست هملت تلقی کرد و افزود: این نمایش یک بینش سیاسی ازهملت است.
وی هملت خود را با دنیای امروز مقایسه کرد و گفت دراین نمایش وضعیت کنونی دنیای شرق و غرب را مدنظر داشته است
وی درادامه ازمسوولین برگزاری جشنواره گله کرد و افزود: به خاطر دراختیار نگذاشتن امکانات، تنها نیمی از تکنیک کار خود را اجرا کرده است.
این گزارش حاکی است یکی از مواردی که البسام از آن گله داشت نبود ترجمه برای اجرای الهملت بود که به همین دلیل تماشاگران ایرانی نتوانسته اند با این کار ارتباط برقرار کنند.
درادامه این نشست یکی از بازیگران عراقی این نمایش به معرفی خود پرداخت و خود را فرزند تعزیه خواند و گفت: از طریق اجرای تعزیه با اصل تراژدی آشنا شده است.
شایان ذکر است جلسه مذکور به خاطر پیش بینی قطع برق زود به کارخود پایان داد.
بایسته های غدیر پژوهی(2)
ترجمه های غدیر پژوهی به زبان های خارجی بسیار اندک است
کاستی های غدیر پژوهی در دایرةالمعارف های اسلامی به زبان انگلیسی بسیار دیده می شود و ما ترجمه های بسیار اندکی درباره غدیر پژوهی به زبانهای دیگر داریم . محققان به این موارد که جنبه های جهانی دارند باید توجه کنند.
محمد جواد اسکندرلو، استاد گروه علوم قرآنی مدرسه امام خمینی (ره) قم ، در گفت گو با خبرنگار گروه دین و اندیشه " مهر " درباره ضروررت های غدیر پژوهی گفت : در گذشه بیشتر مسائل غدیر پژوهی در جهت پاسخگویی به شبهات وهابیون بود و چنین بحثهایی نیز مجال آکادمیک شدن و یا ورود در مباحث اندیشه سیاسی به صورت مدون نیافت. اما از مورد این که بخواهیم تشخیص دهیم که ضرورت بایسته های غدیر پژوهی چیست من گمان می کنم تفاسیر موضوعی درباره غدیر می تواند در مسائل غدیر پژوهی بسیار راه گشا باشد.
وی با تاکید بر آیه اولی الامر که آیه بنیادی در مباحث امامت و ولایت است گفت : در صورتی که مفسر پژوهش های تفسیری خود را به مباحث قرآنی سوق دهد قطعا ما نه تنها در غدیر پژوهی شکوفا خواهیم شد بلکه می توانیم ثمرات مثبتی را نیز در تفسیرهای قرآنی بیابیم.
استاد گروه علوم قرآنی مدرسه امام خمینی (ره) قم درباره گسترش چنین بحث هایی و ورود آنها به مباحث و محافل آکادمیک اظهار داشت : چنین مسائلی می تواند به عنوان اصلی سیاسی که معطوف به دیانت است، موضوع نوینی برای اندیشه سیاسی باشد. لذا ما در گزاره های اندیشه های سیاسی اسلامی بدون موضوع غدیر با کاستی هایی روبه رو خواهیم شد. غدیر پژوهی ما در صورتی که با قرآن پژوهی ما هماهنگ باشد قطعا ثمرات مثبتی به همراه خواهد داشت و می تواند به اندیشه سیاسی رنگ و بوی تاریخی - قرآنی دهد.
وی در پایان ضمن اشاره به کاستی های غدیر پژوهی در دایرةالمعارف های اسلامی به زبان انگلیسی گفت : ترجمه های بسیار اندکی درباره غدیر پژوهی به زبانهای دیگر موجود است و مدخلهای تحقیقی نیز در این مورد بسیار اندک دیده می شود. جای این است که محققان ما به این موارد هم که جنبه های جهانی دارند بسیار توجه کنند.
نگاهی به شعر و اندیشه هوشنگ ایرانی
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : همزمان با شکل گیری حرکت های جدید در شعر دهه هفتاد ، به یکباره جامعه ادبی ایران به بررسی زندگی و شعر یکی از شاعران معاصر پرداخت. هوشنگ ایرانی شاعر نوگرا در دهه سی شمسی یکی از کسانی است که منتقدین امروز، دستاوردهای جدید شعر فارسی را به او نسبت می دهند.
پس از سالها که در محافل ادبی نامی از ایرانی برده نمی شد، انتشار کتاب "خروس جنگی بی مانند" که به کوشش سیروس طاهباز تهیه و منتشر شد فرصتی را فراهم کرد که ادبیات ایران بار دیگر نگاهی به زندگی و هنر این شاعر و هنرمند نوگرا داشته باشد.
هوشنگ ایرانی درسال چهارم از قرن اخیر شمسی در شهر همدان متولد شد و پس از طی مراحل مقدماتی و دانشگاهی برای ادامه تحصیل در نیروی دریایی به انگلیس رفت.
اگر چه پس از مدتی به دلیل عدم سازگاری با فضای نظامی ، تحصیل در این رشته را نیمه کاره رها کرد و نهایتا موفق به اخذ درجه دکتری در رشته ریاضیات شد، کل عمر فعالیت ادبی ایرانی از پنج سال تجاوز نکرد. او که علاقه بسیار زیادی به فلسفه و عرفان هند و شرق داشت پس از کسب تجارب در اروپا با انرژی بسیار به ایران برگشت و بطور جدی به ادبیات پرداخت.
فعالیت ادبی ایرانی همچون بسیاری از حرکتهای ادبی معاصر اروپا با انتشار دوره دوم مجله خروس جنگی همراه بود . دومین دوره انتشار مجله خروس جنگی در فاصله اردیبهشت تا خرداد سال 1330 انجام پذیرفت. هر چند که مجله خروس جنگی در دوره اول خود نیز منعکس کننده عقاید نو در زمنیه هنر و ادبیات بود، چندان جنجالی برپا نکرد ، اما انتشار دوره دوم خروس جنگی حکایت دیگری داشت. با کناره گیری جلیل ضیاپور ، نقاش و ورود هوشنگ ایرانی ، خروس جنگی به عنوان نشریه ای جنجالی منتشر شد.
در بیانیه انجمن خروس جنگی به نکات جالبی اشاره شده بود . از جمله این که هنر خروس جنگی هنر زنده هاست . این خروس ، تمام صداهایی را که بر مزار هنر قدیم نوحه سرایی می کنند خاموش خواهد کرد.
اما فعالیت ایرانی در حوزه شعر محدود به انتشار چهار مجموعه شعر می شود. "بنفش تند بر خاکستری" (1330) ، "خاکستری" (1331)، "شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس بیرون آمد" (1331)، "اکنون به تو می اندیشم، به توها می اندیشم" (1334) چهارمجموعه شعر ایرانی مشتمل بر کمتر از چهل شعر ایرانی بود. او در سال 1327 ، شعر بلند "ناله هایی از زندان ریدینگ" اسکار دایلد را نیز ترجمه کرد. همچنین ترجمه او از شعر "چهارشنبه خاکستر" تی.اس، الیوت نیز در مجله آپادانا چاپ شد.
اما برای بررسی جایگاه شعر هوشنگ ایرانی بیش از هر چیزی باید به موقعیت ویرانگر این شعرها در فضای ادبی دهه سی توجه کرد. در حالی که پس از انقلاب نیما در شعر فارسی ، هنوز بحث چگونگی و تاویرات این تحول داغ بود، شعرهای هوشنگ ایرانی در کنار نظرات متفاوت او درباره هنر که حاصل تفکر روی پتانسیل ادبیات غرب و همچنین عرفان شرق بود موجی از حرف و حدیث را در فضای ادبی کشور منتشر کرد.
شعر او جدای از ارزش کیفی اش نگاهی متفاوت به ماهیت ذاتی این هنر داشت : پنجه ای از خشم آبی خرد گردد/ در درونش/ هستی توفان شود، همچون غباری/ زیر چنگ درها پیچان/ برکند نفرت از بند مهره/ شکافد / قلعه های سهمگین خیره بر دریا مرداب آهن های دود/ دشنه و چشمش گلوی نهرها را یخ می زند/ ... دخمه بسته ها/ از هوار او / رشته ها درند/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ سایه برجهد/ ... هایی، یی یایا/ هایی یی یایا نی ودا دا دا ا ا ا هاه در شعر ایرانی نه خبری از طبیعت گرایی نیماست و نه از آرمانخواهی و سیاست زدگی بسیاری از شاعران دیگر. پس از انتشار این شعر بعضی از منتقدان پایان این شعر را به روش گریزی داداییسم نسبت دادند اما همانطور که سیروس طاهباز نیز اعتقاد داشت رد پای این عادت گریزی را باید در عرفان شرقی که قبلا در شعر مولانا نمود یافت، جستجو کرد. یکی از مهمترین وجوه بارز اشعار هوشنگ ایرانی به همین نقش اصوات در ساختار شکل بر می گردد.
وی این تمهید را در شعر معاصر فارسی تجربه کرد. این ویژگی یکی از مواردی است که شعر سالهای اخیر ایران باید هنگام تجربه اش ، نام هوشنگ ایرانی را به خاطر بیاورد. اما یکی دیگر از خصیصه های شعر ایرانی ، جان مایه عرفانی آن است . شاید عمده دلیلی که بعضی شعرهای سهراب سپهری را تحت تاثیر شعر او می دانند همین باشد اما با وجود این شباهت ها، شعر هوشنگ ایرانی ، مشخصات متمایزی دارد. تلاش برای آشنایی زدایی درمتن شعر باعث می شود که حتی گاه با برهم زدن شکل دستوری زبان در شعرهای او مواجه شویم که در نتیجه کاریست ذکاوت شاعر و استفاده از کارکردهای کلمات در ادبیات کهن فضای جدیدی را خلق کرده است . مثلا در شعر مارش هستی :
... آفتابی سیاه / بی حرکت / مرکز آسمان بچسبیده / سیاه / سپید / سرب وش سنگینی / جاودان سکون جاودان جنبش / درفضا رخنه می نماید / موج آهنگ / موج نور / ... فعل " می بنماید " ساختاری دارد که قبلا درادبیات سالهای دورفارسی نیزتجربه شده ، اما اعمال این تحول در فعل " نمای " (بن مضارع) با توجه به موقعیت فعل دربند مذکور، شکل نویی به آن داده است.
درعین حال بعضی از شعرهای هوشنگ ایرانی ارزش زیبایی شناسی همسنگ نامی که از او مانده ندارد. شعرهای "گریز"، "خروش اندوه" و "جزیره گمشده" همین گونه اند.
چیزی که باعث شد هوشنگ ایرانی مورد حمله مخالفان نوگرایی قرار گیرد نه فقط شعرهای او بلکه مقالات انتقادی و تحلیلی او هم بود. او در چند شماره منتشره مجله "خروس جنگی" به ارایه نظرات خود در مورد شعر و هنر پرداخت . مقاله "شناخت نوی، فرمالیسم" تشریح کننده نظرات هوشنگ ایرانی در باب هنر است . چاپ این مقاله در فضای آن دوره ادبی همچون خارجی درچشم کهنه گرایان می نمود. به اعتقاد او "فرم، از آنجا که از رویدادهای اصیل درون سرچشمه می گیرد و نمود آنان را بی دگرگون ساختن با خود به نمایش می آورد، از هرگونه ریا و ناراستی بیزار است و بشررا به راستگویی وا می دارد و می کوشد او را آنچنان که هست بنمایاند؟ البته درک هوشنگ ایرانی از فرمالیسم تفاوت های زیادی با قواعد آن دارد.
