غزل اعتکاف
چه جانماز پي اعتكاف بردارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد
علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست
كه در برابر شب انعطاف بردارد
اگر عبادت مولا نبود ممكن بود
خدا ز خلق خود اين اعتكاف بردارد
دوباره مثل علي زاده ميشود اما
اگر دو مرتبه كعبه شكاف بردارد
عليرضا دهقانيان
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 02:49 AM | نظر بدين(0)
خبرگزاري مهر-فارس- و ..20خبر
اولين جشنواره داستان هاي خيلي کوتاه دانشجويي کشور برگزار مي شود.
به گزارش خبرنگار دانشگاهي "مهر"، اين جشنواره با هدف شناساندن هر چه بيشتر اين گونه ادبي، به وجود آوردن فرصتي براي رقابت دانشجويان و ايجاد نگاهي تخصصي تر به داستان خيلي کوتاه در دو بخش آزاد و ويژه توسط مجمع ادبي دانشجويان کشور و با همکاري اداره کل امور فرهنگي وزارت علوم برگزار مي شود.
نخستين كنگره سراسري شعر كويربرگزار مي شود
تهران- خبرگزاري كار ايران
نخستين كنگره سراسري شعر كوير با موضوع "كوير" در ابركوه برگزار مي شود.
به گزارش خبرنگار ادبي ايلنا، نخستين كنگره سراسري شعر كوير با موضوع كوير در روز هاي 7 و 8 بهمن ماه در ابركوه با همت اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي استان يزد برگزار مي شود.
گفتني است علاقمندان مي توانند اشعارشان را حد اكثر تا 15 دي ماه به دبيرخانه جشنواره واقع در يزد-بلوار دانشجو- اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد- ارسال نمايند.
پايان پيام
همايش ادبي سطرهاي روشني
چهارشنبه، 9 دى، 1383 ساعت 12:36
تهران_خبرگزاري سينا
سومين همايش ادبي مربيان ادبي ،فرهنگي و هنري کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان استان تهران 16دي ماه برگزار خواهد شد.
به گزارش خبرنگار سينا در اين همايش از 5نفر از برگزيدگان شعر و داستان تقدير مي شود.همچنين آثار برگزيدگان به همراه آثار 20نفر از منتخبين در کتابي تحت عنوان " سطرهاي روشني"به چاپ خواهد رسيد.
علاقه مندان مي توانند به مرکز فرهنگي هنري شماره 20کانون واقع در ميدان راه آهن جنب پارک اميريه مراجعه کنند
كانون ادبي فرهنگسراي علوم عضو ميپذيرد
خبرگزاري فارس: كانون ادبي فرهنگسراي علوم به منظور آشنايي بيشتر علاقهمندان به شعر و ادب فارسي اقدام به عضوگيري نموده است.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي فرهنگسراي علوم، اين جلسات شامل تحليل و بررسي اشعار شاعران معاصر، نقد آثار ادبي بزرگان، دعوت از نويسندگان و شاعران معاصر و برگزاري جلسات شعرخواني توسط شركتكنندگان ميباشد.
علاقهمندان ميتوانند جهت كسب اطلاعات بيشتر و عضويت در اين كانون به نشاني: ابتداي خيابان خوش جنوبي، خيابان شهيد اميرقلي (نيكو)، فرهنگسراي علوم مراجعه فرمايند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:بزرگداشت شاعران و داستان نويسان گامي موثر در گسترش زبان و ادبيات فارسي است
تهران_خبرگزاري سينا
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بر برگزاري مراسم بزرگداشت شاعران،داستان نويسان و استادان زبان و ادب فارسي داخل و خارج از کشور تاکيد کرد و آن را گامي موثر در جهت گسترش و بسط زبان و ادبيات فارسي دانست.
به گزارش خبرگزاري سينا و به نقل از روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،احمد مسجد جامعي در هفتادو ششمين نشست شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي خواستار برگزاري گسترده تر بزرگداشت شاعران فارسي زبان همچون مولوي ،سعدي،حافظ،فردوسي و .. در کشورهاي فارسي زبان شد و پيشنهاد کرد براي تداوم و هرچه باشکوه تر برگزارشدن اين بزرگداشت ها با همکاري کشورهاي فارسي زبان تقويمي تهيه شود و برنامه هاي هر فصل مشخص گردد.
مسجد جامعي ضمن اين که از همايش چشم انداز شعر و داستان معاصر فارسي به عنوان يک جريان ياد کرد،خواستار تداوم و توجه بيشتر اين گونه برنامه ها شد و افزود:مي توان براي شعر و داستان معاصر فارسي آيين نامه هايي تنظيم کرد و مقدمات برگزاري همايش چشم انداز شعر و داستان امروز فارسي را براي سال آينده فراهم کرد.
وي با بيان اين که اشعار شاعران ايران با هيچ يک از اشعار شاعران فارسي گوي کشورهاي ديگر قابل مقايسه نيست،گفت:از آن جا که کشورها در حوزه شعر و داستان نمي توانند با هم رقابت کنند،بايد از هر حوزه يک هيات داوري انتخاب و آثار شاعران هر کشور جداگانه بررسي شود.
مسجد جامعي ضمن خواستار ورود کشورهاي ديگر فارسي زبان از جمله شبه قاره هند به حوزه شعر و داستان فارسي گفت:پيشنهاد کرديم کشورهاي افغانستان و تاجيکستان کدISBN بگيرند تا تعداد کشورهاي فارسي زبان را در ISBNبين المللي افزايش بدهيم.در اين صورت کد مشترک کشورهاي فارسي زبان براي سه کشور ايران،افغانستان و تاجيکستان ثبت مي شود.
در اين جلسه همچنين دبير شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي خواستار توجه و معرفي بيشتر ادبيات معاصر فارسي به دنيا شد و گفت:طبق گزارش رايزني هاي فرهنگي و اساتيد اعزامي در کرسي هاي خارج از کشور،شناخت و اطلاعات صاحبنظران و مخاطبان فارسي زبان در خارج از کشور به ادبيات کلاسيک فارسي مطلوب است ولي به ادبيات معاصر کمتر توجه شده است.
علي اصغر محمدخاني افزود:براي معرفي بيشتر شعر معاصر فارسي،از ابتداي سال جاري برنامه اي با همکاري سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي،دانشگاه ها و ساير نهادهاي فرهنگي همايش دوروزه در مهرماه سال جاري در دانشگاه تهران با ارائه 60مقاله از کشورهاي مختلف فارسي زبان برگزار شد.
وي آگاهي از وضعيت شعر فارسي در کشورهاي شرکت کننده پيگيري مقدمات تشکيل انجمن شاعران فارسي گوي،برگزاري مراسم بزرگداشت شاعران فارسي گوي در کشورهاي خارج و راه اندازي سايت شاعران فاترسي زبان را از جمله دستاوردهاي اين همايش برشمرد.
وي به جايزه شعر فارسي اشاره کرد و اظهار داشت:اين جايزه را مي توان به منظور تجليل از شاعران زبان فارسي در داخل و خارج از کشور تعيين و طراحي شود.
محمدخاني پيشنهاد تشکيل دبيرخانه جايزه شعر فارسي را داد و افزود:به منظور تشويق و جلب شاعران فارسي زبان ،مي توان آثار شاعران هر کشور را با خود آن کشور مقايسه کرد.
دبير شوراي گسترش زبان فارسي گفت:براي معرفي داستان فارسي معاصر هم پيگيري هايي از جمله ترجمه داستان هاي معاصر فارسي به زبان هاي ديگر و اعزام داستان نويسان و شاعران براي معرفي بيشتر ادبيات معاصر انجام گرفته است.
محمدخاني به برگزاري مراسم بزرگداشت شاعران و داستان نويسان معاصر فارسي از جمله بزرگداشت خليل الله خليلي شاعر بزرگ افغاني در هفته جاري اشاره کرد و گفت:برگزاري اين گونه برنامه ها تاثير بسيار مطلوبي براي معرفي و انعکاس شعر و داستان معاصر فارسي به دنيا دارد.
سيدعلي صالحي در گفتگو با فارس :
شاعر آفريدگار سخن است نه شياد زبان
خبرگزاري فارس: سيدعلي صالحي با شعرهايي ساده و سرودههايي كه خود نام مكتب گفتار بر آنها نهاده، توانسته است به شكلي نسبي، مخاطباني بيابد. شعرهاي او خطاب به «ريرا» همراه با صداي خسرو شكيبايي از جمله سرودههايي است كه بازتاب گستردهاي در ميان نسل جوان داشت.از ديگر آثار اين شاعر ميتوان به «دعاي زني در راه...»، «ديرآمدي ريرا»و.... اشاره كرد.خبرگزاري فارس با او مصاحبه اي انجام داده است كه در پي مي خوانيد
خبرگزاري فارس: آقاي صالحي چه تعريفي از شعر داريد؟
سيد علي صالحي: شعر براي من نه ابزار اعمال عدالت است و نه عامل آزادي، شعر نظر به درك عدالت دارد، و مي تواند زمينه ساز آزادي باشد و تا زبان دربند به سر ميبرد و بيان از نبود روشنايي عدالت رنج مي كشد، وجدان واژه نيز قرار و آرام نخواهد گرفت، البته مي توان كر بود و شعر سرود، كور بود و شعر سرود، بيتكليف و بيتفاوت بود و باز شعر سرود.كلمات مظلومترين موجودات زندهاي هستند كه عليالظاهر در برابر جفاي هيچ كاتبي واكنش علني نشان نمي دهند و تنها بعد از فوت مطلب است كه كاتب شايد دريابد چرا فوت جاي تولد را گرفته است. پاسخ آن جفا زماني شنيده مي شود كه كاتب تنها يك مخاطب دارد و آن خود كاتب است.
فارس: چه عواملي باعث كم شدن مخاطب در حوزه شعر شده است؟
صالحي: اگر شعر، شعر باشد، در جزيره رابينسون كروزوئه نيز بيمخاطب نخواهد ماند. معجزه شعر ناب و اثرگذار و ماندگار حتي ميتواند سد سانسور را ويران كند؛ اين عاليترين نوع آفرينش است كه كاتب و شاعر بتواند از سقف و قلمرو سانسور شناخته شده عبور كند. نمونه آن شعر حافظ است كه از فرمان رياكاران و زهد فروشان زمانه خود (كه هم شعر و هم شاعر را حذف مي كردند) سرپيچي كرد، زيرا در پرتو نبوغ خلاقه خود، حد زمان و كد_واژههاي مستعمل عصر خويش را در پس كاروان بازگذاشت و ساحتي از سلامتي معنا را بازگشود.
فارس:عوامل بيروني چه اندازه در بحران شعر ما نقش داشتهاند؟
شكي نيست كه بن بست هاي بيروني، سانسور فرمايشي، كاستيها و هزاران پديده منفور و ناحق ديگر - چه كمي و چه كيفي و چه پنهان و چه آشكار - ميتواند شكاف ميان هنر و هنرپذير، كتاب و كتابخوان را عميقتر كند، تا جايي كه به فاجعه انقطاع تاريخي حوادث و گسست معرفتي ميان نسلها منجر شود.
با اين حال بايد ديد كه در اين نوع مخمصههاي موذي، شبه كاتبان بيتكليف و بياعتنا، در دامن زدن به مرگ مخاطب چقدر و تا چه اندازه موثرند، دشمنان جامعه و نابلدان خام در گرفتن خمير براي اين خبازخانه بينان، خود راه را بر تحكيم سانسور و بنبست هموار ميكنند.
اين عوامل بيروني گاه به جاي مثله كردن يك حقيقت روشن، آن را حذف نمي كنند، بلكه چنان در تكثير و توزيع ژنريك مسموم و مشابه كاذب آن حقيقت تلاش مي كنند كه آن حقيقت روشن خود به خود گم مي شود.
فارس: براي جلوگيري از اين سيل مخاطبگريزي چه بايد كرد؟
صالحي: يكي از مصداقهاي بارز مخاطب گريزي، همين درك غلط نقش زباني در شعر و نقش شعر در زبان است، رجوع شعر به زبان نيست، رجوع شعر به سخن است. سخن يعني روح زبان كه بايد با ورز غريب خود در توسعه زبان صاحب نقش شود، نه فيزيك زبان معيار، مورد قلع و قمع خلاقانه قرار گيرد.
حالا شعر زير هر بيرقي كه باشد، چه پست مدرنيسمي و چه معناستيزي، شاعر يعني «حكيم سخن در زبان آفرين»؛ او آفريدگار سخن است، نه شياد زبان ، سخن در زبان آفريده مي شود و نه زبان در سخن، ما با «جان جهان» سروكار داريم، و نه با جسم آن؛ مقصود نهايي دخالت خلاق در سلوك سخن است و نه تحريف و تخريب عمارت زبان.
وقتي كه به صورتي ناشيانه، چنين حقيقت روشني بد فهيمده ميشود، بعد هم دستهاي پنهان و آشكار در سازماندهي اين تخريب و تحريف براي شبه شاعر و شبه كاتب كف مي زنند و دخالت و هدايت و حمايت مي كنند، طبيعي است كه معناي «مرگ مولف» در غرب، وقتي به ميهن و جامعه ما مي رسد به «مرگ مخاطب» تبديل مي شود، با اين احوال، من بر اين باور نيستم كه شعر مقتدر و با نفوذ ما با بحران مخاطب روبهروست. مردم با هوشاند و طبيعي است كه از هر پرت و پلايي استقبال نميكنند.
آيا وفور پرت و پلا و پوزخند، به معناي بحران مخاطب است!؟ دفترهاي شعر كدام شاعر جدي و معتبر ما روي دست مانده است؟ اگر مخاطبي نيست. پس اين تجديد چاپها براي كيست و براي چيست؟ مردم زندهاند و شعر پيشرو ما نيز همچنان در ذهن و جان همين مردم شريف، حرف اول را ميزند.
فارس: دهههاي اخير جريان شعر غالب بوده يا ژانر ادبيات داستاني؟
صالحي: داستان كوتاه و رمان به مفهوم و با ساخت امروزي آن، از عمري كمتر از صد سال - در جامعه ما - برخوردار است، اما شعر چه؟ از گاتهاي اوستا تا به امروز قريب به چهار هزاره مي گذرد. اما طبيعي است كه به هزار دليل، داستان كوتاه و رمان در ميان انواع ادبي ما جرياني غالب باشد؛ به هزاران دليل كه يكي از آن دلايل را ذكر مي كنم، تعداد ترددها به برج ميلاد تهران بيشتر است يا تعداد ديدار كنندگان از تخت جميشد؟ هر دو براي مردم ما با ارزشاند، البته با دو نوع كاربرد و نتيجه.
فارس: در ادامه مبحث مخاطبپذيري يا مخاطب گريزي شعر و هنرهاي مكتوب، مايلم به مساله جوايز ادبي در اين دهه بپردازم. چرا جوايز براي ادبيات داستاني تقريبا متعدد است، اما براي شعر، جوايزي همطراز با جوايز ادبيات داستاني نداريم؟
صالحي: اين روند طبيعي است، چون اگر تاثير اجتماعي شعر عميق است، در مقابل ادبيات داستاني از برد كمي بيشتري برخوردار است و ميدان وسيعتري را به خود اختصاص داده است، البته براي شعر، جايزه «كارنامه» و جايزه «بيژن جلالي» وجود دارد، اما كافي نيست.
فارس: درباره اهميت جوايز ادبي برايمان بگوييد؟
صالحي: اگر دست از شعارهاي عاري از خرد و واقعبيني برداريم و لااقل در قضاوت خود شتاب نكنيم، صادقانه عرض مي كنم كه ارزش يك جايزه، به مبلغ و نقدينگي آن بستگي دارد.
جايزه نوبل در ادبيات، اگر تنها مدالي برنزي و مبلغي اندك باشد كه نتوان با آن اجاره چند ماه خانه خود را پرداخت، چه ارزشي دارد؟
به نظر من اولا جايزهها نبايد دولتي باشد، حتي اگر با مبلغ آن بتوان شهري را خريد، دوما مقدار مبلغ خوب باشد و سوم وزن و اعتبار و ارزش داوران بالا باشد، آن وقت خواهيم ديد كه چنين جايزه اي چه تاثير وسيعي خواهد داشت. جوايزي كه امروز در ايران اهدا ميشود بسيار براي من ارزش معنوي دارند، خاصه براي جوانان كه اين جوايز براي آنها اهرمي تشويقي است.
اين جوايز براي شروع و تمرين و تجربه خوب است، اما چون از امكانات مالي لازم برخوردار نيستند، عمر چنداني نخواهند داشت و اگر هم استمرار داشته باشد، در همين حد كه شاهد هستيم متوقف خواهد شد.
فارس: آيا اين جوايز با همه كاستيهايش ميتواند به وضعيت شعر ما ياري برساند؟
صالحي: اگر منظور نقش جوايز در فروش آثار برندگان است، متاسفانه پاسخ من منفي است. دراين مدت دفتر شعر كدام شاعر برنده جايزه؛ تجديد چاپ شده است؟ اگر استثنايي باشد، كتاباش پيش از اعلام جايزه تمام شده، وقتي براي اين اتفاق پسنديده، بايد نقش و تاثيري قايل شد كه اثر برنده جايزه در تيراژي وسيع، مكرر تجديد چاپ شود، يا لااقل مورد نقد و بررسي قرار گيرد و جرايد در برابر آن بيتفاوت نمانند.
به نظر من عالي ترين جوايز را مردم مي دهند، آن هم با استقبال نسبي خود كه در آن داوري درست و صادقانه خود را به روشني اعلام مي كنند. البته هر فروشي براي ما به معناي ارزش نيست.
انتهاي پيام/
خليل ا... خليلي شاعر هجرت و غربت
ميراث خبر، گروه فرهنگ_ خليل ا... خليلي شاعر، اديب، سياستمدار و نويسنده معاصر افغانستان هموطن فرهنگي ماست. او انساني پر از دلبستگيهاي عميق به ميهن و آيين و مردمش بود كه اشعار اجتماعي و ملي او در اين زمينه معروف است. آرزوي ديرينهاش وحدت تمامي انسانها و صلح جويي در جهان و ميهنش بود. و چه زيبا اين آرزو در شعر علامه اقبال لاهوري متبلور شده است:
نه افغانيم و نه ترك و تتاريم چمن زاديم و از يك شاخساريم
تميز رنگ و بو بر ما حرام است كه ما پرورده يك نو بهاريم
خيلي با وجود اينكه سالها در غربت و آوارگي به سر برد، درد دوري از وطن و مصيبتهاي وارد شده به مردمش را فراموش نكرد و از طرفي محصور در يك وطن نيز نبود و خود را پيام آور صلح و صفا و محبت و دوستي در جهان ميدانست. مرحوم بديع الزمان فروزانفر از ياران همفكر ايرانياش بود كه در سفرهايش به ايران با ايشان و ديگر اساتيد معروف ادبيات آن عصر از جمله ملك الشعرا بهار، محمود افشار و پرويز ناتل خانلري ديدار ميكرد. اخوانيات زيبايي از اين ديدارها به جاي مانده كه از موضوعات قابل بررسي و تفحص است.
استاد حبيب يغمايي در يكي از اين اخوانيات در مورد استاد خليلي ميگويد:
در شعر و ادب داد هنر داد، خليلي از پيشروان پيشتر افتاد خليلي
پرسند اگر امروز كه استاد سخن كيست گوييم هماهنگ كه استاد خليلي
تا نام ز افغان و ز ايران به جهان است نام تو به تاريخ بماند خليلي
آثار ادبي و فرهنگي او بالغ بر پنجاه اثر است كه به زبانهاي فارسي، اردو، انگليسي و عربي نوشته شده است. بيشترين شهرت او در زمينه شاعري است. او از معدود شاعراني است كه براي نخستين بار نظم و سبك نيمايي را در شعر افغانستان به كار برد. از طرف ديگر نماينده مسلم سبك خراساني در شعر معاصر افغانستان است. گرامي داشت ياد او بر هر كشور فارسي زباني واجب است و اينجانب براي دست اندركاران اين بزرگداشت كه چون گذشته در اين امر نيك پيشقدم شدهاند موفقيت هر چه بيشتر آرزو ميكنم، به ويژه آن كه اين نشست نخستين اقدام انجمن شاعران فارسي گوي جهان است كه به هنگام برگزاري نخستين همايش چشم انداز شعر معاصر فارسي در مهر ماه سال جاري شكل گرفت.
سخن خود را در پاسداشت پيوند شيرين و تاريخي شاعران و سرايندگان ايراني و افغاني با سروده زيباي شادروان خليل ا... خليلي در سوگ ملك الشعراي بهار به پايان ميبريم:
ز آغاز تاريخ ايران و افغان
سرخوان دانش، چو اخوان نشسته
ز باغي دو سرو روان قد كشيده
به شاخي دو مرغ خوش الحان نشسته
دو شاگرد فطت، دو استاد مشرق
دو همدرس در يك دبستان نشسته
نه تنها نظامي است پابند گنجه
نه هم فرخي در سجستان نشسته
«ملك» رخ به تهران نهفت و من اين جا
ستايشگر وي به پروان نشسته
محمود محمدي عراقي
دکتر "عبدالغفور آرزو ":
خليلي شاعر آزادي و مقاومت است
تهران- خبرگزاري كار ايران
"خليل الله خليلي", يكي از شاعران بزرگ افغانستان است كه در شعرهايي كه در دوره پاياني عمرش سروده به مقاومت در برابر ظلم متجاوزان پرداخته است.
به گزارش گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، دكتر" عبدالغفور آرزو", سفير كشور افغانستان در ايران, در صدو پنجاه و دومين نشست كتاب ماه ادبيات وفلسفه گفت:" خليلي" در عمر 80 ساله خويش, آثار ارزشمندي را بر جاي گذاشته است كه در روش مندي جايگاه خاصي دارد. تجليل از" خليلي"، تجليل از فرهنگ يك قوم است. چرا كه" خليلي" يكي از نمايندگان واقعي هنر و ادب كشور افغانستان است.
وي در ادامه افزود:" خليلي" به فرهنگ و هنر ايران وافغانستان توجه خاصي داشته است و حاصل اين نگرش شعرها و آثار روشمند اوست.
او دو دوره شعري را پشت سر گذاشته است. دوره اي كه به عشرت سرايي و دوره بعدي كه به سوگ سرايي مشهور است. او در اين دوره از غم و رنج مردم افغانستان مي سرايد.
" آرزو" با اشاره به اين مطلب كه" خليلي" پيوندي ناگسستي با فرهنگ و ادب ايران دارد, افزود:" خليلي" در شعرهايش به شكوه و عظمت تمدن ايران و افغانستان و مصيبت هايي كه اين دو ملت با هم تجربه كرده اند, مي پردازد و او در شعرهايش تاريخ مشترك اين قوم را بيان مي كند.
وي در ادامه افزود: ويژگي شاخص آثار" خليل الله خليلي", پرداختن به شعر مقاومت است . او 7 سال پاياني عمر خويش را وقف سرودن اشعاري از اين دست كرده است و بي شك اين دوره شاعري او, نام او را بلند آوازه كرده است.
پايان پيام
جلال الدين كزازي: "خليلي" از بزرگترين شاعران افغانستان است
تهران- خبرگزاري كار ايران
خليل الله خليلي يكي از بزرگترين شاعران افغانستان است .
به گزارش خبرنگار ادبي ايلنا، جلال الدين كزازي در صدو پنجاه و دومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه گفت : خليل الله خليلي يكي از بزرگترين شاعران قصيده سرا افغانستان است كه به استادان بزرگ خراسان توجه داشته و بيشتر توانايي خود را صرف سرودن قصيده كرده است.
وي در ادامه افزود: خليلي درقصيده سرايي به شيوه استادان كهن توجه داشته و شعرهاي او به تنهايي مايه شور انگيزي سخن است.
كزازي با اشاره به اين نكته كه خليلي آگاهانه در شعرهايش به مسائل اجتماعي پرداخته است، افزود: خليلي عاشق سخنوران خراسان بوده و به پيروي از شاعران خراسان به قصيده سرايي پرداخته است. او بيش از همه به فرخي يزدي توجه داشته و در شعرهايش سبك فرخي يزدي موردتوجه اش بوده است.
وي در ادامه ياد آور شد: هنر خليلي در به كار بردن واژگان نو در بافت سخن است. او به گونه اي واژگان نو را در كنار بافت كهن سخن مي نشاند كه به هيچ گونه شاهد نا هماهنگي در زبان او نيستيم. سروده هاي او به گونه اي نيست كه ناديده گرفته شود و جايگاه او در شعر افغانستان بي نظير است .
پايان پيام
زبان» و «شعر» موضوعهاى اصلى شعر مدرن
دويچوله
يكى از ارمغانهاى مدرنيته براى شعر، از جمله اين بوده كه شعر خود موضوع و برابرايستاى خود شده است.
يعنى اگر تا پيش از دوران مدرن، شعر پديدهاى بوده است كه به موضوعات ديگرى غير از خود مىپرداخته، وجود خود را بديهى مىپنداشته، در پرسش از پى خود لزومى نمىديده، و كمتر خود را موضوع كار خويش قرار مىداده، پس از ظهور شعر مدرن، و بويژه پس از جنگ دوم جهانى، شعر با شدت بيشترى، ترديد نسبت به خود را آغاز كرده است. و ترديد در هر چيز، خود را در تامل در آن امر نشان مىدهد. پس اكنون بيش از هر زمان ديگرى در تاريخ ادبيات، زبان و شعر به يكى از موضوعات اصلى شعر بدل شدهاند.
اين جمله لودويگ ويتگنشتاين فيلسوف بزرگ اتريشى كه «مرزهاى جهان من، مرزهاى زبان مناند»، آينهاى مىتواند باشد براى انعكاس تاملات شاعران كه اينك در جستجوى مرزهاى جهان خود از طريق مرزهاى زبان خويشند. يعنى شاعر امروز دريافته است كه انديشه او، احساسات او، و نگرش او به جهان، خارج از زبانش قابل تصور نيستند.
براى نمونه شعرى را از فليكس پولاك شاعر اتريشىالاصل مىشنويم با عنوان «درباره شعر» تا ببينيم اين شاعر كه تنها به زبان انگليسى نوشته و در مهاجرت آمريكا مىزيسته، چگونه به موضوع كار خود مىنگريسته است:
شعر رؤيايىست در كتابتِ معكوس، نقابدار
همچون دروغ، آنچنان دقيقْ تحريفشدهْ استعاري
كه حقيقت را آشكار مىكند. هيچچيز پوچتر از
واقعيت، هيچچيز بىحكمتتر از
دانستنِ فىنفسه نيست: فقط
دست يك ساحر مىتواند سراب جهان را
در برابر چشمها جادو كند، فقط رؤياها
راز زمان را معنا مىكنند
در پسِ
زرّ و زرِّ واضحِ ساعت.
گويا نگاه فليكس پولاك كه در سال ۱۹۰۹ در وين زاده شد و در سال ۱۹۸۷ در آمريكا درگذشت، تعريف شعر را به نظر دشوارتر هم كرده است، اما در اين شعر يك چيز خود را به روشنى مىنماياند و آن، ترديد و تامل شاعر در بيان حقيقت با زبان شعر است، و نيز همهنگام تاكيد او بر قدرت رويا همچون تنها راه ممكن براى رسيدن به راز هستي.
گرچه ممكن است متناقض به نظر برسد، اما شاعرى ديگر مانند وياچسلاو كوپريانوف روس، متولد سال ۱۹۳۹، كه مدتها در وطنش كارگر ساختمان بوده، در تعريف شعر با زبان شعر، در شعرى با عنوان «شعر»، موضوع كار خويش، شعر را، هم طبيعى مىخواند، هم مصنوعى، هم تصادفى و هم قانونمند.
شعر–
طبيعي
مثل در خانه پنجرهاي
مصنوعي
مثل در پنجرهْ شيشهها
تصادفي
مثل در برابر پنجره جهان
قانونمند
مثل علم
كه پديد مىآيد
وقتى كه تعليمِ طلوع و
دانش غروب
پيوند مىيابند
انتخاب شعر سرود ملي افغانستان
بي بي سي
شعر سرود ملي جديد افغانستان، از ميان بيش از هشتاد اثر از شاعران افغان برگزيده شد.
اين سرود سه بند خواهد داشت که بند اول آن، از سرود ملي رايج در زمان داوود خان رييس جمهور پيشين افغانستان که سروده عبدالروف بينوا شاعر فقيد افغان است برگزيده شده است.
دو بند ديگر که شعر سرود ملي را حبيب الله رفيع از شاعران معاصر افغان سروده است.
کارشناسان معتقدند که مدت زمان سرود ملي يک کشور و يا ملودي مربوط به آن در حد امکان بايد کوتاه باشد تا براي پخش در مراسم رسمي مناسب و قابل اجرا باشد
رهنورد زرياب رئيس شوراي تصميم گيري در مورد سرودملي گفت که گروه ۴۰ عضوي از کارشناسان که در خلال ماههاي اخير سرگرم بررسي سروده هاي شاعران بوده اند علاوه بر آنچه در قانون اساسي به عنوان ويژگيهاي اصلي سرود ملي آمده است، معيارهاي ديگري نيز در نظر گرفتند تا سرود ملي براي همه باشندگان اين سرزمين به آساني قابل فهم باشد.
قرار است متن شعر برگزيده شده براي سرود ملي، در اختيار آهنگ سازان افغان در داخل و خارج کشور قرار داده شود و آنها نيز مانند شاعران، آهنگهايي را براي گزينش نهايي نامزد کنند.
سرود ملي افغانستان به زبان پشتو و داراي سه بند است که در آن تکبير يا ذکر عبارت الله اکبر و ذکر نام قومهاي افغانستان آورده شده است.
مسئولان امر گفته اند که در نظر است سرود ملي جديد به گونه اي ساخته شود تا در هنگام پخش در مراسم رسمي بيش از ۳ دقيقه را در بر نگيرد.
کارشناسان معتقدند که مدت زمان سرود ملي يک کشور و يا ملودي مربوط به آن در حد امکان بايد کوتاه باشد تا براي پخش در مراسم رسمي مناسب و قابل اجرا باشد.
سرود ملي افغانستان از زمان شاه امان الله خان تا به حال در کمتر از يکصد سال اخير هفت بار تغيير کرده است.
در حال حاضر سرود ملي که بعد از پيروزي مجاهدين در سال ۱۹۹۲ رايج شد، رسميت دارد.
جايگاه شعر در جوايز ادبي/13/
شعر در جامعه امروز كمتر خريدار دارد
خبرگزاري فارس: محمود گلابدرهاي گفت: امروزه در جامعه ادبي هر كسي براي خودش جايزهاي ميدهد، اما كمتر كسي است كه به شعر نظري داشته باشد، چون شعر در ميان مردم كمتر خريدار دارد.
گلابدرهاي در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: معمولا جايزههاي ادبي را در جوامع خصوصي افرادي برگزار ميكنند كه بستگان نويسندگان برجستهاي هستند كه مرحوم شدهاند، بنابر اين اين كمكاري از سوي خانوادههاي شاعران فقيد است كه جايزهاي را براي اهل خانواده خود برپا نميكنند.
وي در ادامه به كم مخاطب بودن شعر در مقايسه با داستان و رمان اشاره كرد و گفت: امروزه كتابهاي شعر مخاطب كمتري نسبت به داستان دارد و شايد بتوان گفت كه اصلا خريدار ندارد، بنابراين كمبود جايزه را با اين نقص ميتوان توجيه كرد.
گلابدرهاي با بيان اين مطلب كه بايد در حوزه شعر به فكر چاره بود، ادامه داد: برگزاري هر چه بيشتر جوايز ادبي كمك قابل توجهي به كمبود مخاطب شعر خواهد كرد، چون ميتوانيم با انتخاب بهترين مجموعه شعر در قالبهاي مختلف، علاوه بر تبليغ شعر در جامعه، بهترين آنها را به مردم ارايه دهيم.
انتهاي پيام/
نقش مطبوعات در جريان سازي ادبي /6
سعيد عباس پور: صدا و سيما به نازل ترين شكل ممكن ادبيات را انعكاس مي دهد
تهران- خبرگزاري كار ايران
ادبيات درصدا و سيما به نازل ترين شكل ممكن انعكاس داده مي شود. در اين رسانه فراگير، ادبيات نقشي ابزاري دارد.
"سعيد عباس پور" در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا گفت: مطبوعات پس از دوم خرداد, نقشي اساسي و كليدي در معرفي ادبيات و مطرح كردن نويسندگان ناشناس, داشتند. در اين دوره مطبوعات عموما در معرفي ادبيات از رسانههاي ديگر موفق تر عمل كرده اند.
وي تصريح كرد: البته مطبوعات ايران, قادر به جريان سازي در عرصه ادبيات نبوده و نيستند و تنها نقشي كه مطبوعات در اين سال ها در عرصه ادبيات ايفا كرده اند, انعكاس اخبار بوده است.
"عباس پور" با اشاره به اين نكته كه يكي از دلايل ناتواني مطبوعات ايران, در جريان سازي ادبي تعطيلي روزنامه ها است, افزود : متاسفانه در ايران تا اعضا تحريريه يك نشريه سعي دارند كه با هم تيمي راه بيندازند و جديتر به ادبيات بپردازند، با مشكلاتي نظير تعطيلي روزنامه روبرو مي شوند كه همين امر باعث مي شود، به ادبيات در ايران به صورت جدي پرداخته نشود.
اين نويسنده در پايان يادآور شد: فشارهايي كه به مطبوعات وارد مي شود اين اجازه را نداده كه در عرصه ادبيات جريان ساز باشند. البته نشريات تخصصي نيز در ايران مثل" عصر پنج شنبه"," كارنامه","كلك" و ... كه گرداننده آنها از فعالان ادبيات هستند, نيز نتوانستند در حوزه ادبيات جريان ساز باشند .
نقش مطبوعات در جريان سازي ادبي /7
فيروز زنوزي جلالي: مسوولين دغدغه ادبيات ندارند
تهران- خبرگزاري كار ايران
مسوولين ذي ربط در ايران دغدغه ادبيات ندارند و برنامه هايي ناچيزي كه در اين عرصه دنبال مي كنند همه در سطح است.
"فيروز زنوزي جلالي " در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا گفت: علي رغم اين كه برد تبليغاتي صدا و سيما از رسانه هاي ديگر بيشتر است, اما در سالهاي اخير مطبوعات نقش كليدي در عرصه ادبيات داشته اند و در مجموع از صدا و سيما موفق تر بوده اند.
وي تصريح كرد: اخيرا برنامه هايي كه در حوزه ادبيات در صدا و سيما ساخته وپخش مي شود, بيشتر در ساعت پاياني شب و ساعات نخستين بامداد است كه طبعا در اين ساعات اين برنامه ها مخاطبي نخواهند داشت و به نظر مي رسد كه اين توجه ناچيزصدا و سيما به ادبيات تنها براي رفع تكليف است .
"زنوزي "با اشاره به اين نكته كه متاسفانه مسوولين ذي ربط در ايران براي معرفي ادبيات كاري نكرده اند, افزود : شايد يكي از دلايلي كه ما نتوانستيم در عرصه ادبيات, اطلاع رساني جدي نداشته باشيم، نگاه سطحي است كه نسبت به ادبيات در ايران وجود دارد و همه اين عوامل, تيراژ پايين كتاب, عدم حمايت ناشران از نويسندگان و بحران مخاطب دست به دست هم داده اند كه به ادبيات در ايران به صورت جدي توجه نشود.
زنوزي در پايان افزود: اما نقشي كه مطبوعات در سالهاي اخير , از عهده آن خوب بر آمده اند, انعكاس اخبار ادبي و پوشش خبري مراسم هاي ادبي است كه در آينده اميد مي رود مطبوعات به نقش اصلي خود دست يابند.
پايان پيام
كامبيز كاكاوند:
در زمينه استفاده از آثار ادبي در خلق انيميشنهاي رسانه ملي با قوت عمل نكردهايم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
يك نويسندهي ادبي گفت: اگر چه مدتهاست سازمانهايي براي تبديل آثار ادبي به انيميشن شكل گرفته است؛ اما بررسي كارتونها نشان ميدهد كه ما در اين زمينه با قوت عمل نكردهايم.
كامبيز كاكاوند در گفت و گو با ايسنا پيرامون لزوم استفاده از آثار ادبي در خلق آثار صوتي و تصويري در رسانهي ملي تصريح كرد: شايد يكي از دلايل رخوت در اين كار، دشواري تبديل آثار ادبي به فيلمنامهها يا انيميشنهاي قوي است.
وي تاكيد كرد: براي اين كار وجود آثار قوي ادبي به تنهايي كفايت نميكند و ما بايد از فيلمنامهنويسان آشنا با ادبيات در اين زمينه بهره بگيريم.
مهدي طهوري:
در زمينه استفاده از ادبيات در خلق آثار صوتي و تصويري تا رسيدن به حد مطلوب فاصله زيادي داريم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
اگر چه مدتي است كه استفاده از ادبيات كودك و نوجوان در رسانهي ملي ما جا باز كرده و تحولاتي را سبب شده است؛ اما تا رسيدن به حد مطلوب فاصلهي زيادي داريم.
مهدي طهوري ـ شاعر و نويسنده كودكان و نوجوانان ـ در گفت و گو با ايسنا، با بيان اين مطلب گفت: علي رغم اينكه در سنوات اخير تلاش شده است تا از آثار ادبي و هنري شاعران و نويسندگان حيطهي كودك و نوجوان در برنامههاي صدا و سيما استفاده شود و همين «در فضا بودن» سبب قوت بسياري از كارها شده است، اما همچنان استفاده از افراد غير متخصص در برخي از شبكهها به كارها لطمه ميزند.
او تصريح كرد: مثلا اگرچه برخي از شعرهاي شاعران قوي كودك و نوجوان مثل شكوه قاسمنيا در رسانهي ملي ما مشهود است، اما تعدادي از شبكهها با بهرهگيري از افراد غير متخصص همچنان قافيه را ميبازند و كيفيت كارها را تنزل ميدهند.
اين روزنامهنگار با تاكيد بر اينكه اهميت ادبيات داستاني در اين وادي به مراتب از شعر مهمتر است، گفت: در اين زمينه نيز ما در رسانهي مليمان شاهد تكانهايي هستيم. مثلا استفاده از آثار هوشنگ مرادي كرماني يا تلاش براي بهرهگيري از نويسندگان بنامي همچون محمدرضا بايرامي در خلق آثار انيميشن در اين زمينه قابل تامل است.
وي گفت: بهرغم پايبندي برخي به تعهدات خود در زمينه ارايه حق رايت، بسياري از كساني كه در تهيهي برنامهها فعالند، هيچ تعهدي را در اين زمينه احساس نميكنند. بنابراين با دعوت نويسندگان و بهرهگيري از تواناييهاي آنان، هيچ حقي را براي ايشان از نظر مادي و معنوي قايل نيستند.
طهوري تصريح كرد: كم نيستند نويسندگاني كه پس از ارايه آثارشان متوجه شدهاند كه اثرشان با كمي تغيير مورد استفاده قرار گرفته و مسؤول مربوط، حتا نامي نيز از آنان در اثر نبرده است.
اين نويسنده تاكيد كرد: با فضايي كه در صدا و سيما در اين زمينه وجود دارد و استفاده نامطلوب آنان از نويسندگان و شاعران، عرصهي ادبي كودكان و نوجوانان جالب نيست و در برخي موارد به سمت حركتهاي غير فرهنگي سوق مييابد.
وي گفت: صدا و سيما از پتانسيل نويسندگان ادبي به حد مطلوب استفاده نكرده است و به رغم تشكيل شوراي انطباق آثار ادبي به آثار صوتي و تصويري كه اخيرا با همكاري برخي مسؤولان فرهنگي بنياد فارابي با انجمن نويسندگان كودك و نوجوان شكل گرفته است، از پتانسيلهاي موجود در اين زمينه در حد مطلوب بهره نبردهايم.
اين نويسنده با اشاره به برخي نقاط مثبت انجمن نويسندگان كودك و نوجوان گفت: اين انجمن متشكل از افراد خاصي در اين زمينه است. به نظر ميرسد از اين افراد متخصص استفادهي خيلي كمي ميشود؛ در حالي كه استفادهي بهجا و بههنگام از اين افراد ميتواند به قوت كار ختم شود.
همايش بينالمللي هنر وجهاني شدن؛
دكتر محسن پرويز: در انتقال آثار ادبي به دنيا موفق نبودهايم
تهران- خبرگزاري كار ايران
ادبيات معاصر ما قابليت ارائه به جهانيان را دارد, اما در انتقال و انتشار آثار خودمان به زبانهاي بيگانه، ضعف داشتهايم.
به گزارش ايلنا به نقل ازستاد خبري همايش هنر و جهاني شدن، دكتر محسن پرويز، نويسنده، با بيان اين مطلب افزود: ادبيات كودك و نوجوان ما كه هيچ چيزي از آثار فرنگي كم ندارد. در زمينه شعر معاصر هم بسيار خوب هستيم. همچنين در عرصه داستان كوتاه نيز آثار بسيار ارزشمندي از ادبيات ما قابل ارائه به دنياست. شايد تنها نقطه ضعف ما، رمان باشد كه در حد و اندازههاي رمان غرب نيست.
وي در ادامه گفت: با اين اوصاف، ميزان اطلاع و آگاهي بيگانگان از ادبيات معاصر ما بسيار اندك است و شناخت آنها حداكثر محدود به چند شاعر كلاسيك ايراني است.
عضو هيات مديره انجمن قلم ايران تصريح كرد: عرضه و شناسايي ادبيات معاصر ما هم ميتواند بر عهده مراكز دولتي باشد و هم برعهده مراكز خصوصي كه تحت حمايت دولت فعاليت ميكنند.
اين نويسنده درباره نقش مترجمان در اين فرايند گفت: اساسا افراد نميتوانند متولي اين مساله باشند، چون از بازدهي فعاليت خود هيچ چشم اندازي ندارند. به اين دليل كه ارتباط ما با كشورهاي بيگانه، ارتباط مرتب و منسجمي نبوده و نتوانستهايم رابطه اقتصادي خود با آنها را تعريف كنيم.
دكتر پرويز با بيان اينكه الحاق به قانون كپي رايت، اتفاقي است كه عملا روي خواهد داد و ما ناگزير به پذيرش آن هستيم, افزود: البته من مطمئن نيستم كه با پيوستن به قانون كپي رايت، ادبيات ما درغرب معرفي وترويج شود؛ چراكه اساسا عزمي عمومي براي آگاه كردن كشورهاي ديگر از رخدادهاي ادبي ما، وجود نداشته است.
وي درباره زبان فارسي و تاثير آن بر جهاني شدن ادبيات ايران گفت: قطعا زبان ما مخاطب زيادي ندارد، ولي در همان مناطقي هم كه مخاطب زيادي دارد, نتوانستهايم كار مثبتي صورت بدهيم. به همين علت حتي در افغانستان و تاجيكستان هم شناختي از ادبيات معاصر ما ندارند.
دكتر پرويز درباره همايش بينالمللي هنر وجهاني شدن گفت: بايد در اين همايش در مورد راهكارهاي عملي بحث شود. به عبارتي نبايد در اهداف و مسائل تئوريك توقف كرد. چون ضعفها و مشكلات ما كاملا مشخص است و تنها بايد به فكر اقدامي عملي براي برطرف كردن آنها بود.
همايش بينالمللي هنر وجهاني شدن به همت مركز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و با حضور انديشمندان سراسر جهان 27 و 28 دي ماه در تهران برگزار ميشود.
پايان پيام
محسن پرويز:عزم عمومي براي معرفي ادبيات معاصر ايران به جهان وجود ندارد
ميراث خبر، گروه هنر، _ ادبيات معاصر ما قابليت ارايه به جهانيان را دارد، اما در انتقال و انتشار آثار خودمان به زبانهاي بيگانه، ضعف داشتهايم.
دكتر محسن پرويز، در گفت و گو با ستاد خبري همايش هنر و جهاني شدن با بيان اين مطلب افزود: «ادبيات كودك و نوجوان ما كه هيچ چيزي از آثار فرنگي كم ندارد در زمينه شعر معاصر هم بسيار خوب هستيم. همچنين در عرصه داستان كوتاه نيز آثار بسيار ارزشمندي از ادبيات ما قابل ارايه به دنياست. شايد تنها نقطه ضعف ما، رمان باشد كه در حد و اندازههاي رمان غرب نيست.»
وي در ادامه گفت: «با اين اوصاف، ميزان اطلاع و آگاهي بيگانگان از ادبيات معاصر ما بسيار اندك است و شناخت آنها حداكثر محدود به چند شاعر كلاسيك ايراني است.»
عضو هيات مديره انجمن قلم ايران تصريح كرد: «عرضه و شناسايي ادبيات معاصر ما هم ميتواند برعهده مراكز دولتي باشد و هم برعهده مراكز خصوصي كه تحت حمايت دولت فعاليت ميكنند.»
اين نويسنده درباره نقش مترجمان در اين فرآيند گفت: «اساسا افراد نميتوانند متولي اين مساله باشند، چون از بازدهي فعاليت خود هيچ چشماندازي ندارند. به اين دليل كه ارتباط ما با كشورهاي بيگانه، ارتباط مرتب و منسجمي نبوده و نتوانستهايم رابطه اقتصادي خود با آنها را تعريف كنيم.»
دكتر پرويز با بيان اين كه الحاق به قانون كپي رايت، اتفاقي است كه عملا روي خواهد داد و ما ناگزير به پذيرش آن هستيم، افزود: «البته من مطمئن نيستم كه با پيوستن به قانون كپي رايت، ادبيات ما در غرب معرفي و ترويج شود، چرا كه اساسا عزمي عمومي براي آگاه كردن كشورهاي ديگر از رخدادهاي ادبي ما، وجود نداشته است.
وي درباره زبان فارسي و تاثير آن بر جهاني شدن ادبيات ايران گفت: «قطعا زبان ما مخاطب زيادي ندارد، ولي در همان مناطقي هم كه مخاطب دارد، نتوانسته ايم كار مثبتي صورت بدهيم. به همين علت، حتي در افغانستان و تاجيكستان هم شناختي از ادبيات معاصر ما ندارند.»
محسن پرويز ،نويسنده:در انتقال آثار ادبي به دنيا موفق نبوده ايم
چهارشنبه، 9 دى، 1383 ساعت 13:24
تهران - خبرگزاري سينا
ادبيات معاصر ما قابليت ارايه به جهانيان را دارد؛اما در انتقال و انتشار آثار خودمان به زبان هاي بيگانه ضعف داشته ايم.
به گزارش خبرگزاري سينا، دکتر"محسن پرويز" در گفت و گو با ستاد خبري همايش هنر و جهاني شدن با بيان اين مطلب افزود: ادبيات کودک و نوجوان ما که هيچ چيزي از آثار فرنگي ما کم ندارد، در زمينه شعر معاصرهم بسيار خوب هستيم،همچنين در عرصه داستان کوتاه نيز آثار ارزشمندي درادبيات ما قابل ارايه است،شايد تنها نقطه ضعف ما "رمان" باشد که در حد و اندازه هاي رمان غرب نيست .
وي در ادامه گفت: با اين اوصاف ميزان اطلاع و آگاهي بيگانگان از ادبيات معاصر ما بسيار اندک است و شناخت آنها حداکثر محدود به شاعر کلاسيک ايران است.
عضو هيات مديره انجمن قلم ايران تصريحج کرد: عرضه و شناسايي ادبيات معاصر ما هم مي تواند بر عده مراکز دولتي باشد و هم بر عهده مراکز خصوصي که تحت حمايت دولت فعاليت مي کنند.
اين نويسنده درباره نقش مترجمان در اين فرايند گفت: اساسا افراد نمي توانند متولي اين مساله باشند،چون از بازدهي فعاليت خود هيچ چشم اندازي ندارند به دليل اينکه ارتباط ما با کشورهاي بيگانه ارتباط مرتب و منسجمي نبوده و نتوانسته ايم رابطه اقتصادي خود با آنها را تعريف کنيم.
دکتر پرويز با بيان اينکه الحاق به قانون کپي رايت اتفاقي است که عملا روي خواهد داد وو ما ناگزير به پذيرش آن هستيم افزود: البته من مطمئن نيستم که با پيوستن به قانون کپي رايت ادبيات ما در غرب معرفي و ترويج شود،چرا که اساسا عزمي عمومي براي آگاه کردن کشورهاي ديگر از رخدادهاي ادبي من وجود ندارد.
وي درباره زبان فارسي و تاثير آن بر جهاني شدن ادبيات ايران گفت: قطعا زبان ما مخاطب زيادي ندارد ولي در همان منطقي هم که مخاطب زيادي دارد، نتوانسته ايم کار مثبتي انجام دهيم .
هم " ادبيات " گــــوي سبقت را ربود
بر اساس اعلام دبير هيات نظارت براجراي ضوابط نشرکتاب ؛ 386عنوان مجوز قبل از چاپ کتاب در هفته ي منتهي به نهم دي ماه صادر شده است .
به گزارش گروه فرهنگ وادب خبرگزاري مهر، به نقل از روابط عمومي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي ، محمد جواد مرادي نيا در ادامه افزود: مجوزهاي صادرشده در زمينه ي کتابهاي ادبيات 94مورد ( 35/24درصد ) ، علوم دانشگاهي 65( 83/16درصد )، علوم اجتماعي 53( 73/13درصد )، روانشناسي 47( 17/12درصد ) ، کمک درسي 40(36/10درصد )، علوم سياسي 21( 44 درصد ) ، کليات 20(18/5 درصد )، دين 18( 66/4 درصد )، تاريخ 17(40/4درصد ) وهنر11عنوان( 84/2درصد ) مي باشد .
همچنين درهفته ي ياد شده تعداد 512 عنوان کتاب چاپ شده ( اعم ازچاپ اول ياچاپ هاي بعدي ) دردبيرخانه ي هيات نظارت بر اجراي ضوابط نشر کتاب اعلام وصول شده است .
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 07:29 PM | نظر بدين(0)
خبرگزاري فارس- ايسنا و ... 42 خبر
«چهل سال شاعري» سپانلو در فرانسه انتشار يافت
خبرگزاري فارس: محمدعلي سپانلو گفت: ترجمه جديدي از اشعارم را كه «چهل سال شاعري» نام دارد، انتشاراتي در فرانسه منتشر كرده است.
سپانلو در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: اين كتاب كه آن را «فريده روا» از مترجمان زبده خارج از كشور ترجمه كرده، مجموعهاي است از اشعار قديمي و جديد من در 130 صفحه، كه به وسيله انتشارات «لنوانتر» به بازاز نشر عرضه شده است.
وي در ادامه گفت: هفته پيش هم با دعوتي كه از سوي انتشارات «لنوانتر» داشتم، فروش رسمي آن با حضور من افتتاح شد.
انتهاي پيام/
شاعران و هنرمندان ايرج بسطامي را گرامي داشتند
تهران- خبرگزاري كار ايران
در مراسم سالگرد ايرج بسطامي، شاعران و نويسندگان با حضور در بهشت زهراي بم و با اداي احترام به خانواده اين هنرمند، يادش را گرامي داشتند.
به گزارش خبرنگار ايلنا، در اين مراسم مسئولين فرهنگي شهرستان بم و نويسندگاني چون بهمن فارسي، محمدعلي علوي، سيد خلج و ....... حضور يافته و با شعر و موسيقي و به اجراي برنامه پرداختند. همچنين تيم كوهنوردي جيرفت در اين برنامه شركت كرده و با خانواده بسطامي ابراز همدردي كردند.
در اين مراسم پوستر، CD و ويژه نامه ايرج بسطامي به شركت كنندگان اهدا گرديد.
پايان پيام
ترجمههايي از شعرهاي شاعران مختلف غربي و شرقي منتشر ميشود
خبرگزاري فارس: منصور اوجي ترجمههايي از شعرهاي شاعران مختلف غربي و شرقي را در قالب كتابي به نام «سنگ و علف» منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار ادبي خبرگزاري فارس، اوجي در اين باره ميگويد:" اين كتاب كه حاصل چهل سال ترجمه من از شعرهاي شاعران مختلف از شرق تا غرب است، در يكصد و 10 قطعه شعر منتشر خواهد شد."
وي ادامه داد: سعي كردهام در اين مجموعه از اشعار كلاسيكترين شاعران چين مانند «ليپور دوفو» تا مدرنترين شاعران امروز آمريكا به مانند «لويس گلوك» استفاده كنم.
اين كتاب به وسيله انتشارات «نويد شيراز» منتشر خواهد شد.
انتهاي پيام/
فردا (28 دسامبر ): سالمرگ" آندره تارکوفسکي "
يادي از شاعر سينما
تهران- خبرگزاري كار ايران
سه شنبه, 28 دسامبر برابر با هشتم دي ماه مصادف با سالمرگ "آندره تاركوفسكي" , كارگردان , نويسنده و بازيگر روس , است.
به گزارش گروه هنر خبرگزاري كار ايران , ايلنا," تاركوفسكي" در چهارم آوريل 1932 متولد شد و در 28 دسامبر 1986 در گذشت.
او در مسكو به تحصيلات كلاسيك در رشته هاي موسيقي پرداخت و سپس پنج سال در مدرسه فيلم VGIK كه مستقيما تحت نظارت" ميخائيل روم "بود, آموزش ديد .
مشخصه اصلي فيلم هاي "تاركوفسكي" مضامين ماورا الطبيعي , برداشت هاي بسيار طولاني و تصاوير بياد ماندني از زيبايي هاي استثنايي است .
از جمله موتيف هاي تكرار شونده آثار وي نيز رويا , حافظه , كودكي, آبهاي جاري و آميخته با آتش , بازتاب ها و حضورهاي مجدد شخصيت ها در پيش نماهاي حركات دوربين است .
"تاركوفسكي" معتقد بود كه ويژگي يگانه و ممتاز سينما به عنوان يك رسانه, برداشت تجربه ما از زمان و تغيير آن است. او در اكثر آثارش به ويژه" آينه", به روي اين نظريه تاكيد دارد . وي پس از آينه نيز اعلام كرد كه مي خواهد به روي وحدت هاي سه گانه و دراماتيك ارسطو تمركز كند :بازي متمركزي كه در يك مكان و يك روز رخ مي دهد.
" قرباني" تنها فيلم اوست كه به درستي اين اصول در آن رعايت شده اند." سولاريس" و"ايوان كوچك"از ديگر فيلم هاي اويند .
پايان پيام
ادبيات و جنگ(2)؛ عباس پژمان: طنز، اغراق و هيجان، سه عامل ذاتي داستان هاي جنگ هستند
اصفهان، خبرگزاري سينا
عباس پژمان، مترجم و منتقد ادبي سخنراني خود را تحت عنوان " ويژگي هاي کلي ادبيات جنگ در جهان " ارائه کرد.
به گزارش سينا، پژمان در ابتداي سخنراني خود اظهار داشت: موضوع جنگ در ادبيات، شايد به ظاهر موضوع ساده اي باشد اما اين هم مانند ديگر مسائل ساده، پيچيدگي هاي فراواني دارد.
عباس پژمان همچنين گفت: بشر 5600 سال تاريخ مکتوب دارد و در اين مدت چيزي حدود 14 هزار جنگ به راه انداخته است. مي بينيم که طبع بشر آن قدر از جنگ دور نيست. اکثر اين جنگ ها هم با اين استدلال به راه افتاده است که وضع زندگي مردم بهتر خواهد شد.
وي افزود: پارادوکس اساسي در اين است، بشر از يک سو به شدت طالب زندگي است اما در طول تاريخ 14 هزار جنگ راه انداخته. از نظر زيبايي شناسي، پارادوکس از هر جنسي که باشد براي آدم جذاب است. سراسر ادبيات جهان مملو از پارادوکس هايي است که متن را براي خواننده جذاب مي کند. نمونه اش، اشعار حافظ است. شايد به همين خاطر باشد که نويسندگان بسياري به سمت خلق آثاري با محوريت جنگ رفته اند.
پژمان در ادامه سخنان خود گفت: پارادوکس، موقعيتي طنزگونه نيز هست. اين موقعيت طنز يکي از ويژگي هاي ذاتي تمام داستان هاي جنگي است.
وي افزود: ويژگي ديگر داستان هاي جنگي در اين است که نويسندگان آنها از با استفاده از فضاي جنگ بر ضد آن مي نويسند. در ادبيات داريم که گاهي براي نقض بعضي از مسائل، آن را برجسته تر مي کنند و به اين شکل بر ضد آنها عمل مي شود.
عباس پژمان ديگر ويژگي داستان هاي جنگي را هيجان انگيز بودن اين داستان ها دانست و گفت: هيجان حواس آدم را تيزتر مي کند. در اين شرايط بعضي از نکات ناديده گرفته مي شود و بعضي از آنها هم برجسته تر. چون جنگ، انسان را در مرز هستي و نيستي قرار مي دهد، هيجان زيادي ايجاد مي کند.
وي اضافه کرد: از اين جهت، نوشتن داستان با محوريت جنگ ساده تر از نوشتن داستان هاي ديگر است. اين داستان ها بر خلاف داستان هايي که به مسائل روزمره مي پردازند، به خودي خود کشش و جذابيت دارندو چون عامل هيجان در آنها است.
پژمان در ادامه سخنان خود اظهار داشت:در نهايت به نظر من، اين سه عامل، طنز، اغراق و هيجان عاملان اصلي و ذاتي داستان هاي جنگي است. بنابراين هميشه گونه هاي کمدي، حماسه و هيجان بهترين بستر براي شکل گيري داستان هاي جنگي است. تقريبا تمام تراژدي هاي بزرگ دنيا بر بستر يک جنگ شکل مي گيرد.
پژمان سپس به تاريخ ادبيات جنگ پرداخت و گفت: اولين اثر جنگي جهان، ايلياد نوشته هومر است. رمان هاي جنگي دنيا هم از نيمه دوم قرن 19 نوشته شدند. تا قبل آن همه آثار جنگي حماسه بود. رمان جنگي بزرگي که در آن زمان نوشته شد، جنگ و صلح اثر تولستوي بود. من اين رمان را بزرگترين رمان جنگي جهان مي دانم که به احتمال فراوان نظير آن را ديگر نخواهيم ديد.
وي افزود: جنگ در ادبيات کشورهاي انگليسي زبان، بعد از جنگ جهاني اول مطرح شد و نويسندگان آنها که پيش از آن نگاه حماسي به مقوله جنگ داشتند، به پوچي جنگ پرداختند. اين نگاه پوچ به مقوله جنگ در ميان نويسندگاني که کشورشان بر اثر جنگ ويران شد، بيشتر هم است، مثلا در ميان نويسندگان فرانسه يا اروپاي شرقي.
پژمان اضاف کرد: نکته ديگر اين که، حتما لازم نيست نويسنده اي جنگ را ببيند تا شاهکار خلق کند. نويسنده اي مثل تولستوي هيچ وقت جنگ را نديد اما در کتاب جنگ و صلح لشکرکشي ناپلئون به روسيه را دستمايه کار خودش قرار داد. خيلي از نويسندگان بزرگ هم جنگ را ديدند و در آثار خود انعکاس دادند، مثل آندره مالرو، اريش ماريا رمارک، همينگوي و... تعدادي از رمان هاي جنگي زيباي جهان را هم نويسندگان زن نوشتند، مثل برباد رفته اثر مارگارت ميچل.
عباس پژمان در پايان سخنان خود گفت: بعد از دهه 1360 در ايران هم داستان هاي جنگي زيبايي نوشته شد. اين آثار بيشتر در حوزه داستان کوتاه محدود مي ماند. تعدادي از آثار جنگي زيبايي که نويسندگان ايراني نوشته اند، عبارت است از " لالايي ليلي " نوشته حسن بني عامري، " نماز واپسين " نوشته محمد بکايي و داستان " پل " نوشته احمد غلامي.
همايش بين المللي هنر و جهاني شدن؛
مصطفي مستور نويسنده و مترجم: جهاني نشدن ما به نوع داستاننويسي ما برميگردد
تهران- خبرگزاري كار ايران
اگر ادبيات معاصر ما جهاني نشده است پيش از آنكه بحث انزواي زبان فارسي را مطرح كنيم، بايد به دنبال دلايل ديگري باشيم.
به گزارش ايلنا به نقل از ستاد خبري همايش هنر و جهاني شدن، مصطفي مستور، نويسنده و مترجم، ضمن بيان اين مطلب افزود: براي ارتباط برقراري كردن با جهان، قرابتها و اشتراكات فرهنگي مهم است و نه خود زبان. به عنوان مثال زبان سوئدي زباني نيست كه عده زيادي با آن صحبت كنند اما ادبيات سوئدي جايگاه خاص را پيدا كرده است.
وي گفت: ما از ظرفيتهاي خود، چه به لحاظ سخت افزاري و چه به لحاظ نرم افزاري و محتوايي آثار، استفاده چنداني نكردهايم كه هم اكنون منتظر جهاني شدن باشيم.
نويسنده رمان "روي ماه خداوند را ببوس" اضافه كرد: از نظر سخت افزاري داستان را بايد به شكل كالا ببينيم. هنوز اين كالاها به درستي عرضه نشده و ارتباطي فرهنگي بين داستان نويسان ما و داستان نويسان جهان شكل نگرفته است. علاوه بر آن هنوز دانشگاهها و شخصيتهاي فرهنگي ما ادبيات را جدي نميگيرند.
مستور گفت: از سوي ديگر يكي از مشكلات اصلي سينماي ما فيلم نامه است؛ اما هنوز ارتباطي ارگانيك بين سينما و ادبيات ما برقرار نشده است.
سينماي ما كه هم اكنون كيفيتي جهاني پيدا كرده، ميتواند به ادبيات ما كمك كرده و آن را جهاني كند ولي در اين مقوله، نوعي استنكاف عامدانه از سوي سينماگران ديده ميشود.
اين نويسنده با بيان اينكه مشكلات مهمتر و عميقتر در جهاني نشدن، به نوع داستان نويسي ما بر ميگردد، افزود: مشكل اول فرم گرايي افراطي بعضي از نويسندگان است كه با اين رويكرد اعلام ميكنند، نميخواهيم با مخاطب ارتباط داشته باشيم. وقتي چنين وضعيتي حاكم باشد، طبيعي است كه نميتوان توقع و انتظار جهاني شدن ادبيات را داشت.
وي در ادامه گفت: مشكل دوم مساله فقر و نبود و كمبود انديشه در داستانهاي معاصر است آنچه كه در جهان امروز حرف اول را ميزند،انديشه و حرفهاي تازه است. بيان حرفهاي تازه نيز مستلزم داشتن نويسندگاني با كيفيت، با انديشه و حساس است كه تجربههاي عميق انساني داشته باشند.
اين مترجم درباره تاثير پيوستن به كپي رايت در جهاني شدن و ادبيات عنوان كرد: من با اصل كپي رايت و هرآنچه كه جامعه جهاني و عقلانيت انساني به آن تن ميدهد موافق هستم اما معتقدم كه مساله كپي رايت براي ما در اولويت نخست نيست.
مستور در مورد همايش هنر و جهاني شدن گفت: بايد در اين همايش راه حلها و راهكارهاي عملي ارائه كرد. به عبارتي صحبتهاي كلي مفيد نيست؛ بلكه بايد كميتههايي شكل بگيرد تا راهكارها را تبديل به برنامههاي اجرايي كند. هم چنين بايد كميتهاي به صورت دائم و ثابت تشكيل شود و نتايج و دستاوردهاي همايش را دنبال كند و به شكل مداوم گزارش بدهد.
همايش بينالمللي هنر و جهاني شدن به همت مركز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و با حضور انديشمندان سراسر جهان 27 و 28 دي ماه در تهران برگزار ميشود.
اختصاصي مهر / مجموعه داستان " امثال " در 1000 صفحه به زودي منتشر مي شود
گردآوري 2500 مثـــل داستاني از فرهنگ مردم ، توسط دکتر حسن ذوالفقاري
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : 2500 مثل از ادبيات فارسي و فرهنگ مردم ايران که بار داستاني و روايتي دارند ، به تازگي توسط دکتر حسن ذوالفقاري گردآوري شده و همين روزها در قالب کتابي 1000 صفحه اي روانه ي بازار کتاب و ادبيات خواهد شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهـــر "، اين محقق و نويسنده تلاش کرده است تا مثل هاي داستاني را با ذکر منابع و مآخذ آن در متون کهن ادبي ، به مخاطبان معرفي کند.
دکتر حسن ذوالفقاري که از مولفان کتاب هاي درسي درسازمان پژوهش و برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش است ، 2500 مثل از متوني چون مثنوي مولوي ، آثارعطارنيشابوري ، نظامي گنجوي و تعدادي ديگر از متون برجسته ي کهن استخراج کرده و آنها را در کتابي با عنوان " داستان هاي امثال " گرد آورده است .
اثر داستان هاي امثال را به زودي انتشارات مازيارمنتشرمي کند ، اين نويسنده و محقق ادبي همچنين کتابي تحقيقي و جامع نيز پيرامون پيشينه ي ضرب المثل هاي فارسي به رشته ي تاليف در آورده که در آينده اي نه چندان دور ، علاقه مندان به فرهنگ و ادبيات کهن ايران ، شاهد انتشار آن خواهند بود.
مدير کل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي اعلام کرد:
طرح نهايي مشاور براي محوطه مقبره الشعرا در آينده اي نزديك ارايه مي شود
تبريز- خبرگزاري كار ايران
مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي اعلام كرد :طرح نهايي مشاوره براي محوطه مقبره الشعرا در آينده نزديك ارايه مي شود.
به گزارش خبرنگار ايلنا از تبريز," رسول بشيري" گفت : در اين مركز, سه ابنيه فرهنگي پيش بيني شده است كه از آن جمله مي توان به سالن اجتماعات مخصوص فعاليت هاي ادبي و برگزاري شب هاي شعر, كتابخانه تخصصي ادبيات و موزه ادبي يا نگارخانه ادبي اشاره كرد .
وي گفت : خوشبختانه چند سالي است كه مخزن كتابخانه تخصصي ادبيات, در مقبره الشعرا برقرار شده و بيش از 10 هزار جلد كتاب در آن موجود مي باشد و قطعا اگر بصورت يك ساختمان و كتابخانه مستقل فعاليت كند هم مشاركت مردمي در اين كتابخانه زيادي مي شود و هم تامين منابع بيش از اين جديت مي يابد .
مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين بر ضرورت ساماندهي و زيبا سازي محوطه اين مجموعه نيز تاكيد كرد .
لازم به ذكر است, مقبره الشعراي تبريز, آرامگاه ابدي تعداد كثيري از شعرا و نامآوران ايران از جمله" استاد شهريار" بوده و از جمله مراكز مورد توجه اهل ادب و عرفان كشورمان و جهانگردان و گردشگران به شمار مي رود .
در راستاي فراگير شدن جشنوارههاي رضوي:
«جشنواره شعر ولايت» سال آينده در خوزستان برگزار ميشود
خبرگزاري فارس: «جشنواره شعر ولايت» سال آينده در استان خوزستان برگزار ميشود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد مركزي خبر جشنواره فرهنگي و هنري امام رضا (ع)، دبير سومين جشنواره شعر رضوي ضمن اعلام اين خبر گفت: در راستاي هدف بزرگ فراگير شدن جشنوارههاي رضوي در تمام كشور و حتي بينالمللي شدن اين برنامه هاي فرهنگي و هنري، سال آينده جشنواره شعر ولايت در استان خوزستان برگزار ميشود.
وي خاطر نشان كرد: برگزاري جشنوارهاي تحت عنوان شعر ولايت در راستاي پيوند زدن اشعار ولايي و مذهبي به حيطه شعر و شاعري فعاليت خواهد كرد.
سيد علي حسيني، قائم مقام مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي هماكنون به سمت مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خوزستان منصوب گرديده است.
سي و هشتمين شماره فصلنامه شعر ويژه پاييز 83 منتشر شد.
به گزارش گروه فرهنگ و ادب "مهر" ، در سخن سردبير مي خوانيم" گويا يک بار ديگر در سير تاريخي شعر فارسي پس از يک دوره افراط و تفريط و سرخوردگي هاي ناشي از آن، همه زمينه ها براي نزديک شدن جريانهاي افراط و تفريط به هم و در نتيجه نزديک شدن به مدار تعادل ، که مدار مقدر شعر فارسي است فراهم شده و هنگام آن رسيده است که بسياري از فرهيختگان و جان آگاهان عرصه نقد شعر فارسي ، سکوت ناشي از اين آشفته بازار را بشکنند و ...".
ناگهان در ناگهاني از گل و لبخند (گفت و گو با علي رضا قزوه، مهدي مظفري ساوجي - علي محمد مودب) ، در خانه آينه (پا به پاي هم، با يک غزل بيدل ، عنوان مقاله اي از محمد کاظم کاظمي)، طريقت شعر و لنگه کفش سيندرلا (عنوان مقاله اي از نعمت الله سعيدي) ، حديث برقراري بامداد (تحليل و بررسي شعر شاملو، نوشته حميدرضا شکارسري) ، شعر و درخت و گربه (در حاشيه مجموعه شعر "نقش جهان" سروده بيژن جلالي ، نوشته جواد صالحي) ، شيفتگي عاطفي، يادآوري علمي؟ (نقد و بررسي کتاب "ساختار زبان شعر امروز" نوشته اسماعيل اميني)، انواع ادبي (بخش اول مقاله "نقد ادبي سيد قطب" ترجمع دکتر صابر امامي)، سايت هاي بزرگ شعر جهان (هادي محمدزاده) ، وبلاگ هاي شعر، شعر جهان (اشعاري از جوواني رابوني شاعر و مترجم برجسته ايتاليايي، ترجمه کامبيز تشيعي، شعر منثور (عنوان مقاله اي از دکتر محمدرضا سنگري) ، معرفي و نقد (کتابهاي ملانکوليا، گندم و گيلاس، تقويم و روز به خير محبوب من ، نوشته مصطفي علي پور)، گفت و گو با مهدي مظفري ساوجي (شاعر، منتقد و نويسنده کتاب شهد اما شوکران) ، شعر معاصرايران (اشعاري از علي محمد مودب، ضياالدين ترابي ، عباس باقري ، محمد جواد محبت ، اسماعيل فرزانه ، پيمان سليماني ، و ...) ، و تازه هاي نشر از مطالب جذاب و خواندني اين شماره از نشريه شعر است.
فصلنامه شعر به صاحب امتيازي حوزه هنري ، مدير مسوولي حسن بنيانيان و سردبيري مصطفي محدثي خراساني در پيشخوان روزنامه فروشي هاست.
سي و هشتمين شماره فصلنامه شعر منتشر شد
خبرگزاري فارس: سي و هشتمين شماره فصلنامه شعر ويژه پائيز 83 منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي انتشارات سوره مهر، در اين شماره ميخوانيم: «گويا يك بار ديگر در سير تاريخي شعر فارسي پس از يك دوره افراط و تفريط و سرخوردگيهاي ناشي از آن، همه زمينهها براي نزديك شدن جريانهاي افراط و تفريط به هم و در نتيجه نزديك شدن به مدار تعادل، كه مدار مقدر شعر فارسي است فراهم شده و هنگام آن فرارسيده است كه بسياري از فرهيختگان و جان آگاهان عرصه نقد شعر فارس، سكوت ناشي از يك آشفته بازار را بشكنند و...»
بر اساس اين گزارش ناگهان در ناگهاني از گل و لبخند، در خانه آينه طريقت شعر و لنگه كفش سيندرلا، حديث بيقراري بامداد، شعر و درخت و گربه، شيفتگي عاطفي، يادآموزي عملي، انواع ادبي، سايتهاي بزرگ شعر جهان، وبلاگهاي شعر، شعر جهان، شعر منثور، معرفي و نقد، گفت و گو با مهدي مظفري ساوجي، شعر معاصر ايران و تازههاي نشر از مطالب جذاب و خواندني اين شماره از نشريه شعر است.
گفتني است: فصلنامه شعر به صاحب امتيازي حوزه هنري، مدير مسئولي حسن بنيانيان و سردبيري مصطفي محدثي خراساني در پيشخوان روزنامه فروشيهاست.
جديدترين شماره فصلنامه "شعر" منتشر شد
تهران ، خبرگزارى جمهورى اسلامى
فرهنگى.فصلنامه .شعر.
جديدترين شماره "فصلنامه شعر" ويژه پاييز?? ، توسط حوزه هنرى منتشر شد.
به گزارش روزيکشنبه خبرنگارگروه فرهنگى ايرنا،فصلنامه شعر بامدير مسئولى
"حسن بنيانيان " در زمينه شعر فعاليت مىکند.
اين شماره ازفصلنامه با"عليرضا قزوه " نويسنده کتاب "شبلى و آتش " گفت و
گويى انجام داده است .
"در خانه آينه " عنوان نقدى است که "محمد کاظم کاظمى" بر غزليات بيدل
انجام داده است .
مقاله "طريقت شعر و لنگه کفش سيندرلا" نوشته نعمت الله سعيدى، از ديگر
آثار منتشر شده دراين فصلنامه است .
حميدرضا شکارسرى، نيز در مطلبى با عنوان "حديث بىقرارى بامداد به نقد
اشعار احمد شاملو پرداخته است .
درحاشيه مجموعه شعرنقش جهان سروده بيژن جلالى، نقدى است به قلم جواد صالحى،
مقاله " خيام و عبور از عصرتجدد نوشته عبدالجبار کاکايى، نقدى بر کتاب
"ساختار زبان شعرامروز"نوشته اسماعيل امينى، از ديگر مطالب موجود در اين
فصلنامه است .
"انواع ادبى سيد قطب" عنوان ترجمه اى صابر امامى است .
نگاهى به سايت هاى بزرگ شعر جهان ، مطلبى است که توسط "هادى محمدزاده "
براى راهنمايى ورود به سايت هاى ادبى، نوشته شده است .
"در پنجره ها نارنجک منفجر مىکنند" عنوان شعرى است که ازسايت بزرگ شاعران
ضد جنگ (که مقر آن درآمريکااست )انتخاب وتوسط هادى محمدزاده ترجمه شده است .
دراين شماره از فصلنامه شعر، با گشت وگذارى در وبلاگ هاى موجود شعر،
برخى از شعرهاى اين وبلاگ ها نيز منتشر شده است .
دراين شماره از فصلنامه شعر، همچنين اشعار على محمد مودب، مهدى مظفرى
ساوجى، ضياءالدين ترابى، عباس باقرى، محمدجواد محبت ، مهدى مظفرى ساوجى و
چند تن از شاعران منتشر شده است .
جشنواره دانشجويي شعر رضوي با معرفي نفرات برتر به كار خود پايان داد
تهران- خبرگزاري كار ايران
جشنواره دانشجويي شعر رضوي، با معرفي نفرات برتر به كار خود پايان داد.
به گزارش خبرگزاري كار ايران, ايلنا, دبير بخش دانشجويي جشنواره شعر رضوي، با اعلام اين خبر، گفت: دراين دوره از جشنواره شعر رضوي، حضور پر شور جوانان علاقهمند به شعر مذهبي و ولايي را شاهد بوديم.
دكتر سيد هادي منوري، افزود: شور و شوق جوانان به خصوص دانشجويان كشور به ائمه اطهار و خاندان عصمت و طهارت نه تنها مورد استقبال جوانان و دانشجويان قرارگرفت؛ بلكه بسياري از ميهمانان خارجي جشنواره امام رضا (ع) همچنين شعراي سرشناس كشور نيز تمايل داشتند در بخش دانشجويي حضور داشته باشند.
وي، يادآور شد: اين جشنواره با حضور دانشجويان كانونهاي ادبي دانشگاههاي علوم پزشكي سراسر كشور, همچنين مديريت فرهنگي دانشگاههاي كشور در مشهد با شكوه هرچه بيشتر برگزار شد.
گفتني است؛ در مراسم اختتاميه اين جشنواره از 5 نفر از شركت كنندگان برتر و برگزيده تقدير به عمل آمد.
پايان پيام
جشنواره دانشجويي شعر رضوي به كار خود پايان داد
خبرگزاري فارس: جشنواره داشنجويي شعر رضوي همزمان با برگزاري مراسم اختتاميه شعر رضوي به كار خود پايان داد
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري جشنواره فرهنگي، هنري امام رضا (ع) دبير بخش دانشجويي جشنواره شعر رضوي با بيان اين خبر گفت: در اين دوره از جشنواره شعر رضوي حضور پرشور جوانان علاقهمند به شعر مذهبي و ولايتي را شاهد بوديم.
منوري افزود: شور و شوق جوانان به خصوص دانشجويان كشور به ائمه اطهار و خاندان عصمت و طهارت وصف ناشدني است.
وي خاطر نشان كرد: اين جشنواره نه تنها مورد استقبال جوانان و دانشجويان قرار گرفت بلكه بسياري از ميهمانان خارجي جشنواره امام رضا نيز تمايل داشتند در بخش دانشجوييي حضور داشته باشند.
دبير بخش دانشجويي جشنواره شعر رضوي ياد آور شد: اين جشنواره با حضور داشنجويان كانونهاي ادبي دانشگاههاي علوم پزشكي سراسر كشور برگزار شد.
گفتني است در مراسم اختتاميه اين جشنواره از 5 نفر از شركت كنندگان برتر و برگزيده تقدير به عمل آمد.
انتهاي پيام
فاخته ي " سيد علي صالحي " در زمستان مي خوانـد / تمام شعرهاي اين شاعر به زودي در 2000 صفحه عرضه مي شود
سيد علي صالحي - شاعر و محقق ادبيات ، تازه ترين کتاب شعر خود " يوما آنادا ، فاخته بايد بخواند ، مهم نيست که نصف شب است " را براي انتشار در قالب مجموعه شعر با حروفچيني خودش ، آماده کرد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهـــر " ؛ سيد علي صالحي براي چاپ و عرضه ي تازه ترين کتاب خود هنوز با هيچ ناشري وارد مذاکره نشده است .
" يوما آنادا ، فاخته بايد بخواند ، مهم نيست که نصف شب است " دربرگيرنده ي شعرهاي آزاد اين شاعر است که از سالهاي 1380 تا 1383 سروده شده اند ، رويکرد صالحي در مجموعه شعر جديدش ، رويکردي اجتماعي - عاشقانه است . اين کتاب ، مشتمل بر 120 صفحه است و حروفچيني آن توسط خود شاعر انجام شده است.
همچنين کتاب " دعــــاي زني در راه " سروده ي سيد علي صالحي اخيرا درانتشارات ابتکار نو به چاپ دوم رسيده است ، علي رغم کم مخاطب بودن کتاب به ويژه در حوزه ي ادبيات و شعر ، تجديد چاپ کتاب هاي ادبي تا اندازه اي اهالي اين وادي را به کار و فعاليت بيشتر دلگرم مي سازد .
همچنين خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با خبر شد که سيد علي صالحي ، تمام شعرهاي چاپ شده ي خود را از آغازسالهاي سرودن تا امروز، در قالب دو جلد کتاب در 2000 صفحه منتشر مي کند و جلد اول ، به احتمال قوي به نمايشگاه بين المللي کتاب تهران خواهد رسيد.
مجموعه شعر 4 شاعر درگذشته بمي به چاپ خواهد رسيد
تهران- خبرگزاري كار ايران
دفتر شعر 4 شاعر بمي، مليحه غني زاده، روح الله سلطاني(دلجو)، مهدي خادم و احسان زارع، شاعراني كه در زلزله پنجم دي ماه سال گذشته جان خود را از دست دادند، به چاپ خواهد رسيد.
به گزارش خبرنگار فرهنگي ايلنا، مليحه غني زاده، معلم جوان، با دو مجموعه شعر آماده چاپ، مهدي خادم منظومه شعر نو، احسان زارع دو بيتي سراي بمي و روح الله سلطاني، شاعر كودكان معلول كشور، نتوانستند مجموعههاي آماده چاپ خود را به ناشر بسپارند.
جوشايي، رئيس اداره ارشاد اسلامي شهرستان بم، در گفتگو با ايلنا اظهار داشت: در زلزله بم 10 شاعر جان خود را از دست دادهاند و اداره ارشاد با بررسي آثار شاعران و همكاري خانوادههاي ايشان، اقدام به چاپ مجموعه اشعار اين 4 شاعر درگذشته بمي ميكند.
پايان پيام
ترجمههايي از شعرهاي شاعران مختلف غربي و شرقي منتشر ميشود
خبرگزاري فارس: منصور اوجي ترجمههايي از شعرهاي شاعران مختلف غربي و شرقي را در قالب كتابي به نام «سنگ و علف» منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار ادبي خبرگزاري فارس، اوجي در اين باره ميگويد:" اين كتاب كه حاصل چهل سال ترجمه من از شعرهاي شاعران مختلف از شرق تا غرب است، در يكصد و 10 قطعه شعر منتشر خواهد شد."
وي ادامه داد: سعي كردهام در اين مجموعه از اشعار كلاسيكترين شاعران چين مانند «ليپور دوفو» تا مدرنترين شاعران امروز آمريكا به مانند «لويس گلوك» استفاده كنم.
اين كتاب به وسيله انتشارات «نويد شيراز» منتشر خواهد شد.
انتهاي پيام/
جايگاه شعر در جوايز ادبي /12/
جوايز هدفدار؛ انحرافات به وجود آمده در شعر را از بين ميبرد
خبرگزاري فارس: مصطفي محدثيخراساني گفت: جوايز هدفدار باعث خواهد شد كه انحرافاتي كه هم اكنون در شعر برخي از شعراي جوان ما به وجود آمده است با ترويج تفكري ديگر از ميان برود.
محدثيخراساني در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: شعر چون مقولهاي ريشهدار در فرهنگ ايران زمين است به همين دليل احساس نياز كمتري به برگزاري جايزهاي با عنوان شعر در جامعه ميشود.
وي افزود: در مملكت ما خوشبختانه همه شاعر هستند و در مورد شعر صاحبنظر، به همين دليل از نظر بسياري، برگزاري و يا عدم برگزاري جايزه خيلي تعيين كننده نيست.
اين شاعر ادامه داد: البته مسئله قدمت و ريشهاي كه شعر در فرهنگ ما دارد هم باعث شده است كه همه به اشتباه فكر كنند، شعر اتوماتيكوار جاي خود را پيدا خواهد كرد كه به نظر من اي
زبان» و «شعر» موضوعهاى اصلى شعر مدرن يكى از ارمغانهاى مدرنيته براى شعر، از جمله اين بوده كه شعر خود موضوع و برابرايستاى خود شده است.يعنى اگر تا پيش از دوران مدرن، شعر پديدهاى بوده است كه به موضوعات ديگرى غير از خود مىپرداخته، وجود خود را بديهى مىپنداشته، در پرسش از پى خود لزومى نمىديده، و كمتر خود را موضوع كار خويش قرار مىداده، پس از ظهور شعر مدرن، و بويژه پس از جنگ دوم جهانى، شعر با شدت بيشترى، ترديد نسبت به خود را آغاز كرده است. و ترديد در هر چيز، خود را در تامل در آن امر نشان مىدهد. پس اكنون بيش از هر زمان ديگرى در تاريخ ادبيات، زبان و شعر به يكى از موضوعات اصلى شعر بدل شدهاند.
اين جمله لودويگ ويتگنشتاين فيلسوف بزرگ اتريشى كه «مرزهاى جهان من، مرزهاى زبان مناند»، آينهاى مىتواند باشد براى انعكاس تاملات شاعران كه اينك در جستجوى مرزهاى جهان خود از طريق مرزهاى زبان خويشند. يعنى شاعر امروز دريافته است كه انديشه او، احساسات او، و نگرش او به جهان، خارج از زبانش قابل تصور نيستند.
براى نمونه شعرى را از فليكس پولاك شاعر اتريشىالاصل مىشنويم با عنوان «درباره شعر» تا ببينيم اين شاعر كه تنها به زبان انگليسى نوشته و در مهاجرت آمريكا مىزيسته، چگونه به موضوع كار خود مىنگريسته است:
شعر رؤيايىست در كتابتِ معكوس، نقابدار
همچون دروغ، آنچنان دقيقْ تحريفشدهْ استعاري
كه حقيقت را آشكار مىكند. هيچچيز پوچتر از
واقعيت، هيچچيز بىحكمتتر از
دانستنِ فىنفسه نيست: فقط
دست يك ساحر مىتواند سراب جهان را
در برابر چشمها جادو كند، فقط رؤياها
راز زمان را معنا مىكنند
در پسِ
زرّ و زرِّ واضحِ ساعت.
گويا نگاه فليكس پولاك كه در سال ???? در وين زاده شد و در سال ???? در آمريكا درگذشت، تعريف شعر را به نظر دشوارتر هم كرده است، اما در اين شعر يك چيز خود را به روشنى مىنماياند و آن، ترديد و تامل شاعر در بيان حقيقت با زبان شعر است، و نيز همهنگام تاكيد او بر قدرت رويا همچون تنها راه ممكن براى رسيدن به راز هستي.
گرچه ممكن است متناقض به نظر برسد، اما شاعرى ديگر مانند وياچسلاو كوپريانوف روس، متولد سال ????، كه مدتها در وطنش كارگر ساختمان بوده، در تعريف شعر با زبان شعر، در شعرى با عنوان «شعر»، موضوع كار خويش، شعر را، هم طبيعى مىخواند، هم مصنوعى، هم تصادفى و هم قانونمند.
شعر–
طبيعي
مثل در خانه پنجرهاي
مصنوعي
مثل در پنجرهْ شيشهها
تصادفي
مثل در برابر پنجره جهان
قانونمند
مثل علم
كه پديد مىآيد
وقتى كه تعليمِ طلوع و
دانش غروب
پيوند مىيابند
اگر هر شاعر فرضى ديگرى را تصور كنيم كه بخواهد شعر را با زبان ويژه خود تعريف كند، قطعا به آن بهگونهاى ديگر، با مرزهاى زبانى خودش خواهد نگريست.
نقد شعر «نه ترنجي، نه اناري» در حوزه هنري
خبرگزاري فارس: مجموعه شعر «نه ترنجي، نه اناري» سروده سعيد بيابانكي در ادامه نشستهاي نقد شعر امروز مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري دوشنبه 30 آذر ماه مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري حوزه هنري، در اين جلسه «حميد رضا شكارسري» و «زهير توكلي» به نقد اين مجموعه كه گزيده شعرهاي بيابانكي در سالهاي 1376 تا 1381 است ميپردازند.
اين جلسه ساعت 16 روز ياد شده در سالن شماره 2 تالار انديشه حوزه هنري واقع در تقاطع خيابانهاي حافظ و سميه برگزار ميشود و ورود براي عموم علاقهمندان آزاد است.
بزرگداشت خليل الله خليلي شاعر تواناي افغان برگزار مي شود
دبير شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي از برپايي بزرگداشت "خليل الله خليلي" شاعر تواناي افغانستان در 8 دي ماه سال جاري خبر داد و اظهار داشت: اشعار ، تحقيقات و آثار اين شاعر افغان درباره سنايي ، ناصر خسرو ، سعدي و مولوي براي فارسي زبانان آشناست.
به گزارش گروه فرهنگ و ادب "مهر" ، علي اصغر محمد خاني با اشاره به همدلي ، همسخني و پيوندهاي فرهنگي ميان ورارود، افغانستان ، شبه قاره هند و ايران از قرن ها پيش افزود: در ميان سخنوران فارسي گوي غير ايراني از اقبال لاهوري و خليل الله خليلي مي توان به بزرگي ياد کرد.
سردبير کتاب ماه ادبيات و فلسفه به پايگاه برجسته شاعري خليلي اشاره کرد و گفت : خليلي شاعر تواناي افغانستان به واسطه قريحه تابناک ، بلندي انديشه ، وسعت تخيل ، چيرگي بر زبان فارسي و مايه وري از فرهنگ و ادبيات در حوزه شعر دري مقام خاصي دارد و آثار او در شعر ، نثر و تتبع ادبي و تاريخي متعدد و متنوع است.
محمد خاني از خليلي به عنوان مردي ديندار، آزادي خواه و هوادار سيد جمال الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري ياد کرد و اظهار داشت : شعرهاي خليلي سرشار از مضامين دوستي و عشق به مردم و انديشه هايي نو است و لطف و شيريني فراواني دارد.
محمد خاني با بيان اين که مقدمات تشکيل انجمن شاعران فارسي گوي جهان فراهم شده است ادامه داد: بزرگداشت خليل الله خليلي به همت کتاب ماه ادبيات و فلسفه و با همکاري شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در محل خانه کتاب برگزار مي شود.
در نشست ياد شده دکتر مير جلال الدين کزازي ، دکتر سيد علي موسوي گرمارودي ، دکتر عبدالغفور آرزو و دکتر کاظم کهدويي درباره شعر خليلي و جايگاه او در ميان شاعران و محققان فارسي زبان سخن مي گويند.
دويچوله
جايزه ادبى اصفهان؛ سه روز با داستان و داستاننويسان
مراسم معرفى برگزيدگان جايزهى ادبى اصفهان پايان بخش برنامههاى متنوعى بود که سه روز آغاز زمستان در اين شهر برگزار شد. جايزهى ادبى اصفهان که امسال دومين دورهى خود را پشت سرگذاشت برخلاف ديگر جايزههاى ادبى با کارگاههاى داستان، ميزگرد و برنامههاى داستانخوانى همراه است. بهجز جايزهى کتاب سال که جايزهاى دولتى است اغلب جايزههاى ديگر، به ويژه آنان که (چون جايزهى هوشنگ گلشيرى، جايزهى ادبى يلدا، جايزهى مهرگان پکا) از اعتبار بيشترى برخوردارند جايزههايى غيردولتىاند. در اين ميان شايد بتوان جايزهى ادبى اصفهان را جايزهاى نيمهدولتى قلمداد کرد.
توجه به داستان در اين شهر چند دهه سابقه دارد و به دوران انتشار «جنگ اصفهان» و محفلى بازميگردد که به همين نام شهره است. اصفهان شخصيتهاى ادبى پرآوازه و نامدارى (از جمله بهرام صادقى، هوشنگ گلشيرى، محمد حقوقى، ابوالحسن نجفى، احمد ميرعلايى و ...)، به ادبيات معاصر ما عرضه کرده و همواره سهمى برجسته در داستاننويسى معاصر داشته است. يکى از نويسندگان مطرح اين شهر على خدايى است که مجموعه داستانش «تمام زمستان مرا گرم کن» سال گذشته کتاب برگزيدهى بنياد گلشيرى بود و دبيرى جايزهى ادبى اصفهان را عهدهدار است.
بهجز جايزهى کتاب سال که جايزهاى دولتى است اغلب جايزههاى ديگر، به ويژه آنان که (چون جايزهى هوشنگ گلشيرى، جايزهى ادبى يلدا، جايزهى مهرگان پکا) از اعتبار بيشترى برخوردارند جايزههايى غيردولتياند. در اين ميان شايد بتوان جايزهى ادبى اصفهان را جايزهاى نيمهدولتى قلمداد کرد. بودجهى اين جايزه و برنامههاى جنبى آن را ادارهى کل فرهنگ و ارشاد اسلامى اصفهان تامين ميکند و برخى بر اين اعتقادند که اين اداره در روند کار، انتخاب داورها و ارائهى داستانها اعمال نظر ميکند و حتا در مواردى به سانسور داستانهاى ارائه شده دست زده است. چنين است که در حاشيهى اين برنامهها عدهاى به ويژه برخى از نويسندگان جوان به روند کار اعتراض داشتند.
على خدايى دبير اين جايزه در گفتگويى با راديو صداى آلمان در اينباره توضيح مى دهد که: «اداره کا فرهنگ و ارشاد اسلامى اصفهان اين برنامه را برگزار ميکند. طبيعتا ميتواند به ما بگويد که آيا داور خاصى مورد نظرش هست يا نه. ولى در اين دو سال گذشته درحقيقت ما، به نوعى، ما داورها را پيشنهاد کرديم و من تقريبا ميتوانم بگويم که در هيچ موردى ما نظر منفياى نداشتيم. داورهاى امسال ما را هم که نگاه بکنيد از چهرههاى برجسته فرهنگ و ادب کشور ما هستند. سال گذشته را هم که نگاه بکنيد داورها از ميان طيف برجسته ادب و هنر ما بودهاند. اتفاقا طيف داوران ما طيف گستردهاى هستند و ما تلاش ميکنيم تفاوتمان را با جايزههاى ديگر ادبى در اين مورد در اينگونه انتخاب داورها مشخص کنيم. تصور ميکنم که اين تصور و انديشه که اداره ارشاد در مورد داورهاى ما و جايزهى ما نظر خاصى داشته، نه اينطور نبوده و تمام داورهاى ما از چهرهاى درجه اول ادبى کشور هستند.»
على خدايى در مورد کتابهايى که به مرجله ى داورى راه نيافتند تذکر ميدهد که «کنار گذاشته شدن برخى از آنها نه به دليل سانسور بلکه به علت اهدافى است که اين جايزه براى خود تعريف کرده و مهمترين آن قابليت جذب مخاطب عام است» خدايى همچنين اشاره کرد که از ميان ?? کتاب ارسال شده بخشى مربوط به سالهاى پيش از سال ???? و تعدادى مربوط به کودکان يا ادبيات بومى بودهاند و نميتوانستهاند در بخش داستان کوتاه و رمان مورد داورى قرار گيرند.
برنامههاى جايزهى ادبى اصفهان روز سه شنبه اول ديماه افتتاح شد و با همايشى درباره کتاب کودک و نوجوان ادامه يافت که در آن هوشنگ مرادى کرمانى و احسان کاظمى سخنرانى داشتند. بعد از ظهر همين روز پس از ميزگرد تخصصى ادبيات و سينما و زيباييشناسى آن، داستانخوانى پايان بخش برنامهها بود.
روز چهارشننبه همايش نگاهى به ادبيات داستانى معاصر، ميزگردى دربارهى ادبيات جنگ، داستانخوانى و نمايش فيلمى در مورد زلزلهى بم که با همکارى هوشنگ مرادى کرمانى تهيه شده بود، از جمله برنامههاى ارائه شده بودند. در دو روز آخر همچنين کارگاههايى براى داستانخوانى نويسندگان جوان برگزار شد که مسئوليت آن را يونس تراکمه برعهده داشت. در اين کارگاهها که با حضور چند نويسندهى باتجربه برگزار ميشد داستانهاى نويسندگان جوان مورد بحث و بررسى حاضران قرار ميگرفت.
روز پنجشنبه در مراسم اختتام جايزهى ادبى اصفهان که در کتابخانه مرکزى شهردارى اين شهر برگزار شد داوران بخش داستان کوتاه (محمد ايوبى، عباس پژمان و على خدايى) از ميان مجموعههاى راهيافته به مرحلهى نهايى (باغ ملى كوروش نوشتهى اسدى، سر پيچى از پيچهاى هزار چشم نوشته محمد بكايى. آن مرد در باران آمد نوشته اميررضا بيگدلى، دلواپس كهرم نوشته حسن فرهنگفر، عطر فرانسوى نوشته حسين مرتضائيان آبكنار) «سر پيچى از پيچهاى هزارچم» نوشته محمد بكايى و داوران بخش رمان (کيومرث پوراحمد، صفدر تقيزاده، رضا جولايى، عبدالله کوثرى، آزاد ماتيان) از ميان شش نامزد اين بخش «سنج و سنوبر» نوشتهى مهناز کريمى را به عنوان برگزيدگان دومين دورهى اين جايزه معرفى کردند.
برگزارکنندگان جايزهى ادبى اصفهان همچنين از ميان تکداستانهاى رسيده به دبيرخانهى اين جايزه که تعدادشان به ششصد داستان ميرسيد ?? داستان را براى انتشار در يک مجموعه انتخاب و از پنج نويسندهى جوان نيز تقدير کردند. (داورى مرحلهى نهايى اين بخش را فرخنده آقايى، ناهيد طباطبايى و احمد غلامى برعهده داشتند) در اين برنامه همچنين از نشر قصه که بابک تختى مديريت آن را برعهده دارد به عنوان نشر نمونه تقدير شد. على خدايى اين انتخاب را سپاس از ناشرانى عنوان کرد که نشر داستان را وجه همت خود قرار دادهاند و در اين راه کوششهاى ارزندهاى ميکنند.
گزارش اختصاصي "مهر " از وضعيت جشنواره ها و گردهمايي هاي ادبي در گفت و گو با صاحبنظران
توهم رسيدن به " قلــــه " شاعران جوان ما را به حاشيه نگري کشانده است / ناگواري و تلخي تعطيلي حرکت هاي ادبي در حوزه ي شعر آئيني ، بيشتر خودش را نشان مي دهد
خبرگزاري "مهر " - گروه فرهنگ و ادب : پس از چند سال رکود در جريان برگزاري جشنواره ها و همايش هاي ادبي و شعري و علي رغم وجود اظهار نظرات مختلفي که طي سالهاي اخير ، هرگونه تلاش در اين زمينه را کم تاثير و فاقد وجاهت ادبي مي داند ، به نظر مي آيد که مجددا اقداماتي در اين زمينه در حال شکل گيري است ، اين که تا چه اندازه چنين حرکت هايي به بار مي نشيند ، به عوامل مختلفي بستگي دارد . " مهر " در گزارشي ، ميزان تاثيرگذاري اين برنامه ها و معيارمند بودن آنها را در کنار چند موضوع ادبي ديگر پي گرفته است که مي خوانيد :
توفيق ايرانيان دربخش توليد انديشه و صدور فرهنگ و ادبيات
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهر " ، عمده ي شاعران و اهل قلم و ادب کشور ، وجود محافل ادبي ، جشنواره ها و کنگره هاي ادبي و فرهنگي را نهايتا به نفع جريان کلي ادبيات مي دانند ، اما در مواردي ، به برخي عملکرد ها انتقاد دارند.
دکتر هادي منوري - دبير استاني سومين جشنواره ي شعر رضوي که در دو جشنواره ي گذشته نيز در برپايي اين حرکت ادبي - آئيني صاحب نقش جدي بوده است ، معتقد است که همايش هاي ادبي و فرهنگي در کشور ما از مفهوم نگري و توجه به آينده ي ادبيات در کشور غافل هستند و در واقع ، بخش مغفول عمده ي اين جشنواره ها و کنگره ها همين نقيصه است.
اين شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بيان اين که به نظر مي رسد که اهل ادب ، هر چند وقت يک بار ، بايد به بهانه اي گرد هم آيند ، مي گويد : ايران ما دربخش توليد انديشه و صدور فرهنگ و ادبيات ، تا همين امروز هم موفق بوده است ، البته اين نکته را بايد در نظر داشت که از ميزان توفيقي که در اعصار گذشته در اين بخش داشته ايم ، بالطبع کاسته شده است.
منوري که در زمينه نقد شعر هم قلم مي زند ، اضافه مي کند : حداقل فايده ي جشنواره ها و کنگره هاي ادبي ، اهميت بخشي به آثار نوقلمان و ترغيب بيشتر معاصران و افراد شناخته شده در زمينه ي شعر است ، وجود چنين حرکت هايي گوياي اين است که هنوز ادبيات ما زنده است و براي جلب مخاطب مي کوشد.
محمود اکرامي فر : شاخه ي جوان شعر ديني در ايران فعال شده است
دکتر محمود اکرامي فر - شاعر و مدير هيات داوران سومين جشنواره ي شعر رضوي نيزدرگفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با اظهار رضايتمندي از آثار و اشعاري که به دبيرخانه ي جشنواره ي سوم رسيده ، خاطرنشان مي سازد : انصافا شاعران و اهل ادب کشور تلاش هاي موثري براي کشف مفاهيم تازه و زيبا در قلمرو شعر ديني و آئيني به کار مي گيرند که نمونه ي روشن آن ، همين آثاري است که تا امروز ديده و خوانده ايم.
اين شاعر معاصر که شعر مشهور " يا علي گفتيم و عشق ، آغاز شد ... " را سروده است ، تصريح مي کند : با وجود حرف و حرف و حديث ها و مطالب بسياري در زمينه ي کمرنگ شدن جريان شعر ديني و آئيني در کشور مطرح مي کنند و متاسفانه تعدادي هم به نظرات ياد شده دامن مي زنند !
دکتر محمود اکرامي فر
حديث ها و مطالب بسياري که در زمينه ي کمرنگ شدن جريان شعر ديني و آئيني در کشور مطرح مي کنند و متاسفانه تعدادي هم به نظرات ياد شده دامن مي زنند ، مي توان گفت که شاخه ي جوان شعر ديني در ايران فعال شده است و در صورتي که فعالان اين شاخه ، تشويق شوند ، شاهد حرکت هاي خوبي در اين زمينه خواهيم بود.
دکتر اکرامي فر با بيان اين که هنر شعر ، متاسفانه در سالهاي اخير تا اندازه ي زيادي از ديد جامعه مغفول مانده است ، مي افزايد : ارائه ي آثار و توليدات ادبي و فرهنگي نسل شاعر و نويسنده در قالب کتاب ، نوار ، CD ، صفحات ادبي مطبوعات و ... مي تواند جلب
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 06:39 PM | نظر بدين(0)
خبرگزاري فارس-روشنگري و.. 22 خبر
سومين جشنواره ي شعر رضوي رسما افتتاح شد
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : سومين جشنواره ي شعر رضوي ، دقايقي قبل با حضور مسئولان شهري و شاعران و نويسندگان مدعو در تالار نور مشهد مقدس ، جنب اداره ي کل اوقاف و امور خيريه ي اين شهر آغاز به کار کرد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب "مهر "، در سومين جشنواره ي شعر رضوي ، برنامه هاي متنوعي تدارک ديده شده است که مي توان به بخش هاي شعر دانشجويي ، جلسات نقد و بررسي آثار و ديدار با اهل قلم و شعراي خارجي اشاره کرد.
اين گزارش حاکي است که در لابلاي اجراي برنامه هاي افتتاحيه ي سومين جشنواره ي شعر رضوي که ساعت 9 صبح آغاز شد ، مجموعه اشعار مربوط به جشنواره ي دوم در بين حضار توزيع گرديد .
بنا به گفته ي سيد علي حسيني - دبير سومين جشنواره ي شعر رضوي ، امسال آثاري برگزيده و بديع با درونمايه ي مذهبي و ديني از استان هاي فارس ، کرمان و چندين استان ديگر به دبيرخانه ي جشنواره رسيده است . اين گزارش حاکي است که مراکز استانها به صورت جداگانه آثار ادبي و اشعار شاعران رضوي را مورد مطالعه و بررسي قرار داده و قوي ترين آثار را براي حضور در جشنواره برگزيده اند.