او زیبایی را نه خلق شدنی بلکه کشف شدنی می داند. از همین جاست که می توان به برخی تناقضات فکری در هوشنگ ایرانی پی برد. او در مقاله ای تاکید می کند که شعر کوششی است که توانایی اش در همه وجود دارد و به کمک آن همه می توانند پایه گذار زیبایی های نو و اصیل باشند. اعتقاد ایرانی به هنر و زیبایی های اصیل و همچنین بیان این نکته که " زیبایی کشف شدنی است " نشان می دهد که بنیان های فکری او بر پایه نوعی " متافیزیک " استوار است.
بر این اساس، اگر بسیاری از کهنه گرایان با اعطای موقعیت برتر به شاعر او را درجایگاه فرازمینی قرارمی دادند، هوشنگ ایرانی این نظر را درباره ی زیبایی دارد.
او آنقدر در نقد صریح بود که حتی نیما، بنیانگذار تحولات معاصر شعر ایران هم از گزند نقادی بی پرده او در امان نماند. او در نوشته ای ، پیشگفتار نیما بر مجموعه شعر "آخرین نبرد" اسماعیل شاهرودی را به باد انتقاد گرفت و گفت که "نیما یوشیج از دریافت زمان بازمانده است و در گذشته (هر چند بسیار نزدیک) زندگی می کند" ایرانی ، دفاع نیما از شعر اجتماعی شاهرودی را ناشی از عقب ماندگی فکری نیما می پنداشت . او اجتماع را مبتلا به نوعی "سکون ریایی" می دانست که در آن "درون نفرت آلود و پوچش" را پنهان می سازد و از کشف زیبایی حقیقی جلوگیری می کند.
ایرانی، در شماره سوم "خروس جنگی " در یادداشتی به انتقاد از توللی پرداخت . از نکات جالب این نقد، اشاره نویسنده به تعلق خاطر تعصب آمیز توللی و همفکران او نسبت به قراردادهای شعری بود که نشان می داد سودای نوآوری خود او ریشه در گذر از قراردادها دارد. به همین دلیل بود که او در شعرهایش از ترکیبات نامانوس و ابداعی استفاده می کرد تا با ساختن ترکیباتی نظیر "جیغ بنفش" و "غار کبود" ، به درک های معمول و نخ نما شده از ساختار عبارات پایان دهد. هر چند که وجود چنین ترکیباتی باعث شد که مخالفان و حتی موافقان او بسیاری از زیبایی های شعر او را نبینند. در همین شعر "کبود" و در عبارت "گوش سیاهی زپشت ظلمت تابوت" هوش شاعر در ایجاد موقعیت های گسترده تر با توجه به شباهت آوایی تلاش کرد تا از "گوژپشت" و عبارت مذکور ستودنی است. هوشنگ ایرانی ، با کمتر از چهل شعر و چند مقاله پرچمداران تحول خواهی در شعر ایران شود.
او پس از سال 1334 به طور کلی شعر را کنار گذاشت و در سال 1351 در کویت درگذشت.
رحيمپور ازغدی: شهيدان، ادبيات سكولار جهانی را تبديل به ادبيات دينی كردند
حسن رحیمپور ازغدی مسلمانان را خطری بالفعل برای اقتدار جهانی دانست وگفت: شهیدان، ادبیات جهانی را كه در حال سكولار شدن بود، تبدیل به ادبیات دینی كردند.
به گزارش خبرگزاری فارس عصر پنج شنبه حسن رحیمپور ازغدی طی سخنانی با عنوان «ما وارث كیستیم» در هشتمین یادواره شهداء و نكوداشت جلوههای ایثار دانشجوی كشور كه در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر استان كرمان برگزار شد، تصریح كرد: هنوز معلوم نیست كه شهید، شهادت را انتخاب میكند یا شهادت شهید را، اما در هر صورت شهادت با عشق همراه است.
وی افزود: درست است كه شهید به عشقش میاندیشد نه سودش، اما اینكه چه عشقی ارزش شهادت دارد، شهیدان نیز محاسبه كردند.
این استاد دانشگاه بیان داشت: عشق پشتش به عقل گرم است و از عشقی دفاع میكنیم كه عقلانی است و از عقلی دفاع میكنم كه عشق را میفهمد.
ازغدی ادامه داد: یكی از تقسیمات عرفانی، تقسیم عشق به حقیقی، مجازی و كاذب است و در اینكه تعریف و مصادیق هر كدام چیست، اختلاف نظر وجود دارد.
وی به بیان اینكه در فرهنگ اسلامی عشق جنسی اگر در مسیر درست عقلی و شرعی صورت گیرد، عشقی طبیعی محسوب میشود و سركوب و نفی نمیشود، افزود: آن عشقی كه در عرفان بحث میشود، منظور عشق جنسی نیست، در عرفان كلاسیك عارفان نسبت به نامیدن چیزی به كسی خیلی سختگیرتر از فلاسفه هستند.
این استاد دانشگاه عنوان كرد: معركه شهید و شهادت از جایی شروع میشود كه عشق و معشوق حقیقی آغاز میشود، همه عشقهایی كه منشاء آن امیال طبیعی است عرفا تعبیر به خودخواهی كردند.
ازغدی در مورد اینكه شهیدان با تاریخ و جهان معاصر چه كردند، یادآور شد: برخی جامعه شناسان، اواخر قرن 20و اوایل قرن 21 را قرن زوال تدریجی دین عنوان میكردند و میگفتند در عصر مدرنیته چیزی از دین باقی نخواهد ماند.
ازغدی عنوان كرد: جنبش بینالملل اسلامی و ادبیات و مفاهیمی كه در دنیا ساخته و پرداخته شد، به بركت شهیدان جهانی شد و انقلاب اسلامی ایران بود كه زودتر از هر پدیدهای جهانی شد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: شهیدان، ادبیات جهانی را كه در حال سكولار شدن بود، تبدیل به ادبیات دینی كردند.
وی بیان داشت: قبل از شهیدان، دین تعریفی حاشیهای و خرافاتی داشت و معنا و كاركرد دیگری داشت و برنامه معرفتی، اخلاقی و قانونی برای رفتار اجتماعی نبود.
این استاد دانشگاه با بیان اینكه مذهب ذاتا غیرسیاسی را نمیتوان سیاسی كرد، تصریح كرد: موقعیتی كه الان در آن به سر میبریم به این صورت است كه دین با غلظتی به میان بشریت بازگشته كه تئوریهای ضد دینی به حالت تعلیق در آمده و خود غرب كه شعار سكولار دارد، از ادبیات مذهبی استفاده میكند و این شهیدان ما بودند كه مسیر جهانی را تغییر دادند.
ازغدی ادامه داد: نیچه معتقد است كه اسلام دین انسانی است و مسیحیت (كلیسا) آنها را از دستآوردهای تمدن اسلامی محروم كرد.
وی یادآور شد: فرهنگ اسلامی باید در زمینه تاثیر گذاری آن بر روحیه شهدا و بسیجیان كه در جنگ حضور داشتند بررسی شود و باید دید چرا این فرهنگ پس از جنگ دچار فروپاشی نمیشود.
این استاد دانشگاه با بیان اینكه زمانی فرهنگ اسلامی در مقابل كمونیسم میایستاد و به راستگرایی افراطی متهم میشد، گفت: اكنون نیز كه فرهنگ اسلامی در مقابل فرهنگ لیبرالیستی ایستاده است به چپگرایی متهم میشود و در واقع جهت باد در جهان عوض شده است.
ازغدی تصریح كرد: باید توجه كرد كسی را كه خواب است میتوان بیدار كرد، اما كسی را كه خود را به خواب زده است نمیشود بیدار كرد و این افراد خود را به خواب زدهاند.
وی با اشاره به اینكه اسلام با فرهنگ كمونیستی مخالفت و منافات دارد، ادامه داد: امروز هم به همان اندازه اسلام با فرهنگ لیبرال سرمایهداری منافات دارد و این افراد متعلق به سنت دیگری هستند و به نام دین و اسلام پیش میآیند.
این استاد دانشگاه افزود: اگر مذهب جمع اخلاق و شریعت و در جهت ساختن جامعهای توحیدی باشد، این مذهب با كمونیسم و سرمایهداری سازگار نخواهد بود و اسلام و مذهبی كه شهدا به خاطر آن پر پر شدند، با دیكتاتوری فردی، استبداد حزبی، استبداد طبقاتی و استبداد روشنفكری مخالف است.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 12:11 PM | نظر بدين(0)
حرف تازهاي به دنيا آمده است؟
نقدي بر مجموعه شعر راه به حافظه جهان (1) سروده مهرنوش قربانعلي
حميدرضا شكارسري
وقتي در سطرهاي ابتدايي يك مجموعه شعر ميخواني:
برودت اين اتاق از حرفهاي تو شروع شد / آن قدر كه پرده بر خود لرزيد/ و توقفي كرد باد/ كه سالها سرگرداني را دوام آورده بود...
راه به حافظه جهان صفحه9
ميتواني با اين پيشداوريها به خواندن ادامه دهي:
1ــ شاعر به عنصر ارجاعات بيروني (ابژهها) متوجه است ولي موفق ميشود آنها را دروني خود كند (سوژهها)
2ــ شاعر به عنصر روايت توجه دارد اما اين روايات با عبور از صافي ذهن و زبان او ماهيتي شعري يافتهاند و هويت نثري خود را وانهادهاند.
و در ادامه، مواجهه با سطرهاي بعدي همين شعر اول پيشداوريهاي ديگري را برايت ايجاد ميكند:
...چرخش اين كليد از دستهاي من شروع شد / زمستان طاقت سوزي بود وگرنه / نميخواستم خانه را خالي كنم/ كليد به سمت روزي ديگر ميچرخد/ مرده ريگهاي قديمي نميتواند كسي را حفظ كند /جرقههاي آفتاب مرا ميبرد...
راه به حافظه جهان صفحه 10
3ــ شاعر به فرم شعر بيتوجه نيست.
4ــ شاعر به غرابت زباني و بياني گرايش دارد و اين غرابت را از رابطههاي نامحسوس عناصر ساختاري شعرش (اشيا و پديدهها) ايجاد ميكند.
5ــ شاعر به دنبال كشف ظرفيتهاي موسيقايي واژگان حركت نميكند ولي در عين حال به هارموني ناپيدا اما قابل اكتشافي دست يافته است.
حالا كنجكاو ميشوي كه صحت و سقم اين پيشداوريها را محك بزني. پس با لذتي منتقدانه و پژوهشگرانه به جلو ميروي و درست به همين دليل راه به حافظه جهان جذاب است و دوست داشتني. بهشتي براي مخاطب جدي و فعال شعر امروز.
*|^| مهرنوش قربانعلي را پيش از اين با مجموعه شعر در ناتمامي خود(2) و تك و توك شعرهايش كه در نشريات ادبي (و البته وزين) كشور خوانده بوديم، ميشناختيم.
از يك سوي. بالا ميآيد/ و از ديگر سوي/ پايين ميرود / نردبان
نميشود / چون بالهاي بيخبر پرندهاي /روي پشت بام نشست و دلواپس / رفت و آمدي نبود
در ناتمامي خود صفحه 27
حتي در همان ناتمامي هم ميشد نشانههايي از شعري متفاوت و حرفي تازه كه بعدها بيشتر و بيشتر سروده و زده ميشد. ديد. همان توجه به ابژهها و وجوه عيني شعر، همان ساختها يا زير ساختهاي روايي، همان توجه به فرم شعر امروز، همان بيتوجهي به موسيقي صوتي واژگان و در عين حال عنايت به هارموني در شعر و بالاخره روابط نامحسوس اما قابل كشف عناصر ساختاري شعر كه در نهايت به غرابت زباني و بياني امروزش منتهي شده است. البته در اين روند تكاملي نمودهاي رمانتيك و سانتيمانتال كمرنگ و كمرنگتر ميشوند و شاعر وقتي (راهي به حافظه جهان مييابد، كمتر نشاني از اين نمودها در شعرش باقي ميماند.
|^| ساختار شعر متكي بر دو گونه رابطه بين عناصر آن تشكيل مييابد.