همچنين نشريه اي به نام " پابوس " در طول روزهاي برگزاري سومين جشنواره ي شعر رضوي ( دو روز ) منتشر مي شود و در اختيار شرکت کنندگان در جشنواره قرار مي گيرد ، محتواي اين دو ويژه نامه که به صورت داخلي منتشر و تامين مطلب مي شود ، به حال و هواي جشنواره ، ميهمانان ، کم و کيف آثار و ... مي پردازد.
جشنواره شعر رضوي ششم ماه جاري با معرفي و تقدير از آثار برتربه کارخود پايان مي دهد.
مقدمه اي براي بين المللي شدن يک حرکت ادبي / عبدالمعروف و خطلاني دو شاعر عرب به ايران آمدند
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : امسال در جشنواره ي شعر رضوي ، بيش از هشت شاعر و اهـــل قلم از کشورهاي مختلف که در حوزه ي شعر آئيني ، آثاري خلق کرده اند ، حضور يافته اند.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهر" ، تني چند از نامبردگان براي اولين بار است که به کشور ايران سفر مي کنند ، اما کاملا با زبان و ادبيات فارسي آشنايي دارند ، علاوه بر اين جريانهاي ادبي و شعري ايران را طي سالهاي اخير از طريق رسانه ها ، کتاب و رايزنان فرهنگي ايران در کشورهاي مربوطه دنبال مي کنند.
اين گزارش حاکي است " خطلاني " از کشور تاجيکستان ، محمد علي عجمي از کشور تاجيکستان ( که اخيرا مجموعه شعري از وي در واحد ادبيات حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي منتشر شده است ) ، مجيد عبدالمعروف از کشور مصر ، محمد کاظم کاظمي و محمد شريف سعيدي ، دو شاعر مهاجر افغاني و دو شاعر از کشور ستمديده ي عراق ، از ميهمانان سومين جشنواره ي شعر رضوي در مشهد مقدس هستند.
به گزارش خبرنگار "مهر" ، دبيرخانه ي اين جشنواره از تعدادي ديگر از شاعران آئيني و مشهور فارسي زبان در کشورهاي مختلف براي حضور در جشنواره دعوت به عمل آورده است که تا کنون ، فقط حضور افراد فوق الذکر در سومين جشنواره ي شعر رضوي قطعي شده است .
فردا ( شنبه ) طي مراسمي ، اسامي شاعران برگزيده و صاحبان آثار برتر در بخش هاي مختلف سومين جشنواره ي شعررضوي اعلام و مورد تقدير قرار مي گيرند.
روشنگري
4دى:يادواره نيما، به مناسبت چهل و چهارمين سال خاموشي پدر شعر نو
دوستداران نيما در چهل و پنجمين سال خاموشي پدر شعر نو در زادگاهش گردهم مي آيند.
محمد عظيمي مسئول انجمن دوستداران ميزاث فرهنگي هوتو و دبير همايش نيما يوشيج گفت:? متاسفانه هنوز آنچنان که شايسته است نيما شناخته نشده است. نسل جديد ما با انديشه ها و آثار اين شاعر جهاني آشنايي چنداني ندارند. شاعر افسانه ققنوس علاوه بر اشتهارش در حوزه شعر فارسي به زبان مازندراني هم شعر مي گفت.?
به گفته دبير همايش نيما :? نيما از ميراث معنوي سرزمين ما است. سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مازندران با احياي خانه اجدادي نيما يوش را ميزبان شاعران و هنرمندان ايران و جهان قرار داده است. ?
همايش ميراث معنوي ما نيما 13 دي در تالار نيما يوشيج شهر نور برگزار ميشود. در اين مراسم آخرين بازمانده خانواده نيما بهجت الزمان اسفندياري کوچکترين خواهر نيما که هشتاد و نه سال سن دارد، شرکت خواهد کرد. ميراث فرهنگى
احمد مسجدجامعى:
شاعران متعهد ايران احياى شعر ولايى را در دستور كار خود قرار دهند
خبرگزاري فارس:وزير ارشاد گفت:"شاعران متعهد ايران زمين در قالب جشنواره شعر رضوى مىتوانند با تبادل نظر و هم انديشى، احياى شعر ولايى را در دستور كار خود قرار دهند تا زمينه آفرينش اينگونه شعر بيش از پيش فراهم شود."
در پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى به سومين جشنواره سراسرى شعر رضوى آمده : ادبيات فارسى سرشار از متون منظوم و منثورى است كه جانمايه دينى دارد و اصولا يكى از دلايل غناى زبان فارسى بهره گرفتن سخنوران و شاعران از فرهنگ اسلامى است .
به گزارش ستادخبري جشنواره امام رضا احمد مسجدجامعى در پيام خود افزود : چه بسيارند سخنورانى كه صحيفه دل را با شستشودادن در معرفت اولياى الهى نورانى كرده اند.
"امروز نيز شايسته است شاعران و انديشمندان ما با توسل و تمسك به اين چشمه زلال و بهره گيرى از اين خزانه بىپايان شعور و معرفت ، ذهن و زبان خود را به سوى حقيقت و كمال رهنمون گردند."
"گردهمايى استادان و شاعران برجسته كشور در مشهدالرضا(ع ) فرصت مغتنمى است تا دلها و چشمها به تماشاى مضجع نورانى و حرم ملكوتى آن حضرت بنشينند و با بهره گيرى از فضاى معطر، صفاى سينه را تجليگاه پرواز كبوتران حرم كنند."
ادبيات فارسي سرشار از متوني است که جانمايه ديني دارد
سومين جشنواره سراسري شعر رضوي با پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مشهد آغاز شد.
به گزارش خبرگزاري مهر در اين پيام که توسط جواد جعفري ، مدير کل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي قرائت شد آمده است: ادبيات فارسي سرشار از متون منظوم و منثوري است که جانمايه ديني دارد و اصولا يکي از دلايل غناي زبان فارسي بهره گرفتن سخنوران و شاعران از فرهنگ اسلامي است.
احمد مسجد جامعي در اين پيام افزوده است : چه بسيارند سخنوراني که صحيفه دل را با شستشو دادن در معرفت اولياي الهي نوراني کرده اند.
وي ادامه مي دهد : امروز نيز شايسته است شاعران و انديشمندان ما با توسل و تمسک به اين چشمه زلال و بهره گيري از اين خزانه بي پايان شعور و معرفت ، ذهن و زبان خود را به سوي حقيقت و کمال رهنمون گردانند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گردهمايي استادان و شاعران برجسته کشور در مشهدالرضا(ع) را فرصت مغتنمي دانست که دلها و چشمها به تماشاي مضجع نوراني و حرم ملکوتي آن حضرت مي نشينند و با بهره گيري از فضاي معطر، صفاي سينه را تجلي گاه پرواز کبوتران حرم مي کنند.
مسجد جامعي مي افزايد: شعران متعهد ايران زمين در قالب جشنواره شعر رضوي مي توانند با تبادل نظر و هم انديشي ، احياي شعر ولايي را در دستور کار خود قرار دهند تا زمينه آفرينش اينگونه شعر بيش از پيش فراهم شود.
سيد محمد صحفي، معاون امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در مراسم افتتاحيه دومين جشنواره فرهنگي ، هنري امام رضا(ع) در مشهد ، بر لزوم اطلاع رساني در حوزه مطبوعات ديني تاکيد کرد و افزود: بايد زمينه شناسايي نشريات تخصصي مذهبي در سطح جامعه فراهم شود.
به گزارش مهر وي افزود: نشريات مختلفي درباره ائمه اطهار به ويژه امام رضا(ع) شکل گرفته اند که نياز به معرفي بيشتري دارند.
صحفي به برگزاري همزمان جشنواره رضوي و جشنواره مطبوعات ديني در مشهد مقدس اشاره کرد و افزود: اين تقارن به دليل جايگاه ويژه حضرت ثامن الائمه مي تواند باعث توجه بيشتر مردم به نقش مطبوعات بويژه مطبوعات تخصصي ديني در جامعه شود.
معاون امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، رشد نشريات ديني و قرآني در سالهاي اخير را قابل توجه عنوان کرد و افزود: توسعه کمي و کيفي مطبوعاتي ديني ، حرکتي فرهنگي در جهت پاسخگويي به طالبان علم ، حقيقت و انديشه است.
همچنين عفت شريعتي ، عضو کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي ، مشهد مقدس را قبله طالبان حق و حقيقت دانست و افزود: بايد پرچم عظمت و اعتلاي آستان قدس رضوي در سطح ملي و فراملي برافراشته شود.
به گزارش مهر وي با اشاره به اينکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گام هاي موثري در جهت ترويج مفاهيم و معاني مرتبط با امام هشتم برداشته تصريح کرد: برگزاري کنگره هاي ملي و رويدادهاي بزرگ فرهنگي مختلف و انتشار آثاري با موضوع امام رضا(ع) نمود توجه مناسب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به حضرت ثامن الحجج است.
معاون امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در اين مراسم گفت: جشنواره رضوي و رويدادهاي مشابه نقش مهمي در برقراري ارتباط بين عالم قدس و حوزه فرهنگ و هنر ايفا مي کنند.
محمد علي شعاعي در مراسم افتتاحيه جشنواره رضوي در مشهد افزود: ائمه اطهار عامل شکل گيري و جهت بخشي به حرکت هاي فرهنگي ، هدايت جامعه و ايجاد خلاقيت هاي فکري و هنري هستند.
وي وجود مبارک حضرت ثامن الحجج را وسيله اي براي نزول معاني و مفاهيم معنوي در ميان جامعه امروز عنوان کرد و افزود: کشور ايران کانون عشق به ائمه اطهار (ع) است.
معاون امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رشد چشمگير استقبال مردم از جشنواره رضوي را خاطرنشان کرد: و افزود: اين استقبال نشان مي دهد جشنواره رضوي با منبعي فرابشري مرتبط است به گونه اي که حتي با بزرگترين سيستم هاي تبليغي ، ارتباطي و اطلاعاتي نمي توانست با اين حجم انبوه از مخاطبان مواجه شود.
جام جم
12 شاعر برگزيده جشنواره شعر رضوي معرفي مي شوند
سومين جشنواره بين المللي شعر رضوي روز گذشته همزمان با ميلاد حضرت امام رضا (ع) و با حضور بسياري از شاعران برجسته ايراني و کشورهاي فارسي زبان حوزه تمدن ايراني در تالار نور مشهدگشايش يافت.
در مراسم گشايش اين جشنواره که با شعرخواني چند تن از شاعران برجسته ايراني همچون سيد علي موسوي گرمارودي و حميد عجمي ، شاعر اهل تاجيکستان در مدح امام هشتم شيعيان جهان همراه بود ، هادي پژوهش ، معاون استانداري خراسان رضوي با اشاره به اهميت برگزاري جشنواره هايي با موضوعيت امام رضا (ع) ، دستاوردهاي فرهنگي برپايي اين جشنواره ها را در گسترش فرهنگ شيعي در سطح بسيار بالايي دانست و اظهار اميدواري کرد که اين جشنواره کماکان در سالهاي آينده به صورت منظم به فعاليت خود ادامه دهد. سيدعلي حسيني ، دبير جشنواره بين المللي شعر رضوي نيز در گفتگو با خبرنگار ما ، پرداختن از زاويه روز و جديد به مقوله شخصيت امام رضا ع را از ويژگي هاي اصلي آثار ارائه شده به جشنواره امسال برشمرد و افزود: آثار منتخب که چکيده اي از آثار ارائه شده به جشنواره هاي شعر رضوي در مرحله استاني است و اکنون در قالب يک جشنواره بين المللي مورد ارزيابي قرار مي گيرد ، در قالب يک مجموعه کتاب با عنوان «دفتر سوم صحن آفتاب» چاپ و در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد. در سومين جشنواره شعر رضوي 60 هزار نفر از مداحان و شاعران کشورمان در مقاطع مختلف سني به ارائه آثار خود با موضوع شخصيت امام رضا ع پرداخته اند و پس از داوري ابتدايي آثار و شرکت در جشنواره هاي شعر رضوي استان هاي مختلف کشور ، 120 نفر به مرحله نهايي آن در مشهد راه يافتند. 12 برگزيده اين جشنواره پس از داوري نهايي معرفي و جوايز نفيسي دريافت خواهند کرد. شبهاي فرهنگي استان ها شبهاي فرهنگي استان هاي ايران در مشهد ، شب گذشته با اجراي برنامه هاي مختلفي شامل شعرخواني ، مديحه سرايي و چاووش خواني هنرمندان گيلان و اصفهان ادامه يافت.
اين برنامه ها امشب نيز با اجراي هنرمندان استان هاي مازندران و قم ادامه مي يابد. شبهاي فرهنگي استان هاي کشور همزمان با دومين جشنواره فرهنگي هنري امام رضاع و نمايشگاه رضوان ايران تا نهم ديماه با شرکت هنرمندان 14 استان ادامه خواهد يافت.
لزوم بين المللي شدن جشنواره هاي رضوي معاون فرهنگي وزير ارشاد در مراسم گشايش نمايشگاه قرآن و عترت رضوان ايران بر لزوم بين المللي شدن جشنواره هاي رضوي تاکيد کرد. محمد علي شعاعي گفت : شعاع معنويت امام رضاع از مرزهاي جغرافيايي فراتر و عامل ايجاد جاذبه در ميان مخاطبان جهاني است.
وي افزود: دبيرخانه دايمي جشنواره رضوي مي تواند عامل توسعه اين جشنواره و مفاهيم معنوي حول محور امام رضاع باشد.
توهم رسيدن به " قلــــه " شاعران جوان ما را به حاشيه نگري کشانده است / ناگواري و تلخي تعطيلي حرکت هاي ادبي در حوزه ي شعر آئيني ، بيشتر خودش را نشان مي دهد
خبرگزاري "مهر " - گروه فرهنگ و ادب : پس از چند سال رکود در جريان برگزاري جشنواره ها و همايش هاي ادبي و شعري و علي رغم وجود اظهار نظرات مختلفي که طي سالهاي اخير ، هرگونه تلاش در اين زمينه را کم تاثير و فاقد وجاهت ادبي مي داند ، به نظر مي آيد که مجددا اقداماتي در اين زمينه در حال شکل گيري است ، اين که تا چه اندازه چنين حرکت هايي به بار مي نشيند ، به عوامل مختلفي بستگي دارد . " مهر " در گزارشي ، ميزان تاثيرگذاري اين برنامه ها و معيارمند بودن آنها را در کنار چند موضوع ادبي ديگر پي گرفته است که مي خوانيد :
توفيق ايرانيان دربخش توليد انديشه و صدور فرهنگ و ادبيات
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهر " ، عمده ي شاعران و اهل قلم و ادب کشور ، وجود محافل ادبي ، جشنواره ها و کنگره هاي ادبي و فرهنگي را نهايتا به نفع جريان کلي ادبيات مي دانند ، اما در مواردي ، به برخي عملکرد ها انتقاد دارند.
دکتر هادي منوري - دبير استاني سومين جشنواره ي شعر رضوي که در دو جشنواره ي گذشته نيز در برپايي اين حرکت ادبي - آئيني صاحب نقش جدي بوده است ، معتقد است که همايش هاي ادبي و فرهنگي در کشور ما از مفهوم نگري و توجه به آينده ي ادبيات در کشور غافل هستند و در واقع ، بخش مغفول عمده ي اين جشنواره ها و کنگره ها همين نقيصه است.
اين شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بيان اين که به نظر مي رسد که اهل ادب ، هر چند وقت يک بار ، بايد به بهانه اي گرد هم آيند ، مي گويد : ايران ما دربخش توليد انديشه و صدور فرهنگ و ادبيات ، تا همين امروز هم موفق بوده است ، البته اين نکته را بايد در نظر داشت که از ميزان توفيقي که در اعصار گذشته در اين بخش داشته ايم ، بالطبع کاسته شده است.
منوري که در زمينه نقد شعر هم قلم مي زند ، اضافه مي کند : حداقل فايده ي جشنواره ها و کنگره هاي ادبي ، اهميت بخشي به آثار نوقلمان و ترغيب بيشتر معاصران و افراد شناخته شده در زمينه ي شعر است ، وجود چنين حرکت هايي گوياي اين است که هنوز ادبيات ما زنده است و براي جلب مخاطب مي کوشد.
محمود اکرامي فر : شاخه ي جوان شعر ديني در ايران فعال شده است
دکتر محمود اکرامي فر - شاعر و مدير هيات داوران سومين جشنواره ي شعر رضوي نيزدرگفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با اظهار رضايتمندي از آثار و اشعاري که به دبيرخانه ي جشنواره ي سوم رسيده ، خاطرنشان مي سازد : انصافا شاعران و اهل ادب کشور تلاش هاي موثري براي کشف مفاهيم تازه و زيبا در قلمرو شعر ديني و آئيني به کار مي گيرند که نمونه ي روشن آن ، همين آثاري است که تا امروز ديده و خوانده ايم.
اين شاعر معاصر که شعر مشهور " يا علي گفتيم و عشق ، آغاز شد ... " را سروده است ، تصريح مي کند : با وجود حرف و حرف و حديث ها و مطالب بسياري در زمينه ي کمرنگ شدن جريان شعر ديني و آئيني در کشور مطرح مي کنند و متاسفانه تعدادي هم به نظرات ياد شده دامن مي زنند !
دکتر محمود اکرامي فر
حديث ها و مطالب بسياري که در زمينه ي کمرنگ شدن جريان شعر ديني و آئيني در کشور مطرح مي کنند و متاسفانه تعدادي هم به نظرات ياد شده دامن مي زنند ، مي توان گفت که شاخه ي جوان شعر ديني در ايران فعال شده است و در صورتي که فعالان اين شاخه ، تشويق شوند ، شاهد حرکت هاي خوبي در اين زمينه خواهيم بود.
دکتر اکرامي فر با بيان اين که هنر شعر ، متاسفانه در سالهاي اخير تا اندازه ي زيادي از ديد جامعه مغفول مانده است ، مي افزايد : ارائه ي آثار و توليدات ادبي و فرهنگي نسل شاعر و نويسنده در قالب کتاب ، نوار ، CD ، صفحات ادبي مطبوعات و ... مي تواند جلب کننده ي آراء و نظرات خوانندگان باشد و به اين وسيله ، نياز روز مردم هم در حوزه ي کتاب و ادبيات ، مورد سنجش واقعي و علمي قرار بگيرد.
مدير هيات داوران سومين جشنواره ي شعر رضوي ياد آوري مي کند : جشنواره ها و همايش هاي ادبي ، دقيقا مي توانند همان نقش رسانندگي را ايفا کنند ، يعني با برگزاري جشنواره و نشست هاي متعدد ادبي ، تازه ترين آثار توليد شده را به سمع و نظر مردم برسانند و اين آثار را در بوته ي نقد عمومي قرار بدهند ، حال اگر از اصل و ريشه ، وجود اين جشنواره ها را نفي کنيم ، طبيعي است که هنر شعر رها و بدون متولي مي ماند ، شاعر هم ديگر به پويايي و آفرينش بيشتر و بهتر اميدي ندارد ، در حوزه ي شعر ديني و آئيني ، اين اتفاق تلخ تر و نگران کننده تر است که بايد متوليان و مسئولان امر ، چاره اي اساسي براي آن بيانديشند.
برخي ازمسئولان فرهنگي ما ازتاثير زبان و ادبيات غافل هستند
يک شاعر جوان نيز که امسال براي اولين بار در جشنواره ي شعر رضوي حاضر شده است ، آينده ي شعر آئيني در ايران را اميدوارکننده مي بيند ، اما معتقد است که جشنواره هاي ادبي بايد به هردو بعد کميت و کيفيت ، توجه جدي داشته باشند .
وي در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، تصريح مي کند : اين توهم که براي تعدادي از شاعران ما به وجود آمده که يک شاعر واقعي ، مي تواند تنها با يک شعر درخشان ؛ در موقعيت جهاني قرار بگيرد و همواره مورد توجه باشد ، بايد از بين برود ، متاسفانه عده اي از شاعران و بعضا نوقلمان جديد ما در حوزه ي ادبيات تصور مي کنند با خلق يک اثر خوب يا متوسط ، به قله رسيده اند ! در حالي که اين فقط يک تصور و سوء تفاهم ادبي است و بايد رفع گردد.
اين شاعر جوان خاطرنشان مي سازد : در همه جاي دنيا ، انديشمندان ، متفکران و مبدعان ادبي و هنري ، براي ارائه ي توليدات خود ، جشنواره و کنگره و سمينار راه مي اندازند ، حتي برخي از آنها به دور دنيا هم سفر مي کنند ، اما متاسفانه در کشور ما به اين موضوع ، توجه چنداني نمي شود ، در حالي که مي بينيم در حوزه ها و موضوعات ديگر فرهنگ و هنر ، چقدر جشنواره و يادواره و سمينار و ... هست ! به نظر من اين نقيصه ، از آنجا سرچشمه مي گيرد که برخي ازمسئولان فرهنگي ما ازتاثير زبان و ادبيات غافل هستند و متاسفانه مغلوب ظواهر هنرهاي ديگري مانند سينما و موسيقي مي شوند!
وي خاطرنشان مي کند : البته به هيچ عنوان ، نمي خواهم تاثير هنرهاي ديگر و ضرورت پرداختن به آنها را انکار کنم ، همان گونه که هنرمندان عرصه هاي ديگر قادر نيستند جذابيت شعر و ادبيات را زير سوال ببرند ، اما در واقع بايد در تقسيم بودجه در ميان اين هنرها ، تمام ريزه کاري ها در نظر گرفته شود و عدالت و مساوات تا حد ممکن ، مد نظر متوليان و مسئولان امر باشد.
انتشار آثار ادبي در حال حاضر ، قانونمند و منظم نيست
اين شاعر جوان که يک دفتر شعر در قالب نيمايي و سپيد منتشر کرده است و دفتري ديگر هم در يکي از مراکز نشردرتهران ، زير چاپ دارد ، تصريح مي کند : اگر اين جشنواره ها بتوانند بستري مناسب را براي چاپ و انتشار کتاب هاي شعر فراهم کنند ، بسيار وقتي اسم شعر و شاعر به ميان مي آيد ، فقط عده اي خاص از رسانه ها تبليغ مي شوند و خيلي هاي ديگر بنا به ملاحظاتي ناديده باقي مي مانند ، اتفاقا اين عده ي محدود ، خيلي سال است که ديگر حرفي براي گفتن نداشته و به تکرار افتاده است.
کار بزرگي انجام داده اند ، زيرا چاپ و انتشار آثار ادبي در حال حاضر ، چندان قانونمند و منظم نيست و فقط " پول " در اين زمينه تعيين کننده شده است ، در حالي که يک شاعر و نويسنده ، در واقع کار فرهنگي مي کند و نبايد جلوه هاي کاذب تجاري را مد نظر قرار بدهد ، تازه عده ي کثيري از ناشران هم در حال حاضر ، همين سياست سرمايه سالاري را در ادبيات تبليغ و دنبال مي کنند که مطلقا نبايد اين اتفاق بيافتد ، اين کار بر خلاف اهداف و ايده هاي فرهنگي و ادبيات ماست ، اما چه کسي در مقابل اين انتقاد ، خود را مسئول مي داند و اقدامي از سر دلسوزي ، تعهد و مسئوليت انجام مي دهد؟
وي در ادامه ي گفت و گوي خود با مهر ، با انتقاد از محفلي شدن شعر و درخشش تعدادي محدود از شاعران درعرصه مي گويد : وقتي اسم شعر و شاعر به ميان مي آيد ، فقط عده اي خاص از رسانه ها تبليغ مي شوند و خيلي هاي ديگر بنا به ملاحظاتي ناديده باقي مي مانند ، اتفاقا اين عده ي محدود ، خيلي سال است که ديگر حرفي براي گفتن نداشته و به تکرار افتاده است.
بودجه ي ادبيات در کشور ما نه عادلانه است و نه معيارمند
اين شاعر جوان با گلايه از انحصاري شدن بودجه و تسهيلات فرهنگي به شعر و شاعرخاطرنشان مي سازد : چرا بايد با وجود فقط کتاب هاي عده اي محدود منتشر مي شود ، فقط تعدادي اندک از جمع شاعران به سفرمي روند ، البته تعدادي را هم با خود همراه مي کنند تا در صورت اعتراض ، آنها را به عنوان سپر قرار بدهند !
گروه ها و جريان هاي مختلف ادبي و شعري در کشور فقط يک انجمن در تهران از بودجه استفاده کند و تنها چند نفر ، همه ساله به سفرهاي ادبي و فرهنگي به دور دنيا بروند و بقيه فقط به شنيدن اخباري در اين زمينه اکتفا کنند ؟ مگر سايرين حقي در اين زمينه ندارند ، آيا بقيه شاعر و متعهد و ... نيستند ؟ چرا در اين زمينه با وجود انتقاداتي که بعضا مطرح مي شود ، هيچ تلاش سازنده اي صورت نمي گيرد؟
وي تصريح مي کند : اين انجمن که نمي خواهم نام آن را بياورم ، با يدک کشيدن نام ايران و چند چهره ي نسبتا معروف در شعر معاصر ، تمامي امکانات را در اختيار مي گيرد ، فقط کتاب هاي عده اي محدود منتشر مي شود ، فقط تعدادي اندک از جمع شاعران به سفرمي روند ، البته تعدادي را هم با خود همراه مي کنند تا در صورت اعتراض ، آنها را به عنوان سپر قرار بدهند ، طبيعي است که در چنين شرايطي ، فقط همين انجمن مي تواند کنگره ي سالانه و نشست هاي هفتگي داشته باشد و خط و مشي و سليقه ي خود را دنبال کند و بقيه با دلخوشي ، منتظر باشند که روزي هم شايد به آنها و استعدادهايشان توجه شود.
برگزاري جشنواره و کنگره ، در توان همه ي تشکل ها و گروه هاي ادبي نيست
اين شاعر جوان با اظهار اين که جشنواره ي شعر رضوي مي تواند شکلي جهاني و بين المللي به خود بگيرد و انديشه ي ديني ، عرفاني و معنويت را در شعر امروز جهان نهادينه سازد ، مي گويد : نقطه ي اتصال جوانان شاعر با جشنواره ي شعر رضوي ، انديشه ي ديني و اهتمام ادبي آنان است که اميدوارم اين پيوند خجسته ، همچنان تداوم داشته باشد .
وي درباره ي انتشار آثار برگزيده ي جشنواره در هر سال خاطرنشان مي سازد : چاپ کتاب هاي ادبي در اين زمينه ، تنها به منزله ي درج اشعار نيست ، تداوم اين کار مي تواند مسئولان و متوليان فرهنگي کشور را در طول سالهاي متمادي ، متوجه آسيب ها ، نقاط قوت و ... جشنواره و تلاش هاي شاعران ما در حوزه ي دين و معنويت نمايد و کاري بسيار ارزنده است.
در مراسم اختتاميه ي اين جشنواره سراسري در مشهد مقدس
برگزيدگان نهايي جشنواره ي شعر رضوي معرفي و تقدير شدند
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : در مراسم اختتاميه ي اين جشنواره سراسري در مشهد مقدس ؛ برگزيدگان نهايي جشنواره ي شعر رضوي معرفي و تقدير شدند .
به گزارش خبرنگار اعزامي فرهنگ و ادب خبرگزاري مهر به مشهد مقدس ؛ اسامي برگزيدگان سومين جشنواره ي شعر رضوي به شرح ذيل است :
سودابه مهيجي از تهران
سميه خالقي از قم
حسين ابراهيمي از مشهد
حسين عابدي از تهران
بيژن ارژن از کرمانشاه
اشرق سرلک چشمه سلطاني از تهران
جواد اسلامي از مشهد
مريم سقلاطوني از قم
حميده رضايي از قم
پريسا مقصودي از نيشابور
مهرداد افضلي از چهارمحال و بختياري
کبري مولوي از چهارمحال و بختياري
مريم مهر آذر از قوچان
امير اکبرزاده از قم
گفتني است سومين جشنواره ي شعر رضوي ظهر امروز پس از اقامه نماز ظهر و عصر به پايان مي رسد.
ساخت موسيقي و شعر «خليج فارس در مركز موسيقي و سرود صداوسيما
مديرتوليد اين مركز: برخود لازم ميدانيم از هويت تاريخي كشور دفاع كنيم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون
محمد ميرزماني، هنر موسيقي را در تهييج احساسات و عواطف مردم موثر دانست و گفت: قطعههاي موسيقي و شعر براي «خليج فارس» ساخته ميشود.
مديرتوليد مركز موسيقي صداوسيما در گفت وگو با خبرنگار ايسنا گفت: هر فردي در جايگاه اجتماعي خود براي شناساندن و معرفي هويت خليج فارس بايد تلاش كند، سعي ما نيز در پرداختن به جنبههاي هنري اين مساله است.
وي با تاكيد بر پشتوانه تاريخي، ملي و فرهنگي خليج فارس، تصريح كرد: هنرمندان رسما و شديدا اين تصميم شوراي همكاري حكام در منطقه را محكوم ميكنند و برخود لازم ميداند كه از هويت تاريخي و نام خليج فارس دفاع كنند.
مديرتوليد مركز موسيقي صدا وسيما با اشاره به فرمايشات مقام معظم رهبري با اين مضمون كه «هيچ انديشهاي تا به هنر آميخته نشود جاودان نخواند ماند»، گفت: وظيفه ما در جهت توليد آثار هنري است.
وي با بيان اين كه برخي از شاعران در حال آماده كردن شعر براي قطعه خليج فارس هستند، اظهار كرد: از بين قطعات سروده شده سه قطعه به مرحله نهايي خواهند رسيد.
وي شهرام مظلومي، علي رحيميان و محمد ميرزماني را از آهنگسازان اين قطعه برشمرد و ادامه داد: حسين اسرافيلي، ناصر فيض، مرتضي اميري، سعيد نوري، شهرام مقدسي، محسن حسنزاده، ليلي كوهي، بيگي حبيبآبادي در جهت سرودن اين قطعه در حال فعاليت هستند.
برگزاري شب شعر «پس از پاييز» در دانشگاه علوم پزشكي تهران
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس صنفي
كانون ادبي انديشه دانشگاه علوم پزشكي تهران با همكاري دفتر امور فرهنگي وزارت بهداشت و مديريت امور فرهنگي و فوق برنامه دانشگاه علوم پزشكي تهران و همچنين كانون ادبي سپنتاي دانشگاه، مراسم شب شعر «پس از پاييز» را برگزار نمود.
به گزارش سرويس صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران، اين مراسم در روزهاي ٢٩ آذر ماه از ساعت ٣٠/١٧ در سالن آمفي تئاتر دانشكده توانبخشي با حضور شاعران ميهمان (رضا اسماعيلي، پگاه احمدي) برگزار شده از شاعران و اشعار برتر در اين مراسم تقدير به عمل آمد.
سومين جشنواره سراسري شعر رضوي با پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مشهد آغاز شد.
شنبه، 5 دى، 1383 ساعت 12:36
تهران_خبرگزاري سينا
سومين جشنواره سراسري شعر رضوي با پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مشهد آغاز شد.
در اين پيام که توسط سيدجواد جعفري،مديرکل فرهنگ و ارشاداسلامي خراسان رضوي قرائت شد آمده است:ادبيات فارسي سرشار از متون منظوم و منثوري است که جانمايه ديني دارد و اصولا يکي از دلايل غناي زبان فارسي بهره گرفتن سخنوران و شاعران از فرهنگ اسلامي است.
احمد مسجد جامعي در اين پيان افزوده است:چه بسيارنمد سخنوراني که صحيفه دل را با شستشو دادن در معرفت اولياي الهي نوراني کرده اند.
وي ادامه مي دهد:امروز نيز شايسته است شاعران و انديشمندان ما با توسل و تمسک به اين چشمه زلال و بهره گيري از اين خزانه بي پايان شعور و معرفت،ذهن و زبان خود را به سوي حقيقت و کمال رهنمون گردانند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گردهمايي استادان و شاعران برجسته کشور در مشهدالرضا(ع)را فرصت مغتنمي دانست که دلها و چشمها به تماشاي مضجع نوراني و حرم ملکوتي آن حضرت مي نشينند و با بهره گيري از فضاي معطر،صفاي سينه را تجلي گاه پرواز کبوتران حرم مي کنند.
مسجد جامعي در ادامه اين پيام مي افزايد:شاعران متعهد ايران زمين در قالب جشنواره شعر رضوي مي توانند با تبادل نظر و هم انديشي،احياي شعر ولايي را در دستور کار خود قرار دهند تا زمينه آفرينش اين گونه شعر بيش از پيش فراهم شود.
نفرات برتر شعر رضوي معرفي شدند
تهران- خبرگزاري كار ايران
به گزارش گروه فرهنگ و انديشه ايلنا به نقل از ستاد خبر مركزي جشنواره فرهنگي هنري امام رضا (ع), بنا به راي هيات داوران اين جشنواره, نفرات برتر شعر رضوي بر اساس امتياز كسب شود به ترتيب " سودابه مهيجي "از تهران، "خالقي" از قم و" حسين ابراهيمي" از مشهد مي باشند.
بنا براين گزارش , نفرات چهارم تا دهم اين جشنواره نيز" حسين عبدي "از تهران،" بيژن ارژن" از كرمانشاه ,"اشرف سراك چشمه" از تهران، "جواد اسلامي" از چناران مشهد," مريم سقلا طوني" از قم،" حميده رضائي" از قم و "مقصودي "از نيشابور مي باشد.
جايگاه شعر در جوايز ادبي /9/
مخالفت با شعر متعهد، علت برگزار نشدن جوايز شعر است
خبرگزاري فارس: حميد سبزواري گفت: برگزاركنندگان جوايز خصوصي چون با شعر متعهد موافق نيستند، براي اين حوزه از ادبيات جايزهاي برپا نميكنند.
سبزواري در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: مخالفت برگزاركنندگان اين جوايز با شعر متعهد هنگامي اثرات سوء خود را نمايان ميسازد كه اين مشخص ميشود برجستهترين شاعران در ايران، شاعران متعهد هستند؛ بنابراين براي اين كه جايزهاي به اين افراد متعهد ندهند، بهتر ميبينند كه اصلا اين جوايز را برگزار نكنند.
اين شاعر در ادامه با اشاره به اين كه برگزاري اين جوايز با شرايط فعلي اصلا كار پسنديدهاي نيست، گفت: اين جوايز بهتر است كه برگزار نشود، چون همان طور كه همه ميدانند در داوري اين جوايز سليقههاي شخصي تعيين كننده است كه فلان كتاب جايزه بگيرد و يا نه.
سبزواري ادامه داد: البته اگر حق رعايت شود، برگزار شدن جوايز ادبي خوب است اما چون ميدانم كه هيچ وقت در اين جوايز حق به حقدار نميرسد، بهتر ميدانم كه اين جوايز را تعطيل كنند.
جايگاه شعر در جوايز ادبي /10/
برگزاري جايزه شعر مشكلات زيادي دارد
خبرگزاري فارس: محمدعلي سپانلو گفت: مشكلات فني در داوريها، مهمترين علت در پيشقدم نشدن فردي براي برگزاري جوايز ادبي با موضوع شعر است.
سپانلو در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: علاوه بر مشكلات فني كه در گزينش آثار برتر در جوايز شعر وجود دارد، دوگانگي در استفاده و يا عدم استفاده از اشعار افراد تثبيت شده و يا شاعران جواني كه تازه پا به عرصه شاعري گذاشتهاند هم در انتخاب شاعران برتر مشكلساز شده است.
اين شاعر در ادامه به داوريهاي ذوقي كه در اين جوايز ميشود، اشاره كرد و افزود: قالبهاي فراوان شعري كه شاعران در سرودن اشعار خود از آن استفاده ميكنند هم در سختي گزينش آثار برتر مزيد بر علت شده است، به طوري كه يك داور نميداند كدام قالب شعري را در انتخاب خود بيشتر نمره دهد و كدام قالب شعري را از گردونه رقابتها حذف كند.
وي در ادامه به ايجاد اين مشكل در داوري برخي از جوايز ادبي كه خود داور آنها بود است اشاره كرد و گفت: در جريان بعضي از داوريها اين مشكل براي من به وجود آمد كه باعث شد كلا از داوري در آن جوايز انصراف دهم.
سپانلو در ادامه با بيان اين مطلب كه سطح توقع در شعر بسيار بالا است، ادامه داد: امروزه در داستاننويسي و رماننويسي سطح توقعات بالا نيست چون بيش از چند دهه از به وجود آمدن آنها نميگذرد، در صورتي كه شعر ما قدمت بسيار زيادي دارد به همين دليل در داوري و گزينش كتابهاي شعر داوران بسيار مشكل دارند چون بعضي از آنها اثري را لايق دريافت جايزه ميدانند، اما برخي ديگر نه.
وي در ادمه برگزاري اين جوايز را در ايجاد انگيزه ميان شاعران بسيار اثرگذار دانست و گفت: مطمئنا اين جوايز اثرات بسيار خوبي خواهند داشت چون بعضي از اين شاعران احتياج فراواني به جوايز مادي اين گونه همايشها دارند تا با پول آن كتاب ديگر از خود چاپ كنند و يا حتي به مشكلات زندگي خود برسند.
برگزيدگان بخش دانشجويي شعر رضوي معرفي شدند
تهران- خبرگزاري كار ايران
برگزيدگان بخش دانشجويي سومين جشنواره سراسري شعر رضوي، عصر روز شنبه 5 ديماه، طي مراسمي معرفي شدند.
به گزارش خبرگزاري كار ايران, ايلنا, به نقل از ستاد مركزي خبري جشنواره فرهنگي و هنري امام رضا (ع)، الهام ميزبان، از دانشگاه فردوسي مشهد، هدي قريشي، از دانشگاه علوم پزشكي مشهد، شهريار قليزاده، از دانشگاه علوم پزشكي بابل، محمدرضا شالبافان، از دانشگاه علوم پزشكي تهران و سيد وحيد سمناني، از دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسلامشهر، برگزيدگان اين دوره از مسابقات بودند.
گفتني است؛ جشنواره شعر رضوي، در دو بخش آزاد و دانشجويي از 4 لغايت 6 ديماه سال جاري در مشهد برپا شد.
مقدمه اي براي بين المللي شدن يک حرکت ادبي / عبدالمعروف و خطلاني دو شاعر عرب به ايران آمدند
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : امسال در جشنواره ي شعر رضوي ، بيش از هشت شاعر و اهـــل قلم از کشورهاي مختلف که در حوزه ي شعر آئيني ، آثاري خلق کرده اند ، حضور يافته اند.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و ادب " مهر" ، تني چند از نامبردگان براي اولين بار است که به کشور ايران سفر مي کنند ، اما کاملا با زبان و ادبيات فارسي آشنايي دارند ، علاوه بر اين جريانهاي ادبي و شعري ايران را طي سالهاي اخير از طريق رسانه ها ، کتاب و رايزنان فرهنگي ايران در کشورهاي مربوطه دنبال مي کنند.
اين گزارش حاکي است " خطلاني " از کشور تاجيکستان ، محمد علي عجمي از کشور تاجيکستان ( که اخيرا مجموعه شعري از وي در واحد ادبيات حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي منتشر شده است ) ، مجيد عبدالمعروف از کشور مصر ، محمد کاظم کاظمي و محمد شريف سعيدي ، دو شاعر مهاجر افغاني و دو شاعر از کشور ستمديده ي عراق ، از ميهمانان سومين جشنواره ي شعر رضوي در مشهد مقدس هستند.
به گزارش خبرنگار "مهر" ، دبيرخانه ي اين جشنواره از تعدادي ديگر از شاعران آئيني و مشهور فارسي زبان در کشورهاي مختلف براي حضور در جشنواره دعوت به عمل آورده است که تا کنون ، فقط حضور افراد فوق الذکر در سومين جشنواره ي شعر رضوي قطعي شده است .
فردا ( شنبه ) طي مراسمي ، اسامي شاعران برگزيده و صاحبان آثار برتر در بخش هاي مختلف سومين جشنواره ي شعررضوي اعلام و مورد تقدير قرار مي گيرند.
روز شمار جنون در كانون ادبيات ايران نقد ميشود
تهران- خبرگزاري كار ايران
دفتر شعر" روز شمار جنون"، سروده" لادن نيكنام" در كانون ادبيات ايران نقد و بررسي ميشود.
به گزارش ايلنا، اين برنامه كه يكصد و چهارمين نشست هفته كانون ادبيات ايران است، روز شنبه پنجم ديماه, ساعت 17 با حضور دكتر مهناز رونقي و شاعران و منتقدان، در تالار مولوي دانشگاه تهران برگزار ميشود.
كانون ادبيات ايران در گفتگو با خبرنگار ايلنا، ضمن اعلام اين خبر گفت: دفتر شعر جوان در نشستهاي خود ،كتابهايي را كه طي دو سال اخير به چاپ رسيده و سطح برتري نسبت به ديگر آثار دارد، برميگزيند و در اين گزينش جايزه را ملاك قرار نميدهد.
به گزارش ايلنا، منتقدين و شوراي كانون دفتر ادبيات, در جلسات نقد و بررسي اوليه خود، آثار را انتخاب ميكنند و با نظر منتقدين، كتابي را در زمينه شعر و ادبيات به نقد ميگذارند.
گفتني است؛ مهناز رونقي از منتقدين كانون ادبيات ايران است كه با آثار لادن نيكنام آشنا بوده و در حضور علاقهمندان و صاحبنظران آن را بررسي خواهد كرد.
جايزه ادبي اصفهان، پايان جوايز يک سال ادبيات ايران
صفهان، خبرگزاري سينا- احسان عابدي
اصفهان نقطه پاياني بود براي جوايز يک سال ادبيات ايران.
به گزارش سينا، عصر روز پنج شنبه، 3 دي ماه، با اهداي جايزه ادبي اصفهان به مهناز کريمي براي نوشتن رمان " سنج و صنوبر " و محمد بکايي براي مجموعه داستان " سر پيچي از پيچ هاي هزار چم "، پرونده يک سال جوايز ادبي ايران بسته شد.
در اين جشنواره همچنين جعفر مدرس صادقي براي رمان " من تا صبح بيدارم "، فريبا وفي براي رمان " ترلان " و امير رضا بيگدلي براي مجموعه داستان " آن مرد در باران آمد " مورد تقدير قرار گرفتند.
همچنين در بخش تک داستان نيز پنج نويسنده آماتور، مرتض بياره با داستان " خمينه "، ساسان ناطق با داستان " دو سرباز "، ويدا مشايخي با داستان " دالان سبز بي انتها "، افسانه سرشوق با داستان " يونس در خاک " و يوسف خوش کلام با داستان " بيوک آقا " موفق به دريافت تنديس جايزه ادبي اصفهان، يک سکه بهار آزادي و لوح تقدير شدند.
در بخش انتخاب ناشر برتر هم بابک تختي، مدير نشر قصه به خاطر تلاش در انتشار آثار داستاني نويسندگان ايراني مورد تقدير قرار گرفت.
داوران بخش رمان دومين جايزه ادبي اصفهان، متشکل از عبدالله کوثري، رضا جولايي، کيومرث پور احمد، صفدر تقي زاده و آزاد ماتيان در بيانيه خود آوردند: « از سي و چهار رمان راه يافته به مرحله نهايي، شش اثر در مرحله نهايي انتخاب و مورد بررسي قرار گرفت. هيات داوران بخش رمان براي آن که جايزه از گستردگي و تنوع بيشتري بهره مند باشد، دو رمان را شايسته تقدير مي داند، رمان " ترلان " اثر فريبا وفي، به دليل ارائه نثر ساده و تصاويري دقيق از روحيات زنانه در مواجهه با خشونت و رمان " من تا صبح بيدارم " اثر جعفر مدرس صادقي، به دليل نثر روان و ارائه تصاوير درخشان از فضايي وهمناک و بيگانه و چند لايه بودن اثر. »
در بخش ديگر اين بيانيه آمده است: « هيات داوران، رمان سنج و صنوبر نوشته مهناز کريمي را به دليل ساختار قوي و منسجم و ارائه تصاويري دقيق و برجسته از زوال خانداني اشرافي، به عنوان رمان اول و برتر دومين جايزه ادبي اصفهان، انتخاب مي کند. »
در اين بخش رمان هاي " ويران مي آيي " اثر حسين سناپور، " چه کسي باور مي کند رستم " اثر روح انگيز شريفيان، " نام ها و سايه ها " اثر محمد رحيم اخوت، " من تا صبح بيدارم " اثر جعفر مدرس صادقي، " ترلان " اثر فريبا وفي و " سنج و صنوبر " اثر مهناز کريمي کانديداي دريافت جايزه بودند.
تيم داوري بخش مجموعه داستان دومين جايزه ادبي اصفهان، متشکل از علي خدايي، محمد ايوبي و عباس پژمان نيز در بيانيه خود آورد: « به دليل وجود لايه هاي ظريف و رنگارنگ در داستان هاي مجموعه " آن مرد در باران آمد "، امير رضا بيگدلي نويسنده آن را شايسته دريافت لوح تقدير مي داند. همچنين به دليل استفاده از زباني سليس و رسا، فضا سازي موثر، شخصيت پردازي موفق و اصالتي که نويسنده در برخي از داستان ها ارائه کرده است، کتاب " سر پيچي از پيچ هاي هزار چم " نوشته محمد بکايي را بهترين مجموعه داستان سال 82 و شايسته دريافت چهار سکه بهار آزادي، تنديس جايزه ادبي و لوح تقدير مي داند. »
در اين بخش هم کتاب هاي " باغ ملي " اثر کورش اسدي، " عطر فرانسوي " اثر حسين مرتضاييان آبکنار، " دلواپس کهرم " اثر حسن فرهنگ فر، " آن مرد در باران آمد " اثر امير رضا بيگدلي و " سر پيچي از پيچ هاي هزار چم " نوشته محمد بکايي کانديداي دريافت جايزه بودند.
هايات داوران تک داستان هاي دومين دوره جايزه ادبي اصفهان، متشکل از احمد غلامي، فرخنده آقايي و ناهيد طباطبايي هم در بيانيه اي اعلام کرد: « حضور بارز چهار فصل زندگي، سر زندگي، طنز و آميد به آينده دستاورد مثبت و دلگرم کننده داستان هاي برگزيده اصفهان است. بررسي داستان هاي شرکت کننده در دومين جايزه ادبي اصفهان نشان مي دهد که داستان نويسي در ميان جوانان جنبه سرگرمي، گذران وقت و ذوق آزمايي صرف خود را به تفکري آگاهانه در مورد زندگي داده و جستجو براي يافتن قالب مناسب براي به تصوير کشيدن مسائل پيدا و ناپيداي انسان، وجهي انديشه مند و اصولي يافته است. »
در اين بخش 650 اثر از نويسندگان ايراني و نويسندگان ايراني خارج از کشور در مهلت قانوني به دبيرخانه جايزه رسيد که زاون قوکاسيان و هلن اوليايي نيا در دور اول به قضاوت آنها نشستند و 250 اثر را براي داوري احمد غلامي، فرخنده آقايي و ناهيد طباطبايي به دور دوم فرستادند.
گفتني است، جايزه ادبي اصفهان توسط اداره کل ارشاد استان اصفهان برگزيده مي شود و در اين دوره حميد رضا چاکري مدير کل ارشاد استان اصفهان دبير جشنواره، زاون قوکاسيان دبير اجرايي و علي خدايي دبير علمي آن بودند.
درمراسم اختتاميه جايزه ادبي اصفهان :
از" محمد بكايي" ," مهناز كريمي "و "نشر قصه" به عنوان برگزيدگان جايزه ادبي اصفهان تقدير شد.
تهران- خبرگزاري كار ايران
عصر ديروز در مراسم اختتاميه جايزه ادبي اصفهان كه با حضور فعالان ادبيات داستاني در كتابخانه مركزي اصفهان برگزار شد، از برگزيدگان تقدير شد .
"علي خدايي", دبير علمي جايزه ادبي اصفهان, در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا, گفت: در بخش داستان كوتاه جايزه ادبي اصفهان " مرتضي بياره " با داستان" خمينه "،"ساسان ناطق" با داستان "دو سرباز"،" ويدا مشايخي" با داستان" دالان سبز بي انتها "،" افسانه سر شوق" با داستان "يونس در خاك" و "يوسف خوش كلام" با داستان" بيوك اقا" مورد تقديرقرار گرفتند .
وي در ادامه گفت :داوران اين بخش را" فرخنده آقايي"،" ناهيد طباطبايي" و"احمد غلامي" تشكيل مي دادند.
دبيرعلمي جايزه ادبي اصفهان در ادامه يادآور شد: در بخش بهترين مجموعه داستان كوتاه، به دليل لايه هاي ظريف و رنگارنگ مجموعه داستان "آن مرد درباران آمد" ، نوشته "اميدرضا بيگدلي "مورد تقدير قرار گرفت و به دليل زباني سليس و رسا, كتاب"سرپيچي از پيچ هاي هزار چم "نوشته" محمد بكايي" به عنوان بهترين مجموعه داستان سال 82 , برنده جايزه ادبي اصفهان مورد تقدير قرار گرفت.
وي در ادامه افزود: هيات داوران اين بخش را" علي خدايي "،"محمد ايوبي" و"عباس پژمان" تشكيل مي دادند .
"خدايي" با اشاره به اين كه در بخش رمان هيات داوران از رمان "ترلان " نوشته" فريبا وفي" , و رمان " من تا صبح بيدارم " نوشته "جعفر مدرس صادقي" كه هر دو در نشر مركز منتشر شده بودند, تقدير كردند.
دبير علمي جايزه ادبي اصفهان افزود : اين دو رمان, شايسته دريافت لوح تقدير شد
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:06 PM | نظر بدين(0)
خبر هاي ادبي استان ها 21 خبر
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
برترينهاي شاخه نبات
مراسم افتتاحية جشنوارة «شاخه نبات» ـ دومين جشنوارة سراسري شعر و داستان جوان حوزه هنري ـ در تاريخ 18 مهرماه در شيراز برگزار شد.
مهندس حسن بنيانيان ـ مدير حوزه هنري ـ در اين مراسم گفت: «ما با ادبيات سادهتر ميتوانيم از هفت هزار سال هنر سخن بگوييم. انزوا باعث از دست رفتن ادبيات ميشود، در حالي كه ادبيات ايران پشتوانهاي غني براي ادبيات جهان محسوب ميشود.»
ايشان در بخش ديگري از سخنان خود، ادبيات را هنر زيربنايي دانستند و اذعان داشتند كه: «همة هنرها به ادبيات نياز دارند و از آن بهره ميگيرند. ادبيات به دليل اينكه نسبت به ديگر هنرها كمتر به بهرهگيري از حواس و روابط ـ انساني نيازمند است، نسبت به آنها ماندگارتر است.»
همچنين آيتالله حائري شيرازي ـ نمايندة ولي فقيه و امام جمعة شهرستان شيراز ـ در بخش ديگري از اين مراسم به نقش ادبيات در دو دورة جاهليت و پس از آن اشاره كرد و مسئوليت نويسندگان، شاعران و نيز مديراني كه آثار ادبي را به جامعه منتقل و معرفي ميكنند، بسيار خطير دانست.