يك گونه از اين روابط در درون شعر شكل ميگيرد. در ساختارهايي كه حاصل اين گونه روابط درون متني هستند. ارجاع كامل شعر به خود. به عنوان ارگانيسمي خود بسنده. آشكارا حس ميشود. اين ساختارها عليرغم اين كه عناصر و كاراكترهايشان را از خلا نياوردهاند و در هر صورت از همان عناصر و كاراكترهايي استفاده ميكنند كه در منظر مشترك شاعر و ديگر انسانهاست. اما فرازمان و حتي فراروايت مينمايند. اما گونه ديگر اين روابط بين عناصر داخل و خارج از شعر برقرار ميشود. در ساختارهايي كه حاصل اين گونه روابط برون متني هستند. ارجاع شعر به خارج از خود، هويتي روايتمدار و زمانمند به آن ميدهد. در اين ساختارها نيز عناصر و كاراكترهاي شعر در منظر مشترك شاعر و ديگر انسانهاست.
غالبا (اما نه لزوما) ساختارهاي نوع اول به دليل نوع روابط حاكم بر عناصر، محل ارجاع و مشاركت خاص مخاطب در بازآفريني شعر. قابليت تاويل و ايجاد فرامتنهاي بيشتري را دارا هستند. اگرچه مثلا در شعر زير عليرغم وجود روابط برون متني، عمق قابل توجهي احساس ميشود و قابليت ايجاد فرامتنهاي متعددي فراهم است:
صبر كنيد/ خطهاي اين كتاب را كه دوره كنم/ آن اسم بزرگ را به ياد خواهم آورد
وزشي نزديكتر از رگ گردن را تاب ميآورم/ اين نشانهها كه دوپهلو حرف ميزنند/ بيشتر مرا گيج ميكنند
راه درازي تا جواب مانده است/ برگهاي سفيدي كه من دارم/ براي امتحاني كه اين همه طول ميكشد/ كم نميآيد؟
راه به حافظه جهان صفحه 11 و 12
و در شعر زير عليرغم وجود روابط درون متني، تاويلها كاناليزهتر و در نتيجه فرامتنها محدودتر و در ضمن سطحيترند:
فنجان ديگر عادت كرده است/ كه چاي نيم خوردهات را/ به ياد داشته باشد/ و فرصتي را كه نداري خياباني در انتظار توست/ تا در آن بدوي/ و ماشيني رهگذر/ تا شتابت را سوار كند/ و دو ساعت سرگيجه را پشت سر بگذاري/ هر خط را كه به پايان ميبري/ پياده ميشوي/ پاهايت بيم دير رسيدن را/ به اداره ميبرند/ و چشمهايت به روي روزنامهها ميدوند/ كه كنجكاويت را مينويسند/ كوبيدن كوتاهت/ در كجا طنين خواهد افكند/ قلب من/ در اين اداره آيا/ چيزي براي يافتن هست؟
راه به حافظه جهان صفحه 54 و 55
و اين البته نه به معني عدم توانايي خارقالعاده اين شعر و شعرهايي از اين دست در قابليت فرافكني توسط مخاطب است. مهرنوش قربانعلي اين قابليت را با تاثير از فروغ به دست آورده است و شعري ميآفريند كه اگرچه سطحي است اما شخصي نيست. بدون استفاده از قيد خوشبختانه يا متاسفانه بايد بگويم شعر مهرنوش قربانعلي پيش و بيش از آنكه متكي بر پشتوانههاي فكري ــ فرهنگي باشد. مديون حس و عاطفه اوست. بنابراين شعرهايي با چنين فرامتنهايي در مجموعه شعر مورد بحث نسبتا فراوان است. در همين راستا بايد گفت كه دغدغههاي اين شاعر هر چقدر هم كه به دغدغههاي اصيل و ماندگار بشري چون مرگ، چرايي زندگي، درد روزمرگي و... پهلو بزند، اما در سطح آنها متوقف ميماند و به عمق هستي جهان راه نمييابد. تاريخ مصرف ندارد اما هويت فرازماني و فرامكاني نمييابد.
خطي ميكشم/ خطي پاك ميشود / خطي كشيده ميشود/ خطي پاك ميكنم
اين صورت هيچ وقت كامل نميشود
بر لبهايش/ لبخندي ميگذارم و / برميدارم/ در چشمهايم/ به صورت خود/ خيره ميشود/ و روي برميگرداند
در اين تابلو/ از تفاهم رنگها/ اثري نيست/ و امضايي بر آن آرام نميگيرد.
راه به حافظه جهان) صفحه 66 و 67
و البته گاهي ارجاعات كاملا درون متني، شعري خنثي و فوق انتزاعي ميآفريند. متنهايي كه در شعريتشان نميتوان شك كرد اما در عمق و تاثيري كه بر مخاطب جدي شعر در ايجاد و بازآفريني مجدد شعر ميگذارد. ترديدي بزرگ احساس ميشود.
حلقههاي بيچاره/ شما هم در اين دايره افتادهايد / و مركزي كه به سويش ميدويد/ مرتب دور ميشود؟
چرا مرا متهم ميكنيد؟ / وقتي اين نقطه را گذاشتم/ در تصورم / اين همه دايره سرگردان نميگنجيد.
راه به حافظه جهان صفحه 34
پس مهرنوش قربانعلي اصولا ذهني ساختمند دارد. به نظر نگارنده كمتر شاعر جواني در اين سالها اين چنين ساختارگرا با شعر برخورد كرده است و اين بزرگترين مشخصه شعري اوست.
|^| غرابت زباني و بياني شعر مهرنوش قربانعلي حاصل فاصلهگيري آگاهانه او از زبان و بيان رايج شعر امروز (در نحوه برخورد با موسيقي و هارموني) و تعهد آشكار او به ساختمندي و فرمگرايي در شعر سپيد است. به گونهاي كه آشنايي زدايي مداومي در تقريبا تمام شعرهاي اين مجموعه حس ميشود.
فقدان هوشمندانه فمينيسم خام و كليشهاي جاري در شعر شاعران زن و مرد اين زمانه را نيز بايد وجه ديگري از آشناييزدايي هميشگي شعر اين شاعر به حساب آورد. حضور زنانه شاعر و اندوه مظلوميتهاي زن اگر هم در شعر او هست. كمشمار اما فاقد سطحينگري شعارمدارانه شعرهاي به اصطلاح فمينيستي اين زمانه است.(3)
اين غرابت اگرچه به معناگريزي شعرها منجر ميشود اما (اين بار با اطمينان از قيد خوشبختانه استفاده ميكنم) خوشبختانه با شورش ضد معنايي شاعران مدرن و پست مدرن اين روزگار ما نسبتي ندارد (با اميدي بسيار از آوردن قيد فعلا صرفنظر كردم)
|^| اين پردهها كنار ميروند / از آن رويارويي بزرگ كه در پيش است/ هول نميكنند/ آن كه ميخواست در گور نفسي عميق بكشد/ و در بوسههاي خدا به خواب رود/ به من پشت كرده است.
اجازه دهيد من صورت اين روح را ببوسم / و به تنها كليد موجود بسنده كنم/ شما از آن رويارويي بزرگ كه در پيش است /نميترسيد؟ / من در هجوم وزش وحي ايستادهام / و پشتم از كنار رفتن پردهها ميلرزد.
راه به حافظه جهان صفحه 71
در شعر بالا و شعرهايي چون آن اسم بزرگ، تله. تو چه خواب ميبيني؟ و وادي ايمن.
مهرنوش قربانعلي برخوردي شهودي با جهان درون و پيرامونش برقرار ميكند. فرهنگ و جهانبيني خاصي را پشتوانه شعرش دارد. اگرچه طبق معمول جزنگر و عينيگراست اما در سطح متوقف نميماند و به ذهنيتي كلي اشاره دارد (و فقط اشاره ميكند). اين شعرها قابليت و ارزش آن را دارند كه حتي در زمينهسازي ايجاد يك ژانر به جامعه ادبي ما بيشتر معرفي شوند (اين مبالغه نيست). ژانري كه حتي به گونهاي ميتوان آن را زير مجموعه مهمي از شعر مذهبي معاصر دانست. زمينهاي كه پيش از اين با اشعار مجموعه گنجشك و جبرييل سروده حسن حسيني و نيايش وارههاي مرحوم سلمان هراتي و تا حدي مثنويهاي اوليه احمد عزيزي فراهم گرديده است.
ظاهرا حداقل در شعر امروز زنان ايران حرف تازهاي / ميخواهد به دنيا بيايد (راه به حافظه جهان صفحه 71)
و اين هم مبالغه نيست. اگر مهرنوش قربانعلي قدر انرژي فراوان شعر متعهد و انديشمند خويش را بداند.
پانويس
(1)راه به حافظه جهان ــ مهرنوش قربانعلي ــ انتشارات نگاه سبز ــ تهران ــ 1380
(2)در ناتمامي خود ــ مهرنوش قربانعلي ــ نشر توكا ــ تهران ــ 1377
(3)در يكي از اين شعرهاي بسيار كم شمار به زن ــ قطاري برميخوريم كه از تكرار خسته است. اين خستگياي انساني است از روزمرگيها و نه مثلا خستگي فرضي زني فرضي از انجام وظايف مقدس زنانه كه گلايه از آن مد روز شعر فمينيستي امروز است:
خواب ديدم: / واگنهايم باز شدهاند/ از روي ريلها پريدهام / از تكراري كه پاهايم را بسته است/ جدا شدهام/ نفس تازه كردهام/ متصل شدهام به واگنهايي/ كه دلم ميخواهد / تو چه خواب ميبيني؟
زن/ با صداي سوت قطار / از خواب پريد
راه به حافظه جهان صفحه 65
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:51 PM | نظر بدين(0)
بيپر پريدن / تيمور غلامي
كالبد شكافي شخصيتها و عناصر سازنده حماسه كربلا در مثنوي گنجينه الاسرار عمان ساماني
بيگمان واقعه و حادثه و حماسه عظيم عاشورا، عاشوراييان را از ابتدا بر آن داشت كه هر يك به نحوي در خور فهم و شعور و ادراك خود روايتگر و ترسيمكننده شكوهمندي آن باشند. كربلا و عاشورا عظيمترين ميراث بشريست، به گونهاي كه هرگز در طول تاريخ همسنگ و نظيري نخواهد داشت.
حماسه سترگ تكرارناشدني و به يادماندني كه كهنه نميشود بلكه صيقل ميخورد و روزبهروز بر جلا و جبروت كبريايي آن افزوده ميشود. خون هميشه جاري در رگهاي زمانست.
))عمان ساماني)) از زمره اين سوخته دلان و پروانگان بيپري است كه خود سوخته عشق حسين (ع) و كربلاييان است. در مثنوي ((گنجينالاسرار)) سوخته تا توانسته گوشهاي از عظمت كربلا را بسرايد. تكيه بر اين مثنوي به اين جهت است كه شاعر توانسته برداشتي لطيف و عارفانه و حكيمانه از عاشورا به دست دهد، منتها به شيوه و نگرشي نوين. راوي و شاعر و عارف كامل در اين قصه يگانهاند. فروغ تجلي، پديدآورندهي خلسهاي است كه بيشتر در داستانهاي روانشناسانه مكتب سورئاليسم و در دامان مكتب سيال ذهن امروزه، منتها به شيوههايي غريبتر به چشم ميخورد. اما ذهنيت سيال شاعر در اين مثنوي حكيمانه، ذهنيتي خودآگاه و هوشمند است براي يافتن ناخودآگاهي كه ميتواند از مرز و گذر زمان و مكان برتر و بالاتر رود و در لامكان و بيزماني دست افشاني و پايكوبي كند. زيرا تاريخ و سيرت و صورت مكتب شيعه را بدور از هياهوي كاذب انساني و جسماني ميداند. به اين جهت است كه مرگ سرخ را تحفه الهي ميداند.