مراسم اختتامية اين جشنواره نيز در تاريخ 19 مهرماه برگزار شد. خانم افسون اميني ـ دبير جشنواره ـ در شمارة دوم ويژهنامة داخلي اين جشنواره در مطلبي با عنوان «سخن آخر» به بررسي عملكرد اين جشنواره پرداخته است كه بخشي از آن را در ادامه ميخوانيم: «دو ماه كه در انتظار رسيدن آثار و داوري و بررسي آنها بوديم، فرصت اندكتر از آن بود كه قياس امروز و ديروز مجالي براي مطرح شدن و بحث بيابد. اما امور جشنواره كه بر غلطك افتاد، پرسشها نيش زدن آغاز كردند. پرسشهايي از اين دست كه: چه بودهايم و چه شدهايم؟
اين پرسش را در خيل آثاري كه به جشنواره رسيده بود دنبال ميكردم و ميانديشيدم كه پشت اين شعرها و قصهها چقدر از پتانسيل ادبيات ما استفاده شده است؟
آيا اگر سوژه عشقهاي خياباني را از بسياري از اين آثار بگيريم، چيزي از آنها بر جاي ميماند تا نام اثر ادبي بر آن بنهيم؟ در برخي از نوشتهها (بي پرده بگويم) گويي كه بيهمهچيز بودن هويت آنها است.
منظورم از «همهچيز»، تمام عناصري است كه يك نوشته را از واژگان رديف شده بيهويت به موجودي بدل ميكند كه پس از تولد بر آنها نام «شعر» يا «داستان» مينهيم و اين همهچيزگي همان كيمياي قلمي است كه حضرت حق به آن سوگند ياد كرده است.
از هذيان نويسي گروة (كه كم نبودند) اگر بگذريم، بايد پذيرفت كه بودهاند ساقههاي سبزي هم كه نويد سايهباني پر بال و برگند، در آيندهاي كه از هم اينك آغاز شده است ....»
در مراسم اختتامية اين جشنواره، پس از قرائت بيانيه هيئت داوران، از ميان حدود سه هزار اثر رسيده به دبيرخانه جشنواره، برگزيدگان شعر و داستان به شرح زير معرفي شدند:
رتبة اول در رشتة داستاننويسي :
- مژده عباسي، استان هرمزگان، داستان «چند؟!»
- علي خانمرادي، شهرستان دهلران، داستان «عنكبوتها دست از سرم برداريد»
رتبة دوم
- سيد مهدي موسوي، مشهد، داستان «عموديها »
- اشكان حسينزاده، گرگان، داستان «فقط فرض كنيد»
رتبة سوم
- ليلا اقليمي، آبادان، داستان «الو خاكستر»
- كرم رضا دريكوندي، لرستان، داستان «زنها تا سينه مردها تا كمر»
- عليرضا محمودي، تهران، داستان «پردههاي سفيد سرتاسري»
هيئت داوران در رشتة داستاننويسي افراد زير را شايستة تقدير دانست:
- آيت دولتشاه، لرستان، داستان «وقتي قرار است همه چيز بماند آن بالا»
- شيما عچرشادي، اهواز، داستان «يك نفر آب ريخته بود روي مورچهها »
همچنين هيئت داوران برگزيدگان رشتة شعر را به شرح زير معرفي كردند:
رتبة اول:
- ايلشن جلاسي، كرمانشاه
- مهدي زارعي، كرج
- حسن صادقي پناه، كرج
- جواد گنجعلي، خراسان
رتبة دوم :
- پانتهآ صفايي بروجني، بروجن
- محبوبه ابراهيمي، تهران
- سيد الياس علوي، مشهد
- امير مرزبان، قم
- گروس عبدالملكيان، تهران
- مريم آريان، كرج
رتبة سوم:
- طيبه ثابت، مشهد
- راضيه بهرامي، تهران
- مهدي مرداني، قزوين
- جواد سلطاني، شهرري
- مهدي فرجي، كاشان
- سيد ابوالفضل صمدي، خمين
همچنين هيئت داوران افراد زير را در رشتة شعر شايستة تقدير دانست:
- بهاره رستمينژاد، بابلسر
- محبوبه طاهر آبادي، كرمانشاه
- طيبه نيكو، شيراز
- عباس محمدي، خمين
- سيد مهدي موسوي، مشهد
- امير اكبرزاده، قم
- مبين اردستاني، شهرري
شبهاي شعر و خاطره در آذربايجان شرقي
همزمان با هفتة دفاع مقدس سلسله همايشها و شبهاي شعر و خاطره در سه شهر آذربايجان شرقي برگزار شد. در اين سلسله برنامهها كه به همت حوزه هنري آذربايجان شرقي و با همكاري بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس برگزار شد جمعي از مسئولان، رزمندگان، شاعران و اديبان استان حضور داشتند. اين سلسله برنامهها در شهرهاي تبريز (30/6/83، سالن اقبال آذر)، مرند (1/7/83، فرهنگسراي شهرداري) و مراغه (2/7/83، حسينيه قاسميه) برگزار شد.
هدف از برگزاري اين برنامهها گراميداشت ياد و خاطرة جانبازيهاي فرزندان اين مرز و بوم بود كه با استقبال فراوان اهل شعر و ادب و رزمندگان مواجه شد.
مصطفي قليزاده ـ مدير حوزه هنري اين استان ـ ضمن تبريك اعياد ماه شعبان و هفتة دفاع مقدس پشتوانة اعتقادي رزمندگان و هنرمندان ايراني را بسيار فراتر از ديگر ملتها دانست و حمايت از چاپ و نشر خاطرات، عسكها و ديگر آثار دفاع مقدس را بسيار ضروري دانست.
وي تصريح كرد: امروز خطر بزرگ فراموشي و غفلت از اسناد جنگ ما را تهديد ميكند و همان گونه كه امام راحل(ره) جهاد را لازم دانستند، نوشتن ادبيات شفاه جنگ نيز ادامة همان جهاد مقدس است.
مدير حوزه هنري آذربايجان شرقي با اظهار تأسف از عدم التفات به نويسندگان و شاعران دفاع مقدس گفت: امروز از نويسندگان و شاعران دفاع مقدس حمايت اصولي نميشود و بايد براي اين درد محسوس و ملموس چارهاي انديشيد.
عصر شعر و خاطرة دفاع مقدس در كرمانشاه
ميعاد سبز عنوان عصر شعر و خاطرهاي است كه حوزه هنري استان كرمانشاه در تاريخ 6 مهرماه با همكاري بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس برگزار كرده است.
در اين مراسم كه در تالار شهداي بنياد حفظ آثار برگزار شد، جمعي از شاعران و حماسهسازان دفاع مقدس حضور به هم رساندند. در ابتداي اين مراسم سردار ويسي ـ مدير كل بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس استان كرمانشاه ـ ضمن بيان خير مقدم، به حماسهآفرينيهاي دلير مردان عرصة هشت سال دفاع مقدس اشاره كردند و آن سالها را سالهاي افتخار و ايثار برشمردند.
در ادامه، مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ جناب آقاي اسداللهي ـ نيز به عنوان سخنران اين مراسم به بيان مطالبي پيرامون دفاع مقدس پرداختند.
سيد مهدي ازهر، آرش آذربيك، رحمت غلامي، زينب نظريان، و مهري السادات موسوي مهدويان از جمله شاعراني بودند كه در اين مراسم آثار خود را ارائه كردند. همچنين در اين برنامه از شاعراني نظير محمد جواد محبت، بيژن ارژن، رضا حساس و اصغر عظيمي مهر تجليل به عمل آمد.
بيست و هفتميت نشست فرهنگي هرمزگان
بيست و هفتمين نشست فرهنگي، ادبي و هنري حوزه هنري استان هرمزگان در تاريخ 9/7/83 برگزار شد. اين برنامه به مناسبت ميلاد منجي عالم بشريت امام مهدي(عج) و با نام «انتظار» برگزار شد. حضور شاعران، نويسندگان، هنرمندان و هنرجويان اين استان رونقافزاي اين نشست بود.
در اين برنامه شاعران با خواندن آثاري پيرامون انتظار و اشتياق ظهور حال و هواي خاصي به مجلس بخشيدند.
پايان بخش برنامه اجراي هنرمندان موسيقي و اهداي جوايزي نفيس به برندگان فراخوان «انتظار» بود.
جلسة نقدي ادبي در قم
سيزدهمين نشست تخصصي نقد ادبي «شكوفههاي خيال» در تاريخ 23 مهرماه 83 در قم برگزار شد. اين نشست از سلسله نشستهاي نقد ادبي است كه در آستانة حلول ماه رمضان با حضور حسين اسرافيلي توسط حوزه هنري استان قم برگزار ميشود.
جلسات قصهنويسي و نقد داستان در تبريز
جلسات قصه نويسي، نقد رمان و داستان حوزه هنري، بعدازظهر روزهاي دوشنبه هر هفته در محل معاونت فرهنگي حوزه هنري برگزار ميشود.
اين جلسات كه از بهمن ماه 1382 كار خود را آغاز كرده است، با شركت علاقهمندان و داستاننويسان به كار خود ادامه ميدهد.
پذيرفته شدن آثار اعضاي اين جلسه در جشنوارة «شاخه نبات» و نيز جشنوارة استاني غرب كشور، از جمله موفقيتهاي اين جلسات به شمار ميرود.
حاصل تلاش هنرجويان كارگاه قصه، دو كتاب در دست چاپ از اعضاي فعال اين جلسه است.
يك شاعر، يك نويسنده در مشهد
دومين نشست ويژة نقد شعر «يك شاعر، يك كتاب» با همكاري دفتر آفرينشهاي ادبي حوزه هنري در مهرماه امسال در مشهد برگزار شد. در اين جلسه كتاب «فصلهاي خالي از كبوتر» (كه گزيده شعر امروز نيشابور به انتخاب خدابخش صفادل است) در برابر نقد حاضران قرار گرفت. دكتر اكراميفر، زهرا محدثي خراساني، مرتضي جاويد، كيميا تاجنيا، و طيبه ثابت از جمله شاعران و منتقداني بودند كه نقدها و نقطهنظرهاي خود را پيرامون اين اثر ارائه كردند. اين نشست با شعرخواني شاعراني از نيشابور پايان يافت.
شب شعر و خاطره در مرند
مراسم شب شعر و خاطرة هشت سال دفاع مقدس، توسط سازمان تبليغات اسلامي شهرستان مرند و با همكاري حوزه هنري استان آذربايجان شرقي و نيز بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس اين استان در اول مهرماه در فرهنگسراي شهرداري مرند برگزار شد.
در اين برنامه حجتالاسلام علي جديدبناب ـ رياست سازمان تبليغات اسلامي شهرستان مرند ـ به جايگاه ويژة هنر، ادب و شعر در رساندن پيام دفاع مقدس و تاثير آن در اين باره اشاره كرد و وظيفة مسئولان فرهنگ و هنر را در اين راستا بسيار حساس و خطير دانست.
در ادامه شاعران محترم مدعو از مركز استان، تهران و شهرستان مرند آثاري را پيرامون دفاع مقدس خواندند. پس از آن دو نفر از دلير مردان عرصة جنگ، خاطرات خود را براي حاضران بيان كردند.
شب شعر در آرامگاه بوعلي سينا
حوزه هنري استان همدان به مناسبت ميلاد امام حسن(ع) در تاريخ 9 آبان ماه شب شعري در آرامگاه بوعلي سينا برگزار كرد.
اين شب شعر در ساعت 16:30 در تالار فجر و با حضور شاعران و اديبان استان همدان برگزار شد. از ديگر برنامههاي اين شب شعر اجراي برنامة گروه موسيقي سنتي «بابا طاهر» همراه با ضيافت افطار بود.
نظامي گنجوي در تبريز
به همت حوزه هنري تبريز جلسات «نظامي خواني» هر هفته چهارشنبه برگزار ميشود. اين نشستها با مباحثي مبني بر كتاب اخلاقي و عرفاني مخزن الاسرار، و با هدف ارتقاي سطح معرفت علمي، ديني، اخلاقي، عرفاني و ادبي علاقهمندان به شعر و ادبيات كلاسيك، با حضور امير علي آذر طلعت ـ شاعر و محقق ـ برگزار ميشود.
شايان ذكر است كه اين جلسات به صورت هفتگي هر چهارشنبه ساعت 16:30 در معاونت فرهنگي حوزه هنري، واقع در خيابان 17 شهريور، كوچه برق لامع برپا ميشود.
انجمن ادبيات داستاني در نوشهر
حوزه هنري غرب مازندران در نوشهر، به منظور كشف و پرورش استعدادهاي جوان اقدام به تشكيل انجمن ادبيات داستاني كرده است.
اين انجمن در نظر دارد در اين راستا كلاسهاي مباني داستاننويسي را نيز برگزار كند. علاقهمندان ميتوانند جهت كسب اطلاعات بيشتر به حوزه هنري غرب مازندران واقع در نوشهر، خيابان فردوسي جنوبي، نبش كوچه ياسر، پلاك 3 مراجعه كنند.
انجمن شعر حوزه هنري در غرب مازندران
با حضور شاعران غرب مازندران انجمن شعر حوزه هنري در شهرستان نوشهر افتتاح شد. حيدر خداييـ سرپرست حوزه هنري غرب مازندرانـ ضمن اعلام اين مطلب گفت: با راهاندازي اين انجمن قصد داريم تا نخبگان ادبيات غرب مازندران را گرد هم آورده و از تجربههاي آنها در رشد و اعتلاي ادبيات اين منطقه استفاده كنيم.
وي افزود: به زودي انجمن داستان و انجمنهاي هنري ديگري را در نوشهر و شهرهاي ديگر غرب مازندران راهاندازي خواهم كرد.
راهاندازي كتابخانة ادبي و هنري در خوزستان
كتابخانة تخصصي ادبي و هنري رهآوين حوزه هنري خوزستان راهاندازي ميشود. اين كتابخانه با هدف ايجاد فضاي مناسب جهت عرضة كتابهاي تخصصي هنري و ادبي، و به منظور ارتقاي سطح كيفي و مطالعاتي هنرمندان خوزستاني در محل سينما فلسطين داير ميشود.
به گزارش روابط عمومي حوزه هنري خوزستان، استفاده از اين كتابخانه با صدور كارت مخصوص كتابخانه رهآوين صورت ميگيرد.
شاعران خوزستاني در نشست تخصصي شعر
دومين نشست تخصصي شعر با حضور دكتر محمدرضا روزبه در تاريخ 16 مهرماه در اهواز برگزار شد. به گزارش ستاد خبري حوزه هنري استان اهواز، مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري اين استان در راستاي ارتباط بين شاعران و نويسندگان پيشكسوت و جوان، اقدام به برگزاري «نشست تخصصي شعر» با بخشهاي شعرخواني و بررسي شعر امروز كرده است.
اين برنامه به صورت ماهانه در آتليه حوزه هنري اهواز، واقع در خيابان آزادگان، كوچه نشاط برگزار شد.
شب شعر و خاطره در بوشهر
به همت حوزه هنري بوشهر و با همكاري پايگاه مقاومت فتحالمبين دويره، مراسم شب شعر و خاطرهاي در روز شنبه مورخ 6/7/1383 برگزار شد. در اين مراسم كه با استقبال چشمگير مردم مواجه شد، پس از تلاوت قرآن كريم، حجتالاسلام والمسلمين شهسوار به بيان خاطراتي دربارة هشت سال دفاع مقدس پرداخت. ايشان با بيان جملهاي از شهيد بهشتي كه «ما شهدا را از دست نداديم، بلكه آنها را به دست آورديم» به تبيين تفاوتهاي جامعه كنوني با دهههاي اول انقلاب اشاره كرد و وظيفة همه دانست كه در حفظ دستاوردهاي انقلاب بكوشند.
پس از ايشان نيز حاج اسماعيل ماهيني ـ رئيس هيئت رزمندگان استان و فرماندة جنگهاي نامنظم شهيد چمرانـ خاطراتي از سالهاي سبز حماسه را بيان كردند.
شعرخواني شاعران استان از ديگر بخشهاي اين مراسم باشكوه بود كه در اين بخش، ماندني صلصال يكي از شاعران دفاع مقدس اين استان با خواندن يك مثنوي حماسي در رثاي شهيد ان استان، شور و حال خاصي به مراسم بخشيد.
در پايان اين مراسم، عبدالله رئيسي ـ مسئول واحد ادبيات حوزه هنري اين استان ـ از راهاندازي واحد «ادبيات و هنر مقاومت» در حوزه هنري بوشهر خبر دارد و اظهار اميدواري كرد كه با راهاندازي اين واحد، گامهاي بلندي در راستاي حفظ ارزشهاي دفاع مقدس برداشته شود.
برگزيدگان همايش داستان كوتاه «شاخههاي زلال»
همايش داستان كوتاه «شاخههاي زلال» با معرفي برگزيدگان به كار خود پايان داد. حوزه هنري رودبار كه در تير ماه سال جاري اقدام به فراخوان داستان كوتاه «شاخههاي زلال» كرده بود با دريافت بيش از صد اثر از 67 نفر و معرفي برگزيدگان به كار خود پايان داد. اين مراسم روز يكشنبه 19 مهرماه در سالن كتابخانة عمومي لوشان با گزارشي از طرف حسن اسداللهي ـ مسئول حوزه هنري رودبار ـ كار خود را آغاز كرد و در ادامه شبنم شمس مقدم، افسانه ولي بيگي، كبري پيرشالكوهي، اسماعيل فدايي، كادوس اميدي و نينا دري به قرائت داستانهاي خود پرداختند. سپس ماكان محمدي به عنوان نمايندة هيئت داوران پس از قرائت بيانيه، نفرات برگزيده را معرفي كرد. در اين همايش كه جوايز آن در دو بخش اصلي و جنبي اهدا شد، نينا دري، اسماعيل فدايي و افسانه وليبيگي از شهرستان رودبار به عنوان داستاننويسان برگزيدة شهرستان رودبار معرفي شدند.
همچنين مهدي حسنزاده از تالش، جمشيد عباسي از فومن و محمود تابنده از لاهجان نيز از ديگر شهرستانهاي استان به عنوان نفرات برگزيده جوايز خود را دريافت كردند.
هيئت داوران در بخش اصلي همايش جايزه سوم را شامل لوح تقدير و نيم سكه بهار آزادي به داستان ژيگالاس نوشتة كادوس اميدي به خاطر نگرش هستيشناسانه و ساختار مناسب داستاني اهدا كرد. جايزة اول اين همايش شامل لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي نيز به داستان بدون عنوان شبنم شمس مقدم به خاطر ساختار منسجم متني و پردازش عميق روح لطيف يك زن اهدا شد. محمدرضا نورافشان، نويد خواهشي و ماكان محمدي برگزيدگان دوم اين همايش بودند.
همچنين در اين برنامه به همة شركت كنندگان در بخش مسابقة داستاننويسي لوح يادمان و جوايزي به رسم يادبود اهدا شد.
سوگواره سراسري شعر محرم در تبريز
دوازدهمين سوگوارة سراسري شعر محرم، اسفند ماه امسال در تبريز برگزار ميشود. اين جشنواره به همت حوزه هنري آذربايجان شرقي و بزرگداشت يكصدمين سال وفات حاج رضا صراف تبريزي ـ شاعر بزرگ آذربايجان و مديحه سراي اهل بيت (ع) ـ برگزار ميشود.
بنابر اعلام روابط عمومي حوزه هنري آذربايجان شرقي، در اين ارتباط كتابي نيز مشتمل بر زندگي و شعر صراف به چاپ خواهد رسيد.
بر همين اساس، مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري آذربايجان شرقي از تمامي شاعران و پژوهشگران سراسر كشور دعوت كرده است تا آثار خود را تا تاريخ 15 دي ماه به حوزه هنري اين استان در تبريز ارسال كنند. موضوعهايي كه شاعران و پژوهشگران ميتوانند در نگارش آثار خود به آنها بپردازند عبارت است از: 1 ـ حوادث سياسي، اجتماعي، فرهنگي و تاريخي دورة صراف 2 ـ انجمنهاي ادبي تبريز در دوره صراف 3 ـ منابع تحقيق درباره شعر و زندگي صراف 4ـ ويژگيهاي زباني شعر تركي صراف 5 ـ ويژگيهاي نوحهها، مراثي و مدايح صراف 6 ـ اشعار فارسي و ويژگيهاي غزلهاي تركي صراف 7 ـ منزلت شهيد و شهادت در مراثي صراف 8 ـ نقش محوري حضرت امام حسين(ع) در مراثي صراف 9 ـ سيماي حضرت فاطمه زهرا(س) در مراثي صراف 10 ـ بررسي دو قصيدة غراي صراف در مدح حضرت اميرالمومنين(ع).
بررسي ارتباط حافظ با قرآن در اصفهان
نشست «حافظ، ظريف انديشترين مفسر نور» در آبان ماه امسال به مدت ده شب در حوزه هنري اصفهان برگزار شد.
اين سلسله نشستها با مباحثي پيرامون حافظه و ارتباط وي با قرآن با حضور جمعي از حافظ شناسان كشور برگزار شد. همچنين در اين جلسهها سخنراني، پرسش و پاسخ، تفأل به ديوان حافظ و برنامههاي جنبي متنوع ديگري نظير كارگاههاي نگارش و واژهشناسي و ... داير بود. زمان برگزاري اين نشستها بعد از وقت ملكوتي افطار و مكان آن در سالن تماشاخانة حوزه هنري اصفهان بود.
«مخلوق» در خراسان
رمان «مخلوق» در جلسة نقد و بررسي «يك رمان» خراسان به بوتة نقد سپرده شد. فيروز زنوزي جلالي ـ نويسندة اين اثر ـ گفت: «اگر داستان ميخوانيم تا فراموش كنيم، «مخلوق» را ميخوانيم تا فكر كنيم.»
وي كه در جلسة نقد و بررسي اين مجموعه در حوزة هنري خراسان حضور داشت افزود: «رمان مخلوق يك رمان انديشگي است با جنس و دورنمايي متفاوت كه در جريان اعتراض مخلوقات به خالق خويش و حكمراني خالق بسط مييابد و مخاطب با معيارهاي رمان سرگرمي نميتواند به سراغ آن بيايد.»
ايشان رمان انديشه را رماني دانست كه مخاطب ميخواند تا فكر كند و مخلوق را نميتوان براي سرگرمي يا رفع دلتنگي و بيحوصلگي چون رمانهاي عاشقانة چاپ چهلم خواند. مخلوق در حوصلة قوارههاي زميني نميگنجد.
وي در پاسخ به اينكه چرا زبان مخلوق، ثقيل و سنگين است و آيا نويسنده مخاطب عام خود را در نظر نگرفته است، با اشاره به بخشي از كتاب «مصورههاي نوين» گفت: «آيا مغلقگوييهاي گاه و بيگاه، دل آزاري نيست و آيا از اريكة خالقانه خود فرود آييم و زبان به نرمي و سلامت بگشاييم تا با گروه كثيري همزبان و همراه شويم يا به معدود همزبان بسنده كنيم؟ من به عنوان نويسنده ميدانم كه با چنين زباني، مخاطبان اندكي خواهم داشت، اما آيا خالقان بايد بر زمين هبوط كنند يا اينكه مخلوقان بايد راه عروج را بياموزند؟»
زنوزي جلالي با اشاره به اينكه بافت و زبان مخلوقات، بافت و زباني متفاوت است و در مخلوق واژهسازي صورت گرفته است، تصريح كرد: «در تمام عبارتهاي اين اثر، تفكري نهفته است كه مخاطب بايد اين فكر را دريابد تا بتواند با داستان ارتباط برقرار كند.»
«پل معلق» در قم
اولين نشست تخصصي نقد رمان «شكوه قلم» حوزه هنري قم با نقد كتاب «پل معلق» اثر محمدرضا بايرامي در تاريخ 4/7/83 برگزار شد.
در اين برنامه كه با همكاري حوزه هنري قم و بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس برگزار شد محمدرضا بايرامي و عبدالعلي دستغيب حضور داشتند.
عبدالعلي دستغيب به عنوان منتقد مدعو گفت: محمدرضا بايرامي يكي از نويسندگاني است كه آثاري را كه تاكنون ارائه كرده، براي كودكان و نوجوانان بوده است و در رمان «پل معلق» نيز موفق عمل نكرده است و عنصر تبليغي بر عنصر هنر در اين اثر غالب است.
وي در ادامه افزود: عنوان رمان پل معلق در ذهن مخاطب تعليق را به وجود ميآورد و در اين رمان پل كنايهاي از وضعيتهاي ما در يك دوره است. نشر اين كتاب روزنامهاي و لحن كتاب رسمي و اداري است كه منجر به ضعف كتاب شده است.
دستغيب در پايان با بيان اين نكته كه بسياري از صحنههاي اين كتاب قابليت فيلم شدن دارند گفت: متأسفانه اين تصاوير با بافت كلي رمان جوش نخوره است. داستان از سير نزولي از نظر اميد به زندگي برخوردار است و اتفاقهايي كه در داستان شرح داده ميشوند، در مسير داستان مؤثر واقع نشدهاند.
«من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تا كم» در تهران
جلسة نقد رمان «من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاكم» ساعت 16 روز دوشنبه چهارم آبان ماه در سالن شمارة دو تالار انديشه حوزه هنري تهران برگزار شد.
اين رمان كه نوشتة محمدرضا صفدري است با حضور فيروز زنوزي جلالي ـ نويسنده و منتقد ـ به بوتة نقد سپرده شد.
زنوزي جلالي منظرگاه اصلي نويسندة اين رمان را عدم قطعيتي دانست كه در جهان غرب جا افتاده است.
به اعتقاد وي: بعد از ترور «جان اف كندي» قطعيت و قهرمان داستان از بين رفت. تا آن زمان همه چيز در داستانها بر محور آدمهاي خير و شر بود، اما پس از آن، عدم قطعيت رواج يافت. فكر ميكنم حادثة يازده سپتامبر نيز تاثير خود را بر ادبيات جهان خواهد گذاشت.
زنوزي جلالي در ادامه رمان صفدري را متأثر از نوع نگرشي خواند كه به اصل شدن اشيا ميپردازد و افزود: ما اگر با يافتهها و داشتههاي خود دربارة اصول داستاننويسي، سراغ اين رمان برويم، با رماني تناقص با آن ذهنيت روبهرو ميشويم و آن را كنار ميگذاريم. در اين رمان خبري از فاكتورهاي سنتي داستاننويسي نيست و نويسنده كوشيده است تا تمام باورهاي ذهني خواننده را از بافت داستان به هم بريزد. صفدري اين كار را آگاهانه انجام داده و خواسته است تا عادتهاي ذهني ما را به هم بزند.
به اعتقاد وي: زماني كه نويسنده ثابت كرد كه ميتواند داستان بنويسد، اجازه دارد نوآوري كند. محمدرضا صفدري هم به گواه كارنامهاش ثابت كرده است كه يك نويسنده است و بر بستر داستان اشراف دارد.
راهاندازي بخش عربي سايت ادبي «لوح»
همزمان با نيمه شعبان و ميلاد حضرت مهدي(عج) بخش عربي سايت ادبي «لوح» راهاندازي شد و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت.
به گزارش ستاد خبري حوزة هنري تهران، بخش عربي سايت «لوح» با هدف معرفي فرهنگ و ادبيات فارسي به مخاطبان عرب زبان و ايجاد زمينة تبادل فرهنگي و هنري ميان دوستداران زبان و ادبيات فارسي داخل كشور راهاندازي شده است.
در بخش عربي اين سايت، مطالب متنوعي از نويسندگان و هنرمندان ايراني و عرب از جمله داستان و شعر وجود دارد كه ميتواند زمينة مناسبي را براي ايجاد ارتباط بين فرهنگها فراهم كند.
علاقهمندان جهت استفاده از مطالب بخش عربي سايت «لوح» ميتوانند به آدرس اينترنتي :
www.louh.com/arabia مراجعه كنند.
دفتر ادبيات و هنر مقاومت با 500 عنوان كتاب
انتشار بيش از 500 عنوان كتاب، حاصل تلاش 16 سال فعاليت دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است.
مرتضي سرهنگي ـ مدير دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري ـ در اين باره گفت: از دو، سه ماه بعد از پايان جنگ در سال 67 كه اين دفتر فعاليت خود را شروع كرده، تاكنون بيش از 500 عنوان كتاب منتشر كرده است. اين آثار در موضوعهاي مختلفي چون شعر، داستان، پژوهش و نقد، قصههاي شهر جنگي، قصههاي فرماندهان، يادنامه، خاطرات رزمندگان، خاطرات زنان، خاطرات آزادگان، خاطرات اسراي عراقي و ... منتشر شده است.
وي در ادامه افزود: در كشورهايي كه خواسته يا ناخواسته درگير جنگ ميشوند، ادبيات جنگ خودبهخود بروز ميكند و به همين دليل به ادبيات جنگ، ادبيات ناگزير اطلاق ميشود. ادبيات جنگ يك دارايي ملي است و بايد هر روز به اين دارايي بيفزاييم. كسي نميتواند به سربازي كه سالها در اسارت دشمن بوده، بگويد خاطراتت را ننويس. همچنين به سربازي كه پس از سالها از جنگ به خانه برگشته نميتوان گفت از جنگ، روزهاي جنگ و خاطرات جنگ ننويس. جنگ يك رنج بشري است و اين رنج مثل گدازههاي آتشفشان از گلوي انسانها فوران خواهد كرد و اين ارتباطي به دولتها ندارد.
مدير دفتر ادبيات و هنر مقاومت در ادامه به ادبيات جنگ ايران اشاره كرد و آن را ادبياتي از نوع پايداري و مقاومت دانست، چرا كه ايران در جنگ هشت سالة خود نه متجاوز بود، نه مغلوب.
مرتضي سرهنگي در پايان با اظهار اميدواري نسبت به آيندة ادبيات جنگ گفت: ادبيات جنگ در كشور ما جوان است، اما پيشاني بلندي دارد و ما در دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري كه كمكم دارد به عنوان يك مرجع مهم و معتبر در ادبيات جنگ مطرح ميشود، تمام تلاش خود را صرف پيشرفت و حمايت از آن خواهم كرد.
همايش شب شعر فلسطين در تهران
همايش شب شعر فلسطين روز چهارشنبه در تالار انديشة حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي تهران برگزار شد.
در اين همايش كه به همت جمعيت دفاع از ملت فلسطين و با همكاري حوزه هنري برگزار شد، شاعران، هنرمندان و جمعي از دوستداران شعر و ادب براي تجليل از صاحبان آثار برگزيده و پيشكسوتان عرصة شعر پايداري و فلسطين گرد هم آمدند.
در ابتداي اين همايش، مجتبي رحماندوست ـ دبير كل جمعيت ـ ضمن تشكر از شركتكنندگان و برگزاركنندگان همايش اظهار داشت: متأسفانه تا امروز در زمينة شعر فلسطين اقدام مؤثري صورت نگرفته و اميدواريم كه اين همايش آغازي براي ساماندهي و تشكيلاتي كردن شعر فلسطين باشد.
در اين همايش شاعراني چون عليرضا قزوه، عباس براتي پور، شيرينعلي گلمرادي، صابر امامي و حسين علا به شعرخواني پرداختند.
در پايان اين همايش، صابر امامي به تشريح تاريخچة شعر فلسطين و تأثير ادبيات و شعر فلسطين بر انتفاضه و مقاومت ملت فلسطين پرداخت.
اهداي جوايزي به رسم يادبود به هفت نفر از برگزيدگان اين همايش پايانبخش برنامه بود. علي سعادت شايسته، اميد مهدينژاد، شعبان كرمدخت، علي دولتيان، حسين هدايتي، تيمور آقامحمدي و فائزه اميني شاعران برگزيدهاي بودند كه موفق به دريافت اين جوايز شدند.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:43 AM
گفتوگو با طاهره صفار زاده
مهدي مظفري ساوجي
طاهره صفارزاده از شعر و ترجمه ميگويد
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
خانم صفار زاده شما به عنوان يكي از مطرحترين شاعران زن امروز، در حوزههاي شعر، تحقيق، نقد ادبي و ترجمه تاكنون آثار بسيار قابل تاملي ارائه كردهايد. اين گفتوگو نيز بيشتر حول محور همين موضوعات است.
به عنوان سؤال نخست ممكن است بفرماييد چرا در تاريخ ادبيات فارسي زنان كمتر در حوزة شعر حضور داشتهاند؟ از رابعه بنت كعب قزداري ـ به عنوان نخستين شاعرة زن پارسيگو ـ تاكنون، كمتر شاعر زن جدي و به اصطلاح حرفهاي داشتهايم. پروين اعتصامي، فروغ فرخزاد، سيمين بهبهاني، شما و چند چهرة ديگر از جملة اين شاعران زن موفق هستيد.
براي اينكه از آغاز قرار بود كه زنان عموماً به وظايف خانهداري بپردازند و بعد هم برنامة سوادآموزي و تحصيلات پيشدانشگاهي و دانشگاهي هم براي اين قشر كند و دير و مغاير با مردان تدوين شد؛ از طرفي در يك جامعة مردسالار، مردها حشر و نشر آزاد داشتند در كافهها، رستورانها، مراكز فرهنگي و پاي منقلها گردهم ميآمدند و از هم ميآموختند، الهام ميگرفتند و بده و بستانهاي تشويقي، نان قرض دادنها همه از عوامل افزايش اتكاي آنها به پيشرفت و شهرهشدن بود؛ زنان از اين امتيازات و امكانات برخوردار نبودند.
آيا تعريف خاصي از شعر داريد؟
طنين حركتي است كه در ذهن خواننده ميآغازد؛ بازتاب انديشهاي كه بيتشويق وزن و با روشني استعاره روشنگري كند، شعر طنين نام دارد.
شما با كدام يك از تعريفهايي كه تاكنون در حوزة زبان و ادبيات فارسي از شعر ارائه شده است موافقايد؟
من شعر «طنين» را به عنوان سبكي مستقل عرضه كردهام. با تعاريف ديگران موافقت و مخالفت لزومي ندارد، بايد ديد كارآيي آثار در سازندگي ذهنها و پالايش انديشهها و همخواني رفتار و تعهد شاعر با شعرش به چه ميزان قدرت پيشروي داشته.
در ميان شاعران زن، كدام يك بيشتر به تعريفي كه شما از شعر مدنظر داريد، نزديكترند؟
از جهت توجه به مضامين انساني ـ اجتماعي و روشنفكري كه پالايش انديشگي را براي خواننده تأمين كرده خانم پروين اعتصامي مورد احترام من هستند.
به نظر ميرسد شعر شما به لحاظ اينكه چندان متاثر از حس زنانگي نيست، به شعر پروين اعتصامي خيلي نزديك است. برخلاف فروغ كه شعرهايش آشكارا بيانگر اين نكته است كه به وسيلة يك زن سروده شده.
شايد اينطور باشد. من هم در ده مجموعه شعر دهتايي شعر زنانه دارم، اما انديشه در شعر من وجه غالب است.
خانم صفارزاده گويا شما شعرهايي نيز به زبان انگليسي داريد كه بخشي از آنها را آقاي محمد حقوقي در كتاب «سد و بازوان» به فارسي ترجمه و منتشر كرده است. آقاي حقوقي معتقد است كه اين شعرها «مرحله تازهاي در كار شعر و شاعري است.»
اساساً چه انگيزهاي در نوشتن شعر به زبان انگليسي داريد؟
براي اينكه بدون اشكال به انگليسي شعر مينويسم. پس وقتي حرفي براي گفتن دارم كه خارج از اين سرزمين هم اهل تفاهمي براي آن وجود دارد، چرا يك بار به فارسي بنويسم و يك بار ترجمه كنم.
نظر خوانندگان انگليسي زبان دربارة اين اشعار چه بوده است؟
استاد راهنماي من دكتر ستاربك كه خودش از شاعران متعهد بود، در جلسه دفاع تز من كه شامل 48 شعر بود كه 30 تاي آن به انگليسي نوشته شده بود از جايش بلند شد با من دست داد و گفت «افتخار ميكنم كه استاد راهنماي شاعري مثل شما هستم. هم شجاعت در بيان مضامين اجتماعي داريد، هم ميتوانيد مضامين خود را در يك زبان بيگانه بدون اشكال عرضه كنيد». مثلاً در شعر «دلتنگي» و در شعر «در تشييع جنازة ژنرال» كه به ده زبان ترجمه شده و در آمريكا نوشتهام هم از حقوق سياهپوستان دفاع كردهام هم، از مظلوميت ملت فلسطين و هم استعمار و استبداد را در سطح بينالملل نشانه رفتهام.
در حوزة ترجمه تاكنون آثار آموزندهاي از شما منتشر شده است. به تازگي نيز ترجمة بسيار رواني به فارسي و انگليسي از قرآن منتشر كردهايد. كتاب «اصول و مباني ترجمه» نيز از جمله آثاري است كه در آن به تجزيه و تحليل فن ترجمه پرداختهايد. سؤالي كه در اينجا پيش ميآيد اين است كه چرا شما در كتاب «اصول و مباني ترجمه» ترجمه را به عنوان يك فن معرفي كردهايد نه هنر؟
هر هنر عالي بايد پشتوانه تكنيكي و علمي داشته باشد. در ترجمه هم «هنر» آنگاه ظاهر ميشود كه اصول و مباني شاخصي در انجام آن به كار گرفته شده باشد. كاربرد اين قواعد را فن يا تكنيك ميخوانيم.
در بيوگرافي شما به عنوان پايهگزار نقد عملي ترجمه معرفي شدهايد، ممكن است در اين زمينه توضيح بدهيد؟
بله، ترجمه به دليل آنكه تا سالهاي 1960 تدريس نميشده، منظورم در دانشگاههاي مغرب زمين است، بنابراين نقد عملي هم براي آن وجود نداشت، با اينكه عمر ترجمه به 200 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد كه همان ترجمة «اُديسه» هومر است كه توسط ليويوس آندريكوس شاعر رومي انجام شد، اما همچون هنرهاي ديگر امري صرفاً ذوقي شمرده ميشد، يعني وجهة دانشگاه نداشت. تا اينكه در سال 1964 به درخواست شاعران و نويسندگان در دانشگاه آيوا در امريكا «كارگاه ترجمه» بعد از «كارگاه شعر» (كه به نقد شعر مربوط ميشود) در برنامه زبان و ادبيات گنجانده شد. در گذشته برنامهريزيهاي دانشگاهي ما بهويژه در زمينة زبانهاي خارجي تابع خارج و حتي در جزئيات وابسته به آن بود. يعني دانشجوي ايراني كه با بضاعت اندك از دبيرستان به دانشگاه ميرسيد مجبور بود همان برنامهاي را كه دانشجوي انگليسي زبان در انگلستان و امريكا مثل ادبيات فارسي براي يك ايراني با آسودگي ميگذراند، با ادبيات كلاسيك دست و پنچهاي جانكاه نرم كند مثلا دانشجويان زبان از همان سال اول به مطالعة آثار شكسپير مكلف بودند.
باري من يادم است كه در دورة ليسانس دو واحد ترجمه را به سبك انشا خواندن در دورة دبيرستان گذرانديم بدون نقد و بررسي و تعليمات لازم آن زمان يگانه استاد فارسي زبان استاد ترجمه بود كه اطلاعي از نقد ترجمه نداشت و ترجمه اساساً كم اهميتترين درس به شمار ميرفت، در صورتي كه من معتقد بوده و هستم كه ترجمه بالاترين ثمر آموختن يك زبان خارجي به عنوان زبان دوم است، در ادبيات به نوعي و در استفاده از منابع و مآخذ در خدمت تخصصها به نوع ديگر.
در سال 67 ميلادي كه من در برنامة نگارش بينالملل پذيرفته شدم از جهت ادامة تحصيل براي درجه MFA (كه خاص شاعران و نويسندگاني است كه داوطلب تدريس در دانشگاه هستند) ثبتنام كردم. هنگام ثبتنام عنوان «كارگاه ترجمه» در ليست برنامة دروس توجهم را جلب كرد؛ بهواسطة محروميت در دورة ليسانس از آموختن درسي با عنوان ترجمه آنچنان ذوق زده شدم كه به جاي درسهاي جانبي ادبيات واحدهاي زيادي از ترجمه انتخاب كردم. البته كارگاه ترجمه كه هنوز مراحل تجربي را ميگذراند براي شركتكنندگان كه همگي شاعر و نويسنده بودند توفيق آشنايي با ادبيات جهان را به همراه داشت، اما من كه به موضوع ترجمه براي تدريس در ايران شائق بودم توقعاتم متفاوت بود. در كارگاه ترجمه تنوع مليتها و زبانهاي دانشجويان استاد را از داوري در برخورد و يا تطابق آثار ترجمه شده با زبان مبدأ معاف ميداشت و بررسيها دربارة آثار حداكثر به سطح كيفيت معادل در زبان انگليسي منجر ميشد. بر اثر اين اشكال من در ذهن خود با اين نتيجه روبهرو شدم كه نقد ترجمه لزوماً بايد بر پاية شناخت و دانش فرهنگي زبانهاي مبدأ و مقصد باشد. لذا براي آيندة خودم به عنوان معلم ترجمه خارج از كلاس برنامهريزي خاصي تنظيم كردم كه عبارت بود از مطالعة مقالات ترجمه و نظريههاي مترجمان با سابقه كه در كنفرانسهاي ترجمه ارائه و مكتوب شده بود و به تدريج با آمارگيري از نظرهاي مشترك متقن، يادداشتهايي تنظيم ميكردم. ضمناً پيشنهادهاي ابتكاري خود را هم به عنوان يك متوقع از ترجمه اضافه ميكردم كه يادم نرود و البته همه بعداً به واقع مفيد واقع شدند.
در كدام دانشگاه آن آموختهها را تدريس كرديد؟
در بازگشت به ايران به واسطه خردهگيريهاي سياسي چندان اميدي به تدريس در دانشگاه نداشتم. تا اينكه يك روز آقاي احمد كريمي ـ از دبيران سابقم را كه بعداً از مديران وزارت علوم شده بودند ـ را در خيابان ملاقات كردم. ايشان كه حسن ظن فراواني از دوران دانشآموزي من در خاطر شريفش حفظ شده بود پس از شنيدن ماجرا دريغ دانست كه مانع ورود من به دانشگاه شوند و مقرر كرد كه با كارنامهام به دفترش مراجعه كنم. روز بعد به وزارتخانه رفتم. ايشان در حضور من به معاون دانشگاه شهيد بهشتي كه در عين حال از مسئولان مميزي مدارك تحصيلي بودند تلفن كرد. آن معاون محترم پس از اطلاع از محتواي كارنامة من يادآور شدند كه قرار است، ترجمه به عنوان رشتهاي جديد تدريس شود و چون تا آن زمان دانشآموختهاي در اين تخصص در دانشگاههاي ايران نبوده واسطه همين امتياز سختگيريهاي سياسي قابل مذاكره است و بر اثر نفوذ ايشان همان هفته به استخدام دانشگاه شهيد بهشتي درآمدم. اين را هم بگويم كه حدود يكسال پيش از آن در ايران «مدرسه ترجمه» بر اثر دريافت خبر «كارگاه ترجمه» در آمريكا، تأسيس شده بود و به صورت تجربي و بدون كتاب و روشهاي تثبيت نشده اداره ميشد. مرا هم براي تدريس دعوت كردند كه به سبب كمبود وقت عذر خواستم. از سوي مسئولان مدرسه از دانشگاه آيوا كه مبتكر «كارگاه ترجمه» بود تقاضاي ارسال استاد شده بود آنها هم مرا به عنوان اولين ايراني كه دورههاي ترجمه را گذرانده معرفي كرده بودند.
در دانشگاه ملي پس از شروع به تدريس كار كلاس را نقد متون ترجمه شده مقرر كردم. دانشجويان در خارج از كلاس بخشي از يك اثر را ترجمه ميكردند. هر متني كه قرائت ميشد همكلاسيها به نقد ميپرداختند و دست آخر من معلم بر مبناي اصولي كه تدريس كرده بودم و حاصل كار و مطالعه و گزينش آراي صاحبنظران ترجمه و نظريات علمي بود تصحيح نهايي را به اطلاع ميرساندم.
ممكن است درباره روش اين آموزش قدري توضيح بدهيد؟
مبناي نقد عبارت بود از بررسي گونگيهاي معنا در واژگان، عبارات و جملات، معادليابي جامع معنايي، معادل يابي ساختاري و دستور زباني، معادليابي براي اصلاحات دو زبان، ارزيابي معادلها از لحاظ لحن بيان رسمي، يا گفتاري. كلاس در اثر مشاركت عمومي دانشجويان رغبت انگيز، رقابت آميز و در نتيجه همراه با احساس پيشرفت بود در اثر انتقال خوشنودي آنها بود كه برخي همكاران دانشگاههاي ديگر بزرگوارانه جهت آشنايي با روش نقد و بررسي ترجمه كه شيوهاي جديد بود طبق هماهنگي دانشجو به «كارگاه ترجمه» شهيد بهشتي ميفرستادند. خلاصه در طي سالها تدريس توفيق پرورش كارشناسان با ذوق براي ترجمه فراهم شد. انتشار كتاب «اصول و مباني ترجمه » هم كه بعد از انقلاب بهعنوان كتاب درسي دانشگاهها تعيين شد نظم و نسقي در امر تدريس ترجمه در حد شناساندن اصول اين علم ديرشناخته براي مترجمان و معلمان جوان پديد آورد. علاوه بر اين من در اين انديشه بودم كه ترجمه بايد در تمام زمينههاي علمي متخصص داشته باشد تا به عنوان عاملي براي ترويج تكنولوژي غير وابسته عمل كند.
يعني خاص حوزة ادبيات نباشد؟
همينطور است و البته اقدام براي تحقق اين فكر بعد از انقلاب ميسر شد. قبل از انقلاب آموزش زبان در خدمت علوم نبود و به ادبيات و زبان خارجي آن هم طبق برنامة دانشجويان انگليسي زبان، يا اروپايي زبان پرداخته ميشد. دانشآموزي كه با حداقل معلومات از دبيرستان وارد دانشگاه ميشد موظف بود كه از همان سال اول آثار ادبي كلاسيك را بخواند. مثلاً من كه در ششم ادبي شاگرد اول شده بودم، اتللوي شكسپير را به فرمايش استاد كانادايي در منتهاي احساس درماندگي و افسردگي و با استفاده از ترجمههاي موجود فارسي فرا گرفتم.
پيرو درج مقالههاي من در مطبوعات دربارة لزوم تغييرات بنيادي در آموزش زبان مسئوليت برنامهريزي زبانهاي خارجي بنا به دعوت ستاد انقلاب فرهنگي به خودم واگذار شد، در حالي كه شايعة تعطيل رشتة زبانهاي خارجي موجب دلسردي استادان زبان شده بود، به همراه تني چند از همكاران با سابقه به تشكيل گروه برنامهريزي اقدام كردم.
ابتدا پرسشنامهاي براي همة گروههاي تخصصي، استادان زبان، كارشناسان آموزشي در وزارت آموزش و پرورش ارسال شد كه در رأس نظرخواهيها، از ميزان اهميتي كه براي زبان علوم قائل بودند پرسش شده بود. نتايج آماري نشان داد كه 100% پاسخ دهندگان آموزش زبانهاي خارجي را براي رشتههاي تخصصي دانشگاه ضرورتي حياتي در جهت خودكفايي علمي و فني كشور اعلام كرده بودند و اين پاسخ براي من بشارتي به همراه داشت، زيرا آموزش ترجمة تخصصي تنها با اتكا به آموزش زبان تخصصي امكان پذير است.
در ترجمة انواع ادبي (شعر، رمان، نمايشنامه) قدرت نويسندگي، شم لغوي، و ذوق انساني ـ فرهنگي از لوازم كار مترجم است. در عين حال ترجمة ادبيات را هم بايد در زمرة «ترجمه تخصصي» به حساب آورد، يعني به طور قطع يك ليسانس يا فوق ليسانس زبان علاوه بر استعداد نويسندگي و درك مطلب و دانش دو زبان مبدأ و مقصد بر مترجم آماتور غير تحصيل كرده كه به كمك فرهنگ لغت زبان را فراگرفته برتري دارد و حق همين است. در زمينههاي علمي، به طور كلي ترجمه وظيفة متخصصهايي است كه در هر يك از شاخههاي علوم موضوع مورد ترجمه را ميشناسند و درك مطلب حتي پيش از ارجاع به فرهنگ واژگان تخصصي در ذهنشان فراهم است، لذا برگردان واژگان تخصصي را ميتوانند در صورت شناخت زبان مادري و زبان علم بهطور قابل فهم بيان كنند. دانشجوي پزشكي، يا مهندسي اگر در دورة پيشدانشگاهي از كاربرد دستور زبان، درست نويسي فارسي، شناخت علامتهاي نقطهگذاري و شيوههاي پينوشت اطلاع پيدا كرده باشد، انجام تمرينهاي «ترجمه» و «معادليابي واژگان تخصصي» كه در كتابهاي زبان تخصصي دانشگاه بعد از متن «درك مطلب» درج شده به سبب تمركز ذهني دقيق و عميق، دانشجويان را به مقصد وقوف كامل كه طلب نهايي در ورود به هر علم و تخصص است راهنمايي ميكند و با شوق و رغبت به پيشرفتهاي متنوع كه از سر كاوش در واژگان پديد ميآيد نائل ميسازد.
من كه به عنوان يك مصلح علمي ـ اجتماعي، آموزش صحيح زبانهاي خارجي را وسيلهاي مؤثر در ترقي دانش و تنزل وابستگيهاي اقتصادي و صنعتي ملت خود ميدانم به استقبال اين پاسخ مطبوع شتافتم و برنامهريزي زبان تخصصي را بر ادبيات و ترجمه مقدم شمردم. اين يادآوري هم به جاست كه موضوع ESP يا «انگليسي براي مقاصد علمي» (كه در دنيا از كمكهاي آموزشي شناخته شده است و تنها دانشگاه آزاد در زمان كوتاه قبل از انقلاب به آن پرداخته بود) كاملاً مناسب دانشجوي ايراني به علت شعف تدريس زبان در دورة دبيرستان نبود، لذا در كميتة برنامهريزي تمهيد سه مرحلهاي كردن آموزش و تأليف كتابها را بهكار برديم. مرحله اول شامل مرور بر آموختهها، تكامل و تقويت زبان پايه بود. مرحله دوم شامل كتابهاي نيمه تخصصي كه رشتههاي متجانس با يك علم و تخصص را دربرميگيرد و مرحلة سوم كتاب تخصصي مستقل براي هر رشته بود. پس همكاران گروههاي زبان در فرصت تعطيلي دانشگاهها با متخصصان رشتههاي علمي كه تهية متون را عهدهدار بودند در تهران و شهرستانها به كار تأليف و تهيةتمرينهاي زبانآموزي و درك مطلب پرداختند.
براي رسيدگي پيشرفت كار چون استادان روزها در دانشگاه حضور نداشتند من شبها از منزلم با مسئول هر گروه تماس تلفني برقرار ميكردم و چون مطلبي آماده ميشد پس از دريافت براي نظرخواه از دانشگاه به دانشگاه ديگر فرستاده ميشد. هنگام بازگشايي دانشگاهها، فرصت چاپ در دست نبود، لذا متون مختلف به صورت زيراكس به نشاني معاونتهاي آموزشي دانشگاهها همراه با يادداشتي تقديم شد و خواهش كردم كه به تعداد دانشجويان نسخههايي تهيهشود.