رندي شاعر در اين است كه آغازي و تاريخي براي اين داستان، فرض نميكند، بلكه حماسه عاشورا را همه تاريخ ميداند. يعني تمام تاريخ در برابر اين واقعه سر تعظيم فرود ميآورد و براي خود وزني قائل نيست. شخصيتهاي اين داستان نيز به تنهايي بزرگتر از تمام انسانيتند.
انساني هستند فراتر از گوهر انساني. اين به خود آشنايان در مسير حقپويي و كمالجويي اولين گام را قدم در وادي سوختگي ميگذارند. يعني ميسوزند تا ساخته شوند. سپس از ميان هزاران هزار برگزيده ميشوند و به اين جهت توسط حق شاباش سرمستي و محرميت مييابند سپس به وادي مراقبه و جانبازي قدم ميگذارند پس از آن وجد عارفانه و شور عاشقانه در سر مييابند و ميتوانند در وادي فناي تن و بقاي جان گام نهند و در اين واديست كه حق تعالي به آنها انقلاب حالت و وجد حال آزادي و آزادگي عطا ميكند و ميتوانند اينك ملقب و ناميده شوند به عظيمترين و باشكوهترين نامهايي كه در تاريخ نظير نيافتند همچون:
حر، ابوالفضل عباس(ع)، قاسم (ع)، علياكبر (ع)، علياصغر(ع)، زينالعابدين(ع)، حسين (ع)، و حتي ذوالجناح و...
تصويرپردازيها و توصيفات شاعر در اين مثنوي نيز در جاي خود قابل تامل است، كه در ادامه در جاي جاي مقاله نمايانده شده است. اما آنچه كه مهم است كالبدشكافي شخصيتها و عناصر سازنده حماسه كربلاست. نگاه عمان به شخصيتهاي خالق و سازنده حماسه عاشورا از منظر روانشناسي و روانكاوي است. با تاويل، نقبي ميزند به دل حوادث و از پوسته ظاهري آنها عبور ميكند و با مددجويي از تمثيل سويهها و لايههاي مختلف شخصيتها و حوادث را به نمايش ميگذارد. او روايتگر تاريخ شيعه نيست بلكه مفسر ادبيات شيعه است.
يعني تاريخي كه توانسته به صورت اسطوره و فرهنگ، نمود و بازتاب يابد. به اين جهت است كه كلامش روان است اما پرجنب و جوش و خروش. كلمات سيلابكنندهاند، گاه در برخي فرازها قامت ميبندند و قد ميكشند و انگار كه از پوسته ظاهري و معناي متعارف ميگذرند و سپس آوار ميشوند و در اين گذر روحانيتي خاص مييابند. پاكي و طهارت و قداستي كه ذاتي نيست، مييابند. يعني به جهت فضا و حال و هوايي كه خلق ميكنند اصيلتر از واژههاي متعارف بشمار ميروند. به عنوان مثال آب در نگاه عمان رمزي ميشود از حقيقت كه گمشدهي مومن است و شط رمز يقين است و چنين است كه حتي چرخ به استسقا مبتلا گشته است و طپس چرخ نمادي از اين استسقاست.
از ديگر عوامل اصيل و سازنده شعر عمان، صداقت و صميميتي است كه در آن به چشم ميخورد. سادگي كه آن را به مرز روضه نزديك ميكند ولي از نوع هنرياش كه آميخته به زيبايي است. به همين جهت سرشار از آموزههاي تربيتي است. آموزههايي كه از حكمت و فضيلت و معرفت سرشته گشته است و توسط آنها آنچه را كه در متن دين مبين براي بشريت به وديعه نهاده شده به صورتي روان و جاري جانها را سيراب ميكند و در نهايت اين كه هويتي ميسازد اصيل و ماندني و سازگار با بينش معنوي.
1ــ فروغ تجلي
رازداني و راز نهاني از لوازم غيرت و حميت عارفان و كاملان به شمار ميآيد اما وقتي كه فروغ تجلي بر دل و جان زند و پر و بال بسوزاند، بيخودي آغاز ميگردد و عمان ساماني در منظومه ((گنجينهالاسرار)) از آن سرگشتگان سرمست است كه گم كرده دل را با زباني گيرا بيان ميكند. هر چند كه از غيرت نمييارد كه نامش را به سادگي ببرد:
كيست اين مطلوب، كش دل در طلب
نامش از غيرت نميآيد به لب؟(1)
اين مجموعه در ابتدا با تجلي باشكوهي آغاز ميشود، تجلي كه بسيار رنگ و بوي امروزي دارد و سبكها و مكتبهاي بسياري همچون سورئاليسم و سيال ذهن به شكل تكگويي دروني خودآگاه يا ناخودآگاه از آن بهرهمندند. تجاهل عارفانهاي ناخودآگاه و يا روح عارفانه خودآگاهي كه به داستانسرايي ميآغازد و از عالم وجد و شوق ميسرايد:
باز آن گوينده گفتن ساز كرد
وز زبان من حديث آغاز كرد
هل زماني تا شوم دمساز خويش
بشنوم با گوش خويش آواز خويش
تا ببينم اين كه گويد راز، كيست؟
از زبان من سخنپرداز كيست؟
اين منم يارب چنين دستانسرا
يا دگر كس ميكند تلقين مرا؟!
2ــ آغاز داستان كربلا و انتخاب پروانگان دل سوخته
مطلع كلام به قول شاعر ((بيان حال آن طالب و مطلوب حضرت رب اعني، شيرازه دفتر توحيد و دروازه كشور تجريد و تفريد، سراندازان را رئيس و سالار، پاكبازان را انيس و غمخوار، سيد جن و بشر، سر حلقه اوليايي حشر، موليالموالي سيد الكونين ابي عبدالله الحسين صلوات الله عليه و اصحابه و ورود آن حضرت به صحراي كربلا و هجوم و ازدحام كرب و بلا))(2) است.
در آغاز دعوت به خودشناسي و معرفت است و جويايي پروانگاني كه از سوختن نهراسيدهاند و با سرشتافتن و روبرنتافتن را سرمشق قرار دادهاند:
گفتشان اي مردم دنيا طلب
اهل مصر و كوفه و شام و حلب
مغزتان را شور شهوت غالبست
نفستان، جاه و رياست طالبست
اي اسيران قضا، در اين سفر
غير تسليم و رضا، اين المفر؟
همره ما را هواي خانه نيست
هر كه جست از سوختن، پروانه نيست
نيست در اين راه غير از تير و تيغ
گوميا، هر كس زجان دارد دريغ
جاي پا بايد به سر بشتافتن
نيست شرط راه، رو برتافتن
|^|ص 27
3ــ شاباش سرمستي محرمان
در اين مرحله بيرونيان از مجلس، مانند مگسي از شكرستان ميگريزند و خار و خس از گلستان مراد به دور ميافتند. خلوتي از اغيار پرداخته شده، فراهم ميگردد و احتياط ميكند و در خانه ميبندد. محرمان راز خود را ميخواند، پيش مينشاند. آنها را از ياد حق و عهد الست شاباش و سرمست ميكند و به وفاداري ميخواند. زيرا:
گوشه چشمي مينمايد گاه گاه
سوي مستان ميكند، خوش خوش نگاه
|^|ص 28
4ــ مراقبه مراتب جانبازي
باز راوي در خلسه فرو ميرود و به قول امروزيها با ((فلاش بكي)) آنچه را كه در آن مستي و هستي رفت به ياد ميآورد:
از دم آن مقبل صاحبنظر
گشتم از شور شهيدان، باخبر
عالمي ديدم از اين عالم، برون
عاشقاني، سرخ رو يكسر زخون
دست بر دامان واجب، برزده
خود زامكان خيمه بالاتر زده
گرد آن شمع هدي از هر كنار
پرزنان و پرفشان، پروانهوار
ترسم از اين بيشتر، شرحي دهم
تار تن را، نطق بشكافد ز هم
|^|ص 29
5ــ وجد عارفانه و شور عاشقانه
وجد و حالي كه به عارف و سالك سفر كربلا دست ميدهد، تماشايي است. ريتم و ضرباهنگ موسيقي كلام بسيار تند و رقصان ميشود. واجآرايي ابيات به اوج خود ميرسد آن هم حروف نرم و رواني چون ر، س، ب، ش از سوي ديگر گاه كلام حماسي ميشود و نغمه حروف آ، خ، م، گ گوش را مينوازد و خلاصه اين كه كلام به رقص درميآيد و مهم اين است كه همه ميدانند در اين صحرا جانبازي در راه حق مرگ نيست بلكه عين زندگيست. اين است كه با شور به سراغ آن ميروند:
باز وقت آمد كه مستي سر كنم
وز هياهو گوش گردون، كر كنم
از در مجلس درآيم، سرگران
بر زمين، افتان و بر بالا، پران
بخ بخ اي صهباي جان پرورد ما
مرهم زخم و دواي درد ما
بخ بخ صهباي جان افروز ما
عشرت شب، انبساط روز ما
از خدا دوران، خدا دورت كند
فارغ از سرهاي بيشورت كند
|^|ص 29
6ــ فاني شدن در بقاي ساقي
بحثي شيرين بين ساقي و سوختهدلان درميگيرد. ساقي سفارش ميكند كه هر دلي محرم راز نيست. به اين جهت نبايد عوامزدگي كرد وگرنه طشت رسوايي از بام خواهد اوفتاد و كار دل به بدنامي خواهد كشيد. اين وصيتي است بس ارجمند حتي براي زمانه ما:
كس مبادا ره بدين مستي برد
پي بدين مطلب به تردستي برد
در كف نامحرم افتد، راز ما
بشنود گوش خران، آواز ما
راز عارف، در لب عام اوفتد
طشت اهل معني از بام اوفتد
عارفان را قصه با عامي كشد
كار اهل دل به بدنامي كشد
اين وصيت كرده با اصحاب خويش
تا به كلي پرده برگيرد ز پيش
|^|ص 30
7ــ وجد حال و انقلاب حالت و آموختن آزادي و آزادگي
اين وادي ((انتظار)) است، انتظاري براي موعود، موعودي فراتر از زمين و زمان يعني به دست آوردن برگ سرخ شهادت و رسيدن به وصال به اين جهت است كه صحبت از سرخوشي است:
سرخوشم، كان شهريار مهوشان
كي به مقبل پا نهد دامنكشان
عاشقان خويش بيند سرخ رو
خون روان از چشمشان مانند جو
غرق خون افتاده در بالاي خاك
سوده بر خاك مذلت، روي پاك
جان به كف بگرفته از بهر نياز
چشمشان بر اشتياق دوست، باز
|^|ص 31
* * * اما پس از اين مراحل نوبت به ظهور و حضور شخصيتهاي بزرگوار و بيادماندني است كه واقعه عظيم كربلا را خلق نمودند. نگاه شاعر و شخصيتپردازي او در ترسيم نمايش عظيم كربلا نيز جالب و شنيدني است و نوعي نگاه متفاوت بشمار ميآيد. مهم اين است كه آن شور و حال عرفاني از اين به بعد گاه با منظري عقلاني توام ميشود و كار را از حالت افراط خارج ميكند و به اين جهت بيشتر به عمق وقايع ميرود. فرازي از اين هنرنمايي نقل ميشود:
1ــ حر
شاعر عنانگيري و دليري حضرت حر را به مساله نفس كافر تاويل نموده و معتقد است كه به مدد حضرت كامل و پرتو آن عنايت شامل، آن كفر محض به ايمان صرف مبدل آمد. در اين قطعه حر تمثيلي است از نفس گمراهي كه توفيق سعادت و نظركردگي حق، شامل حالش شده و توانسته از هر مسلماني بيش شود:
دوش گفتم با حريفي باخبر
كاندرين مطلب مرا شو; راهبر
دشمني حر و بذل جان چه بود؟
اول آن كفر، آخر اين ايمان چه بود؟
اول آن سان، كافر مطلق شدن
سد راه اولياي حق شدن
آخر از كفر آمدن يك باره باز
جان و سر در راه حق كردن، نياز
در پاسخ جواب ميآيد:
نفس كافر دل، چو يابد اگهي
مشتعل گردد ز روي گمرهي
آرد از حرص و هوس، خيل و سپاه
راهرو را سخت گردد سد راه
...زان سبب گفت آن حكيم شيروان(3)
ره شناس قيروان تا قيروان(4)
نفس ديدم بد چو زنبوران نخست
و آخرش چون شاه زنبوران، درست(5)
اولش از كافري روتافتم
آخرش عين مسلمان يافتم
اين بيانم از سر تمثيل كرد
نفس را بر نفس حر، تاويل كرد
كاول از هر كافري، كفرش فزود
آخر او، از هر مسلمان، بيش بود
2ــ حضرت ابوالفضل عباس فخرالشهدا
ريتم و آهنگ و ضرباهنگ و موسيقي كلام باز بشدت در وصف حضرت عباس (ع) اوج ميگيرد. رنگ و بوي روايت كاملا عارفانه ميشود. انگار كه كلمات از پوسته خود بيرون ميآيند و سرريز ميشوند. شكوه و وقار و معنويتي خاص مييابند. حزن و غم به شكل حماسي و باشكوه آن جلوهگر ميشود.
در اين مرحله عقل به گونه عشق بقا مييابد. كلمات باز هم پوسته ظاهر را ميشكافند و حقيقت ديگر مييابند. آب مشك عباس(ع) آب حقيقت است و شط، شط يقين و تشنگان آب، حريفان سر به سر، بگونهاي كه حتي طپش چرخ نيز به جهت استسقاي حقيقت شط يقين است:
عقل را با عشق، تاب جنگ كو؟
اندرين جا سنگ بايد، سنگ كو؟
باز دل افراشت از مستي علم
شد سپهدار علم، جف القلم
گشته با شور حسيني، نغمهگر
كسوت عباسيان كرده به بر
جانب، اصحاب، تازان با خروش
مشكي از آب حقيقت پر، به دوش
تشنه آبش، حريفان سر به سر
خود ز مجموع حريفان، تشنهتر
چرخ ز استسقاي آبش در طپش
برده او بر چرخ بانگ العطش
|^|ص 34
سوز و گداز كلام با رفتن حضرت عباس (ع) براي آب آوردن بيشتر ميشود. جستجوي آب، جستجوي حقيقت گمشده مومنين است پس بسيار عزيز است. چون جان به استسقا آمده و علاجش همان سيراب شدن از كوي دوست است. زبان حال آقا ابوالفضل العباس (ع) بسيار شنيدني است:
دستي اين دست ز كار افتاده را
همتي اين يار بار افتاده را
تا كه بر منزل رساند يار را
پر كند گنجينالاسرار را
شوري اندر زمره ناس آورد
در ميان، ذكري ز عباس آورد
نيست صاحب همتي در نشاتين
هم قدم عباس را، بعد از حسين
در هواداري آن شاه الست
جمله را يك دست بود او را دو دست
|^|ص 35
و نيز گريستن مشك تا بدانجا كه خالي از اشك شد اما عاشقان تا قيامت تشنه رشحهاي از آن مشكاند:
ميگرفتي از شط توحيد آب
تشنگان را ميرساندي با شتاب
عاشقان را بود آب كار ازو
رهروان را رونق بازار ازو
روز عاشورا را به چشم پر زخون
مشك بر دوش آمد از شط چو برون
شد به سوي تشنه كامان، رهسپر
تيرباران بلا را شد سپر
پس فروباريد بروي تير تيز
مشك شد بر حالت او اشك ريز
اشك چندان ريخت بروي چشم مشك
تا كه چشم مشك، خالي شد زاشك
تا قيامت تشنه كامان ثواب
ميخورند از رشحهي آن مشك، آب
بر زمين آب تعلق پاك ريخت
وز تعين بر سر آن، خاك ريخت
هستيش را دست از مستي فشاند
جز حسين اندرميان، چيزي نماند
|^|صص 37 ــ 36
3ــ حضرت قاسم (ع) قدوالنقبا و نخبالنجبا
در گفتن احوال قاسم (ع) نيز تعبيرها و تصويرهاي بكري به چشم ميخورد. آغاز كلام تصريح دارد كه رنج و راحت و شادي و غم در اين زمان و خصوصا براي قاسم داماد به هم آميخته است. درست آن روز كه، كربلا ماتمسراي عاشقان است شاه دين، از سويي برادرزاده را فرا ميخواند و از دگر سو دختر خويش را، و خطبه وحدت و يگانگي طالب و مطلوب را ميخواند. اما هنوز آرامي و آرامشي نيافته بودند كه بانگ و آهنگ جنگ به هوا خاست. ولي براي قاسم داماد (ع) مراد در نامرادي ظاهر است و يافتن آرامش خاطر باطن. خضاب دست مرد كه حنا نيست بلكه عاشق به خون خضاب ميكند. به اين جهت است كه نوعروس ميگويد: ((چون برفتي، بينمت ديگر كجا؟)) و قاسم گفت: مرا با همين نشانهها كه ميبيني در فردوس بجو و وعده ديدارش را به حقيقت پيشگويي ميكند:
اندر آن روزي كه بود از ماجرا
كربلا بر عاشقان; ماتمسرا
خواند شاه دين، برادرزاده را
شمع ايمان، قاسم آزاده را
وز دگر ره، دختر خود پيش خواند
خطبه آن هر دو وحدت كيش خواند
...ليك جا نگرفته داماد و عروس
كز ثري شد بر ثريا بانگ كوس
كاي قدحنوشان صهباي الست
از مراد خويشتن شوييد دست
كشته گشتن عادت جيش شماست
نامرادي، بهترين عيش شماست
آرزو را ترك گفتن خوشترست
با عروس مرگ خفتن، خوشترست
كي خضاب دستتان باشد، صواب؟
دست عاشق را زخون بايد خضاب
...راهرو را پاي از رفتار ماند
دل ز همراهي و دست از كار، ماند
گفت از پيش من اي بدر دجي
چون برفتي، بينمت ديگر كجا؟
...گفت در فردوس چون كرديم رو
مر مرا با اين نشان، آن جا بجو
|^|صص 38 ــ 37
رمز عروسي قاسم(ع)
اما اين عروسي نيز راز و رمز بسياري دارد كه شمهاي را عمان، نمايانده است.
شرح و تاويلهاي شاعر در اين فرازها نيز بسيار بكر و اصيل و زيباست و نشاندهنده باور قلبي و ذهن خلاق و آفريننده اوست كه به اين زيبايي از اين عروسي بهره برده و چنين تعبيرهاي لطيف و حكيمانه را ارائه نموده است:
هيچ ميداني تو اي صاحب يقين
چيست اينجا سر خرق آستين؟
...يعني اگه شو كه ما پايندهايم
تا ابد ما تازهايم و زندهايم
فارغ آمد ذات ما ز افسردگي
نيست ما را، كهنگي و مردگي
ناجي آن كو راه ما را سالكست
غيرها هر چيز بيني، هالكست
عار داريم از حيات مستعار
كشته گشتن هست ما را اعتبار
...فيضيابي، فيض بخشيدن گرفت
وقت راديد و درخشيدن گرفت
يك جهت شد از پي طي جهات
آستين افشان به يك سر ممكنات
4ــ علياكبر (ع) شاه جانبازان
آن كه آفريننده لوح و قلم بود و به وقت جانبازي علمدار، گرد هستي را به كلي برفشاند و آنچه را كه داشت ايثار كرده و علياكبر(ع) تنها تعلق باقي مانده بود، تا اين كه علياكبر(ع) نيز با رخ افروخته و همچون شبنم بر گل با ديدهاي اشكبار به پيش آمد و از پدر رخصت ميدان طلبيد. زبان حال شيريني دارد و خوشسخن ميگويد.
))اي پدر جان! همرهان بار بستند و من در راهگذار ماندهام. قاسم، عبدالله، عباس، عون، بر هر چه كه هست آستين افشانده و اينك در سايهي طوبي گامزن هستند. اي پدر به غايت دلتنگم اگر رخصتي هست باري زودتر)).
...ساقي اي منظور جان افروز من
اي تو آن پير تعلق سوز من
در ده آن صهباي جان پرورد را
خوش به آبي بر نشان، اين گرد را
تا كه ذكر شاه جانبازان كنم
روي دل، با خانهپردازان كنم
آن به رتبت موجد لوح و قلم
و آن به جانبازي، ز جانبازان، علم
بر هدف، تير مراد خود نشاند
گرد هستي را، به كلي برفشاند
كرد ايثار آنچه گرد، آورده بود
سوخت هرچ آن آرزو را پرده بود
از تعلق پردهاي ديگر نماند
سد راهي، جز علياكبر نماند
...تا كه اكبر با رخ افروخته
خرمن آزادگان را، سوخته
ماه رويش، كرده از غيرت، عرق
همچو شبنم، صبحدم بر گل ورق
...آمد و افتاد از ره، با شتاب
همچو طفل اشك، بر دامان باب
كه اي پدر جان! همرهان بستند بار
ماند بار افتاده اندر رهگذار
...قاسم و عبدالله و عباس و عون
آستين افشان ز رفعت، بر دوكون
از سپهرم، غايت دلتنگيست
كاسب اكبر را، چه وقت لنگيست
دير شد هنگام رفتن اي پدر
رخصتي گر هست باري زودتر
|^|صص 41 ــ 40
زبان حال پدر پر از سوز و گدازست. جوابي بسيار منطقي و عاقلانه ولي عاشقانه، از سويداي دل برآمده است و لاجرم بر دل مينشيند. دردانه و گوهرش را با غيرت نثار ميكند كه مبادا بتي سد راه شود. حتي اگر كه آن، فرزند همچو جانش باشد. پس بايد از جسم و تن خاكي خالي شود:
در جواب از تنك شكر قند ريخت
شكر از لبهاي شكر خند ريخت
گفت: كهاي فرزند مقبل آمدي
آفت جان، رهزن دل آمدي
از رخت مست غرورم ميكني
از مراد خويش، دورم ميكني
گه دلم پيش تو گاهي پيش اوست
رو كه در يك دل نميگنجد دو دوست
بيش ازين بابا دلم را خون مكن
زاده ليلي، مرا مجنون مكن
...لن تنالو االبر حتي تنفقوا
بعد از آن; مما تحبون گويد او
نيست اندر بزم آن والا نگار
از تو بهتر گوهري، بهر نثار
هر چه غير از اوست، سد راه من
آن بتست و غيرت من، بت شكن
جان رهين و دل اسير چهر تست
مانع راه محبت، مهر توست
آن حجاب از پيش چون دور افكني
من تو هستم در حقيقت، تو مني
چون ترا او خواهد از من رونما
رو نما شو، جانب او، رو، نما
|^|صص 42 ــ 41
آموزههاي پدر بر پسر دنيايي حكمت و فضيلت و معرفت است. آموزههاي تربيتي كه بوي مهر و صفا ميدهد و از كينه و عداوت (حتي در جنگ) برحذر ميدارد. زيرا آنچه دشمن را بر اين واداشته جهل است و جواب جهل به تيغ ديگرست:
...تير مهري بر دل دشمن بزن
تير قهري گر بود، بر من بزن
از فنا مقصود ما عين بقاست
ميل آن رخسار و شوق آن بقاست
شوق اين غم از پي آن شاديست
اين خرابي بهر آن آباديست
...دشمني باشد مرا با جهلشان
كز چه روكرد اين چنين نااهلشان
قتل آن دشمن به تيغ ديگرست
دفع تيغ آن، به ديگر اسپرست
رو سپر ميباش و شمشيري مكن
در نبرد روبهان، شيري مكن
بازويت را، رنجه گشتن شرط نيست
با قضا هم پنجه گشتن شرط نيست
تمثيلي بر مبناي حديث:
ان الله تعالي شرابا لاوليائه، اذا شربوا طربوا و اذا طربوا طلبوا و اذا طلبوا وجدوا و اذا وجدوا طابوا و اذا طابوا ذابوا و اذا ذابوا خلصوا و اذا خلصوا و صلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا فلا فرق بينهم و بين حبيبهم.