اين جديت و پشتكار علمي من مؤسسة تازه تأسيس شدة «سمت» را به انديشة استفاده از كتابها و دعوت از مسئول آنها بر انگيخت. ابتدا موافقت نكردم چون آنها براي «علوم انساني» سازماني به راه انداخته بودند و هدف من زبان تخصصي براي همة رشتههاي دانشگاه به ويژه پزشكي و مهندسي و علوم پايه بود و اين مغايرات را رئيس سمت در ميان تعجب همگان پذيرفت و لذا همراه با كتابهاي نيمه تخصصي چاپ شده به آن مؤسسه قدم نهادم. بعد از دو سال تقاضاي تجديد نظر در متون نيمه تخصصي و اقدام به تأليف كتابهاي مرحله سوم را عنوان كردم. در سمينار پيشنهاد گنجاندن دو تمرين «ترجمه» و «معادليابي براي واژگان تخصصي» را به مؤلفان عرضه داشتم و از آن پس در تمام كتابها بعد از تمرين «درك مطلب» دانشجو موظف به انجام تمرينهايي ميشد كه علاوه بر كسب دانش ترجمة در نتيجه تمركز بر روي واژگان تخصصي به تعميق در علمي كه مشغول تحصيل آن بود توفيق مييافت.
چرا آثار موافق ادبي اعم از شعر، داستان، رمان و نمايشنامه در ايران (از عهد مشروطه يا به عبارت صحيحتر از زمانيكه دارالفنون تأسيس شد و كار ترجمة كتابهاي درسي خود را آغاز كرد تا كنون) بيشتر از زبان فرانسه به فارسي برگردانده شده است؟
براي اينكه قبل از جنگ جهاني دوم اعزام محصل به اروپا به ويژه به فرانسه صورت ميگرفت. بعد از جنگ و شديدتر از آن بعد از واقعه 28 مرداد آموزش زبان در داخل و اعزام محصل به خارج متوجه زبان انگليسي شد. وقتي كه من مسئول برنامهريزي زبان خارجي در ستاد انقلاب فرهنگي بودم موضوع لغو تك زباني را به شوراي برنامهريزي پيشنهاد كردم كه گرچه پذيرفتند، ولي عملاً در وقت تأليف كتابهاي تخصصي با اشكال توانستيم در رشتههاي علمي، مثل پزشكي و مهندسي و علوم پايه كتاب به زبانهاي فرانسه و آلماني و روسي تهيهكنيم. دليل عمدهاش كمبود امكانات از لحاظ مدرس زبان و منابع و مآخذ بود.
نظر شما دربارة شرايط و معيارهاي خاص ترجمههايي كه مترجمان آنها دست به بازآفريني و خلق مجدد يك اثر ادبي ميزنند چيست؟
اگر منظورتان ترجمههاي به اصطلاح آزاد است (كه اين نقص عموماً ناشي از كمسوادي مترجم در زبان دوم يا زبان مقصد است) بايد اين كار منسوخ و ممنوع شود.
نقش و جايگاه زنان را در حوزة ترجمه در ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
من زياد ترجمه نميخوانم به ويژه اين سالها؛ بنابراين شناخت جامعي از آثار بانوان مترجم ندارم. چند خبر و مقالة تحليلي ترجمه شده در روزنامة اطلاعات از خانم مينو مشيري بهنظرم مطبوع آمد. تلفن ايشان را پيدا كردم و حسن كارشان را يادآور شدم. بعد كه كتاب «كوري» ايشان به من هديه شد ديدم در ترجمة رمان هم موفق هستند.
به نظر شما عمدهترين مشكلات مترجمان فارسي زبان در ترجمة قرآن چيست؟
در ترجمة قرآن مجيد دستور صاحب قرآن عموماً رعايت نشده؛ كراراً ميفرمايد: «ما قرآن را به زبان ساده با مثلها و تشبيهات گوناگون بيان فرموديم كه پيام براي مردم مفهوم باشد»، اما برخي مترجمان رغبت مردم را در نظر نگرفتهاند و ترجمة تحتالّفظي مانعي شده است براي فهم قرآن. مهمترين مشكل همان تحتالّفظي بودن است. همچنين عدم ايجاد ارتباط بين آيات، عدم يادآوري تاريخ اسلام و برخي شأن نزولها و عدم كاربرد اصول و مباني ترجمة متون مذهبي كه در دهههاي اخير تكليف آن روشن شده است.
با سپاس از شما كه در اين گفتوگو شركت كرديد.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:32 AM | نظر بدين(0)
با شاعران جشنواره ي شاخه نبات
خاطرهها
باد با خود همة خاطرهها را آورد
حال اين شاعر بيحوصله را جا آورد
باد بوي همة خاطرهها را از يك
دفتر مشق چهل برگ به اينجا آورد
و صداي تو كه در خاطرهها ميپيچيد:
بچهها جمله بسازيد همه با آورد.
من نوشتم كه غم واژة نان را در شب
جسد بيرمق و خستة بابا آورد
آه امروز چه بسيار شباهت دارم
به همان بغض فروخورده كه بالا آورد
يك نفر جيغ زد و نيمه شب هشتم تير
شعر را مثل خودم مرده به دنيا آورد.
مريم آريان ـ كرج
زندگي
صبح ميشود و باز كودكي بهانهگير
خستگي، ملال، غم، نان و چايي و پنير
چشم را نميشود روي صبح واكني
صبح چادري به سر رفته پشت نان و شير
صبح رختهاي چرك، صبح كوه ظرفها
در اتاق كوچكي باز ميشوي اسير
در خودت فشردهاي ابرهاي تيره را
صبح تازهات بخير، آسمان دور و دير!
نه، به دست و پا زدن دل رها نميشود
يا پرنده شو، بپر! يا به خانه خو بگير
صبح سيب، صبح گل از دقيقهها بچين
پيش از آنكه بسپري دل به خاك ناگزير
از گلوي خستهام زندگي غزل بخوان
زير دست و پاي غم، اي ترانگي نمير
محبوبه ابراهيمي ـ تهران
كسي كه سهم تو باشد ...
خبر به دورترين نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بيگمان ـ برسد
شكنجه بيشتر از اين؟ كه پيش چشم خودت
كسي كه سهم تو باشد به ديگران برسد
چه ميكني؟ اگر او را كه خواستي يك عمر
به راحتي كسي از راه ناگهان برسد، ...
رها كني برود از دلت جدا باشد
به آنكه دوست ترش داشته به آن برسد
رها كني بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطة جهان برسد
گلايهاي نكني بغض خويش را بخوري
كه هق! هق! تو مبادا به گوششان برسد
خدا كند كه ... نه! نفرين نميكنم ... نكند
به او (كه عاشق او بودهام) زيان برسد
خدا كند فقط اين عشق از سرم برود
خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد
نجمه زارع ـ قم
شبنمي سرمست بودم
فكر ميكردم كه از گنجشكها كم نيستم
حال ميبينم كه حتا قدر آن هم نيستم
دور شو از پيش چشمم گل فروش پير، من
ديگر آن ديوانة گلهاي مريم نيستم
پا به جنگل ميگذارم آهوان رم ميكنند
از چه ميترسيد آهوها من آدم نيستم
هر نسيمي ميتواند شاخهام را بشكند
بادهاي هرزه ميدانند محكم نيستم
شبنمي سرمست بودم روي گلبرگي سپيد
چشم وا كردم همين امروز ديدم نيستم
سيد ابوالفضل صمدي ـ خمين
شست و سه سال بعد
در ساعتي كه هول مكرر داشت
ديوارهاي خانه ترك برداشت
ممنوع بود رد شدن، اما زن
در دست، حكم «رد شو و بگذر» داشت
حسي لبالب از «شعف» و «وحشت»
حسي «شگفت» و «دلهرهآور» داشت
در قلب او جوانة يك گل بود
يك سينه آرزوي معطر داشت
هر چه ستاره مست شد و رقصيد
شب را صداي شادي و دف برداشت
صد صف فرشته سجده به كودك كرد
آن لحظه عرش حالت ديگر داشت
(شصت و سه سال بعد) همان كودك
يك روز صبح زود كه از در داشت ـ
ميرفت سمت كوچه، زمين ناليد
(از آنچه روز فاجعه در سر داشت)
بانگ اذان شنيده شد از مسجد
مردي براي دفعة آخر داشت ...
: «پاشو غريبه!»
: «كيست؟»
: «منم!»
(يعني: اصرار بر هر آنچه مقدر داشت)
: «قد قامت الصلوة!»
: «نه، وقتش نيست!»
(در سجده، ضربه حالت بهتر داشت)
: «سبحان رب ...»
(و وقت مناسب شد
اين سجده حكم وقت مقرر داشت)
: «فزت و رب ...»
(كعبه به خود لرزيد
ديوارهاي كوفه ترك برداشت).
مهدي زارعي ـ كرج
از دور ميدرخشي و ميآيي
انجيرزار وحشي و رؤيايي! اين پست فطرتان همآغوشت.
آواز سكربار تو را كشتند، تو ماندي و ترانة خاموشت
تو ماندي و دو چشم تسلي بخش، جسمي به خاك مانده و نوراني
شمشيرهايي آخته در قلبت، مشتي حرير سوخته تنپوشت
تو چون خدايگان اساطيري، آرام خفته بودي و ترسايان
كفتارسا به ولوله ميبرند، آب مقدس از تن مدهوشت
اما من انتقال صدايت را، يك روز ميستانم از اين مردم
فردا دو بال نقرهاي و بيوزن، كم كم طلوع ميكند از دوشت
آن روز تو به هيئت خورشيدي، از باتلاق هاويه ميرويي
و چشمهاي خستة من پيداست، در لابهلاي گيسوي مغشوشت
باران دوباره بذر ميافشاند، نارنجهاي دامنه ميرويند
دستان زخم خوردة آزادي، فواره ميزنند از آغوشت
از دور ميدرخشي و ميآيي، پروانههاي پيرهنت در باد
ماه بلند بسته به گيسويت، آويخته ستارهاي از گوشت
ميبينمت كه خفتهاي و باران، بر پوست ظريف تو ميلغزد
سر مينهم دوباره به آرامي، بر شانههاي زخمي و مخدوشت
انجيرزار وحشي و رويايي! بر بسترت بخواب كه فردا صبح
اين زندگي، من و همة غمهايت، ناگاه ميشوند فراموشت .........
ايلشن جلاسي ـ كرمانشاه
وقتي بميرم
با قلعههاي بلند
پنهان ميشوي
در خاك ماسههاي ساحل،
دُرناها كه بر شانهات ميايستند
گويي بر دو برج سنگي شاهانه
عروساني آرميده باشند.
در هوايي مواج
به عشق ميخوانمت
باد در گيسوان تلخم
به هيبت تو درميآيد
كسي چه ميداند
گنجشكها كه ميميرند
چه دستي بر خاكشان ميسپارد
اما
من ميدانم
وقتي بميرم تازه گنجشك ميشوم.
طاهره ده پاييني ـ ورامين
ستاره
در آسمان اگر چه كه سوسو نميزند
چشمت ستاره است، ببين مو نميزند
اما ستاره قلب كسي را نبرده است
اما ستاره عطر به گيسو نميزند
تو يك پري كه عصر ميان حياطشان ...
نه، نه پري كه دست به جارو نميزند
حتي پري شبيه تو خوش خنده نيست نه
لبخندهاي ناز تو را او نميزند
زيبا كسي كه شكل تو باشد به موي خود
با قصد غير قتل كه شب بو نميزند
پس هي نگو كه جرأت عشق مرا نداشت
آدم به مرده تهمت ترسو نميزند
آن هم چه مردهاي كه تنش تكه پاره است
اين چشم زخم كيست كه چاقو نميزند؟
با اين همه دلم بجز آن روي ماه تو
اينجا به هيچ روي دگر رو نميزند
من بندگي عشق تو را ميكنم هنوز
شيطان نگاه توست كه زانو نميزند
مهدي مرداني ـ قزوين
آخر اين قصه
كنار دفتر مشق تو كودكي كه منم
كشيده است گل سرخ كوچكي كه منم
نميگذاري از اين پشت بام دل بكنم
به دست توست نخ بادبادكي كه منم
براي خانه خوشبختيات شگون دارد
به روي بام تو اتراق لك لكي كه منم
به محض پر زدنت باد ميبرد او را
عقاب خسته! نترس از مترسكي كه منم
ببين چه حس قشنگي است انتخاب شدن
كه از تمام زنان جهان يكي ... كه منم!
چقدر آخر اين قصه دوست داشتني است!
براي زشتترين جوجه اردكي كه منم
پانتآ صفايي بروجني ـ بروجن
بدون نام
به شانهام زدي
كه تنهاييام را تكانده باشي
به چه دل خوش كردهاي!؟
تكاندن برف
از شانههاي آدم برفي؟
گروس عبدالملكيان ـ تهران
دور از مسير باد
سرزمين كوچك من
سرزميني كه تمام رودخانههاي جهان در آن جاريست
من به تو چه بخشيدهام؟
هيچ!
حتي براي آن دو گنجشك خيس سرگردان
آشيانهاي نساختم
آشيانهاي كه در مسير باد نباشد ...
تو به من چه بخشيدهاي؟
سرزمين كوچكي كه تمام رودخانهها
تمام كوهها
تمام جنگلها
جايي كه تمام پرندگان جهان
در آسمانش پرواز ميكنند
آواز ميخوانند
تخم ميگذارند
و براي جوجههايشان آشيانه ميسازند
دور از مسير باد
و دور از گزند تير و كمان پسر بچههاي بازيگوش
دفتر نقاشيات را ميبندم
ميميرم
مدادهايت را بردار
و مرا دوباره به دنيا بياور
راضيه بهرامي ـ تهران
و بوي سيب بوي تو ...
من چشمهاي خيس تو را هر شب در مشقهاي دفتر خود دارم
ميريزد آسمان نگاه تو از لابلاي جوهر خودكارم
خط ميزند معلم من هر روز تكليف نانوشتة ديشب را
با يك جريمه تا خود فردا صبح در اين اتاق غمزده بيدارم
من متهم به ديدن تو هستم، اين را مدير مدرسه ميگويد
در دفترم نگاه تو را ديده است، بيهوده است اينهمه انكارم
دكتر نوشته حال دلم خوش نيست بايد مراقب تب من باشند
مشكوك به جنون جواني و در يك كلام گفته كه بيمارم
مادر نشسته گريه كنان هر شب بر جانماز ترمه و بعد از آن
ميبوسد از نهايت نوميدي انگشتهاي كوچك تبدارم
***
حالا شكسته است كسي آنگار در من تمام خاطرههايم را
تنها صداي توست كه ميپيچد در آسمان ابري افكارم
تصويرهاي مبهم چشمانت با انعكاس روشني از خورشيد
و بوي سيب بوي تو ميآيد از برگهاي دفتر خط دارم
***
مادر نشسته گريه كنان امشب، دارد هنوز فاتحه ميخواند
من عكسي از جوانك ناكامي بر قاب كرم خوردة ديوارم
بهاره رستمي نژاد ـ مازندران
تقديم به همة مادراني كه كبوترانشان در قفسهاي رژيم بعث پرپر شدند و بالهايشان را قاصدكي نياورد.
پرنده بودي و ...
ز نالههاي بلندي كه تا دهن نرسيد
چقدر نامه نوشتي به دست من نرسيد
به بغضهات نوشتي: «سلام، مادر، من ...
سكوت كردي و جمله به آمدن نرسيد
نخواستي بنويسي به نامهاي حتي
كه نامههاي تو حتي به تا شدن نرسيد
چقدر گريه شدم هر غروب، شايد ... نه ـ
به چشمهاي ترم بوي پيرهن نرسيد
چقدر آينه پر شد ترا ز آه و شكست
ولي به ثانيههاي گريستن نرسيد
پرنده بودي و خواب قفس تو را آشفت
و بالهاي سپيدت به پر زدن نرسيد
غم نيامدنت قطره قطره آبم كرد
و سالهاي مرا مرد و تا كفن نرسيد
عباس محمدي ـ خمين
سكوت كردم و ...
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غريب رفت، غريبانهتر پدر برگشت
رسيد و دستش را روي زنگ خانه گذاشت
طلوع كرد دوباره ستارهاي كه نداشت!
دويد مادر و در چشمهاي او نگريست
ـ «سلام ...» بعد در آن بازوان خسته گريست
كه تشنه است كويري كه در تنش دارد
كه هفت سال و دو ماهست كه عطش دارد
ـ «كدام سحر، كدامين خزان اسيرت كرد؟!»
كدام برف به مويت نشست و پيرت كرد
كه هفت سال غمانگيز بيصدا بودي
چقدر خواندمت اما ... بگو كجا بودي؟!
همين كه چشم گشودم به ... مرد خانه نبود
رسيد نامهات اما ... نه! عاشقانه نبود
حديث غمزة ليلا و مرگ مجنون بود
رسيد نامهات اما وصيت خون بود
نگاه كن پسرت را كه شكل درد شده
كه هفت سال شكستهست تا كه مرد شده!
كه رفت شوكت خورشيد و سايهها ماندند
تو كوچ كردي و با ما كنايهها ماندند
كه هيچ حرف جديدي به غير غم نزديم
فقط كنايه شنيديم و ... آه! ... دم نزديم
نمرده بودي و پر ميزدند كركسها
به خواستگاري من آمدند ناكسها !
شكنجه ديدي و اينجا از عافيت گفتند
نمرده بودي و صد بار تسليت گفتند
تمام شهر گرفتار ترس و بيم شدند
تو زنده بودي و اين بچهها يتيم شدند
هر آنكه ماند گرفتار واژة «خود» شد
تو رفتي از بر ما و هر آنچه ميشد، شد!
به باد طعنه گرفتند كار «مرد»م را
سكوت كردم و خوردم صداي دردم را
مني كه مونس رنج دقايقت بودم
سكوت كردم و ماندم ... كه عاشقت بودم»
نگاه كردم و ديدم: پدر سرش خم بود...
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!
پدر شكستن ابري ميان هقهق بود
پدر اگرچه غريبه هنوز عاشق بود
سيد مهدي موسوي ـ مشهد
غبار خستگي
نشسته بر پر پروانههاي روسريات
غبار خستگي سرزمين مادريات
به فكر خودكشي انداخته است بندر را
غمي كه ريخته در شيوههاي دلبريات
كدام نفتكش از خواب ديشب تو گذشت
كه خون و نفت چكيده به دامن زريات
و نالة ملوانهاي خسته را پيچيد
شب خليج به رقص سياه بندريات
چگونه باز برقصي به روي اسكلهها
و لنج گيج شود از نگاه سرسريات
چگونه باز دل شهر را بلرزاند
صداي بيجانت، چشمهاي بستريات
صدف، صدف كلماتي شكسته بر ساحل
نشسته بر لب امواج شعر آخريات
هنوز زير دكلهاي نفت ميلرزند
لبان خوني و انگشتهاي جوهريات
حسن صادقي پناه ـ كرج
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:27 AM | نظر بدين(0)
جامعهشناسي اساطير
جامعهشناسي اساطير
بهروز سپيد نامه
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
حكيم ابوالقاسم فردوسي از شاعران برجستة سبك خراساني است و شاهنامه ـ شاهكار اين فرزانه ـ كتابي است كه شناسنامة ملي ايران تلقي ميشود.
شاهنامه منظومهاي از شاديها، ناكاميها، اندوهها و موفقيتها ست. او شرايط زمانهاش را در قالب شخصيتهاي نمادين مطرح ميسازد.
گسترة اين كتاب ميدان كارزار دو نيروي خير و شر و به عبارتي نور و ظلمت با اهورا و اهريمن است. جدالي نابرابر كه سرانجام به پيروزي خير منتهي ميشود.
حكيم طوس اين امور انتزاعي را در قالب شخصيتهايش پيكرينه ميسازد. رستمي ميآفريند كه خواستار بقاي نام ايران و نيكي است و در مقابلش لشكري از ديوان و ديو سيرتان قرار ميدهد.
«ماكسوبر» در بيان جامعهشناسي قدرت اذعان ميدارد كه «اعمال قدرت در جامعه مستلزم رابطهاي دوگانه با دستگاه اداري مجري قدرت و يا افراد و گروههايي است كه قدرت دربارة آنها اجرا ميشود. او معتقد است كه براي اطاعت كردن، حداقلي از قبول ارادي و در نتيجه وجود هدفي عيني يا ذهني (دروني) ضروري است. او براساس مشروعيت، انواع قدرت را در سه رده تقسيم ميكند:
1. عقلاني: اين نوع قدرت بر اعتقاد به قانوني و منطقي بودن وظيفة مجريان قدرت مبتني است، مثل حكومتهاي دموكرات جديد.
2. سنتي: اين نوع قدرت بر اعتقاد به تقدس سنتها و اعتبار سنتي كساني كه آن را اعمال ميكنند مبتني است، مثل حكومت شاه.
3. فرههي يا كاريسماتيك: اين نوع قدرت بر اعتقاد عميق به خصلت مقدس يا غير عادي و استثنايي شخص صاحب قدرت و اطاعت محض از او مبتني است. «ماكسوبر» در اينجا هم برخلاف ماركس كه دولت را مبتني بر روابط طبقاتي و ابزاري ميداند (كه طبقه حاكم آن را در جهت سركوبي طبقة محكوم بكار ميبرد) دولت را مبتني بر اعتقادات به مرجعي ميداند كه انحصار مشروع كاربرد زور يا اعمال قدرت را در دست دارد»1
شاهان شاهنامه همانند رب النوعهاي يونان باستان مظهري از پديدههاي موجودند.
اما فردوسي شخصيتهاي نخبة خود را از بين مردم انتخاب ميكند. آنان انسانهايي هستند مثل ديگر آدميان (اما رب النوعهاي يونان در نظام خلقت فراتر از آدميانند) و آنچه آنها را از ديگران ممتاز ميسازد نيرويي است تحت عنوان «فره ايزدي» (نوع سوم قدرت از ديدگاه ماكس و بر قدرت كاريسماتيك) عنصري كه «قدرت» آنان را در سطح «اقتدار» قرار ميدهد و مشروعيتي است كه اطاعت بيچونوچراي مردم را در پي خواهد داشت.
شخصيتهاي شاهنامه، حاصل عصر تفكر نيمهتجريدي آدمياناند. با رشد علوم، ذهن انسانها از مرحلة استدلال لاهوتي به تفكر ناسوتي ميرسد.
فرزانة توس در جامعهاي ميزيست كه تحرك عمودي در آن به ندرت صورت ميگرفت. وي در منظومهاش نظام طبقاتي را حاصل عملكرد پادشاه كه مظهر قدرت كارگزاري است ميداند و اذعان ميدارد كه:
«جمشيد قهرمان بزرگ اسطورهاي به نرم كردن آهن افزار دست برد و از كتان و ابريشم و موجامه، دوخت و طرز شستن آن را آموزاند.»
آنگاه مردم را به طبقاتي چند تقسيم كرد:
نخستين طبقه، «اصحاب دين» بودند كه به پرستش خدا اشتغال داشتند.
اعضاي اين طبقه در معبدهايي كه در دل كوهها بنياد شدند گرد آمدند و به اقامة شعائر ديني پرداختند.
طبقة دوم «جنگاوران» بودند كه عهدهدار دفاع از آب و خاك شدند و مقامي بس مهم بههم رسانيدند.
طبقه سوم شامل «كشتكاران» ميشدند كه در پرتو مساعي خويش عمر ميگذراندند و مردمي سخت آزاده محسوب ميشدند و كشور نيز به بركت كار آنان آباد بود. همواره خاطري انديشناك داشتند و براي تأمين معيشت خود تلاش ميكردند. در چنين جامعهاي است كه كاوه آهنگر انقلاب ميكند، اما فريدون شاهزاده زمام امور را بهدست ميگيرد، زيرا كاوه پايبند به طبقه اجتماعي خويش است. و در همين جامعه است كه سي و پنج سال تلاش فرهنگي شاعر ناديده انگاشته ميشود.
سي و پنج سال از سراي سپنج
بسي رنج بردم به اميد گنج
چو بر باد دادند رنج مرا
نبد حاصلي سي و پنج مرا
دبيران كه قشر روشنفكر جامعهاند، ارزشهاي گروهي را زير پا نهاده، به بدگويي حكيم توس نزد شاه ميپردازند:
حسد برد بدگويي بر كار من
تبه شد بر شاه بازار من
فردوسي نمودي از روشفنكران انقلابي است. او خواستار تحقق جامعهاي است كه رستمهايش سر ديوان را ديهيم خويش ميسازند و از اين روست كه خطاب به سلطان ميگويد:
«ايا شاه محمود كشور گشاي
ز من گر نترسي بترس از خداي
گرايدون كه شاه به گيتي تر است
بگويي كه اين خيره گفتن چراست
نديدي تو اين خاطر تيز من
نينديشي از تيغ خونريز من
و در جريان همين مبارزة فرهنگي است كه ايدئولوژي را عنصر اساسي حركت خويش تلقي ميكند:
منم بندة اهل بيت نبي
ستايندة خاك پاي ولي
و از آنجا كه آدمي تحت تأثير شرايط زمانة خويش واقع ميشود، نوعي بدبيني بر اشعار حكيم سايه ميافكند.
دكتر جواد يوسفيان در مقالهاي با عنوان «نگاه به فردوسي» در اين باره ميگويد:
«از مطالعه شاهنامه چنين برميآيد كه فردوسي حكيمي است بدبين، بدين معني كه زندگي انساني را از شر و درد سرشار ميبيند. جهان و امور آن پوچ و بيهوده است و انسان مستمند كه در چنين ورطهاي گرفتار آمده است تنها ميتواند از راه مرگ به دولت آزادي ميل كند. از اين لحاظ فردوسي به كساني چون ابوالعلاي معري، شوپنها ور، فونها رتسان و هايدگر و افراد بسيار ديگر ماننده است.
بي گمان آنچه اين مرد خردمند را به بدبيني كشانيده، يكي از حوادثي است كه پيش از او بر كشور گذشته است و ديگر شرايط اجتماعي عصر اوست. وي به بركت اطلاعات تاريخي خود دريافته است كه سرزمين او خطة بيخبري است و از اينرو به ندرت روي آرامش ديده است. جنگهاي ويرانگر خارجي و تهاجمات اقوام بيگانه و استبداد داخلي يك لحظه قوم ايراني را رها نكرده و دستاوردهاي او را بر باد داده است. در نتيجه، انباشت فرهنگي كه نتيجة تكامل مستمر يك نظام فرهنگي است صورت نگرفته و جامعه همچنان دستخوش فقر و بليات بيشمار ديگر باقي مانده است.»2
اسطوره پردازي
(رستم و اسفنديار)
داستان رستم و اسفنديار تراژدياي است كه از دو شخصيت مثبت تكوين يافته و همين امر قضاوت را بر شنونده دشوار ميكند كه رستم كشته شود يا اسفنديار.
اسفنديار غسيل دست زرتشت پيامبر است. پهلواني است كه خونش بلاي جان قاتل خواهد شد و رستم دليري است كه اگر كشته شود زابلستان و دودمانش بر باد خواهد رفت.
رستم تماميت اراضي يك تمدن است و اسفنديار وسيلهاي نيكوست كه براي هدفي شوم قرباني ميشود.
فرزانة توس داستان را با توصيفي از بهار(كه مظهر رستخيزي طبيعي است) ميآغازد، اما بهاري كه غم از شاخ و برگش ميريزد. بهاري كه بيانگر وقوع حادثهاي خونين است.
به پاليز بلبل بنالد همي
گل از نالة او ببالد همي
شب تيره بلبل نخسبد همي
گل از ياد و باران نجنبد همي
من از ابر بينم همي باد و نم
ندانم كه نرگس چرا شد دژم
ندانم كه عاشق گل آمد گر ابر
كه از ابر بينم خروش هژبر
سرشك هوا بر زمين شد گوا
به نزديك خورشيد فرمانروا
كه داند كه بلبل چه گويد همي
به زير گل اندر چه بويد همي
نگه كن سحرگاه تا بشنوي
ز بلبل سخت گفتن پهلوي
همي نالد از مرگ اسفنديار
ندارد بجز ناله زو يادگار
ز آواز رستم شب تيره ابر
بدرّد دل پيل و جنگ و هژبر
اسفنديار فرزند گشتاسب پادشاه است. پدرش مردي است ظالم و او براي تصاحب حكومت هفتخوان بلا را پشت سر ميگذارد، اما با خلاف وعدة پدر مواجه ميشود. اسفنديار حكومت را براي برقراري عدل ميخواهد و سرانجام بر سر اين سودا جان خويش را قرباني ميسازد، زيرا گشتاسب او را به جنگ كسي ميفرستد كه طبق گفتة پيشگويان مرگش به دست اوست و او كسي جز رستم نيست.
اسفنديار رويينتني است كه تنها از ناحية چشم آسيبپذير است، زيرا هنگاي كه زرتشت غسلش ميداد بنا به غريزة كودكي چشمان خود را بسته بود.
فردوسي با ترسيم اين حالت به خوانندة خويش ميفهماند كه اسفنديار نمودي از يك ايدئولوژي است كه برخلاف پاكياش فاقد چشم بصيرت است و تنها هدف را ميكاود و يك راه برميگزيند و مكتبي آسيب پذير است.
هنگامي كه لشكر اسفنديار به زابلستان ميرسد رستم او را از كارزار نهي ميكند و به صلح فراميخواند:
نشينيم و گفتار فرخ نهيم
و از آن پس يكي خوب پاسخ دهيم
اما شاهزادة جوان سرباز ميزند.
توين بي در نظرية «كشاكش و پاسخ» ميگويد:
«هر جامعه در مسير خود همواره با رشتهاي از حوادث روبهرو ميشود. اين حوادث ممكن است طبيعي باشند مانند زلزله، سيل، خشكسالي، آتشفشان و غيره و يا ممكن است ماهتي اجتماعي داشته باشد چون جنگ و بحران اجتماعي.»3
«توينبي» ميافزايد: «اگر در شرايط بحراني، يك تمدن بتواند به اين بحران پاسخي مقتضي و كافي بدهد نه تنها از خطر دور ميماند بلكه گامي هم در جهت تكامل برميدارد و اگر قادر به چنين كاري نباشد راه قهقرا پيش ميگيرد.»4
رستم در صدد آن است كه به بحران موجود پاسخي مناسب دهد اما اسفنديار سركشي ميكند. حتي آنجا كه رستم به او ميگويد: اگر تشنه خون ريختني، بيا تا لشكريان هر دو سوي با هم بجنگند و ما نظاره كنيم:
بگو تا سوار آورم زابلي
برزمند با جوشن كابلي
و اسفنديار پاسخ ميدهد:
مبادا چنين هرگز آيين من
سزا نيست اين كار در دين من
كه ايرانيان را به كشتن دهيم
خود اندر جهان تاج بر سر نهيم
رستم پاسخي ديگر به بحران ميدهد، اما تيرش به سنگ ميخورد. او خواهان بقاي اصل و اصلاح در فرع است و به عبارتي رفرم را ميطلبد، اما اسفنديار خواستار خود رستم است. او ميخواهد بنياد را به تسخير خويش در آورد و به عبارتي اصلاح ساختاري كند و از آنجا كه هر انقلابي با خونريزي همراه است، رستم خويش را براي كارزاري نابرابر مهيا ميسازد.
اسفنديار نمودي از جامعهاي است كه هرگونه تعامل و مبادله بين جوامع را نفي ميكند و جامعهاي كه در آن مبادله مردود شمره شود، جامعهاي است ايستا كه فاقد پويايي لازم است:
به ايوان رستم مرا كار نيست
ورا نزد من نيز ديدار نيست
حال دو سوار روياروي هم قرار گرفتهاند.
رستم براي آخرين بار اسفنديار را از جنگ نهي ميكند. ترفند او رجزخواني است. او افتخارات ملياش را به رخ اسفنديار ميكشد تا به او بفهماند كه وي نيز ايراني است و براي حفظ اين آب و خاك كوشيده است:
زمين را همه سر به سر كشتهام
بسي شاه بيدادگر گشتهام
چو من برگذشتم ز جيحون بر آب
ز توران به چين رفت افراسياب
برفتم به تنها به مازندران
شب تار و فرسنگهاي گران
نه ارژنگ ماندم نه ديو سپيد
نه سنجه نه اولاد غندي نه بيد
همان از پي شاه فرزند را
بكشتم دلير خردمند را
كه گردي چو سهراب ديگر نبود
به روز و به مردي و رزم آزمون
ز ششصد همانا فزون است سال
كه تا من جدا گشتم از پشت زال
همي پهلوان بودم اندر جهان
يكي بود با آشكارم نهان
رستم اذعان ميدارد كه در راه وطن پسر خويش را كشته است و نيز ميگويد كه ششصد سال بر وي ميگذرد. او نمايندة تمدني كهن است كه در راه آرمانش فرزندانش را قرباني ميكند.
اما اسفنديار نيز چونان رستم به رجزخواني ميپردازد:
هر آنكس كه برگشت از راه دين
بكشتم به ميدان توران و چين
گريزان شد ارجاسب از پيش من
بدان سان يكي نامدار انجمن
به مردي ببستم كمر بر ميان
همي رفتم از پس چو شير ژيان
شنيدي كه در هفتخوان پيش من
چه آمد ز شيران و آن اهرمن
به چاره به رويين دژ اندر شدم
جهاني بر آنگونه بر هم زدم
رجز خواني در حقيقت تبليغاتي است كه براي تضعيف روحية حريف به كار ميرفت، زيرا گاه آثار رواني ناشي از رجز كارسازتر از تيغ ميشد.
اسفنديار همچنين تصميم به جنگ دارد و رستم نيز ناگزير سوار رخش آمادة مصافي خونين ميشود.
در اين قسمت از داستان، فردوسي به پيشبيني حادثه ميپردازد. پيشتر گفتيم كه ساختار داستان به گونهاي است كه قضاوت بين رستم و اسفنديار را بر خواننده دشوار ميسازد، اما در اين قسمت شاعر ناخودآگاه از رستم جانبداري ميكند آنجا كه ميگويد:
ببينيم تا اسب اسفنديار
سوي آخور آيد همي بيسوار
و يا بارة رستم جنگجوي
به ايوان نهد بيخداوند روي
با يك مقايسة سطحي بين اين دو بيت خواهم ديد كه حكيم توس در روايت اسطوره (كه بايد جانب بيطرفي را رعايت كند) به برشمردن امتيازهاي رستم نسبت به اسفنديار مقدس ميپردازد:
ويژگي شخصيت ابزار مكان صفت
رستم جنگجو باره ايوان خداوند
اسفنديار اسب آخور سوار
فردوسي نميتواند ششصد سال خدمت پهلوانش را ناديده انگارد. جنگ آغاز ميشود. جنگي نابرابر، جنگ مشت و سندان، نبرد پهلواني پير با جواني رويينتن، دلير زابلي درمانده ميشود، از اينجاست كه از سيمرغ ياري ميطلبد و او رستم را به ترفندي رهنمون ميسازد. ترفندي كه سرانجامش مرگ اسفنديار است.
سيمرغ نمودي از يك تفكر عقلايي است. انديشهاي كه جدا از ارزشها هدف را برميگزيند و رستم نمايندة جامعهاي است كه رايزني در آن معمول است.
جامعهاي با تعاملات وسيع، و اسفنديار تفكري اهورايي است كه لاهوتي ميانديشد، انديشهاي كه مكاني در عالم خارج ندارد.
رستم بعد از آنكه اسفنديار را كور ميسازد بر سر جسدش ميگريد:
سواري نديدم چو اسفنديار
زره دار با جوشن كارزار
چو بيچاره برگشتم از جنگ اوي
بديدم كمان و بر و چنگ اوي
سوي چاره گشتم ز بيچارگي
ندادم بدو سر به يكبارگي
زمانه ورا در كمان ساختن
چو روزش سرآمد بينداختم
و اعتراف ميكند كه با ترفند بر اسفنديار غالب شده است و اين بيانگر بلند همتي رستم است.
اسفنديار در آستانة مرگ خردمندي بيناست. فارغ از تعصب، شهوت و شهرياري. گويي آنگاه كه چشمهايش جاودانه فرو بسته ميشود درست در همان دم چشم دلش گشوده ميشود.
با ديدگاني باطنبين چگونگي زندگي گذشتهاش را كه در كار گذشته است ميبيند. آنچه را كه ميدانست و نميتوانست اينك ميبيند. در آفتابي كه خود پرتوي از آن است نظر ميكند و ميبيند از كجا آمده و با چه دستي به كجا رانده شده است و دست ستمكار گشتاسب را ميشناسد:
چنين گفت با رستم اسفنديار
كه از تو نديدم بد روزگار
زمانه چنين بود و بود آنچه بود
نداند كسي راز چرخ كبود
نه رستم نه مرغ و نه تير كمان
به رزم از تن من نبريد جان
كه اين كرد گشتاسب با من چنين
برو بر نخواهم به جان آفرين
بلاي جوامع بسته اين است كه همواره بعد از تجربه به نتيجه ميرسند و در پي آن نيستند كه علاج واقعه را پيش از وقوع بكنند.
راههاي رفته را دوباره ميروند و هنگامي كه به نتيجه نرسيدند دوباره باز ميگردند. اما تفكر عقلايي بينشي است آنفورماتيك كه به تبادل اطلاعات در جهت رسيدن به كمال مطلوب معتقد است.
پينوشتها:
1. عبداللهي، محمد، نظريههاي جامعه شناسي، دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي،تهران، 1368، ص 5.
2. يوسفيان، جواد، نگاهي به فردوسي، رونق، سال اول، شمارة 7.
3. همان منبع.
همان.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:22 AM | نظر بدين(0)
زندگي، مرگ و شعر علي محمد مؤدب
زندگي، مرگ و شعر
علي محمد مؤدب
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
شعر به واقع با معيارهاي و بحثهاي بلاغي، قابل تعريف و تحليل نيست، نبايد هم اينجاها به دنبالش گشت؛ شعر چيز ديگري است: البته آن عنصرهاي شعر كه منتقدان بر شمردهاند؛ همه واقعاً عنصرهاي شعرند؛ اما فقط عنصرند؛ همان طوري كه مثلا آهن، روي يا كلسيم در تأليف انسان شركت دارند؛ حالا شما اگر بياييد همة اين مواد را بريزيد روي هم: هم هم بزنيد نميتوانيد از آن انسان در بياوريد، مگر اينكه خدا باشيد و از روح خودتان در آن بدميد؛ تازه اين هنوز انسان است كه اگر بخواهد اين گوساله، گاو شود و برسد به رتبة شكوهمند و شكيل آدميت، باز بايد كلي خون جگر بخوريد و دندان روي جگر بگذاريد!
آن جوهرة جادويي كه شعر را شعر ميكند؛ ميل به زنده ماندن است و زنده ماندن، زيبا ماندن. شعر حركت است به نيت نامگذاري و تعريف دوبارة زندگي و بعد از تعريف هم تأليف زندگي. شعر حركت است به سمت شناسايي خير و شر، زشت و زيبا، وفا و خيانت و در يك كلمه آدم و ناآدم! البته شعر در تعريف نميماند و بلافاصله به سمت تأليف حركت ميكند. بنابراين جزئي از شعر، شناخت زبان و احترام گذاشتن به كلمه و به معناست. اين جزء، دلاوري درگيري با دروغ و با مرگ است كه در شاعر اتفاق ميافتد و در زبان چهره مينمايد و دلبري ميكند و جزء ديگر شعر، آن جنبة تأليفي است كه حركت به سمت راستي و زيبايي است و در شاعر و در شعر شروع ميشود و مثل بازي «دومينو» به مخاطب سرايت ميكند؛ حالا براي زنده ماندن، شاعر بايد معناهاي زندگي را درك كند و سلوك خود را با آن معناها مشخص كند. زندگي در فرهنگ اسلامي، دست كم دو معناي مهم دارد كه در دو حيطة دنيا و آخرت رخ مينمايند؛ زندگاني دنيا، پالوده و زلال نيست و با مرگ آميخته است؛ عرصة جذب است و دفع و دفع يعني مرگ. آدمي در دايرة زندگي پستتر، بازيچة نيروهاي عالم فيزيك است و هردم به سويي كشيده ميشود و هر لحظه چيزي ميخواهد و اين خواستن و نخواستن چون مطلوبها كيفيتهاي يكساني ندارند؛ اختيار و فاعلانگي را از آدمي ميگيرد و او را مفعول و منفعل ميكند؛ البته اين انفعال و ناتواني در انسان تربيت نشده رخ ميدهد، يعني آنكه تربيت نشده است؛ در برابر پديدهها كنشي حيواني بروز ميدهد و مدام از اين شاخه به آن شاخه ميپرد؛ حالا اين پريدنها و اين حركت از سادهترين غريزهها و از دستگاه گوارش آغاز ميشود و تا پيچيدهترين شهوتهاي انساني در عرصههاي سياسي و اجتماعي گسترده ميشود. انسان بيادب بين آشپزخانه و دستشويي، بين اين انتخابات و آن انتخابات؛ بين اين معامله و آن معامله و به تعبيري دقيقتر، بين اين و آن در ترديد و تردد است. دين معلم و پدري است كه ميخواهد انسان را از انفعال جهان ماده رها كند و به او توانايي انتخاب حركت بدهد. در سفرهاي مادي، مسافران آگاه ندارند و آگاه سفر آنها را به پيش ميبرد. يعني تا انسان تربيت نشود؛ عشق و علتي كه موجب سفرهاي او و موجب حركتها و گزينشهاي اوست؛ از او نيست و آگاه و عشق حداقلي نظام فرايند، در ظاهر خيلي هم بد نيست و اگر انسان خردك مسامحهاي خرج بدهد؛ خوششانس ميشود و حالي ميكند! چون زحمت فكر كردن نميكشد و به دنبال هر نيرو و امكان تازه؛ تن به خوشمزگي تسليم ميدهد و اراده ميكند كه اراده نكند!
اين شرح آن چيزي است كه همة دينهاي الهي براي درگيري با آن، با كتاب و ترازو و شمشير به ميدان آمدهاند و همة آن جنجال و جستوجوي بيداري كه در ميان فيلسوفان و عارفان و زاهدان و «آنهاي» ديگر رخ داده است؛ براي رسيدن به فاعلانگي و در رفتن از دايرة كششها و رانشهاي غريزي بوده است.
زندة نصفه و نيمه! وقتي اسير نيروهاي جذاب و دفع كننده باشد؛ فرصت قوي شدن و رسيدن به جاذبة تمام و زندگي كامل را نمييابد و مدام جذب ميكند و دفع. سرگرم نقطه ميشود و خطر را نميفهمد، يا به تعبير مولوي، سر در آخور فرو ميبرد و آخر را نميبيند. آخر يا آخرت، مرحلهايست كه زندگي از مرگ پيراسته ميشود و انسان به جايي ميرسد كه همه زندگي است و همه كشش است و همه جذب؛ و اين رهايي از زندگي سخيف دنيا است كه دني است و آدم با تربيت آن را شأن خود نميداند. اگر آدمي در مهلتي كه دارد از سلطه فرايند جذب و دفع نگريزد، با مرگ از دايرة زندگي اصيل دفع ميشود و به درك واصل ميشود! اما آنكه در جذب و دفعهاي دنيايي، فاعلانگي خود را به دست ميآورد و حفظ ميكند در لحظة مرگ به عنوان آخرين دفعش، كليت نظام زندگي ناخالص را دفع ميكند. به زمين دستور ميدهد كه از او دور شود و به زندگي شريف آخرت كه همه زندگي است و همه كشش، پا ميگذارد. وصفهاي اين دنياي پر از جذبه و خالي از حقد و حسد و كينه به كرات در آيههاي قرآن عزيز آمده است.
وظيفة شعر، حركت به سوي تعريف و تأليف اين زندگي است. شعر نبايد گزارش صرف فرايند جذب و دفع باشد و بايد توصيفي از جهان «همه جذب» را نيز ارائه دهد و البته اين وظيفة شعر براي شاعري است كه وقتي در گور ميگذارندش، چه بخواهد و چه نخواهد، تلقينش ميدهند!
شعر نبايد زاري و زنجموره و زوزه، يا نعره و عربده باشد. شكست و پيروزي در شعر درست، با عشق و با معرفتي شكافنده و پيشرو جمع ميشود. اين شعر متواضع است و متين و مهربان، اما شعري كه مخاطبش را دوست نداشته باشد؛ ميخواهد خودش را و تواناييهايش را به رخ بكشد و جز ارائه هيچ هدفي ندارد. مثل رقاصهاي است كه آمده تا خودنمايي كند، اما شعر نازنين، محبوبة مخاطب است. برايش ميرقصد چون دوستش دارد، نه براي آنكه تكنيكهاي رقاصياش را به رخ بكشد؛ اينجا تنها چيزي كه مهم نيست رقص است؛ در عين حال كه همة ظرافتهاي رقص هم اجرا ميشود، اينجا تكنيك به خدمت عشق در ميآيد. عشق دعوت به زندگي و دعوت به زيبايي است كه زيبايي نيز در فضاي عاشقانة واقعي با توجه به مفهوم بينهايت و مفهوم معاد تعريف ميشود.
فقر عمدة شعر امروز ما فقر عشق است. چشم شعر ما توان خيره شدن به چشم بينهايت را ندارد و به همين خاطر نميتواند به گونههاي تازة معرفت عاشقانه دست يابد؛ معرفت عاشقانهاي كه مثل همان كمند قصة سعدي، هر گوسفندي را ميتواند به دنبال بكشد؛ مگر اينكه گوسفندش، خيلي گوساله باشد!
احساس ميكنم بايد نوعي نقد ادبي تازه براي نقد بيادبي! شكل بگيرد، ادب شاعري مفهومي است كه متأسفانه بسيار مغفول واقع شده است و هر كه هر چه دلش ميخواهد؛ مينويسد. شعر ما به چرت و پرت نويسي افتاده است و دارد به شدت در باتلاق فرديتي معيوب و مختل فرو ميرود و نميتواند از كنش و تعامل غريزي با زندگي فراتر رود و اين براي شعر كه بدون هيچ ابزاري همچون ويروس از اينجا به آنجا ميرود؛ خيلي خطرناك است.
درصد نگران كنندهاي از آثار شعر امروز ما شرح گزارش وارة جذبها و دفعها آن هم بيشتر در حوزة روابط بين دو جنس است. اين پديده به خودي خود، بار ارزشي ندارد، اما وقتي بيشتر آثار از خود فرايند فراتر نميروند و به محيط فيزيكي و متافيزكيشان و نيز به هدف اين جذب و دفع نمينگرند؛ وضعيت غمگين كنندهاي ايجاد ميشود؛ بهخصوص وقتي توجه كنيم كه اين آثار در محيطي سرشار از دغدغه و دعوا همچون ايران 1383 شكل گرفتهاند.
من با جبرئيل رابطه ندارم، اما قرآن روي طاقچة خانة كوچك پدرم همواره نفس كشيده است. همة ما بايد بدون ملاحظه به بازبيني جريان شعر ايران و بهخصوص همين محله كه من دعوا راه انداختهام؛ بپردازيم و در اين راه به دليل رعايت ملاحظهها از هيچ نكتهاي نگذريم كه روزي خواهد رسيد كه از هيچ چيزي نخواهند گذشت؛ و رفتار اهل زبان از اين حيث كه با سعادت گره خورده است، هرگز قابل بخشايش نخواهد بود.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:19 AM | نظر بدين(0)
گذري بر ادبيات متعهد جهان
گذري بر ادبيات متعهد جهان
نازنين فرزاد شوكران، شماره 13و14، ارديبهشت و مرداد 1383
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
تعهد يا التزام، از جمله اصطلاحاتي است كه در قرن اخير استعمال شد. اين اصطلاح هر گاه بدون اضافه به كلمهاي ديگر و تنها به كار رود، غالباً به جناح چپ و ماركسيستها مربوط ميشود. در موارد ديگر هميشه با برچسب خاصي مثلا تعهد كاتوليكي ... همراه است.1
در حقيقت با انتظار رمان تهوع، اولين اثر ژان پل سارتر، نقادان دريافتند كه تفكر جديدي در نگرش به انسان و سرنوشت او شكل گرفته است.
در اين كتاب، تفكر دربارة زماني كه در راه رفتن كند و بيآيندة پيرزني در كوچه تنگ تصوير شده و از بقية داستان مجزاست، از جلوههاي تابناك فلسفة اضطراب است. آن چنان كه در فلسفه كييركهگور و ديگران منعكس است.2
كييركهگور ـ فيلسوف دانماركيـ كه او را ميتوان سرسلسلة اگزيستاسياليستهاي مسيحي ناميد، اين دلهرة و اضطراب را دلهرة ابراهيم3، مينامند كه فرشتهاي به ابراهيم دستور ميدهد تا فرزندش را قرباني كند.
كتاب تهوع پيش از جنگ نوشته شده است و به خوبي آيندهنگري سارتر را نمايش ميدهد.
«داستان تهوع به صورت خاطرات و يادداشتهاي روزانة شخصي به نام آنتوان روكانتن (Antoine Roquentin) درآمده كه در بندر بوويل (لوهاور) از شهرهاي نرماندي، زندگي ميكند و به تنقيح سرگذشت يكي از اعيان قرنهجدهم موسوم به ماركيدورولبون(Marquis de Rollebon) مشغول است. روكانتن را به ظاهر ميتوان آزاد و بيقيد دانست. سنش نزديك به سي سال است. درآمدي مختصر دارد و از خانواده و شغل و قيدهاي زندگي فارغ است. سير و سياحت بسيار كرده است و هرچه بخواهد ميتواند بكند. هر جا بخواهد ميتواند اقامت گزيند. از همه جهت بهنظر آزاد ميآيد، اما سارتر ميخواهد ثابت كند كه روكانتن در حقيقت آزاد نيست؛ شايد وصف واقعي او اين باشد كه غير متعهد و غير ملتزم است. اما فراغ از تعهد و التزام بنا به عقيدة سارتر، آزادي نيست بلكه در واقع تقليد و استهزاي آزادي است و نوعي فرار از حريت حقيقي ....»4
روكانتن دچار دل آشوبي و استفراغ است. او از شدت ناراحتي و تحريك اعصاب دچار تهوع ميشود.