اشارهايست به اين كه آن تشنگي رمزيست از عشق سرشار حق، كه هرگز صاحب آن نميخواهد و نميتواند سيراب شود بلكه پيوستن عطش حق دارد. به قول مولوي:
آب كم جو تشنگي آور به دست
تا به جوشد آبت از بالا و پست
اينجا هم اكبر(ع) ميخواهد رمز آن را برملا سازد و اسرار آن را فاش سازد كه داننده آگاه توصيه مينمايد:
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
پس لاجرم اين بحث عارفانه / عاشقانه نيمه باقي ميماند و راز آن عطش زدگي را كه غرق در تسليم به حق است، ميگذارد براي وقتي ديگر. شرح حال اين رازگويي چنين است:
...گر درين رازيست اي داناي راز
دامن اين راز را ميكن فراز
...همت خود، بدرقه راهش كنند
خطرهاي گر رفت، آگاهش كنند
كند اگر ماند، به تدبيرش شوند
تند اگر راند، عنانگيرش شوند
...اكبر آمد العطش گويان ز راه
از ميان رزمگه تا پيش شاه
كاي پدر جان، از عطش افسردهام
ميندانم زندهام يا مردهام!
اين عطش رمزست و عارف، واقفست
سر حقست اين و عشقش كاشفست
ديد شاه دين كه سلطان هديست
اكبر خود را كه لبريز از خداست
...محكمي در اصل او از فرع اوست
ليك عنوانش، خلاف شرع اوست
پس سليمان بر دهانش بوسه داد
اندك اندك خاتمش بر لب نهاد
مهر، آن لبهاي گوهر پاش كرد
تا نيارد سر حق را فاش كرد
|^|صص 46 ــ 45
4ــ ذوالجناح
حتي ذوالجناح نيز در عرصه نبرد و مبارزه عليه كافران دورو و نيرنگ باز، نقش ايفا ميكند و به زبان بيزباني روايتگر اين حقيقت است كه او بسيار بالاتر و برتر از نابكاراني است كه مرز بين حق و باطل را نشناختند و نتوانستند كه خود را از آميزش با باطل برحذر دارند و به رستگاري رسند. اينجاست كه حتي اسب مورد خطاب شاه حق قرار ميگيرد و توصيفي بسيار عاطفي و صميمي و جاندار خلق ميشود كه شنيدني است:
...پا نهاد از روي همت در ركاب
كرد با اسب از سر شفقت، خطاب
كاي سبك پر ذوالجناح تيزتك
گرد نعلت، سرمهي چشم ملك
...رو به كوي دوست، منهاج منست
ديده واكن وقت معراج منست
بد به شب معراج آن گيتي فروز
اي عجب معراج من باشد به روز
تو براق آسمان پيماي من
روز عاشورا، شب اسراي من
...پس به چالاكي به پشت زين نشست
اين بگفت و برد سوي تيغ، دست
|^|صص 48 ــ 47
5ــ زينب (س) يكه تاز ميدان هويت
غيرتي بايد به مقصد ره نورد
خانهپرداز جهان، چه زن چه مرد
زينب جزو عظيمترين و شگفتترين قهرمانان عرصه مردانگي و عصمت است. نامش بس سترگ و جرات و شهامتش نيز بس بزرگ. زبان حال او و برادري كه قرباني حق و عدالتجويي است، از صميمانهترين و باشكوهترين فرازهاي عاشوراست.
...در قفاي شاه رفتي هر زمان
بانك مهلا مهلنش بر آسمان
كهاي سوار سرگران كم كن شتاب
جان من لختي سبكتر زن ركاب
تا ببوسم آن رخ دلجوي تو
تا ببويم آن شكنج موي تو
شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه چشمي به آن سو كرد باز
ديد مشكين مويي از جنس زنان
بر فلك دستي و دستي بر عنان
زن مگو مرد آفرين روزگار
زن مگو بنتالجلال اخت الوقار
زن مگو خاك درش نقش جبين
زن مگو، دست خدا بر آستين
باز دل بر عقل ميگيرد عنان
اهل دل را آتش اندر جان زنان
ميدراند پرده، اهل راز را
ميزند با ما مخالف، ساز را
پنجه اندر جامهي جان ميبرد
صبر و طاقت را گريبان ميدرد
هر زمان هنگامهيي سر ميكند
گر كنم منعش، فزونتر ميكند
اندرين مطلب، عنان از من گرفت
من ازو گوش، او زبان از من گرفت
ميكند مستي به آواز بلند
كاين قدر در پرده مطلب تا به چند؟
سر خوش از صهباي اگاهي شدم
ديگر اينجا زينب اللهي شدم
|^|صص 49 ــ 48
اما حسين (ع) از زينب ميخواهد كه صبوري كند و با عشق و محبت او را از راه باز ندارد.
بلكه با طمانينه و وقار واقعيت جاري را بپذيرد و به رضاي حق تسليم باشد. به اين جهت به خواهر ميگويد:
...اي عنان گير من آيا زينبي؟
يا كه آه دردمندان در شبي؟
پيش پاي شوق، زنجيري مكن
راه عشقست اين عنانگيري مكن
با تو هستم جان خواهر، همسفر
تو به پا اين راه كوبي، من به سر
خانه سوزان را تو صاحب خانه باش
با زنان در همرهي، مردانه باش
جان خواهر در غمم زاري مكن
با صدا بهرم عزاداري مكن
...هست بر من ناگوار و ناپسند
از تو زينب گر صدا گردد بلند
با زبان زينبي شاه آنچه گفت
با حسيني گوش زينب ميشنفت
با حسيني لب هر آنچه او گفت راز
شه به گوش زينبي بشنيد باز
زينب (س) نيز با بزرگواري ميپذيرد و برادر را لبيك ميگويد:
هر دو در انجام طاعت كامليم
هر يكي امر دگر را حامليم
تو شهادت جستي اي سبط رسول
من اسيري را به جان كردم قبول
|^|صص 51 ــ 50
6ــ امام زينالعابدين (ع) سيد ساجدين
شاعر از قول خود و ديگران ميگويد كه بيماري جسماني آن حضرت جلوهاي از بيماري عاشقي دل آن حضرت، به حق است. پاي تا سر تب دارد اما تب يارب يارب به اين جهت است كه سرور و سالار شهيدان بسيار به خواهر سفارش و توصيه ميكند كه اين بيماري فعلا حجابي بين او و برادر و لقا رب شده است. پس به خوبي از او مراقبت كن تا بعد از من علمدار دين باشد و به نبرد با بيديني بپردازد تا باز هم روزي و روزگاري كه حجابي بين او و برادر و حق، نباشد.
...عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل،
پاي تا فرقش گرفتار تب است
سرگران از ذكر يارب ياربست
رنگش از صفراي سودا، زرد شد
پاي تا سر مبتلاي درد شد
...هر كه را اينجا دلي بيمار هست
با خبر ز آن نالههاي زار هست
سفارش و توصيه:
اين وديعت را پس از من، حامل اوست
بعد من در راه وحدت، كامل اوست
اتحاد ما ندارد حد و حصر
او حسين عهد و من سجاد عصر
من كيم؟ خورشيد، او كي؟ آفتاب
در ميان بيماري او شد حجاب
...چشم بر ميدان گمار اي هوشمند
چون من افتادم تو او را كن بلند
...پس وداع خواهر غمديده كرد
شد روان و خون روان از ديده كرد
ذوالجناح عشقش اندر زير ران
در روش، گامي به دل گامي به جان
گر به ظاهر، گامزن در فرش بود
ليك در باطن، روان در عرش بود
در زمين ار چند بودي، ره نورد
ليك سرمهي چشم كروبيش كرد
داد جولان و سخن كوتاه شد
دوست را، وارد به قربانگاه شد
|^|صص 54 ــ 53
7ــ علياصغر (ع)
پس از پاكبازي سالار شهيدان و فدا كردن و هديه دادن يك يك اميران و سروران نوبت به كوچكترين آنها در صورت، اما بزرگترين آنها در باطن ميرسد. تشنگي و بيتابي او نيز به قول شاعر رمز و تاويل است و الا آن بزرگ جناب خود سرچشمه و منشا هر آب است:
چون فشاند آن پاكبازان را، امير
گوهري افتاد در دستش، صغير
درالتاج گرامي گوهران
آن سبك در وزن و در قيمت گران
ارفع المقدار من كل الرفيع
الشفيع بن الشفيع بن الشفيع
...وه چه طفلي! ممكنات او را طفيل
دست يك سر كاينات او را به ذيل
گشته ارشاد از ره صدق و صفا
زيرا دامان ولايش، اوليا
شمهاي، خلد از رخ زيبندهاش
آيتي، كوثر ز شكر خندهاش
...از علياكبر به صورت اصغرست
ليك در معني علياكبرست
ظاهرا از تشنگي بيتاب بود
باطنا سرچشمهي هر آب بود
يافت كاندر بزم آن سلطان ناز
نيست لايقتر از اين گوهر، نياز
|^|صص 56 ــ 55
و به اين بيت كلام را ختم ميكند كه:
چونكه از اسرار سنگين بار شد
نام او ((گنجينالاسرار)) شد
ص 65
پانويسها و فهرست منابع
1) گنجينالاسرار، عمان ساماني، قم، كتابفروشي محمودي، 1369، ص .24
2) همان، ص .26
3) منظور حكيم خاقاني است.
4) منظور از عبارت قيروان تا قيروان: كنايه از شرق و مغرب عالم است
5) اشاره به اين بيت حكيم خاقاني:
در اول، نفس چون زنبور كافر داشتم ليكن
در آخر يافتم چون شاه زنبوران مسلمانش
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:46 PM | نظر بدين(0)
شيوه تصويرگري نيما
مصطفي عليپور
امروزه كمتر كسي اين حقيقت را كه ظهور نيما يوشيج و شاگردان شعري او محصول يك نياز اجتماعي است، انكار ميكند. همانگونه كه سعدي و حافظ نيز محصول شرايط اجتماعي عصر خويش بودهاند. بحث در مورد شعر نيما يوشيج و آن چه پس از وي در فضاي شعر امروز اتفاق افتاد، اگرچه تازگي نداشته و بارها توسط منتقدان و نظريهپردازان ادبيات امروز به گفتار و نوشتار درآمده است، اما گاه به نظر ميرسد براي بسياري از مخاطبان جواني كه تحت تاثير تعليمات اصول معاني و بيان سنتي، ذهنيتي قالبي گرفتهاند، سبب سرگرداني شود. گفتني است كه امروز هرگونه فرصت مقاومت چالشگرانه در برابر امواج شعري مدرن ــ كه از سالهاي آغازين پس از 1300 شمسي به راه افتاد ــ از دست رفته است و آخرين سنگرداران اين مقاومت، درهم شكسته و سپر انداختهاند و اگر بگوييم اندك شماري نيز از بيم متهم شدن به واپسماندگي ادبي، حتي ناشيانه و بدوي به دفاع از شعر امروز به ويژه شعر نيما پرداختهاند، گزافه نگفتهايم.