«تأثير عامل ديگران، و نظر آنها دربارة تعيين طبيعت و حتي هستي و وجود شخصي انساني از اموري است كه در نظام فلسفي سارتر، بدان اهميت بسيار داده ميشود. مشكل روكانتن، تنهايي نيست، او از خود حقيقت و واقعيت، به دور مانده است. با اين حال آگاه او از عالم خارج بسيار حاد و دقيق است و اثر آن را بر اعصاب خود احساس ميكند و اغلب موجب دل آشوبي او ميشود و حالت تهوع در او توليد ميكند ....5»
«... احساس تهوع در او مزمن ميشود و دربارة آن مينويسد: «اين حالت ول كن من نيست، گويي به جاي اينكه او در من باشد، من در او هستم» اشياي مادي در نظرش حكم سريشم را دارند و لزج و غليظ مينمايند. شكايت ميكند كه همة آنها زائد و بيهوده و غير لازمند و موجب ناراحتي او ميشوند. دلش ميخواهد كه وجود آنها انتزاعيتر و شدتشان كمتر و خشكي و سادگيشان بيشتر باشد. مردمان ديگر هم اضافي و زائد و مزاحم هستند و همين حكم دربارة خود او هم صادق است: خود من هم چنين سست و ضعيف و قبيح هستم و خيالات خود را هضم ميكنم و با آنها بازي ميكنم. من نيز مزاحم آنها هستم. اكنون روكانتن در آستانة كشف مهمي است. لفظ عبث يا باطل و غير معقول در ذهنش صورت مييابد، اما در مقابل الفاظ مقاومت ميكند و ميخواهد خود اشيا را درست دريابد...»6
روكانتن با وحشت پي ميبرد كه امور عالم، قابل پيشبيني نيست، اما وقتي علت اين وحشت را جويا ميشود حقايق تازهاي بر او مكشوف ميشود. اگر عالم، ممكن محض باشد، پس حريت صرف، متحقق است. اگر امكان، خود يگانه حقيقت مطلقه باشد، پس هديهاي بلاعوض است، لذا با خود ميگويد: همه چيز آزاد است ... اين باغ و اين شهر و خود من همه آزاديم. از اين رو حريت چيزي نيست كه بتوان با فرار از تعهد و مسئوليت به دست آورد زيرا هم در عالم خارج تحقق دارد و هم در نفس آگاه او....»7
اگزيستانسياليسم، كم و بيش به صورت امروزي خود، پس از نخستين جنگ جهاني به وسيلة دو استاد فلسفه در آلمان ساخته و پرداخته شد. اين دو فيلسوف، كارل ياسپرس(1883 ـ 1969) و مارتين هايدگر (1889ـ) بودند.8
اگزيستانسياليسم (هستي گرايي) مجموعهاي از نظرهاي فلسفي است كه مشخصاً بر تقابل ميان هستي انساني و نوع هستياي كه اشياي طبيعت از آن برخوردارند تأكيد ميكند. هستيگرايي به منزلة واكنشي خشونتبار برضد تصورگرايي فراگير مطلق هگل، با كييركهگور، آغاز شد.9
آنچه كار را در دريافت مفهوم اگزيستانسياليسم، پيچيده ميكند، اين است كه اگزيستانسياليستها به دو دسته تقسيم ميشوند.
ژان پل سارتر در اين باره ميگويد:
دستة اول اگزيستانسياليستهاي مسيحي هستند كه من، ياسپرس و گابريل مارسل (پيرو مذهب كاتوليك) را از زمرة آنان ميشمارم.
دستة دوم اگزيستانسياليستهاي منكر واجبالوجود هستند؛ يعني هايدگر (Heidegger) و اگزيستانسياليستهاي فرانسوي و خود من كه از گروه آنان هستم.10
وجه مشترك اين دو گروه در آن است كه همه معتقدند، وجود مقدم بر ماهت است و به عبارت ديگر، فلسفه را بايد از درونگرايي آغاز كرد.
«در انسان وجود، مقدم بر ماهت است و در اشيا، برعكس. هنگامي كه شيئي ساخته شده، مثلاً كتابي يا كاردي را در نظر آوريم، اين شيء به دست صانعي كه تصوري از آن شيء داشته، ساخته شده است. سازنده، تصور خود را از كارد و همچنين فن ساختن كارد را كه از پيش معلوم بوده ـ و جزئي از تصور شيء است و در واقع ميتوان آن را سرمش و دستور العملي ناميد ـ در پيش چشم داشته است و بنابراين كارد در عين حال هم شيئي است كه با درنظر داشتن اسلوبي ساخته شده و هم فايدة معين دارد. نميتوان تصور كرد كه كسي كاردي بسازد، بيآنكه بداند اين شيء به چه كار ميآيد.
با اين مقدمه ميگوييم كه در مورد كارد، ماهت ـ يعني مجموعة اسلوبها و دستورالعملها و كيفياتي كه ايجاد شيء و تعريف آن را ميسر ميكند ـ مقدم بر وجود است. بدين گونه مشخص ميشود كه فلان كارد يا فلان كتاب در برابر من قرار دارد.
بدين سان، ما ديدي صناعي و فني از جهان داريم كه بر مبناي آن ميتوانيم بگوييم، ايجاد مقدم بر وجود است.
در نظر فيلسوفان گذشته (قرن هفدهم) مفهوم بشر در انديشة خالق، شبيه مفهوم كارد در ذهن صنعتگر است و خداوند بشر را بر طبق اسلوب و مفهومي كه از او در انديشه دارد خلق ميكند.
بنابراين از نظر اين فيلسوفان، فرد بشري مفهومي را كه در انديشة خداوند وجود دارد تحقق ميبخشد.
در قرن هجدهم، در فلسفة الحادي، انديشة خالق از فلسفه رخت بربست؛ اما اين انديشه كه ماهت مقدم بر وجود است همچنان باقي ماند.
در اين فلسفهها آدمي واجد طبيعتي بشري است و اين طبيعت بشري را كه همان مفهوم بشر است، نزد همة افراد آدمي ميتوان يافت. اين بدان معني است كه هر فرد بشري، نمونهاي است جزئي از مفهوم كلي بشر.
بنا به عقيدة كانت از اين مفهوم كلي، اين نتيجه به دست ميآيد كه بشر جنگلنشين و بشر چادرنشين و بشر شهرنشين قرن جديد، همه در يك تعريف ميگنجد و همه داراي يك خميره و يك سرشت اصلياند. بدين گونه در اين فلسفه نيز، ماهت بشر مقدم بر آن وجود تاريخي است كه ما در طبيعت ميبينيم.»11
در اگزيستانسياليسم سارتر، معني تقدم وجود، بر ماهت اين است كه بشر ابتدا وجود مييابد، متوجه وجود خود ميشود، در جهان سر بر ميكشد و سپس خود را ميشناسد؛ يعني تعريفي از خود به دست ميدهد. بنابراين چون وجود، مقدم بر ماهيت شد، بشر مسئول وجود خويش ميشود و بدين گونه، نخستين كوشش اگزيستانسياليسم، آن است كه فرد بشري را مالك و صاحب اختيار آنچه هست قرار دهد و مسئوليت كامل وجود او را بر خود او مستقر كند.12
اگزيستانسياليسم ميگويد: بشر يعني دلهره. مقصود آنان اين است كه چون بشر خود را ملتزم ساخت و دريافت كه وي نه تنها همان است كه موجوديت خود، راه و روش زندگي خود را تعيين و انتخاب ميكند، بلكه اضافه بر آن قانون گذاري است كه با انتخاب شخص خود، جامعه بشري را نيز انتخاب ميكند، چنين فردي نخواهد توانست از احساس مسئوليت تمام و عميق بگريزد.13
بنابر مقدمات بالا سارتر در جاي ديگر از آزادي مفهومي ويژه به دست ميدهد و آن چنين است كه: «آزادي هيچ نيست مگر جنبشي كه آدمي به مدد آن همواره، بندي از بندهاي خود را ميگسلد و رهايي مييابد. آزادي معين و معلوم وجود ندارد؛ بايد در مقابله با شهوات، با نژاد، با طبقه، با ملت، آزادي خود را مطالبه و تسخير كرد. با تسخير آزادي خود، آزادي ديگران را هم.»14
«نويسنده هنگامي ملتزم (متعهد) است كه ميكوشد تا از درگيري و التزام، روشنترين و كاملترين آگاه را حاصل كند، يعني هنگامي كه هم براي خود و هم براي ديگران التزام را از مرحلة خود به خودي، بيواسطه به مرحلة تفكر انعكاسي، برساند. نويسنده بهترين واسطه است و التزام او، واسطه شدن است.»15
به بيان ديگر انسان داراي تفكر انعكاسي است. يعني انسان موجودي است كه ميداند كه ميداند. تفكر انعكاسي صفتي براي ذهن است كه به خود بازميگردد و دربارة حالات خود ميانديشد تا بر آنها آگاه يابد. به بيان سادهتر تفكر انعكاسي يعني ادراك و شعور به ادراك.
بنابراين، تعهد يا التزام در ادبيات، باعث ميشود كه ادبيات خودآگاه باشد و بداند كه چه مينويسد و براي كه مينويسد و چرا مينويسد.
اين حالت ادبيات انگيزهاي قوي است تا خواننده با مطالعة آن، گذشته و حال خود را ارزيابي كند و ماهت خود را بهتر دريابد.
البته ژان پل سارتر تعهد شعر را به شدت و حدّت نثر نميداند،16 با اين حال اكنون كه سالها از پيدايش مكتب اگزيستانسياليسم ميگذرد، شعر نيز راه تعهد را پيموده است و دوشادوش ادبيات داستاني و ساير هنرها خود را ملتزم و متعهد ميداند. او ميگويد: « نويسندة ملتزم ميداند كه سخن همانا عمل است: ميداند كه آشكار كردن، تغيير دادن است و نميتوان آشكار كرد. مگر آنكه تصميم بر تغيير دادن گرفت. نويسندة ملتزم آن رؤياي ناممكن را از سر به در كرده است كه نقش بيطرفانه و فارغانهاي از جامعه و از وضع بشري ترسيم كند. انسان موجودي است كه در برابر او هيچ موجودي نميتواند بيطرف بماند ... و نيز انسان موجودي است كه حتي نميتواند موقعيتي را ببيند و آن را تغيير ندهد، زيرا نگاهش منجمد ميسازد يا منهدم ميكند يا تراش ميدهد يا به كردار ابديت، شيئي را در خود شيئي تغيير ميدهد. با مهر و كين و خشم و ترس و شادي و برآشفتگي و ستايش و اميد و نوميدي است كه انسان و جهان در حقيقت خود بر يكديگر آشكار ميشوند.
بهترين نظرگاهي كه هنرمند در پرتو آن ميتواند، هنرمندي متعهد و پويا باشد، واقعگرايي (رئاليسم) است.» هنرمند رئاليست براساس نظرگاه فلسفي خويش، پديدههايي را كه موجوديت خارجي دارند، درك ميكند. حركت و جهت حركتشان را مشخص ميسازد و تأثيرات متقابل آنها را در يكديگر درمييابد و سپس با آنچنان وسايلي كه در اختيار دارد همة اين برداشتها را منعكس ميسازد. اما چنين هنرمندي انسان را چگونه مينگرد؟ او خويشتن را چگونه درك ميكند؟ انسان را چگونه در مقابل طبيعت ميبيند؟ علاوه بر آن هنگامي كه نشان ميدهد، كه ويژگيهاي انسان، محصول شرايط زيست اوست؛ كه دروغ، نيرنگ، فحشا، دزدي، جنايت، پستي، رذالت و جنگ، همه و همه محصول رابطة انسان با انسان است، نقش انسان را در تعيين روابط اجتماعي او چگونه در مييابد؟ آيا انسان داراي نقش تعيين شده است؟ يا آنكه نقش تعيين كننده نيز دارد؟ ...
اين تجزيه و تحليل به ما امكان ميدهد كه هنر پيشرو را تعريف كنيم و حدود آن را دقيقاً مشخص سازيم و آلودگيهايش را بزداييم.
هنر پيشرو هنري است كه تأثيرات متقابل جامعه و انسان را در يكديگر منعكس ميسازد. به انسان امكان ميدهد كه اولاً پديدههاي اجتماعي را و به درستي و بدان گونه كه در حال حركت و شدن است، درك كند. ثانياً او را ياري ميدهد تا واكنش لازم خويش را در مقابل آنها تعيين كند. ميكوشد تا حقانيت كوشش انسان را در رهايي از ذلت و زبوني بنماياند و آگاهمان ميدارد تا سرمايههاي پايان ناپذير دروني خود را در راه كوشش مذكور به كار گيريم.
هنر پيشرو، نمايش پيشرفت شخصيت انسان است. به بيان ديگر عامل مهم و ويژگي اصلي ادبيات و هنر متعهد نگرش خاص به جامعه و مسائل انسان و درك واقعيت است.
هنرمند متهد به طور عام و شاعر متعهد به خصوص، درك ميكند كه در چه برههاي از زمان زندگي ميكند و در كجاي تاريخ ادبيات كشورش و جهان ايستاده است و چه دورهها و گرايشهاي ادبي را پشت سر گذاشته است. شاعر متعهد كسي است كه بر درونمايههاي احساسي و فكري خويش به طور كامل چيرگي دارد تا آنجا كه اين چيرگي به تكامل ادراكات طوري كمك ميكند كه ميتواند وجودش زمينة آفرينش شعر پويا و متحرك را فراهم سازد. او با آيندهنگري، بر مبناي درك واقعيتهاي جامعه، درمييابد كه در آينده چه مسائلي را پيشرو خواهد داشت، و چگونه ميتواند، آينده را با غلبه بر جبرهاي اجتماعي و فردي، دگرگون سازد.
اين شاعر همان كسي است كه پس از احساس تعهد، قادر است شاعران ديگري را كه در مسير آثار او قرار ميگيرند، پويا و متحرك سازد و به بيان ديگر، خودآگاه و تكامل ادراكات شاعران متعهد، زمينهساز تعهد و التزام در جامعه را ايجاد و تسريع ميكند.
پينوشتها :
1. فرهنگ انديشهنو، ويراستار: ع. پاشايي، انتشارات مازيار، تهران 1369.
2. تعهد كامو، مصطفي رحيمي، انتشارات آگاه، 1362، ص 15.
3. اگزيستانسياليسم، مصطفي رحيمي، انتشارات مرواريد، ،1354، ص 30.
4. ژان پل سارتر، موريس كرنستن، ترجمه منصور مشكينپوش، انتشارات آگاه، چاپ دوم، 1354، ص 28 به بعد به اختصار.
5 و 6. پيشين. همانجا.
7. اگزيستانسياليسم چيست، ويليام بارت، ترجمه منصور مشكين پوش، انتشارات آگاه، چاپ دوم، ،362. ص 16.
8. فرهنگ انديشه نو.
9. اگزيستانسياليسم و اصالت بشر، ژان پل سارتر، ترجمه مصطفي رحيمي، ص 20.
10. پيشين، ص 22.
11. پيشين، ص 26.
12. ادبيات چيست، ژان پل سارتر، ترجمه ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي، كتاب زمان، 1356، ص 101.
13. پيشين، ص 115.
14. پيشين، ص 38.
15. پيشين، ص 42.
16. مختصري دربارة هنر، ايرج مهدويان،انتشارات ابن سينا، تبريز، 1352، ص 45.
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:17 AM | نظر بدين(0)
شعر معاصر ايران
شعر معاصر ايران ( به نقل از مجله ي الفبا ماهنامه ي حوزه ي هنري)
به صادق صادقپور عزيز كه درد و داغ سنگين
بيژن1 نازنينش بر دل همة ما آوار شد.
«آوار ماه»
متشكرم پسرم!
اول صبح تعطيل،
عسل لبخندت را
و نان گرم نگاهت را
با پست سريع السير
برايم فرستادي
و من بيدار شدم
عقربهها نيشم زدند:
پنج و بيست و هشت دقيقة بامداد!
آمدي
پيراهنت را از خاكها تكاندي
گرد و غبار غريبي را فرو نشاندي
دريغا اما خود ننشستي،
نماندي
شعلهاي از جنس اشتياقي بيحد
_ لرزاننده و مهيب_
در رگهايم دويد
برادههاي هستيام به باد آرزويي رفت،
كه تا هميشه به لب نيامد:
پارة تنكم!
پاره پاره تنكم!
بيژنكم!
چيزي بخواه از من،
خواهش ميكنم
اقلاً اين يك بار
چيزي بخواه از من، پسرم!
... اما تو رفتهبودي
پيش از آنكه من به خود بيايم.
ساعت را نگريستم:
پنج و بيست و هشت دقيقة تاريكي!
عزيز دلم،
بالاخره ماه را
زير بالشت قايم كردي؟
در خيابانهاي چهارسالگيات
انگشت كوچك ظريفت
ماه را از پشت پنجرة پيكان
نشانه رفته بود:
بابا ببين!
هر جا كه ميرويم،
ماه هم به دنبالمان ميآيد
ميايستيم
ميايستد،
راه ميافتيم
ماه هم راه ميافتد
بابا! ميشود ازخيابانهايي كه ساختمانهاي بلند دارند،
عبور نكني؟
نميخواهم ديوارها بين من و ماه فاصله بيندازند
ميخواهم چشم از ماه برندارم
ميشود امشب
پنجرة اتاق را
باز بگذارم؟
با دست خودم
آوارها را كنار ميزنم
آوازها را كنار ميزنم
نالههاي خاموش را
آرزوهاي فراموش را كنار ميزنم
- وافريادا
اين منم؟
در اين همه فراواني مرگ
پس مرگ من كجا مانده است؟ -
مچالة ساختمانهاي كوتاه و بلند را كنار ميزنم
تابلوي معلق از هيچ آويخته را كنار ميزنم:
خوابگاه دانشجويان!
انباشتة ديوارهاي فروريخته را كنار ميزنم:
خوابگاه دانشجويان!
گاه به گاه
از كاوش باز ميايستم
گوشم را به زمين نزديك ميكنم:
صدايت را از كدام چاه بايد بشنوم، عزيز!
صدايت را از كدام چاه،
بيژن من؟
نشانده ميشوم ناگهان
- زانوانم نيست –
شايد ماه
از همين چارچوبة شكسته
همين پنجرة نبستة اتاقت
به سلام تو آمدهست
ماه خونين،
تكه تكه،
بر نقش و نگار بالشت غروب كرده است.
از «بم» تا «كرج»
تا گورستان امامزاده طاهر
همة بيست و چند ساعت راه،
تو را در آغوش فشردم،
و مردم!
ساعد باقري ـ ديماه 82
1- بيژن صادقپور، 18 ساله، دانشجوي سال اول معماري در شهرستان بم، فرزند همكار فرهيخته و صدابردار هنرمند راديو صادق صادقپور بود، كه در زمستان زلزله بم «هميشه بهار» شد.
تا سبزها...
باشد ولي اين جادهها، اين جادههاي تشنه در رنج است
اين قريههاي خسته دور از صحبت خوشبوي نارنج است
حالا همين انسان كه روزي تا صفاي سيبها ميرفت
در قبض و بسط لحظهها درگير خواهشهاي بغرنج است
ديريست آن الهامهاي تازه هم بر در نميكوبند
در اين هبوط بيغزل عالم نفسگير و دمآهنج است
اين زندگيهاي ملالانگيز از عرفان و گل خالي است
دنيا مجال مصلحت انديشي مردان شطرنج است
گل بود ايمان بود دريا بود طوفان و تماشا بود
حالا ولي در ذهنها رؤياي كمرنگي از آن پنج است
با اين همه انسان به سمت ارغوانها باز خواهد گشت
آن سوي اين ويرانگيها وسعتي لبريز از گنج است
بادي ميآيد سبز مردان قديم قريه ميگويند
فردا تمام جادهها در ساية سرشار نارنج است
فردا كسي از فصل گلهاي سپيد ياس ميآيد
و ميبرد تا سبزها روح كبودي را كه در رنج است
شاعر به سمت تپهها برگرد و گلها را مواظب باش
حالا تمام حرفهايت خالي از الفاظ بغرنج است
زكريا اخلاقي
شاعرتر از هميشه
دريا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از هميشه نشستم برابرش
خواهر! سلام. با غزلي نيمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش
ميخواهم اعتراف كنم: هر غزل كه ما
با هم سرودهايم جهان كرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادر كشيست باز
شايد به گوشها برسد بيت آخرش
با خود ببر مرا كه نپرسد در اين سكون
شيري كه دوست داشتي از خود رهاترش
دريا سكوت كرده ولي حرف ميزنم
حس ميكنم كه راه نبردم به باورش
دريا! منم، هماو كه به تعداد موجهات
با هر غروب خورده براين صخرهها سرش
هم او كه دل زده است به اعماق و كوسهها
خون ميخورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو كم از ماهيان كه نيست
خرچنگها مخواه بريسند پيكرش
دريا سكوت كرده و من بغض كردهام
بغض برادرانهاي از قهر خواهرش
محمدعلي بهمني
در جنوب به درياي آرام ميگويند: خواهر
به پابوس قيامت
به جوش گريه باران ميچكد از دستم اين شبها
يكي دستم بگيرد، مست مست مستم اين شبها
غزل ميخوانم و سجادهام پر ميكشد با من
نميخوابند يكدم عرشيان از دستم اين شبها
خدا را شكر، سوزي هست، اه هست، اشكي هست
همين كه قطره اشكي هست، يعني هستم اين شبها
به جاي خون به رگهايم كبوتر ميپرد تا صبح
تشهدنامه ميبندد، به بال دستم اين شبها
دلي برداشتم با تكه ابري از نگاه خود
به پابوس قيامت بار خود را بستم اين شبها
عليرضا قزوه
اي ماه!
نفرين به زندگي، كه تو ماه، من آدمم
نفرين به من، كه پيش فراوانيات كمم
نفرين به آنكه فرق نهاده است بين ما
تا تو بهشت پاكي، تا من جهنمم
نفرين به خلقتي كه مرا عرضه كرده است
من كه تمام رنجم، من كه فقط غمم
آهستهتر به زندگي من قدم بنه
من شهر بو گرفتة اشباح عالمم
در من پي بهار و گل و زندگي مگرد
من گور دسته جمعي گلهاي مريمم
لبهاي من، دو مار لِهاَند و لَوَردهاند
با بوي خون به سينه فرو ميرود دَمَم
اي ماه، مهرباني تو ميخورد مرا
اي ماه، من سياهدلم از تو ميرمم
بالا بلند، خوبي عظماي مرحمت
نفرين به من كه پيش فراوانيات كمم
سيدرضا محمدي
مادر
مادر كنار باغچه تنها نشسته است
سرشار از سكوت و مدارا نشسته است
اشكش كبوترانه به شوق كبوترش
بر نردههاي خيس تماشا نشسته است
مادر فرشتهايست كه من فكر ميكنم
بر روي خاك معجزهآسا نشسته است
مادر پرندهايست كه با بالهاي خيس
بر شاخة شكسته رؤيا نشسته است
ميترسم آنقدر كه گمان ميكنم زني
بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است
مادر بايست تا بنشيند غبار يأس
ميخواهم او بايستد اما نشسته است
عبدالجبار كاكايي
دامي از دل
اين طرف مشتي صدف آنجا كمي گل ريخته
موج ماهيهاي غمگين را به ساحل ريخته
مرگ حق دارد كه از من روي برگردانده است
زندگي در كام من زهر هلاهل ريخته
بعد از اين در جام من تصوير ابر تيرهايست
بعد از اين در جام دريا ماه كامل ريخته
هيچ راهي جز به دام افتادن صياد نيست
هر كجا پا ميگذارم دامي از دل ريخته
زاهدي با كوزهاي خالي به منزل بازگشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ريخته
××××
درياي آبيرنگ
از صلح ميخوانند يا از جنگ ميخوانند
ديوانهها آواز بيآهنگ ميخوانند
گاهي قناريها اگر در باغ هم باشند
چون مرغهاي در قفس دلتنگ ميخوانند
كنج قفس ميميرم و اين خلق بازرگان
چون قصهها مرگ مرا نيرنگ ميخوانند
وقتي جهانگردان زيارتگاه گم كردند
نام مرا با اشك روي سنگ ميخوانند
اين ماه افتاده در تنگ تماشا را
پس كي به آن درياي آبيرنگ ميخوانند
فاضل نظري
كودكاني پير
كنار باران بزرگ شدهايم
رؤياي رنگين كمان داشتيم
(خواهر دشواريها،
نوشته بودي كه نام نوزاد، آرمان شده است)
و بر لبة تاقچههاي عمر
گلدان كوچكي گل سرخ نشانديم
و به دوردست گوش سپرديم:
آيا اين
صداي رعناي قدمهاي اوست آيا؟
نشانهها مان را هنوز نميداند
خواهر دشواريها!
به او ميگفتي
كه خانهها مان به رنگ آسمان همين جاست:
سرد
نامنتظر
به او ميگفتي كه ما ـ برادران كوچك تو ـ
هزارسال، طي همين چند سال پير شدهايم
............
.............................
در اين محله ـ
كودكاني پير
با يك مشت آب مرواريد ـ
...............
تيرداد نصري
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:13 AM | نظر بدين(0)
كت سحرآميز دنيو بوتزاتي
كت سحرآميز
دنيو بوتزاتي
ترجمة پرويز شهدي1
به نقل از مجله ي الفبا ( ماهنامه ي داخلي حوزه ي هنري)
اگر چه من از لباسهاي خوش دوخت خوشم ميآيد، ولي به طور معمول به سر و وضع و به دوخت لباسهاي اطرافيان، حتي اگر ظرافت و سليقة خاصي هم در آنها به كار رفته باشد، توجه چنداني ندارم.
با اين همه، در يكي از مجالس پذيرايي كه در خانة دوستي در ميلان برگزار شده بود، به مردي برخوردم كه چهلساله به نظر ميرسيد و به سبب زيبايي بيپيرايه، يك دست و بينقص لباسش سخت جلوه ميكرد.
نميدانستم او كيست، براي اولين بار ملاقاتش ميكردم و در معرفي، همانطور كه بيشتر وقتها پيش ميآيد، اسمش را درست نفهميدم. ولي در يكي از دقايق آن شب، تصادفاً كنار هم قرار گرفتيم و سر صحبت را باز كرديم. مرد بسيار مؤدب و فرهيختهاي به نظر ميآمد و در عين حال به طرز نامحسوسي غمگين. با لحني خودماني و شايد اندكي اغراقآميز _ كه كاش خداوند مرا از اين كار باز ميداشت _ از خوشپوشي او تعريف كردم، و حتي به خودم جرأت دادم اسم خياطي را كه لباس را برايش دوخته بود بپرسم.
لبخند كوتاه و تعجبآميزي زد. انگار منتظر چنين پرسشي باشد، در پاسخ به سؤال من گفت:
- كم و بيش هيچكس او را نميشناسد، و با اين همه، استادكار بزرگي است. ولي فقط موقعي كه ميلش بكشد كار ميكند آن هم براي معدودي از مشتريها .
- مثلاً آدمهايي مانند من؟
- آه! به هر حال ميتوانيد امتحان كنيد. امتحانش ضرري ندارد. اسمش كورتيچلا است، آلفونسو كورتيچلا، شمارة 17 كوچة فررارا.
- گمان ميكنم دستمزدش هم خيلي گزاف بايد باشد؟
- بله، شايد، ولي راستش را بخواهد درست نميدانم. اين لباس را سه سال پيش برايم دوخته و تا به حال هم صورتحسابش را برايم نفرستاده است.
- گفتيد: كورتيچلا، شمارة 17 كوچة فررارا؟
مهمان ناشناس گفت: درست فهميديد.
پس از گفتن اين كلمات مرا ترك كرد و رفت با ساير مهمانها گرم گفتوشنود شد.
در شمارة 17 كوچة فررارا، ساختماني را ديدم كه با ساير ساختمانها تفاوتي نداشت، و آپارتمان آلفونسو كورتيچلا هم شبيه آپارتمان بقية خياطها بود. خودش در را باز كرد. پيرمرد ريزنقشي بود با موهاي سياه كه بيشك آنها را رنگ كرده بود.
خيلي تعجب كردم كه هيچ اشكال تراشي نكرد. برعكس انگار خوشش آمد جزو مشتريانش باشم. به او توضيح دادم نشانياش را چگونه به دست آوردهام و ضمن تمجيد از دوختش، از او خواهش كردم كت و شلواري برايم بدوزد. پارچهاي خاكستري را با هم انتخاب كرديم، بعد اندازههايم را گرفت و پيشنهاد كرد براي امتحان كردن آن به خانهام بيايد. ميزان دستمزدش را پرسيدم. جواب داد عجلهاي نيست، به هر حال با هم به توافق ميرسيم. ابتدا به خودم گفتم: چه مرد نازنيني است، ولي كمي بعد كه به خانه برگشتم، احساس كردم كه اين پيرمرد كوچكاندام اثر ناخوشايندي در من گذاشته است (شايد به سبب تبسمهاي زيادي مصرانه و ملايمش). خلاصه هيچ علاقهاي به ديدار مجدد او نداشتم. ولي ديگر دير شده بود و لباس را سفارش داده بودم. حدود بيست روز بعد آماده ميشد.
پس از تحويل گرفتن لباس، آن را پوشيدم و جلو آينه خودم را نگاه كردم. شاهكار بينظيري بود. اما نميدانم چرا، شايد هم به علت همان خاطرة ناخوشايندي كه از پيرمرد خياط در ذهنم مانده بود، هيچ تمايلي به پوشيدن آن احساس نميكردم. و هفتهها گذشت تا تصميم گرفتم آن را بپوشم.
آن روز را هرگز فراموش نميكنم. سهشنبهاي بود در ماه آوريل و هوا باراني. وقتي كت و شلوار و جليقه را پوشيدم، با خوشحالي دريافتم كه برخلاف همة لباسهاي نو، به هيچوجه دستوپا گير نيست، چون خودم را در آن كاملاً راحت حس ميكردم، و در عين حال دوخت آن از هر نظر كامل بود.
بنا به عادتي كه دارم، هرگز در جيب بغل طرف راست كتم چيزي نميگذارم و كيف و كاغذهايم را توي جيب طرف چپ جا ميدهم. به همين جهت، وقتي دو ساعت بعد در اداره، بر حسب تصادف دستم را به جيب بغل راستم بردم، احساس كردم تكه كاغذي توي آن است. شايد صورتحساب خياط بود؟ ولي نه، يك اسكناس ده هزار ليري بود.
شگفتزده بيحركت بر جا ماندم. اطمينان داشتم كه خودم اين اسكناس را در جيبم نگذاشتهام. از طرف ديگر خيلي مسخره بود فكر كنم خياط اين شوخي را كرده باشد. و از آن خندهدارتر اينكه، هديهاي باشد از طرف كلفتي كه كارهاي خانه را انجام ميداد، و تنها كسي بود كه ميتوانست به كت و شلوار من دسترسي داشته باشد. شايد يكي از اين اسكناسهاي قلابي بود كه به مناسبت عيد سنت فارس در جيب اشخاص ميگذارند؟ جلوي روشنايي آن را بررسي كردم. و با اسكناسهايي كه خودم داشتم مقايسه كردم، هيچ تفاوتي نداشت.
تنها توضيح پذيرفتني اين ميتوانست باشد كه كورتيچلا از روي حواس پرتي اين كار را كرده باشد. به طور مثال يكي از مشتريها اين پول را بابت پيشپرداخت به او داده و چون كيفش همراهش نبوده، براي اينكه اسكناس را گم نكند، آن را در جيب كت من كه پهلوي دستش به جالباسي آويزان بوده گذاشته است. از اين گونه حواسپرتيها براي همهكس پيش ميآيد.
زنگ زدم و منشيام را احضار كردم. قصد داشتم نامة كوتاه به خياط بنويسم و پولي را كه مال من نبود برايش بفرستم. ولي در آن لحظه، بيآنكه بتوانم دليلش را توضيح بدهم، دوباره دست به جيبم بردم.
منشيام وقتي وارد اتاق شد پرسيد: چه خبر شده، آقا؟ حالتان خوب نيست؟
ظاهراً رنگم مثل مرده پريده بود. نوك انگشتانم با لبة تكه كاغذي برخورد كرده بود كه چند لحظه پيش آن جا نبود.
به منشيام گفتم: نه، نه، چيزي نيست، سرم كمي گيج ميرود. مدتي است كه اين حال به من دست ميدهد. شايد بر اثر خستگي باشد. ميتوانيد برويد، ميخواستم نامهاي ديكته كنم، ولي باشد براي بعد.
فقط پس از رفتن او جرأت كردم تكه كاغذ را از جيبم بيرون بكشم. يك اسكناس ده هزار ليري ديگر بود. آن وقت براي بار سوم امتحان كردم و اسكناس ديگري توي جيبم پيدا كردم.
قلبم به شدت شروع كرد به تپيدن. حس كردم به دليل اسرارآميزي وارد دنياي جن و پريها شدهام، دنياي افسانههايي كه براي بچهها تعريف ميكنند و هيچ كس هم باور ندارد.
به اين بهانه كه حالم خوب نيست، اداره را ترك كردم و به خانه برگشتم. احتياج داشتم تنها باشم. خوشبختانه خدمتكار زني كه كارهاي خانهام را ميكرد رفته بود. درها را بستم، كركرهها را كشيدم و با سرعت هر چه تمامتر اسكناسها را كه ظاهراً تمامشدني نبود، يكي پس از ديگري از جيبم بيرون كشيدم.
اين كار را با تشنجي عصبي ميكردم، چون ميترسيدم هر لحظه اين معجزه به پايان برسد. دلم ميخواست سراسر روز و شب را به اين كار ادامه دهم تا پولهايي كه جمع ميكنم سر به ميلياردها بزند. ولي لحظهاي رسيد كه از فرط خستگي ديگر ياراي بيرون كشيدن اسكناسها را نداشتم.
تودة بزرگي اسكناس جلو رويم تلنبار شده بود. حالا مسئلة مهم اين بود كه چگونه و كجا آنها را مخفي كنم كه كسي نفهمد. چمدان بزرگي را كه پر از قاليچههاي كوچك قديمي بود خالي كردم و دستههاي اسكناس را پس از شمردن ته آن قرار دادم. درست پنجاه ميليون لير بود.
فردا صبح وقتي از خواب بيدار شدم، زن خدمتكار براي انجام كارها آمده بود. از ديدن من كه با لباس روي تخت خوابيده بودم، حيرت كرده بود. سعي كردم بخندم، به او توضيح دادم كه ديشب بر حسب تصادف گيلاسي زيادي زده بودم و در نتيجه به همين وضع خوابم برده بود.
يك نگراني ديگر: زن خدمتكار قصد داشت كمكم كند كتم را بكنم تا دست كم ماهوتپاككني به آن بكشد.
به او گفتم بايد فوراً از خانه بروم بيرون، بنابراين فرصت لباس عوض كردن ندارم. بعد با عجله به مغازة لباسفروشي رفتم و يك دست لباس، درست شبيه اين يكي كه خياط برايم دوخته بود خريدم، تا آن را به دست خدمتكار بسپارم و لباس خياط را كه بايستي ظرف چند روز مرا يكي از ثروتمندترين افراد روزگار ميكرد در جاي امني پنهان كردم.
نمي فهميدم آيا در خواب و خيال زندگي ميكنم، خوشبختم، و يا برعكس زير بار سنگين سرنوشتي محتوم دارم از پا در ميآيم. در راه، از روي بالاپوشم به جيب كت سحرآميزم دست ميزدم. هر بار اه از روي آسودگي خاطر ميكشيدم. زير دو سه لايه پارچه، صداي خش خش آرامبخش اسكناس به من جواب ميداد.
ولي تصادفي عجيب، هذيان شادمانهام را مختل كرد. در صفحة اول روزنامههاي صبح، خبر سرقت بزرگي كه روز پيش صورت گرفته بود، با حروف درشت همة صفحه اول را پر كرده بود. چهار راهزن، كاميون زرهپوش يكي از بانكها را كه موجودي روزانة شعبهها را جمعآوري كرده و به خزانة مركزي ميبرد، در كوچة پالمانووا متوقف كرده و پولها را دزديده بودند. چون مردم به محل حادثه هجوم ميآوردند يكي از دزدها براي اينكه بتواند به راحتي فرار كند، شروع ميكند به تيراندازي، در نتيجه يكي از رهگذران به ضرب گلوله از پا درميآيد. ولي آنچه بيشتر مرا شگفتزده ميكرد، مبلغ سرقت شده بود: درست پنجاه ميليون لير (يعني همان مبلغي كه من در اختيار داشتم).
آيا ميان ثروت بادآوردة من و اين سرقت كه همزمان صورت گرفته بود، ميتوانست رابطهاي وجود داشته باشد؟ چنين فرضي مسخره به نظر ميآمد و من آدمي خرافاتي نيستم، اما در عين حال، اين امر مرا دچار دودلي كرد.
آدم هر قدر بيشتر داشته باشد بيشتر طلب ميكند. با توجه به نحوة زندگي محقرانهام، اكنون فرد ثروتمندي شده بودم. ولي سراب داشتن زندگياي پر تجمل و افسار گسيخته به طمعم ميانداخت. همان شب دوباره دست به كار شدم. حالا با آسودگي خاطري بيشتر و اعصابي آرامتر اين كار را انجام ميدادم. يكصد و سي و پنج ميليون لير ديگر به ذخيرة قبليام افزودم.
آن شب خواب به چشمم نيامد. آيا بر اثر احساس پيش از وقوع يك حادثه بود؟ يا عذاب وجدان مردي كه، بيآنكه استحقاقش را داشته باشد، به ثروتي افسانهاي دست يافته بود؟ شايد هم نوعي احساس پشيماني مبهم؟ صبح خيلي زود از رختخواب بيرون پريدم، با شتاب لباس پوشيدم و براي خريدن روزنامههاي صبح از خانه بيرون رفتم.
هنگام خواندن آنها نفسم بند آمد. آتشسوزي وحشتناكي كه در يك انبار نفت به وجود آمده بود، ساختمان بزرگي را در كوچة سان كلورو، واقع در مركز شهر، كم و بيش از بين برده بود. ميان ساير خسارتها، گاوصندوق يك بنگاه معاملات املاك بزرگ كه محتوي بيش از يكصد و سيميليون لير اسكناس بوده، كاملاً سوخته بود. دو نفر از مأموران آتشنشاني كه براي خاموش كردن آتش تلاش ميكردند، جانشان را از دست داده بودند.
آيا لازم است همة جنايتهايم را يك به يك شرح دهم؟ بله، از اين پس ميدانستم پولي كه از جيب كتم به دست ميآوردم، از محل ارتكاب جنايت، دزدي، خونريزي، نوميدي ديگران، مرگ و به طور خلاصه از دوزخ فراهم ميشد. ولي عقلم با خدعهگري، از روي استهزا هرگونه مسئوليتي را از طرف من در اين ماجراها انكار ميكرد. و در نتيجه بار ديگر وسوسه به سراغم ميآمد، و آن وقت بار ديگر دستم(كاري كه خيلي آسان بود) در جيب بغلم ميلغزيد، و انگشتانم با شور و شهوتي ناگهاني، لبة اسكناس را كه هميشه هم نو بود ميفشرد. پول، پول بادآورده!
بيآنكه آپارتمان قديميام را ترك كنم (از اين جهت كه توجه كسي را به خودم جلب نكنم) ويلاي بزرگي خريدم، مجموعة گرانبهايي از تابلوهاي نفيس جمعآوري كردم، با اتومبيلي آخرين مدل آمد و رفت ميكردم، و پس از اينكه «به علت بيماري» شغلم را ترك كردم، در مصاحبت زيباترين زنها به نقاط گوناگون دنيا سفر ميكردم.
اين را به خوبي ميدانستم كه هر بار كه از جيب كتم پولي برداشت ميكنم، در نقطهاي ديگر از دنيا، فاجعهاي دردناك و شرمآور رخ ميدهد. ولي همواره تقارني مبهم ميان اين دو رويداد بود كه با دلايلي عقلاني نميشد آنها را به هم ربط داد. در اين ميان، با برداشت پول، وجدانم منحطتر ميشد، و بيشتر در لجن فرو ميرفت. پس خياط چه شد؟ هر قدر براي مطالبة صورتحساب به او تلفن كردم كسي گوشي را بر نداشت. وقتي به محل كارش مراجعه كردم به من گفتند به خارج از كشور مهاجرت كرده است، در خارج به سر ميبرد، كسي هم نميدانست كجا. همه چيز دست به دست هم داده بود تا به من نشان داده شود كه بيآنكه بخواهم، با شيطان پيمان همكاري بستهام.
اين ماجرا همچنان ادامه يافت تا اينكه شنيدم در ساختماني كه در گذشته، سالها در آن سكونت داشتم، يك روز صبح جسد پيرزن شصتسالهاي را كه با گاز خودكشي كرده بود، در آپارتمانش يافتهاند. علت خودكشي پيرزن گم كردن مبلغ سيهزار لير حقوق بازنشستگياش بود كه روز پيش دريافت كرده بود (و طبعاً به چنگ من افتاده بود).
ديگر بس بود، بس! براي اينكه پيش از آن در مغاك رذالت فرو نروم، بايستي خودم را از شر اين كت لعنتي خلاص ميكردم. ولي نه با بخشيدن آن به كسي ديگر، وگرنه اين وضع نكبتبار همچنان ادامه مييافت (چه كسي ميتوانست در برابر چنين وسوسهاي مقاومت كند؟) لازم بود آن را از بين ببرم.
با اتومبيلم به يكي از درههاي خلوت كوههاي آلپ رفتم. اتومبيل را روي قطعه زميني پوشيده از علف گذاشتم و خودم به طرف جنگل رفتم. هيچ موجود جانداري در آن حدود نبود. پس از گذشتن از دهكده، به خاكريز دامنة كوه رسيدم. آنجا، ميان دو صخرة غولآسا، كت لعنتي را از كيف دستيام بيرون آوردم، روي آن بنزين ريختم و آتش زدم. ظرف چند دقيقه جز مقداري خاكستر چيزي از آن نماند.
ولي با آخرين شعلهها، صدايي پشت سرم (ميشود گفت در دو سه متريام)صداي يك آدم طنين انداز شد: «خيلي دير است، خيلي دير»! وحشت زده انگار ماري نيشم زده باشد، به عقب برگشتم. اما هيچكس آنجا نبود. همة صخرههاي اطراف را گشتم تا ببينم چه كسي اين بازي را سرم درآورده. هيچكس و هيچچيز نبود، جز صخرهها و تختهسنگها.
به رغم وحشتي كه احساس ميكردم، با آسودگي خاطر به دره سرازير شدم. سرانجام آزاد شده بودم و خوشبختانه ثروتمند. ولي اتومبيلم را در جايي كه پارك كرده بودم نيافتم. وقتي به شهر برگشتم، ويلاي مجللم نيز ناپديد شده بود، به جاي آن قطعه زميني يافتم كه اين نوشته روي تابلويي كه كنارش نصب شده بود به چشم ميخورد. «زمين متعلق به شهرداري براي فروش» و حسابهايم در بانك نفهميدم چگونه، ديگر موجودي نداشت. بستههاي بزرگ سهامي كه خريده بودم همه از گاوصندوقهاي بزرگم ناپديد شده بود. در چمدان قديميام جز گرد و خاك چيزي نبود.
با زحمت زياد توانستم كاري پيدا كنم. اكنون زندگيام را با سختي ميگذرانم، موضوع تعجبآور اين است كه هيچكس از افلاس ناگهاني من تعجب نكرده است.
ميدانم كه هنوز همه چيز به پايان نرسيده. ميدانم كه روزي زنگ در به صدا در خواهد آمد، وقتي در را باز كنم، خياط بدبختيها را در برابرم خواهم يافت كه با لبخند چندشآورش براي تسويه حساب نهايي به سراغم آمده است.
1ـ به نقل از: سفر به دوزخ، دينوبوتزاتي، ترجمة پرويز شهدي، نشر دشتستان، 1382
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:04 AM | نظر بدين(0)
نقش گاو در اساطير و باورهاي ايراني
نقش گاو در اساطير و باورهاي ايراني
فرشته عبدالهي
با اندكي تلخيص
به نقل از مجله الفبا ( ماهنامه ي داخلي حزوه هنري)
نمونة واقعي يا نمادين جانوران در اساطير ايران باستان آمده است و ميتوان آن را در منابع اوستايي، پهلوي و حتي فارسي ديد. در بخشهايي از اوستا از جمله در بخش گاهاني: يسنا 28 بند 1، ويسنا 29 بند 1 تا 11، در اوستاي متأخر: يشت 13 بندهاي 86 و 87، يسنا 13 بند 7، يسنا 6 بند 4، يسنا 26 بندهاي 4و5، يسنا 68 بند 23، يسنا 1 بند 2، يسنا 39 بند 1، يسنا 70 بند 2، يشت 7 (مقدمه)، يشت 14 بند 54، و يسپرد 21 بند 2 و يشت هفتم و سي روزه دوم بند 12... از گاو سخن رفته است.
«گوشورون1 به بارگاه آفريدگار روي آورد و خروش برداشت و بناليد كه: مرا به چه كار آفريديد؟ كيست آنكس كه مرا پديد آورد؟ خشم و ستم و سنگدلي و گستاخي و زور مرا به ستوه آورد. اي آفريدگار، مرا جز تو نگهبان ديگري نيست، اينك بهروزي و شادكامي برزيگران را به من ارزاني دار.
آنگاه آفريدگار چارپايان از «ارديبهشت» (اشي) پرسيد: كدامين كس را ميشناسي كه بتواند براي چارپايان جراگاه وكشتزاري سزاوار پديد آورد و از آنان پاسداري كند؟ چه كسي را براي نگاهباني چارپايان برميگزيني كه بتواند دروغ خشم را باز دارد؟
«ارديبهشت»: به آفريدگار پاسخ داد: در جهان براي چارپايان نگاهبان بيآزار و آيينشناسي نيست. مردمان نميتوانند دريابند كه ] بايد[ با زيردستان رفتاري بسزا كنند. در ميان مردمان، نيرومندتر از همه آن است كه مرا بخواند و من به ياري او بشتابم...» (سرود 29، بند 1 تا 3)
براساس كتابهاي ديني پهلوي به ويژه بندهش و نوشتههاي زادسپرم و دادستان دينيك و دينكرد ميتوان اينگونه برداشت كرد كه كيومرث و گاو نخستين به نام اوگدات يا ايوكداد e.vak.dad از خاك درست شدند. گاو در ساحل راست رودخانه داييتي da.i.ti يا ويهدايت vi.ye.dayt و گيومرث در ساحل چپ آفريده شد. اين گاوكه بنابر بيشتر منابع نر بود، تنها مخلوق روي زمين و حيواني زيبا و نيرومند به شمار ميرفت. در زادسپرم (فصل دوم بند 6)2 و يشت هفتم و سيروزه، دوم اين گاو را ماده، سپيد ونوراني، همچون ماه وصف كردهاند. گاو و گيومرث تا سه هزار سال در آرامش بودند. در گزيدههاي زادسپرم، دربارة اندرآمدن اهريمن بر آفرينش چنين آمده است: «سپس بر گاو آمد كه يكتا آفريده بود، كه بالاش به مانند گيومرث بود. بر بار ]= ساحل[ آب ]=رود[ ـ داييتي، ميانة زمين ايستاده بود. دوري او از گيومرث برابر بالاي خويش بود از بار آب ]= ساحل رود[ داييتي نيز به همان اندازه بود. ماده ]گاوي[ بود سپيد و روشن چون ماه. چون پتياره ]= دشمن، مهاجم و از القاب اهريمن[ برآمد، هرمزد منگ را كه بنگ نيز خوانده شود، به خوردن، (به گاو) داد و پيش چشم (وي) بماليد كه تا او را از نابودي و بزه ناشادي كم بود. نزار و بيمار شد، به راست سوي افتاد و اندر گشت ]= مرد [».3 ميان آثار پهلوي، بندهش شرح و بسط بيشتري دربارة روايت آغاز جهان دارد و در فصل سوم، بندهاي 26-1 به سرگذشت گاو و گيومرث پرداخته است. هنريك ساموئل نيبرگ، خاورشناس سوئدي (1889-1974) براساس اين بخش در مورد سرنوشت گاو در دورة سه هزارسالة سوم چنين گفته است:
«در سه هزار سالة سوم (از سال 6000 تا 8999): اهريمن از بيهوشي دراز مدت خود به هوش ميآيد و با شتاب تمام آغاز دستبرد به جهان روشنايي ميكند و اين جهان روشنايي را از پايين سوراخ ميكند، در حالي كه اين جهان درخشان بدون لكه و در خود بسته و به صورت تخم مرغ بسيار بزرگي قرار گرفته است. وي همه جا مرگ و تباهي ميگستراند. سپاه او همچون مگس برآفرينش پراكنده ميشود و از اين رو همگي زهرآگين ميگردند. مرگ بر نخستين مرد، گيومرث ونخستين گاو نر چيره ميشود، ولي در حال مرگ تخمهاي خود را بيرون ميريزد؛ از تخمهاي گيومرث، نخستين جفت انسان، مشيگ و مشيانگ و از تخمهاي نخستين گاو، چهارپايان پديد ميآيد و بهزودي زندگي ميرا و آميخته با بدي، جريان مييابد.»4
بر پاية نوشتههاي پهلوي ميتوان اين گونه نتيجهگيري كرد كه: هنگامي كه ديو بدي به گاو نخستين رسيد، گاو برخلاف تلاش اهورامزدا بيمارشد و سرانجام، چشم از جهان فرو بست. روان گاو ]=گوشورون[ ظهور مردي را كه حامي حيوانات باشد از اهورامزدا خواستار شد و اهورامزدا فرهوشي زردتشت را بدو نمود. سپس از هر يك از اعضاي گاو نخستين پنجاه و پنج نوع غله و دوازده نوع گياه شفابخش روييد و اين رستنيها شكوه خود را از نطفة گاو نخستين گرفت. از اين نطفه يك جفت گاو (نر وماده) پديد آمد و به دنبال آنها دويست و هشتاد و دو جفت (بندهش: دويست و هفتاد و دو نوع) از هر يك از حيوانات روي زمين ظاهر شدند.»5 كلمة اوستايي گاو يا گوشورون (روان چهارپايان) صرفنظر از نوع آن است و به صورت جنس بر همة چهارپايان مفيد اطلاق ميشود.
او نمايندة چهارپايان زمين و وجودي نخستين است، به عنوان يگان جامع وشخصيت آسماني شده. در عين حال او چارپاي زميني است و هر چه در روي زمين گاو ناميده ميشود جزئي از اوست. او وجودي نخستيني است كه روزگاري درآغاز از سوي خداوند ويژهاي به نام گئوش تشن ge.us.tasan يعني آفرينندة گاو پديد آمد.6 در فرهنگ اساطير واژة «گاو» بر سر يك دسته از جانوران، از قبيل گاوميش، گاوگوزن، گاوگراز و گاوماهي ديده ميشود و نشانة آن است كه اين كلمه در اوستا اسم جنس بوده است. گوسفند هم كه امروز به نوع ميش، اعم از نر و ماده، اطلاق ميشود در اصل «گيوسپنت»7 ]گاو مقدس[ بوده است و در ايران باستان ميان چارپايان از همه مفيدتر تلقي ميشده است.8 در جدول سماوي(كه در كتاب بندهش آمده است) برجهاي آسماني ذكر شده و نام گاو در آن ديده ميشود.
در سالنامههاي زردشتيان روزهاي ماه به چهار گروه بخش ميشوند: «گروه نخستين چنان كه ميبينيم رديف زردشتي امشهسپنته را از گونة تازه دربردارد. گروه دوم مجموعة عنصرهاي ايراني بسيار كهن را در بر دارد كه بنا به گفتة هردوت موضوع پرستش نخست نزد مرد پارس است، اين مجموعه در دين زدشتي هم يافت ميشود، ولي در آنجا پيوسته با امشهسپنتهها است، در صورتي كه اينجا مستقل و به تنهايي آمده است. تيشتريه ظاهراً نمايندة گياههايي است كه پس از باران ميرويند و «گو» نمايندة چارپا است.»9
دربارة تقسيم نژادها در شش كشوري كه در پيرامون خونيرس هستند، بنابر زادسپرم (فصل 11 بند 10) در زمان فرمانروايي هوشنگ و بنابر بندهش (فصل 17 بندهاي 5ـ4) در دوران تهمورث از حيواني به نام گاو نام برده شده است و چنين آمده كه در فرمانروايي هوشنگ هنگامي كه مردم بر پشت گاو سروو (Sar.u.vo) به كشورهاي ديگر ميرفتند شبي كه به ستايش آتش ميپرداختند آتشدانها كه بر سه جا بر پشت گاو نهاده بود در دريا افتاد، جوهر اين آتش كه (در اصل) يكي و آشكار بود، به سه آتش تقسيم شد. «در فرمانوراويي تهمورث هنگامي كه مردم از خونيرس بر پشت گاو سرسوگ Sar.sa.ug به كشورهاي ديگر ميرفتند شبي در ميان دريا چنين اتفاق افتاد كه باد بر آتشداني كه در آن آتشي بود و در سه جابر پشت گاو نهاده بود، كوفت و آتشدانها را با آتشها به دريا انداخت و اين سه آتش چون سه جان (دوباره) بهجايي كه در آن آتش بر پشت گاو بود برآمدند تا همه جا روشن شد و آن مردمان راه خود را از ميان دريا ادامه دادند.10
بهتر است در اين بخش از جوهر تن زرتشت ياد كنيم كه در زندگي اساطيري او پيش آمده است و نقش گاو را در شكلگيري جوهر تن زرتشت ببينيم. «جوهر تن او را اورمزد از نزد خويش به سوي باد و از باد به سوي ابر به حركت درآورد و به صورت آب، قطره قطره، بر زمين فرو فرستاد. در پي آن، گوناگون گياهان، از زمين روييدند، پوروشسب شش گاو سفيد زرد گوش را به سوي آن گياهان روانه كرد. دو گاوي كه هنوز نزاييده بودند، به گونهاي معجزه آميز شيردار شدند. بدين گونه جوهر تن زردشت كه در آن گياهان بود با شير آن گاوان آميخته گشت. دوغدو به خواست پوروشسب، ديگ چهارگوشي را برگرفت و شيرگاوان را در آن دوشيد و آن را به ستون بزرگي آويخت. جوهر تن زردشت در آن شير بود. در اين هنگام، ديوان كه خطر را احساس كرده بودند، گرد هم آمدند و سردستة ديوان به آنان خبر داد كه زردشت به وجود ميآيد و پرسيد كه كداميك از آنان ميپذيرد كه زردشت را كه هنوز به صورت انسان واقعي درنيامده است، نابود كند. ديوي به نام چشمگ كه مسبب زلزله و گردباد است پذيرفت كه او را از ميان بردارد. شهر و ده را ويران كرد، درختان را در هم شكست، اما ايزدان نگذاشتند كه ستون بزرگي را كه ديگ در آن بود بشكند.
پوروشسب ساقة هومي را كه فروهر زردشت در آن بود و آن را بريده و به دوغدو سپرده بود، باز گرفت. آن را كوبيد و با آن شير گاو كه جوهر تن زردشت در آن بود آميخت و بدين گونه فروهر و جوهر تن زردشت با هم يكي شدند. پوروشسب و دوغدو اين شير آميخته به هوم را نوشيدند. در اينجا بود كه فره كه در تن دوغدو بود با فروهر و گوهر تن زردشت يكجا به هم پيوستند و از همآغوشي آنان كه برخلاف مخالفت ديوان انجام گرفت نطفة زردشت در زهدان مادر بسته شد. ديوان كه از اين كار ناخشنود بودند، بر آن شدند كه او را در شكم مادر نابود كنند. دوغدو را به تب تند و درد آزار دهندهاي دچار كردند. دوغدو خواست پيش پزشكان جادوگر ده برود، اما ايزدان او را از اين كار بازداشتند و بدو توصيه كردند تا دست برشويد و هيزم برگيرد و روغن گاو و بوي خوش بر آتش بنهد و روغن را بر شكم بمالد و بر آن بوي خوش بسوزاند و در بستر بيارمد تا او و فرزندش از بيماري رهايي يابند.»11
گاو و مهرپرستان
مهر يا ميترا12 از ايزدان بزرگي است كه ميان آرياييان هند و ايراني سابقة ديرينه و كهن دارد. در سرودههاي «ودايي» نام ميترا چندين بار آمده است. در لوحههاي گلي بغازكوي از چهار خدا به نامهاي «وارونا، ايندرا، ميترا وناساتيا» نام برده شده است كه هر يك از آنان، در زيستگاه اولية آرياها مورد پرستش بودهاند. پس از انشعاب، هر دسته از اين اقوام، يكي از خدايان را گرامي داشتند.
در گاتاها كه قديميترين و اصيلترين بخش اوستاست كلمة ميتره يك بار، نه به معني فرشته، بلكه به معني وظيفة مذهبي و تكليفي ديني آمده است.
فرگرد چهارم، «ونديداد» كه به تفصيل از معاهده بستن، پايدار ماندن، شكستن پيمان، گناه، سزاي پيمان شكستن، اقسام معاهدات و شروط آنها سخن ميدارد و پشت دهم ويژة مهر يا ميتراست.
ميترا كه يكي از خدايان اولية آريايي است، خداي روشنايي و حافظ نظم جهان و مدافع حق و حقيقت و تضمين كنندة معاهدات و سوگندهاست.
پيروان ميترا بزرگترين مخالفان دين زرتشت به شمار ميرفتند و زرتشت ميترا را از صف خدايان فروكشيد و هم رديف فرشتگان (كه مخلوق اهورامزدا هستند) نهاد. ميترا در اوستاي متأخر فرشتة بيداري، عهد و ميثاق، راستي و دليري و راهنماي آدميان در تاريكي و ياريكنندة كساني است كه حقشان پايمال شده و كيفررسان پيمانشكنان است و در ادبيات پهلوي آمده «سروش و مهرورشن بر سر پل چينوت (چينود)13 به انتظار روان مردگان ايستادهاند تا اعمالشان را روي ترازويي كه اشتباه نميكند وزن كنند، سپس روان از پل عبور ميكند.
در روايات اساطيري پيروان آيين مهر (ميتراپرستان) چنين آمده است كه: مهر در شب يلدا در يك غار از برخورد دو سنگ آذرين سخت زاده شده و پس از تولد، چوپانان به پرستش او پرداختند. آنگاه «اورمزد» با صداي خورشيد و به وسيلة كلاغي به ميترا پيام داد كه گاوي را هلاك كند و با آنكه مهر در باطن خود از اين كار ناراحت وناراضي بود، به تعقيب گاو پرداخت و پوزة گاو را به دست گرفت و او را به غاري برد و با ضربت دشنهاي، خونش را ريخت. بيدرنگ از بدن گاو خوشههاي گندم و درخت تاك و ديگر رستنيها روييد و در پي آن عقرب، مورچه و ماري خود را به گاو رساندند تا از خونش بياشامند (اين موجودات در اوستا جزء خرفستران به حساب ميآيند و كشتن آنها ثواب دارد). بعد از كشتن گاو، روح او به آسمان رفت و در زمين، زندگي تازهاي آغاز شد. مهر از آسمان گلهها را پاسباني ميكند.
همچنين مهريان، اعتقاد دارند كه مهر جهان را بار ديگر زندگي و حيات ميبخشد و او نجات دهندهاي است كه نيكبختي و سعادت معنوي را به ارمغان ميآورد، از حق و حقيقت و راستي نگاهباني ميكند، سوار كار و تيرانداز ماهري است در نبرد ميان خير وشر، زشتي و زيبايي، پيروزي با او است. مهر پادشاه است كه ميان ستارگان جاي دارد و شكوه و بزرگي را به پادشاهان روي زمين عطا ميكند. او زايندة روشنايي و لقبش شكستناپذير است. از معجزات او يكي فوران آب از دل سنگهاي سخت (به خصوص زماني كه آبها نقصان ميپذيرند) و ديگر، شكار براي سير كردن گرسنگان است. «معتقدين مهر ميگويند، «مهر» در هر دو جهان به پيروان خود محبت خواهد كرد».14
در آيين ميتراييسم، به خصوص در زيستگاه اولية آرياييها، قرباني كردن گاو برترين بخش و مهمترين كار ميتراست. بزرگ خانه، بزرگ طايفه يا بزرگ قبيله، قربانهاي خود را به او پيشكش ميكند. او توجه به روان گاو ندارد، خون او را ميپذيرد، ستون مهرههاي پشت او را ميشكند تن او را خرد ميكند، اندامهاي او را بند از بند جدا ميكند، گوشهاي او را ميبرد، چشمانش را برون ميآورد15» تا با اين كار به زمين بركت و نيروي آسماني بدهد.
جشنهاي آييني كه همراه با نوشيدن نوشابة سكرآور است، بعدها از سوي زرتشت زشت شمرده، بر ضد آن پيكار ميشود و درگيري دو آيين از اينجا سرچشمه ميگيرد. در گاثاها به خصوص قطعة 29 يسنا كه يك سرود قديم گاهاني است، روان گاو در پيشگاه آفريدگار گاو (اهورامزدا) مينالد و از رفتار بدي كه توسط بيابانگردان (قبايل چادر نشين) متحمل ميشود شكايت و درخواست دادگاه ميكند تا چارپا بتواند داد خود را بگيرد، اما چون امكان پذير نيست حمايتكنندهاي براي چارپايان در خواست ميكند واين وظيفه به عهدة زرتشت گذاشته ميشود.
ميتراييسم از طريق ايران و آسياي صغير، در غرب نفوذ ميكند. همچنين پس از سقوط هخامنشيان و به علت آشنايي و مراودة كشورهاي تابعه، به خصوص با قسمت غرب ايران، ميترا در آسياي صغير، در كاپادوكيه، ارمنستان، و كوماگنه (سميساط يا ساموساتا شهري بر كران راست فرات در 48 كيلومتري ارفه) نفوذ و اعتبار خاصي مييابد، آن اندازه كه شاهزادگان اين ممالك به افتخار ميترا نام خود را ميترادات يا مهرداد گذاشتند و اواخر قرن اول ميلادي، آيين ميتراپرستي در ايتاليا نفوذ يافت. نقشة آثار بناهاي ميترايي نقوش و تزئينات آن كه در نقاط مختلف جهان كشف شده بسيار جالب توجه است و از ميان آثار برجستة ميترا مراسم قرباني گاو مقدس بيشتر تصوير شده است. البته نقشهاي قرباني در معابد مختلف تفاوتهايي دارند.
در يك سوي سكههاي گورديانوس سوم امپراتور روم (238-244 م) صورت ميترا در حالي كه گاوي را ميكشد ديده ميشود.
آثاري از ميترا پرستي در كارتاژوـ شمال جزيرة بالكانـ بدست آمده است. در بريتانيا بهخصوص شهر لندن معبدي متعلق به ميترا كشف شده است.
براساس آثار باقي مانده از اروپا، اين گونه ميتوان گفت كه آداب و رسوم ميترايي و تشريفات خاص آن در غارهاي طبيعي يا مصنوعي (كه بر گنبد آن تصوير آسمان نقش شده بود) انجام ميگرفت. درون غار متكايي قرار داشت و پيروان بر آن زانو ميزدند. در جلوهگاه معبد ظرف آبي براي تطهير نهاده و در انتهاي آن محراب يا تابلويي حجاري شده بود و معمولاً ميترا را با كلاه فريژي (فريجي) و در حال ذبح گاو نشان ميداد. درون معابد، به خصوص در فصل بهار، گاوي قرباني ميشد.
قرباني آييني گاو در اساطير ايران
در مورد قرباني تعاريف مختلفي شده و در يكي از نمونههاي آن چنين آمده است: «قرباني (در عبري از مادة قرب) به اصطلاح كلي در عالم اديان، عبارت است از گرفتن زندگاني موجود زنده (اعم از انسان، حيوان ونبات) از طريق كشتن يا سوزاندن و دفن كردن يا خوردن به منظور تقرب به خدايان و جلب نظر آنان. واژة فرنگي آن سكريفايس Sacrifice در زبانهاي اروپايي ميرساند كه شيء قرباني شده براي خدايان، با قربانيشدن، جنبة تقدس و خدايي گرفته است.16
قرباني مخصوص يك دين يك قوم يا ملت خاصي نبوده است و در طول تاريخ بشريت به شكلهاي مختلف وجود داشته است. در تمدنهاي هند، چين، ايران، سومر، كلده، يونان، مصر، هيتي و ... خدايان و ايزدان همواره قرباني طلب ميكردند و قرباني همواره رفتار و اعمالي گوناگون بود و اغلب شايد هم بدون استثنا خونين بودهاند. يعني يك نوع قتل آييني يا كشتن آييني بوده است. قرباني كننده هميشه داراي يك هويت مقدس بود و مورد حمايت قرار ميگرفت.
در مورد اينكه چه موجودي بايد قرباني شود و يا چگونه بايد قرباني انجام پذيرد، بايد گفت: «انسان نخستين قرباني را به منظور تقديم به خدا و يا خدايان خويش، از جنس خود برگزيد و بعدها انواع گوناگون يافت، مثل قربانيهاي حيواني، پيشكشي از محصولات زميني، خون از بيني گرفتن، رگ زدن، حجامت كردن، انگشت بريدن (مانند مردم استراليا) دندان كندن، خون شرمگاه درمعابد ريختن (مانند يونانيان)، ختنه كردن دختران و پسران (مانند مصريان وعبرانيان)، بيضه كشيدن و خود را اخته كردن (ماندن بابليان و سومريان)، موي سر تراشيدن و نثار كردن، شكافتن بازوان و با خون آن پيمان بستن (مانند تازيان) خود را در رودهاي مقدس غرق كردن و خودسوزي، (مثل هندويان و چينيها ) خودكشي و هاراگيري ha.ra.ki.ri (مانند ژاپنيها ) و ...»17 قرباني خونين، از خدايان وايزدان كوچكتر و كم اهميتتر، در پيشگاه خدايان بزرگتر و قدرتمندتر، آغاز ميشود، سپس نوبت قرباني كردن انسان ميرسد و ديري نميپايد كه با نرم شدن خوي اولية بشر، حيوان به جاي انسان به قربانگاه ميرود و تكامل و پيشرفت بشر در يك گام ديگر به اعمال نمادين روي ميآورد كه همانا مراسم نان و شراب، جاي گوشت و خون را ميگيرد.18 «حضرت عيسي با انجام پارهاي اعمال نمادين معنيدار، مراسم آيين قرباني خونين را دگرگون كرده و در شام آخر در كنار حواريونش گفت: ناني كه براي فصح تبرك نموده و پاره كرده و براي خوردن ميان آنان تقسيم نموده است، گوشت اوست و جام شرابي كه تبرك نموده و براي نوشيدن به آنها داده است، خون اوست و همچنين گفت: با مرگ وي عهد تازهاي آغاز خواهد شد و رابطة تازهاي ميان خدا و انسان برقرار ميشود.
قبل از آنكه دربارة قرباني گاو در اساطير به خصوص اساطير ايراني گفتوگو كنيم، مختصري دربارة اساطير سخن ميگوييم، شايد كه موضوع قرباني گاو را به روشني درافكنيم. به طور چكيده بايد گفت بشر زماني كه خط را اختراع كرد، نخست با هدف خدمت به خدايان آن را به كار گرفت و به عبارتي، آنچه را كاهنان ميخواستند، به رشتة تحرير درآورد. ديدگاه اسطورهاي در اين زمان شكل ميگيرد، متنهايي كه مربوط به گونههاي اسطورهاي هستند در آرشيو پرستشگاهها جاي داشتهاند. البته بايد گفت كه اسطوره خيلي پيش از پيدايش ثبت رويدادها در جوامع انساني وجود داشته است، اما ثبت اساطير توسط خطاطان، به دستور كاهناني بوده است كه در آن زمان قدرت سياسي، مذهبي، اقتصادي و ... را در حيطة خود داشتند.
در بينش اسطورهاي كشته شدن افراد به گونهاي جلوهگر است كه انگار مراسم قرباني به خاطر خدايان انجام پذيرفته است و اين خدا يا ايزد و يا ايزدان هستند كه قرباني ميخواهند تا نظم را به طبيعت يا به اجتماع يا قوم بازگردانند و قرباني شدن موجودات فاني در اسطورهها تنها براي خدايان است و يا خدايان قرباني ميگيرند تا به انسانها و موجودات خاكي و ميرا بفهمانند كه اراده و سرنوشت در يد قدرت آنان است.
از اين رو هر كس براي رسيدن به اهداف خود قرباني ميكرد، گروة براي رسيدن به قدرت سياسي يا مالي، شماري براي رام كردن طبيعت، عدهاي براي باروري زمين و رويش گياهان، كساني به قصد ارتباط با روان پديدههاي طبيعت (كه در اساطير زرتشتي ميتوان خوانده ميشود) برخي براي يگانگي و برتري قوم خود، كساني براي تطهير و نجات روح و يا نجات فرد و دستهاي براي آنكه به بزرگسالي رسند و هويت يابند، قرباني ميكردند. حتي قرباني كردن ميتواند نمادي از تغيير شيوة معيشت و اقتصاد باشد كه اين نمونه بيشتر در اساطير ميان رودان به چشم ميخورد.
به يشتهاي اوستا دقيق شويم، متنهايي را ميبينيم كه هستة اصلي آن كهنتر هستند و در دين زرتشت گنجانده شدهاند. اين كار به احتمال زياد بعد از زرتست، توسط پيروانش صورت گرفته و بنماية آن از آيينهاي كهنتر، يعني قبل از ظهور زرتشت، است.
با ظهور زرتشت، بر باور به خدايان مختلف مهر باطل خود و تنها خداي آفريننده، اهورا مزدا بهجا ماند. بعد از مرگ زرتشت بار ديگر خدايان آريايي به گونه و شكلهاي مختلف درون دين رخنه كردند و بعضي از مروجين دين براساس گذشت زمان و تغييراتي كه در محل سكونت رخ ميداد به جعل و تحريف اين دين پرداختند. نمونهاي كه ميتوان از آن نام برد، يشت دهم يعني مهريشت يا ميثره يشت در اوستاي متأخر است، اين بخش به خداي ميثره (ميترا) از خداوندان كهن آريايي، پيشكش شده است. البته در اوستاي متأخرچهرة ميترا كمرنگ ميشود و ديگر آن جنبة قدرتمند خدايي را ندارد و جزو ايزدان ميشود و با اين اوصاف نقش و تأثير آيين ميترا را در ايران باستان براساس كتيبهها و نقوش برجستة بهدست آمده ميتوان ديد. با اين پيش مقدمه قصد آن است كه قرباني گاو را در آيين ميترا بررسي كنيم، زيرا از لحاظ قدمت اين آيين كهنتر از دين زرتشت است و در مورد قرباني به خصوص قرباني گاو مراسم مهمي را اجرا ميكردند.
در آيين ميترا، قرباني گاو بسيار مورد توجه بوده است. دراعتقادات ميتراييسم خون گاو نيروي باروري زمين را به همراه داشت.
از آثار باقيمانده از اين آيين، به خصوص در اروپا استنباط ميشود كه: گاو در علفزار مشغول چراست، ميترا از راه ميرسد، گاو را دستگير ميكند و بر دوش ميگذارد، گاو از دوش ميترا به پايين جسته و فرار ميكند، مهر گاو را دنبال ميكند و بر پشت گاو ميجهد، پاهاي گاو خسته را به دوش گرفته و گاو را به پشت انداخته ميكشد و پوزة گاو به زمين كشيده ميشود. او گاو را كشان كشان به طرف غار ميبرد. در برخي پيكرها ميترا سوار بر گاو ميشود و شاخهاي او را در دست ميگيرد و پيروزمندانه ميراند. گاه ميترا را نشسته بر گردة گاو با دشنهاي كه در كتف گاو فرو برده است، نشان دادهاند. با كشته شدن گاو، دگرگوني اسرارآميزي در جهان پديدار گشت. از مغز تيرة پشت گاو نر، گندم و از خون گاو، بوتة مو و از بدن گاو، همة سبزيها وگياهان سودمند دارويي روييد. از نطفة گاو (كه ماه آن را پذيرفته و پالوده بود) انواع حيوانات مفيد به وجود آمد. بدين ترتيب قرباني كننده (ميترا) با اجراي قرباني باعث يك زندگي تازه و غني شد، سپس سوار ارابة زرين (كه چهار اسب سفيد آن را ميكشند) شد و به آسمان بالا رفت و در آسمان تاخت و زمين را نگريست.
غير از باروري و رويش زمين، تقديم فديه و قرباني در ايران باستان به منظور و خواستهاي مختلفي معمول بوده است يكي از علتهاي قرباني (كه اغلب بزرگان و شاهان براي رسيدن به قدرت و پيروزي بر دشمنان و كامروايي در آرزوهايشان آن را انجام ميدادند) عمل به يشت پنجم موسوم به آبان يشت، يكي از بلندترين و قديميترين يشتها و مربوط به آناهيتا (آناهيد ـ ناهيد)بود.
هوشنگ پيشدادي نخستين پادشاه است كه در آبان يشت، كردة 6، بندِ 12، از او ياد شده است. «وي در بالاي كوه هرا، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند براي اردويسور – آناهد قرباني كرد، تا وي را بزرگترين شهريار روي زمين گرداند و بر ديوها و مردمان و پريها و كاويها و كرپانها و ديوهاي مازندران و دروغپرستان ورنه (ديلم و گيلان) دست يابد وهمه را شكست دهد و اردويسور آناهتا، خواهش هوشنگ را اجابت كرد و او را كامروا ساخت.»
در كردة 2، بندِ 7 آبان يشت دربارة «جمشيد» آمده است: «براي ناهد، صدها اسب و دههزار گوسفند قرباني و از او تمنا ميكند كه وي را در همة ممالك، بزرگترين شهريار گرداند و وي را بر ديوها، مردمان و جادوان و كاويها و كرپانها ستمكار چيره گرداند و از ديوها، ثروت، بهره، فراواني، رمه، خورسندي و تشخص را دور بدارد و ايزد ناهد دعاي وي را اجابت ميكند.»
شخصيت ديگري كه در كردة 8 بند 29 اسمش آمده است «ضحاك» يا اژيدهاك است.
«او نيز صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند براي آناهد قرباني كرد و از او خواست كه وي را بر هفت كشور چيره كند، اما حاجت او برآورده نشد»
در كردة 9، بندِ 22، دربارة فريدون آمده:
كه براي آناهد صد اسب وهزار گاو و ده هزار گوسفند قرباني ميكند و از او ميخواهد كه بر اژدهاي سه پوزه ظفر يابد و ناهد حاجت او را برآورده كرد.»
همين طور اسامي در آبان يشت ادامه مييابد، و سرانجام به كي گشتاسب ميرسد، او نيز براي ناهد قرباني ميكند و سرانجام به آرزو و كاميابي ميرسد.
در روايتهاي سنتي زرتشتيان كه برگرفته از آثار پهلوي، مانند بندهش، دينكرد، گزيدههاي زادسپرم، و دادستان دينيك ... ميباشد. در مورد فديه دادن و يا قرباني كردن كه به نحوي به گاو مربوط است، شرح تفسيرهايي شده است كه در همة اينها گاو توسط اهريمن كشته ميشود، اما كشته شدن او شبيه يك نوع قرباني شدن است. يعني هنگامي كه ديو بدي به گاو نخستين ميرسد، گاو برخلاف تلاش اهورامزدا، بيمار ميشود و سرانجام چشم از جهان فرو ميبندد و از اعضاي گاو گياهان شفابخش و از نطفة گاو يك جفت گاو نر و ماده پديد ميآيد و به دنبال آنها دويست و هشتاد و دو يا دويست و هفتاد و دو جفت از هر يك از حيوانات روي زمين ظاهر ميشوند كشته شدن گاو در روايتهاي زرتشتيان شباهتهايي با قرباني گاو در آيين ميتراييسم دارد.
بهتر است روايات اساطيري ايران در مورد مشي و مشيانه (نخستين جفت بشر) را ياد كنيم كه به ارواح بدشير گاو فديه ميكنند.
«ديوان آنان را بر ستايش ارواح بد اغوا كردند تا از ناخشنودياي كه آنان را ميآزرد، تسكين يابند. مشي شير گاو را دوشيد و كمي از آن را به طرف شمال ريخت. به دنبال آن ديوان باز هم نيرومندتر شدند و براثر آن باروري از آنان گرفته شد. امروز در شمال ايران بر زمين ريختن شير گاو را گناه ميدانند و عدهاي معقتدند ريخته شدن شير بر زمين موجب خشك شدن پستان گاو ميشود. بهنظر نگارنده چنين اعتقادي ممكن است ريشه در باورهاي اساطيري ايران داشته باشد.
پينوشتها:
1- روان چارپايان يا فرشتهاي كه نگهباني چهارپايان سودمند با اوست.
2- با فصل نهم بند 7 متناقض است.
3- مهرداد بهار، اساطير ايران، ص 14-13.
4- نيبرگ، دينهاي ايران باستان، ص 28
5- محمدجعفر ياحقي، فرهنگ اساطير، ص 36-30
6- نيبرگ، همان، ص 197
7- در اوستاي متأخر واژة سپينته با واژة گاو gav پيوند خورده و گئوسپنته ga.os.pan.ta به كار رفته، اما در پهلوي ميانه و پارسي نوين سپنته براي گياه اسپند بكار برده شده است. در تشكيلات اولية اقوام مهاجر آريايي، شكلي از طبقات اجتماعي داريم به نام خانواده، تيره، عشيره و قوم، محل زندگي عشيره به نام گوئو (gu.u) و رييس عشيره را گوتوتپ ميگفتند. آقاي ايرج شجاعي فرد در نامواژههاي جغرافيايي گيلان در مورد «گاو» و «گو»ـ كه در پس و پيش نامها مي آيد چنين ميگويد: درپارهاي از پيشوندها به معني «بلوك» است و در پسوند به معني جا و مكان و در بعضي كلمات هم به معني گاو «و حيوان» ميآيد. نامهاي گاوچه ]= طويلة گاو[، گاويه به معناي بلوك بهتر، جونگا يا زونگا به معناي گاو نر جوان و نام اساطيري و اجارهگاه به معني بازارگاه و همچنين رازگاو و گاوگلي وگالشي، گالشه سياگا، گوگير، تناگا، پازگا و دلگا از آن جمله است و گاوو گودر پارسي سره به معني پهلوان به كار ميرود.
8- محمد جعفر ياحقي، همانجا
9- نيبرگ، همان، ص 379"3
10- آرتوكريستين سن، نخستين انسان و نخستين شهريار، ص 181-180
11- ژاله آموزگار، احمد تفضيلي، اسطورة زندگي زردشت، كتابسراي بابل، بابل 1370ش، ص 41-40
12- مهر در كتبيههاي پادشاهان هخامنشي ميتره Mithra در سانسكريت ميتره Mitra ، و در پهلوي ميتر Mitr آمده است.
13- Cin. Vad-Cin. Vat در لغت به معني آزماينده و بازشناسنده و در دين زرتشت نام پل و گذرگاه جداكنندگان روان درگذشتگان پس از مرگ است، در اين قسمت عدهاي به بهشت و شماري به دوزخ ميروند.
14- فرشته عبداللهي، دين زرتشت و نقش آن در جامعة ساسانيان، ص 220-219
15- نيبرگ، همان، ص 61، 71
16- دكتر محمد جعفر يا حقي، فرهنگ اساطير، ص 339.
17- علي اصغر مصطفوي، اسطورة قرباني، ص 6-5
18- قطبالدين صادقي، مدخلي بر نمايش آيين، فصلنامة هنر، ص 274
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 10:00 AM | نظر بدين(0)
خبرگراري هاي مهر- ايرنا 7 خبر
برگزيدگان " دومين جايزه ادبى اصفهان " معرفى شدند
اصفهان ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۳ / ۱۰ / ۸۳
داخلى.فرهنگى وهنرى.جايزه ادبى
برگزيدگان " دومين جايزه ادبى اصفهان " در سه بخش داستان هاى برگزيده
اصفهان ، رمان و مجموعه هاى داستانى برگزيده سال۸۲ روز پنجشنبه در
کتابخانه مرکزى اصفهان معرفى شدند.
به گزارش خبرنگار ايرنا دربخش رمان برگزيده اين رويداد فرهنگى ازميان
۳۵ رمان سال۸۲ ارسالى به دبيرخانه دومين جايزه ادبى اصفهان رمان " سنج
و صنوبر" نوشته "مهناز کريمى" به عنوان رمان برگزيده از سوى هيات داوران
انتخاب شد و لوح ، تنديس جايزه به همراه چهار سکه بهار آزادى به اين
نويسنده تعلق گرفت .
دربخش مجموعه داستانى برگزيده سال۸۲ ازميان ۶۴ مجموعه ارسالى،مجموعه
داستان "سرپيچى از پبچ هاى هزار چم " نوشته "محمود بکايى" به عنوان
برگزيده انتخاب شد و لوح و تنديس جايزه به همراه چهارسکه بهار آزادى به
وى تعلق گرفت .
دربخش داستان هاى برگزيده اصفهان به ترتيب "مرتضى بياره " براى داستان
"خمينه " ، "افسانه سرشوق " داستان "يونس در خاک " ، "ويدا مشايخى" داستان
"دالان سبزبى انتها" ، "ساسان ناطق " داستان "دو سرباز" و " يونس خوش کلام "
داستان "بيوک آقا"،بعنوان برگزيدگان جايزه ادبى اصفهان معرفى شدند و لوح
قدردانى و يک سکه بهارآزادى به انها اهدا شد.
در بخش برگزيدگان اصفهان ازميان ۶۵۰ اثر ارسالى به دبيرخانه ۲۳ داستان
برگزيده شد که در قالب يک کتاب به چاپ مىرسد.
آيين دومين جايزه ادبى اصفهان در روزهاى اول تاسوم دى ماه در اين شهر
با حضور نويسندگان و منتقدين ادبى برگزار شد.
۲۳۵۹/ ۵۴۴ / ۶۰۷
يک استاد زبان و ادبيات فارسى پاکستان : ايران خاستگاه علم زبان شناسى است
تهران ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۳ / ۱۰ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.همايش .ايران شناسى
استاد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه آزاد "علامه اقبال لاهورى" اسلام آباد
پاکستان گفت : به شواهد تاريخ ايران خاستگاه علم زبانشناسى در جهان است .
"محمد صديق شبلى" در حاشيه دومين همايش ايران شناسى در گفت و گو با
خبرنگار فرهنگى ايرنا، افزود : علم زبان شناسى پيش از آن که در قرن نوزدهم
در اروپا رشد کند، در سال۱۲۱۱ ميلادى در ايران ظهور يافت .
اين استاد پاکستانى با اشاره به مقاله خود در همايشى به نام "سير تکامل
زبان شناسى فارسى در شبه قاره هند" مراحل رشد زبان شناسى فارسى در اين
منطقه را به سه مرحله تقسيم کرد.
وى گفت : اين مراحل شامل "دستورنويسى"، "لغت نويسى" و "تدوين کتب اختصاصى
در زمينه زبان شناسى" است .
وى که استاد زبان اردو در پاکستان نيز است ، افزود : دستورنويسى و زبان -
شناسى با يکديگر تفاوت دارند و مبناى مطالعات زبان شناسى،دستورنويسى است .
شبلى گفت : "سراج الدين علىخان " زبان شناس پاکستانى نخستين کسى است که
رابطه زبان فارسى با زبان سانسکريت را کشف کرده است .
اين استاد زبان فارسى عضو انجمن " اقبال - شريعتى" لاهور پاکستان است و
پرداختن به مشترکات جهان اسلام را از جمله محورهاى فعاليت اين انجمن ذکر
کرد.
وى درباره شباهت ها و تفاوت هاى فکرى "محمداقبال لاهورى"،دکتر"على شريعتى"
و "سيد جمالالدين اسد آبادى" گفت که تفاوت شريعتى با اقبال و اسدآبادى
در تازگى و فراگير بودن آرمان اسلامى او بود.
وى با بيان اين مطلب که دلايل مطرح شده از سوى شريعتى نو و قانع کننده
است ، افزود : دلايل بيان شده از سوى اسدآبادى و محمد اقبال به استحکام دلايل
مطرح شده از سوى شريعتى نيست .
شبلىافزود : در مورد اقبال و شريعتى کتابهاى زيادى در پاکستان نوشته شده
است که برخى از آن ها به زبان هاى مختلف ترجمه شده و برخى به زبان اردو است .
همايش ملى ايرانشناسى دوشنبه هفته جارى با سخنان رييس جمهورى و حضور
حدود يک هزار محقق داخلى و خارجى در مجموعه فرهنگى کاخ سعدآباد آغاز شد و
امروز (پنجشنبه ) پايان مىيابد.
فراهنگ .۱۳۷۸ / ۱۸۳۴ / ۱۹۱۷
يک مترجم ادبى : توليدات ادبى جذاب ، کمتر از آثار ترجمه شده است
اصفهان خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۳ / ۱۰ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.ادبيات .ترجمه .
يک مترجم ادبى گفت : توليدات ادبى جذاب داخلى، نسبت به آثار ترجمه شده در
کشور، هنوز کمتر است .
"عباس پژمان " روز پنجشنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا در حاشيه برگزارى
"دومين جايزه ادبى اصفهان " افزود : با توجه به آمار آثار ترجمه شده ادبيات
هنوز ادبيات بومى نتوانسته با ادبيات ترجمه رقابت پايا پايى داشته باشد.
اين مترجم ادبى با اشاره به توليدات ادبى کشورتصريح کرد : براى دست يابى
به جايگاه مناسب در ادبيات روز جهان نيازمند تلاش نويسندگان براى خلق آثار
جذاب و ماندگار هستيم .
وى در بخش ديگرى از سخنان خود به تاريخچه ترجمه ادبى در ايران اشاره
کرد و گفت : نهضت ترجمه ادبى در۱۵۰ سال گذشته رواج بيشترى پيدا کرده و
تاثير مثبت و منفى بر روى جريان ادبى داشته است .
مترجم رمان " تاريخ محاصره ليسبون " افزود : نهضت ترجمه ادبى اغلب باعث
شکوفايى علمى و ادبى در کشورهاى مختلف شده و در ايران نيز اين شکوفايى
مشهود است .
وى ساده نويسى در فارسى را از اثار مثبت ترجمه ادبى برشمرد و افزود :
اين زبان همانند زبانهاى ديگر در دوره کلاسيک دچار تکلف (سنگين شدن زبان )
شده بود و هر چه زبان نوشتن ، باتکلف تر بود اثر در نزد خوانندگان و
نويسندگان مطلوب تر به نظر مىرسيد.
مترجم رمان " سالمرگ برتولد برشت " افزود : فارسى نويسان پس از مشاهده
آثار ترجمه ادبى مغرب زمين رويکردى به ساده نويسى پيدا کردند و از تکلف
نويسى دورى گزيدند.
پژمان ، آشنايى فرهنگ و تمدن ايرانى با ساير تمدنهاى جهان را از ديگر
آثار نهضت ترجمه خواند و خاطر نشان کرد : فرهنگ ايرانى از اتفاقات علمى و
ادبى ساير فرهنگ ها و کشورها آگاه نبود و مفاهيم زبانى بسيارى را نيز به
واسطه ترجمه بدست آورد.
مترجم رمان " مارى " افزود : آشنايى نويسندگان و خوانندگان ايرانى با دو
بخش رمان و داستان کوتاه به واسطه ترجمه آثار ادبى بود.
وى تصريح کرد : به کارگيرى اصطلاحات جديد در زبان فارسى نيز از ديگر اثرات
ترجمه آثار ادبى است که امکانات زبان فارسى را گسترش داد.
پژمان ، تاثير منفى نهضت ترجمه ادبى را از هم گسيختگى ساختارهاى نحوى و
ساختارادبيات کلاسيک فارسىدانست و افزود : در دوره هاى مختلف اکثر نويسندگان
از اتفاقات ادبى روز جهان پيروى کردند و نسبت به ادبيات کلاسيک بىتوجه
شدند.
آيين " اهداى دومين جايزه ادبى اصفهان " در بخش داستانهاى برگزيده ، رمان و
مجموعه داستان برگزيده از اول تا سوم ديماه در اصفهان برگزار مىشود.
ميزگرد "ادبيات و جنگ " در اصفهان برگزار شد
اصفهان خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۳ / ۱۰ / ۸۳
داخلى.فرهنگى.ادبيات .ميزگرد.
ميزگرد "ادبيات و جنگ " با حضور تعدادى از نويسندگان و منتقدين ادبى
دفاع مقدس ، در قالب برنامه هاى جنبى" دومين جايزه ادبىاصفهان " در کتابخانه
مرکزى اصفهان برگزار شد.
" محمدرضا بايرامى " نويسنده در اين ميزگرد گفت : عمده داستانهايى که
براى دفاع مقدس منتشر شده شامل مقالاتى بوده که رنگ و لعاب داستانى داشته
است .
وى افزود : اين آثار که در قالب مجموعه داستان و رمان منتشرشده فاقد عنصر
زيباشناختى براى درگير کردن مخاطب نسبت به مقوله دفاع مقدس است .
وى جنگ هشت ساله تحميلى رابه عنوان بهترين رويداد براى فعاليت نويسندگان
برشمرد و افزود : جنگها عمدتا بستر خلق آثار ادبى بزرگى از نويسندگانى
همچون "تولستوى" و" ميلان کوندرا" بوده است .
بايرامى بيان داشت : نويسندگان ايرانى از فرصت بدست آمده در دوران دفاع
مقدس و بعد از آن استفاده لازم را براى خلق آثار در خور توجه نکردند در
حالىکه تجارب دست اولى در دسترس آنان بود.
وى مرزبندى نويسندگان در رابطه با موضوع جنگ را به دوبخش موافق و مخالف
جنگ تقسيم کرد و گفت : برخى از نويسندگان مخالف جنگ از آن روى که کليات
جنگ را قبول نداشتند در اين زمينه وارد نشدند.
نويسنده داستان " پل معلق " اظهار داشت : بسيارى از موافقان جنگ نگاه
توريستى به مقوله دفاع مقدس داشتند و آثار بىروحى با حالتى تهييجى و
شعارى خلق کرده اند.
وى خاطر نشان کرد : دسته اى ديگر از نويسندگان براى دفاع از کشور و ميهن
خود به جبهه رفتند و قصد نويسندگى و تجربه اندوزى نداشتند.
" رضا اميرخانى" نويسنده ديگر در اين ميزگرد گفت : در۲۴ سال گذشته سه
نام براى ادبيات جنگ تحميلى انتخاب شده و هر هشت سال يکبار اين نامها
تغيير کرده است .
وى افزود : در هشت سال اول نام اين ادبيات "جنگ " در هشت سال بعد،
"دفاع مقدس " و در هشت سال سوم "پايدارى و مقاومت "نامگذارى شده است که
اين جاى تامل دارد.
وى جنگ تحميلى را در بردارنده ويژگىهاى مختص خود دانست و افزود : دفاع
مقدس از نظر ويژگى "ترين " جزو هيچ يک از جنگهاى طول تاريخ نبوده ولى از
نظر حضور نيروهاى داوطلب مردمى به نوعى بىنظير بوده است .
وى تصريح کرد : موضوعاتىاز اين قبيل مىتواند دست مايه رمانهاو داستانهاى
خوبى باشد که نويسندگان کمتر به آن توجه داشته اند.
اميرخانى بيان داشت : ادبيات ضد جنگ که از سوى برخى از نويسندگان ترويج
مىشد عمدتا ادبيات ترجمه اى بود و هيچ وقت نتواسته دربين مردم جا بازکند.
وى ادبيات سفارشى را تقسيم بندى ديگر نويسندگان در برابر موضوع جنگ
برشمرد و افزود : معضل اصلى اين ادبيات نگاه ظاهرى به جنگ بوده و تفاوتى
بين ساير جنگها با جنگ تحميلى نگذاشته اند.
آيين اهداى دومين جايزه ادبى اصفهان که روز سه شنبه آغاز شد امروز پايان
مىيابد.
شب شعر" ولايت عشق " در شهريار برگزار شد
کرج ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۰۳ / ۱۰ / ۸۳
داخلى.استانى.فرهنگى.شعر.
به مناسبت فرا رسيدن ولادت با سعادت هشتمين اختر تابناک امامت و ولايت
حضرت امام رضا(ع )، آيين شب شعر " ولايت عشق " چهارشنبه شب در شهريار برگزار
شد.
دراين آيين که بيش ا۲۵۰ز تن ازعاشقان ولايت و علاقه مندان شعر وادب
فارسى شرکت داشتند، تعدادى از شاعران شهريارى به سبک ادبى و محلى، اشعارى
در وصف مقام والاى ثامن الائمه (ع ) سرودند.
فرماندار شهريار نيز در اين آيين با برشمردن گوشه اى از فضائل والاى
امام هشتم (ع )، گفت : توسعه فرهنگى در جامعه بدون توجه به شعر وادب فارسى
ممکن نخواهد بود.
"بهنام پورحيدرى " افزود : شعر و ادب فارسى معرف فرهنگ و تمدن غنى
ايران در گذشته و حال بوده و اين امر در ابعاد مختلف فرهنگى، مذهبى،
حماسى و تاريخى هريک در جاى خود قابل بحث و بررسى است .
وى تصريح کرد : سروده هاى شاعران ماندگاراست و همچون اشعار حافظ ،
سعدى و ديگر شاعران گذشته و حال در پويايى فرهنگ ايران زمين تاثيرگذار
هستند.
همچنين در آيين شب شعر ولايت عشق که در فرهنگسراى استاد شهريار برگزار
شد، ياد و خاطره استاد "آذر مازندرانى " شاعر شهريارى که ماه گذشته
دارفانى را وداع گفت ، گرامى داشته شد.
۲۸۲۰ / ۶۹۱ / ۶۸۲
پايبوس شمس الشموس
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : هرچقدر به ايام باسعادت ولادت امام علي ابن موسي الرضا ( ع ) نزديک مي شويم ، عطر روحبخش ولايت را بيش از پيش در نهانخانه ي وجودمان حس مي کنيم ، تا روز موعود - يعني ميلاد پرشکوه حضرتش - هر روز شعري از شاعري معاصر را مي آوريم تا به سهم خود در اين جشن آسماني شريک باشيم.
اي ز لبت غنچه ريز ، طبع در افشان من
وي به سر زلف تو ، شانه ي لرزان من
گر تو نباشي به ناز ، سر تجلي طـــراز!
مصرع برجسته نيست ، بر سر ديوان من
انجمن آراي حسن ، رونق انجـــــــم شکست
بر سر مجلس نشست ، ماه درخشان من
زخم زليخـــــــا مزن بر دل يعقوب مــا
مصر ملاحت تو راست ، يوسف کنعان من !
برق بهاري ز شوق ، عکس تجلي گـــرفت
در بر بادام دوست ، پسته ي خندان من
تا تو قدم مي زدي بر لب حوض نظـــر
وه ! چه گلي مي شکفت از سر ايوان من
نان غلامان دهيد ! شام نديمان نهيد !
آمده آن شاه حسن ، سر زده بر خوان من
بي سر و دستار و مست ، شيشه ي دردي به دست
غلغل ميـــنا شکست ، بلبـــــــل دستان من
مي زده و بي خبر ، ساقي و مطرب به بـــر
شاه جهان در گذر ! زين همه عصيان من
بوته ي هجران چقدر ، کج نظر افتاده است
زيره ي زر مي دهد بر رخ کــــــــرمان من
گر تو بگويي که نيست صورت حيران مرا
در حــــــــــــــرم روي کيست آينه گردان من
بر در سلطان طوس ، آمده ام پايبوس
حضرت شمس الشموس ، شاه خراسان من !
* احمد عزيزي
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:47 AM | نظر بدين(0)
هنر شعر- هيو هالمن قسمت دوم
هنر شعر
قست دوم
عناصر فني شعر. هر چند تمام انواع شعر براساس برخي جنبههاي فني به كارگيري زبان، ارزش پيدا ميكنند، هيچ الگوي واحدي وجود ندارد كه براي بيان شاعرانه الزامي باشد.
مطالعة عناصر فني شعر را نظمآوري (Versification)، يا عروض (Prosody) مينامند.
وزن. اساسيترين عنصر فني شعر وزن است كه از تكرار منظم يا تقريباً منظم واحدهاي مشابهي از يك الگوي آوايي (Pattern Of Sound) تشكيل ميشود. چهار نوع وزن بنيادي وجود دارند: كمّي (Quantitative)، تكيهاي (Accentual)، هجايي (Syllabic) و هجايي ـ تكيهاي ـ (Syllabic Accentual).
در وزن كمّي، واحدها بر پاية طول زمان اداي هر هجا، با توجه به رديفهاي منظمي از هجاهاي بلند و كوتاه، معين ميشوند. وزن كمّي در شعر يوناني و لاتيني باستان متداولترين صنعت وزني بود. در وزن تكيهاي وقوع هجايي تكيهدار (Accented Or Stressed) ـ كه با علامت / نشان داده ميشود ـ واحد وزني مبنا را تعيين ميكند، قطع نظر از تعداد هجاهاي بيتكيهاي (Unstressed) كه آن را احاطه ميكنند و با علامت V نشان داده ميشوند. شعر كهن انگليسي اين نوع وزن را به كار ميبرد. در وزن هجايي، شمار هجاها، خواه تكيهدار يا بي تكيه، در هر مصراع يا حتي در يك شعر كامل، ثابت است، اگر چه جاي تكيهها ممكن است متفاوت باشد. در بيشتر زبانهاي رُميايي (Romance Languages) شعر، همانند بخش اعظم شعر شرقي، داراي وزن هجايي است.
در وزن هجايي ـ تكيهاي، شمار هجاها و شمار تكيهها (تكيهدار يا بي تكيه) در هر مصراع به نسبت ثابتاند. اين نوع وزن متداولترين وزن شعر در زبان انگليسي است.
بحر (Meter) . در شعر هجايي ـ تكيهاي، بحر معطوف است به نوع و شمار واحدهاي وزني در هر مصراع. تعيين بحر شعر به تقطيع (Scansion) معروف است.
واحدهاي موزون، كه ركن (Feet) نام دارند، عبارتند از: 1ـ آيمبيك (Iambic) ـ كه هجاي اولش و هجاي دوم آن تكيهدار است، براي مثال در(Return) 2- تروكاييك (Trochaic) ـ كه هجاي اولش تكيهدار و هجاي دوم آن بي تكيه است، براي مثال در Double؛ 3ـ آناپستيك (Anapestic) ـ كه شامل دو هجاي بيتكيه و به دنبال آن يك هجاي تكيهدار است، براي مثال در Contravene؛ 4ـ دكتيليك (Dactylic) ـ كه متشكل از يك هجاي تكيهدار و به دنبال آن دو هجاي بي تكيه است، براي مثال در 2Merrily.
بنابراين، براي تشريح بحر هر شعري بايد به شمار دفعاتي كه نوعي از اركان در هر مصراع آن ظاهر ميشود رجوع كرد. براي مثال، يك مصراع مثلث (Trimeter Line) سه ركن دارد و يك مصرع مخمس (Pentameter Line) پنج ركن دارد. از اين رو، هر مصراع مثلث آيمبيك مشتمل بر سه آيمب، يا شش هجا، است و روي هجاي دوم، چهارم و ششم داراي تكيه است. هر مصراع مخمس تروكاييك شامل پنج تروكي (Trochee)، يا ده هجا، است و روي هجاهاي اول، پنجم، هفتم و نهم داراي تكيه است.
ساختارهاي آوايي. شعر نه فقط از تكرار الگوهاي موزون ساخته و پرداخته ميشود، بلكه از پيوند دروني آواهاي واژگان در يك مصراع يا ميان مصراعها نيز شكل ميگيرد. در شعر انگليسي متداولترين شكل چنين پيوندي قافيه (Rhyme) است. سه نوع قافيه وجود دارند: 1) قافية مذكر (Masculine Rhyme)، كه در آن همخواني اصوات مبتني است بر مصوتها و صامتهاي هجاهاي تكيهدار متعاقبشان، چنانكه در Late و Fate؛ 2) قافية مؤنث (Feminine Rhyme)، كه در آن همخواني اصوات بين هجاهاي تكيهدار و بيتكيه وجود دارد، چنان كه در Biting و Fighting.
3ـ قافية سهتايي (Triple Rhyme)، كه به موجب آن اصوات در بين سه هجا همخواني دارند، چنانكه در Respondent و Despondent. قافيه معمولاً در پايان مصراعها واقع ميشود، اگرچه ممكن است دروني (Internal) ـ در محدودة مصراع ـ يا آغازين (Initial) ـ در اول مصراع ـ باشد.
شكل متداول ديگري از پيوند دروني همگوني آوايي (Alliteration) است كه در آن صوت آغازين دو يا چند كلمه تكرار ميشود، چنان كه در Fancy Free. همگوني آوايي در شعر كهن انگليسي و تا اندازهاي در سراسر نظم، شگرد (Device) مهمي است. الگوي آوايي ـ واژگاني (Word Sound Pattern) ديگري كه اغلب به كار ميرود، همگوني مصوتها (Assonance) است، آنجا كه بين مصوتها و نه بين صامتهاي دنبال آنها تشابهي از حيث صوت وجود دارد، چنان كه در Lake و Fate (برخلاف قافيهپردازي Lake و Fate).
شكل (Form). هماهنگ ساختن مصراعهاي داراي ساختار و طول مشابه با يكديگر كه با قافية پاياني به مصراعهاي ديگر ميپيوندند، شيوة معمولي آفرينش شكلي از شعر است. شكل ثابت غزلواره (Sonnet) نمونهاي از كاربرد اين شيوه است. غزلوارة (Sonnet) انگليسي شامل چهارده مصراع مخمس آيمبيك ـ يعني، پنج ركن آيمبيك ـ است، مثلاً در اولين مصراع سانت بيست و سوم شكسپير:
”My glass shall not persuade me lam old.“
مصراعها با يك طرح قافيه (Rhyme Scheme) به هم متصل ميشوند: مصراع 1 با 3، 2 با 4، 5 با 7، 6 با 8، 9 با 11 و 10 با 12 قافيه ميشود. مصراعهاي 13 و 14 با همديگر قافيه ميشوند. قافيهها معمولاً با حروف نشان داده ميشوند، چنان كه در مورد غزلواره انگليسي (شكسپيري) ميگويند كه طرح قافيهاي چنين دارد: abad cdcd efef gg.
بند (Stanza) يكي از عوامل مهم شكل در شعر، گروهي متشكل از دو يا چند مصراع از يك شعر است كه طول، بحر و معمولاً طرح قافية يكساني دارند. (در غزلواره براي مثال، بند اول متشكل از مصراعهاي Abab است.) دوتايي (Couplet) در زمرة انواع بندها است و در آن دو مصراع، از لحاظ طول و ساختار وزني (Rhythmic structure) مشابه با هم قافيه شوند؛ سه تايي (Tercet)، كه در آن سه سطر با يكديگر قافيه ميشوند؛ و چهارتايي (Quatrain)، كه در آن چهار مصراع به موجب يكي از انواع طرحهاي قافيه به هم پيوند مييابند. از ديگر انواع بندها يكي قافية شاهوار (Rhyme royal) است كه هفت مصراع مخمس آيمبيك دارد، با قافيهپردازي Ababbcc و ديگري بند اسپنسري (Spenserian stanza) مشتمل بر هشت مصراع مخمس آيمبيك و نيز مصراع نهمي كه مسدّس آيمبيك
(Iambic Hexameter) است، با قافيه پردازي Ababbcbcc. تنوعات بندي ممكن تقريباً نامحدودند و شاعران به ميزان تقريباً نامحدودي در آنها كاوش كردهاند.