اصولا شعر روزگار ما، حاصل ديد و نگاه انسان درگير با پيچيدگيهاي اجتماعي امروز است كه به زبان درآمده و بيان شده است. البته تعبير درگيري شاعر با تمام آن چه كه در روزگار اوست، خاص ذاتي شاعر امروز نيست، شاعران موفق هر عصري، يك سوي پيروز چنين چالشي بودهاند. آنچه در اين مجال ميكوشم مطرح كنم، شيوه تصويرگري نيما در شعر است كه خود آغازي تازه است در شعر فارسي.
ابتكار نيما صرفا در محدوده خروج از وزن و قافيه سنتي و ايجاد قالب جديدي از شعر كه مبتني بر عدم تساوي طولي مصرعهاست خلاصه نميشود، اگرچه همه اينها در بيكرانهي خلاقيت اين شاعر مطرح است، اما آن چه محور اين خلاقيت است، جهانبيني و نگرش فردي اوست. طبيعي است كه ذهنيت تازه و بينش نو براي بيان، زبان و شكل تازهاي را طلب ميكند و اشتباه برخي كه فقط ضرورتهاي تاريخي را منشا اين خلاقيت ميدانند ــ و بر اين اساس كوشش شاعران پيش از نيما را در شورش عليه شكلگرايي (فرماليسم) مفرط بر كار بزرگ وي ترجيح ميدهند و يا در حد آن ميدانند ــ در اين نكته نهفته است. اگر آن چه اينان ادعا ميكنند درست ميبود، ميبايست همه كساني كه ضرورت دگرگوني در شعر را درك كرده و صرفا وزن را شكسته بودند، راهي به دهي ميبردند. در برداشتي چنين ناقص از شعر امروز است كه گاه ادعا ميشود كه تصويرگري نيما را پيشتر مثلا شاعران مكتب هندي ــ كه زبان عمومي شعر آنها بر مضمونهاي معمولي و گاه سست و اصل تزاحم تصويري مبتني است ــ داشتهاند، غافل از اين كه شعر نيما بيش از اين كه اين گونه سر سپردهوار به گذشته تكيه داشته باشد، به حال و آينده چشم دارد.
البته پايبندي جدي نيما را به بيان و زبان مكتب خراساني نميتوان ناديده گرفت. اما آن چه شعر او را آغاز راهي تازه ميكند، دريافت جديد و نگاه تازه و خاص او به هستي است و اين سخن كه اگر نيما نبود، كس يا كسان ديگري كار عظيم او را انجام ميدادند، نيز قابل بحث است. در اين صورت ميبايست آن كس يا كسان، شبيهترين به نيما باشند و چه كسي از خود نيما به او شبيهتر.
تصويرهاي شعر نيما، كمتر شباهتي به تصويرهاي انتزاعي مكتب هندي ــ كه عموما در بافت تركيب اضافي ارائه ميشوند ــ ندارند. تصويرهاي او، بيشتر از آن كه به شكل تركيبات اضافي تشبيهي و استعاري نمود يابند، به گونه يك فضاي كلي ارائه ميشوند.
سادهترين تصويرهاي مورد بحث در آثار نيما را، در فضاي ارائه شده زير ــ كه از شعر ((ري را)) گزينش شده ــ ميتوان به راحتي دريافت، كه در آن، استعاره و تشبيه آن چنان كه قدما به كار ميبردند، وجود ندارد; تنها حركت منظم حس و عاطفه در بطن زبان است كه جريان تصويري را پيش ميبرد:
يك شب درون قايق، دلتنگ
خواندند آن چنان
كه من هنوز هيبت دريا را
در خواب
ميبينم.
) |^|مجموعه كامل اشعار...، ص 506)
گاه ميبينيم كه تمامت يك شعر نيما، يك تصوير است. شعرهاي ((در شب سرد زمستاني)) و ((خانهام ابري است)) گوياترين نمونههاي تصويري شعري اويند. اصولا بافتهاي تصويري مورد نظر ما را در شعر نيما، بيشترين حس قدرتمند و قوي اوست كه همراهي ميكند; نه صرفا استعاره، تشبيه و.... دور از درك زيبايي شناختي است اگر ساخت تصويري ((خانهام ابري است)) به گونه: خانه (مشبه)، آسمان (مشبه به)، ابر (لوازم مشبه به) جراحي شود و تصوير آن از نوع استعاره مكنيه به حساب آيد، در اين صورت لزوما نبايد هيچ فرق زيباييشناسي ميان ساخت ((خانه ابري)) و ساختهايي چون ((دست طبيعت)) و ((كلاه عقل)) وجود داشته باشد; هر چند در ظاهر چنين مينمايد. حال آن كه هر ذوق سالمي به سادگي تفاوت ميان آنها را در مييابد. در ساخت ((دست طبيعت)) ميان دو جز ))دست)) و ((طبيعت)) رابطه و پيوند همانندي نهفته است. ((طبيعت)) به انساني همانند شده و انسان كه طرف تشبيه (مشبه به) است، ذكر نشده، ولي ((دست)) كه از لوازم آن محسوب شده است، توسط ((طبيعت)) به عاريه گرفته ميشود. اما پيوند ((خانه)) و ))ابر)) در ساخت ((خانهام ابري است)) پيوند وحدت و آميختگي است. در ((دست طبيعت))، ))طبيعت)) به صورت انساني مجسم ميشود. ليكن در ((خانه ابري)) اين تجسم اتفاق نميافتد. ((خانه ابري)) تصوير فضاي مه گرفته كوهستان زادگاه نيماست. فضاي ابرآلودي كه همه طبيعت را در خود گم ميكند و از جمله خانه شاعر را. و اين چنين است تصوير ((ساحل خاكستري مه)) در اين پاره شعر از سلمان هراتي:
قدم زنام در ساحل خاكستري مه
دنبال سادگي پسركي ميگردم،
كه كودكي من بود.
)|^|دري به خانه خورشيد، ص 12)
بررسي صور خيال نيما، در پيوند با جهانبيني او قابل طرح و بررسي است. نيما شاعري طبيعتگراست، اما طبيعتگرايي او هيچ شباهتي به ناتوراليسم ندارد. عناصر طبيعت كه نمادهاي شعرهاي اجتماعي اويند، در يك جهش استحالهاي شكل ميگيرند، نه اين كه صرفا در سطح يك نماد يا استعاره باقي بمانند. نيما، خود و عناصر اجتماعي خود را جزئي از طبيعت و يا هم چون پديدههاي خاص طبيعت ميداند. زماني كه دريا در شعر او به عنوان نماد اجتماع معرفي ميشود، ديگر نه نماد اجتماع، بلكه خود اجتماع است:
هنگام كه گريه ميدهد ساز
اين دود سرشت ابر بر پشت
هنگام كه نيل چشم دريا
از خشم به روي ميزند مشت....
) |^|مجموعهي كامل اشعار...، ص 454)
))دريا)) اجتماع است و اجتماع نيز بخشي بزرگ از طبيعت. به همين دليل است كه غالبا بافتهاي تصويري نيما به جاي استعاره و تشبيه و انواع مجاز، سمبل يا نماد توصيفياند. نماد و سمبل، عنصر اصلي زبان شعر اوست و ورود به شعر نيما، ورود به اجتماع است. در نگاه او اجتماع و حتي دنيا، چيزي جز سمبل و نماد نيست1:
خانهام ابري است
يكسره روي زمين ابري است با آن
O از فراز گردنه، خرد و خراب و مست
باد ميپيچد
يكسره دنيا خراب از اوست...
) |^|همان جا، ص 504)
اهميت سمبل و نماد در شعور و شعر نيما تا آن حد است كه براي ايجاد آن ((مدل وصفي و روايي)) در شعرهايش از نماد كمك ميگيرد. آن مدل وصفي و روايي كه به گفته او فقط در دنياي با شعور آدمهاست2 و خود بارها آن را به عنوان يك نظريه مطرح كرده است. در نگاه او، سمبلها، اعماق شعر را ميسازند، و آن چه خواننده و مخاطب را حيرتزده ميكند و در برخوردش با شعر، وي را در برابر عظمتي قرار ميدهد، سمبل و نماد است:
...))وصف كردن و با آن وسيع، ارتباط داشتن، يك وسيله دارد و آن سمبلهاي شماست. آن چه عمق دارد با باطن است. باطن شعر شما با خواندن دفعه اول البته بايد به دست نيايد... سمبلها شعر را عميق ميكنند، دامنه ميدهند، اعتبار ميدهند، وقار ميدهند و خواننده خود را در برابر عظمتي مييابد... سمبلها را خوب مواظبت كنيد. هر قدر، آنها طبيعيتر و متناسبتر بوده، عمق شعر شما طبيعيتر و مناسبتر خواهد بود...3)). بيشك، در ((خانهام ابري است)) نمادها، عمق و عظمت مورد نظر را ايجاد كردهاند. نمادهايي مثل ((خانهام))، ((باد)) و... كه حذف جنبه نمادين آنها در واقع حذف شعريت شعر خواهد بود.
تغيير نمادهاي عمومي ادبيات نيز در ماهيت تصويري شعر نيما، بسيار پررنگ است. عناصري كه در سراسر تاريخ تصويرگري شعر فارسي و يا بخش عظيمي از آن، مفاهيمي خاص يافتهاند، چندان كه هر فارسي زباني ــ هر چند با ادب و شعر ارتباط كمي داشته باشد، به آساني آنها را در مييابد و گاه در مناسبات روز مره خود از آنها به خوبي بهره ميگيرد، ناگهان در شعر نيما سيما و سيرتي ديگر پيدا ميكنند و مفاهيمي را مييابند كه بيش از هر چيز از نوعي جهانبيني ويژه حاصل ميآيد; مفاهيمي كه خاص انديشه و نگاه فلسفي ــ اجتماعي او به نظام هستي است. مثلا ((باد)) در سراسر تاريخ ما به نوعي عنصر پيوند عاشق و معشوق و وسيله ارتباط آنهاست. گاه عطر گيسوان ليلي را براي مجنون ميبرد و گاه پيام مشتاق فرهاد را براي شيرين و چند رسالت عاشقانه يا انساني ديگر...
من اي صبا ره رفتن به كوي دوست ندانم
تو ميروي به سلامت، سلام ما برساني
) |^|سعدي)
اي باد صبح دشمن سعدي مراد يافت
نزديك دوستان من اين داستان بگوي
) |^|سعدي)
))بادي)) كه بامدادان چنان نرم و رام در خدمت و بندگي دو دلداده است، به زباني ديگر، بادي كه ميوزد تا بناي عشق را بر ستونهاي مهرباني بسازد و يا آن چه را كه بر عشق ساخته شده پايدار كند، به ناگاه در شعر نيما به دليل منش اجتماعي، كنشهاي سياسي و نگرش خاص او كاركرد جديدي مييابد، كاركردي كه از ذهن و زبان نيما مايه گرفته است. اين كاركرد تازه ((باد)) كمترين شباهتي به نقش تاريخي آن ندارد و شاعر در ابداع نقش تازه براي ((باد))، كمترين گوشه چشمي به جايگاه سنتي و تاريخي آن نداشته است. ((باد))، در شعر نيما ميتازد و ويران ميكند:
از فراز گردنه، خرد و خراب و مست
باد ميپيچد
يكسره دنيا خراب از اوست
) |^|مجموعه كامل اشعار...، ص 505)
...من چراغم را درآمد رفتن همسايهم افروختم در يك شب تاريك و شب سرد زمستان بود.
باد ميپيچيد با كاج
در ميان كومهها خاموش...
) |^|همان جا، ص 488)
سيمايي كه ((باد)) در شعر نيما مييابد، بعدها در زبان فروغ فرخزاد نيز به خوبي خود را نشان ميدهد. فروغ نيز در تاثيري مستقيم از ذهن و زبان نيما ((باد)) را ويرانگر ميبيند:
در كوچه باد ميآيد،
در كوچه باد ميآيد،
اين ابتداي ويراني است;
آن روز هم كه دستهاي تو ويران شدند،
باد ميآمد...
) |^|ايمان بياوريم...، ص 28)
در شعر نيما ميتوان نظير چنين دخل و تصرفهايي را در سطح و عمق عناصر ديگر ادبيات، فراوان ديد; حتي در نمادهايي كه نقش ادبي آنها و جايگاهشان در فرهنگ عاميانه چندان درهم آميخته است كه تغيير و يا انفصال آنها از يكديگر ناممكن است. اما در زبان نيما هيچ حادثهاي غيرممكن نيست. مثلا ((گرگ)) هم در فرهنگ عمومي و هم در شعر فارسي، نماد خونخواري و درندگي است و از آن هيچ چيز جز خشونت برنميآيد. اين معنا آن چنان بديهي است كه به نقل نمونه نياز ندارد. گرگ در قطعه شكوهمند ((افسانه)) با طبيعت پيرامون خود يگانه ميشود و بر پايهي احساس مهرباني و صميميت نگاه نيما از درشتيهايش دور ميگردد و به سادگي نقشي را جز آن چه آفرينش در چرخه طبيعت و هستي بر عهدهاش گذاشته است، ميگيرد و كاركردي را ميپذيرد كه معمولا از پرندهها و گياهان برميآيد. بهار آمده است و در گستره بيشه و دشت، همه چيزي سبز و سرفراز است و گرگ تاكنون خونخواره، اينك در پيش چشمان زندگي و طبيعت چنين عاشقانه و سرخوشانه ميرقصد:
عاشق: در ((سريها)) به راه ((ورازون))
گرگ، دزديده سر مينمايد
افسانه: عاشق! اينها چه حرفي است؟ اكنون
گرگ، كاو ديري آن جا نپايد،
از بهار است آن گونه رقصان.
) |^|مجموعه كامل اشعار... ص 50)
آميختگي شگفتانگيز نگاه و بينش نيما با طبيعت، به عنوان نمونه در شعر ((هست شب)) به خوبي آشكار است. وقتي شاعر دچار عارضهي تب ميشود، تمامي حالتهاي تب آلود وي به اشياي پيرامون او سرايت كرده و شخصيت وجودياش در طبيعت استحاله و با آن يگانه ميشود.4 شب، دم كرده است، خاك، رنگ رخ باخته است، هوا، ايستاده است، تن بيابان گرم است و... اينها همه حالتهاي تبآلود نيماست كه به طبيعت و اشياي پيرامون وي انتقال يافته است:
هست شب يك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ، باخته است.
باد ــ نوباوهي ابر ــ از بر كوه
سوي من تاخته است.
O هست شب، هم چو ورم كرده تني گرم در استاده هوا،
هم از اين روست نميبيند اگر گمشدهاي راهش را.
O با تنش گرم، بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ.
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته كه ميسوزد از هيبت تب!
هست شب. آري شب.
(همان جا ص 511)
شاعر در اين شعر، با يك يك اشياي آن چون شب، بيابان، باد و ابر درآميخته است و هر يك از آنها، بخشي از وجود نيما و يا نيما ــ به عبارتي ــ بخشي از وجود آنها شده است، آن چنان كه نميتوان آنها را از هم تشخيص داد. حالات دم كردن، رنگ رخ باختن و در ايستادن و حالت مردگي داشتن كه نيما آنها را به ترتيب به شب، خاك و هوا نسبت داده است، حالتهاي ويژه و تبآلود خود اوست. اين شعر كاملترين طرح از خود نيماست و يا نيما خود طرح كاملي از اين شعر است. همانگونه كه تب به تدريج از نقطه ضعف به سمت شدت و بيمارگونگي نهايي ميرود، اين قطعه نيز با دم كردن و رنگ باختن ــ كه از مراحل آغازين تب است ــ شروع ميشود و در پايان شعلهور شده، تمام وجود را فرا ميگيرد و به آتش ميكشد و به حالتي ميرسد سخت هذيانآلود و بيمارگونه، حالتي كه مردگان در گورهاي تنگ دارند و حالتي كه تن نحيف نيما در وضعيت عارضه تب دارد.
حال، پرسش اين است: آيا ميتوان بر مبناي اصول معاني و بيان سنتي در مورد ساختار تصويري اين شعر، داوري كرد و تصويرگري نيما را متاثر از صورتهاي خيال قدما مثلا شاعران مكتب هندي دانست؟
اگر صادق باشيم، اعتراف ميكنيم كه دست كم در حوزه نگاه و بينش، هر چه پيش از نيماست در يك سو قرار ميگيرد و شعر فارسي پس از نيما در سويي ديگر، و شعر امروز تنها در سايه اين حقيقت دريافته ميشود. شاعري كه امروز ميكوشد با چشم فرخي سيستاني ببيند و با زبان انوري حرف بزند، و يا تحت تاثير ساختارهاي تصويري عنصري و منوچهري و... بنويسد، هر قالبي را كه بخواهد براي بيان خود برگزيند، وقت كلمهها را گرفته است.5
بهانه و دليل ما در اين نوشتار، صرفا معرفي گوشهاي از نگرش و بينش نيمايي است.
مختصر آن كه جريانهاي موفق شعر روزگار ما از نيمايي، سپيد و آزاد گرفته تا قالبهاي ارجمندي چون غزل، مثنوي، رباعي و... وامدار نگاه نوي نيمايند. دريافت و درك آن آثار، بدون باور و فهم نگرش نيما ممكن نخواهد بود. در روزگار ما هر اثر شعري كه خالي از اين نگرش باشد، شعر امروز نيست.
پينوشتها:
1 ــ در شعر نيما، بسيار اتفاق افتاده است كه واژهها و اشيا نمادي براي آدمها شدهاند. در قطعه ((آي آدمها)) آدمها خود باري نمادين گرفته است.
2 ــ حرفهاي همسايه، ص 56
3 ــ درباره شعر و شاعري، ص 4 ــ 133
4 ــ در تحليل تصويرگري قطعه ((هست شب)) از نوشته استاد دكتر محمد حقوقي در كتاب ((شعر و شاعران)) ص 96 بهره گرفتهام.
5 ــ تعبير ((وقت كلمهها را گرفتن)) را نخستين بار از دوست شاعرم وحيد اميري شنيدم.
مجله شعر
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:40 PM | نظر بدين(0)
سه شنبه 6 بهمن ماه 83/18 خبر
مجموعه شعر سيمين بهبهاني به چاپ دوم رسيد خبرگزاري فارس: مجموعه شعر سيمين بهبهاني با شش هزار نسخه كمتر از چاپ اول تجديد چاپ شد. به گزارش خبرگزاري فارس، اين مجموعه را كه در برگيرنده تمامي سرودههاي بهبهاني است، انتشارات «نگاه» منتشر خواهد كرد.
مدير نشر «نگاه» در اينباره به خبرنگار ادبي فارس گفت: اين مجموعه بعد از گذشت يك سال از چاپ اول تجديد چاپ خواهد شد، اما با شش هزار نسخه كمتر؛ چون اين كتاب را در چاپ اول با شمارگان يازده هزار نسخه منتشر كرديم، اما چاپ دوم اين اثر پنچ هزار و پانصد نسخه خواهد بود.
عليرضا رئيسدانا ادامه داد: كمتر شدن شمارگان كتابها به اين علت است كه ناشران ديگر نميتوانند در چاپ كتابها ريسك كنند.
انتهاي پيام/
صبح امروز با حضور بر مزار شهدای گمنام
چهارمین جشنواره ی ادبیات داستانی بسیج در بندر عباس آغاز شد
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و ادب: صبح امروز با حضور بر مزار شهدای گمنام چهارمین جشنواره ی ادبیات داستانی بسیج در بندر عباس آغاز شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب مهر، جمعی از نویسندگان و اهل قلم بسیجی صبح امروز با انگیزه گرامی داشت یاد و خاطره شهدای دفاع مقدس با حضور بر مزار شهدای گمنام بندرعباس ، رسما چهارمین جشنواره ی ادبیات داستانی بسیج را آغاز کردند.
این گزارش حاکی است ، محمد دهقان فرمانده منطقه مقاومت بسیج سپاه هرمزگان طی سخنانی با تجلیل از 85000 شهید بسیجی در طول سالهای دفاع مقدس نقش بسیج را در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی حساس و سرنوشت ساز خواند.
وی افزود: ما در مجموعه بسیج معتقدیم که همه عظمت های این نیروی متعهد مدیون تفکر و فرهنگ بسیج است و اگر فرهنگ عاشورا از بسیج حذف شود دیگر فهمیده ها برای شهادت و فداکاری داوطلب نخواهند شد.
وی عرصه داستان نویسی و آفرینش فرهنگی و ادبی را حساس و اثر گذار خواند و تصریح کرد، وقتی در دوران دفاع مقدس آن نامه با اخلاص دختر قالی باف برای رزمندگان ارسال شد تاثیر چشمگیری در افزایش روحیه رزمندگان اسلام بوجود آمد.
دهقان افزود: داستانهای آموزنده و ارزشی اهداف نظام الهی ما را در قالب های متنوع ادبی بیان می کند و از میراث گرانقدر انقلاب اسلامی محافظت و پاسداری می نماید.
به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه برنامه یک نماهنگ با موضوع دفاع مقدس و با عنوان جستجوی آیینه پخش شد سپس دبیر چهارمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج به جایگاه فرا خوانده شد.
امیر حسین فردی - نویسنده، طی سخنانی با خیر مقدم به میهمانان و اهل قلم مدعو گفت: اگر این مراسم و جشنواره با ترکیب فعلی و وسعت، توسط مرکز دیگری غیر از بسیج برگزار می شد قطعا شکل دیگری پیدا می کرد و خلوص و صفایی که من از نزدیک شاهد آن بوده ام در کمتر جشنواره ای دیده ام.
دبیر چهارمین جشنواره سراسری ادبیات داستانی بسیج خاطر نشان کرد: حاضران در این جشنواره کسانی هستند که آثارشان از بین 900 اثر ارسالی به جشنواره مورد بررسی و داوری قرار گرفته و جای تحسین دارد. اما نوقلمان ما باید به این باور برسند که هنوز در اول راه هستند و باید بیش از حد موجود تلاش کنند.
سردبیر کیهان بچه ها یاد آور شد: حاصل تجربه چهارساله من در برگزاری جشنواره ادبیات داستانی بسیج ، گویای مطالب فراوانی است از جمله اینکه کسانی بوده اند که در جشنواره های گذشته رتبه های برتر را بدست آورده اند اما امسال از خیلی از آن ها خبری نیست و یا اینکه نتوانسته اند همسنگ با تجربه های گذشته خود آثار قابل ملاحظه ای ارائه دهند.
وی افزود : این عده تنزل وحشتناکی کرده اند این مساله می تواند زنگ خطری برای برگزیدگان امسال ما هم باشد.نویسنده ای که قبلا کاری قوی خلق کرده دیگر حق ندارد ضعیف بنویسد و از تجربه و مطالعه به دور بیافتد.
پس از پایان افتتاحیه جشنواره شرکت کنندگان در کلاسهای آموزشی داست