تصويرپردازي (Imagery). عنصر ضروري ديگر شعر تصويرپردازي است. تصوير بازنمود كلامي تجربهاي حسي يا چيز (Object) است كه آن را با يك يا چند حس ميتوان شناخت.
تصويرپردازي مبتني است بر باز نمودن يك احساس براي خواننده، با عرضة چيزي به او كه احساسي از پيش شناخته شده را تداعي ميكند. تصوير عنصر شاخص شعر است، وسيلهاي است كه با آن تجربه در غنيترين و عاطفيترين وجه پيچيدهاش منتقل ميشود، چنانكه با فرايند سادهسازي و مفهومسازي (Conceptualizing) علم و فلسفه در تقابل قرار ميگيرد. بنابراين، تصويرپردازي، نه فقط امري تزئيني، بلكه بخشي از گوهر معناي شعر است.
تصاوير ممكن است حقيقي (Literal) يا مجازي (Figurative) باشند. تصوير حقيقي (مانند «چشمان آبي» يا «درياي طوفاني») مستلزم هيچ تغيير يا گسترشي در معناي روشن واژگان مورد استفاده نيست. اما تصوير مجازي (مانند «گويهاي مرصع آبي» يا «درياي خشمگين») تغيير يا تبديلي را در معناي حقيقي كلماتي كه به ذهن متبادر ميشوند، ايجاب ميكند. بنابر روشي كه بخش اعظم نقد نو با آن اشعار را بررسي ميكند، ابتدا تصاويري كه براي ساختن شعر به كار رفتهاند مورد بررسي قرار ميگيرند، سپس سعي ميشود ارتباطات عقلاني و عاطفي موجود بين اين تصاوير مشخص شوند و سرانجام كوشش ميشود تا به ساختار عقلاني و زيبايي شناختياي كه تصاوير شعر تشكيل ميدهند، پي برده شود.
تغييرات و تنوعات فني. بيشتر آنچه دربارة جنبههاي فني شعر گفته شده است، وجود نظم (Regularity) و قالب (Pattern) را در ساختار زباني اثر مفروض ميدانند. در بسياري موارد قالب ممكن است بياندازه دقيق و دشوار باشد، چنانكه قالبهاي غزلواره، هايكوي ژاپني (Haiku Japanese) و اشكال ثابت فرانسوي اين گونه شعرها همانند بالاد (Ballade)، سستينا (Sestina) و ويلانل (Villanelle). با وجود اين، اشكال بسيار گوناگوني گسترش يافتهاند.
براي مثال، در طرحهاي آوايي (Sound Forms) شعرهايي كه در قالبهاي سنتي مسمط سروده ميشوند و در آن همگوني آوايي (Assonance) اغلب جايگزين قافيه ميشود، از اختيارات شاعري استفاده ميكنند. شعر اميلي ديكنسون (Emily Dickinson) نمونة چنين شعرهايي است. تنوعات، ممكن است از درون الگوهاي متقارن سنتي مصراعها، با دادن تنوع و قابليت انعطاف به آنها پديد آيند. آهنگ (Cadence) ـ يعني وزن گفتار ـ جانشين وزني شده است كه تقارن بيشتري دارد. اين امر به ويژه در مورد شعر عبري، مانند مزامير، صادق است. تناظر انديشه و ساخت دستوري جانشين تكرار قافيه و الگوهاي مصراع شده است، چنان كه در شعر والت ويتمن (Walt Whitman). در گروه بزرگ شعر نو (Modern poetry) كه معمولاً شعر آزاد (Verse Free) ناميده ميشود، شعر بر آهنگ نامتقارن (Irregular Cadence)، همراه با تكرار عبارات، تصاوير، يا الگوهاي نحوي (Syntactical Patterns) كه جايگزين كاربرد متداول بحر ميشوند، استوار است.
اما به رغم همة انعطافناپذيريها يا تغييرات و تنوعات محتمل، گوهر شعر در كاربرد ماهرانه، متغير و ظريف ويژگيهاي آوايي و معنايي زبان به يك ميزان است. در هر شعر خوب، معناي كلمات و آواي واژگان كمابيش به طرز شگفتانگيزي در واحدي يگانه و گويا در هم ميآميزند؛ واحدي كه در هيچ شكل ديگري به جز شكل خودش قابل تكرار نيست.
تفسير و ارزيابي يك شعر . كاربرد مؤثر هنر شعر را ميتوان با بررسي شعر «طلايي هرگز ماندگار نيست» اثر رابرت فراست3 Robert Frost) (نشان داد.
Nature’s first green is gold,
Her hardest hue to hold.
Her early leaf’s a flower;
But only so an hour.
Then leaf subsides to leaf.
So Eden sank to grief,
So dawn goes down to day.
Nothing gold can stay.
ترجمة شعر
نخستين سبزي طبيعت طلاييست،
گذراترين پردة رنگهايش.
اولين برگش گلي است
كه ديري نميپايد.
آنگاه برگ در برگ مينشيند.
اين گونه عدن در اندوه فرو شد.
اين گونه پگاه در روز فرو ميآيد.
طلايي هيچ ماندگار نيست.
اين شعر كوتاه، به ظاهر، بيان سادة مشاهدات شاعر است. به نظر ميرسد قصد فراست، اين باشد كه تجربهاي معمولي از فصل بهار را در نظر گرفته و در مورد آن مختصراً به تأمل بپردازد. او براي درك منظور خويش به حافظة ما از تجارب خودمان متكي است، زيرا تصاوير شعر يادآور آن تجاربند. او از ما ميخواهد روزهاي اول بهار را به ياد آوريم، زماني را كه برگهاي نورستة درختان و گياهان زرد طلايي درخشانند و هنوز به رنگ سبز سير برگهاي كامل در نيامدهاند.
او به ما يادآوري ميكند كه اين رنگ طلايي بياندازه گذرا است و بنابراين، براي طبيعت، حفظ دوام آن دشوارتر از همة رنگها است. نخستين برگ به گلي طلايي ميماند و جهان در يك كلام باغي زرين است. اما اين باغ تنها براي دوران كوتاهي دوام ميآورد، زيرا طلايي ناگزير است به تدريج سبز شود.
براساس اين مشاهدة ساده، فراست دست به تعميم ميزند، كاري كه شاعران اغلب ميكنند و به اين منظور به انواع ديگر دانشها و باورها اشاره ميكند. نخست قصة باغ عدن و هبوط آدم از كتاب مقدس را به خاطر ميآورد ـ وقتي كه برگ كمكم رنگ طلايي خود را از دست ميدهد و سبز ميشود، شادي عدن به اندوه بدل ميشود. اين از دست دادن شادابي شباب، كه او ما را نسبت به آن مطمئن ميسازد، تجربهاي يگانه نيست؛ بلكه هر صبح، هنگامي كه پگاه در جلوة روز روشنتر ميشود، رخ ميدهد. از درون اين ملاحظات او گزارهاي كليتر را از تجربهاي همگاني بيرون ميكشد ـ طلايي هيچ ماندگار نيست.
در هر مصراع شعر، فراست به زبان مجازي و استعاري سخن ميگويد. آنچه او ناگزير از بيانش است، همان قدر انديشه است كه احساس، آگاهي تلخ و شيرين از گذر گريز ناپذير زمان و جواني و سرخوشي. اين نكته نه در قالب مجردات، بلكه ضمن تصاوير سادة برگها، گلها، پگاه، روشنايي روز و رنگها بيان ميشود. شعر در نهايت قابل ترجمه نيست يا، به گفتة منتقدان، بيان ديگر نميپذيرد. هر آنچه شعر ميگويد به زبان خود ميگويد و زبان از انديشه جداناشدني است.
تأثير اين شعر سخت فشرده تا اندازهاي نتيجة ساختار تصويرپردازي آن است. اما پيوند ماهرانه، ولي به ظاهر سادة انديشه و احساس، همچنين، حاصل صناعت (Technique) است؛ يعني، از فوت و فنهاي (Mechanics) شعر ناشي ميشود.
شعر ياد شده 8 مصراع دارد؛ همه آنها ـ به جز مصراعهاي يكم و هشتم ـ طبعاً به سه ركن دو هجايي تجزيه ميشوند، كه اولي بيتكيه و دومي تكيهدار است. بنابراين، شعر در بحر مثلث آيمبيك سروده شده است و تقطيع مصراعي از آن به قرار زير است:
Her hardest hue to hold
اما تغييرات و تنوعاتي در اين قالب رخ ميدهد. مصراعهاي اول و هشتم، كه يكديگر را از حيث معنا تكميل ميكنند، هجاي بيتكية نخست را حذف ميكنند؛ زيرا آنها با يك هجاي تكيهدار و بنابراين، تأكيد بيشتري نسبت به بقيه آغاز ميشوند. اين عدم تقارن وزني همراه با ارتباط معنايي، تناسبي انديشگاني و نيز تناسبي آوايي برقرار ميسازد كه كل شعر را دربرميگيرد.
مصراعها به وسيلة قافيهها به هم متصلاند:
Stay , Day؛ Grief , Leaf؛ Hour , Flower؛ Hold , Gold
(طرح قافيه: Aabbccdd) و همة آنها قافيههاي سالم (True Rhymes) هستند، يعني اصوات مصوت و صامت پاياني كه بيتهاي (Couplets) مثلث آيمبيك ميسازند، به طور كامل تكرار ميشوند. نحوة به كارگيري همگوني آوايي در مصراعها نه تحميلي (Intrusive) بلكه ماهرانه است: در اولين مصراع، Gold و Green؛ در دومي، Hold , Hue , Hardest, her؛ در پنجمي Leaf و Leaf؛ در هفتمي Dawn ، Down و Day. به علاوه، همگوني آوايي مصراعهاي مجزا را به هم ميپيوندد؛ براي مثال، Grief , Goes, Gold در سه مصراع آخر چنين كاري ميكنند. افزون بر اين، نوسانهاي ظريفي در اصوات مصوت، به ويژه در زنجيرة Dawn, Down , Day در مصراع هفتم وجود دارند. روشن است كه اين شعر با دقت بسيار ساخته شده است و ساخت زباني پيچيدهاي دارد.
همچنين، به منظور ايجاد عاطفه نسبت به گريزناپذيري تغيير و رشد و آنچه در اين فرايند از دست ميرود، از مجموعة تصاوير هماهنگي بهره برده است كه از دنياي طبيعي گرفته شدهاند. اين شعر انديشهاي را بيان ميكند، اما انديشهاي را كه به طرزي جدايي ناپذير با احساس غبن و حسرت گذشته مربوط است؛ شعر مورد بحث، همچنين، اين فهم را عرضه ميدارد كه اين فرايند گريزناپذير ضروري است ـ كه برگ طلايي بايد در برگ سبز فرو نشيند ـ هر چند از دست دادن طلايي ميتواند بسيار تأسفبار باشد. اگر بگوييم كه اين انديشه را نميتوان به زباني جز زبان فراست بيان كرد، به نظر ميرسد سخني به گزاف نگفتهايم. با اين همه، انتقال عواطف پيرامون اين انديشه، همراه با آميزة احساسات پيچيدهاش، در شكل ديگري كه به همين اندازه موجز و دقيق باشد، كاري ناممكن به نظر ميآيد.
1. شاعر امريكايي (1869 ـ 1935)م.
2. در فرهنگ اصطلاحات صناعات ادبي (دكتر محمد طباطبايي، بنياد فرهنگ رضوي، شهريور 1367) براي اركان چهارگانة مورد بحث معادلهاي فارسي زير آورده شدهاند: فَعَلْ : Iamb ، وَتَد مفروق : Trochee، فَعِلُنْ : Anapest، و فاعِلُ: Dactyl. در فرهنگ هزاره (دكتر محمد حق شناس و ...، فرهنگ معاصر، تهران 1380) برابر Iamb ركن دو هجايي ضرب انجام (نمربوط به) و تدِ مقرون ذكر شده است. (م)
3. شاعر امريكايي (1874 ـ 1963)(م).
نوشته شده به وسيله ي : محمدزاده | 09:43 AM | نظر بدين(0)
خبرگزاري بي بي سي- فارس و... 20 خبر
جايگاه شعر در جوايز ادبي /7/
منتقد برجسته شعر نداريم چه برسد به جايزه!
خبرگزاري فارس: عبدالجبار كاكايي گفت: ما هنوز در حوزه شعر منتقد برجستهاي نداريم، بنابراين نبايد از كمبود جايزه در اين حوزه ناراحت بود.
كاكايي در گفتوگو با خبرگزاري فارس يكي ديگر از علتهاي نبود جوايز ادبي در حوزه شعر را برخورد ضعيف شعرا با جامعه عنوان كرد و افزود: شعراي ما نتواستهاند مقتدرانه با مسايل روز برخورد كنند و اين ضعف باعث شده است كه نتوانند نظر تمام طيفهاي جامعه را به خود جلب كنند.
اين شاعر در ادامه گفت: تا زماني كه اين پراكندگي در ميان شاعران وجود داشته باشد و هر يك از تشكلها ساز خود را بزند، نه تنها جوايز ادبي در حوزه شعر افزايش پيدا نميكند، بلكه باعث خواهد شد بحران كنوني در شعر افزايش يابد.
وي در ادامه به جايزه كتاب سال ارشاد پرداخته و افزود: در داستان جايزه كتاب سال كه بزرگترين جايزه ادبي كشور ما است، بارها ديدهايم كه حق شعر ناديده گرفته شده و در برخي مواقع حتي كنار گذاشته شده است، چون اين باور وجود دارد كه شاعران را نبايد در بسيا ي از كارها دخالت داد و بهتر است كنار گذاشته شوند.
كاكايي در ادامه گفت: البته به وجود آمدن اين باور در ميان مسولان و مردم به روحيات شاعران بر ميگردد كه ميتوانم بگويم منطق آنها مخصوص به خودشان است، چون اين افراد براي دل خود كار ميكنند و تابع دلشان هستند، بنابراين افراد غير شاعر نميتوانند آنها را درك كنند و به علت اين نوسانات روحي، فكر ميكنند بهتر است كمتر شاعران را در جامعه مطرح كنند.
وي در ادامه به تعدد و تنوع سبكهاي شعري اشاره كرد و افزود: از علتهاي ديگري كه باعث شده است جوايز شعر كمتر برگزار شود، تعدد قالبهاي شعري است، چون همان طور كه ميدانيم ادبيات داستاني فقط دو حوزه داستان و رمان را دارد، اما شعر اين گونه نيست و همين تعدد باعث شده است كه هر سال بعد از اهداي جايزه كارنامه حاشيههاي زيادي را شاهد باشيم كه در جوايز داستان و رمان اين حواشي كمتر است.
جايزه ادبي اصفهان امروز اهدا نمي شود ؛کتاب هاي جايزه گرفته جايزه نمي گيرند
صفهان، خبرگزاري سينا
هيات داوران جايزه ادبي اصفهان، عصر امروز براي انتخاب رمان سال تشکيل جلسه مي دهد.
صفدر تقي زاده، عضو هيات داوران جايزه ادبي اصفهان در بخش رمان به خبرنگار سينا گفت: جمع هيات داوران در بخش رمان، جمع نا همگوني بود به گونه اي که کتاب منتخب هر يک با ديگري تفاوت داشت.
وي افزود: به اين ترتيب براي رسيدن به نتيجه مورد تائيد جمع با دشواري هايي مواجه هستيم. نياز به بحث و گفت و گوي بيشتري داريم.
تقي زاده در ادامه سخنان خود از توافق بر سر معيارهاي کلي جايزه ادبي اصفهان خبر داد و گفت: انتخاب ما به گونه اي خواهد بود که از تکرار جوايز ديگر پرهيز مي کنيم. تنوع جوايز و گسترش برندگان کتاب سال موجب تقويت ادبيات ما نيز مي شود.
رمان " نام ها و سايه ها " نوشته محمد رحيم اخوت دو جايزه مهرگان و يلدا را تاکنون برده است.
ديگر داوران بخش رمان جايزه ادبي اصفهان عبارت هستند از کيومرث پور احمد، رضا جولايي، عبدالله کوثري و آزاد ماتيان که رمان سال را از ميان کتاب هاي " نام ها و سايه ها " اثر محمد رحيم اخوت و برنده دو جايزه پکا و يلدا، " ترلان " اثر فريبا وفي، " سنج و صنوبر " اثر مهناز کريمي، " من تا صبح بيدارم " اثر جعفر مدرس صادقي، " چه کسي باور مي کند رستم " اثر روح انگيز شريفيان و " ويران مي آيي " اثر حسين سناپور انتخاب مي کنند.
دومين دوره جايزه ادبي اصفهان از اول تا سوم دي ماه توسط اداره کل ارشاد اصفهان برگزار مي شود.
گزارش سخنراني حسن ميرعابديني در اصفهان ؛ادبيات معاصر ما بي ريشه نيست
خبرگزاري سينا
در دومين روز برگزاري جشنواره ادبي اصفهان، حسن ميرعابديني از جريان هاي داستان نويسي ايران سخن گفت.
اين منتقد ادبي سخنراني خود را با نقل بخشي از رمان " شهرهاي نامريي " نوشته ايتالو کالوينو آغاز کرد و گفت: در " شهرهاي نامريي "، کالوينو به شهري خيالي مي پردازد که درون شهري واقعي رشد مي کند و در نهايت جايگزين آن شهر واقعي مي شود. ادبيات داستاني معاصر ما نيز حکايتي چنين دارد. اين ادبيات درون ادبيت کلاسيک ما به تدريج رشد کرد و آن قدر بزرگ شد که حالا جايگزين ادبيات کلاسيک شده است.
وي افزود: ادبيات معاصر ما بي ريشه نيست. تنها متکي بر ترجمه هم نيست. ضرورت هاي تاريخي و فرهنگي باعث به وجود آمدن آن شده است.
ميرعابديني با اشاره به تاريخ رمان و داستان کوتاه در جوامع شرقي گفت: سال هايي که جوامع شرقي در اثر برخورد با مظاهر تجدد غربي دور تازه اي از زندگي را تجربه مي کردند، رمان در کشورهاي عربي، ايران و ترکيه شکل گرفت. پيدايش رمان در اين کشورها تقريبا هم زمان با يکديگر بود.
وي افزود: پرسش لازمه تجدد است و همين طور اهميت به فرديت آدم ها. از اين رو قهرمان هاي اولين رمان هاي فارسي که بيشتر به شمايل سفرنامه بود، قهرمان هاي مسئله دار و پرسش گري هستند که در مسلم انگاشته هاي خود ترديد مي کنند. اين نگاه که مصادف بود با دوران مشروطه، به دلايل عديده تعميق نيافت و بعدها چيرگي نگاه هاي سنتي بر نگاه هاي مدرن در ادبيات ايران را شاهد هستيم. به نوعي ادبيات ايران در آن زمان معلق بين سنت و مدرنيسم مي ماند.
ميرعابديني در ادامه سخنان خود گفت: جمالزاده و هدايت به عنوان نوآوران داستان فارسي در جهت غلبه بر اين نگاه تلاش کردند. در آثار اين نويسندگان بود که بار ديگر مسئله فرديت و براي اولين بار گذر از تيپ به سوي خلق کاراکتر فردي و آفرينش لحن در زبان مطرح شد. اين آغاز حرکت داستاني مدرن ما بود.
وي افزود: پس از جمالزاده و هدايت در دهه 1320 نويسندگاني چون چوبک، آل احمد، گلستان در زبان داستان دست به نوآوري هايي زدند. به اين ترتيب که اگر جمالزاده و هدايت زبان را در خدمت داستان مي گرفتند، اين نويسندگان داستان را به خدمت زبان درآوردند. پس از آنها ساعدي و بهرام صادقي بودند که ضمن توجه به همه اين ها، به فضا، اتمسفر و حال و هواي داستان اهميت زيادي دادند.
ميرعابديني همچنين کفت: در يک نگاه کلي دو جريان موازي و متفاوت از يکديگر در داستان نويسي ايران شکل گرفت، يکي جرين پوپوليستي و اجتماع گرا که نمونه هاي برجسته آن دولت آبادي و احمد محمود هستند و ديگري جرياني که مفاهيم زيبايي شناسي داستان را بيشتر مورد توجه قرار مي دهد. اين جريان دوم، بي ان که مفاهيم اجتماعي را به کل کنار بگذارد، از هدايت شروع مي شود و در دهه چهل به اوج مي رسد.
ميرعابديني با اشاره به داستان نويسي به بعد از انقلاب گفت: بعد از انقلاب چند جريان مهم ادبي در کشور ما شکل گرفت. يکي ادبيات جنگ است، ديگري ادبيات زنان که آغاز آن دهه چهل است اما در اين دوره نهادينه شد و ديگري جرياني است که ترجمه هاي ادبي در ايران به وجود آوردند.
ميرعابديني با توجه به تاريخ ترجمه متون ادبي در ايران گفت: در هر دوره اي مترجمان ما به ادبيات يک ملت گرايش پيدا کرده اند. در دهه 1300 آثار کلاسيک فرانسه بيشتر توسط روشنفکران ايراني ترجمه شد، در دهه 1320 آثار رئاليست سوسياليستي روس ها. در دهه چهل ادبيات انگليسي زبان لز همه سبقت مي گيرد. اما بعد از انقلاب است که اين تنوع و تکثر در ترجمه هاي ما به وجود مي آيد.
نخستين دوره انتخاب آثار برگزيده ادبيات نمايشي ايران برگزار ميشود
خبرگزاري فارس: مراسم «انتخاب آثار برگزيده ادبيات نمايشي ايران» همه ساله در ارديبهشت ماه برگزار خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مركز هنرهاي نمايشي، اين مراسم در راستاي رشد و اعتلاي ادبيات نمايشي ايران، بر اساس پيشنهاد «كانون نمايشنامهنويسان ايران»، با تاييد هيات مديره خانه تئاتر و موافقت رياست مركز هنرهاي نمايشي در زمينه همكاري، همفكري و تامين هزينههاي اجرايي، برگزار ميشود.
اثار برگزيده اين مراسم در پنج بخش معرفي خواهند شد. اين بخش ها عبارتند از:
الف: نمايشنامههاي كوتاه با ارزش گذاري اول، دوم و سوم.
ب: نمايشنامههاي بلند با ارزشگذاري اول، دوم و سوم.
ج: يك نمايشنامه برگزيده، خارج از مجموعه الف و ب.
د: يك نمايشنامه ترجمه شده.
هـ : يك اثر پژوهشي، تاليفي، ترجمه يا ... تاثيرگذار بر ادبيات نمايشي ايران.
جواير آثار برگزيده نيز شامل تنديس ويژه، لوح تقدير، جايزه نقدي تا سقف پنجاه ميليون ريال، خريد اثر براي اجراي عمومي، چاپ و نشر اثر، تامين امكان استفاده از بورس مطالعاتي و يا مسافرت تحقيقي از سوي مركز هنرهاي نمايشي و ... است.
علاقهمندان به شركت در نخستين دوره انتخاب آثار برگزيده ادبيات نمايشي ايران، بايد آثار خود را در سه نسخه تايپ شده و يا خط خوانا روي يك صفحه حداكثر تا تاريخ 30 دي ماه 1383 دبيرخانه نخستين دوره انتخاب آثار برگزيده ادبيات نمايشي ايران ارسال نمايند.
دومين روز از برنامههاي جايزه ادبي اصفهان:
ميزگرد تخصصي "ادبيات و جنگ و زيبايي شناسي" برگزار ميشود
خبرگزاري فارس: در دومين روز برنامههاي جايزه ادبي، همايش نگاهي به داستان نويسي معاصر ايران، كارگاه داستان نويسي و در برنامههاي عصر علاوه بر داستان خواني ميزگرد تخصصي "ادبيات و جنگ و زيبايي شناسي" برگزار مي شود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي جايزه ادبي اصفهان، اين ميزگرد حسن ميرعابديني، عباس پژمان، رضا اميرخاني، حميدرضا بايرامي و احمد دهقان برپا ميگردد. همچنين در اين روز نمايشگاه ويژه جلد كتاب اصفهان در موزه هنرهاي معاصر افتتاح ميشود.
بنابراين گزارش در اولين روز برنامههاي جايزه ادبي اصفهان ابتدا فيلمي براساس داستاني از هوشنگ مرادي كرماني به كارگرداني محمدعلي قاسمي به نمايش درآمد، پس از آن محمد بكايي و حسن فرهنگفر، نامزدهاي دريافت جايزه بهترين مجموعه داستان كوتاه از جايزه ادبي و حسين ابراهيميان و افسانه سرشوق نويسندگان داستانهاي برگزيده اصفهان داستان خواندند.
در بخش سوم نيز ميزگرد تخصصي ادبيات و سينما با حضور جمشيد ارجمند مرادي كرماني، مصطفي مستور، كيومرث پوراحمد و خانم فرشچي برگزار شد.
برنامههاي روز اول جايزه ادبي اصفهان با نمايش مجدد فيلم كه به دليل تقاضاي فراوان مجددا به نمايش در آمد به پايان رسيد.
واحد مرکزي خبر
تهران ـ در مراسم اهداجوايزبرندگان سومين جايزه ادبي يلدا رمان نام هاوسايه ها اثر رحيم اخوت لوح ويژه وجايزه نقد, ي دربخش مرور كتاب فتح الله بي نياز, در بخش نقد ادبي جليل نوذري به عنوان منتقد برگزيـده انتخاب شدند.
همچنين در اين مراسم كه دوشنبـه شـب برگزار شد, دربخش داستان كوتـاه , هـيـات داوران كسي را منتخب جايـزه ادبـي يـلـدا ندانست.
لوح ويژه سومين جايـزه ادبـي يـلـدا نيـز بـه نويسنده ادبيات تاجيك جاني بيـك ري براهدا شد.
علي پيام داستـان نـويـس افغـان بـه خاطركتاب قطع هايي ازبهشت جايزه نـقـدي و لوح تقديـر جايزه ادبي يلدا را از آن خود كرد.
سومين جايزه ادبي يلدا ازسروش حبيبي بـه علت يك عمرفعاليـت درعـرصـه تـرجـمـه تقديركرد.
سروش حبيبي جايزه 20 ميليون ريـالـي خود را به دو نفراز دانـشجــويــان تــرم آخـر زبـان آلماني تقديم كرد.
خورشيد خراساني
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : هرچقدر به ايام باسعادت ولادت امام علي ابن موسي الرضا ( ع ) نزديک مي شويم ، عطر روحبخش ولايت را بيش از پيش در نهانخانه ي وجودمان حس مي کنيم ، تا روز موعود - يعني ميلاد پرشکوه حضرتش - هر روز شعري از شاعري معاصر را مي آوريم تا به سهم خود در اين جشن آسماني شريک باشيم.
کيست اين همــــزاد توفاني که در من جاري است
چيست اين شورفراواني که درمــــن جاري است
از تمام شهر مـــي پرسم ، که پاسخ مي دهد ؟
چيست اين انــــدوه تاباني که در من جاري است ؟
برد از دستم ، خــــدايي را که روزي داشتــــــــم
سحر آن زلف پــــريشاني که در مــن جاري است
مي برد با خويش هـــر سو چـــــون پر کاهي مرا
عشق ، اين توفــــــان پنهـاني که در من جاري است
سبز خواهم شد ؛ شبيه دستـــــــــهاي بالغش
از زلالي هاي باراني که در من جاري است
جان شب آلــــــــوده ام را روز روشن مي کند
لطف خورشيد خــــراساني که در من جاري است
* محمود اکرامي فر
جايگاه شعر در جوايز ادبي /8/
با اين برگزاركنندگان، جايزه شعر نداشته باشيم بهتر است
خبرگزاري فارس: محمد قراگوزلو گفت: جايزه شعري كه برگزاركنندگان آن افرادي مانند مديران انتشارات «كارنامه» و «انديشهسازان» باشند، بهتر است كه نداشته باشيم.
قراگزلو، منتقد شعر در گفتوگو با خبرگزاري فارس افزود: من نميدانم اين افراد با اجازه چه كسي جايزه راه انداختهاند و ادعا هم دارند كه با اجماع داوران جوايز خود را به بهترين داستان و رمان ميدهند، افرادي كه «پائلو كوييلو» را به زور ترجمه ميكنند و با زور به خورد مردم ميدهند، در صورتي كه اگر داستانهاي اين شخص را در كنار بسياري از داستانهاي خودمان بگذاريم مطمئن باشيد كه داستانهاي ما از آن داستانها بسيار قويتر است.
وي در ادامه گفت: صحبت كردن از جايزه در حوزه شعر تا زماني كه به شعر به عنوان يك مقوله مستقل نگاه نكنيم، هيچ كمكي به پيشبرد آن نخواهد كرد، چون به نظر من شعر نه تنها مستقل از ادبيات است، بلكه شعر خوب به تنهايي باعث ميشود كه درموسيقي، تئاتر،ادبيات و حتي در سينما پيشرفت كنيم و به جرات ميتوان گفت كه شعر مادر تمامي هنرها است.
قراگوزلو با بيان اين مطلب كه عدم تعريف مشخصي از شعر هم به اين بحران دامن زده است، افزود: اين عدم تعريف مناسب از شعر باعث شده است هر كسي ساز خود را بزند و هر فردي كسي را به عنوان بهترين شاعر معرفي كند، بنابراين با وجود اين مشكل برگزاري جايزه شعر فقط به تشنج بيشتر ميانجامد.
وي در ادامه با اشاره به اين كه با اين مشكلات در آيندهاي نزديك شعر ما خواهد مرد، ادامه داد: اگر ما در جامعه فرهنگي خود نهادسازي را دنبال نكنيم، شمارگان كتابهاي شعر به يكصد نسخه كاهش پيدا كره و شعر ما در خودش ميماند، ميگندد، ميميرد و ميپوسد.
وي در پايان سخنان خود گفت: امروزه كساني دارند براي شعر سينه ميزنند كه يك بار هم شاهنامه، ناصرخسرو و ديگر آثار برجاي مانده از گذشته را نخواندهاند ونميدانم با چه رويي خود را دلسوز شعر معرفي كرده و با كارهاي غير علمي خود ضربه به پيكره شعر فارسي ميزنند.
شعرهايم را هديه بچهها به خود ميدانم
خبرگزاري سينا
شاعر پونهها و پروانهها ميگويد شعرهايم را هديه بچهها به خود ميدانم و بودن با آنها برايم الهامبخش است و مرا در اشعارم به دنيايشان نزديك ميكند.
افسانه شعباننژاد شاعر و نويسنده كتابهاي كودكان و نوجوانان در دومين نشست ملاقات و مهر كه در آن يكي از اعضاء قديمي از نسل اول اعضاء مراكز كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و نوجوانان نسلهاي دوم و سوم با يكديگر ديدار ميكنند با بيان اين مطلب خطاب به بچههاي حاضر در جلسه گفت: تحمل داشتن، عجله نداشتن براي چاپ نوشتهها، از راهنمايي مربيان ناراحت نشدن و دنيا را از چشم خود ديدن به جاي تقليد كردن در نوشتهها ميتواند دانشآموزان را در رسيدن به موفقيت ياري كند.
وي كه تاكنون 90 عنوان كتاب شعر و داستان براي كودكان و نوجوانان منتشر كرده است در اين نشست صميمي به بيان خاطراتي از كودكيهايش و فعاليت در كتابخانه كانون كرمان پرداخت و سپس به پرسشهاي بچههاي حاضر در نشست پاسخ گفت.
شعباننژاد متولد 1342 در شهداد كرمان و دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد در رشته ادبيات نمايشي از اعضاء سابق مراكز كانون است كه تاكنون مجموعه آثارش در شمارگاني وسيع در اختيار كودكان و نوجوانان ايراني قرار گرفته است.
«صداي صنوبر»، «پونهها و پروانهها»، «جشن گنجشكها»، «هزار پاغوله»، «كلاغه كجاست؟ روي درخت»، «زنبور و سيب قرمز»، «قور و قور و قور، قار و قار و قار»، «دختر كدو تنبل»، «اين طرف صحرا، آن طرف صحرا»، «فرياد كوه»؛ «پرندهها و كرم خاكي» و «كي پنير مرا دزديد؟» از جمله آثار اين نويسنده و شاعر كودكان است.
وي در كارنامه فعاليتهاي ادبي خود سردبيري برنامه خردسالان راديو، سردبيري مجلات رشد نوآموز، كارشناسي ادبي كانون و عضويت و مسؤوليت شوراي شعر كانون را ثبت كرده است. براي شعباننژاد در اين نشست همچنين به صورت نمادين كارت عضويت در كتابخانههاي كانون صادر شد.
دومين نشست ملاقات و مهر كه با هدف پيوند سه نسل از اعضاء، مربيان، هنرمندان و نويسندگان كانون و انتقال تجربات آنان به يكديگر سالي يك بار برگزار ميشود، همچنين با معرفي و تقدير از پنج عضو سابق كتابخانههاي كانون همراه بود.
در اين نشست كه روز اول دي ماه در مركز شماره 21 كانون در تهران برگزار شد مربيان سابق اين پنج عضو كانون كه در ميان آنان نام دو خبرنگار، يك دبير ادبيات فارسي، يك مسؤول كتابخانه و يك مربي ادبي كانون به چشم ميخورد جوايزي را به اعضاء سابق خود اهداء كردند.
مريم گلباز عضو سابق مركز شماره 25 و خبرنگار خبرگزاري فارس، زهرا تالاني عضو سابق مركز 9 خبرنگار و شاغل در روابط عمومي وزارت امور اقتصاد و دارايي، زكريا تَفعّلي عضو سابق مركز 6 و دبير ادبيات فارسي، مهرانگيز اخوي عضو سابق مركز شماره 2 و مسؤول فعلي مركز شماره 24 كانون و كبري بابايي عضو سابق مركز 25 و مربي ادبي كانون در اين نشست به بيان خاطراتي از فعاليتهايشان در دوره عضويت در مراكز كانون پرداختند.
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان با سابقه 40 سال فعاليت فرهنگي، هنري و ادبي شماري از نويسندگان، تصويرگران، شعرا و هنرمندان صاحب نام را از كتابخانههاي خود به عرصه فرهنگ هنر و ادب ايران معرفي كرده است و هر يك از آنان به نحوي بخشي از تجربهها و بالندگي خود را در عرصههاي مختلف مرهون عضويت يا فعاليت در كانون ميدانند.
اولين جايزه بهترين رمان ومجموعه داستان متفاوت ويژه کتاب هاي منتشر شده در سال 82 توسط انجمن مطالعاتي آثار داستاني متفاوت (واو) برگزار مي شود ، مراسم اهداي جوايز برگزيدگان اين جشنواره اسفند در تهران برگزار مي شود.
همايش انجمن هاي تخصصي کاربران
اينترنتي پايگاه اطلاع رساني تبيان
مهر:همايش انجمن هاي تخصصي کاربران اينترنتي پايگاه اطلاع رساني تبيان به همت موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان برگزار مي شود. اين همايش که اولين نوع از گردهمايي کاربران دنياي مجازي در دنياي واقعي است ، بيش از 3000 نفر از 130 عضو تاييد شده پايگاه اطلاع رساني تبيان که در قالب 27 انجمن تخصصي در دنياي مجازي و بر روي شبکه جهاني اينترنت با يکديگر در ارتباط هستند ، در اين گردهمايي در دنياي واقعي با يکديگر ديدار خواهند کرد. در پايگاه اينترنتي موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان علاوه بر بازديد روزانه بيش از 40000 بازديدکننده ، 130 هزارنفر عضو تاييد شده وجود دارد که مدارک رسمي و شناسايي خود را براي موسسه مذکور ارسال کرده اند.
آرش جواهري : خارجي ها با شنيدن قصه هاي نيم جويده ي خود از دهان ما لذت نمي برند / بايد به ياد آوريم که پدران ما چگونه قصه مي گفتند
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : آرش جواهري - نويسنده ، گفت : غالبا وقتي سخن از جهاني شدن ادبيات داستاني ما به ميان مي آيد ، بي اختيار مفهوم دهکده ي جهاني به ذهن خطور مي کند ، اما من هميشه جهان را کوچکتر از يک دهکده ديده ام ، شايد کاروانسرايي محقر در معبر راه هاي دور با مسافراني از چهار گوشه و چهل اقليم غريب که شبانگاهي در آن گرد آمده اند ...
نويسنده ي رمان طنز آلود " رمـــــــــادي " که با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر سخن مي گفت ، با بيان اين مطلب افزود : اگر بخواهيم در حلقه ي اين اطراق نشينان ناشناس ، گوشي براي شنيدن قصه هايمان داشته باشيم ، نخست بايد از ديده ها و شنيده هاي خود بگوييم ، از تاريخ و جغرافيا و تاريخ تجربه هاي خويش که بي گمان ، آن مسافران هرگز از باز شنيدن قصه هاي نيم جويده ي خود از دهان ما لذتي نخواهند برد ، آنها شرح عجايب شگفت انگيز ما را طالبند و نه چيز ديگر .
شاملوها و نيماها اين راه را روزگاري در شعر پيموده اند و کيارستمي ها و مخملباف ها امروز در سينما مي پيمايندش ، شايد ما نيز فردايي ديگر در ادبيات داستاني بپيماييمش .
آرش جواهري درباره ي وضعيت ادبيات داستاني ايران و موتيف هاي جهاني آن تصريح کرد : بايد هنگام قصه گويي به ياد آوريم که پدران ما چگونه قصه مي گفتند و چگونه شنوندگان خود را چنان بر سر ذوق مي آوردند که حتي بعد از گذشت قرنها هنوز ما شرح آن حکايت ها را از دهان مسافراني بيگانه که از آن سوي جهان به اين کاروانسرا آمده اند ، با اشتياق مي شنويم ، اين مسافران انتظار دارند ما نيز قصه هاي تازه مان را به طريقي بگوئيم که ياد آور روش نياکانمان در قصه گويي هزار و يک شب ها و گلستان ها و مثنوي ها باشد ، همان طور که ما از جويس انتظار اوديسه گويي داريم و از کافکا و سلين ، دوزخ دانته را مي طلبيم و از فاکنر کتاب مقدس را .
نويسنده ي رمان طنز آلود " رمادي " خاطرنشان ساخت : من منکـــــــــر شنيدن قصه هاي ديگر مسافران اين کاروانسرا و آموختن شيوه ها و فنون داستان پردازي شان نيستم ، اما حاصل اين همه ، شايد بوي اقليم هاي شرقي ما را بدهد ، رنگ فرهنگ ايراني ما که لاجرم " گندم از گندم برويد ، جو ز جو " و البته در اين راه ، ما نيز مدرنيسم و پست مدرنيسم خود را خواهيم داشت ، اما نه به طريقي که از قياسمان خنده آيد خلق را ، شاملوها و نيماها اين راه را روزگاري در شعر پيموده اند و کيارستمي ها و مخملباف ها امروز در سينما مي پيمايندش ، شايد ما نيز فردايي ديگر در ادبيات داستاني بپيماييمش .
12 داستان از نويسندگان پس از گلشيري به زبان انگليسي ترجمه مي شود
خبرگزاري سينا
شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي منتخبي از داستان هاي نويسندگان ايراني را گردآوري و به زبان انگليسي ترجمه مي کند.
به گزارش سينا، انتخاب داستان هاي اين مجموعه بر عهده مصطفي مستور است که او هم کار را به نيمه رسانده. مستور به خبرنگار سينا مي گويد: حدود 12 تا 13 داستان کوتاه ايراني و هر داستان به همراه يک نقد در اين مجموعه خواهد آمد. فکر مي کنم کتاب در قطع رقعي چيزي حدود 250 صفحه شود. اين داستان ها آثار نويسندگاني هستند که بيشتر در اين دو دهه اخير نوشته اند. مي توان گفت که اين نويسندگان متعلق به نسل پس از هوشنگ گلشيري هستند.
وي مي افزايد: شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي اين اقدام را به دنبال طرح تقاضاهايي از دانش پژوهان زبان فارسي در سراسر دنيا انجام مي دهد. بنابراين کتاب نيز در تمام کشورهاي دنيا توزيع مي شود. دانشجويان خارجي زبان و ادبيات فارسي، اساتيد دانشگاه هاي خارجي و ايرانيان خارج از کشور مخاطبان اصلي اين کتاب هستند تا شناخت مختصري از ادبيات امروز ايران، به خصوص در زمينه داستان کوتاه، پيدا کنند
مستور معيارهاي انتخاب اين داستان ها را چنين مي شمارد: اول اين که، قابليت ترجمه به زبان هاي ديگر را داشته باشد. مسلما آثاري که صرفا متکي بر زبان باشند در اين تقسيم بندي نمي گنجند چرا که در ترجمه، تمام ارزش هاي ادبي اين داستان ها فرو مي پاشد. دوم، داستان هايي که بتوانند با مخاطب خارجي ارتباط برقرار کنند. اين داستان ها مضاميني دارند که براي مخاطبان داستان در هر کجاي دنيا و با هر فرهنگي قابل درک است. سوم، داستان هايي که ناشران آنها مجوز انتشارشان به زبان هاي ديگر را بدهند. چهارم، اين داستان ها براي نويسندگاني باشد که در بيست سال اخير نوشته اند. تا به حال آنتولوژي هاي زيادي از داستان کوتاه ايران به زبان هاي خارجي ترجمه شده است که اغلب آنها داستان نويسي هدايت، جمالزاده، بزرگ علوي و نويسندگان اين نسل را دربر مي گيرد. هر چند تعداد اين آنتولوژي ها براي معرفي چنين نويسندگاني کافي نيست اما ما سعي کرديم در اين مجموعه نسل ديگري از نويسندگان ايران را مطرح کنيم.
مصطفي مستور در ادامه سخنان خود مي گويد: سعي خواهيم کرد که داستان ها متنوع باشد و طيف هاي مختلف داستان نويسي در ايران را شامل شود. اين مجموعه پس از تدوين ابتدا به زبان انگليسي ترجمه مي شود و بعد در اختيار رايزن هاي فرهنگي ايران در همه کشورهاي دنيا قرار مي دهيم. درخواست هايي از کشورهاي چين، ايتاليا، پاکستان و... براي تهيه چنين مجموعه اي شده است و گذشته از آن چنين مجموعه اي در کشورهايي چون تاجيکستان و افغانستان نيز کارآيي دارد. اين مجموعه اول قرار بود که تا پايان امسال آماده منتشر شود اما به احتمال زياد، انتشار آن به اوايل سال آينده موکول مي شود.
جليل نوذري، برنده جايزه نقديلدا، به آمريکا مي رود
خبرگزاري سينا_شکوفه آذر
جليل نوذري، فوق ليسانس ادبيات انگليسي از دانشگاه شيراز و برنده جايزه نقد ادبيات داستاني در جشنواره يلدا براي شرکت در «گردهمايي سالانه انجمن ادبيات تطبيقي امريکا، 2005» دعوت شده است تا مقاله ادبي خود را ارائه دهد.
جليل نوذري به خبرنگار سينا گفت:« گردهمايي امسال انجمن ادبيات تطبيقي امريکا، در 11 تا 13 مارچ به مدت سه روز برگزار مي شود. من در اين گردهمايي با مقاله «بررسي تطبيقي هدايت و جوزف کنراد، بر مبناي فلسفه شوپنهاور» شرکت خواهم کرد.»
او که پيش از اين با مقاله ادبي و تخصصي خود با نام «بانو مکبث بخش متسنسک، سه قطره خون و بوف کور» موفق به کسب جايزه ادبي سومين دور جايزه ادبي يلدا، شده است، گفت:«اين تحقيق، تحقيقي سه جانبه است ميان يک نويسنده ايراني و يک نويسنده انگليسي در اوايل قرن بيستم و يک فيلسوف قرن نوزدهم. من متوجه شدم که بخش بزرگي از ارجاعات «بوف کور» و دو رمان «لرد جيم» و «دل تاريکي» جوزف کنراد را که در ايران هر دو به وسيله صالح حسيني ترجمه شده است، مي توان پيدا کرد که هر دو تحت تاثير تفکر و فلسفه شوپنهاور نوشته شده اند».
او ادامه داد:«همين طور بخشي از تنگناهاي رمان بوف کور را مي توان از طريق رمان هاي جوزف کونراد توضيح داد.»
جليل نوذري که از مديران پتروشيمي خوارزمي نيز هست، گفت:«هدف و آرزوي غايي من اين است که مرز و حفره بين ادبيات معاصر فارسي و ادبيات کلاسيک فارسي و نيز ادبيات معاصر ايران با ادبيات معاصر جهان، برداشته شود چون با مطالعات طبيقي خود متوجه شده ام که اساسا اين مرز وجود ندارد. متاسفانه مشکل نويسندگان معاصر ايران اين است که رابطه خود را با ادبيات کلاسيک و غني ايران قطع کرده اند. من اميدوارم بتوان يک آشتي عميق ميان ادبيات معاصر و کلاسيک فارسي و نيز ادبيات معاصر ايران با جهان برقرار کرد به نحوي که بتوان جايگاه حقيقي ادبيات ايران را در جهان، پيدا کرد زيرا اساسا هيچ ادبياتي در جهان بدون کمک از ريشه هاي تاريخي اش، شکوفا نمي شود».
جليل نوذري متولد 1337 در اهواز است. او ليسانس خود را در رشته مترجمي زبان انگليسي و فوق ليسانس خود را در رشته ادبيات انگليسي به پايان رساند. از او تا کنون چند مقاله ادبي تخصصي در نشريات منتشر شده است. يکي ار بهترين مقالات او مقاله اي تطبيقي درباره «بلوهر و بوذاسف و احتمال ايراني بودن آن» است. او در اين مقاله با رجوع به پنج نسخه خطي موجود از داستان تاريخي بلوهر و بوذاسف اثبات مي کند که اين داستان آنچنان که در جهان معروف است، داستاني هندي نيست بلکه داستاني ايراني و متعلق به زمان پهلوي باستان است.
کاشيگر و سلاجقه داستان هاي « هري پاتر » را نقد و بررسي مي کنند
خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : جلسه ي نقد و بررسي داستانهاي " جي کي رولينگ " با حضور مديا کاشيگر و دکتر پروين سلاجقه دردانشگاه آزاد اسلامي واحدتهران مرکز برگزار مي شود.
به گزارش خبرنگار ادبي مهر، اين جلسه روز دوشنبه هفتم دي ماه ازساعت 15 ال 17 درتالار فردوسي دانشکده ادبيات مجتمع دانشگاهي ولي عصر دانشگاه آزاد اسلامي واقع درخيابان دماوند برگزار مي شود.
گفتني است اين مراسم به همت کانون ادبي " خط فاصله " دانشگاه آزاد اسلامي برگزار مي شود وداستانهاي هري پاتر را ازنظر ديد گاه رئاليسم جادويي ، مخاطب واسطوره تحليل وبررسي مي شود.
مجموعه داستاني از يك شاعر به چاپ ميرسد
خبرگزاري فارس: شاپور جوركش گفت: مجموعه داستاني را به زودي روانه بازار ميكنم كه منتخبي است از داستانهاي جذابي كه در اين چند سال خوانده و ترجمه كردهام.
جوركش درگفت و گو با خبرگزاري فارس در ادامه افزود: براي اين كتاب كه در كنار متن اصلي، نقدهايي از منتقدان خارجي هم در كنار داستانها ارايه كردهام، هنوز اسم خاصي را در نظر نگرفتهام.
وي در ادامه گفت: دليل اين كارم اين بود كه با ترجمه اين داستانها و نقدهايي كه در كنار آن چاپ خواهد شد كمكي كنم به داستان نويسي. چون تصور ميكنم كه اين داستانها ويژگيهاي بسيار مثبتي براي آموزش دارند.
وي در پاسخ به اين سوال كه آيا دليل رويكرد شما به داستاننويسي به علت كمبود مخاطب در حوزه شعر است، افزود: اين طور نيست، چون علاوه بر علاقهاي كه براي اين كار داشتم شغلم هم انجام چنين كاري را لازم ميكرد، چون همانطور كه ميدانيد من ادبيات داستاني را براي شاگردان خود تدريس ميكنم.
وي درباره زمان انتشار اين كتاب گفت: چون هنوز ناشر آن را مشخص نكردهام فكر ميكنم براي نمايشگاه سال بعد به بازار عرضه شود.
بي بي سي
ششمين داستان هري پاتر تابستان سال آينده منتشر مي شود
جي کي رولينگ نويسنده رشته داستانهاي هري پاتر
ششمين کتاب از رشته داستانهاي هري پاتر روز شانزدهم ژوئيه 2005 به طور همزمان در کشورهاي بريتانيا، ايالات متحده، نيوزلند، استراليا، کانادا و آفريقاي جنوبي به بازار خواهد آمد.
هنوز جزئيات داستان اين قسمت که "هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل" نام دارد فاش نشده است. اما "جي کي رولينگ" نويسنده رشته داستانهاي هري پاتر اعلام کرد که جزئيات آخرين کتابش را که نگارش آن را روز سه شنبه(21 دسامبر) تمام کرده، در روز کريسميس (25 دسامبر) اعلام خواهد کرد.
داستان اين قسمت درباره شش سالي است که هري پاتر در مدرسه جادوگري هاگوارتس بسر مي برد و در اين مدت لرد وولد مورت (شخصيت منفي داستان) قويتر از پيش مي شود.
هنوز مشخص نيست منظور از "شاهزاده دورگه" کيست. اما خانم رولينگ اعلام کرده که اين شخصيت نه هري پاتر است و نه لرد وولد مورت. او همچنين فاش کرد که يکي ازشخصيتهاي ششمين داستان هري پاتر کشته مي شود، اما هيچ اشاره اي نکرد که اين شخصيت کيست.
اين نويسنده گفت که ايده فصل نخست کتاب را مدت 13 سال است که در ذهنش مي پرورانده است.
خانم رولينگ گفت:" هنگامي که باردار بودم زمان زيادي داشتم تا تکه هاي نسخه اوليه قصه را به هم بچسبانم تا به نتيجه دلخواهم برسم و اکنون بيش از هر زمان از نتيجه نهايي خوشحالم."
در يک بيانيه که از سوي نايجل نيوتن دبير اجرايي انتشارات بلومزبري بريتانيا، ناشر "هري پاتر و شاهزاده دو رگه" و باربارا مارکوس، رئيس "کتابهاي آموزشي کودکان" در آمريکا اعلام شده:" جي کي رولينگ داستان درخشاني نوشته که طرفداران آثارش را مبهوت خواهد کرد. اين کتاب تمام هيجان و شگفتي رشته داستانهاي هري پاتر را در بر دارد."
"جي کي رولينگ پر درآمد ترين نويسنده جهان"
پنجمين کتاب هري پاتر با نام " هري پاتر و محفل ققنوس" در ماه ژوئيه سال 2003 منتشر شد. جي کي رولينگ اعلام کرده مجموع کتابهاي هري پاتر هفت جلد خواهد بود
جي کي رولينگ اکنون در بين 500 ثروتمند اول بريتانيا قرار دارد
خانم رولينگ که از